• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تقوا

 

تقوا اسم مصدر از ريشه «و ـ ق ـ ى»، در لغت به معناى

بیشتر...

غيب در مرآت قرآن

 

در سپيده‏ دم طلوع قرآن، از محرم سراى غيب ‏احدى، بارقه‏

بیشتر...

ممجّد لنگرودی، شیخ علیرضا

ممجّد لنگرودی، شیخ علیرضا

نام های دیگر: آیت اللّه حاج شیخ

بیشتر...

مراسم تدفین حضرت زهرا سلام الله علیها

دریافت فایل صوتی

حجم: 1.53 MB

زمان: 4 دقیقه

بیشتر...

دومین جشنواره شبکه‌های ارتباطی قرآنی در فضای

علیرضا حاتمی با اعلام خبر برگزاری جشنواره شبکه‌های ارتباطی

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
8877
31879
127675343
امروز جمعه, 26 شهریور 1400
اوقات شرعی

نشانه هاى حق در جهان بزرگ و کوچک

شرح آیات پایانی سوره مبارکه فصلت

53سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِى الآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّأَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَىْء شَهِیدٌ

54أَلا إِنَّهُمْ فِی مِرْیَة مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ أَلا إِنَّهُ بِکُلِّ شَىْء مُحِیطٌ

ترجمه:

53 ـ به زودى نشانه هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى دهیم تا براى آنان آشکار گردد که او حق است; آیا کافى نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟!

54 ـ آگاه باشید که آنها از لقاى پروردگارشان در شک و تردیدند; و آگاه باشید که خداوند به همه چیز احاطه دارد!

تفسیر:

نشانه هاى حق در جهان بزرگ و کوچک

در این دو آیه که سوره «فصلت» با آن پایان مى گیرد، به دو مطلب مهم که در حقیقت، یک نوع جمع بندى از بحث هاى این سوره است، اشاره شده، آیه اول درباره توحید (یا قرآن) سخن مى گوید، و آیه دوم درباره معاد.

در آیه اول مى فرماید: «ما به زودى آیات و نشانه هاى خود را در آفاق و اطراف جهان، و همچنین در درون جان خود آنها، به آنان، نشان مى دهیم، تا براى آنها روشن شود که، خداوند حق است» (سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِى الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ).

«آیات آفاقى»، همچون آفرینش خورشید و ماه و ستارگان با نظام دقیقى که بر آنها حاکم است، و آفرینش انواع جانداران و گیاهان و کوه ها و دریاها با عجائب و شگفتى هاى بى شمارش، و موجودات گوناگون اسرارآمیزش، که هر زمان اسرار تازه اى از خلقت آنها کشف مى شود، و هر یک، آیه و نشانه اى است بر حقانیت ذات پاک او.

و «آیات انفسى»، همچون آفرینش دستگاه هاى مختلف جسم انسان، و نظامى که بر ساختمان حیرت انگیز مغز و حرکات منظم قلب و عروق، و بافت ها و استخوان ها، و انعقاد نطفه و پرورش جنین، در رحم مادران، و از آن بالاتر اسرار و شگفتى هاى روح انسان حاکم مى باشد، که هر گوشه اى از آن کتابى است از معرفت پروردگار و خالق جهان.

درست است که این آیات، قبلاً به اندازه کافى از سوى پروردگار ارائه شده، اما با توجه به جمله «سَنُرِیهِم» که «فعل مضارع» و دلیل بر استمرار است، این ارائه به طور مستمر ادامه دارد، و اگر انسان صدها هزار سال نیز عمر کند هر زمان کشف تازه و ارائه جدیدى از آیات الهى خواهد داشت، چرا که اسرار این جهان پایان پذیر نیست!

تمام کتاب هاى علوم طبیعى، و انسان شناسى در تمام ابعادش (علم تشریح، فیزیولوژى، روان شناسى، روانکاوى) و علوم مربوط به شناخت گیاهان و حیوانات، و مواد آلى طبیعت، و هیئت، و غیر آن، در حقیقت همه، کتب توحید و معرفة اللّه هستند، چرا که عموماً پرده از روى اسرار شگفت انگیزى بر مى دارند که بیانگر علم و حکمت و قدرت بى پایان آفریننده اصلى این جهان است.

گاه یکى از این علوم، بلکه یک رشته از ده ها رشته از یکى از این علوم، تمام عمر یک دانشمند را به خود اختصاص مى دهد، و در پایان مى گوید: «افسوس که هنوز از این رشته چیزى نمى دانم، و آنچه تا به حال دانسته ام مرا به عمق نادانیم رهنمون گردیده»!

و در پایان این آیه، این بیان لطیف و جالب را با جمله زیبا و پر معناى دیگرى تکمیل کرده، مى افزاید: «آیا براى آنها کافى نیست که خداوند شاهد و گواه بر هر چیز است» (أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَىْء شَهِیدٌ).(1)

چه شهادتى از این برتر و بالاتر، که با خط تکوین، قدرت خود را بر پیشانى همه موجودات نوشته است، بر صفحه برگ هاى درختان، در لابلاى گلبرگ ها، در میان طبقات اسرارآمیز مغز، و بر روى پرده هاى ظریف چشم، بر صفحه آسمان و بر قلب زمین، و خلاصه، بر همه چیز نشانه هاى توحید خود را نوشته و گواهى تکوینى داده است.

آنچه در بالا گفته شد، یکى از دو تفسیر معروف و مشهور این آیه است که بر طبق این تفسیر، گفتگوى آیه، تمام پیرامون مسأله توحید و ظهور آیات حق در آفاق و انفس است.

اما تفسیر دیگر، ناظر به «اعجاز قرآن» است، و خلاصه اش چنین است: خداوند در این آیه مى گوید: ما معجزات و نشانه هاى گوناگون خود را در نقاط مختلف جزیره عرب، و مناطق دیگر جهان، و در مورد خود این مشرکان، به آنها نشان مى دهیم، تا بدانند این قرآن بر حق است.

نشانه هاى آفاقى مانند پیروزى اسلام در میدان هاى مختلف نبرد، و در میدان مبارزه منطقى، و سپس نقاط مختلفى که آئین اسلام آنجا را گشود، و بر افکار مردم حاکم گردید، و همان جمعیتى که در «مکّه» به هنگام نزول این آیات، به ظاهر آنچنان در اقلیت قرار داشتند که توانائى هیچگونه فعالیت مثبتى براى آنها وجود نداشت، آرى، همانها به فرمان پروردگار هجرت کردند و در مدت کوتاهى همه جا زیر پرچم آنها در آمد، و مکتب آنها از سوى گروه عظیمى از مردم سراسر جهان مورد استقبال قرار گرفت.

و آیات انفسى، پیروزى مسلمانان بر مشرکان مکّه در جنگ «بدر»، و در روز «فتح مکّه»، و نفوذ نور اسلام در قلب بسیارى از آنها بود.

این آیات آفاقى و انفسى نشان داد که قرآن مجید بر حق است.

همان خدائى که بر همه چیز شاهد و گواه است، بر حقانیت قرآن نیز از این طریق گواهى داد.

هر یک از این دو تفسیر، قرائن و مرجحاتى دارد، ولى با توجه به ذیل آیه و آیه بعد، تفسیر اول نزدیک تر به نظر مى رسد.(2)

در تفسیر این آیه، اقوال دیگرى نیز هست که چون قابل ملاحظه نبود از ذکر آنها صرف نظر کردیم.

* * *

آخرین آیه این سوره، سرچشمه اصلى بدبختى هاى این گروه مشرک و فاسد و ظالم را بیان کرده، مى گوید: «آگاه باشید که آنها از ملاقات پروردگار و رستاخیز در شک و تردیدند» (أَلا إِنَّهُمْ فِی مِرْیَة مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ).

و چون ایمان به حساب و جزا ندارند، دست به هر جنایتى مى زنند، و تن به هر کار ننگینى مى دهند، پرده هاى غفلت و غرور، بر قلب آنها افتاده، و فراموشى ملاقات پروردگار، آنها را از اوج عظمت انسانیت به سقوط کشانده است.

اما آنها باید بدانند که «خداوند به هر چیزى احاطه دارد» (أَلا إِنَّهُ بِکُلِّ شَىْء مُحِیطٌ).

همه اعمال و گفتار و نیات آنها در پیشگاه علمش، روشن است، و تمام آن، براى دادگاه بزرگ قیامت، ثبت و ضبط خواهد شد.

«مِرْیَة» (بر وزن «جِزْیَه» و هم بر وزن «قَرْیَه» آمده است) و به معنى «تردید در تصمیم گیرى» است، و بعضى آن را به معنى «شک و شبهه عظیم» مى دانند، ریشه اصلى این لغت را از «مَرَیْتُ النّاقَةَ»، به معنى فشار دادن پستان شتر بعد از گرفتن شیر است، به این امید که بقایائى در آن باشد، و چون این کار، با شک و تردید صورت مى گیرد، این کلمه به معنى «شک و تردید» آمده است.

و اگر به «مجادله»، «مراء» گفته مى شود، نیز به خاطر این است که انسان مى کوشد آنچه را در ذهن طرف است بیرون آورد.

در حقیقت، جمله اخیر، پاسخى است به بعضى از شبهات کفار، در مورد معاد، از جمله این که: چگونه ممکن است، این خاک هاى پراکنده و به هم آمیخته شده از هم جدا گردد؟ و چه کسى مى تواند اجزاى هر انسانى را جمع کند؟ و از این گذشته، چه کسى آگاه از نیات و اعمال و گفتار همه انسان ها در طول تاریخ بشر است؟.

قرآن در پاسخ همه این سؤالات، مى گوید: خدائى که به همه چیز احاطه دارد، تمام این مسائل براى او روشن است، و دلیل بر احاطه علمى او بر همه چیز، تدبیر او نسبت به همه اشیاء است، چگونه ممکن است مدبّر عالم، از وضع جهان بى خبر باشد؟!

بعضى از مفسران، این آیه را نیز مربوط به مسأله توحید، دانسته اند، نه معاد، و گفته اند: منظور این است که: این استدلال ها در زمینه توحید پروردگار، این گروه کافرِ لجوج را سودى نمى بخشد، چرا که آنها روشن ترین دلیل توحید یعنى حضور خداوند را در همه جا و شهود او را بر همه چیز، منکرند، با این حال چگونه مى توانند از دلائل توحید، بهره گیرند؟!.(3)

ولى با توجه به این که تعبیر «لِقاءُ اللّهِ» در قرآن مجید، معمولاً کنایه از قیامت مى باشد، این تفسیر بعید به نظر مى رسد.

* * *

نکته ها:

1 ـ برهان «نظم» و برهان «صدّیقین»

مى دانیم فلاسفه از میان دلائل توحید، به دو دلیل اهمیت زیادى مى دهند: نخست برهان «نظم» سپس برهان «صدّیقین».

«برهان نظم» چنان که از نامش پیداست، انسان را از نظام عالم هستى و اسرار و دقایق آن، به مبدأ علم و قدرتى که آن را ایجاد و تدبیر نموده، رهنمون مى گردد، و قرآن مجید پر است از استدلال به این دلیل روشن، و در همه جا نمونه هائى از آیات حق را در آسمان و زمین، و عالم حیات، و موجودات مختلف، بیان مى کند، و از آن طریق آشکارى به سوى ذات پاکش مى گشاید.

این دلیل براى همه قشرها قابل درک است، و هر کس به مقدار فهم و معلومات خود، مى تواند از آن بهره گیرد، بزرگترین دانشمندان، به مقدار فهمشان و افراد کم سواد و بى سواد نیز به مقدار درکشان.

ولى «برهان صدّیقین» برهانى است که، با آن از «ذات» به «ذات» مى رسند و از وجود واجب تعالى، به او پى مى برند، و به تعبیر دیگر در اینجا ممکنات و مخلوقات واسطه اثبات وجود او نیستند، بلکه خود ذات او، دلیل بر ذات پاکش مى شود، و مصداق: «یا مَنْ دَلَّ عَلى ذاتِهِ بِذاتِهِ»(4)شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ: «خداوند گواهى مى دهد که معبودى غیر از او نیست».(5)

این استدلال، یک استدلال پیچیده فلسفى است که جز آگاهان به مبادى آن، نمى توانند به عمق آن پى برند، و منظور ما در اینجا شرح و بسط آن نیست که جاى آن کتب فلسفى است، بلکه منظور، تنها بیان این حقیقت است که بعضى از مفسران آغاز آیه «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِى الْآفاقِ» را اشاره، به برهان نظم و علت و معلول دانسته اند، و ذیل آن را «أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَىْء شَهِیدٌ»، اشاره به برهان صدّیقین، ولى قرینه روشنى در خود آیه بر این مطلب وجود ندارد.

* * *

2 ـ حقیقت احاطه خداوند به همه چیز

هرگز نباید تصور کرد که احاطه خداوند به همه موجودات، فى المثل شبیه احاطه هواى پیرامون کره زمین، به کره زمین است، که این احاطه دلیل بر محدودیت است، بلکه منظور از احاطه پروردگار به همه چیز، معنى بسیار دقیق تر و لطیف ترى است و آن وابستگى همه موجودات در ذاتشان به وجود مقدس او است.

به تعبیر دیگر، در عالم هستى یک وجود اصیل، و قائم به ذات، بیش نیست، و بقیه موجودات امکانیه، همه متکى و وابسته به او هستند، که اگر یک دم این ارتباط از میان برداشته شود، همه فانى و معدوم مى شوند.

این احاطه، همان حقیقتى است که در کلمات عمیق امیرمؤمنان على(علیه السلام) در خطبه اول «نهج البلاغه» به این عبارت بیان شده است: مَعَ کُلِّ شَىْء لابِمُقارَنَة وَ غَیْرُ کُلِّ شَىْء لابِمُزایَلَة: «خداوند با همه چیز است، اما نه این که قرین آنها باشد، و مغایر با همه چیز است نه این که از آنها بیگانه و جدا باشد».

و این شاید همان است که امام حسین(علیه السلام) در آن دعاى پر محتوا و غرّاء و شیواى «عرفه» بیان فرموده: أَ یَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ، حَتّى یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ؟، مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ إِلى دَلِیْل یَدُلُّ عَلَیْکَ؟ وَ مَتى بَعُدْتَ حَتّى تَکُونَ الْآثارُ هِىَ الَّتِی تُوَصِّلُ إِلَیْکَ؟ عَمِیَتْ عَیْنٌ لاتَراکَ عَلَیْها رَقِیْباً! وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْد لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصِیْباً: «الهى! آیا براى موجودات دیگر، ظهورى است که براى تو نیست تا آنها نشان دهنده تو باشند؟!

کى پنهان بودى، تا نیاز به دلیلى داشته باشى که دلالت بر وجودت کند؟ و کى دور شده اى که آثار تو در عالم هستى ما را به تو رهنمون گردد؟!

کور باد! چشمى که تو را مراقب خود نبیند، و زیانکار باد! تجارت بنده اى که نصیبى از حب و عشق تو ندارد»!.(6)

کى رفته اى ز دل که تمنا کنم تو را؟ *** کى گشته اى نهفته، که پیدا کنم تو را؟!

با صد هزار جلوه برون آمدى، که من *** با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

* * *

3 ـ آیات «آفاقى» و «انفسى»

ما هر چه را بتوانیم انکار کنیم، نمى توانیم وجود یک نظام حساب شده شگفت انگیز را در عالم هستى، در اطراف خود، و در وجود خودمان، انکار کنیم، گاه یک دانشمند، در تمام عمرش به مطالعه ساختمان و اسرار چشم، یا مغز، یا قلب، مى پردازد، و کتاب هاى زیادى که درباره هر یک از اینها نوشته شده، مطالعه مى کند، و باز هم معترف است که هنوز اسرار ناگشوده درباره این موضوعات فراوان است.

وانگهى، نباید فراموش کرد که، علوم دانشمندان امروز، محصول مطالعات متراکم میلیون ها دانشمند، در طول تاریخ بشر است.

و به این ترتیب، در همه جا و بر هر چه بنگریم، آثار علم و قدرت بى پایانى را در ماوراى آنها مى بینیم، و هر گیاهى که از زمین روید، «وَحْدَهُ لاشَرِیْکَ لَهُ» گوید، و دل هر ذره اى را که بشکافیم، آفتابى در میان آن مى بینیم.

بد نیست، از موضوعات مهم و پیچیده جهان چشم بر بندیم، و به موضوعات ساده و به اصطلاح پیش پا افتاده، رو آوریم تا ببینیم همانها نیز دلائل روشنى براى اثبات وجود آن مبدأ بزرگند.

در اینجا دو مثال مى آوریم:

1 ـ حتماً مى دانید، در کف پاى هر انسانى گود مخصوصى است که به هیچ وجه، چیز مهمى به نظر نمى رسد، اما وقتى مى شنویم که در معاینات مخصوص سربازى، جوانانى را که ندرتاً فاقد این گودى کف پا، هستند از سربازى معاف مى کنند و یا به کارهاى دفترى مى گمارند، متوجه مى شویم که همین موضوع بسیار ساده، چه نقشى حساسى در وجود انسان دارد، که با نداشتن آن به هنگام ایستادن، زود خسته مى شود، و به هنگام راه رفتن، توانائى لازم براى سربازى را ندارد، اینجا است که اعتراف مى کنیم، همه چیز در عالم حساب شده است حتى گودى کف پا.

2 ـ در درون چشم و دهان انسان، چشمه هاى جوشانى است که دقیقاً تنظیم شده، و از روزنه بسیار ظریف و باریکى، در تمام طول عمر و بدون وقفه، دو مایه کاملاً مختلف روان است، که اگر نمى بود نه انسان قدرت دیدن داشت، و نه توانائى بر سخن گفتن و جویدن و بلعیدن غذا، و به تعبیر دیگر، بدون این دو موضوع ظاهراً کوچک، زندگى براى انسان غیر ممکن است.

اگر سطح چشم، دائماً مرطوب نباشد گردش حدقه سخت آزار دهنده و غیر ممکن است، و برخورد پلک ها با سطح چشم، آن را مى خراشد، بلکه آن را از حرکت باز مى دارد!

اگر زبان و گلو و دهان، مرطوب نباشد، نه سخن گفتن ممکن است، و نه فروبردن غذا، تجربه کرده اید که وقتى کمى دهان و گلوى انسان خشک مى شود حرف زدن، و حتى تنفس و غذا خوردن براى او چقدر مشکل مى شود؟ چه رسد به این که به کلى این آب قطع گردد.

درون بینى نیز، باید دائماً مرطوب باشد، تا برخورد مداوم هوا و عبور آن به آسانى صورت گیرد.

جالب این که از روزنه باریکى که، فاضلاب چشم محسوب مى شود، آبى که از غده هاى اشکى مى جوشد، سرازیر بینى مى شود و آن را مرطوب نگه مى دارد، اگر یک روز این روزنه بسیار ظریف و باریک بسته شود ـ چنان که در بعضى از بیماران مى بینیم ـ دائماً سیلابى از آب چشم، بر صورت جارى است و منظره زننده و وضع مزاحمى دارد.

و اگر تناسب چشمه هاى اشک، با کشش این روزنه ها، نیز به هم خورد باز همین موضوع تکرار مى شود.

در مورد غده هاى بزاقى دهان نیز، مسأله همین است کمبود آن، زبان و دهان و گلو را خشک، و فزونى آن مزاحم سخن گفتن، و موجب جریان آب از دهان به خارج است.

ترکیب آب چشم، که طعم شورى دارد، چنان است که بافت هاى ظریف چشم را کاملاً حفظ مى کند، و به هنگام نشستن گرد و غبار و اشیاء دیگر بر چشم، به طور خودکار فوران مى یابد، و موجود مزاحم را به بیرون پرتاب مى کند.

اما ترکیب آب دهان، طعم دیگرى ندارد، تا طعم غذاها حفظ شود و املاحى در آن وجود دارد که عامل بسیار مؤثرى براى هضم غذا است.

اگر در جنبه هاى فیزیکى و شیمیائى، این دو چشمه جوشان، و نظام دقیق و حساب شده و ظرافت ها و منافع و برکات آن بیندیشیم، یقین خواهیم کرد که، نمى تواند عامل تصادف کور و کر، به وجود آورنده آن باشد، مطالعه همین یک آیه انفسى به ظاهر کوچک، کافى است که براى ما تبیین کند: او حق است «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِى الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ».

امام صادق(علیه السلام) در حدیث معروف «توحید مفضل» که پر است از ذکر آیات آفاقى و انفسى پروردگار، در اشاره کوتاه و پر معنى به این مطلب مى فرماید: أَىْ  ُ! تَأَمَّلِ الرِّیْقَ وَ ما فِیْهِ مِنَ الْمَنَْفَعِة، فَإِنَّهُ جُعِلَ یَجْرِی جَرْیاناً دائِماً إِلَى الْفَمِ، لِیَبُلَّ الْحَلْقَ وَ اللَّهْواةَ فَلایَجُفَّ، فَإِنَّ هذِهِ الْمَواضِعَ لَوْ جُعِلَتْ کَذلِکَ کانَ فِیْهِ هَلاکُ الاِنْسانِ، ثُمَّ کانَ لایَسْتَطِیْعُ أَنْ یُسِیْغَ طَعاماً إِذا لَمْ یَکُنْ فِى الْفَمِ بَلَّةٌ تَنْفُذُهُ، تَشْهَدُ بِذلِکَ الْمُشاهَدَةُ: «اى مفضل! در آب دهان و منافعى که در آن وجود دارد، بیندیش، این آب به طور دائم به سوى دهان، سرازیر است تا حلق و زبان کوچک را (که نقش مهمى در بلع غذا دارد) مرطوب نگهدارد، و خشک نشود; چرا که اگر این اعضاء خشک شوند، انسان هلاک مى شود، و اصولاً هنگامى که در دهان رطوبتى نباشد، نمى تواند غذائى فرو برد تجربه و مشاهده گواه بر این معنى است».(7)

از جسم انسان که بگذریم، روح او کانون عجائبى است که همه دانشمندان را حیران کرده، و از این آیات بینات، هزاران هزار، در عالم هستى وجود دارد که همه گواهى مى دهند «أَنَّهُ الْحَقُّ».

اینجاست که بى اختیار، با سیّد الشهداء حضرت امام حسین(علیه السلام) هم صدا شده مى گوئیم عَمِیَتْ عَیْنٌ لاتَراکَ: «خداوندا! کور باد چشمى که تو را نبیند»!.

آمِیْنَ یا رَبَّ العالَمِیْنَ

پایان سوره فصلت

12 / ربیع الاول / 1405

15 / 9 / 1363


 1 ـ ترکیب این جمله از آیه به طورى که بسیارى از مفسران گفته اند چنین است که، «با» زائده است و «رَبِّک» فاعل است، و جلمه «أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَیْء شَهِیدٌ» بدل آن مى باشد و معنى چنین است: «أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَیْء شَهِیدٌ» (دقت کنید).

2 ـ تفسیر اول چهار مرجح دارد: نخست این که: تعبیر آیات بیشتر در مورد دلائل توحید است.  دیگر این که: تعبیر آفاق و انفس، با نشانه هاى توحید سازگارتر مى باشد.  سوم این که: ذیل آیه (أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَیْء شَهِیدٌ) اشاره به مسأله توحید و شهادت تکوینى پروردگار، بر حقانیت ذات پاک او است.  چهارم در آیه بعد، سخن از «معاد» است و مى دانیم «مبدأ و معاد» غالباً قرین یکدیگرند.  تفسیر دوم نیز سه مرجح دارد: نخست این که ضمیر «انّه» مفرد غائب است، در حالى که ضمیر در «آیاتنا» متکلم مع الغیر است، و مناسب این است که هر کدام از این دو ضمیر، مطلب خاصى را دنبال کند. دوم این که: آیه قبل بالخصوص درباره قرآن بود.  سوم این که: جمله «سنریهم» که فعل مضارع است تناسب با این است که آیات مزبور بعداً ارائه مى شود. (البته در لابلاى عبارت ما، پاسخ این مرجحات آمده است) (دقت کنید).

3 ـ تفسیر «المیزان»، جلد 17، صفحه 405.

4 ـ از «دعاى صباح» منقول از امیرمؤمنان على(علیه السلام).

5 ـ آل عمران، آیه 18.

6 ـ از «دعاى عرفه»، که در غالب کتب معروف دعا، در اعمال «روز عرفه» آمده است.

7 ـ «بحار الانوار»، جلد 3، صفحه 77.

..................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟