• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

طالب موعظه باشیم ، آیت الله مجتهدی تهرانی

دریافت فایل

حجم: 1 MB

زمان: 3 دقیقه

بیشتر...

طرح حمایت از نخبگان و استعدادهای برتر قرآنی زیر

بسمه تعالی

ستاد قرآنی احسن الحدیث

طرح شناسایی و حمایت از

بیشتر...

شناخت شخصیت انسان-جلسه اول،آیت الله العظمی

دریافت فایل صوتی

حجم: 8 MB

زمان: 35 دقیقه

بیشتر...

رویداد استارتاپی «طلوع برکت» در نمایشگاه قرآن/

رویداد استارتاپی اسلامی - قرآنی «طلوع برکت» با هدف آموزش

بیشتر...

تمامی حرکات امام(ره) بر مبنای قرآن و سیره اهل

پیشکسوت قرآنی کشور گفت: تمامی حرکات امام خمینی(ره) قبل و

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
41349
41009
123864362
امروز یکشنبه, 10 مرداد 1400
اوقات شرعی

آنها که امید لقاى خدا را دارند

شرح آیات پایانی سوره مبارکه کهف

109قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُرَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً

110قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَیَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً

ترجمه:

109 ـ بگو: «اگر دریا براى (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکّب شود، دریا پایان مى گیرد. پیش از آن که کلمات پروردگارم پایان یابد; هر چند همانند آن را کمک آن قرار دهیم»!

110 ـ بگو: «من فقط بشرى هستم مثل شما; (ولى) به من وحى مى شود که تنها معبودتان معبود یگانه است; پس هر که به لقاى پروردگارش امید دارد، باید کارى شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند»!

 

شأن نزول:

در شأن نزول این آیه، از «ابن عباس» چنین آمده است: یهود هنگامى که این سخن الهى را از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) شنیدند که: ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً: «شما جز بهره کمى از دانش ندارید».

گفتند: چگونه چنین چیزى مى تواند صحیح باشد؟ در حالى که به ما «تورات» داده شده است، و هر کس «تورات» به او داده شده است، صاحب خیر کثیر است.

در این هنگام نخستین آیه فوق نازل شد (و ترسیمى از علم بى نهایت خدا و ناچیز بودن علم ما در برابر علم او را نمود).

بعضى مى گویند: یهود به پیامبر(صلى الله علیه وآله) گفتند: خداوند به تو حکمت داده است وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً:

«و هر کس به او حکمت داده شده داراى خیر کثیر است».

اما هنگامى که درباره روح از تو سؤال مى کنیم جواب سربسته مى گوئى؟! آیه فوق نازل شد (و نشان داد: انسان هر قدر دانش داشته باشد، در برابر علم بى

پایان خدا بسیار ناچیز است).(1)

* * *

تفسیر:

آنها که امید لقاى خدا را دارند

آیات فوق، در عین این که: بحث مستقلى را دنبال مى کند در ارتباط با کل مباحث این سوره است; زیرا هر یک از داستان هاى سه گانه مهمى که در این سوره بود، پرده از روى مطالب تازه و عجیبى برمى داشت، گوئى قرآن در این آیات مى خواهد بگوید: آگاهى بر سرگذشت اصحاب کهف، و موسى و خضر، و ذو القرنین در برابر علم بى پایان خدا، مطلب مهمى نیست; چرا که علم و دانش او، همه کائنات و جهان هستى، گذشته و حال و آینده را در برمى گیرد.

به هر حال، قرآن در نخستین آیه مورد بحث، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى گوید: «بگو اگر دریاها براى نوشتن کلمات پروردگارم، مرکّب شود، دریاها پایان مى یابد پیش از آن که کلمات پروردگارم پایان گیرد، هر چند همانند آن را به آن اضافه کنیم» (قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُرَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً).

«مِداد» به معنى مرکّب، و یا ماده رنگینى که به کمک آن مى نویسند مى باشد، و در اصل از «مدّ» به معنى کشش گرفته شده است; زیرا با کشش آن خطوط آشکار مى شود.(2)

«کَلِمات» جمع «کلمه»، در اصل به معنى الفاظى است که با آن سخن گفته  مى شود، و یا به تعبیر دیگر لفظى است که دلالت بر معنى دارد، اما از آنجا که هر یک از موجودات این جهان، دلیل بر علم و قدرت پروردگار است، گاهى به هر موجودى «کلمة اللّه» اطلاق مى شود، مخصوصاً این تعبیر در مورد موجودات مهم و با عظمت بیشتر آمده است:

در مورد عیسى مسیح(علیه السلام) مى گوید: إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْیَمَ: «عیسى(علیه السلام) کلمه خداوند بود که آن را به مریم القا نمود».(3)

در آیه مورد بحث، «کلمه» نیز به همین معنى است یعنى اشاره به موجودات جهان هستى است که هر کدام حکایت از صفات گوناگون پروردگار مى کند.

در حقیقت، قرآن در این آیه توجه به این واقعیت مى دهد که: گمان مبرید عالم هستى محدود به آن است که شما مى بینید، یا مى دانید، یا احساس مى کنید، بلکه، آن قدر عظمت و گسترش دارد که اگر دریاها مرکب شوند و بخواهند نام آن و صفات و ویژگى هاى آنها را بنویسند دریاها پایان مى یابند پیش از آن که موجودات جهان هستى را احصا کرده باشند.

توجه به این نکته نیز لازم است که: «دریا» در اینجا مفهوم جنس را دارد، و همچنین کلمه «مثل» در جمله «وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً» نیز معنى جنس را مى رساند، اشاره به این که: هر قدر همانند این دریا بر آن افزوده شود، باز هم کلمات الهى پایان نمى گیرد.

و به همین دلیل، آیه فوق با آیه مشابهى که در سوره «لقمان» آمده است هیچ گونه منافاتى ندارد آنجا که مى گوید: وَ لَوْ أَنَّ ما فِی الاْ َرْضِ مِنْ شَجَرَة أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُر ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللّهِ: «اگر تمام درختان روى

زمین قلم شوند، و دریا و هفت دریاى دیگر، مرکب آن گردند (تا کلمات خدا را بنویسند) هرگز کلمات او پایان نمى گیرد».(4)

یعنى این قلم ها مى شکند و آن مرکّب ها تا آخرین قطره تمام مى شوند و هنوز شرح مخلوقات و اسرار و حقایق جهان هستى باقى مانده است.

موضوع مهمى که در اینجا توجه به آن لازم است این است که: آیه فوق در عین این که گسترش بى انتهاى جهان هستى را در گذشته، حال و آینده مجسم مى سازد، ترسیمى از علم نامحدود خداوند نیز هست; چرا که مى دانیم خدا به همه آنچه در پهنه هستى بوده است و خواهد بود، احاطه علمى دارد، بلکه علم او به حکم این که: «علم حضورى» است از وجود این موجودات، جدا نخواهد بود (دقت کنید).

پس، به تعبیر دیگر مى توان گفت: اگر تمام اقیانوس هاى روى زمین مرکب و جوهر شوند، و همه درختان قلم گردند، هرگز قادر نیستند آنچه در علم خداوند است رقم بزنند.

* * *

ترسیمى از بى نهایت

قرآن مجید براى مجسم ساختن عدد بى نهایت، و نزدیک ساختن معنى علم بى پایان خدا و گستردگى فوق العاده جهان هستى به افکار ما، به بیان بسیار فصیح و بلیغى دست زده است و از اعداد زنده و جاندار استفاده کرده.

مگر اعداد هم زنده و مرده دارند؟

آرى، عددهائى که در ریاضیات به کار مى رود و از تکثیر «صفر» در طرف راست اعداد صحیح به دست مى آید، در حقیقت اعدادى مرده است، و هرگز  نمى تواند عظمت چیزى را مجسم کند.  کسانى که با ریاضیات سر و کار دارند مى دانند: عدد «یک» که در طرف راست آن یک کیلومتر صفر باشد، عددى است فوق العاده عظیم و گیج کننده که تصور عظمت آن به راستى مشکل است، اما براى چه اشخاصى؟ براى ریاضیدان ها، ولى براى توده مردم، هرگز نمى تواند تجسمى از عظمت باشد:

عدد زنده آن است که فکر ما را به همراه خود تا آنجا که پیش مى رود ببرد و واقعیت را آن چنان که هست، در نظرها تجسم بخشد، روح داشته باشد، عظمت داشته باشد، و زبان داشته باشد.

قرآن، به جاى این که: بگوید: مخلوقات خداوند در پهنه هستى از عددى که یکصد کیلومتر صفر در کنار آن باشد، فوق العاده بیشتر است مى گوید:

اگر تمام درختان روى زمین قلم شوند، و همه دریاها مرکّب، تمام این قلم ها مى شکند و از بین مى رود، و همه این مرکّب ها تا آخرین قطره پایان مى یابند، اما حقایق عالم هستى و اسرار و رموز آن، و موجودات این جهان و معلومات پروردگار، پایان نمى پذیرد.

درست فکر کنید: یک قلم چقدر قدرت نوشتن دارد؟ سپس فکر کنید از یک شاخه کوچک درخت، چند قلم ساخته مى شود؟ پس از آن از یک درخت بزرگ با آن ساقه تنومندش، چند هزار یا چند ملیون قلم تهیه مى شود؟ سپس مجموع درختان روى زمین در تمام جنگل ها و باغ ها را در نظر بگیرید، و قلم هائى که از آن ساخته مى شود، حساب کنید!

از سوى دیگر، با یک قطره مرکّب، فکر کنید چند کلمه مى توان نوشت؟ سپس آن را در یک استخر، یک دریاچه، یک دریا و اقیانوس و سرانجام همه دریاهاى روى زمین، ضرب کنید، چه عدد عجیبى را تشکیل مى دهد؟!!

 

عظمت این سخن آنگاه روشن تر مى شود که: به این واقعیت توجه کنیم: عدد «سبع» (هفت) در اینجا عدد «تعداد» نیست، بلکه عدد «تکثیر» است، و به تعبیر دیگر، مفهومش این است که: اگر دریاهاى بسیار بر آن دریا بیفزائیم باز کلمات اللّه پایان نمى یابد.

فکر کنید: این عدد تا چه اندازه زنده و جاندار است، عددى است که فکر انسان را با خود مى کشد و به سوى بى نهایت پیش مى برد.

عددى است که: هر کس، چه ریاضیدان و چه بى سواد، درک عظمت آن را مى کند، و به گستردگى و ابهتش آشنا مى شود.

آرى، علم خدا از این عدد هم بالاتر است.

علمى است، نامحدود و بى نهایت.

علمى است، که قلمرو آن سرتاسر جهان هستى است و گذشته و آینده تاریخ عالم، و همه اسرار، رموز و حقایق را در برمى گیرد.

* * *

آیه دوم که: آخرین آیه سوره کهف است مجموعه اى است از اصول اساسى اعتقادات دینى، یعنى توحید، معاد و رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و در واقع همان چیزى است که آغاز سوره «کهف» نیز با آن بوده است; چرا که در آغاز نیز سخن از اللّه، وحى و پاداش عمل و قیامتبود، و از یک نظر، عصاره و فشرده اى است از مجموع این سوره، که قسمت مهمى از آن بر محور این سه موضوع دور مى زد.

و از آنجا که مسأله نبوت، در طول تاریخش با انواع غلو و مبالغه همراه بوده است آن را چنین بیان مى کند:

«بگو من فقط بشرى همچون شما هستم، یگانه امتیازم این است که: بر من وحى مى شود» (قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى إِلَیَّ).

 

و با این تعبیر، بر تمام امتیازات پندارى شرک آلودى که پیامبران را از مرحله بشریت، به مرحله الوهیت بالا مى برد، قلم سرخ مى کشد.

سپس، از میان تمام مسائلى که وحى مى شود، انگشت روى مسأله توحید گذارده مى گوید: «بر من وحى مى شود که معبود شما فقط یکى است» (أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ):

چرا تنها به این مسأله اشاره شده است براى این که: توحید، عصاره همه معتقدات و همه برنامه هاى فردى و اجتماعى سعادت بخش انسان است.

در جاى دیگر نیز گفته ایم: توحید تنها یک اصل از اصول دین نیست، بلکه خمیرمایه همه اصول و فروع اسلام است.

اگر در یک مثال ساده تعلیمات دین را از اصول و فروع به دانه هاى گوهرى تشبیه کنیم، باید توحید را به آن ریسمانى تشبیه کرد که این دانه ها را به هم پیوند مى دهد، و از مجموع آن گردنبند پرارزش و زیبائى میسازد.

و یا این که: اگر هر یک از تعلیمات دین را به یکى از اعضاء پیکر انسان تشبیه کنیم، باید بگوئیم توحید روحى است که در مجموع این پیکر دمیده است.

در بحث هاى معاد و نبوت، این واقعیت به ثبوت رسیده است که: آنها جدا از توحید نیستند، یعنى:هنگامى که خدا را با همه صفاتش بشناسیم، مى دانیم چنین خدائى باید پیامبرانى بفرستد، و نیز حکمت و عدالت او ایجاب مى کند: دادگاه عدل و رستاخیزى وجود داشته باشد، مسائل اجتماعى و کل جامعه انسانى و هر چه در ارتباط با آن است باید پرتوى از توحید و وحدت باشد، تا سامان یابد.

به همین دلیل، در احادیث مى خوانیم: جمله «لا إِلهَ إِلاَّ اللّه» قلعه محکم پروردگار است، و هر کس در آن وارد شود از عذاب و کیفر الهى در امان است.

و نیز، همه شنیده ایم: پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آغاز اسلام، مى فرمود: «اگر طالب

رستگارى هستید زیر پرچم توحید درآئید»: (قُولُوا لا إِلهَ إِلاَّ اللّه تُفْلِحُوا).

سومین جمله این آیه، اشاره به مسأله رستاخیز مى کند و آن را با «فاء تفریع» به مسأله توحید پیوند زده، و مى گوید: «بنابراین هر کس امید لقاى پروردگارش را دارد باید عمل صالح انجام دهد» (فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً).

لقاى پروردگار، که همان مشاهده باطنى ذات پاک او با چشم دل و بصیرت درون است، گر چه در این دنیا هم براى مؤمنان راستین امکان پذیر است، اما از آنجا که این مسأله در قیامت به خاطر مشاهده آثار بیشتر و روشن تر و صریح تر، جنبه همگانى و عمومى پیدا مى کند، این تعبیر در لسان قرآن، معمولاً در مورد روز قیامت به کار رفته، از سوى دیگر، طبیعى است اگر انسان انتظار و امید چیزى را دارد، باید خود را براى استقبال از آن آماده کند.

آن کس که ادعا مى کند: من انتظار چیزى دارم و اثرى در عمل او نمایان نیست، در واقع مدعى دروغینى بیش نخواهد بود.

به همین دلیل، در آیه فوق، «فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً» به صورت صیغه امر، بیان شده، امرى که لازمه رجاء، امید و انتظار لقاى پروردگار است.

در آخرین جمله، حقیقت عمل صالح را در یک بیان کوتاه چنین بازگو مى کند: «و نباید کسى را در عبادت پروردگارش، شریک سازد» (وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً).

به تعبیر روشن تر تا حقیقت خلوص و اخلاص در عمل نیاید، رنگ عمل صالح به خود نخواهد گرفت.

انگیزه الهى و خدائى است که به عمل انسان عمق مى دهد، نورانیت مى بخشد، و جهت صحیح مى دهد، و هنگامى که اخلاص از میان رفت، عمل، بیشتر جنبه ظاهرى پیدا مى کند، به منافع شخصى گرایش مى یابد، و عمق و

اصالت و جهت صحیح خود را از دست مى دهد.

در حقیقت، این عمل صالحى که از انگیزه الهى و اخلاص، سرچشمه گرفته و با آن آمیخته شده است گذرنامه لقاى پروردگار است!.

و همان گونه که سابقاً اشاره کرده ایم «عمل صالح» آن چنان مفهوم وسیعى دارد که هر برنامه مفید و سازنده فردى و اجتماعى را در تمام زمینه هاى زندگى شامل مى شود.

* * *

اخلاص یا روح عمل صالح

در روایات اسلامى به مسأله «نیّت» اهمیت فوق العاده اى داده شده است، و اصلاً برنامه اسلام این است که: هر عملى را با رنگ نیت و انگیزه آن مى پذیرد حدیث معروف پیامبر(صلى الله علیه وآله)«لا عَمَلَ إِلاّ بِالنِّیَّةِ»(5) را که همه شنیده ایم بیانگر همین حقیقت است.

و بعد از مسأله نیّت، روى «اخلاص» تکیه شده است که اگر آن باشد، عمل، فوق العاده پر ارزش و الا فاقد ارزش خواهد بود.

اخلاص آن است که: محرک انسان از هر گونه شائبه غیر الهى پاک باشد و مى توان نام آن را «توحید نیت» گذاشت، یعنى در تمام برنامه ها تنها به پروردگار و رضاى او اندیشیدن.

جالب توجه این که: در شأن نزول آیه فوق، از پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین نقل شده است: شخصى خدمتش آمده عرض کرد:

یا رسول اللّه! من در راه خدا انفاق مى کنم، صله رحم به جا مى آورم، و این اعمال را فقط به خاطر اللّه انجام مى دهم، اما هنگامى که مردم از این اعمال من  سخن مى گویند و ستایش مى کنند، مسرور و خوشحال مى شوم، این اعمال من چگونه است؟

پیامبر(صلى الله علیه وآله) سکوت فرموده سخنى نگفت، تا این که: آیه فوق نازل شد و به این سؤال پاسخ داد (که تنها عملى مقبول درگاه خدا است که با اخلاص کامل همراه باشد).(6)

بدون شک منظور از این روایت، آن حالت سرور غیر اختیارى نیست، بلکه حالتى است که انگیزه عمل انسان گردد و یا حکایت از عدم خلوص نیت کند.

عمل خالص، تا آن حدّ در اسلام مورد اهمیت است که: در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: مَنْ أَخْلَصَ لِلّهِ أَرْبَعِیْنَ یَوْماً فَجَّرَ اللّهُ یَنابِیْعَ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلبِهِ عَلى لِسانِهِ:

«کسى که چهل روز اعمال خود را خالصانه انجام دهد، خداوند چشمه هاى حکمت و دانش را از قلبش بر زبانش مى گشاید».(7)

* * *

 

پایان سوره کهف

اول / جمادى الثانى / 1402

7 / 1 / 1361


1 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد ششم، صفحات 4107 و 4108، ذیل آیات مورد بحث ـ و تفسیر «صافى»، ذیل آیه 85 سوره «اسراء».

2 ـ «فخر رازى» در معنى «مداد» علاوه بر آنچه گفته شد، معنى دیگرى نقل کرده و آن روغنى است که در چراغ مى ریزند، و مایه روشنائى آن است، و با دقت روشن مى شود که هر دو به یک ریشه باز مى گردد.

3 ـ نساء، آیه 171.

4 ـ لقمان، آیه 27.

5 ـ «بحار الانوار»، جلد 66، صفحه 404.

6 ـ «مجمع البیان» و تفسیر «قرطبى»، ذیل آیه مورد بحث.

7 ـ «سفینة البحار»، جلد اول، صفحه 408.

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟