چاپ کردن این صفحه

مانعان خانه خدا!

شرح آیه 25 سوره مبارکه حج

25إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِیجَعَلْناهُ لِلنّاسِ سَواءً الْعاکِفُ فِیهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادبِظُلْم نُذِقْهُ مِنْ عَذاب أَلِیم

ترجمه:

25 ـ کسانى که کافر شدند، و مؤمنان را از راه خدا باز داشتند، و (همچنین) از مسجد الحرام، که آن را براى همه مردم، برابر قرار دادیم، چه کسانى که در آنجا زندگى مى کنند یا از نقاط دور وارد مى شوند; و (نیز) هر کس بخواهد در این سرزمین از راه حق منحرف گردد و دست به ستم زند، ما از عذابى دردناک به او مى چشانیم!

تفسیر:

مانعان خانه خدا!

در آیات گذشته سخن از کفار به طور مطلق در میان بود، ولى در آیه مورد بحث، اشاره به گروه خاصى از آنان شده است که داراى تخلفات و گناهان سنگین مخصوصاً در رابطه با «مسجد الحرام» و «مراسم پرشکوه حج»هستند.

نخست مى گوید: «کسانى که کافر شدند و مردم را از راه خدا، جلوگیرى مى کنند...» (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ).

«همچنین مردم با ایمان را از کانون بزرگ توحید، مسجد الحرام باز مى دارند، همان مرکزى که آن را براى همه مردم یکسان قرار داده ایم، چه آنها که در آن سرزمین زندگى مى کنند و چه آنها که از نقاط دور به سوى آن مى آیند مستحق عذابى دردناکند» (وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِی جَعَلْناهُ لِلنّاسِ سَواءً الْعاکِفُ فِیهِ وَ الْبادِ).

«و هر کس بخواهد در این سرزمین از طریق حق، منحرف گردد، دست به ظلم و ستم بیالاید ما از عذاب دردناک به او مى چشانیم» (وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحاد بِظُلْم نُذِقْهُ مِنْ عَذاب أَلِیم).

در واقع این گروه از کافران، علاوه بر انکار حق، مرتکب سه جنایت بزرگ شده اند:

1 ـ جلوگیرى از راه خدا و ایمان و طاعت او.

2 ـ جلوگیرى از عبادت کنندگان و زوار خانه خدا و قرار دادن امتیازى براى خود.

3 ـ در این سرزمین مقدس دست به ظلم و گناه و الحاد مى زنند.

خداوند این گروه را که مستحق عذاب الیم اند، کیفر مى دهد.

* * *

نکته ها:

1 ـ در این آیه، «کفر» این گروه به صورت «فعل ماضى»، و «جلوگیرى از طریق خدا» به صورت «فعل مضارع» آمده، اشاره به این که: کفر آنها قدیمى است و اما تلاش و کوشششان براى گمراه ساختن مردم، همیشگى و مستمر است.

به تعبیر دیگر، جمله اول از اعتقاد باطل آنها که یک امر ثابت است سخن مى گوید، و جمله دوم، از عمل آنها که تکرار «صَدِّ عَنْ سَبِیْلِ اللّه» است.

* * *

2 ـ منظور از «صَدِّ عَنْ سَبِیْلِ اللّه»، هر گونه تلاش و کوشش براى جلوگیرى مردم از ایمان و اعمال صالح است، و تمام برنامه هاى تبلیغاتى و عملى که در جهت تخریب اعتقادات و انحراف آنها از راه هاى صحیح و اعمال پاک انجام مى گیرد، در این مفهوم وسیع جمع است.

* * *

3 ـ همه مردم در این مرکز عبادت یکسانند

در تفسیر جمله «سَواءً الْعاکِفُ فِیهِ وَ الْبادِ» مفسران بیانات گوناگونى دارند:

بعضى گفته اند: منظور این است که: همه مردم در مراسم عبادت در این کانون توحید یکسانند، و هیچ کس حق مزاحمت به دیگرى در امر حج و عبادت در کنار خانه خدا ندارد.

در حالى که بعضى معنى وسیع ترى براى این جمله قائل شده اند و گفته اند: نه تنها در مراسم عبادت، مردم یکسانند، که در استفاده کردن از زمین و خانه هاى اطراف «مکّه» براى استراحت و سایر نیازهاى خود نیز باید مساوات باشد.

به همین جهت، جمعى از فقهاء خرید، فروش و اجاره خانه هاى «مکّه» را تحریم کرده اند و آیه فوق را شاهد بر آن مى دانند.

در روایات اسلامى نیز تأکید شده: نباید زوار خانه خدا را از سکونت در خانه ها و منازل «مکّه» جلوگیرى کرد که: بعضى به صورت تحریم و بعضى به صورت کراهت است.

در «نهج البلاغه» در نامه اى که على(علیه السلام) به «قثم بن عباس» فرماندار «مکّه» نگاشت، چنین مى خوانیم: وَ مُرْ أَهْلَ مَکَّةَ أَلاّ یَأْخُذُوا مِنْ سَاکِن أَجْراً، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ: «سَواءً الْعاکِفُ فِیهِ وَ الْبادِ» فَالْعَاکِفُ الْمُقِیمُ بِهِ، وَ الْبَادِی الَّذِی یَحُجُّ إِلَیْهِ مِنْ غَیْرِ أَهْلِهِ:

«به مردم مکّه دستور ده، تا از کسانى که در این شهر سکنى مى کنند اجاره بها نگیرند; زیرا خداوند مى فرماید: در این سرزمین کسانى که مقیم اند یا از بیرون مى آیند یکسانند، منظور از «عاکف» کسى است که در آنجا اقامت دارد، و از «بادى» کسى است که از نقاط دیگر به قصد حج مى آید».(1)

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر همین آیه، مى خوانیم: کانَتْ  مَکَّةُ لَیْسَ عَلى شَیْء مِنْها بابٌ، وَ کانَ أَوَّلُ مَنْ عَلَّقَ عَلى بابِهِ الْمِصْرَاعَیْنِ، مُعَاوِیَةَ بْنَ أَبِی سُفْیَانَ، وَ لَیْسَ یَنْبَغِی لاِ َحَد أَنْ یَمْنَعَ الْحَاجَّ شَیْئاً مِنَ الدُّورِ وَ مَنَازِلِها:

«در آغاز خانه هاى مکّه، در نداشت، نخستین کسى که براى خانه خود در گذاشت معاویه بود، و سزاوار نیست هیچ کس حجاج را از خانه ها و منازل مکّه منع کند».(2)

از بعضى از روایات نیز استفاده مى شود که: زوار خانه خدا حق دارند از حیاط خانه ها تا پایان مناسک حج استفاده کنند.

البته، این حکم تا حدود زیادى با بحث آینده ارتباط دارد که: منظور از مسجد الحرام در این آیه، خصوص آن مسجد است، یا تمام «مکّه» را شامل مى شود، در صورتى که قول اول را بپذیریم، نوبت به خانه هاى «مکّه»نمى رسد، ولى در صورتى که تمام «مکّه» را در مفهوم آیه داخل بدانیم، تحریم خرید و فروش و یا اجاره گرفتن از خانه هاى «مکّه» براى حجاج مطرح مى شود.

و از آنجا که این مطلب از نظر منابع فقهى و روایات و تفسیر، مسلّم نیست، حکم به تحریم مشکل است.

ولى بدون شک سزاوار است اهل «مکّه» هر گونه تسهیلاتى براى زوّار خانه خدا قائل شوند و هیچگونه اولویت و امتیازى براى خود نسبت به آنها حتى در خانه ها قائل نشوند، و روایات «نهج البلاغه» و مانند آن نیز، ظاهراً اشاره به همین است.

و به هر حال، قول به تحریم در میان فقهاى شیعه و اهل تسنن، طرفداران زیادى ندارد.(3)

این معنى نیز مسلّم است که: هیچ کس حق ندارد به عنوان متولى خانه خدا یا عناوین دیگر، کمترین مزاحمتى براى زائر این خانه ایجاد کند، و یا آن را به یک پایگاه اختصاصى براى تبلیغات و برنامه هاى خود تبدیل نماید.

* * *

4 ـ منظور از مسجد الحرام در این آیه چیست؟

بعضى گفته اند: منظور همان ظاهر آن است، یعنى خانه کعبه و کل مسجد الحرام، ولى بعضى آن را اشاره به«تمام مکّه» مى دانند، و آیه اول سوره «اسراء» را که درباره معراج پیامبر(صلى الله علیه وآله) است دلیل بر آن مى دانند; زیرا در این آیه تصریح شده که آغاز معراج از مسجد الحرام بود، در حالى که تاریخ مى گوید: از«خانه خدیجه» یا «شعب ابیطالب» یا «خانه ام هانى» بوده است، معلوم مى شود، منظور از مسجد الحرام کل«مکّه» است.(4)

ولى از آنجا که شروع معراج پیامبر(صلى الله علیه وآله) از بیرون مسجد الحرام مسلّم نیست، و احتمال دارد که: از خود مسجد، صورت گرفته باشد، ما دلیلى نداریم که آیه مورد بحث را از ظاهرش بازگردانیم، بنابراین، موضوع بحث در این آیه خود مسجد الحرام است.

و اگر در روایات فوق خواندیم که به همین آیه، براى مساوات مردم در خانه هاى «مکّه» استدلال شده است، به خاطر این است که: حکم مزبور ظاهراً یک حکم استحبابى است، و در یک حکم استحبابى، توسعه موضوع روى تناسب ها مانعى ندارد (دقت کنید).

* * *

5 ـ «الحاد به ظلم» چیست؟

«الحاد» در لغت به معنى انحراف از حدّ اعتدال است و «لحد» را از این جهت لحد گویند که حفره اى در کنار قبر و خارج از حد وسط آن است.

بنابراین، منظور از جمله فوق، کسانى است که با توسل به ظلم از حدّ اعتدال خارج مى شوند، و در آن سرزمین مرتکب خلاف مى گردند، منتهى بعضى ظلم را در اینجا منحصراً به معنى «شرک» تفسیر کرده اند.

و بعضى حلال شمردن محرمات، در حالى که بعضى دیگر از مفسران، آن را به معنى وسیع کلمه یعنى هر گونه گناه و ارتکاب حرام حتى دشنام و بد گوئى به زیر دستان را در مفهوم آن داخل مى دانند، و مى گویند: ارتکاب هر گونه گناه در آن سرزمین مقدس کیفرش شدیدتر و سنگین تر است.

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: یکى از یارانش از تفسیر این آیه سؤال کرد، امام فرمود: کُلُّ ظُلْم یَظْلِمُ الرَّجُلُ نَفْسَهُ بِمِکَّةِ مِنْ سِرْقَة أَوْ ظُلْمِ أَحَد أَوْ شَىْء مِنَ الظُّلْمِ فَأِنِّى أَراهُ اِلْحاداً، وَ لِذلِکَ کانَ یَنْهى أَنْ یَسْکُنَ الْحَرَمَ:

«هر گونه ستمى که انسان به خودش در سرزمین مکّه کند، اعم از سرقت و ظلم به دیگران و هر گونه ستم، من همه اینها را الحاد (و مشمول این آیه) مى دانم، و لذا امام افراد را از این که: مکّه را مسکن خود سازند، نهى مى کرد (چرا که گناه در این سرزمین مسئولیت سنگین ترى دارد)».(5)

روایات دیگرى نیز به همین معنى نقل شده، و با اطلاق ظاهر آیه نیز هماهنگ است.

به همین دلیل، بعضى از فقهاء احتمال داده اند: اگر کسى در حرم «مکّه» مرتکب گناهى شود که، در اسلام حدّ براى آن تعیین شده است باید علاوه بر حدّ تعزیر و مجازات اضافى نیز بشود، و به جمله «نُذِقْهُ مِنْ عَذاب أَلِیم» استدلال کرده اند.(6)

از آنچه گفتیم، روشن مى شود: کسانى که آیه فوق را منحصراً به معنى نهى از احتکار، یا داخل شدن در منطقه حرم، بدون احرام، تفسیر کرده اند، منظورشان بیان یک مصداق روشن بوده است، و گر نه هیچ دلیلى بر محدود کردن مفهوم وسیع آیه، در دست نیست.

* * *


1 ـ «نهج البلاغه»، نامه 67.

2ـ «تهذیب»، جلد 5، صفحه 420.

3ـ براى توضیح بیشتر به جلد 20 «جواهر الکلام»، صفحه 48 به بعد، در احکام «منى» مراجعه شود.

4 ـ «کنز العرفان»، جلد 1، صفحه 335.

5 ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 483، ذیل آیه مورد بحث.

6 ـ «کنز العرفان»، جلد 1، صفحه 335.

.................................

تفسیر نمونه