• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تثبیت جایگاه صندوق مشارکت توسعه فرهنگ قرآنی در

جایگاه صندوق مشارکت توسعه قرهنگ قرآنی در لایحه بودجه سال 95

بیشتر...

نور ایمان در قلب ساحران درخشیدن گرفت

شرح آیات 43 لغایت 51 سوره مبارکه شعراء

43قالَ لَهُمْ مُوسى

بیشتر...

مساله اساسی نظام‌سازی قرآن‌بنیان، وجود تعاریف

نشست ارائه گزارش نهایی طرح پژوهشی «موضوع‌شناسی تحقیقات

بیشتر...

سهم مسلمانان در نوآورى و شكوفايى‏

تمدن اسلامى آخرين حلقه تمدن الهى است كه نهال درخت تنومندش

بیشتر...

انسان بدون وجود مقدس امام سردرگم است/ گام نهادن

عضو مجلس خبرگان رهبری بابیان اینکه عزت انسان در بندگی

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
12738
31879
127717814
امروز جمعه, 26 شهریور 1400
اوقات شرعی

دو مثال زنده براى مؤمن و کافر!

شرح آیات 75 لغایت 77 سوره مبارکه نحل

75ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لایَقْدِرُ عَلى شَیْء وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنّارِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرّاً وَ جَهْراً هَلْ یَسْتَوُونَ الْحَمْدُ لِلّهِبَلْ أَکْثَرُهُمْ لایَعْلَمُونَ

76وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لایَقْدِرُ عَلى شَیْء وَ هُوَ کَلٌّعَلى مَوْلاهُ أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لایَأْتِ بِخَیْر هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُبِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى صِراط مُسْتَقِیم

77وَ لِلّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما أَمْرُ السّاعَةِ إِلاّ کَلَمْحِ الْبَصَرِأَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللّهَ عَلى کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ

ترجمه:

75 ـ خداوند مثالى زده: برده مملوکى را که قادر بر هیچ چیز نیست; و انسان (با ایمانى) را که از جانب خود، رزقى نیکو به او بخشیده ایم، و او پنهان و آشکار از آنچه خدا به او داده، انفاق مى کند; آیا این دو نفر یکسانند؟ ستایش مخصوص خداست; ولى اکثر آنها نمى دانند.

76 ـ خداوند مثالى (دیگر) زده است: دو نفر را، که یکى از آن دو، گنگ مادرزاد است; و قادر بر هیچ کارى نیست; و سر بار صاحبش مى باشد; او را در پى هر کارى بفرستد، خوب انجام نمى دهد; آیا چنین انسانى، با کسى که امر به عدل و داد مى کند، و بر راهى راست قرار دارد، برابر است؟!

77 ـ غیب آسمانها و زمین، مخصوص خداست (و او همه را مى داند); و امر قیامت (به قدرى نزدیک و آسان است) درست همانند چشم بر هم زدن، و یا از آن هم نزدیکتر; چرا که خدا بر هر چیزى تواناست.

تفسیر:

دو مثال زنده براى مؤمن و کافر!

در تعقیب آیات گذشته که از ایمان و کفر و مؤمنان و مشرکان سخن مى گفت در آیات مورد بحث، با ذکر دو مثال زنده و روشن، حال این دو گروه را مشخص مى کند.

در نخستین مثال، مشرکان را به برده مملوکى که توانائى هیچ چیز را ندارد ، و مؤمنان را به انسان غنى و بى نیازى که از امکانات خود همگان را بهره مند مى سازد تشبیه مى کند، و مى گوید: «خداوند برده مملوکى را به عنوان مثال ذکر مى کند که قادر بر هیچ چیز نیست»! (ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً عَبْداً مَمْلُوکاً لایَقْدِرُ عَلى شَیْء).

نه قدرت تکوینى چندانى دارد، زیرا در چنگال مولایش همیشه اسیر است، و از هر نظر محدود، و نه قدرت تشریعى، زیرا حق تصرف در اموال خود (اگر اموالى داشته باشد) و همچنین سایر قرار دادهاى مربوط به خویش را ندارد.

آرى، بنده بندگان خدا بودن، نتیجه اى جز اسارت و محدودیت از هر نظر نخواهد داشت.

«و در مقابل آن انسان با ایمانى که به او رزق حسن و انواع روزى ها و مواهب پاکیزه بخشیده است» (وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنّا رِزْقاً حَسَناً).

این انسان آزاده با داشتن امکانات فراوان «پنهان و آشکار از آنچه در اختیار دارد انفاق مى کند» (فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرّاً وَ جَهْراً).

«آیا این دو نفر یکسانند»؟! (هَلْ یَسْتَوُونَ).

مسلماً نه، بنابراین «همه حمد و ستایش مخصوص خداست» (الْحَمْدُ لِلّهِ).

خداوندى که بنده اش آزاده، پر قدرت و پر بخشش است، نه از آن بتها که بندگانشان آن چنان ناتوان و محدود و بى قدرت و اسیرند!

«ولى اکثر آنها (مشرکان) نمى دانند» (بَلْ أَکْثَرُهُمْ لایَعْلَمُونَ).(1)

* * *

دگر بار مثال گویاى دیگرى براى بندگان بت، و مؤمنان راستین مى زند و آنها را به ترتیب به گنگ مادرزادى که در عین حال برده و ناتوان است، و یک انسان آزاده گویا که دائماً به عدل و داد دعوت مى کند و بر صراط مستقیم قرار دارد تشبیه مى نماید، مى فرماید:

«خداوند دو مرد را مثل زده است، که یکى از آنها گنگ مادر زاد است و قادر بر هیچ کارى نیست» (وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لایَقْدِرُ عَلى شَیْء).(2)

«او در عین برده بودن سربارى است براى مولا و صاحبش» (وَ هُوَ کَلٌّ عَلى مَوْلاهُ).

به همین دلیل، «او را به دنبال هر برنامه اى بفرستد توانائى بر انجام کار خوبى ندارد» (أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لایَأْتِ بِخَیْر).

به این ترتیب، او داراى چهار صفت کاملاً منفى است: گنگ مادر زاد بودن ناتوانى مطلق، سربار صاحبش بودن، و هنگامى که به دنبال کارى فرستاده شود، هیچ گام مثبتى بر نخواهد داشت.

این صفات چهارگانه که در عین حال علت و معلول یکدیگرند، ترسیمى از یک انسان، صددرصد منفى است، که وجودش، منشأ هیچ خیر و برکتى نمى باشد، و سربار جامعه و یا خانواده خویش است.

«آیا چنین کسى با آن کس که زبان گویا و فصیح دارد، و مرتباً به عدل و داد دعوت مى کند، و بر جاده صاف، و راه راست قرار دارد، مساوى است»؟! (هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلى صِراط مُسْتَقِیم).

گرچه در اینجا بیش از دو صفت بیان نشده: «دعوت مستمر به عدل و داد و داشتن روش مستقیم و برنامه صحیح و خالى از هرگونه انحراف»، ولى، این دو صفت خود بیانگر صفات دیگرى است.

آیا کسى که دائماً دعوت به عدل و داد مى کند، ممکن است شخصى گنگ یا ترسو و بى شخصیت بوده باشد؟ نه، هرگز، چنین کسى زبانى گویا، و منطقى محکم و اراده اى نیرومند و شجاعت و شهامت کافى دارد.

آیا کسى که، همواره بر صراط مستقیم گام مى زند، انسان بى دست و پا و ناتوان و بى هوش و کم عقل است؟ هرگز، مسلماً شخصى است کنجکاو، باهوش، پر تدبیر و با استقامت.

مقایسه این دو فرد با هم، بیانگر فاصله زیادى است که در میان طرز فکر بت پرستى و خدا پرستى وجود دارد و روشن کننده تفاوت این دو برنامه و پرورش یافتگان این دو مکتب است.

* * *

و از آنجا که، غالباً دیده ایم قرآن، بحثهاى مربوط به توحید و مبارزه با شرک را با مسائل مربوط به معاد و دادگاه بزرگ قیامت، مى آمیزد، در اینجا نیز بعد از گفتارى که در آیات قبل در زمینه شرک و توحید گذشت، به سراغ معاد مى رود، و به پاسخ قسمتى از ایرادات مشرکان پرداخته، نخست مى گوید: «خداوند غیب آسمانها و زمین را مى داند» (وَ لِلّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ).

گویا این پاسخ به ایرادى است که منکران معاد جسمانى داشته، مى گفتند: هنگامى که ما مُردیم و ذرات خاک ما در هر گوشه اى پراکنده شد، چه کسى از آنها آگاهى دارد که جمع آوریشان کند؟

به علاوه، به فرض که ذرات آنها جمع آورى شود، و به حیات باز گردند چه کسى است که از اعمال آنها که به دست فراموشى سپرده شده است آگاه باشد و پرونده آنها را مورد رسیدگى قرار دهد؟!

آیه فوق در یک جمله، این سؤال را در همه ابعادش پاسخ مى گوید که خدا غیب همه آسمانها و زمین را مى داند، او همه جا همیشه حاضر است.

بنابراین، اصولاً غیب و پنهانى براى او مفهوم ندارد، همه چیز براى او شهود است و این تعبیرات مختلف با مقایسه با وجود ما و هماهنگ با منطق ما است.

سپس، اضافه مى کند: «امر قیامت به قدرى آسان است درست همانند یک چشم بر هم زدن و یا از آن هم نزدیکتر»! (وَ ما أَمْرُ السّاعَةِ إِلاّ کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ).(3)

و این در واقع، اشاره به ایراد دیگرى از منکران معاد است که مى گفتند: چه کسى توانائى بر این کار دارد، این کار، کارِ فوق العاده مشکلى است، قرآن در پاسخ آنها مى گوید: براى شما که قدرت ناچیزى دارید این برنامه مشکل به نظر مى رسد، اما براى خداوندى که قدرتش بى پایان است آن قدر ساده است همانند یک چشم بر هم زدن که هم سریع است و هم بسیار آسان!

جالب این که: بعد از بیان تشبیه قیام قیامت به یک نگاه سریع یا چشم بر هم زدن، جمله «أَوْ هُوَ أَقْرَبُ» (یا از این نزدیکتر) را بیان مى کند، یعنى حتى تشبیه به نگاه سریع به خاطر تنگى بیان است، به گونه اى سریع است که اصلاً زمان براى آن مطرح نیست، و اگر تعبیر به «کَلَمْحِ الْبَصَرِ» شده به خاطر آن است که کوتاهترین زمان در منطق شما این است.

به هر حال، این دو جمله، اشاره اى است زنده و گویا به قدرت بى انتهاى خداوند ـ مخصوصاً در زمینه مسأله معاد و رستاخیز انسانها ـ لذا در پایان آیه مى فرماید: «چون خدا بر هر چیزى تواناست» (إِنَّ اللّهَ عَلى کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ).

* * *

نکته ها:

1 ـ انسانهاى آزاده و اسیر!

بر خلاف آنچه بعضى مى پندارند مسأله توحید و شرک، یک مسأله صرفاً اعتقادى و ذهنى نیست، بلکه در تمام زندگى انسان اثر مى گذارد، و همه را به رنگ خود در مى آورد، توحید در هر قلبى جوانه زند موجب حیات آن قلب، و عامل رشد و شکوفائى آن است، چرا که توحید افق دید انسان را آن چنان گسترده مى کند که به بى نهایت پیوندش مى زند.

اما به عکس، شرک انسان را در جهانى فوق العاده محدود، جهان بتهاى سنگى و چوبى و یا بشرهاى ضعیف بت گونه فرو مى برد، و دید و درک و همت و توانائى و تلاش انسان را به همین رنگ و در همین ابعاد قرار مى دهد.

در آیات فوق، این واقعیت در لباس مثال چنان زیبا بیان شده که رساتر از آن ممکن نیست.

مشرک «أَبْکَم» است، گنگ است، گنگ مادر زاد، که عملش از ضعف فکر و نداشتن منطق عقلى حکایت مى کند، و به خاطر اسارت در چنگال شرک توانائى بر هیچ کار مثبتى ندارد (لایَقْدِرُ عَلى شَىْء).

او یک انسان آزاده نیست بلکه اسیر چنگال خرافات و موهومات است.

و به خاطر همین صفات، سربار جامعه، محسوب مى شود، چرا که مقدرات خود را به دست بتها و یا انسانهاى استعمارگر مى پردازد.

او همیشه وابسته است، و تا طعم توحید که آئین آزادگى و استقلال است بچشد از این وابستگى بیرون نمى آید (وَ هُوَ کَلٌّ عَلى مَوْلاهُ).

او با این طرز تفکر در هر مسیرى گام بگذارد، ناکام خواهد بود، و به هر سو روى آورد خیرى نصیبش نخواهد شد (أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لایَأْتِ بِخَیْر).

چقدر میان یک چنین انسان کوتاه فکر، خرافى، اسیر، ناتوان و فاقد برنامه، با انسان آزاده شجاعى که نه تنها خود اصول دادگرى را به کار مى بندد، بلکه دائماً در جامعه خود منادى عدل و داد است، فاصله وجود دارد؟!

علاوه بر این، او به خاطر داشتن تفکر منطقى و هماهنگى با نظام توحیدى آفرینش، دائماً بر جاده مستقیم که نزدیکترین جاده ها است گام بر مى دارد، به سرعت به مقصود مى رسد، و سرمایه هاى وجودى خویش را در راههاى کج و انحرافى نابود نمى کند.

کوتاه سخن این که: توحید و شرک تنها یک عقیده نیست، یک الگوى کامل براى تمام زندگى است، یک برنامه وسیع و گسترده است که فکر و اخلاق و عواطف و زندگى فردى و اجتماعى، سیاسى و اقتصادى و فرهنگى را در بر مى گیرد، و مقایسه عربهاى مشرک عصر جاهلیت با مسلمانان موحد آغاز اسلام مى تواند ترسیم روشنى از این دو برنامه و مسیر باشد.

همانها که تا دیروز آن چنان گرفتار جهل و تفرقه و انحطاط و بدبختى بودند، که غیر از محیط محدود مملوّ از فقر و فساد خود را نمى شناختند، پس از آن که گام در وادى توحید نهادند از چنان وحدت و آگاهى و قدرتى برخوردار شدند که سراسر جهان متمدن آن روز را در زیر بال و پر گرفتند.

* * *

2 ـ نقش عدالت و راستى در زندگى انسانها

جالب این که: در آیات فوق از میان تمام برنامه هاى موحدان انگشت روى دعوت به عدل و گام نهادن بر جاده مستقیم گذارده شده است، و این نشان مى دهد که ریشه اصلى خوشبختى یک انسان یا یک جامعه انسانى در این دو است.

داشتن برنامه صحیحى که نه شرقى باشد و نه غربى، نه منحرف به چپ و نه به راست، و سپس دعوت به اجراى اصول عدالت آن هم نه به صورت یک برنامه موقت، بلکه همان گونه که جمله «یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ» مى گوید، یک برنامه مستمر و همیشگى; چرا که فعل مضارع معنى استمرار مى رساند.

* * *

3 ـ در روایتى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده در تفسیر آیات فوق مى خوانیم: الَّذِی یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ أَمِیْرُالْمُؤْمِنِیْنَ وَ الأَئِمَّةُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ: «کسى که دعوت به عدل مى کند، امیرمؤمنان و امامانند».(4)

بعضى از مفسران، جمله «مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ» را به «حمزه»، «عثمان بن مظعون» و یا «عمّار» و «أَبْکَم» را به «ابى بن خلف»، «ابوجهل» و مانند آنها تفسیر کرده اند.

روشن است: همه اینها از قبیل بیان مصداقهاى واضح و مهم مى باشد و هرگز دلیل بر انحصار نیست، این تفسیرها ضمناً مشخص مى کند که: آیات فوق در صدد بیان تشبیهى براى مشرکان و مؤمنان است نه بتها و خداوند.

* * *


1 ـ طبق تفسیرى که در بالا ذکر کردیم مثال فوق تشبیهى براى مؤمن و کافر است. ولى جمعى از مفسران، احتمال دیگرى در تشبیه فوق داده اند که: منظور تشبیه «بتها» به «عبد مملوک» و تشبیه «خداوند» به «مؤمن آزاده» است که همه گونه انفاق و موهبت دارد. (ولى این سخن بعید به نظر مى رسد).

2 ـ «راغب» در «مفردات» مى گوید: «أَبْکَم» به معنى کسى است که به طور مادرزاد گنگ متولد مى شود و «أَخْرَس» به هرگونه گنگ گفته مى شود.

بنابراین کُلَّ أَبْکَمَ أَخْرَسُ وَ لَیْسَ کُلَّ أَخْرَسَ أَبْکَمُ: «هر ابکمى، اخرس است اما هر اخرسى، ابکم نیست».

سپس اضافه مى کند: گاهى این ماده در مورد کسى اطلاق مى شود که به خاطر ضعف عقل از سخن گفتن عاجز و ناتوان است.

3 ـ «لَمْح» (بر وزن مسح) در اصل به معنى درخشیدن برق است، سپس به معنى نگاه سریع آمده است، ضمناً باید توجه داشت که «أَوْ» در اینجا به معنى «بَل» است.

4 ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 70، حدیث 161.

..........................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟