• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

پوستر مسابقات بین‌المللی قرآن رونمایی شد

پوستر سی و سومین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن جمهوری اسلامی

بیشتر...

سیری در نهج البلاغه ، حجت الاسلام فاطمی نیا

دریافت فایل

حجم: 4 MB

زمان: 37 دقیقه

بیشتر...

شخصیت امام سجاد علیه السلام، آیت الله جوادی آملی

دریافت فایل

زمان: 45 دقیقه

بیشتر...

سیمای پیامبر اکرم(ص) در قرآن،استاد دکتر محمدعلی

بیشتر...

افزایش نامتوازن اعتبارات بخش دین و مذهب در لایحه

سرجمع بودجه بخش دین و مذهب در لایحه بودجه سال ۹۷ نسبت به

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
5115
28480
127639186
امروز یکشنبه, 28 شهریور 1400
اوقات شرعی

چهار اصل مهم اسلامى

شرح آیات 13 لغایت 15 سوره مبارکه الاسراء

13وَ کُلَّ إِنسان أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً

14اقْرَأْ کِتابَکَ کَفى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً

15مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى وَ ما کُنّا مُعَذِّبِینَ حَتّى نَبْعَثَ رَسُولاً

ترجمه:

13 ـ و هر انسانى، اعمالش را بر گردنش آویخته ایم; و روز قیامت، کتابى براى او بیرون مى آوریم که آن را در برابر خود، گشوده مى بیند!

14 ـ (و به او مى گوئیم:) کتابت را بخوان، کافى است که امروز، خود حسابگر خویش باشى!

15 ـ هر کس هدایت شود، براى خود هدایت یافته; و آن کس که گمراه گردد، به زیان خود گمراه شده است; و هیچ کس بار گناه دیگرى را به دوش نمى کشد; و ما هرگز (قومى را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آن که پیامبرى مبعوث کرده باشیم.

تفسیر:

چهار اصل مهم اسلامى

از آنجا که در آیات گذشته، سخن از مسائل مربوط به «معاد» و «حساب» در میان بود، در آیات مورد بحث به مسأله «حساب اعمال انسان ها» و چگونگى آن در روز قیامت، پرداخته مى گوید: «اعمال هر انسانى را به گردنش قرار داده ایم» (وَ کُلَّ إِنسان أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ).

«طائر» به معنى پرنده است، ولى، در اینجا اشاره به چیزى است که در میان عرب معمول بوده، که به وسیله پرندگان، فال نیک و بد مى زدند، و از چگونگى حرکت آنها، نتیجه گیرى مى کردند.

مثلاً اگر پرنده اى از طرف راست آنها حرکت مى کرد، آن را به فال نیک مى گرفتند، و اگر از طرف چپ حرکت مى کرد آن را به فال بد مى گرفتند (و به آن «تطیّر» مى گفتند).

اما غالباً این کلمه (تطیّر) به معنى فال بد زدن به کار مى رود، در حالى که «تفأل» بیشتر به فال نیک زدن گفته مى شود.

در آیات قرآن، نیز کراراً «تطیّر» به معنى فال بد آمده است، مانند: وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَطَّیَّرُوا بِمُوسى وَ مَنْ مَعَهُ: «هر گاه ناراحتى به فرعونیان مى رسید آن را از شوم بودن وجود موسى و همراهانش مى دانستند»!.(1)

و در سوره «نمل» آیه 47 مى خوانیم: قالُوا أطَّیَّرْنا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ: مشرکان قوم صالح(علیه السلام) به این پیامبر بزرگ «گفتند: ما تو و یارانت را شوم مى دانیم و به فال بد مى گیریم»!

در احادیث اسلامى از «تطیّر» نهى شده است، و راه مبارزه با آن «توکّل بر خدا» معرفى گردیده است.

به هر حال، «طائر» در آیه مورد بحث، نیز اشاره به همین معنى است، یا به معنى «بخت و طالع» که قریب الافق، با مسأله فال نیک و بد است مى باشد.

قرآن، در حقیقت، مى گوید: فال نیک و بد، و طالع سعد و نحس، چیزى جز اعمال شما نیست که به گردنتان آویخته است!.

تعبیر به «أَلْزَمْناهُ» (ملازم او ساخته ایم) و تعبیر به «فِى عُنُقِهِ» (در گردن او) همه، دلیل بر این است که: اعمال انسان و نتائج آن در دنیا و آخرت، از او جدا نمى شوند، و باید در همه حال، عهده دار و مسئول آنها باشد، هر چه هست عمل است و بقیه، همه حرف.

بعضى از مفسران این احتمال را نیز در اطلاق کلمه «طائر» بر اعمال انسانى، داده اند که: اعمال خوب و بد انسان گوئى همچون پرنده اى از وجود او برمى خیزد لذا به آن «طائر» اطلاق شده است.

مفسران، در معنى «طائر» در آیه مورد بحث، احتمالات متعدد دیگرى نیز ذکر کرده اند: از جمله:

«طائر» به معنى «بهره انسان از خوب و بد»، یا به معنى «دلیل و راهنما» و یا به معنى «نامه اعمال» و یا به معنى «یمن و شوم» است.

ولى، بعضى از این تفسیرها، به همان معنى که در آغاز ذکر کردیم، بازمى گردد در حالى که: بعضى دیگر، از مفهوم آیه بسیار دور است.

آنگاه قرآن، اضافه مى کند: «ما روز قیامت کتابى براى او بیرون مى آوریم که آن را در برابر خود گشوده، مى بیند» (وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً).

روشن است: منظور از «کتاب»، چیزى جز کارنامه عمل انسان نیست، همان کارنامه اى که در این دنیا نیز وجود دارد، و اعمال او در آن ثبت مى شود، منتها در اینجا پوشیده و مکتوم است، و در آنجا گشوده و باز.

تعبیر به «نُخْرِجُ» (بیرون مى آوریم) و همچنین تعبیر به «مَنْشُور» (گشوده) نیز، اشاره به همین معنى است که: آنچه در اینجا پنهان و سربسته است، در آنجا آشکار و باز مى شود.

درباره نامه اعمال و حقیقت آن در ذیل همین آیات، بحث خواهیم کرد.

* * *

و بلافاصله مى افزاید: به او گفته مى شود: «نامه اعمالت را خودت بخوان»! (اقْرَأْ کِتابَکَ).

«کافى است که خودت امروز حسابگر خویش باشى»! (کَفى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً).

یعنى، آن قدر مسائل روشن و آشکار است، و شواهد و مدارک زنده، که جاى گفتگو نیست، هر کس این نامه عمل را بنگرد، مى تواند قضاوت و داورى کند، هر چند، شخص «مجرم» باشد، چرا که این نامه عمل چنان که خواهد آمد، مجموعه اى از آثار خود عمل است، و یا نفس اعمال، و به این ترتیب، چیزى نیست که بتوان آن را حاشا کرد.

آیا اگر من صداى خودم را از نوار ضبط صوت بشنوم، یا عکس دقیق خود را به هنگام انجام یک عمل نیک یا بد، ببینم مى توانم حاشا کنم؟ کیفیت تشکیل نامه عمل، در قیامت از این هم زنده تر و دقیق تر است.

* * *

آیه بعد، چهار حکم اساسى و اصولى را در رابطه با مسأله حساب و جزاى اعمال، بیان مى کند.

1 ـ نخست، مى گوید: «هر کسى هدایت را پذیرا شود، به نفع خود هدایت یافته، و نتیجه اش عائد خود او مى شود» (مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ).

2 ـ «و هر کس گمراهى را بپذیرد، به زیان خود گمراه شده است» عواقب شومش دامن خودش را مى گیرد (وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها).

نظیر این دو حکم، را در آیه 7 همین سوره خواندیم.

3 ـ «هیچ کس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى کشد» و کسى را به جرم دیگرى مجازات نمى کنند (وَ لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى).

«وِزْر» به معنى بار سنگین است، و به معنى مسئولیت، نیز مى آید; چرا که آن هم یک بار سنگین معنوى بر دوش انسان محسوب مى شود، و اگر به وزیر، وزیر گفته مى شود، به خاطر آن است که: بار سنگینى از ناحیه امیر، یا مردم بر دوش او گذارده شده است.

البته، این قانون کلّى که: «هیچ کس بار گناه دیگرى را به دوش نمى کشد» هیچ گونه منافاتى با آنچه در آیه 25 سوره «نحل» گذشت، که مى گوید: «گمراه کنندگان بار مسئولیت کسانى را که گمراه کرده اند نیز بر دوش مى کشند» ندارد.

زیرا آنها به خاطر اقدام به گمراه ساختن دیگران، فاعل آن گناهند، و یا همچون فاعل آن، محسوب مى شوند، بنابراین، در حقیقت، این بار گناهان خودشان است که بر دوش دارند و به تعبیر دیگر، «سبب» در اینجا در حکم «مباشر» (انجام دهنده کار) است.

همچنین، روایات متعددى که در زمینه سنت نیک و بد گذشت، و مفهومش این بود که: هر کس، سنت نیک، یا بدى بگذارد در پاداش و کیفرِ عاملین به آن، شریک است، نیز با آنچه در بالا گفتیم، تضادى ندارد، چرا که «سنت گذار» در واقع از اجزاى علت تامّه عمل است و شریک در فاعلیت.

4 ـ سرانجام، چهارمین حکم را به این صورت بیان مى کند که: «ما هیچ شخص و قومى را مجازات نخواهیم کرد، مگر این که: پیامبرى را براى آنها مبعوث کنیم» تا وظائفشان را کاملاً تشریح و اتمام حجت کند (وَ ما کُنّا مُعَذِّبِینَ حَتّى نَبْعَثَ رَسُولاً).

در این که: منظور از عذاب در اینجا هر نوع عذاب دنیا و آخرت است، یا

خصوص «عذاب استیصال» (یعنى مجازات هاى نابودکننده، همچون طوفان نوح)، در میان مفسران گفتگو است، ولى، بدون شک، ظاهر آیه مطلق است و هر نوع عذاب را شامل مى شود.

و نیز در این که: آیا این حکم، مخصوص آن دسته از مسائل شرعى است که تنها راه فهم آنها ادلّه نقلیه است، و یا همه مسائل را اعم از اصول و فروع، عقلى و نقلى شامل مى شود؟ باز در میان مفسران گفتگو است.

اما اگر بخواهیم: به ظاهر آیه که اطلاق دارد عمل کنیم باید بگوئیم همه احکام عقلى و نقلى را در رابطه با اصول و فروع دین، شامل مى شود، و مفهوم این سخن، آن است: حتى در مسائلى که عقل مستقلاً نیک و بد آن را تشخیص مى دهد (مانند خوبى عدالت و بدى ظلم) باز تا پیامبران الهى نیایند و حکم عقل را به وسیله حکم نقل تأیید و تقویت نکنند، خداوند به لطفش کسى را مجازات نخواهد کرد (دقت کنید).

ولى، از آنجا که: این مطلب بسیار بعید به نظر مى رسد; زیرا مستقلات عقلى نیازى به بیان شرع ندارد، و حکم عقل براى اتمام حجت در این گونه موارد کافى است، چاره اى جز این نداریم که: مستقلات عقلى را از آیه استثناء کنیم.

و یا اگر، استثناء نکنیم، عذاب را در این جمله، به معنى «عذاب استیصال» بگیریم که نتیجه اش این مى شود: خداوند به لطفش، ستمگران و منحرفان را نابود نمى کند، مگر این که: پیامبران را بفرستد و همه راه هاى سعادت را نشان دهند، حتى مستقلات عقلى را با بیان شرعى تأیید نموده، اتمام حجت را از دو سو یعنى عقل و نقل به انجام برسانند (باز هم دقت کنید).

* * *

نکته ها:

1 ـ تفأل و تطیّر (فال نیک و بد)

فال «نیک» و «بد» زدن، در میان همه اقوام بوده و هست، و به نظر مى رسد: سرچشمه آن، عدم دسترسى به واقعیات و ناآگاهى از علل واقعى حوادث بوده است و به هر حال، بدون شک این دو، اثر طبیعى ندارند، ولى داراى اثر روانى هستند: فال نیک امیدآفرین است، در حالى که فال بد موجب یأس و نومیدى و ناتوانى مى شود.

و از آنجا که اسلام، همیشه از مسائل مثبت، استقبال مى کند، از فال نیک نهى نکرده، ولى فال بد را به شدت محکوم کرده است.

حتى در بعضى از روایات آن را در سر حدّ شرک شمرده اند، از پیامبر(صلى الله علیه وآله)نقل شده که: أَلطِّیَرَةُ شِرْکٌ: «فال بد زدن (و آن را در برابر خدا در سرنوشت خویش مؤثر دانستن) یک نوع شرک به خدا است».(2)

ما در این زمینه، مفصلاً در ذیل آیه 131 سوره «اعراف» بحث کرده ایم.(3)

جالب این که: اسلام در بسیارى از موارد، این گونه مفاهیم تخیلى و پندارى را در یک کانال صحیح و سازنده، قرار داده و از آن بهره بردارى کرده است.

مثلاً در مورد آنچه در میان عوام معروف است که: مى گویند فلان همسر، خوش قدم و یا بد قدم بود، و از آن روزى که به خانه فلان کس گام گذاشت، و همسرش شد، چنین و چنان گشت که: قطعاً به این صورت خرافه اى بیش نیست، اسلام به آن، شکل سازنده تربیتى داده. در حدیثى از امام صادق(علیه السلام)مى خوانیم:...أَمَّا الْمَرْئَةُ فَشُؤْمِها غَلاءُ مَهْرِها...و...شَدَّةُ مَئُونَتِها...:

«از بد قدمى زن آن است که: مهرش سنگین باشد... و مخارج و هزینه اش زیاد!...».(4)

و در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: أَمَّا الدّارُ فَشُؤْمُها ضِیقُها وَ خُبْثُ جِیرانِها: «خانه شوم، خانه تنگ و تاریک و خانه اى است که همسایگان بد داشته باشد».(5)

درست، ملاحظه کنید: همان الفاظى را که در مفاهیم خرافى مردم به کار مى بردند، استخدام براى مفاهیم واقعى و سازنده کرده است، و تفکر و اندیشه اى که به بیراهه مى رفت، به راه راست هدایت نموده.

این بحث را با دعائى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) که تأییدى است بر آنچه گفتیم، پایان مى دهیم، عرض مى کند: أَللّهُمَّ لا طَیْرَ إِلاّ طَیْرُکَ وَ لا خَیْرَ إِلاّ خَیْرُکَ وَ لا حافِظَ غَیْرُکَ: «خداوندا هیچ فال نیک و بدى جز به اراده تو تحقق نمى یابد و هر خیر و نیکى از ناحیه تو است، حافظ و نگهبانى جز تو نیست».(6)

* * *

2 ـ کارنامه عجیب اعمال آدمى

در بسیارى از آیات قرآن و روایات، سخن از «نامه اعمال» انسان ها به میان آمده است، از مجموع این آیات و روایات، استفاده مى شود: همه اعمال آدمى با تمام جزئیات در نامه اى ثبت مى شود، و روز رستاخیز اگر انسان نیکوکار باشد، نامه اعمالش به دست راست او، و اگر بدکار باشد نامه اعمالش را به دست چپ او مى دهند.

در سوره «حاقّه» مى خوانیم: فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ: «اما آنها که نامه اعمالشان بدست راستشان داده شده با سرفرازى و افتخار مى گویند: هان بیائید و نامه اعمال ما را بخوانید»!.(7)

وَ أَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتابِیَهْ: «اما کسى که نامه اعمالش در دست چپ او است مى گوید اى کاش نامه اعمالم را به دست من نمى دادند»!.(8)

و در سوره «کهف» آیه 49 مى خوانیم: وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لایُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلاّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لایَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً:

«نامه هاى اعمال بنى آدم گسترده مى شود، در آن هنگام مجرمان را مى بینى از آنچه در آن ثبت است، بیمناک اند، و مى گویند: اى واى بر ما! این چه نام هاى است که هیچ گناه صغیره و کبیره اى نیست مگر آن را ثبت و احصا کرده است؟! و آنچه را انجام داده اند حاضر مى یابند، و پروردگارت به احدى ظلم نمى کند».

در حدیثى در ذیل آیه مورد بحث (اقْرَأْ کِتابَکَ...) از امام صادق(علیه السلام)مى خوانیم: یَذْکُرُ الْعَبْدُ جَمِیْعَ ما عَمِلَ، وَ ما کُتِبَ عَلَیْهِ، حَتّى کَأَنَّهُ فَعَلَهُ تِلْکَ السّاعَةِ، فَلِذلِکَ قالُوا یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغاِدُر صَغِیْرَةً وَ لا کَبِیْرَةً إِلاّ أَحْصاها:

«در آن روز انسان آنچه را انجام داده و در نامه عمل او ثبت است، همه را به خاطر مى آورد، گوئى همان ساعت آن را انجام داده است! لذا فریاد مجرمان بلند شده مى گویند: واى بر ما! این چه نامه اى است که هیچ صغیره و کبیره اى را فروگزار نکرده است».(9)

در اینجا این سؤال پیش مى آید: این نامه چیست؟ و چگونه است؟

بدون شک، از جنس کتاب، دفتر و نامه هاى معمولى، نیست، و لذا بعضى از مفسران گفته اند: این نامه عمل، چیزى جز «روح انسان» نمى باشد که آثار همه اعمال در آن ثبت است;(10) زیرا ما هر عملى انجام مى دهیم، خواه ناخواه اثرى در روح و جان ما مى گذارد.

یا این که: این نامه عمل، اعضاى پیکر ما حتى پوست تن ما، و از آن بالاتر زمین و هوا و فضائى است که در آن اعمال خود را انجام مى دهیم، چرا که اعمال ما گذشته از این که: در جسم و همه ذرات پیکر ما نقش مى بندند، در هوا و زمین منعکس مى شوند.

گر چه، این آثار براى ما در این دنیا محسوس و درک کردنى نیست، اما بدون شک، وجود دارد، و روزى که در آن روز، دید تازه اى پیدا مى کنیم، همه اینها را مى بینیم و مى خوانیم.

تعبیر به «خواندن» هرگز نباید ما را از آنچه در تفسیر بالا ذکر شد، منحرف سازد، زیرا خواندن نیز، مفهوم وسیعى دارد که، هر گونه مشاهده را در معنى وسیعش جاى مى دهد، مثلاً در تعبیرات روزمره گاه، مى گوئیم: در چشم هاى او خواندم که چه تصمیمى دارد و یا فلان عمل را که از فلانى سر زد، بقیه اش را خواندم، همچنین، تعبیر به خواندن، در مورد عکس هائى که از بیماران مى گیرند نیز امروز رائج است.

روى همین جهت است که: در آیات فوق خواندیم، خطوط این نامه عمل به هیچ وجه قابل انکار نیست، زیرا آثار واقعى و تکوینى خود عمل است، درست مانند صداى ضبط شده انسان، یا عکسى که از او گرفته اند و یا اثر انگشت او.

* * *

3 ـ بى گناه و با گناه را با هم نمى سوزانند!

به عکس آنچه معروف است که عوام مى گویند: «آتش که گرفت خشک و تر مى سوزد» در منطق عقل، و تعلیمات انبیاء(علیهم السلام) هیچ بى گناهى به جرم گناه دیگرى مجازات نخواهد شد، در تمام شهرهاى «لوط» یک خانواده مؤمن وجود داشت، خدا به هنگام مجازات آن قوم منحرف و آلوده، آن یک خانواده را نجات داد.

آیات فوق، نیز با صراحت مى گوید: «وَ لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى».

بنابراین، اگر در پاره اى از احادیث غیر معتبر، چیزى بر خلاف این قانون کلّى اسلام دیده شود، حتماً باید آن را کنار گذاشت، یا توجیه کرد، مانند روایتى که مى گوید: «شخص میت به خاطر گریه و بى تابى بازماندگانش، معذّب مى شود» (ممکن است منظور از معذّب شدن، عذاب الهى نباشد بلکه ناراحتى است که روح او بر اثر آگاهى از بى تابى بستگانش پیدا مى کند).

و نیز روشن مى شود: عقیده کسانى که مى گویند: فرزندان کفار همراه پدرانشان در آتش دوزخ خواهند بود، یک عقیده اسلامى نیست; چرا که هیچ فرزندى به گناه پدر و مادر مجازات نمى گردد، و به همین دلیل، ما در جاى خود گفته ایم: حتى فرزندان نامشروع، شخصاً هیچ گناهى ندارند و درهاى سعادت و نجات ـ اگر بخواهند ـ به روى آنان گشوده است، هر چند زمینه تربیتى دشوارى دارند.

* * *

4 ـ اصل برائت و آیه «ما کُنّا مُعَذِّبِینَ...»

در «علم اصول» در مباحث «برائت» به آیه فوق، استدلال شده است; زیرا حداقل مفهوم آیه این است: در مسائلى که عقل قادر به درک آن نیست، خداوند بدون بعث رسولان، یعنى بیان احکام و وظائف، کسى را مجازات نمى کند، و این دلیل بر نفى مجازات و عقاب در موارد عدم بیان است، و اصل برائت نیز چیزى جز این نمى گوید که «عقاب بدون بیان» صحیح نیست.

اما این که: بعضى گفته اند: منظور از عذاب، در آیه فوق، تنها عذاب استیصال یعنى مجازات هاى نابودکننده، همچون: طوفان نوح است، هیچ دلیلى بر آن نیست، بلکه همان گونه که گفتیم: اطلاق آیه آن را نفى مى کند و هر گونه عذاب و مجازات را فرا مى گیرد.

..............

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟