• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

رهبر معظم انقلاب بر پیکر مرحوم آیت‌الله هاشمی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای صبح امروز با حضور در مراسم
بیشتر...

تعادل قوا در عالم، آیت الله مکارم شیرازی-بارگزاری

دریافت فایل صوتی

حجم: 7.3 MB

زمان: 63 دقیقه

بیشتر...

«شمیم وحی» در ۱۶ استان اجرا می‌شود/ کادرسازی

بررسی «آثار انحراف و دوری از تلاوت معنامحور» از

کیومرث حبیب‌زاده، قاری و مدرس برجسته قرآن استان قزوین از

بیشتر...

ابلاغ سرفصل‌های آموزشی طرح ملی حفظ قرآن/ معرفی

در جلسه اخیر ستاد راهبری طرح ملی حفظ قرآن، زمان ابلاغ
بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
47069
48863
119873041
امروز دوشنبه, 31 خرداد 1400
اوقات شرعی

بهترین زاد و توشه

آیه 198 سوره مبارکه بقره

این آیات، همچنان احکام حج و زیارت خانه خدا را تعقیب مى کند، و دستورات جدیدى در آن مطرح شده است:

1 ـ نخست، مى فرماید: «حج در ماه هاى معینى است» (الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ).(1)

منظور از این ماه ها، ماه هاى شوال، ذى القعده و ذى الحجه است (تمام ماه ذى الحجه یا همان ده روز اول) و این ماه ها را «اشهر حج» مى نامند; زیرا اعمال حج (اعم از عمره تمتع و مناسک حج) را در غیر این ماه ها نمى توان انجام داد، عمره تمتع را در هر سه ما مى توان، ولى حج را باید فقط در ذى الحجه در ایام مخصوص (روزهاى نهم تا دوازدهم) به جا آورد، و این که در قرآن تصریح به نام این ماه ها نشده، به خاطر آن است که این ماه ها براى همه شناخته شده بود، و قرآن با این عبارت بر آن تأکید مى کند.

ضمناً این جمله، یکى از رسوم خرافى جاهلیت را نفى مى کند که گاه به خاطر درگیرى با جنگ ها یا غیر آن، ماه هاى حج را تغییر و تبدیل مى داده، جلو و عقب مى کردند،(2) قرآن مى گوید: «این ماه ها معین و ثابت است، و تقدیم و تأخیر در آن جایز نیست».

2 ـ آن گاه، به دستور دیگرى در مورد کسانى که با احرام بستن شروع به مناسک حج مى کنند اشاره کرده، مى فرماید: «آنها که حج را بر خود فرض کرده اند (و احرام بسته اند باید بدانند) در حج آمیزش جنسى و گناه و جدال نیست» (فَمَنْ فَرَضَ فیهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِّ).

«رَفَثَ» (بر وزن قفس) در اصل، به معنى سخنى است که متضمن مطلبى باشد که ذکر آن قبیح است، اعم از آمیزش جنسى و یا مقدمات آن، سپس کنایه از جماع قرار داده شده، ولى بعضى تصریح کرده اند: واژه «رَفَثَ» تنها در صورتى به این نوع گفتگوها اطلاق مى شود که در حضور زنان باشد و اگر در غیاب آنها باشد، رفث نامیده نمى شود.(4)

بعضى نیز، اصل آن را به معنى تمایل عملى به زنان دانسته اند که از مزاح، لمس و تماس شروع مى شود و به آمیزش جنسى پایان مى گیرد.(5)

«فُسُوقَ» به معنى گناه و خارج شدن از اطاعت خدا است. و «جِدالَ» به معنى گفتگوى توأم با نزاع است، و در اصل، به معنى محکم پیچیدن طناب است و از آنجا که طرفین گفتگوى آمیخته با نزاع، به یکدیگر مى پیچند و هر کدام مى خواهد سخن خود را به کرسى بنشاند، این واژه در آن به کار رفته است.

به هر حال، طبق این دستور حاجیان به هنگام احرام، نه حق نزدیکى با همسران دارند و نه دروغ گفتن و نه فحش دادن (گر چه این کار در غیر موقع احرام نیز حرام است، ولى یکى از بیست و پنج امرى است که محرم باید ترک کند) و همچنین از کارهایى که بر آنها حرام است جدال است، و سوگند خوردن، خواه راست باشد یا دروغ، و گفتن لا وَ اللّهِ ـ بَلى وَ اللّهِ.

به این ترتیب، محیط حج باید از تمتعات جنسى و همچنین انجام گناهان و گفتگوهاى بى فایده، جرّ و بحث ها و کشمکش هاى بیهوده پاک باشد; زیرا محیط عبادت، اخلاص و ترک لذایذ مادى است، محیطى است که روح انسان باید از آن نیرو بگیرد و یکباره از جهان ماده جدا شود، و به عالم ماوراء ماده راه یابد و در عین حال رشته الفت، اتحاد، اتفاق و برادرى در میان مسلمانان محکم گردد و هر کارى که با این امور منافات دارد ممنوع است.

البته هر کدام از این احکام، شرح و بسط و شرایطى دارد که در کتب مناسک حج آمده است.

3 ـ در مرحله بعد، به مسائل معنوى حج، و آنچه مربوط به اخلاص است اشاره کرده، مى فرماید: «آنچه را از کارهاى خیر انجام مى دهید خدا مى داند» (وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْر یَعْلَمْهُ اللّهُ).

چه پاداشى براى نیکوکاران با ایمان از این بالاتر که بدانند هر کار نیکى را انجام مى دهند، خدا از آن با خبر است، و مولى و معبود آنان، حاضر و ناظر مى باشد و این بسیار لذتبخش است که اعمال خیر، در محضر او انجام مى شود و این پاداشى است قبل از پاداش هاى معنوى و مادى دیگر که خداوند عالم و آگاه، به آنها مى دهد.

4 ـ و در ادامه همین مطلب مى فرماید: «زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد و توشه ها پرهیزکارى است و از من بپرهیزید اى صاحبان عقل» (وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوى وَ اتَّقُونِ یا أُولِی الأَلْبابِ).

بسیارى از مفسران گفته اند: این آیه اشاره به گروهى مى کند (به گفته بعضى گروهى از مردم یمن) که وقتى براى زیارت خانه خدا حرکت مى کردند هیچگونه زاد و توشه اى با خود برنمى داشتند، و حتى اگر زاد و توشه اى با خود داشتند به هنگام احرام به دور مى ریختند و مى گفتند: ما به زیارت خانه خدا مى رویم چگونه ممکن است به ما غذا ندهد؟ (و گاه به همین جهت خود را به زحمت مى افکندند و یا محتاج به سؤال از این و آن مى شدند).(6)

قرآن این تفکر غلط را نفى مى کند و مى گوید: زاد و توشه براى خود تهیه کنید ولى در عین حال آنها را به مسأله معنوى مهمترى ارشاد کرده، مى گوید: که ماوراى این زاد و توشه، زاد و توشه دیگرى است که باید براى سفر آخرت فراهم گردد و آن پرهیزکارى و تقوا است.

این جمله ممکن است اشاره لطیفى به این حقیقت بوده باشد که در سفر حج موارد فراوانى براى تهیه زادهاى معنوى وجود دارد که باید از آن غفلت نکنید در آنجا تاریخ مجسم اسلام است و صحنه هاى زنده فداکارى ابراهیم(علیه السلام) قهرمان توحید، و جلوه هاى خاصى از مظاهر قرب پروردگار دیده مى شود که در هیچ جاى دیگر جهان نیست آنها که روحى بیدار و اندیشه اى زنده دارند، مى توانند براى یک عمر از این سفر بى نظیر روحانى توشه معنوى فراهم سازند.

قابل توجه این که به دنبال این مطلب، باز دستور به تقوا مى دهد و روى سخن را به أُولِى الأَلْباب(7) یعنى صاحبان مغز و اندیشه مى کند، آرى آنها هستند که روح حج را درک مى کنند و از این برنامه عالى تربیتى حد اکثر بهره بردارى را مى نمایند در حالى که دیگران تنها از قشر و پوست آن سهمى دارند، و روح حج را درک نمى کنند.

آرى، صاحبان مغز، و اندیشمندان هستند که آثار تقوا و پرهیزکارى را در فرد و جامعه درک مى کنند.

* * *

در آیه بعد، به رفع پاره اى از اشتباهات در زمینه مسأله حج پرداخته، مى فرماید: «گناهى بر شما نیست که از فضل پروردگارتان (و منافع اقتصادى در ایام حج) برخوردار شوید» (لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ).

در زمان جاهلیت هنگام مراسم حج، هر گونه معامله، تجارت و بارکشى و مسافربرى را گناه مى دانستند و حج کسانى را که چنین مى کردند باطل مى شمردند.(8)

آیه مورد بحث، این حکم جاهلى را بى ارزش و باطل اعلام کرد و فرمود هیچ مانعى ندارد که در موسم حج از معامله و تجارت حلال که بخشى از فضل خداوند بر بندگان است بهره گیرید و یا کار کنید و از دست رنج خود استفاده کنید.

گاهى این تفکر که در عصر جاهلیت بوده، در زمان ما نیز پیدا مى شود که این عبادت بزرگ، یعنى حج باید از هر گونه شائبه مادى خالص باشد ولى، از آنجا که این مسأله بسیارى از کارگران و کسانى که تدارکات و خدمات آن را انجام مى دهند اعم از راننده، خدمتگزار، طبیب، راهنما و سایر خدمتگزاران را به زحمت مى اندازد، به علاوه مردم آن دیار مى توانند بسیارى از مشکلات اقتصادى را در موقع حج سامان بخشند، این تفکر مردود شمرده شده است و این گونه اشخاص مى توانند ضمن خدمات خود، مراسم حج را به جا آورند و از این نظر در مضیقه نیفتند.

بلکه، از این بالاتر، از منابع اسلامى به خوبى استفاده مى شود: حج علاوه بر فلسفه مهم اخلاقى و تهذیب نفوس، داراى فلسفه سیاسى و فرهنگى و اقتصادى نیز هست.

توضیح این که:

مسافرت مسلمانان از نقاط مختلف دنیا به سوى خانه خدا و تشکیل آن کنگره عظیم اسلامى، مى تواند پایه و اساسى براى یک جهش اقتصادى عمومى در جوامع اسلامى گردد، به این ترتیب که مغزهاى متفکر اقتصادى مسلمین پس از مراسم حج یا قبل از آن، دور هم بنشینند و با همفکرى و همکارى پایه محکمى براى اقتصاد جوامع اسلامى بریزند و با مبادلات صحیح تجارتى آن چنان اقتصاد نیرومندى به وجود آورند که از دشمنان و بیگانگان بى نیاز گردند.

بنابراین، معاملات و مبادلات تجارتى خود یکى از وسایل تقویت جامعه اسلامى در برابر دشمنان اسلام است; زیرا مى دانیم: هیچ ملتى بدون داشتن اقتصادى نیرومند، استقلال کامل نخواهد داشت ولى بدیهى است فعالیت هاى تجارتى باید تحت الشعاع جنبه هاى عبادى و اخلاقى حج باشد، نه حاکم و مقدم بر آنها و خوشبختانه مسلمانان وقت کافى قبل، یا بعد از اعمال حج براى این کار دارند: «هشام بن حکم» مى گوید از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: مَا الْعِلَّةُ الَّتِی مِنْ أَجْلِها کَلَّفَ اللّهُ الْعِبادَ الْحَجَّ وَ الطَّوافَ بِالْبَیْتِ فَقالَ...:

وَ أَمَرَهُمْ بِما یَکُونُ مِنْ أَمْرِ الطّاعَةِ فِى الدِّیْنِ مَصْلَحَتِهِمْ مَنْ أَمْرِ دُنْیاهُمْ فَجَعَلَ فِیهِ الاجْتِماعَ مِنَ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ لِیَتَعارَفُوا وَ لِیَنْزِعَ کُلُّ قَوْم مِنَ التِّجاراتِ مِنْ بَلَد إِلى بَلَد وَ لِیَنْتَفِعَ بِذلِکَ الْمُکارِی وَ الْجَمّالُ... وَ لَوْ کانَ کُلُّ قَوْم إِنَّما یَتَّکِلُونَ عَلى بِلادِهِمْ وَ ما فِیها هَلَکُوا وَ خَرِبَتِ الْبِلادُ وَ سَقَطَتِ الْجَلَبُ وَ الأَرْباحِ...:

«چرا خداوند مردم را به انجام حج و طواف خانه خود فرمان داده است؟

فرمود: ... آنان را به عمل حج دستور داد که اطاعت دین و مصالح دنیاى آنان را در بر دارد در موسم حج مسلمانان از مشرق و مغرب گرد هم جمع مى شوند تا با یکدیگر آشنا گردند و براى این که هر ملتى از تجارت ها و فرآورده هاى اقتصادى ملت هاى دیگر استفاده کنند و به خاطر این که مسافران و حمل و نقل کنندگان در این سفر با کرایه دادن وسیله هاى نقلیه خود بهره ببرند. (و براى این که با آثار و اخبار پیغمبر(صلى الله علیه وآله) آشنا گردند و این آثار همچنان زنده بماند و در دست فراموشى سپرده نشود)... و اگر بنا باشد هر ملتى فقط به امور زندگى محیط خود اکتفا کنند، هلاک مى گردند، شهرها ویران مى شود و استفاده ها و منافع تجارتى از بین مى رود...».(9)

و در ادامه، عطف توجه به مناسک حج کرده، مى فرماید: «هنگامى که از عرفات کوچ کردید خدا را در نزد مشعر الحرام یاد کنید» (فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفات فَاذْکُرُوا اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ).

«او را یاد کنید همان گونه که شما را هدایت کرد هر چند پیش از آن از گمراهان بودید» (وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضّالِّینَ).

* * *

در ادامه همین معنى مى فرماید: «سپس از آنجا که مردم کوچ مى کنند کوچ کنید» (ثُمَّ أَفیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ).

و در پایان دستور به استغفار و توبه مى دهد و مى فرماید: «از خدا طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده و مهربان است» (وَ اسْتَغْفِرُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ).

در این بخش از آیات، به سه موقف از مواقف حج اشاره شده، «عرفات» که محلى است در حدود 20 کیلومترى «مکّه» و حاجیان از ظهر روز نهم ذى الحجه تا غروب آفتاب در آنجا وقوف مى کنند و به عبادت پروردگار مشغولند.

پس از آن وقوف در «مشعر الحرام» یا «مُزْدَلَفَه» که بخشى از شب عید قربان و صبحگاهان قبل از طلوع آفتاب در آنجا مى مانند و به راز و نیاز با پروردگار مى پردازند.

و سوم سرزمین «منى» که محل قربانى و رمى جمرات و پایان دادن به احرام و انجام مراسم عید است.

* * *

نکته ها:

1 ـ نخستین موقف حج

زائران خانه خدا (در حج تمتع) بعد از انجام مراسم عمره، راهى مراسم حج مى شوند و نخستین مرحله همان وقوف در عرفات است که از نیمه روز نهم ذى الحجه تا غروب آفتاب در آنجا توقف مى نمایند، آن گاه از آنجا به سوى «مشعر الحرام» حرکت مى کنند (در آیات فوق به هر دو قسمت اشاره شده است).

در نامگذارى سرزمین «عرفات» به این نام، جهات گوناگونى ذکر کرده اند.

گاه گفته اند: هنگامى که پیک وحى خداوند جبرئیل مناسک حج را در آنجا به ابراهیم(علیه السلام) یاد داد ابراهیم مى فرمود: عَرَفْتُ، عَرَفْتُ: «شناختم ـ شناختم» لذا آنجا را عرفات گفتند.

گاه گفته اند: این داستان براى آدم(علیه السلام) واقع شد.

گاه گفته شده: آدم و حوا در آن سرزمین یکدیگر را پیدا کردند و شناختند.

و گاه گفته شده: زوار خانه خدا در آنجا یکدیگر را مى بینند و مى شناسند و تفسیرهاى دیگر.(10)-(11)

ولى بعید نیست این نامگذارى اشاره به حقیقت دیگرى باشد و آن این که این سرزمین، محیط بسیار آماده اى براى معرفت پروردگار و شناسائى ذات پاک اوست.

و به راستى آن جذبه معنوى و روحانى که انسان به هنگام ورود در عرفات پیدا مى کند، با هیچ بیان و سخنى قابل توصیف نیست ـ باید رفت و مشاهده کرد ـ همه، یک شکل، همه یکنواخت، همه بیابان نشین، همه از هیاهوى شهر و از هیاهوى دنیاى مادى و زرق و برقش فرار کرده، در زیر آن آسمان نیلى گرد آمده اند، ـ در آن هواى آزاد و پاک از آلودگى گناه ـ در آنجا که فرشته وحى بال و پر مى زند، در آنجا که از لابلاى نسیمش صداى زمزمه جبرئیل و آهنگ مردانه ابراهیم خلیل(علیه السلام) و طنین حیات بخش صداى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و مجاهدان صدر اسلام شنیده مى شود.

در این سرزمین خاطره انگیز که گویا دریچه اى به جهان ماوراى طبیعت در آن گشوده شده، انسان نه تنها از نشئه عرفان پروردگار سر مست مى شود و لحظه اى با زمزمه تسبیح عمومى خلقت هماهنگ مى گردد، که در درون وجود خود; خودش را هم که عمرى است گم کرده و به دنبالش مى گردد، پیدا مى کند، به حال خویشتن نیز عارف مى گردد و مى داند او آن کس نیست که شب و روز در تلاش معاش حریصانه کوه و صحرا را زیر پا مى گذارد، و هر چه مى یابد عطشش فرو نمى نشیند. مى یابد گوهر دیگرى در درون جان او نهفته است که او در حقیقت همان است.

آرى، این سرزمین را «عرفات» مى نامند، راستى چه اسم جالب و مناسبى!!

* * *

2 ـ مشعر الحرام ـ دومین موقف حج

در مورد نامگذارى «مشعر الحرام» به این نام، نیز گفته اند: آنجا مرکزى است براى «شعائر حج» و نشانه اى از این مراسم عظیم، پرشکوه و آسمانى.

اما نباید فراموش کرد که «مشعر» از ماده «شعور» است در آن شب تاریخى و هیجان انگیز (شب دهم ذى الحجه) که زائران خانه خدا پس از طى دوران تربیت خود در عرفات به آنجا کوچ مى کنند و شبى را تا به صبح روى ماسه هاى نرم در زیر آسمان پر ستاره، در سرزمینى که نمونه کوچکى از محشر کبرى و پرده اى از رستاخیز بزرگ قیامت است، در آنجا که جمعیت همچون امواج خروشان دریا به هنگام طوفان همه جا را پر کرده و آواى مردمى که در حرکت اند تا به صبح خاموش نمى شود.

آرى، در چنان محیط بى آلایش و با صفا و تکان دهنده در درون جامه معصومان احرام و روى آن ماسه هاى نرم، انسان جوشش چشمه هاى تازه اى از اندیشه و فکر و شعور در درون خود احساس مى کند، و صداى ریزش آن را در اعماق قلب خود به روشنى مى شنود، آنجا را «مشعر» مى نامند!

* * *

3 ـ درس یگانگى و اتحاد

در روایات آمده است: قبیله قریش در جاهلیت امتیازات نادرستى براى خود قائل بودند، و براى هیچ یک از اعراب مقامى را که براى خویشتن مى دانستند قایل نبودند، آنها خود را «حُمس» (بر وزن خمس) به معنى کسى که در دین خود محکم و پابرجاست مى خواندند، و به عنوان فرزندان ابراهیم(علیه السلام) و سرپرستان خانه کعبه خود را از همه برتر مى شمردند.

از جمله این که مى گفتند: ما نباید در مراسم حج به عرفات برویم; زیرا عرفات از حرم «مکّه» بیرون است، اگر چنین کنیم عرب براى ما ارزشى قائل نخواهد شد، حرم مکّه با نقاط بیرون حرم یکسان نیست، این سخن را در حالى مى گفتند که: مى دانستند وقوف در عرفات جزء مراسم حج ابراهیمى است.(12)

قرآن در آیات فوق خط بطلان بر این اوهام کشید و به مسلمانان دستور داد همه با هم، در عرفات وقوف کنند و از آنجا همگى به سوى مشعر الحرام و از آنجا به سوى منى کوچ نمائید، جمله ثُمَّ أَفیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النّاسُ: «از همان جا که مردم کوچ مى کنند شما هم کوچ کنید» اشاره لطیفى به این معنى است.

در واقع قرآن با این بیان، دستور مى دهد: همه مردم بدون استثناء نخست به عرفات بروند و از آنجا به مشعر الحرام و سپس به سرزمین منى کوچ کنند.(13)

دستور استغفار در ذیل آخرین آیه فوق، اشاره به این است که: از خداوند طلب آمرزش تمام گناهان را کنند و از آن افکار و خیالات جاهلى که مخالف روح مساوات، و برابرى حج است کنار روند و یادآور مى شود اگر دست بردارند خداوند غفور و رحیم است.

باید توجه داشت «افاضه» از ماده «فَیْض» در اصل، به معنى جریان و ریزش آب است و از آنجا که وقتى مردم به طور دسته جمعى از جائى به نقطه دیگرى با سرعت حرکت مى کنند بى شباهت به یک نهر جارى نیست این تعبیر به کار مى رود.

* * *

4 ـ ارتباط آیات

در این که چه رابطه اى میان اِبْتِغاءِ فَضْلِ اللّهِ: «فعالیت هاى تجارتى» و مسأله وقوف در «عرفات» و حرکت از آن به سوى «مشعر الحرام» و سپس «منى» وجود دارد ـ که در آیات فوق در کنار هم قرار گرفته ـ ممکن است اشاره به این نکته باشد که: تلاش اقتصادى اگر براى خدا و زندگى آبرومندانه باشد آن هم یک نوع عبادت است همچون مناسک حج یا این که نقل و انتقال زوار از «مکّه» به عرفات و از آنجا به مواقف دیگر، مستلزم هزینه ها و خدماتى است و اگر هر گونه کار و خدمت و مزد گرفتن در این ایام ممنوع و حرام باشد مسلماً زوار خانه خدا سخت به زحمت مى افتند.

و لذا این طور در کنار هم قرار داده شده.

یا این که مبادا پرداختن به فعالیت هاى اقتصادى شما را از ذکر خدا و از توجه به عظمت این مواقف دور سازد.

* * *


1 ـ از آنجا که حج، خود این ماه هاى مخصوص نیست، مفسران گفته اند: آیه تقدیرى دارد و در تقدیر چنین است: «أَشْهُرُ الْحَجِّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ».

بعضى نیز احتمال داده اند که آیه تقدیر نداشته باشد و کنایه از شدت ارتباط حج با این ماه هاى مخصوص است، گوئى حج، خود این ماه ها است.

3 ـ «مجمع البیان»، جلد 1، صفحه 293 (جلد 2، صفحات 43 و 44، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «کبیر»، جلد 5، صفحه 160، ذیل آیه مورد بحث ـ «جامع البیان» (تفسیر طبرى)، جلد 2، صفحه 150، ذیل آیه مورد بحث.

4 ـ تفسیر «کبیر»، جلد 5، صفحه 164 (صفحه 314)، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «طبرى»، جلد 2، صفحه 150، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 2، صفحه 405، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «آلوسى» و...

5 ـ «التحقیق فى کلمات القرآن الکریم».

6 ـ «جامع البیان» (تفسیر طبرى)، جلد 2، صفحه 150، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «رازى»، جلد 5، صفحه 314، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «آلوسى»، جلد 2، صفحه 84، ذیل آیه مورد بحث و دیگر تفاسیر.

7 ـ «أَلْباب» جمع «لُبّ» به معنى مغز هر چیزى است و لذا به عقل خالص «لُبّ» مى گویند.

8 ـ تفسیر «طبرى»، جلد 2، صفحه 164، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 2، صفحه 413، ذیل آیه مورد بحث ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث و دیگر تفاسیر.

9 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 8، صفحه 8، کتاب الحج، ابواب وجوب الحج، باب 1، حدیث 18 (جلد 11،صفحه 14، حدیث 14124، چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 96، صفحه 33، حدیث 9 ـ «علل الشرایع»، جلد 2، صفحه 405، حدیث 6، باب 142، علة وجوب الحج و الطواف بالبیت (انتشارات مکتبة الداورى).

10 ـ «فخر رازى» در اینجا هشت قول در تفسیر معنى «عرفات» ذکر کرده (جلد 5، صفحات 173 و 174)، ذیل آیه مورد بحث.

11 ـ در این که «عرفات» مفرد است یا جمع، در میان مفسران گفتگو بسیار است، بعضى آن را جمع 2«عرفه» مى دانند، و بعضى گفته اند: «عرفه» نام زمان آن اعمال (نهم ذى الحجه) و عرفات نام آن مکان است (روح المعانى، جلد 2، صفحه 87).

12 ـ «سیره ابن هشام»، جلد 1، صفحات 211 و 212.

13 ـ تعبیر به «ثُمَّ» نشان مى دهد که بعد از افاضه و کوچ کردن از عرفات به مشعر الحرام از آنجا (به سرزمین منى) کوچ کنند.

--------------------------

تفسیر قرآن کریم ، آیت الله مکارم شیرازی

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟