• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

توسعه الگوی صحیح با مجزاسازی بخش دین و اندیشه در

معاون مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با بیان اینکه

بیشتر...

تمدید مهلت ثبت نام در جشنواره قرآنی دانشگاه علمی

مهلت ثبت نام و زمان ارسال آثار به سیزدهمین جشنواره قرآن و

بیشتر...

افکار عمومی و وحی الهی

 

شک و تردیدی نیست هنگامی که در مورد موضوعی تضارب افکار

بیشتر...

تفسیر صفات خدا و نیایش بنده،آیت الله جوادی

دریافت فایل صوتی

حجم: 9 MB

زمان: 01:16:07 دقیقه

بیشتر...

ایمان به خدای متعال انسان را قوی می‌کند

آیت‌الله رشاد گفت: ایمان به خدای متعال انسان را قوی می‌کند

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
9548
31879
127682724
امروز جمعه, 26 شهریور 1400
اوقات شرعی

سرنوشت قوم عاد

شرح آیات 18 لغایت 22 سوره مبارکه قمر

18کَذَّبَتْ عادٌ فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ

19إِنّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْس مُسْتَمِرّ

20تَنْزِعُ النّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْل مُنْقَعِر

21فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ

22وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِر

ترجمه:

18 ـ قوم عاد (نیز پیامبر خود را) تکذیب کردند; پس (ببینید) عذاب و انذارهاى من چگونه بود!

19 ـ ما تندباد وحشتناک و سردى را در یک روز شوم مستمر بر آنها فرستادیم.

20 ـ که مردم را همچون تنه هاى نخل ریشه کن شده از جا برمى کند!

21 ـ (پس ببینید) عذاب و انذارهاى من چگونه بود!

22 ـ ما قرآن را براى تذکّر آسان ساختیم; آیا کسى هست که متذکّر شود؟!

 
تفسیر:

و همچنین سرنوشت قوم عاد

قوم دیگرى که سرگذشت آنها در این سوره به دنبال سرگذشت فشرده قوم «نوح»(علیه السلام) آمده، قوم «عاد» است، که قرآن به عنوان هشدارى به کافران و مجرمان در آیات مورد بحث، به طور فشرده به آن اشاره کرده، مى گوید: «قوم عاد نیز پیامبر خود را تکذیب کردند» (کَذَّبَتْ عادٌ).

هر قدر پیامبر آنها، «هود»(علیه السلام) بر تبلیغات خود مى افزود، و از راه هاى مختلف براى بیدار ساختن آنها تلاش مى کرد، آنها بر خیره سرى و لجاجت خود مى افزودند، و غرور ناشى از ثروت و امکانات مادى و غفلت ناشى از غرق بودن در شهوات، گوش شنوا و چشم بینا را از آنها گرفته بود.

سرانجام، خداوند آنها را با عذاب دردناکى مجازات کرد، لذا در دنباله همین آیه، به صورت سربسته مى فرماید: بنگرید «عذاب و انذارهاى من چگونه بود»؟ (فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ).

* * *

و در آیات بعد، به شرح این اجمال پرداخته، مى افزاید: «ما تندباد وحشتناک و سردى را در یک روز شوم که استمرار و ادامه داشت بر آنها فرستادیم» (إِنّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْس مُسْتَمِرّ).

«صَرْصَر» از ماده «صر» (بر وزن شر) در اصل به معنى بستن و محکم کردن است، و تکرار آن در واژه «صرصر» براى تأکید است، و از آنجا که این باد، هم شدید بوده است و هم سرد، هم پر سوزش و هم پر سر و صدا، این واژه به آن اطلاق شده است.

«نَحس» در اصل به معنى سرخى شدیدى است که گاه در افق ظاهر مى شود، همچون، شعله آتش بى دودى که عرب آن را «نحاس» مى گوید، سپس این واژه به هر چیز شوم در مقابل «سعد» اطلاق شده است (دقت کنید).

«مُسْتَمِر» صفتى است براى «یوم» یا «نحس»، در صورت اول مفهومش این است که: حوادث آن روز همچنان استمرار یافت، و چنان که در آیه 7 در سوره «حاقه» آمده است: «هفت شب و هشت روز این عذاب الهى به طور مداوم بر آنها مسلط بود، تا همگى را در هم کوبید، و کسى را زنده نگذاشت».

و در صورت دوم، معنایش این است که: نحوست این روز ادامه یافت تا همگى را هلاک کرد.

بعضى نیز «نحس» را به معنى «پر گرد و غبار» تفسیر کرده اند، چرا که این تندباد به قدرى غبارآلود بود که یکدیگر را نمى دیدند، وقتى از دور نمایان گشت آنها تصور کردند ابر پر بارانى به سوى آنها مى آید! اما به زودى فهمیدند تندبادى است، مأمور عذاب و هلاک آنها، چنان که در آیه 24 سوره «احقاف» آمده است: «فَلَمّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِیحٌ فِیها عَذابٌ أَلِیمٌ».

این دو تفسیر با هم منافاتى ندارد، و ممکن است هر دو در معنى آیه جمع باشد.

* * *

بعد از آن، در توصیف این تندباد، مى فرماید: «مردم را همچون تنه هاى نخل ریشه کن شده، از جا بر مى کند و به هر سو پرتاب مى نمود» (تَنْزِعُ النّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْل مُنْقَعِر).

«مُنْقَعِر» از ماده «قعر» به معنى پائین ترین نقطه چیزى است، و لذا این واژه در معنى ریشه کن ساختن به کار مى رود.

این تعبیر، یا به خاطر آن است که قوم «عاد» اندامى قوى، و هیکل هائى درشت داشتند، و چنان که بعضى از مفسران گفته اند براى حفظ خود از تندباد، گودالها و پناهگاه هاى زیرزمینى ساخته بودند، اما قدرت تندباد در آن روز به حدى بود که، آنها را از پناهگاههایشان ریشه کن مى کرد، و به این طرف و آن طرف مى افکند! حتى گفته اند: آنها را چنان با سر به زمین مى کوبید که سرهایشان از تن جدا مى شد!

تعبیر به «اِعجاز» جمع «عجز» (بر وزن رجل) به معنى قسمت عقب یا پائین چیزى است، و تشبیه آنها به قسمت پائین نخل ها، به خاطر آن است که، به گفته بعضى باد به قدرى شدید بود که، نخست دست و سرهاى آنها را کند و با خود برد، و بعد بقیه بدنهایشان همچون نخل بى شاخ و برگ، از زمین کنده شده، به هر گوشه و کنار پرتاب مى گشت.

یا به خاطر چیزى است که، در بالا اشاره کردیم که، باد آنها را با سر به زمین مى کوبید، گردنها مى شکست، و سرها جدا مى شد!

* * *

سپس، قرآن به عنوان هشدار مى گوید: «اکنون بنگرید عذاب و انذارهاى من چگونه بود»؟! (فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ).

ما با اقوام دیگر که راه تکذیب، کبر، غرور، گناه، و عصیان را پوئیدند چنین رفتار کردیم، شما درباره خود چه مى اندیشید که راه آنها را ادامه مى دهید؟

* * *

باز در پایان این ماجرا، مى افزاید: «ما قرآن را براى تذکر، سهل و آسان ساختیم، آیا کسى هست که پند گیرد و متذکر شود»؟ آیا گوش شنوائى در برابر این نداى الهى، و این هشدارها و انذارها وجود دارد؟! (وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِر).

قابل توجه این که، جمله «فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ» در مورد قوم «عاد» دو بار تکرار شده، یکى در آغاز بیان این سرگذشت، و یکى هم در پایان آن، این تفاوت شاید از این جهت است که، عذاب این گروه از دیگران شدیدتر و وحشتناکتر بود، هر چند عذابهاى الهى همه شدید مى باشد.

* * *

نکته:

«سعد» و «نحس» ایام

در میان مردم معمول است، بعضى از روزها را «روز سعد و مبارک»، و بعضى را «روز شوم و نحس» مى شمرند، هر چند در تعیین آن اختلاف بسیار است ، سخن اینجا است که، این اعتقاد عمومى تا چه حد در اسلام پذیرفته شده؟ و یا از اسلام گرفته شده است؟

البته، این از نظر عقل محال نیست که، اجزاء زمان با یکدیگر تفاوت داشته باشند، بعضى داراى ویژگیهاى نحوست، و بعضى ویژگیهاى ضد آن، هر چند از نظر استدلال عقلى راهى براى اثبات یا نفى چنین مطلبى در اختیار نداریم، همین اندازه مى گوئیم: ممکن است، ولى از نظر عقل ثابت نیست.

بنابراین، اگر دلائل شرعى از طریق وحى، که افقهاى وسیعترى را روشن مى سازد، بر این معنى در دست داشته باشیم، قبول آن نه تنها بى مانع، بلکه لازم است.

در آیات قرآن، تنها در دو مورد اشاره به «نحوست ایام» شده است: یکى در آیات مورد بحث، و دیگرى در آیه 16 سوره «فصّلت» که درباره همین ماجراى قوم «عاد» سخن مى گوید، در آنجا مى خوانیم: فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی أَیّام نَحِسات: «ما تندبادى سخت و سرد در روزهاى شومى بر آنها مسلط ساختیم».(1)

و در نقطه مقابل، تعبیر «مبارک» نیز در بعضى از آیات قرآن دیده مى شود، چنان که درباره «شب قدر» مى فرماید: إِنّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَة مُبارَکَة: «ما قرآن را در شبى پربرکت نازل کردیم».(2)

همان گونه که گفتیم، «نحس» در اصل به معنى سرخى فوق العاده افق است که آن را به صورت «نحاس» یعنى «شعله آتش خالى از دود» در مى آورد، سپس به همین مناسبت، در معنى «شوم» به کار رفته است.

به این ترتیب، قرآن جز اشاره سربسته اى به این مسأله ندارد، ولى در روایات اسلامى، به احادیث زیادى در زمینه «نحس و سعد ایام» برخورد مى کنیم که، هر چند بسیارى از آنها روایات ضعیف است، و یا احیاناً آمیخته با بعضى روایات مجعول و خرافات مى باشد، ولى همه آنها چنین نیست، بلکه روایات معتبر و قابل قبولى در میان آنها بدون شک وجود دارد، چنان که مفسران نیز در تفسیر آیات فوق بر این معنى، صحه نهاده اند.

محدث بزرگ، مرحوم علامه «مجلسى» روایات فراوانى در «بحار الانوار» در این زمینه آورده است.(3)

آنچه به طور فشرده و خلاصه در اینجا مى توان گفت، چند مطلب است:

الف ـ در روایات متعددى «سعد و نحس ایام» در ارتباط با حوادثى که در آن واقع شده است، تفسیر شده، فى المثل در روایتى از امیر مؤمنان «على»(علیه السلام)مى خوانیم: شخصى از امام(علیه السلام) درخواست کرد تا درباره روز «چهارشنبه» و فال بدى که به آن مى زنند و سنگینى آن، بیانى فرماید که منظور کدام چهارشنبه است؟

فرمود: آخِرُ أَرْبِعَاءَ فِى الشَّهْرِ وَ هُوَ الْمَحَاقُ وَ فِیهِ قَتَلَ قَابِیلُ هَابِیلَ أَخَاهُ... وَ یَوْمَ الْأَرْبَعَاءِ أَرْسَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ الرِّیحَ عَلَى قَوْمِ عَاد: «منظور چهارشنبه آخر ماه است که در محاق اتفاق افتد، و در همین روز «قابیل» برادرش «هابیل» را کشت... و خداوند در این روز چهارشنبه تندباد را بر قوم «عاد» فرستاد».(4)

لذا بسیارى از مفسران به پیروى بسیارى از روایات، آخرین چهارشنبه هر ماه را روز نحس مى دانند، و از آن تعبیر به «أَرْبَعاءُ لاتَدُور» مى کنند (یعنى چهارشنبه اى که تکرار نمى شود).

در بعضى دیگر از روایات، مى خوانیم: روز اول ماه، روز سعد و مبارکى است; چرا که آدم در آن آفریده شد، همچنین روز 26; چرا که خداوند دریا را براى موسى شکافت.(5)

یا این که: روز سوم ماه، روز نحسى است; چرا که آدم و حوا در آن روز از بهشت رانده شدند، و لباس بهشتى از تن آنها کنده شد.(6)

یا این که: روز هفتم ماه، روز مبارکى است; چرا که نوح سوار بر کشتى شد (و از غرقاب نجات یافت).(7)

یا این که: در مورد «نوروز» در حدیثى از «امام صادق»(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «روز مبارکى است که کشتى نوح بر جودى قرار گرفت، و جبرئیل بر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نازل شد، و روزى است که على(علیه السلام) بر دوش پیامبر(صلى الله علیه وآله) رفت بتهاى کعبه را شکست، و داستان غدیر خم مصادف با نوروز بود...».(8)

این گونه تعبیرات، در روایات فراوان است که، سعد و نحس ایام را با بعضى از حوادث مطلوب، یا نامطلوب پیوند مى دهد، مخصوصاً در مورد روز «عاشورا» که «بنى امیه» به گمان پیروزى بر اهل بیت(علیهم السلام) آن را روز مسعودى مى شمردند، و در روایات شدیداً از تبرک به آن روز نهى شده، و حتى دستور داده اند که آن روز را روز ذخیره آذوقه سال و مانند آن نکنند، بلکه کسب و کار را در آن روز تعطیل کرده، و عملاً از برنامه بنى امیه فاصله بگیرند.

مجموع این روایات سبب شده که بعضى مسأله «سعد و نحس ایام» را چنین تفسیر کنند که: مقصود اسلام توجه دادن مسلمین به این حوادث است، تا از نظر عمل، خود را بر حوادث تاریخى سازنده، تطبیق دهند، و از حوادث مخرب و روش بنیان گذاران آنها، فاصله گیرند.

این تفسیر، ممکن است در مورد قسمتى از این روایات صادق باشد، ولى، در مورد همه آنها مسلماً صادق نیست; چرا که از بعضى از آنها استفاده مى شود تأثیر مرموزى در بعضى ایام احیاناً وجود دارد، که ما از آن آگاهى نداریم.

ب: این نکته نیز قابل دقت است که، بعضى در مسأله «سعد و نحس ایام» به اندازه اى راه افراط را پوئیده اند که، به هر کارى مى خواهند دست بزنند قبلاً به سراغ سعد و نحس ایام مى روند، و عملاً از بسیارى فعالیتها باز مى مانند، و فرصتهاى طلائى را از دست مى دهند.

یا این که به جاى بررسى عوامل شکست و پیروزى خود و دیگران، و استفاده از این تجربیات گرانبها در زندگى، گناه همه شکست ها را به گردن شومى ایام مى اندازند، همان گونه که رمز پیروزى ها را در نیکى ایام جستجو مى کنند!

این یک نوع فرار از حقیقت، و افراط در مسأله، و توضیح خرافى حوادث زندگى است که، باید از آن به شدت پرهیز کرد، و در این مسائل نه گوش به شایعات میان مردم داد، نه سخن منجمان، و نه گفته فال گیران، اگر چیزى در حدیث معتبرى در این زمینه ثابت شود، باید پذیرفت، و گرنه بى اعتنا به گفته این و آن، باید خط زندگى را ادامه داد، و با تلاش و سعى و کوشش، به پیش محکم گام برداشت، و از توکل بر خدا یارى جست، و از لطف او استعانت خواست.

ج: مسأله توجه به «سعد و نحس ایام» علاوه بر این که، غالباً انسان را به یک سلسله حوادث تاریخى آموزنده رهنمون مى شود، عاملى است براى توسل و توجه به ساحت قدس الهى، و استمداد از ذات پاک پروردگار، و لذا در روایات متعددى مى خوانیم: «در روزهائى که نام «نحس» بر آن گذارده شده، مى توانید با دادن صدقه، و یا خواندن دعا، و استمداد از لطف خداوند، و قرائت بعضى از آیات قرآن، و توکل بر ذات پاک او، به دنبال کارها بروید، و پیروز و موفق باشید».

از جمله در حدیثى مى خوانیم: یکى از دوستان امام «حسن عسکرى»(علیه السلام)روز سه شنبه خدمتش رسید، امام(علیه السلام) فرمود: دیروز تو را ندیدم، عرض کرد: دوشنبه بود، و من در این روز حرکت را ناخوش داشتم! فرمود: مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَقِیَهُ اللّهُ شَرَّ یَوْمِ الْإِثْنَیْنِ فَلْیَقْرَأْ فِی أَوَّلِ رَکْعَة مِنْ صَلَاةِ الْغَدَاةِ هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ ثُمَّ قَرَأَ أَبُوالْحَسَنِ(علیه السلام) فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً: «کسى که دوست دارد از شر روز دوشنبه در امان بماند، در اولین رکعت نماز صبح، سوره «هل اتى» بخواند، سپس امام(علیه السلام) این آیه از سوره «هل اتى» را (که تناسب با رفع شر دارد) تلاوت فرمود: فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْم...: «خداوند نیکان را از شر روز رستاخیز نگاه مى دارد او به آنها خرمى و طراوت ظاهر و خوشحالى درون عطا مى کند».(9)

در حدیث دیگر، مى خوانیم: یکى از یاران امام ششم(علیه السلام) از آن حضرت پرسید: آیا در هیچ روزى از روزهاى مکروه چهارشنبه و غیر آن، سفر کردن مناسب است؟ امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «سفرت را با صدقه آغاز کن و «آیة الکرسى» را به هنگامى که مى خواهى حرکت کنى، تلاوت کن» (و هر کجا مى خواهى برو).(10)

در حدیث دیگرى نیز آمده است: یکى از یاران امام دهم «على بن محمد الهادى»(علیه السلام)مى گوید: خدمت حضرت(علیه السلام) رسیدم، در حالى که در مسیر راه انگشتم مجروح شده بود، سوارى از کنارم گذشت و به شانه من صدمه زد، و در وسط جمعیت گرفتار شدم، و لباسم را پاره کردند، گفتم: خدا مرا از شر تو اى روز حفظ کند، عجب روز شومى هستى! امام(علیه السلام) فرمود: با ما ارتباط دارى و چنین مى گوئى؟! و روز را که گناهى ندارد، گناهکار مى شمرى؟ آن مرد نقل مى کند از شنیدن این سخن، به هوش آمدم و به خطاى خود پى بردم، عرض کردم: اى مولاى من! استغفار مى کنم، و از خدا آمرزش مى طلبم، امام(علیه السلام) افزود: مَا ذَنْبُ الْأَیَّامِ حَتَّى صِرْتُمْ تَتَشَأَّمُونَ بِهَا إِذَا جُوزِیتُمْ بِأَعْمَالِکُمْ فِیهَا؟: «روزها چه گناهى دارد که شما آنها را شوم مى شمرید، هنگامى که کیفر اعمال شما در این روزها دامانتان را مى گیرد»؟!

راوى مى گوید: «عرض کردم من براى همیشه از خدا استغفار مى کنم و این توبه من است اى پسر رسول خدا»!

امام(علیه السلام) فرمود: مَا یَنْفَعُکُمْ وَ لَکِنَّ اللَّهَ یُعَاقِبُکُمْ بِذَمِّهَا عَلَى مَا لَاذَمَّ عَلَیْهَا فِیهِ أَ مَا عَلِمْتَ یا حَسَن أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْمُثِیبُ وَ الْمُعَاقِبُ وَ الْمُجَازِی بِالْأَعْمَالِ عاجِلاً وَ آجِلاً؟، قُلْتُ: بَلِى یا مَوْلاىَ، قالَ(علیه السلام) لاتَعُدْ وَ لاتَجْعَلْ لِلْأَیَّامِ صُنْعاً فِی حُکْمِ اللَّهِ!: «این براى تو فایده اى ندارد، خداوند شما را مجازات مى کند، به مذمت کردن چیزى که نکوهش ندارد، آیا تو نمى دانى که خداوند ثواب و عقاب مى دهد، و جزاى اعمال را در این سرا و سراى دیگر خواهد داد، سپس افزود: دیگر این عمل را تکرار مکن و براى روزها در برابر حکم خداوند کار و تأثیرى قرار مده»!(11)

این حدیث پر معنى، اشاره به این است که، اگر روزها هم تأثیرى داشته باشد، به فرمان خدا است، هرگز نباید براى آنها تأثیر مستقلى قائل شد، و از لطف خداوند خود را بى نیاز دانست، و آنگهى، نباید حوادثى را که غالباً جنبه کفاره اعمال نادرست انسان دارد، به تأثیر ایام ارتباط داد، و خود را تبرئه کرد. و شاید این بیان بهترین راه، براى جمع میان اخبار مختلف در این باب است (دقت کنید).

* * *


1 ـ باید توجه داشت که «نحسات» در این آیه صفت براى «ایام» است، یعنى ایام مزبور توصیف به نحوست شده، در حالى که در آیات مورد بحث «فِی یَوْمِ نَحْس مُسْتَمِر»، «یوم» اضافه به «نحس» شده، و معنى وصفى ندارد منتها به قرینه آیه فوق باید بگوئیم در اینجا از قبیل اضافه «موصوف» به «صفت» است (دقت کنید).

2 ـ دخان، آیه 3.

3 ـ «بحار الانوار»، جلد 59، «کتاب السماء و العالم»، صفحه 1 تا 91 و قسمتى بعد از آن.

4 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 182 (حدیث 25).

5 ـ همان مدرک، صفحات 105 و 106.

6 ـ همان مدرک، صفحه 58.

7 ـ همان مدرک، صفحه 61.

8 ـ «بحار الانوار»، جلد 59، صفحه 92، جلد 1، باب (یوم النیروز و ...).

9 ـ «بحار الانوار»، جلد 59، صفحه 39، حدیث 8.

10 ـ همان مدرک، صفحه 28، حدیث 12.

11 ـ «تحف العقول»، صفحه 482 ـ «بحار الانوار»، جلد 59، صفحه 2، حدیث 6 (با کمى تلخیص).

......................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟