• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

شدت عمل در برابر پیمان شکنان

شرح آیات 55 تا 59 سوره مبارکه انفال

55إِنَّ شَرَّ

بیشتر...

شرط ظهور مهدی(عج) پرورش عبادی الصالحون است

‌شرط ظهور، پرورش عبادی الصالحون است، برخی می‌گویند که باید

بیشتر...

برنامه‌های تفسیری مؤسسه پژوهش‌های قرآنی

جلسات تفسیر «بررسی فقهی احکام القرآن» و «تفسیر موضوعی

بیشتر...

باورهای غلط در حوزه آموزش و فعالیت‌های قرآنی

تغابن

 

تَغابُن، شصت و چهارمین سوره از قرآن کریم، از «سُوَر

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
28149
47246
136189436
امروز شنبه, 22 مرداد 1401
اوقات شرعی

دو مثال جالب براى ترسیم حال منافقان

شرح آیات 17 لغایت 20 سوره مبارکه بقره

17 - مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَا يُبْصِرُونَ

18- صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ

19- أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ ۚ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ

20- يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ ۖ كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

17- آنان[ =منافقان] همانند کسانى هستند که آتشى افروخته اند(تا از تاریکى وحشتناک رهایى یابند)، ولى همین که آتش اطرافشان را روشن ساخت، خداوند روشنایى آنها را گرفته; و در تاریکیها رهایشان مى سازد، در حالى که (چیزى را) نمى بینند.

18- آنها کر و لال و کورند; لذا (از راه خطا) باز نمى گردند!

19- یا همچون بارانى که از آسمان، در شب تاریک همراه با رعد و برق (در بیابان) ببارد. آنها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوشهاى خود مى گذارند; تا صداى

صاعقه ها را نشنوند. و خداوند به کافران احاطه دارد.

20- (روشنایى خیره کننده) برق، نزدیک است چشمانشان را برباید. هر زمان که (برق صفحه بیابان را) براى آنها روشن مى سازد، (چند گامى) در پرتو آن راه مى روند; و چون تاریکى آنها را فرا مى گیرد، مى ایستند. و اگر خدا مى خواست، گوش و چشم آنها را از بین مى برد; زیرا خداوند بر هر چیزى تواناست.

 

دو مثال جالب براى ترسیم حال منافقان

بعد از بیان صفات و ویژگى هاى منافقان، قرآن مجید، براى مجسم ساختن وضع آنها دو تشبیه گویا در آیات فوق بیان مى کند:

1 ـ در مثال اول مى گوید: «آنها مانند کسى هستند که آتشى (در شب ظلمانى) افروخته (تا در پرتو نور آن راه را از بیراهه بشناسد و به منزل مقصود برسد)» (مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ ناراً).

«ولى همین که این شعله آتش اطراف آنها را روشن ساخت، خداوند آن را خاموش مى سازد، و در ظلمات رهاشان مى کند، به گونه اى که چیزى را نبینند» (فَلَمّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَکَهُمْ فی ظُلُمات لایُبْصِرُونَ).

آنها فکر مى کردند، با این آتش مختصر و نور آن مى توانند با ظلمت ها به پیکار برخیزند، اما ناگهان بادى سخت بر مى خیزد و یا باران درشتى فرو مى ریزد، و یا بر اثر پایان گرفتن مواد آتش افروز، آتش به سردى و خاموشى مى گراید و بار دیگر در تاریکى وحشت زا سرگردان مى شوند.

* * *

آنگاه اضافه مى کند: «آنها کر هستند و گنگ و نابینا، و چون هیچ یک از وسائل اصلى درک حقایق را ندارند از راهشان باز نمى گردند» (صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لایَرْجِعُونَ).

چه مثال دقیق و گویائى: در زندگى انسان بیراهه ها فراوان است، اما خط مستقیم که به سر منزل مقصود به پیش مى رود یکى بیش نیست، ولى خطوط انحرافى بى نهایت است، و از آن گذشته، پرده هاى ظلمت، طوفان هاى وحشتناک و حوادث گوناگون در طول این راه فراوان خواهد بود، چراغ پرفروغى که از این حوادث مصون باشد، لازم است که این پرده هاى ظلمت را بشکافد و در برابر طوفان ها مقاومت کند، و آن چیزى جز چراغ عقل و ایمان و خورشید وحى نیست.

مختصر شعله اى که انسان، موقتاً مى افروزد چه کارى در این راه طولانى و پر از طوفان از آن ساخته است؟!

«منافقان» با انتخاب راه نفاق، چنین مى پنداشتند که: مى توانند در همه حال موقعیت خویش را حفظ کنند و از هر خطر احتمالى مصون بمانند، از منافعى که به دو طرف مى رسد، استفاده کرده، و هر دسته غالب شوند آنها را از خود بدانند اگر مؤمنان پیروز شوند در صف مؤمنان، و اگر غلبه با کافران باشد با آنها باشند.

آنها خود را افرادى زیرک و باهوش مى پنداشته اند و در پرتو روشنائى این شعله ضعیف و ناپایدار، مى خواستند راه زندگى خود را ادامه دهند و به نوائى برسند.

اما قرآن پرده از روى کار آنها برداشت، و دروغشان را آشکار کرد، چنان که مى خوانیم: إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّهِ وَ اللّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقینَ لَکاذِبُون: «هنگامى که منافقان به سراغ تو مى آیند مى گویند: ما گواهى مى دهیم که تو فرستاده خدائى، خدا هم مى داند که تو رسول او هستى، ولى خدا گواهى مى دهد که منافقان در اظهاراتشان دروغ مى گویند».(1)

حتى قرآن به کفار نیز اعلام مى کند: آنها با شما نیستند، هر وعده اى دهند عمل نخواهند کرد:

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ نافَقُوا یَقُولُونَ لاِِخْوانِهِمُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَ لانُطیعُ فیکُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَ اللّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ * لَئِنْ أُخْرِجُوا لایَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لایَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الأَدْبارَ ثُمَّ لایُنْصَرُونَ:

«منافقان به برادران کافر خود از اهل کتاب وعده مى دهند که اگر شما را از «مدینه» بیرون کنند، ما نیز با شما خارج خواهیم شد و به حرف هیچ کس درباره شما گوش نخواهیم داد، و اگر با شما بجنگند شما را یارى مى کنیم، و لکن خداوند گواهى مى دهد که منافقان دروغ مى گویند * اگر آنها را بیرون کنند همراه آنها خارج نخواهند شد، و اگر با آنها جنگ نمایند یاریشان نخواهند کرد، و اگر به آنها کمک کنند (در گیر و دار جنگ) پا به فرار خواهند گذاشت» (و استقامت به خرج نخواهند داد).(2)

قابل توجه این که: قرآن در اینجا از جمله «اسْتَوْقَدَ ناراً» استفاده کرده است، یعنى آنها براى رسیدن به «نور» «نار» استفاده مى کنند، آتشى که هم دود، هم خاکستر و هم سوزش دارد، در حالى که مؤمنان از نور خالص و چراغ روشن و پر فروغ ایمان بهره مى گیرند.

منافقان گر چه تظاهر به نور ایمان دارند اما باطنشان، نار است، و اگر هم نورى باشد ضعیف است و کوتاه مدت.

این نور مختصر، یا اشاره به فروغ وجدان و فطرت توحیدى است و یا اشاره به ایمان نخستین آنها است که بعداً بر اثر تقلیدهاى کورکورانه، تعصب هاى غلط و لجاجت ها و عداوت ها، پرده هاى ظلمانى و تاریک بر آن مى افتد، نه تنها یک ظلمت بلکه به تعبیر قرآن «ظلمات».

و همین ها است که چشم بینا، گوش شنوا و زبان گویا را سرانجام از آنها خواهد گرفت; چرا که سابقاً هم گفتیم ادامه راه غلط، تدریجاً نیروى تشخیص و درک انسان را ضعیف مى کند، تا آنجا که گاهى حقایق را وارونه مى بیند، نیک در نظرش بد، و فرشته دیو، خودنمائى مى کند.

به هر حال این تشبیه، در حقیقت، یک واقعیت را در زمینه نفاق روشن مى سازد، و آن این که: نفاق و دوروئى براى مدت طولانى نمى تواند مؤثر واقع شود ممکن است منافقان براى مدت کوتاهى از مزایاى اسلام و مصونیت هاى مؤمنان برخوردار شوند و از رفاقت پنهانى با کفار نیز بهره گیرند.

ولى این امر، همچون شعله ضعیف و کم دوامى که در یک بیابان تاریک و ظلمانى در معرض وزش طوفان ها است دیرى نمى پاید، و سرانجام چهره واقعى آنها آشکار مى گردد، و به جاى کسب موفقیت و محبوبیت، منفور و مطرود خواهند شد و همانند کسى که در بیابان راه را گم کرده و چراغ را از دست داده سرگردان مى مانند.

این نکته نیز قابل توجه است که در تفسیر آیه: هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً: «آن خدائى است که خورشید را روشنائى و ماه را نوربخش قرار داد»;(3)

از امام باقر(علیه السلام) چنین نقل شده که فرمود: أَضاءَتِ الأَرْضُ بِنُورِ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله)کَما تُضِیءُ الشَّمْسُ فَضَرَبَ اللّهُ مَثَلَ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله) الشَّمْسَ وَ مَثَلَ الْوَصِیِّ الْقَمَر:

«خداوند صفحه روى زمین را به محمّد(صلى الله علیه وآله) روشن ساخت همان گونه که با نور آفتاب، لذا محمّد(صلى الله علیه وآله) را به خورشید تشبیه کرد، و وصى او (على(علیه السلام) را) به ماه».(4)

یعنى نور ایمان و وحى، عالمگیر است، در حالى که نفاق اگر پرتوى هم داشته باشد تنها دایره کوچکى از اطراف خود را آن هم براى مدت کوتاهى روشن مى کند (ما حَوْلَهُ).

* * *

در مثال دوم قرآن صحنه زندگى آنها را به شکل دیگرى ترسیم مى نماید:

شبى است تاریک و ظلمانى پرخوف و خطر، باران به شدت مى بارد، از کرانه هاى افق، برق پرنورى مى جهد، صداى غرش وحشت زا و مهیب رعد، نزدیک است پرده هاى گوش را پاره کند، انسانى بى پناه در دل این دشت وسیع و ظلمانى و پر از خطر، حیران و سرگردان مانده است، باران پر پشت، بدن او را مرطوب ساخته، نه پناهگاه مورد اطمینانى وجود دارد که به آن پناه برد و نه ظلمت اجازه مى دهد گامى به سوى مقصد بردارد.

قرآن در یک عبارت کوتاه، حال چنین مسافر سرگردانى را بازگو مى کند مى فرماید: «یا همانند بارانى که در شب تاریک، توأم با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذرانى) ببارد» (أَوْ کَصَیِّب مِنَ السَّماءِ فیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ).

سپس اضافه مى کند: «آنها از ترس مرگ انگشت ها را در گوش خود مى گذارند تا صداى وحشت انگیز صاعقه ها را نشنوند» (یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فی آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ).

و در پایان آیه مى فرماید: «و خداوند به کافران احاطه دارد» (و آنها هر کجا بروند در قبضه قدرت او هستند) (وَ اللّهُ مُحیطٌ بِالْکافِرینَ).

* * *

برق ها پى در پى بر صفحه آسمان تاریک جستن مى کند: «نور برق آن چنان خیره کننده است که نزدیک است چشم هاى آنها را برباید» (یَکادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ).

«هر زمان که برقى مى زند و صفحه بیابان تاریک، روشن مى شود، چند گامى در پرتو آن راه مى روند، ولى بلافاصله ظلمت بر آنها مسلط مى شود و آنها در جاى خود متوقف مى گردند» (کُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فیهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قامُوا).

آنها هر لحظه، خطر را در برابر خود احساس مى کنند; چرا که در دل این بیابان نه کوهى به چشم مى خورد، و نه درختى تا از خطر رعد، برق و صاعقه جلوگیرى کند، هر آن ممکن است هدف صاعقه اى قرار گیرند و در یک لحظه خاکستر شوند!.

مى دانیم: صاعقه ها به هر بر آمدگى از زمین حمله مى کنند، اما در دل بیابان جز آنها بر آمدگى پیدا نمى شود که صاعقه متوجه آن گردد، بنابراین خطر، جدى و حتمى است (با توجه به این که خطر صاعقه در بیابان هاى مسطحى همچون بیابان هاى حجاز به درجات از مناطق کوهستانى بیشتر است، اهمیت این مثال براى مردم آن محیط روشن تر مى شود).

خلاصه نمى داند چه کند؟ مضطرب و پریشان، حیران و سرگردان بر جاى خود ایستاده، نه راهى در میان شن هاى بیابان پیدا است و نه راهنمائى که در پرتو هدایت او گام بر دارد.

حتى این خطر وجود دارد که غرش رعد، گوش آنها را پاره و نور خیره کننده برق چشمشان را نابینا کند، آرى «اگر خدا بخواهد گوش و چشم آنها را از میان مى برد; چرا که خدا به هر چیزى توانا است» (وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللّهَ عَلى کُلِّ شَیْء قَدیرٌ).

آرى منافقان درست به چنین مسافرى مى مانند، آنها در میان مؤمنانى که همچون سیل خروشان و بارانى پرپشت به هر سو پیش مى روند قرار گرفته اند افسوس که به پناهگاه مطمئن ایمان، پناه نبرده اند تا از شر صاعقه هاى مرگبار مجازات الهى نجات یابند.

جهاد مسلحانه مسلمین در برابر دشمنان همانند خروش رعد و صاعقه بر سر آنها فرود مى آمد، گاه گاه فرصت هائى، براى پیدا کردن راه حق نصیبشان مى شد و اندیشه هاشان بیدار مى گشت، ولى افسوس که این بیدارى همچون برق آسمان دیرى نمى پائید، تا مى خواستند چند گامى بردارند خاموش مى شد و تاریکى غفلت و سپس توقف و سرگردانى جاى آن را مى گرفت.

پیشرفت سریع اسلام، همچون برق آسمانى چشم آنها را خیره کرده بود، و آیات قرآن که پرده از رازهاى نهانیشان بر مى داشت همچون صاعقه ها آنها را هدف قرار مى داد، هر دم احتمال مى دادند آیه اى نازل گردد و پرده از رازهاى دیگرى بر دارد و رسواتر شوند.

چنان که قرآن در آیه 64 سوره «توبه» مى گوید: یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُون:

«منافقان از این مى ترسند سوره اى بر ضد آنها نازل شود و آنچه در درون مخفى مى دارند، فاش گردد بگو هر چه مى خواهید استهزاء کنید خدا آنچه را از آن مى ترسید ظاهر مى سازد».

منافقان از این نیز وحشت داشتند که با علنى شدن اسرارشان فرمان جنگ از طرف خدا با این دشمنان خائن داخلى صادر شود و مسلمانان که در آن روز قوى و نیرومند بودند بر آنها، حمله کنند، آن چنان که قرآن مى گوید: لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِى الْمَدینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فیها إِلاّ قَلیلاً * مَلْعُونینَ أَیْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتیلاً:

«اگر منافقان و آنهائى که قلبشان بیمار است و کسانى که با اشاعه اکاذیب، ترس، وحشت و سستى مى آفرینند، دست از کردار خود بر ندارند ما تو را بر آنها مى شورانیم تا نتوانند در جوار شما جز اندکى زندگى کنند * و به صورت افراد نفرین شده هر جا یافت شوند، آنها را بگیرند و بکشند».(5)

از این آیات، به خوبى استفاده مى شود که منافقان در وحشت و سرگردانى سختى در «مدینه» قرار داشتند، آیات، با لحن شدید و قاطعى پى در پى همانند رعد و برق آسمانى بر ضد آنها نازل مى شد، و هر آن احتمال این مى رفت: دستور مجازات و یا حداقل اخراج آنها از «مدینه» صادر گردد.

اگر چه شأن نزول این آیات، منافقان عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) است اما با توجه به این که خط نفاق در هر عصر و زمانى، در برابر خط انقلاب هاى راستین وجود داشته و دارد به منافقان همه اعصار و قرون، گسترش مى یابد، و ما با چشم خود تمام این نشانه ها را یک به یک و مو به مو در مورد منافقان عصر خویش، مى یابیم، سرگردانى آنها، وحشت و اضطرابشان و خلاصه بى پناهى و بدبختى و سیه روزى و رسوائى آنها را درست همانند همان مسافرى که قرآن به روشن ترین وجهى حال او را ترسیم کرده است مشاهده مى کنیم.(6)

در این که میان مثال دوم و اول در آیات فوق چه تفاوتى است؟، دو تفسیر وجود دارد.

نخست این که: آیه اول، (مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی...) اشاره به منافقانى است که در آغاز، واردِ صفِ مؤمنانِ راستین شده بودند، و حقیقتاً ایمان آوردند، اما این ایمان مستقر و پا بر جا نبود و به نفاق گرائیدند.

و اما مثال دوم (أَوْ کَصَیِّب مِنَ السَّماءِ...) حال منافقانى را بازگو مى کند که از آغاز در همان صف نفاق بودند و حتى براى یک لحظه هم ایمان نیاوردند.

دیگر این که: مثال اول، بازگو کننده حال افراد است، و مثال دوم مجسم کننده وضع محیط ها، لذا در اول، مى فرماید: مَثَلُهُمْ کَمَثَلِ الَّذِی...: «مثل آنها مانند کسى است که...» و در مثال دوم مى گوید: أَوْ کَصَیِّب مِنَ السَّماءِ فیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ: «مانند باران پرپشتى که از آسمان فرو مى ریزد، و در آن، ظلمت و رعد و برق است» اشاره به محیط وحشت زا و پرخوف و خطرى است که منافقان در آن زندگى داشتند.


1 ـ منافقون، آیه 1.

2 ـ حشر، آیات 11 و 12.

3 ـ یونس، آیه 5.

4 ـ «نور الثقلین»، جلد اول، صفحه 36 ـ «کافى»، جلد 8، صفحه 379 ـ «بحار الانوار»، جلد 23، صفحه 321، حدیث 38.

5 ـ احزاب، آیات 60 و 61.

6 ـ اشاره به دورانى است که «جمهورى اسلامى ایران» از خطر منافقان، چون «سازمان مجاهدین» (منافقین) و «بنى صدر» و اذناب آنها سربلند نجات یافت و آنها هم به ناچار با خوارى و رسوائى از کشور فرار کرده یا تسلیم دادگاه عدالت شدند، «بنى صدر» که رئیس جمهور بود از ترس به ناچار آرایشى زنانه کرد و به شکل یک زن به «فرانسه» گریخت، و به صورت زنى بى حجاب، بزک کرده با آرایش وارد «فرانسه» شد.

.................

تفسیر نمونه

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری