• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با

عید سعید فطر

صحیفه سجادیه - دعای شماره ۴۵ - فراز ۴۸

اللَّهُمَّ صَلِّ

بیشتر...

سرانجام دردناک قوم فرعون

شرح آیه 37 سوره مبارکه اعراف

137وَ أَوْرَثْنَا الْقَوْمَ

بیشتر...

حلقه‌ای برای وصل فعالیت‌های قرآنی تشکل‌های مردمی

مدیر بیت‌القرآن تهران با اشاره به اینکه انسجامی در

بیشتر...

آغاز گمراهی یهود توسط سامری

شرح آیات 148 و 149 سوره مبارکه اعراف

148وَ اتَّخَذَ قَوْمُ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
9185
27193
127686428
امروز دوشنبه, 29 شهریور 1400
اوقات شرعی

مخاصمه معبودان و عابدان گمراه!

شرح آیات 87 لغاین 104 سوره مبارکه شعرا

88یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ

89إِلاّ مَنْ أَتَى اللّهَ بِقَلْب سَلِیم

90وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ

91وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغاوِینَ

92وَ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ

93مِنْ دُونِ اللّهِ هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ أَوْ یَنْتَصِرُونَ

94فَکُبْکِبُوا فِیها هُمْ وَ الْغاوُونَ

95وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ

96قالُوا وَ هُمْ فِیها یَخْتَصِمُونَ

97تَاللّهِ إِنْ کُنّا لَفِی ضَلال مُبِین

98إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ

99وَ ما أَضَلَّنا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ

100فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ

101وَ لا صَدِیق حَمِیم

102فَلَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ

103إِنَّ فِی ذلِکَ لآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ

104وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

ترجمه:

88 ـ در آن روز که مال و فرزندان سودى نمى بخشد.

89 ـ مگر کسى که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید»!

90 ـ (در آن روز،) بهشت براى پرهیزگاران نزدیک مى شود.

91 ـ و دوزخ براى گمراهان آشکار مى گردد.

92 ـ و به آنان گفته مى شود: «کجا هستند معبودانى که پرستش مى کردید.

93 ـ غیر از خدا؟! آیا شما را یارى مى کنند، یا کسى به یارى آنها مى آید»؟!

94 ـ پس همه آن معبودان با عابدان گمراه به دوزخ افکنده مى شوند.

95 ـ و همچنین همگى لشکریان ابلیس!

96 ـ آنها در آنجا در حالى که به مخاصمه برخاسته اند مى گویند:

97 ـ «به خدا سوگند که ما در گمراهى آشکارى بودیم.

98 ـ چون شما را با پروردگار عالمیان برابر مى شمردیم!

99 ـ اما کسى جز مجرمان ما را گمراه نکرد!

100 ـ (افسوس که امروز) شفاعت کنندگانى براى ما وجود ندارد.

101 ـ و نه دوست گرم و پر محبتى!

102 ـ اى کاش بار دیگر بازگردیم و از مؤمنان باشیم»!

103 ـ حقاً در این ماجرا، نشانه (و عبرتى) است; ولى بیشتر آنان مؤمن نبودند!

104 ـ و پروردگار تو توانا و مهربان است!

تفسیر:

مخاصمه معبودان و عابدان گمراه!

در آخرین آیه بحث گذشته، اشاره کوتاهى به روز قیامت و مسأله معاد بود، در آیات مورد بحث، ترسیم جامعى از چگونگى روز رستاخیز ضمن چندین آیه بیان شده، و مهمترین متاعى که در آن بازار خریدار دارد، و همچنین سرنوشت مؤمنان، کافران، گمراهان و لشکر شیطان بازگو شده است، و ظاهر آیات نشان مى دهد: این توصیف و توضیح از کلام ابراهیم(علیه السلام) و دنباله آخرین دعاى او است، غالب مفسران نیز چنین گفته اند، ـ هر چند بعضى احتمال داده اند که آیات مورد بحث تماماً سخن الهى است که در تعقیب سخنان ابراهیم و براى توضیح و تکمیل آن آمده است ـ ولى این احتمال ضعیف است.

به هر حال، نخست مى گوید: «روز رستاخیز روزى است که هیچ مال و فرزندى سودى نمى دهد» (یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ).

در حقیقت این دو سرمایه مهم زندگى دنیا، یعنى: اموال و نیروهاى انسانى در آنجا کمترین نتیجه اى براى صاحبانش نخواهد داشت، و به طریق اولى سایر سرمایه هاى این جهان، که در رتبه هاى بعد از این دو قرار دارند، سودى نخواهد بخشید.

بدیهى است منظور از مال و فرزندان در اینجا، مال و فرزندانى نیست که در طریق جلب رضاى خدا به کار گرفته شده باشند، بلکه، تکیه روى جنبه هاى مادى مسأله است، منظور این است که: سرمایه هاى مادى در آن روز مشکلى را حل نمى کند، اما در صورتى که در طریق اطاعت فرمان پروردگار قرار گیرند سرمایه مادى نخواهند بود، رنگ الهى و صبغة اللّه به خود مى گیرند و «باقیات الصالحات» محسوب مى شوند.

* * *

آن گاه، به عنوان استثناء بر این سخن مى افزاید: «مگر کسى که به حضور خدا بیاید در حالى که قلب سلیم (سالم از هر گونه شرک، کفر و آلودگى به گناه) داشته باشد» (إِلاّ مَنْ أَتَى اللّهَ بِقَلْب سَلِیم).

و به این ترتیب، تنها سرمایه نجات بخش در قیامت، قلب سلیم است، چه تعبیر جامع و جالبى!

تعبیرى که هم ایمان خالص و نیت پاک در آن وجود دارد، و هم هر گونه عمل صالح; چرا که چنین قلب پاکى، ثمره اى جز عمل پاک نخواهد داشت.

و به تعبیر دیگر، همان گونه که قلب و روح انسان، در اعمال انسان مؤثر است اعمال او نیز بازتاب وسیعى در قلب و جان دارد، و آن را به رنگ خود
ـ خواه رحمانى یا شیطانى ـ درمى آورند.

* * *

پس از آن، به شرح بهشت و دوزخ پرداخته، چنین مى گوید: «در آن هنگام بهشت به پرهیزگاران نزدیک مى گردد» (وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ).(1)

* * *

«و دوزخ براى گمراهان آشکار مى شود» (وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِلْغاوِینَ).

این در حقیقت قبل از ورود آنها به بهشت و دوزخ است که، هر یک از این دو گروه منظره جایگاه خود را از نزدیک مى بینند: مؤمنان مسرور و گمراهان وحشت زده مى شوند، و این نخستین برنامه هاى پاداش و کیفر آنها است.

جالب این که، نمى گوید: پرهیزگاران را به بهشت نزدیک مى کنند، بلکه مى گوید: بهشت را به آنها نزدیک مى سازند و این اشاره به مقام بسیار با عظمت و پرارزش آنها است.

این نکته نیز قابل دقت است که، تعبیر به «غاوِینَ» (گمراهان) همان تعبیرى است که در داستان شیطان بعد از آن که از درگاه خدا رانده شد، آمده است آنجا که خداوند مى فرماید: إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ: «تو بر بندگان من سلطه اى نخواهى داشت مگر گمراهانى که پیروى تو مى کنند».(2)

* * *

در آیه بعد، به گفتگوهاى سرزنش بار و عتاب آمیزى که در این هنگام با این گروه گمراه مى شود، پرداخته چنین مى گوید: «و به آنها گفته مى شود: کجا هستند معبودهائى را که پیوسته عبادت مى کردید»؟ (وَ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ).

* * *

«معبودهائى که غیر از خدا بودند» (مِنْ دُونِ اللّهِ).

«آیا آنها در برابر این شدائد و سختیها که اکنون با آن روبرو هستید، شما را یارى مى کنند»؟! (هَلْ یَنْصُرُونَکُمْ).

«یا مى توانند کسى را به یارى شما دعوت کنند، و یا حتى کسى به یارى خود آنها مى آید»؟! (أَوْ یَنْتَصِرُونَ).(3)

ولى آنها جوابى در برابر این سؤال ندارند و کسى هم چنین انتظارى از آنها ندارد.

* * *

«در این هنگام همه معبودان را جمع کرده با عابدان گمراهشان به دوزخ مى افکنند» (فَکُبْکِبُوا فِیها هُمْ وَ الْغاوُونَ).

و به گفته بعضى از مفسران، هر یکى بر روى دیگرى افکنده خواهد شد!.

* * *

«و همچنین لشکریان ابلیس عموماً» (وَ جُنُودُ إِبْلِیسَ أَجْمَعُونَ).

در حقیقت این سه گروه، بت ها، پرستش کنندگان بت ها، و لشکریان شیطان که دلالان این گناه و انحراف بودند، همگى در دوزخ جمع مى شوند، اما به این صورت که آنها را یکى پس از دیگرى به آن مى افکنند.

چون «کُبْکِبُوا» در اصل از ماده «کب» است، «کب» به معنى افکندن چیزى به صورت در گودال آمده، و تکرار آن (کبکب)، تکرار این سقوط را مى رساند و این نشان مى دهد که آنها به هنگام سقوط در دوزخ، همانند سنگى مى باشند که از بالاى بلندى به دره اى پرتاب مى شود، نخست به نقطه اى افتاده و از آنجا به نقطه دیگر تا در قعر دره قرار گیرد.(4)

* * *

ولى سخن به اینجا پایان نمى گیرد، بلکه به دنبال آن صحنه اى از نزاع و جدال این سه گروه دوزخى را مجسم مى سازد:

«آنها در جهنم به مخاصمه و جدال پرداخته، مى گویند» (قالُوا وَ هُمْ فِیها یَخْتَصِمُونَ).

* * *

آرى، عابدان گمراه مى گویند: «به خدا سوگند ما در گمراهى آشکارى بودیم» (تَاللّهِ إِنْ کُنّا لَفِی ضَلال مُبِین).(5)

* * *

«زیرا ما شما معبودان دروغین را با پروردگار عالمیان برابر مى پنداشتیم»! (إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ).(6)

* * *

«اما هیچ کس ما را گمراه نکرد، مگر مجرمان» (وَ ما أَضَلَّنا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ).

همان مجرمانى که رؤساى جامعه ما بودند و براى حفظ منافع خویش ما را به این راه کشاندند و بدبخت کردند.

این احتمال نیز وجود دارد که: منظور از مجرمان، شیاطین یا نیاکان گمراهشان باشند که آنها را به این راه کشاندند.

* * *

ولى افسوس که امروز «شفاعت کنندگانى براى ما وجود ندارد» (فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ).

* * *

«و نه دوست گرم و پر محبتى» که بتواند ما را یارى کند (وَ لا صَدِیق حَمِیم).

خلاصه، نه معبودان به شفاعت ما مى پردازند، آنچنان که ما در دنیا مى پنداشتیم، و نه دوستان قدرت یارى ما را دارند.

قابل توجه این که: «شافعین» در آیه گذشته، به صورت جمع و «صدیق» به صورت مفرد آمده، این تفاوت، ممکن است به خاطر آن باشد که این گروه از گمراهان با چشم خود مى بینند مؤمنانى که لغزش هائى داشته اند از شفاعت جمعى از شفاعت کنندگان همچون انبیاء و اوصیاء و فرشتگان، و شفاعت بعضى از دوستان صالح برخوردار مى شوند، آنها نیز آرزو مى کنند که اى کاش! شفاعت کننده و دوستى داشتند.

به علاوه، «صدیق» و «عدو» به طورى که بعضى از مفسران تصریح کرده اند هم بر مفرد اطلاق مى شود، هم بر جمع.

* * *

اما به زودى متوجه این واقعیت مى شوند که نه، تأسف در آنجا سودى دارد و نه آنجا سراى عمل و جبران است، لذا آرزوى بازگشت به دنیا مى کنند و مى گویند: «اگر بار دیگر به دنیا برگردیم از مؤمنان خواهیم بود»! (فَلَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ).

درست است که آنها در آنجا و در آن روز، ایمان پیدا کرده اند، ولى این یک نوع ایمان اضطرارى است.

ایمانى مؤثر و سازنده است که اختیارى و در این جهان باشد، ایمانى که سرچشمه هدایت و اعمال صالح گردد.

به هر حال، این آرزو نیز مشکلى را حل نمى کند، و سنت الهى اجازه بازگشت را به هیچ کس نمى دهد، و خود آنها نیز این حقیقت را مى دانند و کلمه «لَو» دلیل بر آن است.(7)

* * *

سرانجام، در پایان این بخش از سرگذشت ابراهیم(علیه السلام)، و گفتگوهایش با قوم گمراه و دعاهایش در پیشگاه خدا، و توصیف هایش از وضع روز قیامت، خداوند به عنوان یک نتیجه گیرى براى همه بندگان، همان دو آیه تکان دهنده را که در پایان داستان موسى و فرعون آمده بود، و در پایان داستان انبیاء دیگر نیز در همین سوره خواهد آمد، تکرار کرده، مى فرماید:

«در این ماجرا نشانه بزرگى است بر عظمت و قدرت خدا و بر سرانجام دردناک گمراهان و پیروزى مؤمنان، اما اکثر آنها مؤمن نبودند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ).

* * *

«و پروردگار تو پیروز و شکست ناپذیر و رحیم و مهربان است» (وَ إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ).

تکرار این جمله ها، دلدارى مؤثرى است براى پیامبر (صلى الله علیه وآله) و مؤمنان اندک در آن روز، و همچنین اقلیت هاى مؤمن در هر عصر و زمان، تا از اکثریت گمراه وحشت نکنند و به عزت و رحمت الهى دلگرم باشند، و هم تهدیدى است براى گمراهان، و اشاره اى است به این که اگر مهلتى به آنها داده مى شود، نه از جهت ضعف است که به خاطر رحمت است.

* * *

نکته ها:

1 ـ «قلب سلیم» تنها سرمایه نجات

در لابلاى سخنان ابراهیم(علیه السلام) در آیات فوق خواندیم که: در توصیف قیامت مى گوید: در آنجا چیزى به کار نمى آید جز «قلب سلیم».

«سلیم» که از ماده «سلامت» است مفهوم روشنى دارد یعنى قلبى که از هر گونه بیمارى و انحراف اخلاقى و اعتقادى، دور باشد.

مگر نه این است که: قرآن درباره منافقان مى گوید: فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً: «در دل هاى آنها یک نوع بیمارى است و بر اثر لجاجتشان خدا بر این بیمارى مى افزاید»!.(8)

در چند حدیث پر معنى «قلب سلیم» به خوبى معرفى شده:

الف ـ در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) در ذیل آیه مورد بحث، مى خوانیم: وَ کُلُّ قَلْب فِیْهِ شِرْکٌ أَوْ شَکٌّ فَهُوَ ساقِطٌ: «هر قلبى که در آن شرک و شکى است آن قلب سقوط مى کند و بى ارزش است».(9)

ب ـ از سوئى دیگر، مى دانیم: علائق شدید مادى، و دنیا پرستى، انسان را به هر انحراف و گناه مى کشاند; چرا که: حُبُّ الدُّنْیا رَأْسُ کُلِّ خَطِیْئَة: «عشق به دنیا سرچشمه هر گناهى است».(10)

و لذا قلب سلیم، قلبى است که خالى از «حب دنیا» باشد، همان گونه که امام صادق(علیه السلام) در حدیث دیگرى در ذیل همین آیه فرمود: هُوَ الْقَلْبُ الَّذِى سَلِمَ مِنْ حُبِّ الدُّنْیا: «این قلبى است که از عشق دنیا سالم باشد».(11)

با توجه به آیه 197 سوره «بقره»: وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوى: «توشه برگیرید که بهترین توشه براى آن جهان پرهیزگارى است» روشن مى شود: قلب سلیم قلبى است که بر اثر سلامت سرچشمه تقواى الهى گردد.

ج ـ آخرین سخن این که: قلب سلیم قلبى است که جز خدا در آن نباشد، آنگونه که امام صادق(علیه السلام) در پاسخ سؤالى پیرامون این آیه، فرمود:

الْقَلْبُ السَّلِیمُ الَّذِی یَلْقَى رَبَّهُ وَ لَیْسَ فِیهِ أَحَدٌ سِوَاهُ: «قلب سلیم قلبى است که خدا را ملاقات کند در حالى که غیر از او در آن نباشد».(12)

ناگفته پیدا است: منظور از «قلب» در این گونه موارد روح و جان آدمى است.

در روایات اسلامى پیرامون قلب و سلامت آن، و آفاتى که بر آن وارد مى شود و راه مبارزه با این آفات، مطالب فراوانى آمده است که از مجموع آنها این منطق اسلامى کاملاً آشکار است که: اسلام قبل از هر چیز، به زیر بناى فکرى، عقیدتى و اخلاقى اهمیت مى دهد; چرا که تمامى برنامه هاى عملى انسان بازتابى از آن است.

همان گونه که سلامت قلب ظاهرى، عامل سلامت جسم، و بیمارى آن، سبب بیمارى همه اعضاء است; چرا که تغذیه تمام سلول هاى بدن به وسیله خونى انجام مى گیرد که به کمک قلب به تمام نقاط کشور تن فرستاده مى شود، همین گونه، سلامت و فساد برنامه هاى زندگى انسان جلوه و بازتابى است از سلامت و فساد عقیده و اخلاق.

این بحث را با سخنى از امام باقر(علیه السلام) پایان مى دهیم آنجا که فرمود: قلب ها چهار گونه است:

قلبى که در آن نفاق و ایمان است.

قلبى که وارونه است.

قلبى که مُهر بر آن خورده، هیچ حقى بر آن وارد نمى شود.

و قلبى که نورانى است و خالى (از غیر خدا).

سپس افزود: قلب نورانى قلب مؤمن است، هر گاه خدا نعمتى به او بخشد شکر مى گوید، و هر گاه مصیبتى به او رسد، صبر و شکیبائى مى کند، اما قلب وارونه قلب مشرکان است همان گونه که خداوند فرموده: أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبّاً عَلى وَجْهِهِ أَهْدى أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیّاً عَلى صِراط مُسْتَقِیم:

«آیا کسى که به صورت بر زمین راه مى رود هدایت یافته تر است یا کسى که راست قامت بر صراط مستقیم گام برمى دارد»؟!(13)

اما قلبى که در آن ایمان و نفاق است قلب کسانى است که در برابر حق و باطل بى تفاوتند، اگر در محیط حق قرار گیرند، تابع حق مى شوند و اگر در محیط باطل باشند گرایش به باطل پیدا مى کنند.

و اما قلب مُهر خورده، قلب منافقان است».(14)

* * *

2 ـ در روایات متعددى که از امام باقر و امام صادق(علیه السلام) در ذیل آیه «فَکُبْکِبُوا فِیها هُمْ وَ الْغاوُونَ» رسیده، چنین مى خوانیم: هُمْ قَوْمٌ وَصَفُوا عَدْلاً بِأَلْسِنَتِهِمْ ثُمَّ خَالَفُوهُ إِلَى غَیْرِهِ: «این آیه درباره کسانى است که حق و عدالتى را با زبان توصیف مى کنند اما در عمل مخالف آن را انجام مى دهند».(15)

این نشان مى دهد: گفتار بدون عمل تا چه حدّ زشت و مذموم است که گوینده، آن را به طرز دردناکى در آتش دوزخ مى افکند، آنها کسانى هستند که هم گمراهند و هم گمراه کننده، سخنشان مردم را به سوى حق مى خواند و عملشان به باطل، بلکه عملشان بیانگر عدم ایمانشان به گفتارشان است.

ضمناً، باید توجه داشت «غاوون» که از ماده «غى» گرفته شده، به معنى هر گونه گمراهى نیست، بلکه به گفته «راغب» در «مفردات»، آن نوع جهل و گمراهى است که از فساد عقیده سرچشمه گیرد.

* * *

3 ـ در ذیل آیه فَما لَنا مِنْ شافِعِینَ * وَ لا صَدِیق حَمِیم: «ما نه شفاعت کنندگانى داریم * و نه دوست پر محبتى» روایات متعددى نقل شده و در بعضى صریحاً آمده است: الشّافِعُونَ الأَئِمَّةُ، وَ الصَدِیْقُ مِنَ الْمُؤْمِنِیْنَ: «شافعان امامان هستند، و دوستان مؤمنانند».(16)

در حدیث دیگرى از «جابر بن عبداللّه» مى خوانیم که از رسول خدا (صلى الله علیه وآله)چنین شنیدم مى فرمود: اِنَّ الرَّجُلَ یَقُولُ فِى الْجَنَّةِ ما فَعَلَ صَدِیْقِى فُلانٌ، وَ صَدِیْقُهُ فِى الْجَحِیْمِ، فَیَقُولُ اللّهُ: أَخْرِجُوا لَهُ صَدِیْقَهُ اِلَى الْجَنَّةِ فَیَقُولُ مَنْ بَقِىَ فِى النّارِ فَما لَنا مِنْ شافِعِیْنَ وَ لا صَدِیْق حَمِیْم:

«بعضى از بهشتیان مى پرسند: چه بر سر دوست ما آمد، در حالى که دوستشان در جهنم است، خداوند براى این که قلب این مؤمن را شاد کند، فرمان مى دهد دوستش را از دوزخ خارج کنند و به بهشت بفرستند، اینجا است که باقى ماندگان در دوزخ، مى گویند: واى بر ما! نه شفاعت کننده اى داریم و نه دوست مهربانى»!.(17)

بدیهى است نه شفاعت بدون معیار و ملاک است، و نه تقاضا درباره دوستشان بى حساب، باید یک نوع پیوند و ارتباط معنوى در میان شفاعت کننده و شفاعت شونده وجود داشته باشد تا این هدف تحقق یابد.(18)

* * *


1 ـ «أُزْلِفَتِ» از ماده «زلفى» (بر وزن کبرى) به معنى قرب و نزدیکى است.

2 ـ حجر، آیه 42.

3 ـ «یَنْتَصِرُونَ» ممکن است اشاره به کمک خواستن براى خویشتن یا براى دیگرى و یا هر دو باشد; زیرا در آیات بعد، مى خوانیم که معبودان و عابدان هر دو به آتش دوزخ افکنده مى شوند.

4 ـ در فارسى امروز «کبکبه» به گروهى از سواران یا صداى پاى ستوران و آدمیان به طور دسته جمعى گفته مى شود، و کنایه از جاه و جلال و شکوه و شوکت است (فرهنگ معین).

بعید نیست این تعبیر از «کُبکُوبة» (با ضم هر دو کاف) گرفته شده باشد که در عربى به معنى گروهى از انسان ها یا ستوران است، و گاهى آن را در فارسى با «دبدبه» همراه مى آورند که آن نیز به معنى صداى پاى جمعیت مردم و یا صداى دُهل ها است.

5 ـ «اِنْ» در «إِنْ کُنّا» مخففه از مثقله است و در اصل «اِنّا کُنّا» بوده است.

6 ـ «اِذ» در اینجا ممکن است به معنى ظرفیه یا تعلیلیه بوده باشد.

7 ـ «لَو» از حروف شرط است که معمولاً در مواردى که شرط محال است به کار مى رود.

8 ـ بقره، آیه 10.

9 ـ «نور الثقلین»، جلد 4، صفحه 57.

10 ـ «بحار الانوار»، جلد 70، صفحه 239.

11 ـ تفسیر «صافى»، ذیل همین آیه.

12 ـ «کافى»، جلد 2، صفحه 16، طبق نقل تفسیر «صافى»، ذیل آیه مورد بحث.

13 ـ ملک، آیه 22.

14 ـ «اصول کافى»، جلد 2، صفحه 422، باب فى ظلمة قلب المنافق (با کمى نقل به معنى).

15 ـ این روایات را نویسنده «نور الثقلین» (جلد 4، صفحه 59) از «اصول کافى»، جلد 1، صفحه 47 و تفسیر «على بن ابراهیم» و «محاسن برقى» نقل کرده است.

16 ـ «محاسن برقى»، طبق نقل «نور الثقلین»، جلد 4، صفحه 61، ذیل آیه مورد بحث.

17 ـ «مجمع البیان»، جلد 7، صفحه 195، ذیل آیه مورد بحث.

18 ـ شرح مفصل این موضوع را در بحث شفاعت در جلد اول تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 48 سوره «بقره» آورده ایم.

....................

تفسیر نمونه

آخرین ویرایش در سه شنبه, 04 آذر 1399 ساعت 13:37

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟