• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تربیت مدرس متخصص قرآن به‌جای قاری‌پروری/ نیم قرن

مؤسسه فرهنگی ـ آموزشی قرآن و تجوید میقات‌القرآن از جمله

بیشتر...

سوره‌ای از زبان بندگان

حجت‌الاسلام والمسلمین بت‌شکن درباره فضیلت سوره مبارکه حمد،

بیشتر...

ترازوهاى عدل در قیامت

شرح آیات 46 و 47 سوره مبارکه انبیاء

46وَ لَئِنْ

بیشتر...

تربیت ۴ هزار طلبه حافظ قرآن در جامعة‌المصطفی(ص)

مدیرکل قرآن و حدیث المصطفی(ص) گفت: با اجرای طرح‌های صورت

بیشتر...

اعزام ۱۲ هزار مبلغ به سراسر کشور در سال ۹۷/خطبه

همایش مبلغین سوگواره یاس نبوی امروز چهارشنبه دهم بهمن ماه
بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
14212
31879
127734028
امروز جمعه, 26 شهریور 1400
اوقات شرعی

مستقیم ترین راه خوشبختى

شرح آیات 9 لغایت 12 سوره مبارکه الاسراء

9إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً

10وَ أَنَّ الَّذِینَ لایُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً

11وَ یَدْعُ الإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الإِنْسانُ عَجُولاً

12وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ وَ کُلَّ شَیْء فَصَّلْناهُ تَفْصِیلاً

ترجمه:

9 ـ این قرآن، به راهى که استوارترین راههاست، هدایت مى کند; و به مؤمنانى که اعمال صالح انجام مى دهند، بشارت مى دهد که براى آنها پاداش بزرگى است.

10 ـ و این که آنها که به قیامت ایمان نمى آورند، عذاب دردناکى براى آنان آماده ساخته ایم.

11 ـ انسان (بر اثر شتابزدگى)، بدى ها را طلب مى کند آن گونه که نیکى ها را مى طلبد; و انسان، همیشه عجول بوده است!

12 ـ ما شب و روز را دو نشانه (توحید و عظمت خود) قرار دادیم; سپس نشانه شب را محو کرده، و نشانه روز را روشنى بخش ساختیم تا (در پرتو آن،) فضل پروردگارتان را بطلبید (و به تلاش زندگى برخیزید)، و عدد سال ها و حساب را بدانید; و هر چیزى را به طور مشخص (و آشکار،) بیان کردیم.

تفسیر:

مستقیم ترین راه خوشبختى

در آیات گذشته، سخن از بنى اسرائیل و کتاب آسمانیشان «تورات»، تخلفشان از این برنامه الهى و کیفرهایشان در این رابطه بود.

از این بحث، به قرآن مجید کتاب آسمانى مسلمین که آخرین حلقه کتب آسمانى است، منتقل مى شود و مى گوید: «این قرآن، مردم را به آئینى که مستقیم ترین و پابرجاترین آئین ها است هدایت مى کند» (إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ).

«أَقْوَم» از ماده «قیام» گرفته شده است، و از آنجا که انسان، هنگامى که مى خواهد، فعالیت پى گیرى انجام دهد، قیام مى کند و به کار مى پردازد، از این نظر، «قیام» کنایه از حسن انجام امور، و آمادگى براى فعالیت آمده است.

ضمناً، «استقامت» که از همین ماده گرفته شده و «قیم» که آن هم از این ماده است به معنى صاف، مستقیم، ثابت و پا بر جا است.

و از آنجا که «أَقْوَم» «افعل تفضیل» است، به معنى صاف تر، مستقیم تر و پابرجاتر مى آید و به این ترتیب، مفهوم آیه فوق چنین است: «قرآن به طریقه اى که مستقیم ترین، صاف ترین و پابرجاترین طرق است، دعوت مى کند».

صاف و مستقیم از نظر عقائدى که عرضه مى کند، عقائدى روشن، قابل درک خالى از هر گونه ابهام و خرافات، عقائدى که دعوت به عمل دارد، نیروهاى انسانى را بسیج مى کند، میان انسان و قوانین عالم طبیعت هماهنگى برقرار مى سازد.

صاف تر و مستقیم تر از این نظر که: میان ظاهر و باطن، عقیده و عمل، تفکر و برنامه، همگونى ایجاد کرده و همه را به سوى «اللّه» دعوت مى نماید.

صاف تر و مستقیم تر از نظر قوانین اجتماعى، اقتصادى و نظامات سیاسى که بر جامعه انسانى حکم فرما است که هم جنبه هاى معنوى را پرورش مى دهد و هم از نظر مادى، تکامل آفرین است.

صاف تر و مستقیم تر از نظر عبادت که نه در جانب افراط است و نه در تفریط.

صاف تر و مستقیم تر از نظر برنامه هاى اخلاقى که حدّ اعتدال را در آن لحاظ کرده است تا انسان را از هر گونه آز، حرص، طمع، اسراف، تبذیر، بخل، حسد، ضعف و استکبار رهائى مى بخشد.

و بالاخره صاف تر و مستقیم تر از نظر نظام حکومتى که برپادارنده عدل است و درهم کوبنده ستم و ستمگران.

آرى، قرآن هدایت به طریقه و روشى مى کند که در تمام زمینه ها صاف ترین، مستقیم ترین و ثابت ترین طریقه است.

در اینجا این سؤال پیش مى آید: مفهوم «افعل تفضیل»، این معنى را مى رساند که: در مذاهب و ادیان موجود اقوام دیگر، این استقامت و عدالت وجود دارد ولى در قرآن بیشتر است.

پاسخ این سؤال با توجه به چند نکته روشن مى شود، زیرا:

اوّلاً ـ اگر طرف مقایسه، ادیان آسمانى دیگر باشد، بدون شک آنها نیز هر کدام در زمان و عصر خود آئینى مستقیم، صاف و پا بر جا بودند، ولى، طبق قانون تکامل، هنگامى که به مرحله نهائى یعنى مرحله خاتمیت برسیم، آئینى وجود خواهد داشت که صاف ترین و پابرجاترین است.

ثانیاً ـ اگر طرف مقایسه، غیر مذاهب آسمانى باشد، باز هم افعل تفضیل در اینجا مفهوم دارد زیرا مکتب هاى دیگر مى کوشند سهمى از استقامت و صافى را داشته باشند، ولى در مقایسه با اشتباهاتشان، و در مقایسه مجموع آنها با قرآن روشن مى شود این آئین، از همه مستقیم تر، صاف تر و با ساختمان روح و جسم و جان انسان هماهنگ تر و به همین دلیل پابرجاتر است.

ثالثاً ـ همان گونه که سابقاً هم اشاره کرده ایم، «افعل تفضیل»، همیشه، دلیل بر این نیست که: طرف مقایسه، حتماً سهمى از آن مفهوم را دارا است، چنان که در قرآن مجید مى خوانیم: أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاّ أَنْ یُهْدى: «آیا کسى که به سوى حق دعوت مى کند، شایسته تر براى رهبرى است، یا آن کس که راهى به حق ندارد مگر این که او را رهبرى کنند»؟(1)

ضمناً توجه به این نکته لازم است که: با در نظر گرفتن این معنى که یکى از معانى «اقوم» ثابت تر و پابرجاتر است، و با در نظر گرفتن این که: طرف مقایسه در عبارت، ذکر نشده، و به اصطلاح «حذف متعلق دلیل بر عموم است» روشن مى شود: این آیه از آیاتى است که اشاره اى به مسأله خاتمیت اسلام و پیامبر نیز دارد، چرا که مى گوید: این آئین از همه آئین ها ثابت تر و پابرجاتر است (دقت کنید).

آن گاه، از آنجا که موضع گیرى هاى مردم در برابر این نامه مستقیم الهى مختلف است، به دو نوع موضع گیرى مشخص و نتائج آن اشاره کرده مى فرماید: «این قرآن به مؤمنانى که عمل صالح انجام مى دهند، مژده مى دهد که: براى آنان پاداش بزرگى است» (وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً).

* * *

«و به آنها که ایمان به آخرت و دادگاه بزرگش نمى آورند (و طبعاً عمل صالحى نیز انجام نمى دهند) نیز بشارت مى دهد که: عذاب دردناکى براى آنها آماده کرده ایم» (وَ أَنَّ الَّذِینَ لایُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً).

تعبیر به «بشارت» در مورد مؤمنان، دلیلش روشن است، ولى در مورد افراد بى ایمان و طغیانگر در حقیقت یک نوع استهزاء یا بشارتى است براى مؤمنان که دشمنانشان به چنین سرنوشتى گرفتار مى شوند.(2)

ضمناً، پاداش مؤمنان را در عبارت کوتاه «أَجْراً کَبِیراً» و کیفر افراد بى ایمان را در عبارت جامع «عَذاباً أَلِیماً» خلاصه کرده، که مفهوم هر دو آن چنان وسیع است که: هر گونه پاداش و کیفر معنوى و مادى، جسمى و روحانى را شامل مى شود.

و اما این که: در صفات دوزخیان تنها روى «عدم ایمان به آخرت» انگشت گذارده، و سخن از اعمالشان نیست! ممکن است از این جهت باشد که:

اعتقاد به آن دادگاه بزرگ بیش از هر چیز انسان را در مقابل گناهان کنترل مى کند.

و از این گذشته، انکار قیامت به انکار خدا نیز بازمى گردد; زیرا چگونه ممکن است: خداوند عادل و حکیم، مردم این جهان را در شرائطى که مى بینیم، به حال خود رها کند، و جهان دیگرى در کار نباشد، این نه با حکمت او سازگار است، و نه با عدالتش.

از همه گذشته، چون بحث در آیه، از پاداش و کیفر است، تناسب با مسأله آخرت و دادگاه عدل پروردگار دارد.

* * *

در آیه بعد، به تناسب بحث گذشته، به یکى از علل مهم بى ایمانى که: عدم مطالعه کافى در امور است، اشاره کرده، چنین مى فرماید: «انسان همان گونه که نیکى ها را طلب مى کند، به خاطر دستپاچگى و عدم مطالعه کافى، به طلب بدى ها برمى خیزد» (وَ یَدْعُ الإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ).

«چرا که انسان ذاتاً عجول است» (وَ کانَ الإِنْسانُ عَجُولاً).

«دعا» در اینجا معنى وسیعى دارد که: هر گونه طلب و خواستن را شامل مى شود، اعم از این که: با زبان بخواهد، و یا عملاً براى به دست آوردن چیزى به پا خیزد، تلاش و کوشش کند.

در حقیقت، عجول بودن انسان، براى کسب منافع بیشتر و شتابزدگى او در تحصیل خیر و منفعت، سبب مى شود که: تمام جوانب مسائل را مورد بررسى قرار ندهد، چه بسیار مى شود که با این عجله، نتواند خیر واقعى خود را تشخیص دهد، بلکه، هوى و هوس هاى سرکش، چهره حقیقت را در نظرش دگرگون سازد، و به دنبال شرّ برود.

و در این حال، همان گونه که: انسان، از خدا تقاضاى نیکى مى کند، بر اثر سوء تشخیص خود، بدى ها را از او تقاضا مى کند، و همان گونه که براى نیکى تلاش مى کند، به دنبال شرّ و بدى مى رود، و این بلاى بزرگى است براى نوع انسان ها و مانع عجیبى است در طریق سعادت.

چه بسیارند کسانى که بر اثر شتابزدگى خود را به پرتگاه هاى خطرناک افکنده اند، به گمان این که: به محل امن و امان مى روند، در بیراهه ها گام گذارده اند به تصور این که: به سوى منزل سعادت پیش مى روند، در زشتى ها و بدبختى ها غوطهور شده اند، به پندار این که: در مسیر افتخار راه مى روند، و این نتیجه شوم عجله و شتابزدگى است.

از آنچه گفتیم، روشن شد: مفهوم آیه، نه منحصر به دعاى لفظى است، و نه طلب کردن عملى، بلکه، همه در یک معنى جامع قرار مى گیرد، و اگر بعضى از مفسران آن را در یک قسمت محدود کرده اند، دلیلى بر آن وجود ندارد.

و نیز اگر، در بعضى از روایات تنها مسأله دعاى لفظى مطرح شده، از قبیل ذکر مصداق است نه تمام مفهوم، چنان که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که: وَ اعْرِفْ طریقَ نَجَاتِکَ وَ هَلاکِکَ کَى لا تَدْعُوَ اللّهَ بِشَیْء عَسى فِیهِ هَلاکُکَ وَ أَنْتَ تَظُنُّ ان فِیهِ نَجاتَکَ قالَ اللّهُ تَعالى: وَ یَدْعُ الإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الإِنْسانُ عَجُولاً: «راه نجات و هلاک خود را درست بشناس، مبادا از خدا چیزى بطلبى که نابودى تو در آن است، در حالى که گمان مى برى، نجات تو در آن است، خداوند متعال مى گوید: انسان دعاى شر مى کند آن گونه که دعاى خیر مى کند; چرا که انسان، عجول است».(3)

بنابراین، تنها راه رسیدن به خیر و سعادت آن است که: انسان در هر کار قدم مى گذارد، با نهایت دقت و هوشیارى و دور از هر گونه عجله و شتابزدگى تمام جوانب را بررسى کند و خود را در انتخاب راه، از هر گونه پیشداورى و قضاوت هاى آمیخته با هوى و هوس بر کنار دارد، از خدا در این راه یارى بطلبد تا راه خیر و سعادت را بیابد و در پرتگاه و بیراهه گام ننهد.

* * *

آخرین آیه بحث، سخن از آفرینش شب و روز و منافع و برکات این دو، و وجود حساب و کتاب در عالم، مى گوید، تا هم دلیلى باشد بر توحید و شناخت خدا، و بحث گذشته معاد را تکمیل کند، و هم شاهدى باشد بر لزوم دقت در عواقب کارها و عدم شتابزدگى مى فرماید:

«ما شب و روز را دو نشانه، از نشانه هاى خود قرار دادیم» (وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ).

«سپس نشانه شب را محو، و نشانه روز را که روشنى بخش است، به جاى آن قرار دادیم» (فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً).

و از این کار، دو هدف داشتیم: «نخست این که: از فضل پروردگارتان بهره گیرید» (لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ).

شب ها به استراحت پردازید، و روزها به تلاش و کوشش و کار، و در پرتو آن از مواهب الهى بهره گیرید.

هدف دیگر این که: «عدد سال ها و حساب کارهاى زمان بندى شده خود را بدانید» (وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ).

«و ما هر چیز را مشخص و روشن ساختیم» (وَ کُلَّ شَیْء فَصَّلْناهُ تَفْصِیلاً).

تا جاى هیچ گونه شبهه باقى نماند.

در این که: منظور از «آیة اللیل» و «آیة النهار» خود شب و روز است که هر کدام آیه و نشانه اى است از پروردگار، یا منظور از «آیة اللیل» قرص ماه، و «آیة النهار» قرص خورشید است؟ در میان مفسران گفتگو است؟(4)

اما دقت در خود آیه، نشان مى دهد: صحیح همان تفسیر اول است; زیرا تعبیر «وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ» دلیل بر آن است که: هر کدام آیه و نشانه اى براى اثبات وجود خدا محسوب مى شود.

و منظور از محو آیه شب، آن است که پرده هاى تاریک و ظلمت بار شب در زیر پوششى از نور و روشنائى روز محو و نابود مى گردد، و آنچه در دل شب پنهان گشته بود در پرتو روشنائى روز آشکار مى گردد، نه این که: قرص ماه را محو کردیم.

و اگر در بعضى دیگر از آیات قرآن (سوره یونس آیه 5) خورشید و ماه را وسیله شناسائى سال و ماه و حساب قرار داده، منافات با آنچه در بالا گفتیم ندارد; زیرا پیدایش حساب و کتاب، در برنامه زندگى انسان را مى توان هم به شب و روز نسبت داد، و هم به خورشید و ماه، چرا که هر دو با هم پیوند دارند.

در «نهج البلاغه» ضمن بیان نشانه هاى عظمت خداوند، چنین مى خوانیم: وَ جَعَلَ شَمْسَها آیَةً مُبْصِرَةً لِنَهارِها وَ قَمَرَها آیَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَیْلِها وَ أَجْراهُما فِی مَناقِلِ مَجْراهُما وَ قَدَّرَ سَیْرَهُما فِی مَدارِجِ دَرَجِهِما لِیُمَیِّزَ بَیْنَ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ بِهِما وَ لِیُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِینَ وَ الْحِسابُ بِمَقادِیرِهِما: «خورشید را نشانه روشنى بخش روز، و ماه را نشانه محوکننده شب قرار داد، و آن دو را در مجرایشان به جریان انداخت، و مراحل سیرشان را اندازه گیرى نمود، تا میان شب و روز تفاوت ایجاد کند، و با اندازه گیرى این دو، شماره سال ها و حساب دانسته شود».(5)

این تعبیرها نیز با آنچه در تفسیر اول بیان شد، منافاتى ندارد، زیرا همان گونه که گفتیم پیدایش حساب و شماره سال ها را هم مى توان به شب و روز نسبت داد و هم به خورشید و ماه، چرا که هر دو با هم مربوطند.

* * *

نکته ها:

آیا انسان ذاتاً عجول است؟

نه تنها در رابطه با عجله و شتابزدگى که در آیات فوق انسان به آن توصیف شده، در موارد متعدد دیگرى از قرآن، نیز مذمت هائى روى عنوان «انسان» دیده مى شود، از قبیل: «ظلوم»، «جهول»، «کفور»، «طغیانگر» و «هلوع» (کم ظرفیت) و «مغرور» و مانند آن.

این تعبیرات، گاهى این سؤال را به وجود مى آورد که: چگونه مى توان این امور را با برداشتى که از قرآن در مورد فطرت پاک انسان، و حامل روح خدائى بودنش داریم، هماهنگ ساخت؟

به عبارت دیگر، انسان از نظر جهان بینى اسلامى، موجودى است بسیار و الا، به حدّى که لایق مقام خلیفة اللّهى و نمایندگى خدا در زمین است، معلم فرشتگان و برتر از آنهاست، این موضوع با نکوهش هاى فوق، چگونه سازگار است؟!

پاسخ این سؤال را، در یک جمله، مى توان داد که: آن همه مقام، شخصیت و ارزش انسان، مشروط به یک شرط است و آن: «تربیت تحت نظر رهبران الهى» است، در غیر این صورت، انسان به گونه گیاهى خود رو، پرورش مى یابد و در میان هوس ها و شهوات غوطهور مى شود، سرمایه هاى عظیمى را که بالقوّه دارد، از دست مى دهد و جنبه هاى منفى در وجود او آشکار مى گردد.

بنابراین، اگر شرط مزبور، تحقق یابد، تمام جنبه هاى مثبتى که در قرآن در رابطه با انسان آمده، در وجود او بارور مى گردد، و اگر این شرط، تحقق نیابد، جنبه هاى منفى یاد شده آشکار مى شود، لذا در آیات 19 تا 24 سوره «معارج» مى خوانیم: إِنَّ الإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً * إِلاَّ الْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ:

«انسان، هلوع آفریده شده، هنگامى که بدى به او برسد، بى تابى مى کند، و هنگامى که خوبى به او برسد، بخل مىورزد، مگر نمازگزاران که همواره به این برنامه ادامه مى دهند».(6)

 

* * *

2 ـ بلاى شتابزدگى!

عشق آتشین به یک موضوع، افکار سطحى و محدود، گاه سیطره هوى و هوس بر انسان، و خوشبینى بیش از حد به یک مطلب، عوامل عجله و شتابزدگى در کارها است.

و از آنجا که بررسى هاى سطحى و مقدماتى، غالباً براى پى بردن به حقیقت یک امر و سود و زیان آن کافى نیست، معمولاً عجله و دستپاچگى در انجام کارها، موجب ندامت، خسران و پشیمانى است.

تا آنجا که در آیات فوق خواندیم: گاهى عجله، سبب مى شود، انسان به دنبال بدى ها برود به همان سرعت که به دنبال نیکى ها مى رود!

تلخ کامى ها و شکست ها و مصائبى که دامان انسان را در طول تاریخ، بر اثر عجله و شتابزدگى گرفته است، بیش از آن است که: قابل احصا و شماره باشد، و خود ما در طول زندگى نمونه هاى آن را آزموده ایم، و ثمرات تلخش را چشیده ایم!.

نقطه مقابل عجله «تثبت» و «تأنّى» یعنى درنگ کردن، و با تفکر و تأمل و بررسى همه جوانب، کارى را انجام دادن است.

در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده که: إِنَّما أَهْلَکَ النّاسَ الْعَجَلَةُ وَ لَوْ أَنَّ النّاسَ تَثبَّثُوا لَمْ یَهْلِکْ أَحَدٌ: «مردم را عجله، هلاک مى کند، اگر مردم با تأمل، کارها را انجام مى دادند، کسى هلاک نمى شد».(7)

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: مَعَ التَّثَبُّتِ تَکُونُ السَّلامَةُ وَ مَعَ العَجَلَةِ تَکُونُ النَّدامَةُ: «با درنگ کردن، سلامت است و با عجله ندامت»!(8)

و نیز پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: إِنَّ الأَناةُ مِنَ اللّهِ وَ الْعَجَلَةُ مِنَ الشَّیْطانِ!: «تأنى و ترک شتابزدگى، از ناحیه خدا است و عجله از شیطان»!(9)

البته، در روایات اسلامى بابى در زمینه «تعجیل در کار خیر داریم»، از جمله در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ مِنَ الْخَیْرِ ما یُعَجَّلُ: «خداوند کار نیکى را دوست دارد که در آن شتاب شود».(10)

و روایات، در این زمینه بسیار است که: منظور از عجله در این روایات، همان «سرعت» است در مقابل اهمال کارى، تأخیرهاى بى جا، و امروز و فردا کردن، که غالباً سبب بروز مشکلات و موانعى در کارها مى گردد.

شاهد این سخن، حدیثى است که، در همین باب از امام صادق(علیه السلام) بدین گونه نقل شده: مَنْ هَمَّ بِشَیْء مِنَ الْخَیْرِ فَلْیُعَجِّلْهُ فَإِنَّ کُلَّ شَیْء فِیهِ تَأْخِیرٌ فَإِنَّ لِلشَّیْطانِ فِیهِ نَظْرَةً: «کسى که تصمیم به کار خیرى گرفت، باید عجله کند; زیرا هر کارى را که در آن تأخیر کنید، شیطان در آن حیله اى مى کند».(11)

بنابراین، باید گفت: «سرعت و جدیت در کارها، آرى، اما عجله و شتابزدگى هرگز»!

و به تعبیر دیگر، عجله مذموم آن است که: به هنگام بررسى و مطالعه در جوانب کار، و شناخت صورت گیرد، اما سرعت و عجله ممدوح آن است که: بعد از تصمیم گیرى لازم، در اجرا درنگ نشود، و لذا در روایات مى خوانیم: «در کار خیر، عجله کنید» یعنى بعد از آن که خیر بودن کارى ثابت شد، دیگر جاى مسامحه نیست.

* * *

3 ـ نقش عدد و حساب در زندگى انسان ها

تمام جهان هستى بر محور حساب و اعداد مى گردد، و هیچ یک از نظامات این عالم، بدون حساب نیست، طبیعى است انسان که جزئى از این مجموعه است، نمى تواند بى حساب و کتاب زندگى کند.

به همین دلیل، در آیات مختلف قرآن، یکى از نعمت هاى خدا، وجود ماه و خورشید، یا شب و روز، به عنوان یک عامل ایجاد نظم و حساب، در زندگى انسان ها شمرده شده است; چرا که هرج و مرج و نبودن حساب و نظم در زندگى، عامل فنا و نابودى است.

جالب این که: در آیات فوق، براى نعمت شب و روز، دو فایده ذکر شده است: یکى: ابتغاء فضل اللّه که در قرآن معمولاً به معنى کسب و کار مفید و ارزنده است، و دیگرى، دانستن عدد سال ها و حساب.

شاید ذکر این دو، در کنار هم دلیلى بر این باشد که: «ابتغاء فضل اللّه» بدون استفاده از «حساب و کتاب» ممکن نیست.

و شاید این سخن در زمان هاى گذشته مانند امروز تا این حد آفتابى و روشن نبود، اما در دنیاى امروز، که دنیاى آمارها و اعداد و ارقام است، و در کنار هر سازمان و تشکیلات اقتصادى، اجتماعى، سیاسى، نظامى، علمى و فرهنگى، یک سازمان آمارى وجود دارد، به خوبى مى توان به عمق این اشاره قرآنى پى برد، و دانست که قرآن نه تنها با گذشت زمان کهنه نمى شود، بلکه هر قدر زمان بر آن مى گذرد تازه تر مى گردد.(12)

* * *


1 ـ یونس، آیه 35.

2 ـ در ذیل آیه 138 سوره «نساء» گفتیم: «بشارت» در اصل از «بشرة» به معنى «صورت» گرفته شده، و هر گونه خبرى را که در صورت انسان اثر بگذارد، او را مسرور یا غم آلود کند، شامل مى شود.

«وَ أَنَّ الَّذِینَ لایُؤْمِنُونَ...» را بعضى بر «أَجْراً کَبِیْراً» و بعضى بر «یُبَشِّرُ» گرفته اند.

3 ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 141.

4 ـ در صورت اول اضافه «اضافه بیانیه» است و در صورت دوم اضافه «اضافه اختصاصیه».

5 ـ «نهج البلاغه»، خطبه «اشباح»، خطبه 91.

6 ـ شرح بیشتر را در سوره «یونس» ذیل آیه 12 نیز بیان کردیم (تفسیر نمونه، جلد 8، صفحه 239).

7 ـ «سفینة البحار»، جلد 1، صفحه 129 ـ «بحار الانوار»، جلد 68، صفحه 340.

8 ـ «سفینة البحار»، جلد 1، صفحه 129 ـ «بحار الانوار»، جلد 68، صفحات 338 و 340.

9 ـ «سفینة البحار»، جلد 1، صفحه 129 ـ «بحار الانوار»، جلد 68، صفحه 340.

10 و 11 ـ «اصول کافى»، جلد دوم، کتاب ایمان و کفر، تعجیل فعل الخیر ـ «بحار الانوار»، جلد 68، صفحات 222 و 225.

12 ـ در ذیل آیه 5 سوره «یونس» نیز در این زمینه، شرح مبسوطى داشتیم (به جلد 8، تفسیر نمونه، صفحه 228 مراجعه فرمائید).

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟