• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

آثار نماز شب ، آیت الله جوادی آملی

دریافت فایل

حجم: 4 MB

زمان: 33 دقیقه

بیشتر...

عاشقان حق!

شرح آیات 105 لغایت 109 سوره مبارکه الاسراء

105وَ

بیشتر...

خطبه صد و نود، بخش پنجم

 

إلْزَمُوا الاَْرْضَ، وَ اصْبِرُوا عَلَى الْبَلاَءِ. وَ

بیشتر...

بهداشت در صحیفه سجادیه

خلاصه 
بهداشت در‌ صحيفه سجاديه جايگاه ويژه اي‌ دارد ‌و‌

بیشتر...

سليمان، تسليم شده خداوند،استاد مفسر دکتر محمدعلی

دریافت فایل صوتی

حجم: 4.4 MB

زمان: 11 دقیقه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
24563
43627
136557786
امروز سه شنبه, 08 آذر 1401
اوقات شرعی

مکتبت را آشکارا بگو

شرح آیات پایانی سوره مبارکه حجر

92فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ

93عَمّا کانُوا یَعْمَلُونَ

94فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ

95إِنّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ

96الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ

97وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ

98فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السّاجِدِینَ

99وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ

ترجمه:

92 ـ به پروردگارت سوگند، از همه آنها سؤال خواهیم کرد.

93 ـ از آنچه عمل مى کردند!

94 ـ آنچه را مأموریت دارى، آشکارا بیان کن! و از مشرکان روى گردان (و به آنها اعتنا نکن).

95 ـ ما شرّ استهزاء کنندگان را از تو دفع خواهیم کرد.

96 ـ همانها که معبود دیگرى با خدا قرار دادند; اما به زودى مى فهمند!

97 ـ ما مى دانیم سینه ات از آنچه آنها مى گویند تنگ مى شود (و تو را سخت ناراحت مى کنند).

98 ـ (براى دفع ناراحتى آنان) پروردگارت را تسبیح و حمد گو! و از سجده کنندگان باش.

99 ـ و پروردگارت را عبادت کن تا یقین =] مرگ[ تو فرا رسد.

تفسیر:

مکتبت را آشکارا بگو!

در این آیات که آخرین آیات سوره «حجر» است نخست به سرنوشت «مقتسمین» (تجزیه گران) که در آیات قبل از آنها سخن به میان آمده بود پرداخته و مى گوید: «سوگند به پروردگارت که ما به طور قطع از همه آنها سؤال خواهیم کرد» (فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ).

* * *

«از تمام کارهائى که انجام مى دادند» (عَمّا کانُوا یَعْمَلُونَ).

روشن است: سؤال خداوند براى کشف مطلب پنهان و پوشیده اى نیست، چرا که او از اسرار درون و برون آگاه است، و ذره اى در آسمان و زمین از علم بى پایان او مخفى نیست.

بنابراین، سؤال مزبور به خاطر تفهیم به خود طرف است تا به زشتى اعمالش پى ببرد، و یا به عنوان یک نوع مجازات روانى است; چرا که بازجوئى از کارهاى خلاف، آن هم توأم با سرزنش و ملامت، آن هم در جهانى که انسان به حقایق نزدیکتر و آگاهتر مى شود، دردناک و زجرآور است، بنابراین، در حقیقت این پرسشها بخشى از مجازات آنهاست.

ضمناً عمومیت «عَمّا کانُوا یَعْمَلُونَ» نشان مى دهد که: از همه اعمال آدمى بدون استثناء سؤال خواهد شد و این خود، درسى است براى همه انسانها که لحظه اى از اعمال خود غافل نمانند.

و این که: بعضى از مفسران این سؤال را محدود به مسأله توحید و ایمان به انبیاء و یا مربوط به معبودهاى مشرکان دانسته اند سخنى است بى دلیل، بلکه مفهوم آیه کاملاً تعمیم دارد.

و اما این سؤال که: چگونه در آیه فوق خداوند تأکید بر مسأله سؤال مى کند، در حالى که در سوره «الرحمان» آیه 39 مى خوانیم: فَیَوْمَئِذ لایُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ: «در آن روز از هیچ کس نه انسان و نه جنّ سؤالى نمى شود» پاسخش را سابقاً گفته ایم که خلاصه آن این است: در قیامت مراحلى است، در بعضى از مراحل، از مردم سؤال مى شود، و در بعضى از مراحل، سؤال و جوابى در کار نیست، و مسائل خود به خود روشن است، و یا این که: سؤال زبانى وجود ندارد; چرا که طبق آیه 65 سوره «یس» بر دهانها مهر گذارده مى شود، و تنها سؤال از اعضاى پیکر و حتى پوست بدن مى شود.(1)

* * *

پس آن گاه، فرمان قاطعى به پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى دهد و مى گوید: در برابر هیاهوى مشرکان و مجرمان نه تنها ضعف و ترس و سستى به خود راه مده، و ساکت مباش، بلکه «آشکار آنچه را مأموریت دارى بیان کن» و حقایق دین را با صراحت برملا ساز (فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ).

«و از مشرکان، روى گردان و نسبت به آنها بى اعتنائى کن» (وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ).

«فَاصْدَعْ» از ماده «صدع» در لغت به معنى «شکافتن به طور مطلق»، و یا شکافتن اجسام محکم است، و از آنجا که با شکافتن چیزى، درونش آشکار مى شود، این کلمه به معنى اظهار و افشا و آشکار کردن آمده است.

و به درد سر شدید هم «صداع» مى گویند، به خاطر این که گوئى مى خواهد سر را از هم بشکافد!.

به هر حال، اعراض از مشرکان در اینجا یا به معنى بى اعتنائى است، و با ترک مبارزه و پیکار با آنها; زیرا در آن زمان، هنوز قدرت مسلمانان به مرحله اى نرسیده بود که، در مقابل خشونت دشمن دست به مبارزه مسلحانه بزنند.

* * *

پس از آن خداوند براى تقویت قلب پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او اطمینان مى دهد که در برابر استهزاء کنندگان از وى حمایت مى کند، مى فرماید: «ما شرّ استهزاء کنندگان را از تو دفع کردیم» (إِنّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ).

ذکر این جمله به صورت «فعل ماضى» با این که: مربوط به آینده است ظاهراً اشاره بر حتمى بودن این حمایت است، یعنى به طور مسلّم ما شرّ آنها را از تو دفع خواهیم کرد، و این مسأله اى است حتمى و تمام شده.

البته بعضى از مفسران، حدیثى نقل کرده اند، که: شش گروه (یا کمتر) هر کدام به نوعى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به باد استهزاء مى گرفتند، و هر گاه، او به دعوت برمى خاست، با سخنان خود، تلاش مى کردند: مردم از اطراف وى متفرق شوند، ولى خداوند هر یک از آنها را به بلائى مبتلا ساخت و آن چنان در خود فرو رفتند که پیامبر را فراموش کردند (شرح ابتلاى آنها در بعضى از تفاسیر آمده است).

* * *

سپس «مستهزئین» را چنین توصیف مى کند: «آنها کسانى هستند که با خدا معبود دیگرى قرار مى دهند، ولى به زودى از نتیجه شوم کار خود آگاه خواهند شد» (الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ).

ممکن است این تعبیر اشاره به آن باشد: اینها کسانى هستند که، افکار و اعمالشان خود مسخره است; زیرا آن قدر نادانند که در برابر خداوندى ـ که آفریننده جهان هستى است ـ معبودى از سنگ و چوب تراشیده اند، با این حال مى خواهند تو را استهزاء کنند!

* * *

بار دیگر به عنوان دلدارى و تقویت هر چه بیشتر روحیه پیامبر(صلى الله علیه وآله)، اضافه مى کند: «ما مى دانیم که سخنان آنها سینه تو را تنگ و ناراحت مى سازد» (وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ).

روح لطیف تو و قلب حساست، نمى تواند این همه بدگوئى و سخنان کفر و شرک آمیز را تحمل کند و به همین دلیل ناراحت مى شوى.

* * *

ولى ناراحت مباش! براى زدودن آثار سخنان زشت و ناهنجارشان «به تسبیح پروردگارت بپرداز و در برابر ذات پاکش سجده کن» (فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السّاجِدِینَ)!.

چرا که، این تسبیح خداوند، اولاً ـ اثرات بد گفتار آنها را از دلهاى مشتاقان اللّه مى زداید، و از آن گذشته، به تو نیرو و توان مى بخشد، نور و صفا مى دهد، روشنائى و جلا مى آفریند، پیوندت را با خدا محکم مى کند، اراده ات را نیرومند مى سازد، و به تو قدرت تحمل بیشتر و جهاد پى گیرتر و قدم را سختر مى بخشد.

لذا در روایات از «ابن عباس» مى خوانیم: هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) غمگین مى شد، به نماز برمى خاست و آثار این حزن و اندوه را در نماز از دل مى شست.

* * *

و سرانجام آخرین دستور را در این زمینه به او مى دهد که: دست از عبادت پروردگارت در تمام عمر بر مدار «و همواره او را بندگى کن تا یقین فرا رسد» (وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ).

معروف و مشهور در میان مفسران این است که منظور از «یقین» در اینجا همان مرگ است و به این جهت مرگ، یقین نامیده شده که یک امر مسلّم است، و انسان در هر چیز شک کند، در مرگ نمى تواند تردید به خود راه دهد.

و یا این که: به هنگام مرگ پرده ها کنار مى رود و حقایق در برابر چشم انسان آشکار مى شود، و حالت یقین براى او پیدا مى گردد.

در سوره «مدثر» آیات 46 و 47 از قول دوزخیان مى خوانیم: وَ کُنّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ * حَتّى أَتانَا الْیَقِینُ: «ما همواره روز رستاخیز را تکذیب مى کردیم * تا این که یقین (مرگ ما) فرا رسید».

از اینجا روشن مى شود: آنچه از بعضى از «صوفیه» نقل شده که: آیه فوق را دستاویزى براى ترک عبادت قرار داده اند و گفته اند: «آیه مى گوید: عبادت کن تا زمانى که یقین فرا رسد، بنابراین بعد از حصول یقین نیازى به عبادت نیست»! گفتار بى اساس و بى پایه اى است; چرا که اولاً ـ به شهادت بعضى از آیات قرآن که در بالا اشاره کردیم «یقین» به معنى مرگ است، که هم براى مؤمنان و هم براى دوزخیان، براى همه خواهد بود.

ثانیاً ـ مخاطب به این سخن، پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، و مقام یقین پیامبر بر همه محرز است آیا کسى مى تواند ادعا کند که داراى مقام یقین از نظر ایمان نبوده است.

و ثالثاً ـ تواریخ متواتر نشان مى دهد که پیامبر(صلى الله علیه وآله) تا آخر ساعات عمرش عبادت را ترک نگفت و على(علیه السلام) در محراب عبادت کشته شد، و همچنین سایر امامان.

* * *

نکته ها:

1 ـ آغاز دعوت علنى اسلام

به طورى که از بعضى از روایات استفاده مى شود آیات «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ *إِنّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» در «مکّه» نازل شد، بعد از آن که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) سه سال مخفیانه دعوت کرد و عده قلیلى از نزدیکان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او ایمان آوردند که نخستین آنها، از زنان «خدیجه» و از مردان «على»(علیه السلام) بود.

بدیهى است دعوت به توحید خالص، و در هم ریختن نظام شرک و بت پرستى در آن زمان، و در آن محیط کار عجیب و وحشتناکى بود و به همین جهت از همان آغاز این مسأله نمایان بود که: گروهى به استهزاء برمى خیزند به همین جهت خداوند به پیامبرش قوت قلب مى دهد که: از انبوه دشمنان و استهزاء کنندگان نهراسد، و دعوت خود را آشکارا و علنى سازد، و به یک مبارزه پى گیر منطقى در این راه دست بزند.(2)

* * *

2 ـ تأثیر توجه به خدا در قدرت روح

در زندگى انسان، همیشه مشکلاتى بوده و هست و این طبیعت زندگى دنیا است، و هر قدر، انسان بزرگتر باشد این مشکلات بزرگتر است، و از این رو مى توان به عظمت مشکلاتى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آن دعوت بزرگش با آن روبرو بود پى برد.

ولى مى بینیم خداوند به پیامبرش دستور مى دهد: براى کسب نیرو و سعه صدر بیشتر، در برابر انبوه این مشکلات، به تسبیح پروردگار و نیایش و سجده بر آستانش روى آورد، این نشان مى دهد: عبادت اثر عمیقى در تقویت روح و ایمان و اراده آدمى دارد.

از روایات مختلف نیز استفاده مى شود: پیشوایان بزرگ هنگامى که با بحرانها و مشکلات عظیم روبرو مى شدند به درِ خانه خدا مى رفتند و در پرتو عبادتش آرامش و نیرو مى یافتند.

* * *

3 ـ عبادت و تکامل

مى دانیم انسان موجودى است که: بالاترین استعداد تکامل را دارد، از نقطه عدم آغاز به حرکت کرده، و به سوى بى نهایت همچنان پیش مى رود و هرگز چرخ تکامل او (هرگاه در مسیر باشد) متوقف نخواهد شد.

از طرفى مى دانیم: عبادت: مکتب عالى تربیت است، اندیشه انسان را بیدار و فکر او را متوجه بى نهایت مى سازد، گرد و غبار گناه و غفلت را از دل و جان مى شوید، صفات عالى انسانى را در وجود او پرورش میدهد، روح ایمان را تقویت و آگاهى و مسئولیت به انسان مى بخشد.

و به همین دلیل ممکن نیست انسان لحظه اى در زندگى از این مکتب بزرگ تربیتى بى نیاز گردد، و آنها که فکر مى کنند: انسان ممکن است به جائى برسد که، نیازى به عبادت نداشته باشد، یا تکامل انسان را محدود پنداشته اند، و یا مفهوم عبادت را درک نکرده اند.

«علامه طباطبائى» در تفسیر «المیزان» در این زمینه بیانى دارد که: فشرده و خلاصه آن را ذیلاً مى آوریم: «همه موجودات این جهان به سوى تکامل مى روند، و نوع انسان تکاملش در دل اجتماع صورت مى گیرد، به همین دلیل ذاتاً اجتماعى آفریده شده است».

از طرفى اجتماع، در صورتى مى تواند پرورش و تکامل انسان را تضمین کند که داراى احکام و قوانین منظمى باشد، و افراد مجتمع در پرتو احترام به آن قوانین، امور خود را سامان دهند، از تصادمها پیشگیرى کنند و حدود مسئولیتها را مشخص نمایند.

و به تعبیر دیگر، اگر جامعه انسانى صالح گردد، افراد مى توانند، به هدف نهائى خویش در آن برسند و اگر فاسد شود، افراد از این تکامل باز مى مانند.

این احکام و قوانین، اعم از قوانین اجتماعى و یا عبادى، در صورتى مؤثر خواهد بود که، از طریق نبوت و وحى آسمانى، گرفته شود.

این را نیز مى دانیم که: احکام عبادى بخشى از این تکامل فردى و اجتماعى را تشکیل مى دهد:

و از اینجا روشن مى شود، تا جامعه انسانى بر پا است و زندگى او در این جهان ادامه دارد تکالیف الهى هم ادامه خواهد داشت، و بر چیده شدن بساط تکلیف از انسان مفهومش فراموش کردن احکام و قوانین، و نتیجه اش فساد مجتمع انسانى است!.

این نکته نیز قابل توجه است که: اعمال نیک و عبادات، سرچشمه حصول ملکات فاضله نفسانى است، و هنگامى که، این اعمال به حدّ کافى انجام گرفت و آن ملکات فاضله در نفس انسان قوت یافت، آن ملکات، نیز به نوبه خود سرچشمه اعمال نیک بیشتر و اطاعت و بندگى خدا خواهد شد.

بدینگونه معلوم مى شود: آنها که گمان کرده اند هدف از تکلیف، تکمیل انسان است، بنابراین، هنگامى که انسان به کمال خود رسید، بقاء تکلیف معنى ندارد، مغالطه اى بیش نیست; چرا که اگر انسان دست از انجام تکالیف بردارد فوراً جامعه رو به فساد خواهد گذاشت، و در چنان جامعه اى چگونه یک فرد کامل مى تواند زندگى کند؟ و اگر با داشتن ملکات فاضله دست از عبادت و بندگى خدا بردارد، مفهومش تخلف این ملکات از آثار قطعى آنها است» (دقت کنید).(3)

* * *

پایان سوره حجر


1 ـ براى توضیح بیشتر به جلد 6، صفحه 88 تفسیر «نمونه» مراجعه فرمائید.

2 ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 32، حدیث 126.

3 ـ «المیزان»، جلد 12، صفحه 210.

.........................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری