• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

شرایط برای گسترش فعالیت‌های قرآنی فراهم است

محسن قاسمی با اشاره به فضایی که برای فعالیت‌های قرآنی وجود

بیشتر...

نشانه هاى دوزخیان

شرح آیات 179 لغایت 181 سوره مبارکه اعراف

179وَ لَقَدْ

بیشتر...

معرفی نوجوانان قرآنی که در آینده خواهند درخشید

در کاروان شوق تلاوت که این روزها در عتبات عالیات به سر

بیشتر...

مراسم تدفین حضرت زهرا سلام الله علیها

دریافت فایل صوتی

حجم: 1.53 MB

زمان: 4 دقیقه

بیشتر...

حال و هوای افطار در بین‌الحرمین

محبوب مشترک، همه را در این سرزمین همدل کرده است و
بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
27632
47246
136183749
امروز شنبه, 22 مرداد 1401
اوقات شرعی

آخرین بهانه ها

شرح آیات پایانی سوره مبارکه الاسراء

110قُلِ ادْعُوا اللّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیّاً ما تَدْعُوا فَلَهُ الاْ َسْماءُ الْحُسْنى وَ لاتَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لاتُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلاً

111وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً

ترجمه:

110 ـ بگو: ««اللّه» را بخوانید، یا «رحمان» را، هر کدام را بخوانید، براى او بهترین نام هاست»! و نمازت را زیاد بلند، یا خیلى آهسته نخوان; و در میان آن دو، راهى (معتدل) انتخاب کن.

111 ـ و بگو: «ستایش براى خداوندى است که نه فرزندى گرفته، و نه شریکى در حکومت دارد و نه به خاطر ضعف و ذلت سرپرستى براى اوست»! او را بسیار بزرگ بشمار.

شأن نزول:

مفسران در شأن نزول نخستین آیه فوق، از «ابن عباس» چنین نقل کرده اند: پیامبر یک شب در «مکّه» در حال سجده بود، و خدا را به نام: یا رحمان و یا رحیم مى خواند، مشرکان بهانه جو از فرصت استفاده کرده گفتند: ببینید این مرد (ما را سرزنش مى کند که: چرا چند خدائى هستیم اما) خودش دو خدا را پرستش مى کند، در حالى که مى پندارد موحد است و یک معبود بیشتر ندارد، آیه فوق، نازل شد و به آنها پاسخ گفت (که این اسم هاى متعدد از یک ذات پاک خبر مى دهد).(1)

* * *

تفسیر:

آخرین بهانه ها

به دنبال ایرادهاى سست و بى اساسى که در آیات گذشته، از زبان مشرکان مطرح و پاسخ داده شد، در این سلسله آیات، به آخرین بهانه هاى آنها مى رسیم، و آن، این که: آنها مى گفتند: چرا پیامبر، خدا را به نام هاى متعددى مى خواند با این که: مدعى توحید است قرآن در پاسخ آنها مى گوید:

«بگو! شما او را به نام اللّه بخوانید و یا به نام رحمان، هر کدام را بخوانید فرق نمى کند، براى او نام هاى متعدد نیک است» (قُلِ ادْعُوا اللّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیّاً ما تَدْعُوا فَلَهُ الاْ َسْماءُ الْحُسْنى).

این کوردلان، حتى از زندگى روزمره خود غافل بودند که: گاه، براى یک شخص، یا یک مکان و مانند آن اسم هاى مختلفى مى گذارند که، هر کدام معرف یکى از زوایاى وجود او است.

آیا با این حال، تعجب دارد، خدائى که وجودش از هر نظر بى نهایت است، منبع و سرچشمه همه کمالات، همه نعمت ها، تمام نیکى ها و گرداننده اصلى همه چرخ هاى این جهان، به تناسب هر کارى که انجام مى دهد و هر کمالى که ذات مقدسش دارد، نام مخصوص داشته باشد؟!.

اصولاً ـ خدا را با یک نام نمى توان خواند، و نمى توان شناخت، بلکه نام هاى او باید همچون صفاتش بى پایان باشد، تا بتواند بیانگر آن ذات شود، ولى از آنجا که الفاظ ما، مانند همه چیزمان، محدود است، نمى توانیم جز نام هاى محدودى براى او پیدا کنیم، و لذا معرفت و شناخت ما هم هر چه باشد محدود است، حتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) با آن وسعت روح عرض مى کند: «ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ».(2)

ولى این دلیل بر آن نیست که به اندازه عقل و درایت خویش او را نشناسیم، به خصوص که: او خودش در شناخت ذاتش به ما کمک بسیار فرموده و با نام هاى گوناگون در کتابش از خود یاد کرده است، و در بیانات اولیاء دینش به نام هاى بیشترى که به هزار نام بالغ مى شود برخورد مى کنیم.

بدیهى است، همه اینها اسم است، و یک معنى، اسم، علامت و نشانه است، همه اینها نشانه هائى از ذات پاک او مى باشد، و تمام این خطوط به یک نقطه منتهى مى گردد، و به هیچ وجه از توحید ذات و صفات او نمى کاهد.

از میان این همه اسماء، قسمتى اهمیت و عظمت بیشترى دارد، زیرا معرفت و آگاهى فزون ترى به ما مى دهد که از آن به «اسماء حسنى» در قرآن و روایات اسلامى تعبیر شده است، و طبق روایت معروفى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «خداوند نود و نه اسم دارد، هر کس آنها را شماره کند، داخل بهشت خواهد شد»!(3)

درباره معنى اسماء حسنى و این 99 اسم به طور مشروح در جلد هفتم، صفحه 25 به بعد، ذیل آیه 180 سوره «اعراف» (وَ لِلّهِ الاْ َسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها) بحث مشروحى آورده ایم.

اما مهم آن است که: بدانیم معنى شمارش این اسماء، این نیست که تنها این نام ها را بر زبان جارى کنیم و خدا را به آن بخوانیم تا بهشتى شویم یا مستجاب الدعوة.

بلکه، هدف «تخلق» به این اسماء و پیاده کردن پرتوى از نام هاى عالم، رحمان، رحیم، جواد و کریم... در وجودمان مى باشد تا هم بهشتى مان کند و هم دعایمان در همه حال مستجاب!

در حدیثى که مرحوم «صدوق» در کتاب «توحید» از «هشام بن حکم» نقل کرده، چنین مى خوانیم: «هشام» مى گوید: از امام(علیه السلام) پیرامون نام هاى خدا و مبدأ اشتقاق این نام ها (یعنى اصلى که این نام از آن گرفته شده) سؤال کردم، و گفتم: «اللّه» از چه چیز مشتق است؟.

امام(علیه السلام) فرمود: اى هشام! از «اَلَهَ» (که به معنى تحیر است) گرفته شده و «اله» مفهومش این است که: مألوهى داشته باشد(کسى که حیران و سرگردان در شناخت عمق ذات او است).

ولى اى هشام! این را باید بدانى که «اسم» غیر از «مسمى» است، کسى که تنها «اسم» را پرستش کند، بدون معنى و محتوا، کافر است، و در حقیقت چیزى را نپرستیده، و کسى که «اسم و مسمى» هر دو را پرستش کند، او هم کافر است زیرا دوگانه پرست است!.

اما کسى که تنها «مسمى» را بپرستد، نه اسم را (بلکه اسم را نشانه و علامتى براى رسیدن به آن معنى بداند) این حقیقت توحید راستین است، فهمیدى اى هشام؟!

مى گوید: عرض کردم: کمى بیشتر برایم توضیح دهید.

فرمود: خداوند بزرگ 99 اسم، دارد اگر هر اسمى مسمائى داشت باید 99 خدا داشته باشیم، ولى «اللّه» نامى است که به همه این صفات اشاره مى کند، و به هر حال همه نام هاى او غیر از ذات او است.

اى هشام! «نان» نام خوردنى است، و «آب» نام نوشیدنى، و «لباس» نام پوشیدنى است، و «آتش» نام آن ماده سوزنده است (اما همه اینها نام است، آنچه را ما مى خوریم، مى نوشیم، مى پوشیم و از سوزش آن مى هراسیم نام نیست، بلکه همان عینیت خارجى است).(4)

از این بحث، بگذریم: در ذیل آیه مورد بحث، نظر به گفتگوى مشرکان در «مکّه» در رابطه با نماز پیامبر(صلى الله علیه وآله) و این که مى گفتند: او نماز خود را بلند مى خواند و ما را ناراحت مى کند، این چه عبادتى است؟ این چه برنامه اى است؟، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد: «نمازت را زیاد بلند مخوان، زیاد هم آهسته مخوان، بلکه میان این دو راه اعتدال را انتخاب کن» (لاتَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لاتُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلاً).

بنابراین، آیه فوق، کارى به مسأله نمازهاى «جهریه» و «اخفاتیه» به اصطلاح معروف فقهى ندارد، بلکه، ناظر به افراط و تفریط در بلند خواندن و آهسته خواندن است.

مى گوید: نه بیش از حدّ بلند بخوان و فریاد بزن، و نه بیش از حدّ آهسته که تنها حرکت لب ها مشخص شود، و صدائى به گوش نرسد.

شأن نزولى را که بسیارى از مفسران از «ابن عباس» نقل کرده اند، نیز مؤیّد همین معنى است.

روایات متعددى که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) در ذیل این آیه آمده است نیز اشاره به همین تفسیر مى کند.(5)

بر این اساس، تفسیرهاى دیگرى که براى این آیه ذکر شده است، همگى بیگانه از مطلب به نظر مى رسد.

اما این که: حدّ اعتدال در اینجا چگونه است؟ و جهر و اخفاتى که از آن نهى شده، چه مى باشد؟ ظاهر این است: «جهر» به معنى فریاد کشیدن، و «اخفات» به معنى آهسته خواندن مى باشد، آن چنان که خود انسان هم نشنود.

در تفسیر «على بن ابراهیم» از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل شده: الْجَهْرُ بِها رَفْعُ الصَّوْتِ وَ التَّخافُتُ ما لَمْ تَسْمِعْ نَفْسَکَ وَ اقْرَأْ بَیْنَ ذلِکَ:

«جهر این است که: زیاد صدا را بلند کنى، و اخفات آن است که حتى خودت نشنوى، هیچ یک از این دو را، انجام نده، بلکه حدّ وسط میان آن دو را انتخاب کن».(6)

و اما «اخفات» و «جهر» در نمازهاى روزانه، و شبانه ـ همان گونه که در بالا اشاره کردیم ـ حکم دیگرى است، با مفهوم دیگر، که دلائل جداگانه دارد، و فقهاى ما (رضوان اللّه علیهم) مدارک آن را در «کتاب الصلوة» آورده اند.

* * *

نکته:

این حکم اسلامى یعنى اعتدال در جهر و اخفات از دو نظر به ما دید و درک مى بخشد:

نخست از این نظر که، مى گوید: عبادات خود را آن چنان انجام ندهید که بهانه به دست دشمنان بدهد، آنها را به استهزاء و ایرادگیرى وادارد، چه بهتر، که توأم با متانت، آرامش و ادب باشد که نه تنها نتوانند بر آن خرده گیرى کنند بلکه، نمونه اى از شکوه و ادب اسلامى و ابهت و عظمت عبادات گردد.

آنها که سعى دارند در مواقعى که مردم استراحت کرده اند با صداهاى گوشخراشى که از بلندگوهاى پرغوغا راه مى اندازند، موجودیت جلسات خود را نشان دهند، و به پندار خود با این عمل، صداى اسلام را به گوش دیگران برسانند، این نه تنها صداى اسلام نیست، بلکه باعث پراکندگى مردم از اسلام و در نتیجه ضربه اى است به تبلیغات دینى.

دیگر این که: این باید الگوئى باشد براى همه اعمال ما و تمام برنامه هاى اجتماعى، سیاسى و اقتصادى، باید همه اینها دور از افراط کارى ها و تندروى ها، و تفریط کارى، مسامحه و سهل انگارى باشد، و اصل اساسى «وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلاً» که در آیه فوق آمده، همه جا رعایت گردد.

* * *

سرانجام به آخرین آیه این سوره (سوره اسراء) مى رسیم، آیه اى که با حمد خداوند سوره را پایان مى دهد، همان گونه که با تسبیح ذات پاک او سوره آغاز شده بود، و در حقیقت این آیه نتیجه اى است بر کلّ بحث هاى توحیدى این سوره و محتواى همه آن مفاهیم توحیدى.

روى سخن را به پیامبر کرده، چنین مى گوید: «بگو! حمد و سپاس، مخصوص خداوندى است که: نه فرزندى براى خود انتخاب کرده، و نه شریکى در حکومت، مالکیت جهان دارد، و نه سرپرستى براى حمایت در برابر ذلت و ناتوانى» (وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ).

و چنین خدائى با چنان صفات، از هر چه فکر کنى برتر و بالاتر است «بنابراین او را بزرگ دار و به عظمت بى انتهایش آشنا شو!» (وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً).

* * *

نکته ها:

1 ـ تناسب صفات سه گانه

در آیه فوق، به سه قسمت از صفات خدا اشاره شده که، با توجه به فرمان ذیل آیه، به چهار صفت تکمیل مى شود:

نخست «نفى فرزند» است; چرا که داشتن فرزند، هم دلیل بر نیاز، و هم جسمانى بودن، و هم شبیه و نظیر داشتن است، و خداوند نه جسم است، نه نیاز دارد و نه شبیه و نظیر!.

و دومى «نفى شریک» است; چرا که وجود شریک، دلیل بر محدودیت قدرت، حکومت، یا عجز و ناتوانى، و یا وجود شبیه و نظیر است، و مى دانیم: خدا از همه این صفات پاک است، قدرتش همچون حکومتش نامحدود و هیچ شبیهى براى او نیست.

و سومى «نفى ولى» و حامى در برابر مشکلات و شکست ها است، که نفى این صفت نیز از خداوند بزرگ و بى نهایت بدیهى است.

و به تعبیر دیگر، این آیه هر گونه کمک کار و شبیه را از خداوند نفى مى کند، چه آن کس که پائین تر باشد (همچون فرزند) و آن کس که همسان باشد (همچون شریک) و آن کس که برتر باشد (همچون ولى).

مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» از بعضى از مفسران که نامشان را صریحاً ذکر نکرده، چنین نقل مى کند: این آیه ناظر به نفى اعتقاد انحرافى سه گروه است:

نخست مسیحیان و یهود که براى خدا فرزند قائل بودند.

و دیگر مشرکان عرب، که براى او شریکى مى پنداشتند، و لذا در مراسم حج مى گفتند: «لَبَّیْکَ لا شَرِیکَ لَکَ إِلاّ شَرِیکٌ هُوَ لَکَ»!(7) و سوم ستاره پرستان و مجوس; چرا که آنها براى خدا ولى و حامى قائل بودند.

* * *

2 ـ تکبیر چیست؟

این که: قرآن در اینجا به پیامبر به طور مؤکّد دستور مى دهد، خدا را بزرگ بشمار! مسلماً مفهومش، اعتقاد به بزرگى پروردگار است نه تنها گفتن «اللّه اکبر» با زبان!

این نکته نیز شایان توجه است که: معنى اعتقاد به بزرگى خدا این نیست که او را در مقایسه با موجودات دیگر برتر و بالاتر بدانیم، بلکه چنین مقایسه اى اصلاً غلط است، ما باید او را برتر از آن بدانیم که با چیزى قابل مقایسه باشد چنان که امام صادق(علیه السلام) در گفتار کوتاه و پر معنى خود به ما تعلیم فرموده است آنجا که در حدیث مى خوانیم:

کسى نزد آن حضرت گفت: اللّه اکبر!

امام فرمود: خدا از چه چیز بزرگ تر است؟

عرض کرد: از همه چیز!

امام فرمود: با این سخن خدا را محدود کردى (چون او را مقایسه با موجودات دیگر نمودى، و برتر از آنها شمردى).

آن مرد پرسید: پس چه بگویم؟

فرمود: بگو: اللّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ: «خدا برتر از آن است که به وصف درآید».(8)

اى برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم *** و از آنچه دیده ایم و نوشتیم و خوانده ایم!

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر! *** ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم!

جالب این که: در حدیث دیگرى که از همان امام(علیه السلام) نقل شده مى خوانیم: هنگامى که یکى از اصحاب، عرض کرد، منظور بزرگ تر بودن خدا از همه چیز است، امام فرمود: وَ کانَ ثُمَّ شَىْءٌ فَیَکُونُ أَکْبَرُ مِنْهُ: «آیا اصولاً در برابر ذات خدا وجودى هست که او برتر از آن باشد»؟

آن مرد صحابى از امام مى پرسد: پس چه بگویم؟

فرمود: بگو: أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ!.(9)

* * *

3 ـ پاسخ به یک سؤال

در اینجا سؤالى پیش مى آید که: چگونه حمد خداوند در آیه فوق در برابر صفات سلبیه قرار داده شده، در حالى که مى دانیم «حمد» ستایش در برابر صفات ثبوتیه، مانند علم و قدرت است، و اما صفاتى همچون نفى فرزند و شریک و ولى با تسبیح سازگار است، نه با حمد.

در پاسخ این سؤال مى توان گفت: هر چند قلمرو صفات ثبوتیه و سلبیه از هم جدا است و یکى متناسب تسبیح، و دیگرى متناسب با حمد است، ولى در عینیت خارجى این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، نفى جهل از خدا حتماً همراه با اثبات علم است، همان گونه که اثبات علم براى ذات پاک او هماهنگ با نفى جهل است.

روى این حساب، مانعى ندارد که گاهى به لازم بپردازد، و گاهى به ملزوم، همان گونه که در آغاز این سوره، تسبیح بر یک امر اثباتى شده است: سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الاْ َقْصَى: «منزّه است خداوندى که پیامبرش را شبانه از مسجد الحرام به مسجد اقصى برد».

* * *

پایان سوره اسراء

سوم / محرم الحرام / 1402

9 / آبان / 1360

تاریخ تصحیح: 3 / 11 / 1382


1 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

2 ـ «بحار الانوار»، جلد 68، صفحه 23.

3 ـ مدرک حدیث، در جلد 7، صفحه 26 آمده است.

4 ـ «توحید صدوق» (به نقل تفسیر المیزان، ذیل آیه مورد بحث).

5 ـ به تفسیر «نور الثقلین»، جلد سوم، صفحه 233 به بعد مراجعه شود.

6 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد سوم، صفحه 234.

7 ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 542.

8 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 239.

9 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 239.

...................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری