• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

بخل و سخا،مرحوم آیت الله شجاعی-بارگزاری 19 تیر 96

دریافت فایل صوتی

حجم: 3 MB

زمان: 29 دقیقه

بیشتر...

تشریح جزئیات پنجمین آزمون طرح ملی حافظان قرآن

جزئیات پنجمین آزمون طرح ملی حفاظان قرآن کریم، ۲۵ بهمن‌ماه

بیشتر...

پایان اولین بخش هشتمین دوره طرح «اسوه» + اسامی

بخش اول هشتمین دوره طرح اسوه تا صبح روز دوشنبه ۲۱ اسفندماه

بیشتر...

خداوند ذکر را سبب جلای قلب انسان قرار داده است

آیت‌الله میرباقری گفت:اگر قلب انسان تحت تربیت قرارگرفته و

بیشتر...

مرکز قرآن و عترت وزارت بهداشت با کمبود کارشناس

معاون وزیر بهداشت در نشست مدیران قرآنی دانشگاه‌های علوم

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
25729
47246
136162816
امروز شنبه, 22 مرداد 1401
اوقات شرعی

از خدا بترسید

شرح آیات 141 لغایت 152 سوره مبارکه شعرا

141کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ

142إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صالِحٌ أَ لا تَتَّقُونَ

143إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ

144فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَطِیعُونِ

145وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْر إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلى رَبِّ الْعالَمِینَ

146أَ تُتْرَکُونَ فِی ما هاهُنا آمِنِینَ

147فِی جَنّات وَ عُیُون

148وَ زُرُوع وَ نَخْل طَلْعُها هَضِیمٌ

149وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً فارِهِینَ

150فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَطِیعُونِ

151وَ لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ

152الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ

ترجمه:

141 ـ قوم ثمود رسولان (خدا) را تکذیب کردند.

142 ـ هنگامى که برادرشان صالح به آنان گفت: «آیا تقوا پیشه نمى کنید؟!

143 ـ من براى شما پیامبرى امین هستم!

144 ـ پس تقواى الهى پیشه کنید و مرا اطاعت نمائید!

145 ـ من در برابر این (دعوت،) اجر و پاداشى از شما نمى طلبم; اجر من تنها بر پروردگار عالمیان است!

146 ـ آیا شما تصور مى کنید همیشه در نهایت امنیت در نعمت هائى که اینجاست مى مانید.

147 ـ در این باغ ها و چشمه ها!

148 ـ در این زراعت ها و نخل هائى که میوه هایش شیرین و رسیده است؟!

149 ـ و از کوه ها خانه هائى مى تراشید، و در آن به عیش و نوش مى پردازید!

150 ـ پس از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید!

151 ـ و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید!

152 ـ همانها که در زمین فساد مى کنند و اصلاح نمى کنند»!

تفسیر:

از مسرفان مفسد اطاعت نکنید

پنجمین بخش از داستان انبیاء که در این سوره آمده، سرگذشت فشرده و کوتاهى از قوم «ثمود» و پیامبرشان «صالح»(علیه السلام) است که در سرزمینى به نام «وادى القرى» میان «مدینه» و «شام» مى زیستند، و زندگى مرفهى داشتند اما بر اثر سرکشى و طغیان، چنان از میان رفتند که امروز اثرى از آنها باقى نیست.

سرآغاز این داستان، کاملاً شبیه داستان «قوم عاد» و «نوح» است، و نشان مى دهد: چگونه تاریخ تکرار مى گردد، مى فرماید: «قوم ثمود رسولان خدا را تکذیب کردند» (کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ).

چرا که همه دعوت واحدى داشتند و تکذیب پیامبرشان صالح(علیه السلام)، در حقیقت تکذیب همه رسولان بود.

* * *

بعد از ذکر این اجمال، به تفصیل پرداخته، مى گوید: «در آن هنگام که برادر دلسوزشان صالح به آنها گفت: آیا پرهیزگارى پیشه نمى کنید»؟! (إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صالِحٌ أَ لا تَتَّقُونَ).

او که هادى و راهنماى مهربانى همچون یک برادر بود، برترى جوئى و منافع مادى در نظر نداشت، و به همین جهت، قرآن از او تعبیر به «أَخُوهُمْ» کرده، دعوت خود را مانند همه انبیاى الهى از تقوا و احساس مسئولیت آغاز کرد.

* * *

آن گاه، براى معرفى خویش، مى گوید: «من براى شما فرستاده اى امینم»، و سوابق من در میان شما، شاهد گویاى این مدعا است (إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ).

* * *

«بنابراین تقوا پیشه کنید، از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید» که جز رضاى خدا و خیر و سعادت شما چیزى براى من مطرح نیست (فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَطِیعُونِ).

* * *

و به همین دلیل «من مزد و پاداشى در برابر این دعوت از شما نمى طلبم» و چشم داشتى از شما ندارم (وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْر).

من براى دیگرى کار مى کنم، و پاداشم بر اوست، آرى «اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالمیان است» (إِنْ أَجْرِیَ إِلاّ عَلى رَبِّ الْعالَمِینَ).

* * *

این، نخستین بخش سرگذشت صالح بود که در طرح دعوت و بیان رسالت او خلاصه مى شود.

سپس در بخش دیگرى، انگشت روى نقطه هاى حساس و قابل انتقاد زندگى آنها گذارده، و آنان را در یک محاکمه وجدانى محکوم مى کند.

مى گوید: «آیا شما چنین تصور مى کنید که: همیشه در نهایت امنیت در این ناز و نعمت خواهید ماند»؟! (أَ تُتْرَکُونَ فِی ما هاهُنا آمِنِینَ).

آیا چنین مى پندارید که: این زندگى مادى و غفلت زا جاودانى است، و دست مرگ، انتقام و کیفر، گریبانتان را نخواهد گرفت؟!

* * *

پس از آن با استفاده از روش اجمال و تفصیل، جمله سر بسته گذشته خود را چنین تشریح مى کند، مى گوید: «شما گمان مى کنید در این باغ ها و چشمه ها...» (فِی جَنّات وَ عُیُون).

* * *

«در این زراعت ها و نخل ها که میوه هاى شیرین و شاداب و رسیده دارند» براى همیشه خواهید ماند؟ (وَ زُرُوع وَ نَخْل طَلْعُها هَضِیمٌ).(1)

* * *

سپس به خانه هاى محکم و مرفه آنها پرداخته مى گوید: «شما از کوه ها خانه هائى مى تراشید و در آن به عیش و نوش مى پردازید» (وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً فارِهِینَ).

«فاره» از ماده «فره» (بر وزن فرح) در اصل به معنى شادى زیاد توأم با بى خبرى و هواپرستى است، گاهى نیز به معنى مهارت در انجام کارى آمده است، گرچه هر دو معنى با آیه فوق متناسب است، اما با توجه به ملامت و سرزنش حضرت صالح، معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد.

از مجموع این آیات، با مقایسه به صفاتى که در آیات گذشته درباره قوم عاد گفته شد، چنین استفاده مى شود: قوم عاد بیشتر بر «خودخواهى»، «مقام پرستى» و «خودنمائى» تکیه داشتند، در حالى که قوم ثمود، بیشتر اسیر شکم، و زندگى مرفه و پرناز و نعمت بودند، ولى، هر دو در یک سرنوشت شوم اشتراک پیدا کردند که دعوت انبیاء را براى بیرون آمدن از زندان «خودپرستى» و رسیدن به «خدا پرستى» زیر پا گذاشتند، و به کیفر اعمالشان رسیدند.

* * *

حضرت صالح(علیه السلام) بعد از ذکر این انتقادها به بخش سوم از سخنانش پرداخته و به آنها هشدار مى دهد:

«از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و مرا اطاعت کنید» (فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَطِیعُونِ).

* * *

«و فرمان مسرفان را اطاعت نکنید» (وَ لا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ).

* * *

«همانها که در زمین فساد مى کنند و هرگز اصلاح نمى کنند» (الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ).

* * *

نکته:

رابطه اسراف و فساد در ارض

مى دانیم: اسراف، همان تجاوز از حدّ قانون آفرینش و قانون تشریع است، این نیز روشن است که در یک نظام صحیح، هر گونه تجاوز از حدّ، موجب فساد و از هم گسیختگى مى شود، و به تعبیر دیگر، سرچشمه فساد، اسراف است و نتیجه اسراف، فساد.

البته، باید توجه داشت: اسراف معنى گسترده اى دارد، گاه، در مسائل ساده اى مانند خوردن و آشامیدن است (چنان که در آیه 31 سوره «اعراف» آمده).

گاه، در انتقام گیرى و قصاص بیش از حد (چنان که در آیه 33 سوره «اسراء» آمده است).

گاه، در انفاق و بذل و بخشش بیش از اندازه (چنان که در آیه 67 سوره «فرقان» آمده).

گاه، در داورى کردن و قضاوت نمودنى که منجر به کذب و دروغ مى شود، (چنان که در آیه 28 سوره «غافر»، «مسرف و کذّاب» در ردیف هم قرار گرفته).

گاه، در اعتقادات است که منتهى به شک و تردید مى شود (همان گونه که در آیه 34 سوره «غافر»، «مسرف و مرتاب» با هم آمده است).

گاه، به معنى برترى جوئى، استکبار و استثمار آمده (چنان که درباره فرعون در آیه 31 سوره «دخان» مى خوانیم: إِنَّهُ کانَ عالِیاً مِنَ الْمُسْرِفِینَ: «او برترى جوى و مسرف بود»).

و بالاخره، گاه به معنى هر گونه گناه مى آید (چنان که در آیه 53 «زمر» مى خوانیم: قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً: «بگو اى بندگان من که بر خود اسراف کردید از رحمت خدا مأیوس نشوید که خداوند همه گناهان را مى بخشد»).

با توجه به آنچه گفتیم، رابطه اسراف و فساد به خوبى آشکار مى شود.

به گفته «علامه طباطبائى» در «المیزان» عالم هستى یک پارچه نظم و صلاح است و حتى با تضادى که احیاناً در میان اجزاى آن دیده مى شود، تألیف و التیام و هماهنگى فراوان دارد، این نظام، به سوى اهداف صالحى در جریان است، و براى هر یک از اجزاى خود، خط سیرى تعیین مى کند، حال، اگر یکى از این اجزاء از مدار خود خارج شود، و راه فساد را پیش گیرد، میان آن و سایر اجزاى این جهان درگیرى ایجاد مى شود، اگر توانستند این جزء نامنظم اسرافکار را به مدار اصلیش بازگردانند، چه بهتر، و الا نابودش مى کنند، تا نظام به خط سیر خود ادامه دهد!.

انسان که یکى اجزاى این عالم هستى است از این قانون عمومى مستثنى نیست، اگر بر اساس فطرت، بر مدار خود حرکت کند و هماهنگ نظام هستى باشد، به هدف سعادت بخش که براى او مقدر شده است مى رسد، اما اگر از حدّ خود تجاوز کند و قدم در جاده «فساد در ارض» بگذارد، نخست خداوند او را گوشمالى داده، و با حوادث سخت و دردناک او را هشدار مى دهد، چنان که در آیه 41 سوره «روم» مى خوانیم: ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ:

«فساد بر صفحه دریا و صحرا بر اثر اعمال مردم آشکار گشت خدا مى خواهد نتیجه سوء پاره اى از اعمال مردم را به آنها بچشاند شاید بازگردند».

اما اگر این هم، مؤثر نیفتاد و فساد در اعماق جان او ریشه دوانید، خداوند با عذاب «استیصال» صفحه زمین را از لوث وجود چنین کسانى پاکسازى مى کند.(2)

و از اینجا روشن مى شود که: چرا در آیات فوق، خداوند «اسراف» را با «فساد در ارض» و عدم اصلاح هماهنگ ذکر کرده است.


1 ـ «طَلْع» از ماده «طلوع» معمولاً به شکوفه خرما گفته مى شود که قبل از ظاهر شدن میوه، طلوع مى کند، و مانند دو کفه اى است که روى هم قرار گرفته، و در درون آن خوشه خرما است که در آن هنگام، بسیار کوچک است، این پوسته مى شکافد و خوشه ظاهر مى شود.

گاهى واژه «طلع» به نخستین میوه این درخت نیز گفته مى شود، و اما «هَضِیم» از ماده «هضم» معانى مختلفى دارد:

گاه، به معنى در هم فرو رفته به کار مى رود، گاه، به معنى میوه رسیده، گاه، لطیف و نرم وکاملاً قابل هضم، و گاه نیز به معنى هضم شده آمده است، و در آیه مورد بحث اگر «طلع» به معنى شکوفه هاى خرما باشد «هَضِیم» به معنى در هم فرو رفته است که نشانه پر بار بودن درخت است، و اگر «طلع» به معنى نخستین ثمره این درخت باشد، «هَضِیم» به معنى شاداب و نرم و لطیف رسیده است.

2 ـ «المیزان»، جلد 15، صفحه 333.

....................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری