• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

گناه چهره باطنی انسان را به صورت حیوان در می‌آورد

مفسر قرآن کریم با بیان اینکه گناه چهره باطنی انسان را به

بیشتر...

چگونگی بهره‌گیری از تمام استعدادها در مسیر حفظ

حسین باقریان، حافظ کل قرآن به تازگی به تألیف کتابی با عنوان

بیشتر...

ارائه جزئیات بخش‌ها و برنامه‌های نمایشگاه

پخش مستقیم افتتاحیه بیست و ششمین نمایشگاه قرآن

آیین افتتاحیه بیست و ششمین نمایشگاه قرآن کریم امروز شنبه ۲۹

بیشتر...

تفسیر سوره مبارکه انبیاء جلسه 3،آیت الله جوادی

دریافت فایل صوتی

حجم: 4.5 MB

زمان: 40 دقیقه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
10252
31879
127690468
امروز جمعه, 26 شهریور 1400
اوقات شرعی

شش حکم مهم

شرح آیات 31 لغایت 37 سوره مبارکه الاسراء

31وَ لاتَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاق نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبِیراً

32وَ لاتَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلاً

33وَ لاتَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً

34وَ لاتَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً

35وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً

ترجمه:

31 ـ و فرزندانتان را از ترس فقر، نکشید; ما آنها و شما را روزى مى دهیم; مسلّماً کشتن آنها گناه بزرگى است!

32 ـ و نزدیک زنا نشوید، که کار بسیار زشت، و بد راهى است!

33 ـ و کسى را که خداوند خونش را حرام شمرده، نکشید، جز به حق، و آن کس که مظلوم کشته شده، براى ولیّش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم; اما در قتل اسراف نکند، چرا که او مورد حمایت است!

34 ـ و به مال یتیم، جز به بهترین راه نزدیک نشوید، تا به سر حدّ بلوغ رسد! و به عهد (خود) وفا کنید، که از عهد سؤال مى شود!

35 ـ و هنگامى که پیمانه مى کنید، حق پیمانه را ادا نمائید، و با ترازوى درست وزن کنید! این براى شما بهتر، و عاقبتش نیکوتر است.

تفسیر:

شش حکم مهم

در تعقیب بخش هاى مختلفى از احکام اسلامى که در آیات گذشته آمد، آیات مورد بحث، به بخش دیگرى از این احکام، پرداخته و شش حکم مهم را ضمن 5 آیه با عباراتى کوتاه، اما پرمعنى و دلنشین شرح مى دهد:

1 ـ نخست به یک عمل زشت جاهلى که از فجیع ترین گناهان بود، اشاره کرده مى گوید: «فرزندان خود را از ترس فقر به قتل نرسانید» (وَ لاتَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاق).

روزى آنها بر شما نیست، «آنها و شما را ما روزى مى دهیم» (نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ).

«چرا که قتل آنها گناه بزرگى بوده و هست» (وَ إِیّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبِیراً).

از این آیه، به خوبى استفاده مى شود: وضع اقتصادى اعراب جاهلى آن قدر سخت و ناراحت کننده بوده که حتى گاهى فرزندان دلبند خود را از ترس عدم توانائى اقتصادى، به قتل مى رساندند.

در این که: عرب جاهلى فقط دختران را به زیر خاک پنهان مى کرد، و یا پسران را نیز از ترس فقر به قتل مى رساند، در میان مفسران گفتگو است:

بعضى معتقدند: اینها همه اشاره به زنده به گور کردن دختران است که به دو دلیل این کار را انجام مى دادند، یکى این که: مبادا در آینده در جنگ ها به اسارت دشمنان در آیند، نوامیس آنان به چنگال بیگانه بیفتد!! دیگر این که: فشار فقر و عدم توانائى بر تأمین هزینه زندگى آنها سبب قتلشان مى شد، چرا که دختر در آن جامعه تولیدکننده نبوده بلکه غالباً مصرف کننده محسوب مى شد.

درست است که: پسران نیز در آغاز عمر، مصرف کننده بودند ولى عرب جاهلى همیشه به پسران به عنوان یک سرمایه مهم، مى نگریست و حاضر به از دست دادن آنها نبود.

بعضى دیگر عقیده دارند: آنها دو نوع قتل فرزند داشتند: نوعى که به پندار غلط خودشان به خاطر حفظ ناموس بود، و این اختصاص به دختران داشت، و نوعى دیگر، از ترس فقر صورت مى گرفت و آن جنبه عمومى داشت و پسر و دختر در آن تفاوت نمى کرد.

ظاهر تعبیر آیه، که ضمیر جمع مذکر در آن به کار رفته (قَتْلَهُمْ) مى تواند دلیلى بر این نظر بوده باشد; زیرا اطلاق جمع مذکر به پسر و دختر به طور مجموع از نظر ادبیات عرب، ممکن است ولى، براى خصوص دختران بعید به نظر مى رسد.

اما این که: گفته شد، پسران قادر بر تولید بودند و سرمایه اى محسوب مى شدند، کاملاً صحیح است، اما این در صورتى است که توانائى بر هزینه آنها در کوتاه مدت، داشته باشند، در حالى که گاهى آن قدر در فشار بودند که، حتى توانائى بر اداره زندگى آنها در کوتاه مدت هم نداشتند (و به همین دلیل تفسیر دوم صحیح تر به نظر مى رسد).

به هر حال، این، یک توهّم بیش نبود که: روزى دهنده فرزندان، پدر و مادرند، خداوند اعلام مى کند: این پندار شیطانى را از سر به در کنند، و به تلاش و کوشش هر چه بیشتر برخیزند، خدا هم کمک نموده، زندگى آنها را اداره مى کند.

قابل توجه این که: ما از این جنایت زشت و ننگین وحشت مى کنیم، در حالى که همین جنایت در شکل دیگرى در عصر ما، و حتى به اصطلاح در مترقّى ترین جوامع انجام گیرد، و آن اقدام به سقط جنین در مقیاس بسیار وسیع به خاطر جلوگیرى از افزایش جمعیت و کمبودهاى اقتصادى است.(1)

تعبیر به «خَشْیَةَ إِمْلاق» نیز اشاره لطیفى به نفى این پندار شیطانى است، در واقع مى گوید: این تنها یک ترس است که شما را به این خیانت بزرگ تشویق مى کند، نه یک واقعیت.

ضمناً، باید توجه داشت: جمله «کانَ خِطْأً کَبِیراً» با توجه به این که: «کان» فعل ماضى است، اشاره و تأکید بر این موضوع است که: قتل فرزندان گناهى است بزرگ، که از قدیم در میان انسان ها شناخته شده، و زشتى آن در اعماق فطرت جاى دارد، لذا، مخصوص به عصر و زمانى نیست.

* * *

2 ـ گناه بزرگ دیگرى که آیه بعد، به آن اشاره مى کند: مسأله زنا و عمل منافى عفت است، مى گوید: «نزدیک زنا نشوید; چرا که عمل بسیار زشتى است و راه و روش بدى است» (وَ لاتَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلاً).

در این بیان کوتاه به سه نکته اشاره شده:

الف ـ نمى گوید زنا نکنید، بلکه مى گوید: به این عمل شرم آور نزدیک نشوید، این تعبیر، علاوه بر تأکیدى که در عمق آن نسبت به خود این عمل نهفته شده، اشاره لطیفى به این است که: آلودگى به زنا غالباً مقدماتى دارد که انسان را تدریجا به آن نزدیک مى کند، چشم چرانى یکى از مقدمات آن است، برهنگى و بى حجابى مقدمه دیگر، کتاب هاى بدآموز، «فیلم هاى آلوده»، «نشریات فاسد» و «کانون هاى فساد» هر یک مقدمه اى براى این کار محسوب مى شود.

همچنین، خلوت با اجنبیه (یعنى بودن مرد و زن نامحرم در یک مکان خالى و تنها) عامل وسوسه انگیز دیگرى است.

بالاخره، ترک ازدواج براى جوانان، و سختگیرى هاى بى دلیل طرفین در این زمینه، همه، از عوامل «قرب به زنا» است که در آیه فوق، با یک جمله کوتاه از همه آنها نهى مى کند، و در روایات اسلامى نیز هر کدام جداگانه مورد نهى قرار گرفته است.

ب ـ جمله «إِنَّهُ کانَ فاحِشَةً» که مشتمل بر سه تأکید است (إِنَّ، استفاده از فعل ماضى و تعبیر به فاحِشِه) عظمت این گناه آشکار را آشکارتر مى کند.

ج ـ جمله «ساءَ سَبِیلاً» (راه زنا بد راهى است) بیانگر این واقعیت است که: این عمل راهى به مفاسد دیگر در جامعه مى گشاید.

* * *

فلسفه تحریم زنا

1 ـ پیدایش هرج و مرج در نظام خانواده، و از میان رفتن رابطه فرزندان و پدران، رابطه اى که وجودش نه تنها سبب شناخت اجتماعى است، بلکه موجب حمایت کامل از فرزندان مى گردد، و پایه هاى محبتى را که در تمام طول عمر سبب ادامه این حمایت است، مى گذارد.

خلاصه، در جامعه اى که فرزندان نامشروع و بى پدر، فراوان گردند روابط اجتماعى که بر پایه روابط خانوادگى بنیان شده، سخت دچار تزلزل مى گردد.

براى پى بردن به اهمیت این موضوع، کافى است یک لحظه چنین فکر کنیم: چنان چه زنا در کلّ جامعه انسانى مجاز گردد و ازدواج برچیده شود، فرزندان بى هویتى که در چنین شرائطى متولد شوند، تحت پوشش حمایت کسى نیستند، نه در آغاز تولد و نه به هنگام بزرگ شدن.

از این گذشته، از عنصر محبت که نقش تعیین کننده اى در مبارزه با جنایت ها و خشونت ها دارد، محروم مى شوند، و جامعه انسانى به یک جامعه کاملاً حیوانى توأم با خشونت در همه ابعاد، تبدیل مى گردد.

2 ـ این عمل ننگین سبب انواع برخوردها و کشمکش هاى فردى و اجتماعى در میان هوس بازان است، داستان هائى را که بعضى از چگونگى وضع داخل محله هاى بدنام، و مراکز فساد نقل کرده و نوشته اند به خوبى بیانگر این واقعیت است که در کنار انحرافات جنسى، بدترین جنایات رخ مى دهد.

3 ـ تجربه نشان داده و علم ثابت کرده است که: این عمل باعث اشاعه انواع بیمارى ها است و با تمام تشکیلاتى که براى مبارزه با عواقب و آثار آن امروز فراهم کرده اند، باز آمار نشان مى دهد: تا چه اندازه افراد از این راه سلامت خود را از دست داده و مى دهند.

4 ـ این عمل، غالباً سبب سقط جنین و کشتن فرزندان و قطع نسل مى گردد; چرا که چنین زنانى هرگز حاضر به نگهدارى این گونه فرزندان نیستند، و اصولاً، وجود فرزند، مانع بزرگى بر سر راه ادامه اعمال شوم آنان مى باشد، لذا همیشه سعى مى کنند آنها را از میان ببرند.

و این فرضیه کاملاً موهوم که مى توان این گونه فرزندان را در مؤسساتى زیر نظر دولت ها جمع آورى کرد، شکستش در عمل روشن شده، و ثابت گردیده که پرورش فرزندان بى پدر و مادر، به این صورت، چقدر مشکلات دارد، و تازه محصول بسیار نامرغوبى است، فرزندانى سنگدل، جنایتکار، بى شخصیت و فاقد همه چیز!

5 ـ نباید فراموش کرد: هدف از ازدواج تنها مسأله اشباع غریزه جنسى نیست، بلکه اشتراک در تشکیل زندگى، انس روحى، آرامش فکرى، تربیت فرزندان و همکارى در همه شئون حیات از آثار ازدواج است که بدون اختصاص زن و مرد به یکدیگر و هیچ یک از اینها امکان پذیر نیست.

امام على بن ابى طالب(علیه السلام) در حدیثى مى گوید: از پیامبر(صلى الله علیه وآله) شنیدم چنین مى فرمود:

فِی الزِّنَا سِتُّ خِصال: ثَلاثٌ فِی الدُّنْیا وَ ثَلاثٌ فِی الاْ خِرَةِ: فَأَمَّا اللَّواتِى فِى الدُّنْیا فَیَذْهَبُ بِنُورِ الْوَجْهِ، وَ یَقْطَعُ الرِّزْقَ، وَ یُسْرِعُ الْفَناءَ.

وَ أَمَّا اللَّواتِى فِى الآخِرَةِ فَغَضَبُ الرَّبِّ وَ سُوءُ الْحِسابِ وَ الدُّخُولُ فِى النّارِ ـ أَوِ الْخُلُودُ فِى النّارِ ـ:

«در زنا شش اثر سوء است، سه قسمت آن در دنیا، و سه قسمت آن در آخرت:

اما آنها که در دنیا است: صفا و نورانیت را از انسان مى گیرد، روزى را قطع، و تسریع در نابودى انسان ها مى کند.

و اما آن سه که در آخرت است: غضب پروردگار، سختى حساب، و دخول ـ یا خلود ـ در آتش دوزخ است».(2)

* * *

3 ـ حکم دیگرى که آیه بعد به آن اشاره مى کند: احترام خون انسان ها و حرمت شدید قتل نفس است، مى گوید: «کسى که خداوند خونش را حرام کرده است به قتل نرسانید، مگر آنجا که به حق باشد» (وَ لاتَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاّ بِالْحَقِّ).

احترام خون انسان ها و حرمت قتل نفس، از مسائلى است که همه شرایع آسمانى و قوانین بشرى در آن متفقند، و آن را یکى از بزرگ ترین گناهان مى شمرند، ولى اسلام اهمیت بیشترى به این مسأله داده، تا آنجا که قتل یک انسان را همانند کشتن همه انسان ها شمرده است: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْس أَوْ فَساد فِی الاْ َرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَمِیعاً».(3)

و حتى از بعضى از آیات قرآن، چنین استفاده مى شود: مجازات خلود در آتش که مخصوص کفار است، براى قاتل تعیین شده که سابقاً گفتیم ممکن است: این تعبیر، دلیل آن باشد: افرادى که دستشان به خون بى گناهان آلوده مى شود با ایمان از دنیا نخواهند رفت: «وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها».(4)

حتى در اسلام براى کسانى که اسلحه به روى مردم بکشند، مجازات سنگینى به عنوان «محارب» تعیین شده است که شرح آن در کتب فقهى آمده، و ما در ذیل آیه 33 سوره «مائده» به آن اشاره کردیم.

نه تنها قتل نفس، بلکه کمترین و کوچک ترین آزار یک انسان از نظر اسلام، مجازات دارد، و مى توان با اطمینان گفت: این همه احترام که اسلام براى خون، جان و حیثیت انسان قائل شده است در هیچ آئینى وجود ندارد.

ولى درست به همین دلیل، مواردى پیش مى آید که: احترام خون برداشته مى شود، و آن در مورد کسانى است که، مرتکب قتل و یا گناهى همانند آن شده اند، لذا در آیه فوق بعد از ذکر یک اصل کلّى در زمینه حرمت قتل نفس، بلافاصله با جمله «إِلاّ بِالْحَقِّ» این گونه افراد را استثناء مى کند.

در حدیث معروفى از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: لایَحِلُّ دَمُ امْرِئ مُسْلِم یَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّهِ إِلاّ بِإِحْدَى الثَّلاثِ:

النَفْسُ بِالنَّفْسِ، وَ الزّانِى الْمُحْصِنُ، وَ التّارِکُ لِدِیْنِهِ الْمُفارِقُ لِلْجَماعَةِ:

«خون هیچ مسلمان که شهادت به وحدانیت خدا و نبوت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)مى دهد، حلال نیست مگر سه گروه: قاتل، زانى محصن، و آن کس که دین خود را رها کند و از جماعت مسلمین بیرون رود».(5)

اما قاتل که تکلیفش روشن است و در قصاص او حیات جامعه و تأمین امنیت نفوس است، و اگر حق قصاص به اولیاى مقتول داده نشود، قاتلان جسور

و جرى مى شوند و امنیت جامعه مختل مى گردد.

و اما زانى محصن، قتل او در برابر یکى از زشت ترین گناهان است که با خون برابرى مى کند.

و قتل مرتد، جلو هرج و مرج را در جامعه اسلامى مى گیرد، و همان گونه که قبلاً گفته ایم، این حکم، یک حکم سیاسى براى حفظ نظام اجتماعى در مقابل امورى است که نه تنها امنیت اجتماعى، بلکه، اصل نظام اسلام را تهدید مى کند.

اصولاً، اسلام کسى را مجبور به پذیرش این آئین نمى کند، بلکه برخورد آن با پیروان آئین هاى دیگر، تنها یک برخورد منطقى توأم با بحث آزاد است.

ولى اگر کسى اسلام را با میل خود پذیرفت، و جزء جامعه اسلامى شد، و طبعاً از اسرار مسلمین آگاه گردید، سپس تصمیم گرفت، از این آئین بازگردد و عملاً اساس نظام را تضعیف کند، و تزلزل در ارکان جامعه اسلامى ایجاد نماید مسلماً این کار، قابل تحمل نیست و با شرائطى که در فقه اسلامى آمده حکم آن اعدام است.(6)

البته احترام به خون انسان ها در اسلام، مخصوص مسلمان ها نیست، بلکه غیر مسلمانانى که با مسلمین سر جنگ ندارند، و در یک زندگى مسالمت آمیز با آنها بسر مى برند، جان و مال و ناموسشان محفوظ است و تجاوز به آن حرام و ممنوع.

سپس، به حق قصاص، که براى اولیاى دم ثابت است، اشاره کرده، مى گوید: «کسى که مظلوم کشته شود براى ولىّ او سلطه قرار دادیم» (سلطه قصاص قاتل) (وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً).

اما در عین حال، «او نباید بیش از حق خود مطالبه کند، و در قتل اسراف نماید; چرا که او مورد حمایت است» (فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً).

آرى، اولیاى مقتول مادام که در مرز اسلام گام برمى دارند، و از حدّ خود تجاوز نکرده اند، مورد نصرت الهى هستند.

این جمله اشاره به اعمالى است که در زمان جاهلیت بوده، و در امروز نیز گاهى صورت مى گیرد که در برابر کشته شدن یک نفر از یک قبیله، قبیله مقتول خون هاى زیادى را مى ریزند.

و یا این که: در برابر کشته شدن یک نفر، افراد بى گناه و بى دفاع دیگرى غیر از قاتل را به قتل میرسانند، چنان که در رسوم عصر جاهلیت مى خوانیم: هر گاه فرد سرشناسى از قبیله اى کشته مى شد، قبیله مقتول به کشتن قاتل قانع نبود، بلکه لازم بود رئیس قبیله قاتل و یا فرد سرشناس دیگرى را به قتل برسانند هر چند هیچ گونه شرکتى در قتل نداشته.(7)

در عصر ما نیز گاهى جنایاتى رخ مى دهد که، روى جانیان عصر جاهلیت را سفید مى کند، و ما شاهد این گونه صحنه ها مخصوصاً از ناحیه اسرائیل غاصب هستیم که هر گاه یک جنگجوى فلسطینى، سربازى از آنها را بکشد، بلافاصله بمب هاى خود را بر سر زنان و کودکان فلسطینى فرومى ریزند و گاه ده ها نفر انسان بى دفاع و بى گناه را در برابر یک نفر، به خاک و خون مى کشند.

عین همین معنى را در جنگ تحمیلى که مزدوران بعث امروز بر ضد کشور اسلامى ما به راه انداخته اند، مشاهده مى کنیم، باشد که تاریخ آینده در این زمینه قضاوت کند.

مسأله رعایت عدالت، حتى در مورد قاتل در آن حد و پایه است که در وصایاى امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم:

یا بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لاأُلْفِیَنَّکُمْ تَخُوضُونَ دِماءَ الْمُسْلِمِینَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ أَلا لاتَقْتُلُنَّ بِی إِلاّ قاتِلِی انْظُرُوا إِذا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَة وَ لاتُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ:

«اى فرزندان عبد المطلب! مبادا بعد از شهادت من در خون مسلمانان غوطهور شوید و بگوئید: امیر مؤمنان کشته شد، و به بهانه آن خون هائى بریزید، آگاه باشید! تنها قاتل من (عبد الرحمن بن ملجم مرادى) کشته خواهد شد.

درست دقت کنید هنگامى که من از این ضربه اى که بر من زده است شهید شوم، تنها یک ضربه کارى به او بزنید و بعد از کشتنش، بدن او را مثله نکنید».(8)

* * *

4 ـ آیه بعد، چهارمین دستور از این سلسله احکام را شرح مى دهد، نخست به اهمیت حفظ مال یتیمان پرداخته و با لحنى به آنچه در مورد عمل منافى عفت در آیات قبل گذشت، مى گوید: «به اموال یتیمان نزدیک نشوید» (وَ لاتَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ).

نه تنها اموال یتیمان را نخورید، بلکه حتى حریم آن را کاملاً محترم بشمارید.

ولى، از آنجا که ممکن است این دستور دستاویزى گردد براى افراد ناآگاه که تنها به جنبه هاى منفى مى نگرند، و سبب شود که اموال یتیمان را بدون سرپرست بگذارند، و به دست حوادث بسپارند، لذا، بلافاصله استثناء روشنى براى این حکم ذکر کرده مى گوید: «مگر به طریقى که بهترین طرق است» (إِلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ).

طبق این تعبیر جامع و رسا، هر گونه تصرفى در اموال یتیمان که به منظور حفظ، اصلاح، تکثیر و اضافه بوده باشد، و جهات لازم براى پیشگیرى از هدر رفتن این اموال در نظر گرفته شود، مجاز است، بلکه، خدمتى است آشکار به یتیمان که قادر بر حفظ مصالح خویشتن نیستند.

البته این وضع تا زمانى ادامه دارد که به حدّ رشد فکرى و اقتصادى برسد آن گونه که قرآن در ادامه آیه مورد بحث از آن یاد مى کند: «تا زمانى که به حدّ قدرت برسد» (حَتّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ).

«أَشَدَّ» از ماده «شدّ» (بر وزن جدّ) به معنى «گره محکم» است، سپس توسعه یافته و به هر گونه استحکام جسمانى و روحانى گفته شده است، و منظور از «أَشَدّ» در اینجا رسیدن به حدّ بلوغ است، ولى بلوغ جسمانى در اینجا کافى نیست، بلکه، باید بلوغ فکرى و اقتصادى نیز باشد، به گونه اى که یتیم بتواند اموال خود را حفظ و نگهدارى کند، و انتخاب این تعبیر، براى همین منظور است که البته باید از طریق آزمایش قطعى مشخص گردد.

بدون شک، در هر جامعه اى بر اثر حوادث گوناگون، ایتامى وجود دارند که ملاحظات انسانى و هر حساب دیگر ایجاب مى کند، این یتیمان در تمام جهات زیر پوشش حمایت خیر خواهان جامعه قرار گیرند، به همین دلیل، اسلام به این مسأله فوق العاده اهمیت داده است که بخشى از آن را در ذیل آیه 2 سوره «نساء» آوردیم.(9)

چیزى که در اینجا باید اضافه کنیم، این است: در بعضى از روایات «یتیم» در معنى وسیع ترى استعمال شده، و به کسانى که از امام و پیشواى خود جدا شده اند و صداى حق به گوش آنها نمى رسد، یتیم اطلاق گردیده است، و این، یک نوع توسعه در مفهوم یتیم و استفاده معنوى از یک حکم مادى است.

* * *

5 ـ سپس، به مسأله وفاى به عهد یعنى پنجمین حکم پرداخته مى گوید: «به عهد خود وفا کنید چرا که از وفاى به عهد سؤال کرده مى شود» ( وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً).

بسیارى از روابط اجتماعى و خطوط نظام اقتصادى، و مسائل سیاسى، همگى بر محور عهدها و پیمان ها دور مى زند، که اگر تزلزلى در آنها پیدا شود، و سرمایه اعتماد از بین برود، به زودى نظام اجتماع فرو مى ریزد، و هرج و مرج وحشتناکى بر آن حاکم مى شود، به همین دلیل، در آیات قرآن تأکید فراوان روى مسأله وفاى به عهد شده است.

عهد و پیمان معنى وسیعى دارد که هم شامل عهدهاى خصوصى در میان افراد در رابطه با مسائل اقتصادى و کسب و کار و زناشوئى و امثال آن مى گردد، و هم شامل عهد و پیمان هائى که در میان ملت ها و حکومت ها برقرار مى گردد، و از آن بالاتر شامل پیمان هاى الهى و رهبران آسمانى نسبت به امت ها و امت ها نسبت به آنها نیز مى شود.(10)

* * *

6 ـ آخرین حکم، در آخرین آیه مورد بحث، در رابطه با عدالت در پیمانه و وزن و رعایت حقوق مردم و مبارزه با کم فروشى است مى فرماید: «هنگامى که با پیمانه چیزى را مى سنجید حق آن را اداء کنید» (وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ إِذا کِلْتُمْ).

«و با میزان و ترازوى صحیح و مستقیم، وزن کنید» (وَزِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِیمِ).

«چرا که این کار، به سود شما است، و عاقبت و سرانجامش از همه بهتر است» (ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلاً).

* * *

نکته ها:

زیان کم فروشى

1 ـ نخستین نکته اى که باید در اینجا مورد توجه قرار گیرد، این است: در قرآن مجید کراراً روى مسأله مبارزه با کم فروشى و تقلب در وزن و پیمانه، تکیه و تأکید شده است.

در یک جا رعایت این نظم را در ردیف نظام آفرینش در پهنه جهان هستى گذارده مى گوید:

وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ * أَلاّ تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ: «خداوند آسمان را برافراشت و میزان و حساب در همه چیز گذاشت، تا شما در وزن و حساب تعدى و طغیان نکنید».(11)

اشاره به این که: مسأله رعایت عدالت در کیل و وزن، مسأله کوچک و کم اهمیتى نیست، بلکه جزئى از اصل عدالت و نظم است که حاکم بر سراسر هستى است.

در جائى دیگر با لحنى شدید و تهدید آمیز مى گوید:

وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ * الَّذِینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَى النّاسِ یَسْتَوْفُونَ * وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ * أَ لا یَظُنُّ أُولئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ * لِیَوْم عَظِیم:

«واى بر کم فروشان! آنها که به هنگام خرید، حق خود را به طور کامل مى گیرند، و به هنگام فروش از کیل و وزن کم مى گذارند، آیا آنها گمان نمى کنند که در روز عظیمى برانگیخته خواهند شد، روز رستاخیز در دادگاه عدل خدا».(12)

حتى در حالات بعضى از پیامبران در قرآن مجید مى خوانیم که لبه تیز مبارزه آنها، بعد از مسأله شرک، متوجه کم فروشى بود، و سرانجام آن قوم ستمگر اعتنائى نکردند، و به عذاب شدید الهى گرفتار و نابود شدند.(13)

اصولاً، حق، عدالت، نظم و حساب در همه چیز و همه جا یک اصل اساسى و حیاتى است، و همان گونه که گفتیم، اصلى است که بر کل عالم هستى حکومت مى کند، بنابراین هر گونه انحراف از این اصل، خطرناک و بد عاقبت است، مخصوصاً کم فروشى سرمایه اعتماد و اطمینان را ـ که رکن مهم مبادلات است ـ از بین مى برد، و نظام اقتصادى را به هم مى ریزد.

بسیار جاى تأسّف است که گاه مى بینیم غیر مسلمانان در رعایت این اصل، از بعضى از مسلمانان وظیفه ناشناس، پیش قدم ترند، و سعى مى کنند اجناسشان را درست با همان وزن و پیمانه اى که روى آن نوشته اند، بى کم و کاست به بازارهاى جهان بفرستند و اعتماد دیگران را از این راه جلب کنند.

آرى، آنها مى دانند: اگر انسان اهل دنیا هم باشد راهش همین است که در معامله خیانت نکند.

این موضوع، نیز قابل توجه است که: از نظر حقوقى، کم فروشان ضامن و بدهکار در برابر خریداران هستند، و لذا توبه آنها جز به اداى حقوقى را که غصب کرده اند، ممکن نیست، حتى اگر صاحبانش را نشناسند، باید معادل آن را به عنوان رد مظالم از طرف صاحبان اصلى به مستمندان بدهند.

2 ـ نکته دیگر این که: گاهى مسأله کم فروشى تعمیم داده مى شود، به گونه اى که هر نوع کم کارى و کوتاهى در انجام وظائف را شامل مى شود، به این ترتیب کارگرى که از کار خود کم مى گذارد، آموزگار و استادى که درست درس نمى دهد کارمندى که به موقع سر کار خود حاضر نمى شود و دلسوزى لازم را نمى کند، همه، مشمول این حکم اند و در عواقب آن سهیم اند.

البته الفاظ آیاتى که در بالا گفته شد، مستقیماً شامل این تعمیم نیست، بلکه یک توسعه عقلى است، ولى تعبیرى که در سوره «الرحمن» خواندیم: «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ * أَلاّ تَطْغَوْا فِی الْمِیزانِ» اشاره اى به این تعمیم دارد.

3 ـ «قسطاس» (به کسر قاف و ضم آن (بر وزن مقیاس و گاهى هم بر وزن قرآن نیز استعمال شده) به معنى ترازو است، بعضى آن را کلمه اى رومى، و بعضى عربى مى دانند، و گاهى گفته مى شود: در اصل، مرکب از دو کلمه «قسط» به معنى عدل و «طاس» به معنى کفه ترازو است.

و بعضى گفته اند: «قسطاس» ترازوى بزرگ است در حالى که «میزان» به ترازوهاى کوچک هم گفته مى شود.(14)

به هر حال، قسطاس مستقیم ترازوى صحیح و سالمى است که عادلانه وزن کند، بى کم و کاست!.

جالب این که: در روایتى از امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این کلمه، مى خوانیم: هُوَ الْمِیْزانُ الَّذِى لَهُ لِسانٌ: «قسطاس ترازوئى است که زبانه دارد».(15)

اشاره به این که: ترازوهاى بدون زبانه حرکات کفه ها را به طور دقیق نشان نمى دهد، اما هنگامى که ترازو زبانه داشته باشد، کمترین حرکات کفه ها روى زبانه منعکس مى شود، و عدالت، کاملاً رعایت مى گردد.

* * *


1 ـ براى توضیح بیشتر به تفسیر آیه 151 سوره «انعام» جلد 6 تفسیر «نمونه» صفحه 33 مراجعه فرمائید.

2 ـ تفسیر «مجمع البیان»، جلد 6، صفحه 414.

3 ـ مائده، آیه 32.

4 ـ نساء، آیه 93.

5 ـ «صحیح بخارى» و «صحیح مسلم»، بنا به نقل تفسیر «فى ظلال»، جلد 5، صفحه 323.

6 ـ در زمینه «ارتداد» و فلسفه سختگیرى در مجازات آن، بحث مشروحى ذیل آیه 106 سوره «نحل» در جلد یازدهم تفسیر «نمونه» داشتیم.

7 ـ تفسیر «آلوسى» (در روح المعانى)، ذیل آیه مورد بحث.

8 ـ «نهج البلاغه»، بخش نامه ها، شماره 47.

9 ـ به جلد سوم تفسیر «نمونه»، صفحه 249 مراجعه فرمائید.

10 ـ در زمینه اهمیت وفاى به عهد و سوگند، در جلد یازدهم تفسیر «نمونه»، ذیل آیات 91 تا 94 سوره «نحل»، بحث مشروحى داشتیم.

11 ـ الرحمن، آیات 7 و 8.

12 ـ مطففین، آیات 1 تا 5.

13 ـ به جلد ششم تفسیر «نمونه»، صفحه 249 ذیل آیه 85 سوره «اعراف» پیرامون رسالت شعیب در مدین مراجعه فرمائید.

14 ـ تفسیر «المیزان» و تفسیر «فخر رازى» و تفسیر «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

15 ـ تفسیر «صافى»، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 100، صفحه 101.

.....................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟