چاپ کردن این صفحه

دو دریاى آب شیرین و شور در کنار هم

شرح آیات 51 لغایت 55 سوره مبارکه فرقان

51وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِی کُلِّ قَرْیَة نَذِیراً

52فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً

53وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ جَعَلَبَیْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً

54وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کانَ رَبُّکَقَدِیراً

55وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَنْفَعُهُمْ وَ لا یَضُرُّهُمْ وَ کانَ الْکافِرُ عَلىرَبِّهِ ظَهِیراً

ترجمه:

51 ـ و اگر مى خواستیم، در هر شهر و دیارى بیم دهنده اى بر مى انگیختیم (ولى این کار لزومى نداشت).

52 ـ بنابراین از کافران اطاعت مکن، و به وسیله آن قرآن با آنان جهاد بزرگى بنما!

53 ـ او کسى است که دو دریا را در کنار هم قرار داد; یکى گوارا و شیرین، و دیگر شور و تلخ; و در میان آنها برزخى قرار داد تا با هم مخلوط نشوند (گوئى هر یک به دیگرى مى گوید:) دور باش و نزدیک نیا!

54 ـ او کسى است که از آب، انسانى را آفرید; سپس او را نسب و سبب قرار داد (و نسل او را از این دو طریق گسترش داد;) و پروردگار تو همواره توانا بوده است.

55 ـ و آنان جز خدا چیزهائى را مى پرستند که نه به آنان سودى مى رساند و نه زیانى; و کافران همیشه در برابر پروردگارشان (در طریق کفر) پشتیبان یکدیگرند.

تفسیر:

دو دریاى آب شیرین و شور در کنار هم

نخستین آیه مورد بحث، اشاره به عظمت مقام پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، مى فرماید: «اگر ما مى خواستیم در هر شهر و دیارى، پیامبرى مى فرستادیم» اما چنین نکردیم و مسئولیت هدایت جهانیان را بر دوش تو افکندیم (وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِی کُلِّ قَرْیَة نَذِیراً).

در واقع همان گونه که خداوند ـ طبق آیات گذشته ـ قدرت دارد دانه هاى حیات بخش باران را به تمام سرزمین هاى مرده بفرستد، این توانائى را نیز دارد که وحى و نبوت را در هر شهر و دیارى بر قلب پیامبرى نازل کند، و براى هر امتى انذار کننده و بیم دهنده اى بفرستد، اما خداوند آنچه را شایسته تر است، براى بندگان برمى گزیند; زیرا تمرکز نبوت در وجود یک فرد، باعث وحدت و انسجام انسان ها و جلوگیرى از هرگونه تفرقه و پراکندگى مى شود.

این احتمال نیز وجود دارد که: بعضى از مشرکان در کنار بهانه هاى دیگر این بهانه را نیز داشتند و مى گفتند: آیا بهتر نبود، خدا در هر شهر و آبادى، پیامبرى مبعوث مى کرد؟ ولى، قرآن در پاسخ آنها مى گوید: خدا اگر مى خواست، مى توانست چنین کند، اما قطعاً صلاح امت ها و ملت ها این پراکندگى نبود.

به هر حال، این آیه، هم دلیلى است بر عظمت مقام پیامبر، هم لزوم وحدت رهبرى و هم سنگین بودن بار مسئولیت او.

* * *

به همین دلیل، در آیه بعد، دو دستور مهم را که دو برنامه اساسى پیامبران را تشکیل مى دهد، بیان مى کند.

نخست، روى سخن را به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) کرده مى فرماید: «بنابراین از کافران اطاعت مکن» (فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ).

در هیچ قدم راه سازش با انحرافات آنها را پیش مگیر، که سازشکارى با منحرفان، آفت دعوت به سوى خدا است، در برابر آنها محکم بایست، و به اصلاح آنها بکوش، اما مراقب باش! ابداً تسلیم هوس ها و خرافات آنها نشوى.

و اما دستور دوم این که: «به وسیله قرآن با آنها جهاد بزرگى کن» (وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً).

جهادى بزرگ به عظمت رسالتت، و به عظمت جهاد تمام پیامبران پیشین، جهادى که تمام ابعاد روح و فکر مردم را در بر گیرد، و جنبه هاى مادى و معنوى را شامل شود.

بدون شک، منظور از جهاد، در این مورد، جهاد فکرى و فرهنگى و تبلیغاتى است، نه جهاد مسلحانه; چرا که این سوره مکّى است، و مى دانیم: دستور جهاد مسلحانه در «مکّه» نازل نشده بود.

و به گفته مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» این آیه، دلیل روشنى است بر این که: جهاد فکرى و تبلیغاتى در برابر وسوسه هاى گمراهان و دشمنان حق، از بزرگترین جهادها است، و حتى ممکن است حدیث معروف پیامبر(صلى الله علیه وآله): رَجَعْنا مِنَ الْجَهادِ الأَصْغَرِ اِلَى الْجَهادِ الأَکْبَرِ:

«ما از جهاد کوچک به سوى جهاد بزرگ بازگشتیم»(1) اشاره به همین جهاد و عظمت کار دانشمندان و علما در تبلیغ دین باشد.

این تعبیر، عظمت مقام قرآن را نیز بازگو مى کند; چرا که وسیله اى است براى این جهاد کبیر، و سلاحى است برنده، که قدرت بیان، استدلال و تأثیر عمیق و جاذبیتش مافوق تصور و قدرت انسان ها است.

وسیله مؤثرى به درخشندگى آفتاب، و روشنائى روز، به آرام بخشى پرده هاى شب، به حرکت آفرینى بادها، به عظمت ابرها و به حیات بخشى قطره هاى باران که در آیات گذشته به آن اشاره رفته بود.

* * *

و پس از فاصله مختصرى، باز، به استدلال بر عظمت خداوند از طریق بیان نعمت هاى او در نظام آفرینش، مى پردازد، و به تناسب بیان نزول قطرات حیات بخش باران که در آیات قبل گذشت، اشاره به مخلوط نشدن آب هاى شیرین و شور کرده مى فرماید: «او کسى است که دو دریا را در کنار هم قرار داد، یکى گوارا و شیرین و دیگرى شور و تلخ، و در میان آنها برزخى قرار داد، گوئى هر یک از آنها به دیگرى مى گوید: دور باش! و نزدیک شدن تو به من حرام است»! (وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً).

«مرج» از ماده «مرج» (بر وزن فلج) به معنى مخلوط کردن و یا ارسال و رها نمودن است و در اینجا به معنى کنار هم قرار گرفتن آب شیرین و شور است.

«عذب» به معنى گوارا، پاکیزه و خنک، و «فرات» به معنى خوش طعم و خوشگوار است، «ملح» به معنى شور، و «اجاج» به معنى تلخ و گرم است (بنابراین ملح و اجاج نقطه مقابل عذب و فرات است).

«برزخ» به معنى حجاب و حائل میان دو چیز است.

و جمله «حجرا محجورا» چنان که سابقاً هم (ذیل آیه 22 همین سوره) اشاره کردیم، جمله اى بوده است که: در میان عرب به هنگامى که با کسى روبرو مى شدند و از او وحشت داشتند براى گرفتن امان، این جمله را مى گفتند، یعنى: «ما را معاف و در امان دارید و از ما دور باشید».

به هر حال، این آیه یکى دیگر از مظاهر شگفت انگیز قدرت پروردگار را در جهان آفرینش ترسیم مى کند که چگونه یک حجاب نامرئى، و حائل ناپیدا در میان دریاى شور و شیرین قرار مى گیرد، و اجازه نمى دهد آنها با هم آمیخته شوند.

البته امروز این را مى دانیم که: این حجاب نامرئى همان «تفاوت درجه غلظت آب شور و شیرین» و به اصطلاح تفاوت «وزن مخصوص» آنها است که سبب مى شود، تا مدت مدیدى به هم نیامیزند.

گرچه جمعى از مفسران، براى پیدا کردن این دو دریا در روى کره زمین به زحمت افتاده اند که در کجا دریاى آب شیرین در کنار آب شور قرار گرفته و مخلوط نمى شود؟ ولى، این مشکل نیز براى ما حل شده است; زیرا مى دانیم: تمام رودخانه هاى عظیم آب شیرین که به دریاها مى ریزند، در کنار ساحل، دریائى از آب شیرین تشکیل مى دهند، و آبهاى شور را به عقب مى رانند و تا مدت زیادى این وضع ادامه دارد، و به خاطر تفاوت درجه غلظت آنها، از آمیخته شدن با یکدیگر ابا دارند، و هر یک به دیگرى «حجرا محجورا» مى گوید!.

جالب این که: بر اثر جزر و مد آب دریاها که در شبانه روز، دو مرتبه بر اثر جاذبه ماه، صورت مى گیرد، سطح آب دریا به مقدار زیادى بالا و پائین مى رود، این آب هاى شیرین که دریائى را تشکیل داده اند، در مصب همان رودخانه ها و نقاط اطراف آن در خشکى پیش مى روند، و انسان ها از زمان هاى قدیم از این موضوع استفاده کرده، نهرهاى زیادى در این گونه مناطق دریا کنده اند، و زمین هاى فراوانى را زیر کشت درختان برده اند، که وسیله آبیارى آنها همین آب شیرین است، که به وسیله جزر و مد، بر مناطق وسیع گسترش مى یابد.

هم اکنون، در جنوب ایران شاید ملیون ها درخت نخل وجود دارد که، ما قسمتى از آن را از نزدیک مشاهده کرده ایم که تنها با همین وسیله آبیارى مى شوند، و در فاصله زیادى از ساحل دریا قرار گرفته اند، در سال هائى که بارندگى کم و آب رودخانه هاى عظیمى که به دریا مى ریزد، تقلیل پیدا کند گاهى آب شور غلبه مى کند، که مردم کشاورز این سامان از آن سخت نگران مى شوند، زیرا به زراعت آنها لطمه مى زند.

ولى معمولاً چنین نیست، و این آب «عذب و فرات» که در کنار آن آب «ملح و اجاج» قرار گرفته، به آن آمیخته نمى شود، سرمایه بزرگى براى آنها محسوب مى شود.

ناگفته پیدا است، وجود علل طبیعى در این گونه مسائل، هرگز از ارزش آنها نمى کاهد مگر طبیعت چیست؟ جز فعل خدا و اراده و مشیت پروردگار که این خواص را به این موجودات داده؟!

هنگامى که: انسان با هواپیما از این مناطق مى گذرد، منظره این دو آب که رنگ هاى متفاوتى دارند و با هم آمیخته نمى شوند، به خوبى نمایان است که انسان را به یاد این نکته قرآنى مى اندازد.

ضمناً، قرار گرفتن این آیه در میان آیات مربوط به «کفر» و «ایمان» ممکن است، اشاره و تشبیهى در این امر نیز باشد که: گاهى در یک جامعه، در یک شهر، و گاه حتى در یک خانه، افرادى با ایمان که همچون آب عذب و فراتند در کنار افراد بى ایمان که همچون آب ملح و اجاجند، با دو طرز تفکر، دو نوع عقیده، و دو نوع عمل پاک و ناپاک، قرار مى گیرند، بى آن که به هم آمیخته شوند.

* * *

در آیه بعد، به مناسبت بحث نزول باران و همچنین دریاهاى آب شور و شیرین، که در کنار هم قرار مى گیرند، سخن از آفرینش انسان از آب، به میان آورده مى گوید: «او کسى است که از آب، انسانى را آفرید» (وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً).

و به راستى، صورتگرى کردن در آب، و چنین نقش بدیعى را بر آب زدن دلیل بر نهایت قدرت پروردگار است، در حقیقت در آیات گذشته، سخن از پرورش گیاهان به وسیله باران در میان بود و در اینجا سخن از مرحله عالى ترى یعنى آفرینش انسان از آب در میان است.

در این که: منظور از آب، در اینجا کدام آب است، در میان مفسران گفتگو است:

جمعى معتقدند: منظور آبى است که با خاک آدم مخلوط گشت; زیرا مراد از «بشر»، نخستین انسان، یعنى آدم(علیه السلام) است; چرا که آفرینش او از «طین» یعنى معجونى از آب و خاک بود، به علاوه طبق بعضى از روایات اسلامى، نخستین موجودى که خدا آفرید، آب بود و انسان را از آن آب آفرید. نکره بودن «بشراً» (انسانى را) گواه این معنى است.

اما جمعى دیگر، معتقدند: منظور از «ماء» آب نطفه است که همه انسان ها به قدرت پروردگار، توسط آن به وجود مى آیند، و با آمیزش نطفه مرد «اسپرم» که در آب شناور است، با «اوول» نطفه زن، نخستین جوانه حیات انسان یعنى اولین سلول زنده آدمى به وجود مى آید.

اگر انسان، مراحل انعقاد نطفه را از آغاز، تا پایان دوران جنینى تحت بررسى و مطالعه دقیق قرار دهد، آن قدر آیات عظمت حق و قدرت آفریدگار را در آن مشاهده مى کند که به تنهائى براى شناخت ذات پاک او کافى است.

گواه این تفسیر، جمله اى است که در ذیل آیه آمده، و شرح آن را خواهیم داد (فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً).

از این گذشته، بدون شک بیشترین قسمت وجود انسان را آب تشکیل مى دهد، به طورى که مى توان گفت: ماده اصلى وجود هر انسانى آب است، و به همین دلیل، مقاومت انسان در برابر کمبود آب، بسیار کم است، در حالى که انسان در برابر کمبود مواد غذائى مى تواند روزها و هفته ها مقاومت کند.

البته، این احتمال نیز وجود دارد که: همه این معانى در مفهوم آیه، جمع باشد، یعنى هم بشر نخستین از آب آفریده شده، و هم پیدایش تمام افراد انسان از آب نطفه است، و هم آب مهمترین ماده ساختمان بدن انسان را تشکیل مى دهد، آبى که از ساده ترین موجودات این جهان محسوب مى شود، چگونه مبدء پیدایش چنین خلق شگرفى شده است؟! این دلیل روشن قدرت او است.

به دنبال آفرینش انسان، سخن از گسترش نسل ها به میان آورده، مى گوید: «خداوند این انسان را از دو شاخه گسترش داد: شاخه نسب و صهر» (فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً).

منظور از «نسب» پیوندى است که در میان انسان ها از طریق زاد و ولد به وجود مى آید، مانند ارتباط پدر و فرزند، یا برادران به یکدیگر، اما منظور از «صهر» که در اصل به معنى «داماد» است، پیوندهائى است که از این طریق میان دو طایفه بر قرار مى شود، مانند پیوند انسان با نزدیکان همسرش، و این دو، همان چیزى است که فقهاء در مباحث نکاح از آن تعبیر به «نسب» و «سبب» مى کنند.

در قرآن مجید، در سوره «نساء» به هفت مورد از محارم که از طریق نسب به وجود مى آیند اشاره شده (مادر، دختر، خواهر، عمه، خاله، دختر برادر و دختر خواهر) و به چهار مورد از موارد سبب و صهر (دختر همسر، مادر همسر، همسر فرزند، و همسر پدر).

البته، در تفسیر این جمله، نظرات دیگرى از سوى مفسران اظهار شده، اما آنچه گفتیم، روشن تر و قوى تر از همه است.

از جمله این که: جمعى «نسب»را به معنى فرزندان پسر، و «صهر» را به معنى فرزندان دختر دانسته اند; چرا که پیوندهاى نسبى روى پدران حساب مى شود، نه روى مادران.

ولى، به طورى که در تفسیر «نمونه»، جلد 2، ذیل آیه 61 سوره «آل عمران» مشروحاً گفته ایم، این یک اشتباه بزرگ است، که از سنت هاى دوران قبل از اسلام سرچشمه گرفته است که: نسب را تنها از طریق پدر مى دانستند، و مادر هیچ نقشى نداشت، در حالى که در فقه اسلامى و در میان همه دانشمندان اسلام، مسلّم است احکام محرم بودن نسبى هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر است.(2)

قابل توجه این که: حدیث معروفى در اینجا داریم که در کتب شیعه و اهل تسنن نقل شده است، طبق این حدیث، آیه فوق درباره پیامبر (صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) نازل شده; چرا که پیامبر (صلى الله علیه وآله) دخترش فاطمه(علیها السلام) را به همسرى على (علیه السلام) در آورد و به این ترتیب على(علیه السلام) هم پسر عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و هم همسر دخترش بود، و این است معنى «نسباً و صهراً».(3)

اما همان گونه که بارها گفته ایم: این گونه روایات بیان مصداق هاى روشن است و مانع از عمومیت مفهوم آیه نیست، آیه، هرگونه پیوندى را که از طریق نسب و دامادى به وجود مى آید، شامل مى شود که: یکى از مصداق هاى روشنش پیوند على(علیه السلام) با پیامبر(صلى الله علیه وآله) از دو جهت بود.

در پایان آیه، به عنوان تأکید بر مسائل گذشته مى فرماید: «پروردگار تو همواره قادر بوده و هست» (وَ کانَ رَبُّکَ قَدِیْراً).

* * *

سرانجام در آخرین آیه مورد بحث، انحراف مشرکان از اصل توحید را، از طریق مقایسه قدرت بت ها با قدرت پروردگار، که نمونه هاى آن در آیات قبل گذشت، روشن مى سازد، مى گوید: «آنها معبودهائى جز خدا مى پرستند که نه سودى به آنها مى رساند و نه زیانى» (وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَنْفَعُهُمْ
وَ لا یَضُرُّهُمْ
).

مسلّم است، تنها وجود سود و زیان نمى تواند، معیار پرستش باشد، ولى قرآن با این تعبیر، بیانگر این نکته است که: آنها هیچ بهانه اى براى این پرستش ندارند; چرا که بت ها موجوداتى هستند، کاملاً بى خاصیت و فاقد هرگونه ارزش و تأثیر مثبت یا منفى.

و در پایان آیه اضافه مى کند: «و کافران همیشه در برابر پروردگارشان (در طریق کفر) پشتیبان یکدیگرند» (وَ کانَ الْکافِرُ عَلى رَبِّهِ ظَهِیراً).

آنها در مسیر انحرافیشان تنها نیستند، و به طور قاطعى یکدیگر را تقویت مى نمایند، نیروهائى را که مى بایست در مسیر «اللّه» بسیج کنند، بر ضد آئین خدا و پیامبرش و مؤمنان راستین بسیج مى نمایند.

و اگر مى بینیم بعضى از مفسران، «کافر» را در اینجا منحصراً به «ابوجهل» تفسیر کرده اند از باب ذکر مصداق واضح است، و گرنه کافر در همه جا معنى وسیعى دارد که همه کفار را شامل مى شود.

* * *

نکته ها:

1 ـ وحدت رهبرى

در نخستین آیه مورد بحث، این سخن پروردگار را خواندیم که: «اگر مى خواستیم، در هر شهر و دیارى، پیامبرى انذار کننده مبعوث مى کردیم ولى چنین نکردیم».

این مسلماً به خاطر آن است که پیامبران رهبران امت ها هستند و مى دانیم تفرقه در مسأله رهبرى، موجب تضعیف هر امت و ملت است، مخصوصاً در آنجا که سخن از خاتمیت در میان است، و باید رهبرى تا پایان جهان، تداوم یابد اهمیت تمرکز و وحدت آشکارتر مى شود.

رهبر واحد، مى تواند تمام نیروها را متحد سازد، و به آنها انسجام و وحدت برنامه دهد، و در حقیقت مسأله وحدت رهبرى، انعکاسى است از حقیقت توحید در اجتماع انسانى که نقطه مقابل آن یک نوع شرک و تفرقه و نفاق است.

و اگر در آیه 24 سوره «فاطر» مى خوانیم: وَ إِنْ مِنْ أُمَّة إِلاّ خَلا فِیها نَذِیرٌ : «هر امتى پیامبرى انذار کننده داشته» هیچ گونه منافاتى با بحث فوق ندارد; زیرا سخن از امت است، نه از اهل هر شهر و هر دیار.

از مقام پیامبران که بگذریم، در رده هاى پائین تر رهبرى نیز، همین اصل حاکم است، و ملت هائى که از نظر رهبرى گرفتار تجزیه شده اند علاوه بر ضعف و زبونى، به تجزیه در سایر شئونشان انجامیده است.

* * *

2 ـ قرآن وسیله جهاد کبیر

«جهاد کبیر» تعبیر گویائى است از اهمیت برنامه یک مبارزه سازنده الهى.

جالب این که: در آیات فوق، این عنوان به قرآن داده شده است، و یا به تعبیر دیگر، به عمل کسانى که به وسیله قرآن با کژى ها و انحرافات و آلودگى ها مبارزه مى کنند.

این تعبیر، از یکسو، اهمیت مبارزات منطقى و عقیدتى را روشن مى سازد، و از سوى دیگر، عظمت مقام قرآن را.

در بعضى از روایات آمده است: «ابوسفیان»، «ابوجهل» و بعضى دیگر از سران شرک، شبى از شب ها جداگانه براى شنیدن آیات قرآن، به طور مخفیانه،
ـ هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) مشغول نماز بود آمدند ـ و هر یک بدون این که: دیگرى بداند در محلى پنهان شده آن شب، مدتى طولانى آیات قرآن را از پیامبر(صلى الله علیه وآله)شنیدند.

هنگامى که پراکنده شدند، سفیده صبح دمیده بود، و اتفاقاً به هنگام بازگشت از یک راه آمدند و سرّشان فاش شد، به سرزنش همدیگر پرداختند و تأکید کردند: چنین کارى نباید تکرار شود; چرا که اگر بعضى از جاهلان، این صحنه را ببینند، باعث شک و تردیدشان خواهد شد!.

ولى در شب دوم، همین برنامه تکرار شد، و باز به هنگام بازگشت، با یکدیگر روبرو شدند، ناراحت و نگران گشتند و همان سخنان قبل را تکرار و تأکید نمودند.

شب سوم، نیز همان برنامه تجدید شد و به هنگامى که یکدیگر را دیدند گفتند: ما از اینجا نباید حرکت کنیم تا عهد و پیمان ببندیم که دیگر این کار تکرار نشود، عهد و پیمان بستند و از هم جدا شدند.

فردا صبح یکى از مشرکان به نام «اخنس بن شریق» عصاى خود را برگرفت و به سوى خانه «ابوسفیان» آمده به او گفت: بگو ببینم: عقیده تو درباره آنچه از محمّد(صلى الله علیه وآله) شنیدى چیست؟

«ابوسفیان» گفت: به خدا قسم مطالبى شنیدم که معناى آن را به خوبى درک کردم، ولى مسائلى را هم شنیدم که معنا و مراد آن را نفهمیدم!.

«اخنس» از نزد «ابوسفیان» بیرون آمد، و به سراغ خانه «ابوجهل» رفته، به او گفت: تو درباره آنچه از «محمّد» شنیدى چه مى گوئى؟!.

«ابوجهل» گفت: چه شنیدم؟ مطلب این است که: ما و فرزندان «ابو عبد مناف» در افتخارات با هم رقابت داریم، آنها گرسنگان را اطعام کردند، ما هم انفاق کردیم، بى مرکبان را مرکب دادند، ما هم دادیم، بخشیدند و انفاق کردند، ما هم کردیم، و دوش به دوش هم جلو مى آمدیم، اما آنها ادعا کردند که: از ما پیامبرى برخاسته که وحى آسمانى به او مى رسد، ما چگونه مى توانیم، در این امر با آنها رقابت کنیم؟

حال که چنین است: به خدا سوگند به او ایمان نمى آوریم و هرگز او را تصدیق نخواهیم کرد!.

«اخنس» برخاست و او را ترک گفت.(4)

آرى، جاذبه قرآن، آنها را شب هاى متوالى به سوى خود مى کشاند، و تا سفیده صبح، غرق این جاذبه الهى بودند، ولى خود خواهى و تعصب و حفظ منافع مادى آنچنان بر آنها مسلط بود که: مانع از پذیرش حق مى شد.

بدون تردید، این نور الهى، این قدرت را دارد که هر قلب آماده اى را هر جا باشد به سوى خود جذب کند، و به همین دلیل، در آیات مورد بحث، قرآن وسیله «جهاد کبیر» معرفى شده است.

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، جلد 7، صفحه 175.

2 ـ براى توضیح بیشتر به تفسیر «نمونه» جلد 2، صفحه 437 مراجعه فرمائید (تجدید نظر صفحه 588).

3 ـ «مجمع البیان»، جلد 7، صفحه 175 ـ تفسیر «روح المعانى»، ذیل آیه مورد بحث.

4 ـ «سیره ابن هشام»، جلد 1، صفحه 327 ـ تفسیر «فى ظلال»، جلد 6، صفحه 172.

............................

تفسیر نمونه