• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

توجه به نظام سلامت در دنیا و در شریعت ، استاد

دعای پنجم صحیفه سجادیه ، بخش اول ، استاد دکتر

اطلس قرآنی با همکاری فرهیختگان علوم قرآنی تهیه شود

به گزارش خبرگزاری «حوزه» به نقل از  روابط

بیشتر...

قرآن دریای گوارایی است برای همه تشنگان،آیت الله

دریافت فایل

حجم: 3 MB

زمان: 29 دقیقه

بیشتر...

مبانی و مراتب فهم قرآن

 

برای آن که فهم درست و روشمندی از کلام الهی داشته باشیم و

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
9207
31879
127678973
امروز جمعه, 26 شهریور 1400
اوقات شرعی

دعوت عام براى حج!

شرح آیات 26 لغایت 28 سوره مبارکه حج

26وَ إِذْ بَوَّأْنا لاِ ِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ  لِلطّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ

27وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى کُلِّ ضامِر یَأْتِینَ مِنْکُلِّ فَجّ عَمِیق

28لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ فِی أَیّام مَعْلُومات عَلى مارَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الأَنْعامِ فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ

ترجمه:

26 ـ (به خاطر بیاور) زمانى را که جاى خانه (کعبه) را براى ابراهیم آماده ساختیم (تا خانه را بنا کند; و به او گفتیم:) چیزى را همتاى من قرار مده! و خانه ام را براى طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجودکنندگان (از آلودگى بت ها و از هر گونه آلودگى) پاک ساز!

27 ـ و مردم را دعوت عمومى به حج کن; تا پیاده و سواره و بر مرکب هاى لاغر از هر راه دور به سوى تو بیایند.

28 ـ تا شاهد منافع گوناگون خویش (در این برنامه حیات بخش) باشند; و در ایام معینى نام خدا را، بر چهار پایانى که به آنان داده است، (به هنگام قربانى کردن) ببرند; پس از گوشت آنها بخورید; و بینواى فقیر را نیز اطعام نمائید!

 
تفسیر:

دعوت عام براى حج!

به تناسب بحثى که در آیه گذشته پیرامون مسجد الحرام و زائران خانه خدا آمد، در آیات مورد بحث، نخست به تاریخچه بناى «کعبه» به دست ابراهیم خلیل(علیه السلام) و سپس مسأله وجوب حج، و فلسفه آن، و بخشى از احکام این عبادت بزرگ اشاره مى کند، و یا به تعبیر دیگر، آیه گذشته مقدمه اى بود براى بحث هاى گوناگون این آیات.

ابتدا از داستان تجدید بناى «کعبه» شروع کرده، مى گوید: «به خاطر بیاور زمانى را که محل خانه کعبه را براى ابراهیم آماده ساختیم تا در آن مکان اقدام به بناى خانه کعبه کند» (وَ إِذْ بَوَّأْنا لاِ ِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ).

«بَوَّأ» در اصل از ماده «بواء» به معنى مساوات اجزاى یک مکان و مسطح بودن آن است، سپس به هر گونه آماده ساختن مکان اطلاق شده است.

منظور از این جمله، در آیه فوق ـ طبق روایات مفسران ـ این است که: خداوند مکان خانه کعبه را که در زمان آدم ساخته شده بود، و در طوفان نوح ویران و آثارش محو گشته بود، به ابراهیم(علیه السلام) نشان داد،طوفانى وزید و خاک ها را به عقب برد و پایه هاى خانه آشکار گشت، یا قطعه ابرى آمد و در آنجا سایه افکند،و یا به هر وسیله دیگر، خداوند محل اصلى خانه را براى ابراهیم(علیه السلام)معلوم و آماده ساخت، و او با همیارى فرزندش «اسماعیل» آن را تجدید بنا نمود.(1)

آن گاه اضافه مى کند: هنگامى که خانه آماده شد، به ابراهیم(علیه السلام) خطاب کردیم: این خانه را کانون توحید کن، و «چیزى را شریک من قرار مده، و خانه ام را براى طواف کنندگان، قیام کنندگان، رکوع کنندگان و سجود کنندگان پاک کن» (أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ).(2)

در حقیقت، ابراهیم(علیه السلام) مأمور بود خانه «کعبه» و اطراف آن را از هر گونه آلودگى ظاهرى، معنوى و هر گونه بت و مظاهر شرک پاک و پاکیزه دارد، تا بندگان خدا در این مکان پاک، جز به خدا نیندیشند، و مهمترین عبادت این سرزمین را که طواف و نماز است در محیطى پیراسته از هر گونه آلودگى انجام دهند.

از میان ارکان نماز در آیه فوق، به سه رکن عمده که «قیام»، «رکوع» و «سجود» است به ترتیب اشاره شده; چرا که بقیه در شعاع آن قرار دارد هر چند جمعى از مفسران «قائمین» را در اینجا به معنى «مقیمین در مکّه»تفسیر کرده اند.

ولى با توجه به مسأله طواف و رکوع و سجود که قبل و بعد از آن آمده است، شک نیست که قیام در اینجا به معنى قیام نماز است و این معنى را بسیارى از مفسران شیعه و اهل تسنن برگزیده یا به عنوان یک تفسیر نقل کرده اند.(3)

ضمناً، باید توجه داشت: «رُکَّع» جمع «راکع» (رکوع کننده) و «سجود» جمع «ساجد» (سجده کننده) مى باشد و این که در میان این دو (الرکع السجود) واو عطف نیامده، بلکه به صورت توصیف ذکر شده، به خاطر نزدیکى این دو عبادت به یکدیگر است.

* * *

بعد از آماده شدن خانه کعبه، براى عبادت کنندگان، خدا به ابراهیم(علیه السلام)دستور مى دهد: «در میان مردم براى حج اعلام کن، تا پیاده و سوار بر مرکب هاى لاغر، از هر راه دور، قصد خانه خدا کنند» (وَ أَذِّنْ فِی النّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى کُلِّ ضامِر یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجّ عَمِیق). «أَذِّن» از ماده «اذان» به معنى «اعلام» و«رجال» جمع «راجل» به معنى «پیاده»، و «ضامر» به معنى حیوان لاغر، و «فج» در اصل به معنى فاصله میان دو کوه و سپس به جاده هاى وسیع اطلاق شده و «عمیق» در اینجا به معنى دور است.

در روایتى در تفسیر «على بن ابراهیم» آمده: «هنگامى که ابراهیم(علیه السلام) چنین دستورى را دریافت داشت عرض کرد: خداوندا، صداى من به گوش مردم نمى رسد، اما خدا به او فرمود: عَلَیْکَ الأَذانُ وَ عَلَىَّ الْبَلاغُ!: «تو اعلام کن و من به گوش آنها مى رسانم»!.

«ابراهیم»(علیه السلام) بر محل «مقام» بر آمد، و انگشت در گوش گذارد و رو به سوى شرق و غرب کرده، صدا زد، گفت: أَیُّهَا النّاسُ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْحَجُّ اِلَى الْبَیْتِ الْعَتِیْقِ فَأَجِیْبُوا رَبَّکُم:

«اى مردم حج خانه کعبه بر شما نوشته شده، دعوت پروردگارتان را اجابت کنید».

و خداوند صداى او را به گوش همگان ـ حتى کسانى که در پشت پدران و رحم مادران بودند ـ رسانید، و آنها در پاسخ گفتند: «لَبَّیْکَ اللّهُمَّ لَبَّیْکَ!...» و تمام کسانى که از آن روز تا روز قیامت در مراسم شرکت مى کنند از کسانى هستند که در آن روز دعوت ابراهیم(علیه السلام) را اجابت کردند.(4)

و اگر حج پیاده را مقدم بر سواره ذکر کرده، به خاطر این است که: مقام آنها در پیشگاه خدا افضل است; چرا که رنج این سفر را بیشتر تحمل مى کنند، و به همین دلیل، در روایتى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «کسى که پیاده حج مى کند در هر گام هفتصد حسنه دارد در حالى که سواره ها در هر گام هفتاد حسنه دارند».(5)

و یا به خاطر این است که: اهمیت زیارت خانه خدا را مشخص کند، که باید با استفاده از هر گونه امکانات به سوى او آیند و همیشه در انتظار مرکب سوارى ننشینند.

تعبیر به «ضامر» (حیوان لاغر) اشاره به این است که: این راه، راهى است که حیوانات را لاغر مى کند; چرا که از بیابان هاى سوزان، خشک و بى آب و علف مى گذرد، و هشدارى است براى تحمل مشکلات این راه.

و یا این که: حیواناتى را انتخاب کنند، ورزیده، چابک و پر تحمل، حیواناتى که در میدان تمرین، لاغر شده و عضلاتى سفت و محکم دارند که در این گونه راه ها حیوانات پروارى به کار نمى آید (و انسان هاى پرورش یافته در ناز و نعمت نیز مرد این راه نیستند).

تعبیر به «مِنْ کُلِّ فَجّ عَمِیْق» اشاره به این است که: نه فقط از راه هاى نزدیک بلکه از راه هاى دور نیز، باید به سوى این مقصد حرکت کنند (کلمه «کُل» در اینجا به معنى استقراء و فراگیرى نیست بلکه به معنى کثرت است).

مفسر معروف «ابوالفتوح رازى» در ذیل این آیه، سرگذشت جالبى را از مردى به نام «ابوالقاسم، بشر بن محمد» نقل مى کند مى گوید:

«در حال طواف، پیر مردى را دیدم در نهایت ضعف و ناتوانى که آثار رنج سفر در چهره او نمایان بود، عصا به دست گرفته طواف مى کرد، نزدیک او رفتم و از او پرسیدم: از کجا مى آئى؟

گفت: از راهى بسیار دور، پنج سال است که راه سپرده ام تا به اینجا رسیده ام! از رنج سفر، پیر و ناتوان شده ام.گفتم: به خدا سوگند این مشقتى بزرگ و در عین حال اطاعتى نیکو و محبتى صادقانه در پیشگاه حق است.

از شنیدن این سخن شاد شد، لبخندى بر روى من زد و این دو بیت را قرائت کرد:

زُرْ مَنْ هَوَیْتَ وَ اِنْ شَطَّتْ بِکَ الدّارُ *** وَ حالَ مِنْ دُونِهِ حُجُبٌ وَ أَسْتارٌ!

لا یَمْنَعَنَّکَ بُعْدٌ مِنْ زِیارَتِهِ *** اِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ یَهْواهُ زُوّارٌ!

«آن کس را که دل به او بسته اى زیارت کن، هر چند خانه تو دور افتاده باشد و حجاب ها و پرده ها میان تو و او جدائى بیفکند.

دورى راه هرگز نباید مانع تو از زیارتش گردد; چرا که دوست و عاشق به هر حال باید به زیارت محبوبش رود»!(6)

آرى، جاذبه خانه خدا آن قدر زیاد است که دل هاى سرشار از ایمان را از تمام نقاط دور و نزدیک به سوى خود جلب و جذب مى کند، پیر و جوان، کوچک و بزرگ، از هر نژاد و قبیله، از راه دور و نزدیک لبیک گویان، عاشقانه به سوى او مى آیند، تا جلوه هاى ذات پاک خدا را در آن سرزمین مقدس، با چشم جان تماشا کنند، و رحمت بى دریغش را در روح خود لمس نمایند.(7)

* * *

در آیه بعد، در یک عبارت بسیار فشرده و پر معنى به فلسفه هاى مختلف حج پرداخته، مى فرماید: آنها به این سرزمین مقدس بیایند «تا منافع خویش را با چشم خود ببیند» (لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ).

مفسران در تفسیر کلمه «منافع» در اینجا سخن بسیار گفته اند، ولى کاملاً روشن است که هیچگونه محدودیتى در این لفظ نیست ،تمام منافع، برکات معنوى و نتائج مادى، فوائد فردى و اجتماعى، فلسفه هاى سیاسى، اقتصادى و اخلاقى، همه را شامل مى شود.

آرى، باید مسلمانان از همه نقاط جهان از میان تمام قشرها به آنجا رو آورند تا شاهد و ناظر این منافع باشند، چه تعبیر زیبائى؟ شاهد و ناظر باشند، و آنچه را با گوش شنیده اند با چشم ببینند!.

لذا، در کتاب «کافى» از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «ربیع بن خثیم» از امام، تفسیر این کلمه را خواست، امام در پاسخ فرمود: «منافع» دنیا و «منافع» آخرت هر دو را در بر مى گیرد.(8)

به خواست خدا در نکات آیه، از این منافع گوناگون به طور مشروح سخن خواهیم گفت.

سپس اضافه مى کند: «و آنها بیایند، قربانى کنند و نام خدا را در ایام معینى بر چهار پایانى که به آنها روزى داده است (به هنگام ذبح) ببرند» (وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللّهِ فِی أَیّام مَعْلُومات عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الأَنْعامِ).

از آنجا که توجه اصلى در مراسم حج، به جنبه هائى است که با خدا ارتباط پیدا مى کند، و روح این عبادت بزرگ را منعکس مى سازد، در آیه فوق از مراسم قربانى، تنها مسأله بردن نام خدا را که یکى از شرائط است بیان مى نماید، اشاره به این که آنها به هنگام ذبح قربانى، تمام توجهشان به خدا و قبول در گاه او است و استفاده از گوشت آن، تحت الشعاع آن قرار دارد.   قربانى کردن حیوانات، در حقیقت رمزى است براى آمادگى براى قربانى شدن در راه خدا، همان گونه که در سر گذشت ابراهیم(علیه السلام) و اسماعیل(علیه السلام) و قربانى او آمده است، آنها با این عمل، اعلام مى کنند: در راه او آماده هر گونه ایثارند حتى بذل جان!.

به هر حال، قرآن با این گفتار، برنامه شرک آلود بت پرستان را نفى مى کند که به هنگام قربانى نام بت ها را مى بردند، و این مراسم توحیدى را به شرک آلوده مى ساختند.

این احتمال در تفسیر آیه نیز وجود دارد که: منظور از بردن نام خدا در «ایام معلومات» تکبیر و حمد و ثناى الهى در این ایام است به خاطر نعمت هاى بى پایانش، مخصوصاً به خاطر چهار پایانى که روزى انسان ها کرده که از تمام اجزاى بدن آنها در زندگى خود بهره مى گیرند.(9)

و در پایان آیه مى فرماید: «از گوشت حیوانات قربانى، هم خودتان بخورید و هم بینوایان فقیر را اطعام نمائید» (فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ).

* * *

نکته ها:

1 ـ ایام معلومات چیست؟

در آیات فوق، خداوند دستور مى دهد در «ایام معلومات» یاد او کنید، و در آیه 203 سوره «بقره» همین امر به صورت دیگرى آمده است: وَ اذْکُرُوا اللّهَ فِى أَیّام مَعْدُودات: «خدا را در ایام معدودى یاد کنید».

در این که «ایام معلومات» چیست؟ و آیا با «ایام معدودات» که در سوره «بقره» آمده یکى است یا متفاوت مى باشد؟ میان مفسران گفتگو است و روایات نیز در این زمینه متفاوت است:

گروهى از مفسران، طبق بعضى از روایات اسلامى، معتقدند: منظور از ایام معلومات ده روز آغاز ذیحجه است، و ایام معدودات، «ایام التشریق» یعنى روزهاى یازدهم، دوازدهم و سیزدهم ذیحجه مى باشد، روزهائى که نورانى و روشنى بخش همه دل ها است.

در حالى که گروهى دیگر، طبق بعضى دیگر از روایات، گفته اند: هر دو اشاره به ایام التشریق است، و ایام تشریق را گاهى همان سه روز گرفته اند و گاهى روز دهم یعنى عید قربان را نیز بر آن افزوده اند.

جمله: فَمَنْ تَعَجَّلَ فِى یَوْمَیْنِ فَلا اِثْمَ عَلَیْهِ: «کسى که در دو روز مراسم ذکر خدا را به جا آورد گناهى بر او نیست» که در سوره «بقره» آمده نشان مى دهد: ایام تشریق بیش از سه روز نیست; زیرا تعجیل در آن، سبب مى شود: یک روز از آن کاسته و تبدیل به دو روز گردد.

ولى با توجه به این که: در آیات مورد بحث، بعد از ذکر «ایام معلومات» مسأله قربانى آمده، و مى دانیم قربانى معمولاً در روز دهم انجام مى گیرد، این موضوع تأیید مى شود که ایام معلومات ده روز آغاز ذى الحجه است که به روز دهم، روز قربانى ختم مى گردد، و به این ترتیب، تفسیر اول که دوگانگى مفهوم ایام معلومات با ایام معدودات باشد، تقویت مى گردد.

اما با توجه به وحدت تعبیرهائى که در دو آیه وارد شده، بیشتر این مسأله به ذهن مى رسد که هر دو اشاره به یک مطلب است، هدف در هر دو توجه به یاد خدا و نام خدا در ایام معینى است که از دهم ذى الحجه شروع مى شود و به سیزدهم پایان مى یابد.   البته، یکى از موارد ذکر نام خدا، ذکر نام او به هنگام قربانى است.(10)

* * *

2 ـ ذکر خدا در سرزمین منى

در روایات متعددى مى خوانیم: منظور از ذکر خداوند در این ایام، تکبیر مخصوصى است که بعد از نماز ظهر روز عید قربان، گفته مى شود، و تا پانزده نماز ادامه دارد (یعنى بعد از نماز صبح سیزدهم خاتمه مى یابد) و آن ذکر این است: «اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ، لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ، اللَّهُ أَکْبَرُ وَ لِلَّهِ الْحَمْدُ، اللَّهُ أَکْبَرُ عَلَى مَا هَدَانَا، اللَّهُ أَکْبَرُ عَلَى مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِیمَةِ الأَنْعَامِ».(11)

ضمناً، در پاره اى از روایات تصریح شده: تکبیر در این پانزده نوبت مخصوص کسانى است که در سرزمین«منى» و ایام حج باشند، اما کسانى که در سایر بلادند این تکبیرات را تنها بعد از ده نماز مى خوانند (از نماز ظهر روز عید شروع مى شود و به نماز صبح روز دوازدهم ختم مى گردد).(12)

قابل توجه این که: روایات تکبیر، شاهد دیگرى است بر این که «ذکر» در آیات فوق، جنبه کلى دارد و مخصوص ذکر خدا به هنگام «قربانى کردن» نیست هر چند این مفهوم کلى شامل آن مصداق نیز مى شود (دقت کنید).

* * *

3 ـ فلسفه و اسرار عمیق حج!

مراسم پرشکوه حج ـ همچون عبادات دیگر ـ داراى برکات و آثار فراوانى در فرد و جامعه اسلامى است که اگر طبق برنامه صحیح انجام پذیرد، و از آن بهره بردارى درستى شود، مى تواند هر سال منشأ تحول تازه اى در جوامع اسلامى گردد.

این مناسک بزرگ، در حقیقت داراى چهار بُعد است که هر یک از دیگرى ریشه دارتر و پر سودتر است:

1 ـ بعد اخلاقى حج ـ مهمترین فلسفه حج، همان دگرگونى اخلاقى است که در انسان ها به وجود مى آورد، مراسم «احرام» انسان را به کلى از تعینات مادى و امتیازات ظاهرى و لباس هاى رنگارنگ و زر و زیور بیرون مى برد، و با تحریم لذائذ و پرداختن به خودسازى که از وظائف محرم است او را از جهان ماده جدا کرده و در عالمى از نور، روحانیت و صفا فرو مى برد، و آنها را که در حال عادى بار سنگین امتیازات موهوم، درجه ها و مدال ها را بر دوش خود احساس مى کنند، یک مرتبه سبک بار، راحت و آسوده مى کند.

پس از آن مراسم دیگر حج، یکى پس از دیگرى انجام مى گیرد، مراسمى که علاقه هاى معنوى انسان را لحظه به لحظه با خدایش محکم تر و رابطه او را نزدیک تر و قوى تر مى سازد، او را از گذشته تاریک و گناه آلودش بریده و به آینده اى روشن و پر از صفا و نور پیوند مى دهد.

مخصوصاً توجه به این حقیقت که مراسم حج در هر قدم، یاد آور خاطرات ابراهیم بت شکن، اسماعیل ذبیح اللّه، و مادرش هاجر است، و مجاهدت ها، گذشت ها و ایثارگرى آنها را لحظه به لحظه در برابر چشمان انسان مجسم مى کند.

و نیز توجه به این که: سرزمین «مکّه» عموماً، مسجد الحرام و خانه کعبه و محل طواف خصوصاً، یاد آور خاطرات پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و پیشوایان بزرگ و مجاهدت هاى مسلمانان صدر اول است، این انقلاب اخلاقى عمیق تر مى گردد، به گونه اى که در هر گوشه اى از مسجد الحرام و سرزمین مکّه، انسان، چهره پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) و سایر پیشوایان بزرگ را مى بیند، و صداى آواى حماسه هاى آنها را مى شنود.

آرى، اینها همه دست به دست هم مى دهند و زمینه یک انقلاب اخلاقى را در دل هاى آماده فراهم مى سازند، به گونه اى توصیف ناشدنى ورق زندگانى انسان را بر مى گردانند، و صفحه نوینى در حیات او آغاز مى کنند.

بى جهت نیست که در روایات اسلامى مى خوانیم: کسى که حج را به طور کامل انجام دهد، یَخْرُجُ مِنْ ذُنُوبِهِ کَهَیْئَةِ یَوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ !: «از گناهان خود بیرون مى آید، همانند روزى که از مادر متولد شده».(13)

آرى، حج، براى مسلمانان یک تولد ثانوى است، تولدى که آغازگر یک زندگى نوین انسانى مى باشد.

احتیاج به یادآورى ندارد که این برکات و آثار ـ و آنچه بعداً به آن اشاره خواهیم کرد ـ نه براى کسانى است که از حج تنها به پوسته اى از آن قناعت کرده، و مغز آن را بدور افکنده اند، و نه براى آنها که حج را وسیله تفریح، سیر و سیاحت و یا تظاهر و ریا و تهیه وسائل مادى شخصى قرار داده، و هرگز به روح آن واقف نشده اند، سهم آنها همان است که به آن رسیده اند!

* * *

2 ـ بعد سیاسى حج ـبه گفته یکى از بزرگان فقهاى اسلام، مراسم حج در عین این که خالص ترین و عمیق ترین عبادات را عرضه مى کند، مؤثرترین وسیله براى پیشبرد اهداف سیاسى اسلام است.

روح عبادت، توجه به خدا، و روح سیاست، توجه به خلق خدا است، این دو در حج آنچنان به هم آمیخته اند که تار و پود یک پارچه!.

حج عامل مؤثرى براى وحدت صفوف مسلمانان است.

حج عامل مبارزه با تعصبات ملى و نژاد پرستى و محدود شدن در حصار مرزهاى جغرافیائى است.

حج وسیله اى است براى شکستن سانسورها و از بین بردن خفقان هاى نظام هاى ظالمانه اى که در کشورهاى اسلامى حکم فرما مى شود.

حج وسیله اى است براى انتقال اخبار سیاسى کشورهاى اسلامى از هر نقطه به نقطه دیگر.

و بالاخره حج، عامل مؤثرى است براى شکستن زنجیرهاى اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمین.

و به همین دلیل، در آن ایام که حاکمان جبار همچون بنى امیه و بنى عباس بر سرزمین هاى مقدس اسلامى حکومت مى کردند، و هر گونه تماس میان قشرهاى مسلمان را زیر نظر مى گرفتند، تا هر حرکت آزادى بخش را سرکوب کنند، فرا رسیدن موسم حج دریچه اى بود، به سوى آزادى و تماس قشرهاى جامعه بزرگ اسلامى با یکدیگر و طرح مسائل مختلف سیاسى.

روى همین جهت، امیر مؤمنان على(علیه السلام) به هنگامى که فلسفه فرائض و عبادات را مى شمرد، درباره حج مى گوید: اَلْحَجُّ تَقْوِیَةٌ لِلْدِّیْنِ: «خداوند مراسم حج را براى تقویت آئین اسلام تشریع کرد».(14)

بى جهت نیست که یکى از سیاستمداران معروف بیگانه در گفتار پر معنى خود مى گوید: «واى به حال مسلمانان! اگر معنى حج را نفهمند، و واى به  حال دشمنانشان اگر معنى حج را درک کنند»!.

و حتى در روایات اسلامى، حج به عنوان جهاد افراد ضعیف شمرده شده، جهادى که حتى پیر مردان و پیر زنان ناتوان با حضور در صحنه آن مى توانند شکوه و عظمت امت اسلامى را منعکس سازند، و با حلقه هاى تو در توى نمازگزاران گرد خانه خدا و سر دادن آواى وحدت و تکبیر، پشت دشمنان اسلام را بلرزانند.

* * *

3 ـ بعد فرهنگى ـ ارتباط قشرهاى مسلمانان در ایام حج، مى تواند به عنوان مؤثرترین عامل مبادله فرهنگى و انتقال فکرها در آید.

مخصوصاً با توجه به این نکته که اجتماع شکوهمند حج، نماینده طبیعى و واقعى همه قشرهاى مسلمانان جهان است (چرا که در انتخاب افراد براى رفتن به زیارت خانه خدا، هیچ عامل مصنوعى مؤثر نیست و زوّار کعبه از میان تمام گروه ها، نژادها، زبان هائى که مسلمانان به آن تکلم مى کنند، بر خاسته و در آنجا جمع مى شوند).

لذا در روایات اسلامى مى خوانیم: یکى از فوائد حج نشر اخبار و آثار رسول الله(صلى الله علیه وآله) به تمام جهان اسلامى است.

«هشام بن حکم» که از دوستان دانشمند امام صادق(علیه السلام) است مى گوید: از آن حضرت درباره فلسفه حج و طواف کعبه سؤال کردم، فرمود:

إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْخَلْقَ... وَ أَمَرَهُمْ بِمَا یَکُونُ مِنْ أَمْرِ الطّاعَةِ فِی الدِّینِ وَ مَصْلَحَتِهِمْ مِنْ أَمْرِ دُنْیَاهُمْ فَجَعَلَ فِیهِ الاِجْتِمَاعَ مِنَ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ لِیَتَعَارَفُوا وَ لِیَنْزِعَ کُلُّ قَوْم مِنَ التِّجَارَاتِ مِنْ بَلَد إِلَى بَلَد... وَ لِتُعْرَفَ آثَارُ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله علیه وآله) وَ تُعْرَفَ أَخْبَارُهُ وَ یُذْکَرَ وَ لا یُنْسَى:

«خداوند این بندگان را آفرید... و فرمان هائى در طریق مصلحت دین و دنیا به آنها داد، از جمله اجتماع مردم شرق و غرب را (در آئین حج) مقرر داشت تا مسلمانان به خوبى یکدیگر را بشناسند، از حال هم آگاه شوند، و هر گروهى سرمایه هاى تجارى را از شهرى به شهر دیگر منتقل کنند... و براى این که آثار پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اخبار او شناخته شود، مردم آنها را به خاطر آوردند و هرگز فراموش نکنند».(15)

به همین دلیل، در دوران هاى خفقان بارى که خلفا و سلاطین جور، اجازه نشر این احکام را به مسلمانان نمى دادند، آنها با استفاده از این فرصت، مشکلات خود را حل مى کردند و با تماس گرفتن با ائمه هدى(علیهم السلام) و علماى بزرگ دین، پرده از چهره قوانین اسلام و سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر مى داشتند.

از سوى دیگر، حج مى تواند، مبدل به یک کنگره عظیم فرهنگى شود، و اندیشمندان جهان اسلام در ایامى که در مکّه هستند گرد هم آیند و افکار و ابتکارات خویش را به دیگران عرضه کنند.

اصولاً یکى از بدبختى هاى بزرگ این است که مرزهاى کشور اسلامى سبب جدائى فرهنگى آنها شود، مسلمانان هر کشور تنها به خود بیندیشند، که در این صورت، جامعه واحد اسلامى پاره پاره و نابود مى گردد، آرى، حج مى تواند جلو این سرنوشت شوم را بگیرد.

و چه جالب مى فرماید: امام صادق(علیه السلام) در ذیل همان روایت «هشام بن حکم»وَ لَوْ کَانَ کُلُّ قَوْم إِنَّمَا یَتَّکِلُونَ عَلَى بِلادِهِمْ وَ مَا فِیهَا هَلَکُوا، وَ خَرِبَتِ الْبِلادُ، وَ سَقَطَتِ الْجَلَبُ وَ الأَرْبَاحُ وَ عَمِیَتِ الأَخْبَارُ...: «اگر هر قوم و ملتى تنها از کشور و بلاد خویش سخن بگویند و تنها به مسائلى که در آن است بیندیشند همگى نابود مى گردند و کشورهایشان ویران مى شود، منافع آنها ساقط مى گردد و اخبار واقعى در پشت پرده قرار مى گیرد».(16)

* * *

4 ـ بعد اقتصادى حج ـ بر خلاف آنچه بعضى فکر مى کنند، استفاده از کنگره عظیم حج، براى تقویت پایه هاى اقتصادى کشورهاى اسلامى نه تنها با روح حج منافات ندارد، که طبق روایات اسلامى، یکى از فلسفه آن را تشکیل مى دهد.

چه مانعى دارد مسلمانان در آن اجتماع بزرگ، پایه یک بازار مشترک اسلامى را بگذارند، و زمینه هاى مبادلاتى و تجارى را در میان خود به گونه اى فراهم سازند که نه منافعشان به جیب دشمنانشان بریزد، و نه اقتصادشان وابسته به اجانب باشد؟! که این دنیا پرستى نیست، عین عبادت است و جهاد.

و لذا در همان روایت «هشام بن حکم» از امام صادق(علیه السلام) ضمن بیان فلسفه هاى حج، صریحاً به این موضوع اشاره شده که، یکى از اهداف حج، تقویت تجارت مسلمانان و تسهیل روابط اقتصادى است.

و در حدیث دیگرى از همان امام(علیه السلام) در تفسیر آیه «لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ»(17) مى خوانیم که فرمود: منظور از این آیه، کسب روزى است: إِذَا أَحَلَّ الرَّجُلُ مِنْ إِحْرَامِهِ وَ قَضَى نُسُکَهُ فَلْیَشْتَرِ وَ لْیَبِعْ فِی الْمَوْسِمِ: «هنگامى که انسان از احرام بیرون آمد و مناسک حج را به جا آورد در همان موسم حج خرید و فروش کند» (و این موضوع نه تنها گناه ندارد، که داراى ثواب است).(18)

همین معنى در ذیل حدیثى که از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام)به طور مشروح در بیان فلسفه هاى حج وارد شده است آمده، و در پایان آن مى فرماید: «لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُم».(19)

اشاره به این که :آیه «لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ» هم منافع معنوى را شامل مى شود، و هم منافع مادى را که از یک نظر، همه معنوى است.

کوتاه سخن این که: این عبادت بزرگ اگر به طور صحیح و کامل مورد بهره بردارى قرار گیرد، و زوّار خانه خدا در آن ایام که در آن سرزمین مقدس حضور فعال دارند، و دل هایشان آماده است از این فرصت بزرگ براى حل مشکلات گوناگون جامعه اسلامى با تشکیل کنگره هاى مختلف سیاسى، فرهنگى و اقتصادى استفاده کنند، این عبادت، مى تواند از هر نظر مشکل گشا باشد، و شاید به همین دلیل است که امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: لا یَزَالُ الدِّینُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْکَعْبَةُ: «مادام که خانه کعبه بر پا است اسلام هم بر پا است».(20)

و نیز على(علیه السلام) فرمود: خانه خدا را فراموش نکنید که اگر فراموش کنید هلاک خواهید شد: اللَّهَ اللَّهَ فِی بَیْتِ رَبِّکُمْ لا تُخَلُّوهُ ما بَقِیتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِکَ لَمْ تُنَاظَرُوا: «خدا را خدا را، در مورد خانه پروردگارتان، هرگز آن را خالى نگذارید که اگر آن را ترک گوئید، مهلت الهى از شما برداشته مى شود»!.(21)

و نیز به خاطر اهمیت این موضوع است که، فصلى در روایات اسلامى تحت این عنوان گشوده شده است که اگر یک سال مسلمانان بخواهند حج را تعطیل کنند بر حکومت اسلامى واجب است با زور آنها را به مکّهبفرستد.(22)

* * *

4 ـ تکلیف گوشت هاى قربانى در عصر ما

از آیات فوق، به خوبى این معنى استفاده مى شود که: هدف از قربانى کردن علاوه بر جنبه هاى معنوى، روحانى و تقرب به درگاه خداوند، این است که گوشت آن به مصرف هاى لازم برسد، هم قربانى کننده از آن استفاده کند و هم قسمتى را به فقیران نیازمند برساند.

از سوى دیگر، تحریم اسراف در اسلام، چیزى نیست که بر کسى پوشیده باشد; چرا که قرآن و روایات اسلامى و دلیل عقل آن را اثبات کرده است.

از مجموع این سخن، چنین نتیجه مى گیریم: مسلمانان مجاز نیستند گوشت هاى قربانى را در سرزمین منى بر روى زمین بیندازند، تا گندیده شود و یا در زیر خاک ها مدفون کنند، و وجوب قربانى براى حجاج، دلیل بر چنین عملى نمى تواند باشد،بلکه اگر نیازمندانى در آن روز و در آن سرزمین پیدا نشوند، باید آن را به مناطق دیگر حمل کنند و به مصرف برسانند و این است: مقتضاى جمع میان ادله (دقت کنید).

اما متأسفانه! در عصر و زمان ما، بسیارى از مسلمانان به حکم اول، عمل کرده، و حکم دوم را به دست فراموشهزاران هزار، قربانى که گوشت هاى آنها مى تواند نیازمندى تغذیه گروه عظیمى از محرومان را تا مدتى طولانى بر طرف گرداند، در آن سرزمین مقدس به وضع بسیار زننده و نامطلوبى نابود مى شود، و تاکنون بسیارى از علماء، متفکران و قشرهاى دیگر اسلامى در این زمینه با مقامات دولت حجاز صحبت کرده اند، و حتى داوطلب پرداخت هزینه هاى مؤسساتى که براى نگاهدارى و حمل ونقل آنها لازم است شده اند، اما جمود و خشکى روحانیین وهابى از یکسو، و بى اعتنائى مقامات دولت «سعودى» از سوى دیگر، هنوز مانع انجام این کار است.

قطع نظر از مسأله تحریم اسراف، که یک امر مسلّم اسلامى است، اصولاً صحنه قربانگاه در روز عید قربان، در حال حاضر به قدرى زننده و غیر منطقى به نظر مى رسد که افراد ضعیف الایمان را به تردید در اصل این برنامه مى اندازد، و به دشمنان دستاویز محکمى مى دهد، بى آن که بدانند این نتیجه ندانم کارى هاى روحانیون آن منطقه، و نظام حاکم بر آن سرزمین است.

بنابراین، حفظ عظمت اسلام، و اصالت مناسک حج، ایجاب مى کند: مسلمانان جهان از همه نقاط، مقامات این کشور را تحت فشار قرار دهند تا به این وضع وحشتناک پایان دهد و حکم اسلام را اجرا کند.

و اگر در روایات اسلامى مى خوانیم که بیرون بردن گوشت قربانى، از سرزمین منى یا از حرم مکّه ممنوع است، این مربوط به زمان هائى بوده که مصرف کننده در آنجا به قدر کافى وجود داشته است.

لذا در روایت صحیح که در منابع معتبر از امام صادق(علیه السلام) نقل شده، چنین مى خوانیم: یکى از یاران امام(علیه السلام) از همین موضوع سؤال کرد، امام فرمود: کُنّا نَقُولُ لا یُخْرَجُ مِنْها بِشَیْء لِحَاجَةِ النَّاسِ إِلَیْهِ، فَأَمَّا الْیَوْمُ فَقَدْ کَثُرَ النَّاسُ فَلا بَأْسَ بِإِخْرَاجِهِ:

«ما سابقاً دستور مى دادیم چیزى از آن را از سرزمین منى بیرون نبرند; چرا که مردم به آن نیاز داشتند اما امروز چون مردم (و قربانیان آنها) فزونى یافته اند، بیرون بردن آنها بى مانع است».(23)-(24)


1 ـ پیرامون چگونگى بناى خانه کعبه، ذیل آیه 127 سوره «بقره» (جلد اول تفسیر نمونه) و همچنین در جلد سوم، ذیل آیه 96 سوره «آل عمران» مشروحاً بحث کرده ایم.

2 ـ در آیه فوق، جمله اى در تقدیر است که بسیارى از مفسران به آن اشاره کرده اند و آن جمله «أَوْحَیْنا»است.

3 ـ تفسیر «المیزان»، تفسیر «فى ظلال»، تفسیر «تبیان»، تفسیر «مجمع البیان»، و تفسیر «کبیر فخر رازى»، ذیل آیه مورد بحث.

4 ـ نقل با تلخیص از تفسیر «على بن ابراهیم»، طبق نقل «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 488، «آلوسى» نیزدر«روح المعانى» و «فخر رازى» در تفسیر «کبیر»، جلد 23، صفحه 27، ذیل آیه مورد بحث، نظیر آن را با کمى تفاوت نقل کرده اند.

5 ـ تفسیر «روح المعانى»، و «مجمع البیان»، و «فخر رازى».

6 ـ تفسیر «ابوالفتوح رازى»، ذیل آیات مورد بحث.

7 ـ عالم و دانشمند ارجمند «مرحوم شعرانى» مى گوید: براى کسانى که از «اندلس» یا «مراکش» یا نقاط دور دست «چین» یا «اقیانوسیه» به سوى مکّه مى آیند چنین مدت طولانى با توجه به وسائل آن روز و ناامنى راه ها که گاه چندین ماه آنها را متوقف مى ساخت، عجیب نیست، (علاوه بر این، گاهى بعضى از عاشقان بیقرار خانه خدا، در وسط راه اموالشان به وسیله سارقان از بین مى رفت، و ناچار بودند مدتى بمانند، کار کنند و وسائل ادامه راه را فراهم سازند).

8 ـ «کافى»، به نقل تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 488.

9 ـ مطابق تفسیر اول (بردن نام خدا به هنگام ذبح کردن و قربانى) «على» به معنى «استعلاء» است، و مطابق تفسیر دوم (منظور ذکر مطلق در این ایام) «على» به معنى «براى» مى باشد و میان این دو تفسیر، فرق بسیارى است که در نکات به آن اشاره خواهد شد.

10 ـ و به این ترتیب، تضادى که در میان دو قول در تفسیر «و یذکر اسم اللّه» وجود داشت که بعضى آن را به ذکر نام خدا به هنگام ذبح قربانى و بعضى آن را به ذکر نام خدا به طور مطلق تفسیر کرده اند بر طرف مى شود، و در حقیقت تفسیر اول مصداقى براى تفسیر دوم خواهد بود، و تفسیر دوم یک مفهوم کلى و وسیع است.

11 ـ در «بحار الانوار»، جلد 99، صفحه 306 حدیث فوق از امام موسى بن جعفر(علیه السلام) نقل شده است.

12 ـ «بحار الانوار»، جلد 99، صفحه 307.

13ـ «بحار الانوار»، جلد 99، صفحه 26.

14 ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، شماره 252 ـ «شرح نهج البلاغه»، جلد 19، صفحه 86.

15 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 8، صفحه 9 (جلد 11، صفحه 14، چاپ آل البیت).

16 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 8، صفحه 9 (جلد 11، صفحه 14، چاپ آل البیت).

17 ـ بقره، آیه 198.

18 ـ تفسیر «عیاشى»، طبق نقل تفسیر «المیزان»، جلد 2، صفحه 86.

19 ـ «بحار الانوار»، جلد 99، صفحه 32.

20 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 8، صفحه 14 (جلد 11، صفحه 21، چاپ آل البیت).

21 ـ «نهج البلاغه»، بخش نامه ها، وصیت 47.

22 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 8، صفحه 15 (جلد 11، صفحه 24، چاپ آل البیت).

23 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 10، صفحه 150، ابواب الذبح، باب 42، حدیث 5 (جلد 14، صفحه 172، چاپ آل البیت).

24 ـ خوشبختانه استاد گرانقدر امروز به آرزوى بالا رسیده است; زیرا فتوائى که در چند سال پیش صادر کردند که: «حجاج قربانیان خود را در بلاد خویش قربانى کنند»مورد استقبال بسیار قرار گرفت
ـ گر چه تلاش هائى نیز در خنثى سازى آن گردید ـ اما اقبال مردم سبب شد دولت ها از جمله «سعودى» به فکر تهیه دستگاه هائى براى جمع، بسته بندى، نگهدارى و انتقال به نیازمندان بیفتد، در آغاز، فعالیت کمى در این راه صورت گرفت و از ایشان خواستند اکنون که قربانى از آن وضع خارج شده، فتوا را تغییر دهد ولى پس از تحقیق دریافتند که نسبت به قسمتى از قربانى ها وسائل آماده است، لذا از فتوا باز نگشتند.

سرانجام دولت حجاز وسائلى را فراهم ساخت که کلیه قربانى ها را ذبح، آماده، بسته بندى، نگهدارى و سرانجام به نیازمندان رساند، و این آرزوى دیرینه استاد که در راه دستیابى به آن گام برداشت اکنون تحقق یافته است (وَ الْحَمْدُ لِلّهِ).

رمى جمرات

دومین فتوائى که استاد صادر کرده اند، درباره رمى جمرات است که هر ساله در اثر ازدحام زیاد جمعى کشته مى شوند، فتواى مذکور ـ که در جزوه هائى منتشر شده ـ چنین است: پرتاب سنگ و افتادن آن در محل جمرات کافى است، خواه به ستون ها اصابت کند یا خیر، واین فتوا در حج امسال براى مقلدان معظم له بسیار مؤثر بوده است، پیشنهادهائى نیز استاد در تنظیم امر رمى جمرات به مسئولان نموده، که اگر مورد عمل واقع شود از مشکلات و ضایعات این عمل بسیار خواهد کاست. به امید آن روز.

2 / 1 / 1383 ـ مشهد مقدس.

..............................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟