• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تصویب عضویت ۱۴ مؤسسه جدید در اتحادیه تشکل‌های

آغاز اجرای طرح «سلام بر امام» همزمان با دهه کرامت

.اجرای طرح «سلام بر امام» با محور زیارت از راه دور امام
بیشتر...

محمدباقر محقّق سبزواری

محقق سبزواری در سال (۱۰۱۷ هـ . ق) در روستای «نامن» از توابع

بیشتر...

عامل تباهى جامعه ها

شرح آیات 116 تا 117 سوره مبارکه هود

116فَلَوْ لا کانَ مِنَ

بیشتر...

شرح دعای اول صحیفه سجادیه، بخش سوم، استاد دکتر

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
14850
31879
127741046
امروز جمعه, 26 شهریور 1400
اوقات شرعی

سرانجام قارون

شرح آیات 79 لغایت 82 سوره مبارکه القصص

79فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظّ عَظِیم

80وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللّه خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لایُلَقّاها إِلاَّ الصّابِرُونَ

81فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الأَرْضَ فَما کانَ لَهُ مِنْ فِئَة یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّه وَ ما کانَ مِنَ المُنْتَصِرِینَ

82وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکانَهُ بِالأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللّه یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللّه عَلَیْنا لَخَسَفَ بِنا وَیْکَأَنَّهُ لایُفْلِحُ الْکافِرُونَ

ترجمه:

79 ـ (روزى قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگى دنیا بودند گفتند: «اى کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستى که او بهره عظیمى دارد»!

80 ـ اما کسانى که علم و دانش به آنها داده شده بود گفتند: «واى بر شما! ثواب الهى براى کسانى که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام مى دهند بهتر است، اما جز صابران آن را دریافت نمى کنند».

81 ـ سپس ما، او و خانه اش را در زمین فرو بردیم، و گروهى نداشت که او را در برابر عذاب الهى یارى کنند، و خود نیز نمى توانست خویشتن را یارى دهد.

82 ـ و آنها که دیروز آرزو مى کردند به جاى او باشند (هنگامى که این صحنه را دیدند) گفتند: «واى بر ما! گوئى خدا روزى را بر هر کس از بندگانش بخواهد گسترش مى دهد یا تنگ مى گیرد، اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نیز به قعر زمین فرو مى برد! اى واى! گوئى کافران هرگز رستگار نمى شوند»!

تفسیر:

جنونِ نمایشِ ثروت!

معمولاً ثروتمندان مغرور، گرفتار انواعى از جنون مى شوند، یک شاخه آن «جنون نمایش ثروت» است، آنها از این که: ثروت خود را به رخ دیگران بکشند لذت مى برند، از این که: سوار مرکب راهوارِ گران قیمت خود شوند، و از میان پابرهنه ها بگذرند، و گرد و غبار بر صورت آنها بیفشانند و تحقیرشان کنند، احساس آرامش خاطر مى کنند!

گرچه، همین نمایش ثروت، غالباً بلاى جانشان است; زیرا کینه ها را در سینه ها پرورش مى دهد، و احساسات را بر ضد آنها بسیج مى کند، و بسیار مى شود که همین عمل زشت و شرم آور، طومار زندگى آنها را درهم مى پیچد، و یا ثروتشان را بر باد مى دهد!.

ممکن است، این کار جنون آمیز، انگیزه اى مانند «تطمیع افراد طمعکار» و «تسلیم افراد سرکش» داشته باشد، ولى آنها حتى بدون این انگیزه این عمل را انجام مى دهند، این یک نوع هوس است، نه برنامه و نقشه.

به هر حال، «قارون» از این قانون مستثنى نبود، بلکه نمونه بارز آن محسوب مى شد، قرآن در یک جمله، در آیات مورد بحث آن را بیان کرده مى فرماید: «قارون با تمام زینت خود در برابر قومش (بنى اسرائیل) ظاهر شد» (فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ).

تعبیر به «فِى زِیْنَتِهِ» گویاى این حقیقت است که، او تمام توان و قدرت خود را به کار گرفت، تا آخرین زینت و بالاترین ثروت خود را به نمایش بگذارد، و ناگفته پیدا است که مردى با این ثروت، چه ها مى تواند انجام دهد؟!

در تواریخ، داستانها یا افسانه هاى زیادى در این زمینه نقل شده است:

بعضى، نوشته اند: «قارون» با یک جمعیت چهار هزار نفرى در میان بنى اسرائیل رژه رفت، در حالى که چهار هزار نفر، بر اسب هاى گران قیمت با پوششهاى سرخ، سوار بودند، کنیزانى سپیدروى با خود آورد که بر زین هائى طلائى که بر استرهاى سفیدرنگ قرار داشت سوار بودند، لباسهایشان سرخ، و همه غرق زینت آلات طلا!

بعضى، عدد نفراتِ او را هفتاد هزار نوشته اند، و مسائل دیگرى از این قبیل.

ولى ما حتى اگر اینها را مبالغه آمیز بدانیم، باز نمى توان انکار کرد که او چیزهاى بسیارى براى نمایش دادن در اختیار داشت.

در اینجاـ طبق معمولـ مردم به دو گروه شدند: اکثریت دنیاپرست این صحنه خیره کننده، قلبشان را از جا تکان داد، آه سوزانى از دل کشیدند، و آرزو کردند: اى کاش به جاى قارون بودند، حتى یک روز، و یک ساعت، و یک لحظه! چه زندگى شیرین و جذابى! چه عالم نشاط انگیز و لذت بخشى! چنان که قرآن مى گوید: «کسانى که طالب زندگى دنیا بودند گفتند: اى کاش! ما هم مثل آنچه به قارون داده شده است داشتیم»! (قالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ).

«به راستى که او بهره عظیمى از نعمتها دارد»! (إِنَّهُ لَذُو حَظّ عَظِیم).

آفرین بر «قارون» و بر این ثروت سرشارش! چه جاه و جلالى! و چه حشمتى! تاریخ مثل او را به خاطر ندارد، این عظمت خدادادى است!... و مانند این حرفها.

در حقیقت، در اینجا کوره عظیم امتحان الهى داغ شد، از یک سو، «قارون» در وسطِ کوره قرار گرفته، و باید امتحان خیره سرى خود را بدهد، و از سوى دیگر، دنیاپرستان بنى اسرائیل در گرداگرد این کوره قرار گرفته اند.

و البته مجازات دردناک، مجازاتى است که بعد از چنین نمایشى باشد، و از آن اوج عظمت به قعر زمین فرو رود!

* * *

ولى در مقابل این گروه عظیم، گروه اندکى، عالم و اندیشمند، پرهیزگار و با ایمان که افق فکرشان از این مسائل برتر و بالاتر بود در آنجا حاضر بودند، کسانى که شخصیت را با معیار زر و زور، نمى سنجیدند، کسانى که ارزشها را در امکانات مادى جستجو نمى کردند، کسانى که بر این گونه نمایش هاى مسخره، همیشه لبخندِ تمسخرآمیز مى زدند، و این مغزهاى پوک را تحقیر مى کردند. آرى، گروهى از آنها در اینجا بودند، چنان که قرآن مى گوید: «کسانى که علم و آگاهى به آنها داده شده بود، صدا زدند: واى بر شما! چه مى گوئید؟ ثواب و پاداش الهى براى کسانى که ایمان آورده اند، و عمل صالح انجام مى دهند، بهتر است» (وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللّه خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً).

و سپس افزودند: «این ثواب الهى تنها در اختیار کسانى قرار مى گیرد که صابر و شکیبا باشند» (وَ لایُلَقّاها إِلاَّ الصّابِرُونَ).

آنها که، در مقابل زرق و برقهاى هیجان انگیز و زینتهاى دنیا استقامت به خرج مى دهند، آنها که، در برابر محرومیتها مردانه مى ایستند، و در مقابل ناکسان سر فرو نمى آورند، آنها که، در بوته آزمایش الهى، آزمایش مال و ثروت و ترس و مصیبت، همچون کوه پا بر جا مى ایستند، آرى، آنها، لیاقتِ ثواب الهى را دارند.

مسلماً، منظور از جمله «الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ»، دانشمندان مؤمن بنى اسرائیل است که در میان آنها مردان بزرگى همچون «یوشع» بودند، ولى جالب این است که: در برابر جمله «الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا» که درباره گروه اول آمده، تعبیر به «الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیاةَ الآخِرَة» نمى کند، بلکه تنها تکیه بر علم مى کند; چرا که «علم» خمیر مایه و ریشه ایمان و استقامت و عشق به ثواب الهى و سراى آخرت است.

ضمناً تعبیر به «الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» پاسخ کوبنده اى است، به «قارون» که خود را عالم مى دانست، قرآن مى گوید: عالم اینها هستند که افق فکرشان این چنین بلند است، نه توى خیره سر و مغرور! و به این ترتیب، باز هم مى بینیم که ریشه همه برکات و خیرات به «علم» و «دانش» حقیقى بازمى گردد.

* * *

«قارون» با این عمل، طغیان و سرکشى خود را به اوج رسانید، ولى در تواریخ و روایات در اینجا ماجراى دیگرى نقل شده است که: نشانه نهایتِ بى شرمى «قارون» است، و آن این که:

روزى موسى(علیه السلام) به «قارون» گفت: خداوند به من فرمان داده که حق نیازمندان یعنى زکات مالت را بگیرم، «قارون» هنگامى که از کم و کیف «زکاة» باخبر شد، و با یک حسابِ ساده فهمید چه مبلغِ هنگفتى را باید در این راه بپردازد، سر باز زد، و براى تبرئه خویش به مبارزه با موسى(علیه السلام) برخاست، او در میان جمعى از ثروتمندان بنى اسرائیل ایستاده گفت: مردم! موسى مى خواهد اموال شما را بخورد، دستور نماز آورد پذیرفتید، امور دیگر را نیز همه پذیرفتید، آیا زیرا این بار هم مى روید که اموالتان را به او بدهید؟! گفتند: نه، ولى چگونه مى توان با او مقابله کرد؟

«قارون» در اینجا یک فکرِ شیطانى به نظرش رسید، گفت: من راه خوبى فکر کرده ام، به عقیده من باید براى او پرونده عمل منافى عفت، ساخت! باید به سراغ زنِ بدکاره اى از فواحش بنى اسرائیل بفرستیم، تا به سراغ موسى(علیه السلام) برود و او را متهم کند که با او سر و سرّى داشته! آنها پسندیدند و به سراغ آن زن فرستاده گفتند: آنچه خودت بخواهى به تو مى دهیم، که گواهى دهى موسى(علیه السلام) با تو رابطه نامشروع داشته! او نیز این پیشنهاد را پذیرفت، این از یکسو. از سوى دیگر، «قارون» به سراغ موسى(علیه السلام) آمد گفت: خوب است بنى اسرائیل را جمع کنى و دستورات خداوند را بر آنها بخوانى، موسى(علیه السلام) پذیرفت و آنها را جمع کرد.

گفتند: اى موسى! دستورات پروردگار را بازگو! گفت: خداوند به من دستور داده: جز او را پرستش نکنید، صله رحم به جا آورید، و چنین و چنان کنید، و در مورد مرد زناکار دستور داده است اگر زناى محصنه باشد، سنگسار شود!

آنها (ثروتمندان توطئه گر بنى اسرائیل) در اینجا گفتند: حتى اگر خود تو باشى!! گفت: آرى، حتى اگر خود من باشم!!

در اینجا وقاحت را به آخرین درجه رسانده و گفتند: ما مى دانیم که تو خود مرتکبِ این عمل شده اى، و به سراغ فلان زن بدکاره رفته اى، و فوراً به دنبال آن زن بدکاره فرستاده گفتند: تو چگونه گواهى مى دهى؟

موسى(علیه السلام) رو به او کرد گفت: به خدا سوگندت مى دهم حقیقت را فاش بگو!

زن بدکاره با شنیدن این سخن، تکان سختى خورد، لرزید و منقلب شد و گفت: اکنون که چنین مى گوئى، من حقیقت را فاش مى گویم، اینها از من دعوت کردند و پاداش سنگینى قرار دادند که تو را متهم کنم، ولى گواهى مى دهم که تو پاکى و رسول خدائى!

در روایتِ دیگرى آمده است: آن زن گفت: واى بر من، من هر کار خلافى را کرده ام، اما تهمت به پیامبر خدا نزده ام! و سپس دو کیسه پولى را که به او داده بودند نشان داد و گفتنى ها را گفت.

موسى(علیه السلام) به سجده افتاد گریست، در اینجا بود که فرمان مجازات «قارونِ» زشت سیرتِ توطئه گر، صادر شد.

در همین روایت آمده است: خدا، فرمانِ «خسف» (فرو رفتن در زمین) را در اختیار موسى(علیه السلام) قرار داد.(1)

در اینجا قرآن مجید مى گوید: «ما او و خانه اش را در زمین فرو بردیم» (فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الأَرْضَ).

آرى، هنگامى که طغیان، سرکشى و تحقیر مؤمنان تهیدست، و توطئه بر ضد پیامبر پاک خدا، به اوج خود برسد، دست قدرت الهى از آستین بیرون مى آید و به حیاتِ طغیانگران، پایان مى دهد، چنان آنها را درهم مى کوبد که زندگى آنها عبرتى براى همگان مى گردد.

مسأله «خسف» که در اینجا به معنى فرو رفتن و پنهان گشتن در زمین است، بارها در طول تاریخ بشر واقع شده است که زمین لرزه شدیدى آمده و زمین از هم شکافته شده و شهر یا آبادى هائى را در کام خود فرو بلعیده است، ولى این خسف با موارد دیگر متفاوت بود، طعمه اصلى او فقط «قارون» و گنج هاى او بود.

عجبا! فرعون در امواج «نیل» فرو مى رود، و «قارون» در اعماق زمین، آبى که مایه حیات است مأمور نابودى فرعونیان مى شود، و زمینى که مهد آرامش است، گورستان قارون و قارونیان.

مسلّم است که در آن خانه، «قارون» تنها، نبود، او و اطرافیانش، او و هم سنگرانش او و یاران ظالم و ستمگرش، همه در اعماق زمین فرو رفتند.

«اما او گروهى نداشت که وى را در برابر عذاب الهى یارى کنند، و خود نیز نمى توانست خویشتن را یارى دهد»! (فَما کانَ لَهُ مِنْ فِئَة یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللّه وَ ما کانَ مِنَ المُنْتَصِرِینَ).

نه جیره خوارانش، و نه دوستان صمیمیش و نه اموال و ثروتش، هیچ یک او را از چنگال عذاب الهى نجات ندادند، و همه به قعر زمین فرو رفتند!.

* * *

آخرین آیه مورد بحث، دگرگونىِ عجیب تماشاچیان دیروز را که از مشاهده جاه و جلال «قارون» به وجد و سرور آمده بودند، و آرزو مى کردند: اى کاش براى همیشه، یا لااقل یک لحظه به جاى او بودند منعکس مى کند، که به راستى عجیب و آموزنده است، مى گوید: «آنها که دیروز آرزو داشتند: به جاى او باشند، آن گاه که صحنه فرو رفتن او و ثروتش را به قعر زمین دیدند مى گفتند: واى بر ما! گوئى خدا روزى را بر هر کس از بندگانش بخواهد گسترش مى دهد، و بر هر کس بخواهد تنگ مى گیرد» و کلید آن تنها در دست او است (وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکانَهُ بِالأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللّه یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ).

امروز، بر ما ثابت شد، که هیچ کس از خود چیزى ندارد، هر چه هست از ناحیه او است، نه عطایش دلیل بر رضایت و خشنودى از کسى است، و نه منعش دلیل بر عدم ارزش او در پیشگاه خدا است.

او با همین ثروتها، افراد و اقوام را به آزمایش مى کشد، و نهاد و سیرت آنان را آشکار مى سازد.

سپس، در این فکر فرو رفتند که، اگر دعاىِ مصرانه آنها، دیروز به اجابت مى رسید و خدا آنها را به جاى «قارون» مى گذاشت، امروز چه خاکى بر سر مى کردند؟

لذا، در مقامِ شکر این نعمت بر آمده و گفتند: «اگر خداوند بر ما منت نگذارده بود، ما را هم به قعر زمین فرو مى برد»! (لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللّه عَلَیْنا لَخَسَفَ بِنا).

«اى واى! گوئى کافران هرگز رستگار نمى شوند» (وَیْکَأَنَّهُ لایُفْلِحُ الْکافِرُونَ).

الآن، حقیقت را با چشم خود مى بینیم، و نتیجه غرور و غفلت، و سرانجام کفر و شهوت را.

و نیز مى فهمیم: این گونه زندگانى هائى که دورنماى دل انگیزى دارد چه وحشت زا است!

ضمناً از جمله اخیر این داستان، به خوبى روشن مى شود که سرانجام، «قارون» مغرور، با کفر و بى ایمانى از دنیا رفت، هر چند یک روز در عِداد قاریان «تورات» و دانشمندان بنى اسرائیل بود، و خویشاوندى نزدیکى با موسى(علیه السلام)داشت.

* * *

نکته ها:

1 ـ قارون هاى دیروز و امروز!

داستان «قارون» ـ سمبلِ ثروتمندِ مغرورـ که قرآن مجموع آن را ضمن هفت آیه، به طرز بسیار جالبى بیان کرده است، پرده از روى حقایق بسیارى در زندگى انسانها برمى دارد.

این داستان، روشنگر این حقیقت است که غرور و مستى ثروت، گاه انسان را به انواع جنون مى کشاند، جنون نمایش دادن ثروت و به رخ دیگران کشیدن، جنون لذت بردن از تحقیر تهى دستان!

و باز همین غرور و مستى و عشق بى حد و حصر به سیم و زر، گاه سبب مى شود که دست به زشت ترین و ننگین ترین گناهان بزند، در مقابل پیامبر پاک خدا، قیام کند و به مبارزه و ستیز با حق و حقیقت برخیزد، و حتى بى شرمانه ترین تهمت ها را به پاک ترین افراد ببندد، حتى با استفاده از ثروت خود، از زنان آلوده هر جائى، براى رسیدن به مقصدش کمک گیرد.

غرور و مستى ناشى از ثروت، به انسان اجازه نمى دهد: نصیحت اندرزگویان را بشنود و سخن خیرخواهان را به کار بندد.

این مغروران بى خبر، خود را از همه دانشمندتر و آگاه تر مى دانند، و به گمان این که: ثروتشان، که گاه، از طریق غصبِ حقوق دیگران، به دست آمده است، دلیل بر عقل و هوش و درایت آنها است، همه را نادان و خود را دانا مى پندارند!

حتى کارشان به جائى مى رسد که، در برابر پروردگار اظهار وجود مى کنند، و دم از استقلال زده مى گویند: آنچه را پیدا کرده ایم به ابتکار، هوش سرشار، خلاقیت، استعداد و اطلاعاتِ بى نظیر خودمان بوده است.

و دیدیم، سرانجام این گونه مغروران تبهکار به کجا مى رسد؟! اگر «قارون» با اطرافیانش و تمام ثروتش به قعر زمین فرو رفت و نابود شد، دیگران به اشکال دیگرى نابود مى شوند، و گاه، حتى زمین، ثروتشان را به شکل دیگرى مى بلعد، ثروت هاىِ عظیم خود را تبدیل به کاخ ها، باغ ها و زمین هائى مى کنند که هرگز از آن استفاده نخواهند کرد، و گاه، حتى اموال خود را مى دهند و زمینهاى بایر و موات را خریدارى مى کنند، به این خیال که آن را تقسیم کرده و به قیمتهاى گزافى بفروشند، و به این ترتیب، زمین ثروتشان را مى بلعد!.

این گونه افراد سبک مغز، چون راهى براى خرج کردن ثروت عظیم خود پیدا نمى کنند، رو به سوى ارزشهاى خیالى مى آورند، مجموعه اى از کاسه کوزه هاى شکسته قدیمى را، به عنوان عتیقه هاى گرانبها!، و گاه، مجموعه اى از تابلوهاى بى رنگ و یا حتى مجموعه اى از تمبرهاى پستى، اسکناسها و مانند آن که متعلق به سالها و یا قرون گذشته است، به عنوان باارزشترین کالاها در قصر و کاخ خود جمع آورى مى کنند، که اگر به دقت به آنها نگاه کنیم، گاهى مى بینیم جاى آنها فقط در زباله دان است!.

آنها این زندگى تجملى و تخیلى را، در حالى فراهم آورده اند، که در شهر و دیار آنها و گاه در همسایگى دیوار به دیوارشان، افراد محرومى هستند، که شب گرسنه مى خوابند، و عجب این که: چنان وجدان آنها تحلیل رفته که حتى کمترین ناراحتى از این وضع احساس نمى کنند!

گاه، حیوانات آنها داراى مرفه ترین زندگى هستند، و حتى از معلم و پزشک و دارو بهره مى گیرند، در حالى که انسانهاىِ مظلومى در نزدیکى آنها، در بدترین شرائط، زندگى مى کنند، و یا در بستر بیمارى ناله سرداده اند، نه پزشکى بر بالین آنها حاضر مى شود و نه قطره دوائى.

تمام این بحثها، گاه، درباره افراد معینى در یک جامعه است، و گاه، درباره یک کشور، یعنى یک کشور، قارونى مى شود، در مقابل دیگر کشورهاى دنیا! همان گونه که در عصر خود، در مورد کشورهائى همچون «آمریکا» و بسیارى از ممالک اروپائى مى بینیم.

آنها مجلل ترین زندگى را به قیمتِ استثمار مردم «جهان سوم»، و کشورهاى فقیر و تهیدست براى خود فراهم ساخته اند، به طورى که گاه، موادِ غذائىِ اضافى آنها که به زباله دانها ریخته مى شود، اگر به طور صحیحى جمع آورى مى شد، براى تغذیه ملیونها انسان گرسنه کافى بود.

این که: مى گوئیم کشورهاى فقیر، نه این است که حقیقتاً فقیر باشند، اینها در حقیقت دزد زده و غارت شده اند، گاهى بهترین و گرانبهاترین منابع زیر زمینى در اختیار آنها است، اما این ابر غارتگران، همه را مى برند و آنها را بر خاک سیاه مى نشانند.

اینها، قارون هاى زالوصفتى هستند که پایه هاى کاخ بیدادگرى خود را بر ویرانه هاى کوخهاى مستضعفین بنا نهاده اند، و تا مستضعفین جهان دست به دست هم ندهند، و آنها را همچون «قارون» به قعر زمین نفرستند، اوضاع دنیا به همین صورت خواهد بود، آنها باده مى نوشند و خنده مستانه سر مى دهند، و اینها باید زانوى غم در بغل گیرند و گریه کنند!

* * *

2 ـ قارون، این ثروت را از کجا آورده بود.

جالب این که: از آیه 23 و 24 سوره «مؤمن»، به خوبى استفاده مى شود که رسالت موسى(علیه السلام) از آغاز هم براى مبارزه با سه کس بود: «فرعون»، وزیرش «هامان»، و «قارون»، ثروتمندِ مغرور: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآیاتِنا وَ سُلْطان مُبِین * إِلى فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ قارُونَ فَقالُوا ساحِرٌ کَذّابٌ: «ما موسى را با آیات خود و دلائل و معجزات روشنى فرستادیم * به سوى فرعون و هامان و قارون و همگى گفتند: موسى ساحرِ دروغگوئى است».

از این آیه، استفاده مى شود که او همکارِ فرعونیان بود و در خط آنها، و در

تواریخ نیز مى خوانیم که او از یکسو، نماینده فرعون در بنى اسرائیل بود(2) و از سوى دیگر، خزانه دار گنجهاى فرعون.(3)

و اینجا است که پرونده «قارون» روشن تر مى شود: فرعون براى این که بنى اسرائیل را به زنجیر کشد، و تمام هستى آنها را غارت کند، یک مردِ منافق حیله باز و به اندازه کافى بى رحم را، از میان بنى اسرائیل برگزید، و زمام اختیار آنها را به دست او سپرد، تا به نفع دستگاه جبارش آنها را استثمار کند و بر خاک سیاه بنشاند، و از این رهگذر، ثروت کلانى نیز براى خود کسب کند.

قرائن، نشان مى دهد که بعد از نابودى فرعونیان، مقدار عظیمى از ثروت و گنجهاى آنها در دست «قارون» ماند، و موسى(علیه السلام) تا آن زمان مجال این را پیدا نکرده بود که این ثروت بادآورده فرعونى را به نفع مستضعفان از او بگیرد.

به هر حال، خواه او این ثروت را در عصر فرعون پیدا کرده باشد، و یا از طریق غارت گنج هاى او، و یا به گفته بعضى از طریق «علم کیمیا»، و آگاهى بر شئون تجارت سالم، یا آشنائى به اصول استثمار مستضعفان، هر چه بود «قارون» بعد از پیروزى موسى(علیه السلام) بر فرعونیان، ایمان اختیار کرد، و به سرعت تغییرِ چهره داد و با زبردستى خاصى که ویژه این گروه است، خود را در صف قاریان «تورات» و آگاهان بنى اسرائیل، جا زد، در حالى که بعید است ذره اى ایمان در چنین قلبى نفوذ کند.

سرانجام، هنگامى که موسى(علیه السلام) تصمیم گرفت «زکات» از او بگیرد، پرده از چهره اش کنار رفت، و قیافه زشت و منحوسى که در پشت ماسک فریبنده ایمان داشت، بر همگان ظاهر شد، و دیدیم که این مرد منافق، عاقبت کارش به کجا منتهى گشت.

* * *

3 ـ موضع اسلام در برابر مسأله ثروت

نباید از آنچه گفتیم، این چنین استنباط شود که: اسلام در برابر مال و ثروت، موضع منفى دارد و با آن مخالف است، نباید تصور کرد که اسلام، فقر را مى پسندد و دعوت به فقر مى کند، و آن را وسیله کمالات معنوى مى داند.

بلکه به عکس، اسلام، به عنوان یک وسیله مؤثر و کارساز روى آن تکیه مى کند در آیه 180 سوره «بقره» از «مال»، تعبیر به «خیر» شده است.

و در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم: نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْیَا عَلَى طَلَبِ الآخِرَةِ: «دنیا کمک خوبى است براى رسیدن به آخرت».(4)

بلکه، آیاتِ مورد بحث، که شدیدترین مذمت را از «قارون» ثروتمند مغرور مى کند، شاهد گویائى بر این موضوع است، منتها اسلام، ثروتى را مى پسندد که به وسیله آن «ابتغاء دار آخرت» و طلبِ سراىِ دیگر شود، چنان که دانشمندان بنى اسرائیل به «قارون» گفتند: «وَ ابْتَغِ فِیما آتاکَ اللّه الدّارَ الآخِرَةَ».

اسلام، ثروتى را مى پسندد که در آن «أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللّه اِلَیْکَ» و نیکى به همگان باشد.

اسلام، ثروتى را مدح مى کند، که در آن «لاتَنْسَ نَصِیْبَکَ مِنَ الدُّنْیا» تحقق یابد.

بالاخره اسلام، ثروتى را خواهان است که مایه فساد در زمین و فراموش کردن ارزشهاى انسانى و گرفتار شدن در مسابقه جنون آمیز «تکاثر» نگردد، و انسان را به «خود برتربینى»، «تحقیر دیگران» و احیاناً رویاروئى با پیامبر خدا نکشاند.

وسیله اى باشد، براى استفاده همگان، براى پر کردن خلأهاى موجودِ اقتصادى، براى مرهم نهادن بر زخم هاى جانکاه محرومان، و براى رسیدن به نیازها و مشکلات مستضعفان.

علاقه به چنین ثروتى با چنین هدف هاى مقدسى، علاقه به دنیا نیست، علاقه به آخرت است، چنان که در حدیثى مى خوانیم یکى از یاران امام صادق(علیه السلام) خدمتش آمد شکایت کرد، که ما دنبال دنیا هستیم و به آن علاقمندیم (از این مى ترسیم که دنیاپرست باشیم).

امام(علیه السلام) (که پاکى و تقواى آن مرد را مى دانست) فرمود: با این ثروت دنیا چه مى خواهى انجام دهى؟ در پاسخ عرض کرد: هزینه خود و خانواده ام را تهیه کنم، و به خویشاوندانم کمک نمایم، در راه خدا انفاق کنم، و حج و عمره به جا آورم. امام(علیه السلام) فرمود: لَیْسَ هَذَا طَلَبُ الدُّنْیَا هَذَا طَلَبُ الآخِرَةِ: «این، دنیاطلبى نیست این طلب آخرت است».(5)

و از اینجا، فاسد بودن عقیده دو گروه: گروهى از مسلمان نماهاى بى خبر از تعلیمات اسلام، که اسلام را حامى مستکبران معرفى مى کنند و گروهى از دشمنان مغرض که مى خواهند چهره اسلام را دگرگون نشان داده و آن را ضد ثروت و طرفدار فقر نشان دهند، روشن مى شود.

اصولاً یک ملت فقیر، نمى تواند آزاد و سربلند زندگى کند.

فقر، وسیله وابستگى است.  

فقر، مایه روسیاهى در دنیا و آخرت است.

و فقر، انسان را به گناه و آلودگى دعوت مى کند.

همان گونه که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: غِنىً یَحْجُزُکَ عَنِ الظُّلْمِ خَیْرٌ مِنْ فَقْر یَحْمِلُکَ عَلَى الإِثْمِ: «بى نیازى که تو را از تجاوز به حق دیگران باز دارد از فقرى که تو را وادار به گناه کند بهتر است».(6)

جوامع اسلامى باید بکوشند هر چه بیشتر، غنى و بى نیاز گردند، به مرحله خودکفائى برسند و روى پاى خود بایستند و شرف و عزت و استقلال خود را بر اثر فقر، فداى وابستگى به دیگران نکنند و بدانند خط اصیل اسلام این است.

* * *


1 ـ «درّ المنثور»، طبق نقل تفسیر «المیزان»، جلد 16، صفحه 84، و همچنین تفسیر «روح المعانى» و دیگر مفسران این حدیث را با تفات هائى، ذیل آیات مورد بحث آورده اند.

2 ـ تفسیر «فخر رازى»، جلد 25، صفحه 13 و تفسیر «مجمع البیان»، جلد 7، صفحه 266، ذیل آیات مورد بحث.

3 ـ «مجمع البیان»، جلد 8، صفحه 520، ذیل آیه 24 سوره «مؤمن».

4 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحه 17، حدیث 5 از باب 6، از ابواب مقدمات تجارت، باب استحباب الاستعانة بالدنیا على الآخرة.

5 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحه 19، حدیث 3 از باب 7، از ابواب مقدمات التجارة، باب استحباب جمع المال من حلال...

6 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 12، صفحه 17، حدیث 7 از باب 6، از ابواب مقدمات التجارة، باب استحباب الاستعانة بالدنیا على الآخرة.

..................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟