• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

برگزاری نشست تخصصی «غلوپژوهی از منظر قرآن و حدیث»

تجلیل ۲۱ بانوی قرآنی همزمان با مسابقات قرآن

مشاور امور بانوان سازمان اوقاف اظهار کرد: در هفتمین همایش

بیشتر...

آفرینش «انسان» از خاکى همچون «سفال»!

شرح آیات 14 تا 18 سوره مبارکه الرحمن

14خَلَقَ الْإِنْسانَ

بیشتر...

موافق جدی تشکیل سازمان قرآن هستم/ فعالیت‌های

احمد لیایی، داور مسابقات قرآن کریم و دبیر اجرایی طرح

بیشتر...

آينده بشريت در كتاب مقدس، قرآن كريم و روايات

 

بشارت به مصلح كل در آخرالزمان مسأله‏اي است كه همه اديان

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
7337
28480
127663628
امروز یکشنبه, 28 شهریور 1400
اوقات شرعی

سرچشمه تفاوت روزیها

شرح آیات 70 لغایت 72 سوره مبارکه نحل

70وَ اللّهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفّاکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْ لایَعْلَمَ بَعْدَ عِلْم شَیْئاً إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ

71وَ اللّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلى بَعْض فِی الرِّزْقِ فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّیرِزْقِهِمْ عَلى ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَواءٌ أَ فَبِنِعْمَةِ اللّهِ یَجْحَدُونَ

72وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ بَنِینَوَ حَفَدَةً وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ أَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللّهِهُمْ یَکْفُرُونَ

ترجمه:

70 ـ خداوند شما را آفرید; سپس شما را مى میراند; بعضى از شما به نامطلوب ترین سنین بالاى عمر مى رسند، تا بعد از آگاهى، چیزى ندانند (و همه چیز را فراموش مى کنند); خداوند دانا و تواناست.

71 ـ خداوند بعضى از شما را بر بعضى دیگر از نظر روزى برترى داد (چرا که تلاشهایتان متفاوت است) اما آنها که برترى داده شده اند، حاضر نیستند از روزى خود به بردگانشان بدهند و همگى در آن مساوى گردند; آیا آنان نعمت خدا را انکار مى نمایند (که شکر او را ادا نمى کنند)؟!

72 ـ خداوند براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار داد; و از همسرانتان براى ذشما فرزندان و نوه هائى به وجود آورد; و از پاکیزه ها به شما روزى داد; آیا به باطل ایمان مى آورند، و نعمت خدا را انکار مى کنند؟!

تفسیر:

سرچشمه تفاوت روزیها

از آنجا که در آیات گذشته، بخشى از نعمتهاى مهم الهى و مواهب گوناگونى که در جهان گیاهان و حیوانات آفریده شده است، بیان گردید، تا از این راه مردم به آفریننده این همه نعمتها و نظام دقیق آنها آشنا شوند، آیات مورد بحث، از طریق دیگرى مسأله اثبات خالق یکتا را تعقیب مى کند و آن، از طریق دگرگونى و تغییرات نعمتها است که از اختیار انسان بیرون است و نشان مى دهد از ناحیه دیگرى مقدر مى شود.

نخست، مى گوید: «خداوند شما را آفرید» (وَ اللّهُ خَلَقَکُمْ).

«سپس روح شما را مى گیرد و مرگتان فرا مى رسد» (ثُمَّ یَتَوَفّاکُمْ).

هم حیات از ناحیه او است، و هم مرگ، تا بدانید این شما نیستید که آفریننده مرگ و حیاتید.

مقدار طول عمر شما نیز در اختیارتان نیست، بعضى در جوانى یا نزدیک به پیرى از دنیا مى روند ولى، «بعضى از شما به بالاترین و بدترین سالیان عمر یعنى نهایت پیرى باز مى گردند» (وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ).(1)

و نتیجه این عمر طولانى آن خواهد شد که: «بعد از علم و دانش و آگاهى چیزى نخواهد دانست» و همه را به دست فراموشى مى سپارد (لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْم شَیْئاً).(2)

درست مانند آغاز عمر و سنین کودکى که یکپارچه نسیان بود و فراموشکارى و ناآگاهى، آرى «خداوند آگاه و قادر است» (إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ).

همه قدرتها در اختیار او است و به هر مقدار که صلاح بداند، مى بخشد و به هر موقع که لازم ببیند مى گیرد.

* * *

در آیه بعد نیز ادامه مى دهد: حتى روزى هاى شما به دست شما نیست، «این خداوند است که بعضى از شما را بر بعض دیگرى از نظر روزى برترى مى دهد» (وَ اللّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلى بَعْض فِی الرِّزْقِ).

«اما آنها که برترى یافته اند به خاطر تنگ نظرى، حاضر نیستند از آنچه در اختیار دارند به بندگان مملوک خود بدهند و آنها را در اموال خویش شریک سازند تا آنها نیز با شما مساوى گردند» (فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلى ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَواءٌ).

بعضى از مفسران، احتمال داده اند: این جمله اشاره به پاره اى از اعمال احمقانه مشرکان باشد که، براى بتها و آلهه خود، سهمى از چهارپایان و کشت و زرع خود قائل بودند، در حالى که، این سنگ و چوبهاى بى ارزش کمترین نقشى در زندگى آنها نداشتند، ولى، حاضر نبودند همان را در اختیار بردگان بیچاره اى بگذارند که شب و روز به آنها خدمت مى کردند.

* * *

آیا ایجاد تفاوت با عدالت سازگار است؟

در اینجا این سؤال پیش مى آید: آیا ایجاد تفاوت و اختلاف، از نظر رزق و روزى در میان مردم با اصول عدالت پروردگار، و مساواتى که باید بر نظام جوامع بشرى حاکم باشد، سازگار است؟

در پاسخ این سؤال باید به دو نکته دقیقاً توجه داشت:

1 ـ بدون شک اختلافى که در میان انسانها از نظر بهره هاى مادى و درآمدها وجود دارد قسمت مهمش مربوط به تفاوت استعدادهاى آنها است، این تفاوت استعدادهاى جسمانى و روحانى، که سرچشمه تفاوت در کمیت و کیفیت فعالیتهاى اقتصادى مى شود بهره بعضى را بیشتر، و در آمد بعضى را کمتر مى کند.

البته، تردیدى نیست: گاهى حوادثى که از نظر ما صرفاً جنبه تصادف دارد، سبب مى شود: بعضى به مواهب بیشترى دست یابند، ولى اینها را مى توان امور استثنائى شمرد، آنچه پایه و ضابطه اصلى در غالب موارد است، همان تفاوت در کمیت یا کیفیت تلاشها است ـ البته موضوع بحث ما یک جامعه سالم و خالى از استثمار و بهره کشیهاى ظالمانه است، نه جوامع منحرف که از قوانین آفرینش و نظام انسان برکنارند ـ .

حتى کسانى را که گاهى ما آنها را انسانهاى بى دست و پا و بى عرضه اى مى پنداریم و از این که: در آمدهاى قابل ملاحظه اى دارند تعجب مى کنیم، اگر با دقت بیشترى در جسم و روان و اخلاق آنها بنگریم و قضاوتهائى که از مطالعات سطحى سرچشمه مى گیرد، دور بیفکنیم، خواهیم دید: آنها غالباً نقطه قوتى داشته اند که به جائى رسیده اند (باز تکرار مى کنیم موضوع بحث ما جامعه سالمى است که از استثمار دور باشد).

به هر حال، این تفاوت درآمدها از تفاوت استعدادهائى سرچشمه مى گیرد که آن هم نیز از مواهب الهى است، ممکن است در پاره اى از موارد اکتسابى باشد ولى در پاره اى از موارد نیز قطعاً غیر اکتسابى است، بنابراین، حتى در یک جامعه سالم از نظر اقتصادى نیز تفاوت در آمدها غیر قابل انکار است، مگر این که: بتوانیم انسانهاى قالبى همشکل، همرنگ و هم استعداد بسازیم که هیچگونه تفاوتى با هم نداشته باشند و تازه اول درد سر و مشکلات است!.

2 ـ بدن یک انسان، یا اندام یک درخت، یا یک بوته گل را در نظر بگیرید، آیا امکان دارد این ساختمانِ موزون با تساوى میان اعضاء و اندامها از هر نظر پیدا شود؟ آیا قدرت مقاومت و استعداد ریشه درختان مى تواند با گلبرگهاى لطیف شکوفه ها، و استخوان پاشنه پا با پرده هاى ظریف شبکیه چشم از هر نظر یکسان باشد؟ و اگر ما بتوانیم آنها را یکسان کنیم آیا فکر مى کنید کار صحیحى انجام داده ایم؟!

اگر از «شعارهاى» کاذب و خالى از «شعور» بگذریم، فرض کنید ما یک روز بتوانیم همان انسانها قالبى و خیالى از هر نظر را بسازیم و کره زمین را از پنج هزار میلیون نفر انسان هم شکل، هم قواره، هم ذوق، هم فکر و همسان از هر نظر، درست مانند سیگارهائى که به یک کارخانه سفارش داده اند، پر کنیم.

آیا آن روز زندگى خوبى نصیب انسانها خواهد شد؟ مسلماً نه، جهنمى پیدا مى شود که همه، در آن در زحمت خواهند بود، همه، به یکسو حرکت مى کنند، همه، یک چیز مى خواهند، همه، یک پست مى طلبند، همه، یک نوع غذا را دوست دارند، و همه، مى خواهند یک کار واحد انجام دهند.

بدیهى است، خیلى زود، عمر چنین زندگى پایان مى یابد و به فرض باقى بماند زندگى خسته کننده بى روح و یکنواختى خواهد بود که چندان تفاوتى با مرگ ندارد.

بنابراین، وجود تفاوت در استعدادها و آنچه لازمه این تفاوت است، براى حفظ نظام جامعه و حتى براى پرورش استعدادهاى مختلف، نهایت لزوم را دارد، و شعارهاى کاذب هرگز نمى تواند جلو این واقعیت را بگیرد.

اما مبادا این سخن را چنین تفسیر کنید که: ما جامعه طبقاتى و نظام استثمار و استعمار را با این سخن مى پذیریم، نه، هرگز، منظور، تفاوتهاى طبیعى است و نه مصنوعى، تفاوتهائى است که در عین حال، مکمل یکدیگر و معاون یکدیگر بوده باشند، نه سدّى بر سر راه پیشرفت یکدیگر ایجاد کنند و به تجاوز و تعدى بپردازند.

اختلاف طبقاتى (توجه داشته باشید منظور از طبقات همان مفهوم اصطلاحى آن، یعنى طبقه استثمار کننده و استثمار شونده است) هرگز موافق نظام آفرینش نیست، آنچه موافق و هماهنگ نظام آفرینش است، تفاوت استعدادها و تلاشها و کوششها است و میان این دو از زمین تا آسمان فرق است (دقت کنید).

و به تعبیر دیگر، تفاوت استعدادها باید در مسیر سازنده به کار افتد، درست مانند تفاوت ساختمان اعضاء یک بدن، یا اندام یک گل، آنها در عین تفاوت معاون یکدیگرند، نه مزاحم یکدیگر.

کوتاه سخن این که: نباید تفاوت استعدادها و درآمدها باعث سوء استفاده در راه ایجاد جامعه طبقاتى گردد.(3)

و به همین دلیل در پایان آیه مورد بحث، مى فرماید: «آیا آنها نعمت خدا را انکار مى کنند» (أَ فَبِنِعْمَةِ اللّهِ یَجْحَدُونَ).

اشاره به این که: این تفاوتها در صورت طبیعى اش (نه صورت مصنوعى و ظالمانه) از نعمتهاى خدا است که براى حفظ نظام مجتمع بشرى ایجاد شده است.

* * *

آخرین آیه مورد بحث که مانند دو آیه گذشته با کلمه «اللّه» شروع مى شود، و بیانگر نعمتهاى خداوند است، اشاره به مواهب او از نظر نیروهاى انسانى و معاونان و کمک کاران، و همچنین روزیهاى پاکیزه، مى کند، و این حلقه هاى سه گانه نعمت را که در این سه آیه ذکر شده، تکمیل مى نماید.

یعنى از نظام حیات و مرگ، شروع کرده، آن گاه تفاوت روزى ها و استعدادها را که نظام «تنوع زندگى» است بیان مى کند، و با آیه مورد بحث که ناظر به نظام تکثیر مثل بشر، و روزى هاى پاکیزه است پایان مى گیرد.

مى گوید: «خداوند براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار داد» (وَ اللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً).

همسرانى که هم مایه آرامش روح و جسمند و هم سبب بقاء نسل.

لذا بلافاصله اضافه مى کند: «و از همسرانتان براى شما فرزندان و نوه ها قرار داد» (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَةً).

«حَفَدَة» جمع «حافد» در اصل به معنى کسى است که بدون انتظار پاداش، با سرعت همکارى مى کند، ولى در آیه مورد بحث، به عقیده بسیارى از مفسران، منظور نوه ها است و بعضى خصوص نوه هاى دخترى را گفته اند.

بعضى دیگر معتقدند: «بَنِین» به فرزندان کوچک گفته مى شود و «حَفَدَه» به فرزندان بزرگ که مى توانند کمک و همکارى کنند.

و بعضى آن را هرگونه معاون و کمک کار را اعم از فرزندان و غیر فرزندان دانسته اند.(4)

ولى معنى اول یعنى نوه ها در اینجا از همه، نزدیکتر به نظر مى رسد، هر چند مفهوم «حَفَدَة» در اصل، ـ چنانکه گفتیم ـ وسیع است.

و به هر حال، بى شک وجود نیروهاى انسانى، همچون فرزندان، نوه ها و همسران در اطراف هر کس، نعمت بزرگى براى او است، که هم از نظر معنوى او را حمایت مى کنند و هم از نظر مادى.

سپس مى فرماید: «خداوند از پاکیزه ها به شما روزى داد» (وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ).

«طَیِّبات» در اینجا مفهوم وسیعى دارد که هر گونه روزى پاکیزه را شامل مى شود خواه جنبه مادى داشته باشد، یا معنوى، جنبه فردى داشته باشد یا اجتماعى.

و در پایان، به عنوان یک نتیجه گیرى کلى از این بحث مى گوید: آیا آنها با این همه آثار عظمت و قدرت خدا که مشاهده مى کنند، و با این همه مواهبى که از ناحیه او به آنها ارزانى شده، باز به سراغ بتها مى روند؟ «آیا به باطل ایمان مى آورند و نعمت خداوند را انکار مى کنند»؟ (أَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللّهِ هُمْ یَکْفُرُونَ).

این چه نوع قضاوتى است؟ و این چه برنامه نادرستى است؟ که انسان سرچشمه نعمتها را فراموش کرده و به سراغ موجودى برود که منشأ کمترین اثرى نیست و مصداق روشن «باطل» در تمام ابعاد است.

* * *

نکته ها:

1 ـ اسباب و سرچشمه هاى روزى

بدون شک ـ همان گونه که گفتیم ـ انسانها از نظر استعدادها و مواهب خداداد با هم متفاوتند، ولى با این حال آنچه پایه اصلى پیروزیها را تشکیل مى دهد تلاش و سعى و کوشش آدمى است، آنها که سخت کوشترند، پیروزترند ، و آنها که تنبلتر و کم تلاشترند، محرومترند.

به همین دلیل قرآن، بهره انسان را متناسب با سعى او مى شمرد و صریحاً مى گوید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى».(5)

و در این میان به کار بستن اصول تقوا، درستکارى، امانت، نظامات و قوانین الهى، و اجراى اصول عدل و داد، اثر فوق العاده عمیقى دارد، چنانکه قرآن مى گوید: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکات مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ: «اگر مردمى که در شهرها و آبادیهاى روى زمین زندگى مى کنند ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، درهاى برکات از آسمان و زمین را به روى آنها مى گشائیم»!.(6)

و نیز مى گوید: وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ: «کسى که تقوا را پیشه کند خداوند گشایشى براى او مى دهد *و از آنجا که گمان ندارد به او روزى مى بخشد».(7)

و نیز به همین دلیل، نقش انفاق را در وسعت روزى یاد آور شده و مى گوید: إِنْ تُقْرِضُوا اللّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضاعِفْهُ لَکُمْ: «اگر به خدا قرض الحسنه دهید یعنى در راه او انفاق کنید آن را براى شما مضاعف مى گرداند».(8)

شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که در زندگى اجتماعى، از میان رفتن یک فرد یا یک گروه، زیانش متوجه همه اجتماع مى گردد، و به همین دلیل نگهدارى افراد و کمک به آنها بازده براى کل اجتماع دارد (گذشته از جنبه هاى معنوى و انسانى).

خلاصه این که: اگر نظام حاکم بر اقتصاد جامعه، نظام تقوا، درستى، پاکى، تعاون، همکارى و انفاق باشد بدون شک چنین جامعه اى نیرومند و سربلند خواهد شد، اما اگر به عکس نظام استثمار، تقلب، چپاول، تجاوز و فراموش کردن دیگران باشد چنین جامعه اى از نظر اقتصادى نیز عقب مانده خواهد بود، و رشته زندگى مادى آنها نیز متلاشى مى گردد.

لذا در روایات اسلامى، به مسأله تلاش و کوشش توأم با تقوا براى کسب روزى اهمیت فوق العاده اى داده شده است، تا آنجا که امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: لاتَکْسَلُوا فِی طَلَبِ مَعَایِشِکُمْ فَإِنَّ آبَاءَنَا کَانُوا یَرْکُضُونَ فِیهَا وَ یَطْلُبُونَهَا: «در تحصیل روزى تنبلى نکنید زیرا پدران ما در این راه مى دویدند و آن را طلب مى کردند».(9)

و نیز از همان امام بزرگوار مى خوانیم: الْکَادُّ عَلَى عِیَالِهِ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ: «کسى که براى خانواده خود، تلاش روزى مى کند، مانند مجاهدان راه خدا است».(10)

حتى دستور داده شده است: مسلمانان صبح هر چه زودتر از خانه خارج شوند و به دنبال تلاش براى زندگى بروند(11) و از جمله کسانى که دعایشان هرگز به اجابت نمى رسد، کسانى هستند که تنى سالم دارند و گوشه خانه نشسته و تنها براى گشایش روزى دعا مى کنند.

* * *

در اینجا این سؤال پیش مى آید پس چرا در آیات و روایات بسیارى آمده، روزى به دست خدا است و تلاش در راه آن مذموم است؟!

در پاسخ این سؤال باید به دو نکته توجه داشت:

1 ـ دقت در منابع اسلامى نشان مى دهد: آیات و یا روایاتى که در نظر سطحى و ابتدائى ـ چه در این بحث چه در بحثهاى دیگر ـ متضاد به نظر مى رسند، هر کدام به یکى از ابعاد مسأله اى که داراى بعدهاى مختلفى است، نظر دارند که غفلت از این ابعاد، موجب توهم تناقض شده است.

آنجا که مردم با ولع و حرص هر چه شدیدتر به دنبال دنیا و زرق و برق جهان ماده مى روند، و براى نیل به آن از هیچ جنایتى فروگذار نمى کنند، دستورات مؤکد و پشت سر هم وارد مى شود و آنها را به ناپایدارى دنیا و بى ارزش بودن مال و جاه، توجه مى دهد.

و آنجا که گروهى به بهانه زهد، دست از کار و کوشش و تلاش مى کشند، اهمیت کار و کوشش به آنها گوشزد مى شود.

برنامه رهبران راستین نیز باید چنین باشد که جلو افراط و تفریطها را به طرز شایسته اى بگیرند.

آیات و روایاتى که تأکید مى کند: روزى در دست خدا است، و سهم و بهره هر کسى را خدا تعیین کرده در حقیقت براى پایان دادن به حرص و ولع و دنیا پرستى، و فعالیت بى قید و شرط و بى حد و مرز براى کسب درآمد بیشتر است، نه این که: هدف آن خاموش کردن شعله هاى گرم و داغ نشاط کار و کوشش براى زندگى آبرومندانه و مستقل و خود کفا است.

و با توجه به این واقعیت، تفسیر روایاتى که مى گوید: بسیارى از روزى ها است که اگر شما هم به دنبال آن نروید به دنبال شما مى آید، روشن مى شود.

2 ـ از نظر جهان بینى توحیدى همه چیز به خدا منتهى مى شود، یک خداپرست موحد راستین چیزى را از ناحیه خود نمى داند، بلکه هر موهبتى به او مى رسد، سرچشمه آن را از خدا مى بیند و مى گوید: بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ: «کلید همه خوبیها و نیکیها به دست تو است و تو بر هر چیزى قادر و توانائى».(12)

و به این ترتیب، او باید در هر مورد توجه به این حقیقت داشته باشد که حتى فرآورده هاى سعى و کوشش و فکر و خلاقیت او نیز ـ اگر درست بنگرد ـ از طرف خدا است، و اگر یک لحظه نظر لطفش برگرفته شود همه اینها خاموش مى گردد.

او به هنگامى که بر مرکب سؤار مى شود، سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنا هذا مى گوید: «منزه است خداوندى که این را مسخر ما ساخت».(13)

هنگامى که به نعمتى برسد، سرود توحید را سر مى دهد و مى گوید: وَ ما بِنا مِنْ نِعْمَة فَمِنْکَ: «هر نعمتى داریم از تو است اى خدا».(14)

و حتى هنگامى که یک گام مهم اصلاحى همچون پیامبران در مسیر نجات انسانها برمى دارد، مى گوید: وَ ما تَوْفِیقِی إِلاّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ: «موفقیت من تنها از ناحیه خدا است، بر او توکل کردم، و به سوى او باز مى گردم».(15)

ولى آنچه مسلّم است در کنار همه این بحثها، اساس و پایه کسب روزى، تلاش و فعالیت صحیح، مثبت و سازنده و دور از هر گونه افراط و تفریط است، و اما روزى هائى که بدون تلاش به انسان مى رسد، جنبه فرعى دارد نه اساسى، و شاید به همین دلیل، على(علیه السلام) در کلمات قصارش در درجه اول، روزى هائى را ذکر مى کند که انسان به دنبال آن مى رود سپس آنها که به دنبال انسان مى آید: یَا ابْنَ آدَمَ! الرِّزْقُ رِزْقانِ رِزْقٌ تَطْلُبُهُ وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ: «اى فرزند آدم روزى دو گونه است یکى آن روزى که تو به دنبال آن مى روى، و دیگرى آن روزى که به دنبال تو مى آید».(16)

* * *

2 ـ مواسات با دیگران

در آیات فوق اشاره اى به تنگ نظرى و بخل بسیارى از انسانها شده که آنها حاضر نیستند از مواهب بیشترى که در اختیار دارند به زیر دستان خود ببخشند (مگر آنان که در مکتب تربیتى انبیاء و رهبران الهى، پرورش یافته اند).

در ذیل همین آیات، در روایاتى تأکید و توصیه به مسأله مساوات و مواسات شده است از جمله: در تفسیر «على بن ابراهیم» در ذیل آیات فوق مى خوانیم: لایَجُوزُ لِلْرَّجُلِ أَنْ یَخُصَّ نَفْسَهُ بِشَىْء مِنَ الْمَأْکُولِ دُونَ عِیالِهِ:

«براى انسان سزاوار نیست که در خانه غذاى اختصاصى داشته باشد، و از چیزى بخورد که خانواده او نمى خورد».(17)

و نیز از «ابوذر» نقل شده که: از پیامبر(صلى الله علیه وآله) شنیدم، مى فرمود: اِنَّما هُمْ إِخْوانُکُمْ فَاکْسُوهُمْ مِمّا تَکْسُونَ، وَ أَطْعِمُوهُمْ مِمّا تُطْعِمُونَ، فَما رُؤِىَ عَبْدُهُ بَعْدَ ذلِکَ اِلاّ وَ رِدائُهُ رِدائُهُ، وَ اِزارُهُ اِزارُهُ، مِنْ غَیْرِ تَفاوُت!:

«زیر دستان شما برادران شما هستند از آنچه مى پوشید، به آنها بپوشانید، و از آنچه مى خورید، به آنها اطعام کنید ـ ابوذر بعد از این توصیه پیامبر(صلى الله علیه وآله) ـ کارى مى کرد که ردا و لباس زیر دستانش با خودش کمترین تفاوتى نداشته باشد»!.(18)

از روایات فوق و همچنین از خود آیه که مى گوید: «فَهُمْ فِیْهِ سَواءٌ» استفاده مى شود که: اسلام توصیه مى کند: همه مسلمانان به عنوان یک برنامه اخلاق اسلامى با همه اعضاء خانواده خود و کسانى که در زیر دست آنها قرار دارند، حتى الامکان مساوات را رعایت کنند، و در محیط خانواده و در برابر زیردستان هیچگونه فضیلت و امتیازى براى خود قائل نشوند.

* * *


1 ـ «أَرْذَل» از ماده «رذل» به معنى چیز پست و نامطلوب است و منظور از «أَرْذَلِ الْعُمُرِ» سنین بسیار بالا است که ناتوانى و نسیان، وجود انسان را فرا مى گیرد به حدى که قادر به انجام حوائج ابتدائى خود نیست، و به همین دلیل، قرآن آن را سالهاى نامطلوب عمر شمرده است.

بعضى از مفسران، آن را سن 75 سالگى و بعضى 90 سالگى، و بعضى 95 سالگى شمرده اند، ولى حق آنست که سن معینى ندارد و نسبت به اشخاص متفاوت است.

2 ـ جمله «لِکَیْ لا یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْم شَیْئاً» ممکن است غایت و نتیجه رسیدن به سنین بالاى زندگى باشد، 2و مفهومش این خواهد بود که: در این سالها مغز و اعصاب انسان قدرت تمرکز و حفظ را از دست مى دهد، و فراموشى و بى خبرى بر وجود انسان حاکم مى شود.

و نیز ممکن است معنى علت داشته باشد یعنى خداوند آنها را به سنین بالا مى برد به این علت، که حالت نسیان را بر آنها چیره کند تا دیگر انسانها بدانند، از خود چیزى ندارند.

3 ـ در زمینه فلسفه تفاوت استعدادها، و بهره هاى ناشى از آن، در جلد سوم تفسیر «نمونه»، صفحه 365 به بعد نیز مشروحاً بحث کرده ایم.

4 ـ در این صورت باید «حَفَدَه» عطف به «بَنِین» نباشد، بلکه عطف بر «أَزْواجاً» بوده باشد، ولى این گونه عطف بر خلاف ظاهر است. ظاهر این است: عطف بر «بَنِین» بوده باشد. (دقت کنید).

5 ـ نجم، آیه 39.

6 ـ اعراف، آیه 96.

7 ـ طلاق، آیات 2 و 3.

8 ـ تغابن، آیه 17.

9 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحه 38 (جلد 17، صفحه 60 آل البیت).

10 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحه 43 (جلد 17، صفحه 66 آل البیت).

11 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحه 50.

12 ـ آل عمران، آیه 26.

13 ـ زخرف، آیه 13.

14 ـ این جمله در تعقیبات نماز عصر در کتب دعا وارد شده است.

15 ـ هود، آیه 88.

16 ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، شماره 379.

17 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 68، حدیث 147.

18 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 68، حدیث 148.

..........................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟