• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تشکیل سازمان مستقل قرآنی؛ تغییر ساختار یا توجیه/

مشاور دبیر شورای توسعه فرهنگ قرآنی با اشاره به اینکه باید
بیشتر...

برگزاری همایش بین‌المللی «آموزش قرآن ویژه

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا) به نقل از روزنامه

بیشتر...

جستارى بر انواع تمثيل در مَثَل ها و قصّه هاى قرآن

چكيده

قرآن كتاب هدايت بشر در تمام اعصار است. سبك و سياق

بیشتر...

رمضان ماه معماری قرآنی شخصیت انسان است

امام جمعه بوشهر در جمع نمازگزاران روزه‌دار گفت: انسان مؤمن

بیشتر...

تفسیر قرآن کریم، سوره مبارکه انفال،استاد دکتر

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
5225
28480
127640396
امروز یکشنبه, 28 شهریور 1400
اوقات شرعی

توطئه نُه گروهک مفسد در وادى القرى

شرح آیات 48 لغایت 53 سوره مبارکه نمل

48وَ کانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْط یُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ

49قالُوا تَقاسَمُوا بِاللّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَ إِنّا لَصادِقُونَ

50وَ مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنا مَکْراً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ

51فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ

52فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْم یَعْلَمُونَ

53وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ

ترجمه:

48 ـ و در آن شهر، نُه گروهک بودند که در زمین فساد مى کردند و اصلاح نمى کردند.

49 ـ آنها گفتند: «بیائید قسم یاد کنید به خدا که بر او (صالح) و خانواده اش شبیخون مى زنیم (و آنها را به قتل مى رسانیم;) سپس به ولىّ دم او مى گوئیم: «ما هرگز از هلاکت خانواده او خبر نداشتیم و در این گفتار خود صادق هستیم»!

50 ـ آنها نقشه مهمى کشیدند، و ما هم نقشه مهمى; در حالى که آنها درک نمى کردند.

51 ـ بنگر عاقبت توطئه آنها چه شد، که ما آنها و قومشان همگى را نابود کردیم!

52 ـ این خانه هاى آنهاست که به خاطر ظلم و ستمشان خالى مانده; و در این نشانه روشنى است براى کسانى که آگاهند!

53 ـ و کسانى را که ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند نجات دادیم!

 
تفسیر:

توطئه نُه گروهک مفسد در وادى القرى

در اینجا بخش دیگرى از داستان «صالح»(علیه السلام) و قومش را مى خوانیم که: بخش گذشته را تکمیل کرده و پایان مى دهد، و آن مربوط به توطئه قتل صالح از ناحیه نُه (9) گروهک کافر و منافق و خنثى شدن توطئه آنها است.

مى گوید: «در آن شهر (وادى القرى) نُه گروهک بودند که فساد در زمین مى کردند و اصلاح نمى کردند» (وَ کانَ فِی الْمَدِینَةِ تِسْعَةُ رَهْط یُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ).

با توجه به این که «رهط» در لغت به معنى جمعیتى کمتر از ده یا کمتر از چهل نفر است، روشن مى شود: این گروه هاى کوچک که هر کدام براى خود خطى داشتند، در یک امر مشترک بودند و آن، فساد در زمین و به هم ریختن نظام اجتماعى و مبادى اعتقادى و اخلاقى بود، و جمله «لا یُصْلِحُونَ» تأکیدى بر این امر است; چرا که گاه انسان فسادى مى کند و بعد پشیمان مى شود و در صدد اصلاح برمى آید ولى مفسدان واقعى چنین نیستند، دائماً به فساد ادامه مى دهند و هرگز در صدد اصلاح نیستند.

مخصوصاً با توجه به این که «یُفْسِدُون» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار مى کند، نشان مى دهد: این کار همیشگى آنها بود.

هر یک از این نُه گروهک، رئیس و رهبرى داشتند و احتمالاً هر کدام به قبیله اى منتسب بودند.

* * *

مسلماً با ظهور صالح(علیه السلام) و آئین پاک و مصلح او، عرصه بر این گروهک ها تنگ شد، اینجا بود که طبق آیه بعد «گفتند: بیائید قسم یاد کنید به خدا که بر او و خانواده اش شبیخون مى زنیم و آنها را به قتل مى رسانیم، سپس به ولى دم آنها مى گوئیم: ما هرگز از هلاکت خانواده آنها خبر نداشتیم و در این گفتار خود صادق هستیم»! (قالُوا تَقاسَمُوا بِاللّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَ إِنّا لَصادِقُونَ).

«تَقاسَمُوا» فعل امر است، یعنى همگى شرکت کنید در سوگند یاد کردن و تعهد کنید بر انجام این توطئه بزرگ، تعهدى که بازگشت و انعطافى در آن نباشد.

جالب این که: آنها به «اللّه» قسم یاد کردند، که: نشان مى دهد: آنها غیر از پرستش بت ها معتقد به اللّه خالق زمین و آسمان نیز بودند، و در مسائل مهم به نام او سوگند یاد مى کردند، و نیز نشان مى دهد: آنها آن قدر مست و مغرور بودند که این جنایت بزرگ خود را با نام خدا انجام دادند! گوئى مى خواهند عبادت و یا خدمتى خداپسندانه، انجام دهند، و این است راه و رسم مغروران از خدا بیخبر و گمراه.

«لَنُبَیِّتَنَّهُ» از ماده «تَبْییت» به معنى شبیخون زدن و حمله غافلگیرانه شبانه است، این تعبیر نشان مى دهد: آنها در عین حال از طرفداران صالح بیم داشتند و از قوم و قبیله اش وحشت مى کردند، لذا براى این که به مقصود خود برسند و در عین حال گرفتار خشم طرفداران او نشوند، ناچار نقشه حمله شبانه را طرح و تبانى کردند که هر گاه به سراغ آنها بیایند ـ چون مخالفت آنها با صالح(علیه السلام) از قبل معلوم بود ـ متفقاً سوگند یاد کنند: در این برنامه مطلقاً دخالتى نداشته و حتى شاهد و ناظر صحنه هم نبوده اند!.

* * *

در تواریخ آمده است: توطئه آنها به این ترتیب بود که: در کنار شهر، کوهى بود و شکافى داشت که، معبد صالح(علیه السلام) در آنجا بود، گاه شبانه به آنجا مى رفت و به عبادت و راز و نیاز با پروردگار، مى پرداخت.

آنها تصمیم گرفتند: در آنجا کمین کنند و به هنگامى که صالح(علیه السلام) به آنجا آمد، او را به قتل رسانند، و پس از شهادتش به خانه او حملهور شوند، و شبانه کار آنها را نیز یکسره کنند، سپس به خانه هاى خود برگردند، و اگر سؤال شود اظهار بى اطلاعى نمایند.

اما خداوند توطئه آنها را به طرز عجیبى خنثى کرده و نقشه هایشان را نقش بر آب ساخت.

هنگامى که آنها در گوشه اى از کوه کمین کرده بودند، کوه ریزش کرد و صخره عظیمى از بالاى کوه سرازیر شد و آنها را در لحظه اى کوتاه درهم کوبید و نابود کرد!

لذا قرآن در آیه بعد مى گوید: «آنها نقشه مهمى کشیدند و ما هم نقشه مهمى کشیدیم، در حالى که آنها خبر نداشتند»! (وَ مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنا مَکْراً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ).

* * *

پس از آن مى افزاید: «بنگر عاقبت توطئه و مکر آنها چگونه بود که ما همه آنها و تمام قوم و طرفداران آنها را نابود کردیم»؟! (فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ مَکْرِهِمْ أَنّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ).

واژه «مکر» چنان که قبلاً(1) نیز گفته ایم: در ادبیات عرب به معنى هر گونه چاره اندیشى است، و اختصاصى به نقشه هاى شیطانى و زیان بخش که در فارسى امروز در آن استعمال مى شود، ندارد، بنابراین هم در مورد نقشه هاى زیان بخش به کار مى رود، و هم چاره اندیشى هاى خوب.

«راغب» در «مفردات» مى گوید: اَلْمَکْرُ صَرْفُ الْغَیْرِ عَمّا یَقْصُدُهُ:

«مکر آن است که کسى را از رسیدن مقصودش باز دارند».

بنابراین، هنگامى که این واژه در مورد خداوند به کار مى رود به معنى خنثى کردن توطئه هاى زیانبار است، و هنگامى که درباره مفسدان به کار مى رود به معنى جلوگیرى از برنامه هاى اصلاحى است.

* * *

سپس قرآن در مورد چگونگى هلاکت و سرانجام آنها چنین مى گوید: «ببین این خانه هاى آنها است که به خاطر ظلم و ستمشان خالى مانده»! (فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَةً بِما ظَلَمُوا).

نه صدائى از آنها به گوش مى رسد.

نه جنب و جوشى در آنجا وجود دارد.

و نه از آن همه زرق و برق ها و ناز و نعمت ها و مجالس پر گناه اثرى باقى مانده است.

آرى، آتش ظلم و ستم در آنها افتاد، همه را سوزانید و ویران کرد.

«در این ماجرا درس عبرت و نشانه روشنى است از پایان کار ظالمان و قدرت پروردگار براى کسانى که مى دانند» (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْم یَعْلَمُونَ).

* * *

اما در این میان خشک و تر با هم نسوختند و بى گناه، به آتش گنه کار نسوخت «ما کسانى را که ایمان آورده، و تقوا پیشه کرده بودند نجات دادیم» و آنها هرگز به سرنوشت شوم بدکاران گرفتار نشدند (وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ).

* * *

نکته ها:

1 ـ مجازات قوم ثمود

در آیات قرآن، گاهى در مورد این قوم طغیانگر مى گوید: «زلزله آنها را فرو گرفت و درهم کوبید» (فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ).(2)

گاه، مى گوید: «صاعقه آنها را فرو گرفت» (فَأَخَذَتْهُمُ الصّاعِقَةُ).(3)

و گاه، مى گوید: «صیحه آسمانى دامانشان را گرفت» (وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ).(4)

اما هیچ منافاتى بین این تعبیرات سه گانه نیست; چرا که صاعقه همان جرقه بزرگ الکتریکى است که در میان قطعات ابر و زمین مبادله مى شود، هم با صداى عظیم و صیحه همراه است، و هم با لرزش شدید زمین هاى اطراف.(5)

* * *

2 ـ بعضى از مفسران روایت کرده اند که یاران حضرت صالح که با او نجات یافتند چهار هزار نفر بودند، آنها به فرمان پروردگار از آن منطقه آلوده مملوّ از فساد بیرون رفته، به سوى حضرموت کوچ کردند.(6)

* * *

3 ـ «خاویه» از ماده «خواء» (بر وزن هواء) گاه، به معنى ساقط گشتن و ویران شدن است، و گاه، به معنى خالى شدن، این تعبیر در مورد ستارگان (شهب) که سقوط مى کند نیز آمده، مى گویند: «خوى النجم» یعنى ستاره سقوط کرد.

«راغب» در «مفردات» مى گوید: معنى اصلى «خوى» خالى شدن است، این تعبیر در مورد شکم هاى گرسنه، گردوى پوک و ستارگان خالى از باران گفته شده است (عرب جاهلى معتقد بود که هر ستاره اى در افق ظاهر مى شود بارانى همراه دارد).

* * *

4 ـ از «ابن عباس» چنین روایت شده که مى گوید: «من از قرآن به خوبى استفاده کرده ام که ظلم و ستم خانه ها را ویران مى کند» سپس به آیه فوق «فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَةً بِما ظَلَمُوا» استدلال کرد.(7)

و به راستى تأثیر ظلم در ویران کردن شهرها و جامعه ها با هیچ چیز قابل مقایسه نیست، ظلم صاعقه مرگبار است، ظلم زلزله ویرانگر است، ظلم همچون صیحه مرگ آفرین آسمانى است و تاریخ بارها و بارها این حقیقت را اثبات کرده است که دنیا ممکن است با کفر ادامه یابد، اما با ظلم قابل دوام نیست.

* * *

5 ـ بدون شک، مجازات عمومى قوم ثمود، بعد از قتل ناقه صالح بوده است همان گونه که در آیات 65 تا 67 سوره «هود» مى خوانیم:

هنگامى که ناقه را از پاى درآوردند، به آنها گفت: «سه روز در خانه هایتان، بهره گیرید و بعد از آن، عذاب الهى به طور قطع فرا خواهد رسید، و هنگامى که فرمان ما فرا رسید، صالح و کسانى را که با او ایمان آورده بودند رهائى بخشیدیم و ظالمان را صیحه آسمانى فرو گرفت و در خانه هایشان به روى زمین افتادند و مردند».

بنابراین، تنها بعد از توطئه قتل صالح(علیه السلام) نبود که عذاب فرود آمد، بلکه به احتمال قوى در ماجراى توطئه قتل این پیامبر، فقط گروه توطئه گران نابود شدند، و باز به آنها مهلت داده شد و بعد از قتل «ناقه» همه ظالمان و گنه کاران بى ایمان از میان رفتند، و این است: نتیجه جمع میان آیات این سوره و آنچه در سوره «هود» و سوره «اعراف» آمده است.

به تعبیر دیگر، در آیات مورد بحث، نابودى آنها به دنبال توطئه قتل صالح و خانواده او آمده است، و در آیات سوره «اعراف» و «هود»، نابودى آنها بعد از قتل ناقه صالح، نتیجه این دو چنین مى شود که: آنها نخست توطئه قتل او را چیدند و هنگامى که موفق نشدند، اقدام به قتل «ناقه» که معجزه بزرگ او بود کردند، و بعد از سه روز مهلت، عذاب دردناکشان فرا رسید.

این احتمال نیز وجود دارد که: آنها نخست ناقه را به قتل رساندند و چون صالح آنها را تهدید به مجازات الهى بعد از سه روز کرد، به فکر نابود کردن خود او افتادند که موفق نشدند و نابود شدند.(8)

* * *


1 ـ جلد 2، صفحه 429.

2 ـ اعراف، آیه 78.

3 ـ ذاریات، آیه 44.

4 ـ هود، آیه 67.

5 ـ در مورد صیحه آسمانى توضیحات بیشترى در جلد 9، صفحه 164، ذیل آیه 67 سوره «هود» داده ایم.

6 ـ «طبرسى» در «مجمع البیان»، جلد 7، صفحه 227 ـ «آلوسى» در «روح المعانى» و «قرطبى» در تفسیر معروفش، ذیل آیات مورد بحث.

7 ـ «مجمع البیان»، جلد 7، صفحه 227، ذیل آیه مورد بحث.

8 ـ تفسیر «روح البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

.....................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟