• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تفسیر سوره مبارکه رعد

    تفسیر سوره مبارکه رعد - استاد دکتر
بیشتر...

خطبه نود و یک،بخش بیست و یکم

 

وَ قَدَّرَ الأرْزَاقَ فَکَثَّرَهَا وَ قَلَّلَها، وَ

بیشتر...

سخنرانی ویژه صفر 97، بروزرسانی 30 مهر 97

پیامبر رحمت براى جهانیان

شرح آیات 107 لغایت 112 سوره مبارکه انبیاء

107وَ ما

بیشتر...

اصحاب فيل

 

اصحاب فیل گروهی بودند كه از دیار خود به قصد تخریب كعبه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
47520
58664
137528536
امروز سه شنبه, 11 بهمن 1401
اوقات شرعی

آنها که کفران کردند و گرفتار شدند

شرح آیات 112 لغایت 114 سوره مبارکه نحل

112وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیها رِزْقُها رَغَداًمِنْ کُلِّ مَکان فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الْجُوعِوَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ

113وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُوَ هُمْ ظالِمُونَ

114فَکُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْإِیّاهُ تَعْبُدُونَ

ترجمه:

112 ـ خداوند (براى آنان که کفران نعمت مى کنند،) مثلى زده است: منطقه آبادى که امن و آرام و مطمئن بود; و همواره روزیش از هر جا مى رسید; اما به نعمتهاى خدا ناسپاسى کردند; و خداوند به خاطر اعمالى که انجام مى دادند، لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشانید.

113 ـ پیامبرى از خودشان به سراغ آنها آمد، او را تکذیب کردند; از این رو عذاب الهى آنها را فرا گرفت در حالى که ظالم بودند.

114 ـ پس، از آنچه خدا روزیتان کرده است، حلال و پاکیزه بخورید; و شکر نعمت خدا را به جا آورید اگر او را مى پرستید.

تفسیر:

آنها که کفران کردند و گرفتار شدند

کراراً گفته ایم: این سوره، سوره نعمتها است، نعمتهاى معنوى و مادى در زمینه هاى مختلف، که به تناسب آن بحثهاى دیگر به میان آمده است، در آیات مورد بحث، نتیجه کفران نعمتهاى الهى را در قالب یک مثال عینى مى خوانیم.

نخست، مى گوید: «خداوند براى آنها که ناسپاسى نعمت مى کنند مَثَلى زده است: منطقه آبادى را که در نهایت امن و امان بوده» (وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً).

«این آبادى آن چنان امن و امان بود، که ساکنانش با اطمینان در آن زندگى داشتند» و هرگز مجبور به مهاجرت و کوچ کردن نبودند (مُطْمَئِنَّةً).

علاوه بر نعمت امنیت و اطمینان، «انواع روزى هاى مورد نیازش به طور وافر از هر مکانى به سوى آن مى آمد» (یَأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکان).

«اما سرانجام این آبادى ـ یعنى ساکنانش ـ کفران نعمتهاى خدا کردند و خدا لباس گرسنگى و ترس را به خاطر اعمالشان بر اندام آنها پوشانید» (فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ).

* * *

نه تنها نعمتهاى مادى آنها در حدّ کمال بود که از نعمتهاى معنوى، یعنى وجود فرستاده خدا و تعلیمات آسمانى او نیز برخوردار بودند «پیامبرى از خود آنها به سوى آنها آمد و آنها را به آئین حق دعوت کرد و اتمام حجت نمود ولى آنها به تکذیبش پرداختند» (وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَکَذَّبُوهُ).

«در این هنگام، عذاب الهى آنها را فرو گرفت، در حالى که ظالم و ستمگر بودند» (فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ وَ هُمْ ظالِمُونَ).

* * *

با مشاهده چنین نمونه هاى زنده و روشنى، شما در راه آن غافلان و ظالمان و کفران کنندگان نعمتهاى الهى گام ننهید «شما از آنچه خدا روزیتان کرده است حلال و پاکیزه بخورید و شکر نعمتهاى او را به جا آورید اگر او را مى پرستید» (فَکُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ حَلالاً طَیِّباً وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیّاهُ تَعْبُدُونَ).

* * *

نکته ها:

1 ـ آیا مثال است یا یک جریان تاریخى؟

در آیات فوق، هنگامى که سخن از یک منطقه آباد و پر نعمت به میان آمده که بر اثر کفران نعمت، گرفتار ناامنى و گرسنگى و بدبختى شد، تعبیر به «مَثَلاً» نموده، و از سوى دیگر، فعلهائى که در این آیه ذکر شده به صورت فعل ماضى است که بیانگر وقوع چنین حادثه اى در خارج است.

در میان مفسران گفتگو واقع شده که، آیا هدف، بیان یک مثال کلى بوده یا بیان یک واقعیت عینى خارجى است؟.

طرفداران احتمال دوم، در این که: این منطقه کجا بوده است باز گفتگو دارند:

گروهى معتقدند: اشاره به سرزمین «مکّه» است و شاید تعبیر: «یَأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکان» (روزى آن منطقه به طور فراوان از هر مکانى فرا مى رسید) باعث تقویت این احتمال شده است چرا که این تعبیر دلیل بر این است که: آن منطقه یک منطقه تولید کننده مواد مورد نیاز نبوده، بلکه از خارج به آن حمل مى شده.

و از این گذشته، با جمله: «یُجْبى اِلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَىْء» (ثمرات همه چیز به سوى آن آورده مى شود) که در سوره «قصص»، آیه 57 آمده و قطعاً اشاره به سرزمین «مکّه» است بسیار سازگار است.

ولى مشکل آن است که: از نظر تاریخى چنین حادثه اى به طور آشکار در مورد «مکّه» دیده نمى شود، که روزى بسیار پر نعمت و امن و امان باشد، و روز دیگر قحطى و ناامنى آن را به شدت فرا گیرد.

بعضى دیگر، گفته اند: این داستان مربوط به گروهى از «بنى اسرائیل» بوده است که در منطقه آبادى مى زیستند و بر اثر کفران نعمت گرفتار قحطى و ناامنى شدند.

شاهد این سخن، حدیثى است: از امام صادق(علیه السلام) که فرمود: «گروهى از بنى اسرائیل آن قدر زندگى مرفهى داشتند که حتى از مواد غذائى مجسمه هاى کوچک مى ساختند و گاهى با آن بدن خود را نیز پاک مى کردند، اما سرانجام کار آنها به جائى رسید که مجبور شدند همان مواد غذائى آلوده را بخورند و این همان است که خداوند در قرآن فرموده: ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً...».(1)

روایات دیگرى نزدیک به همین مضمون، از امام صادق(علیه السلام) و تفسیر «على بن ابراهیم» نقل شده است که: روى اسناد همه آنها نمى توان تکیه کرد و گرنه مسأله روشن بود.(2)

این احتمال نیز وجود دارد که: آیه فوق اشاره به داستان قوم «سبأ» باشد که در سر زمین آباد «یمن» مى زیستند و چنانکه قرآن در سوره «سبأ» آیات 15 ـ 19 داستان زندگى آنها را بازگو کرده سرزمین بسیار آباد و پر میوه، امن، امان، پاک و پاکیزه داشته اند که: بر اثر غرور و طغیان و استکبار و کفران نعمتهاى خدا آن چنان سرزمینشان ویران و جمعیتشان پراکنده شد، که عبرتى براى همگان گشت.

جمله: «یَأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکان» الزاماً دلیل بر این نیست که: آن منطقه، آباد نبوده بلکه ممکن است منظور از «کُلِّ مَکان» اطراف آن شهر و دیار بوده، و مى دانیم: محصولات یک منطقه وسیع، معمولاً به شهر یا روستاى مرکزى انتقال مى یابد.

این نکته نیز لازم به یادآورى است که هیچ مانعى ندارد آیه فوق، اشاره به همه اینها باشد.

و در هر حال، از آنجا که: تاریخ مناطق بسیارى را به یاد دارد که گرفتار چنین سرنوشتى شده اند مشکل مهمى در تفسیر آیه باقى نمى ماند، هر چند عدم اطمینان کافى به تعیین محل آن، سبب شده است که: بعضى از مفسران آن را یک مثال کلى تلقى کنند، نه یک منطقه معیّن، ولى، ظاهر آیات فوق، متناسب با این تفسیر نیست، بلکه، تعبیرات آن، همه، حکایت از وجود یک واقعیت عینى خارجى مى کند.

* * *

2 ـ رابطه امنیت و روزى فراوان

در آیات فوق، براى این منطقه آباد خوشبخت و پر برکت، سه ویژگى ذکر شده است: نخستین آنها امنیت، پس از آن اطمینان به ادامه زندگى در آن، و بعد از آن مسأله جلب روزى و مواد غذائى فراوان، که از نظر ترتیب طبیعى، به همان شکل که در آیه آمده، صورت حلقه هاى زنجیرى علت و معلول دارد، چرا که تا امنیت نباشد، کسى اطمینان به ادامه زندگى در محلى پیدا نمى کند، و تا این دو نباشند، کسى علاقه مند به تولید و سر و سامان دادن به وضع اقتصادى نمى شود.

و این درسى است براى همه ما، و همه کسانى که مى خواهند: سرزمینى آباد و آزاد و مستقل داشته باشند، که باید قبل از هر چیز، به مسأله «امنیت» پرداخت، آن گاه مردم را به آینده خود در آن منطقه امیدوار ساخت، و به دنبال آن، چرخهاى اقتصادى را به حرکت در آورد.

ولى، این نعمتهاى سه گانه مادى، هنگامى به تکامل مى رسند که: با نعمت معنوى ایمان و توحید هماهنگ گردند.

به همین دلیل، در آیات فوق، بعد از ذکر نعمتهاى سه گانه، مى گوید: وَ لَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ: «پیامبرى از جنس آنها براى هدایتشان مأموریت پیدا کرد».(3)

* * *

3 ـ لباس گرسنگى و ناامنى

جالب این که: در آیات فوق، هنگامى که سر نوشت این کفران کنندگان نعمت را بیان مى کند مى گوید: خداوند، لباس گرسنگى و ترس را به آنها چشانید، یعنى: از یکسو، گرسنگى و ترس تشبیه به لباس شده، و از سوى دیگر، به جاى پوشاندن چشاندن آمده است.

این تعبیر، مفسران را بر آن داشته که: در نکته تشبیه مذکور بیشتر بیندیشند.

البته، ممکن است، بعضى از تشبیهات مانند چشیدن لباس در زبان فارسى معمول نباشد و از آن تعجب کنیم، ولى در زبان دیگر همچون زبان عربى بیانگر نکته لطیفى باشد، چرا که به گفته «ابن راوندى» در پاسخ «ابن اعرابى» که از او پرسید: آیا لباس هم چشیدنى است؟! گفت: به فرض که تو در نبوت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)تردید کنى، در این که: او یک عرب (فصیح) بود، نمى توانى شکى به خود را بدهى.(4)

و به هر حال، این تعبیر اشاره به آن است که:

اولاً ـ آن چنان قحطى و ناامنى آنها را فرا گرفت که گوئى همچون لباس از هر سو آنان را احاطه نموده بود، و بدنشان را لمس مى کرد.

ثانیاً ـ این قحطى و ناامنى آن چنان براى آنها ملموس شد که گوئى با زبان خود آن را مى چشیدند، و این دلیل، بر نهایت فقر، فلاکت و فقدان امنیت است که سراسر وجود و زندگى انسان را پر کند.

در حقیقت، همان گونه که در آغاز، نعمت امنیت و رفاه، تمام وجود آنها را پر کرده بود، در پایان نیز، بر اثر کفران فقر و ناامنى به جاى آن نشست.

* * *

4 ـ کفران نعمت و تضییع مواهب الهى

در روایتى که در بالا آوردیم، آمده بود که: این قوم مرفّه، آن چنان گرفتار غرور و غفلت شدند که حتى از مواد مفید و محترم غذائى براى پاک کردن بدنهاى آلوده خود، استفاده مى کردند و به همین جهت، خداوند آنها را گرفتار قحطى و ناامنى کرد.

این هشدارى است به همه افراد و ملتهائى که غرق نعمتهاى الهى هستند تا بدانند، هر گونه اسراف، تبذیر و تضییع نعمتها جریمه دارد جریمه اى بسیار سنگین.

این هشدارى است به آنها که، همیشه نیمى از غذاى اضافى خود را به زباله دانها مى ریزند.

هشدارى است به آنها که، براى سفره اى که سه چهار نفر میهمان بر سر آن دعوت شده، معادل غذاى 20 نفر از غذاهاى رنگین تهیه مى بینند، و حتى باقیمانده آن را به مصرف انسانهاى گرسنه نمى رسانند.

و هشدارى است به آنها که، مواد غذائى را در خانه ها براى مصرف شخصى و در انبارها براى گرانتر فروختن آن قدر ذخیره مى کنند که مى گندد و فاسد مى شود اما حاضر نیستند به نرخ ارزانتر و یا رایگان در اختیار دیگران بگذارند!.

آرى، اینها همه در پیشگاه خدا مجازات و جریمه دارد، و کمترین مجازات آن سلب این مواهب است.

اهمیت این مسأله آن گاه روشنتر مى شود که، بدانیم مواد غذائى روى زمین نامحدود نیست.

و به تعبیر دیگر، به میزان این مواد، نیازمندان و گرسنگانى نیز وجود دارند که هر گونه افراط و تفریط در آن، باعث محرومیت گروهى از آنها مى شود.

به همین دلیل، در روایات اسلامى، سخت به این مسأله توجه شده است تا آنجا که امام صادق(علیه السلام) در حدیثى فرمود: «پدرم ناراحت مى شد از این که: بخواهد دستش را که آلوده به غذا بود، با دستمال پاک کند بلکه به خاطر احترام غذا، دست خود را مى مکید، و یا اگر کودکى در کنار او بود و چیزى در ظرفش باقى مانده بود، ظرف او را پاک مى کرد، و حتى خودش مى فرمود: گاه مى شود غذاى کمى از سفره بیرون مى افتد، و من به جستجوى آن مى پردازم به حدّى که خادم منزل مى خندد (که چرا دنبال یک ذرّه غذا مى گردم) سپس اضافه کرد: جمعیتى پیش از شما مى زیستند که، خداوند به آنها نعمت فراوان داد، اما ناشکرى کردند و مواد غذائى را بى جهت از میان بردند و خداوند برکات خود را از آنها گرفت،و به قحطى گرفتارشان ساخت»!.(5)

* * *


1 و 2 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 91، حدیث 247 (توجه داشته باشید که حدیث فوق از تفسیر «عیّاشى» است و احادیث تفسیر «عیّاشى» مرسله است).

3 ـ تفسیر «المیزان»، جلد 12، صفحه 388.

 

4 ـ تفسیر «فخر رازى»، جلد 20، صفحه 128.

 

5 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 91، حدیث 248 (ذیل حدیث را تلخیص و نقل به معنا کردیم).

.........................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری