• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

قرآن درمان دردها،آیت الله مکارم

دریافت فایل صوتی

حجم: 7 MB

زمان: 60 دقیقه

بیشتر...

بخش زیارتی صحن حضرت زهرا (س) در نجف امروز افتتاح

بخش زیارتی صحن و شبستان حضرت زهرا(س) در نجف اشرف، امروز، 11

بیشتر...

شرط خداوند در تداوم سعادت/ با فضای مطلوب قرآنی

معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش در مراسم افتتاحیه
بیشتر...

تبیین انتظارات جامعه علمی رشته‌های علوم قرآنی از

رئیس مرکز هماهنگی و توسعه پژوهش و آموزش عالی قرآنی کشور،

بیشتر...

حلقه‌ای برای وصل فعالیت‌های قرآنی تشکل‌های مردمی

مدیر بیت‌القرآن تهران با اشاره به اینکه انسجامی در

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
13662
33408
127742380
امروز چهارشنبه, 31 شهریور 1400
اوقات شرعی

ترسیم دقیقى از منظره حقّ و باطل

آیه 17 سوره مبارکه رعد

17 أَنزَلَ مِنْ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رَابِیاً وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَة أَوْ مَتَاع زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاَْرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الاَْمْثَالَ

17. (خداوند) از آسمان آبى فرو فرستاد; و از هر درّه و رودخانه اى به اندازه آنها سیلابى جارى شد; سپس سیلاب بر روى خود کفى حمل کرد; (همچنین) و از آنچه (در کوره ها،) براى به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگى، آتش بر آن مى افروزند، کف هایى مانند آن به وجود مى آید ـ خداوند براى، حقّ و باطل چنین مثالى مى زند. سرانجام کف ها به بیرون پرتاب مى شوند، ولى آنچه به مردم سود مى رساند ]= آب یا فلزّ خالص [در زمین مى مانَد; خداوند این چنین مثال مى زند!

تفسیر:

ترسیم دقیقى از منظره حقّ و باطل

از آنجا که روش قرآن به عنوان یک کتاب تعلیم و تربیت، متّکى به مسائل عینى است، براى نزدیک ساختن مفاهیم پیچیده به ذهن، روى مثَل هاى حسّى جالب و زیبا در زندگى روزمرّه مردم تکیه مى کند. در اینجا نیز براى مجسّمساختن حقایقى که در آیات گذشته درباره توحید و شرک، ایمان و کفر، و حقّ و باطل گذشت، مثَل بسیار روشنى مى زند، مى فرماید: خداوند «از آسمان آبى فرستاد» (أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً).

آبى حیات بخش و زندگى آفرین و سرچشمه نمو و حرکت; «و از هر درّه و رودخانه اى به اندازه آنها سیلابى جارى شد» (فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا).

جویبارهاى کوچک، دست به دست هم مى دهند و نهرهایى به وجود مى آورند. نهرها به هم مى پیوندند و سیلاب عظیمى از دامنه کوهسار سرازیر مى شود. آب ها از سر و دوش هم بالا مى روند و هرچه را بر سر راه خود بینند برمى دارند و مرتّباً بر یکدیگر کوبیده مى شوند. در این هنگام، کف ها از لابه لاى امواج ظاهر مى شوند. قرآن مى گوید: «سپس سیل بر روى خود کفى حمل کرد» (فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَابِیًا).

«رابى» از مادّه «ربوّ» (بر وزن غلوّ) به معنى بلندى و برترى است. «ربا» نیز که به معنى سود یا پول اضافى یا جنس دیگر است، از همین مادّه و به همین معنى است زیرا اضافه و زیادى را مى رسانَد.

پیدایش کف ها منحصر به نزول باران نیست، «و از آنچه (در کوره ها) براى به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگى، آتش روى آن روشن مى کنند (تا ذوب شود) کف هایى مانند آن به وجود مى آید» (وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِى النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَة أَوْ مَتَاع زَبَدٌ مِثْلُهُ).(1)

 

بعد از این مثال که به صورت وسیع، نه تنها در مورد آب که در مورد همه فلزّات ـ چه آنها که زینتى هستند و چه آنها که وسایل زندگى را از آن مى سازند ـ بیان مى کند، به سراغ نتیجه گیرى مى رود، مى فرماید: «خداوند براى حقّ و باطل چنین مثالى مى زند» (کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ).

سپس به شرح آن مى پردازد، مى گوید: «سرانجام کف ها به بیرون پرتاب مى شوند، ولى آنچه به مردم سود مى رسانَد در زمین مى مانَد» (فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَ أَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِى الاَْرْضِ).

کف هاى بیهوده و بلندآواز و میان تهى که همیشه بالانشین هستند امّا هنرى ندارند، باید به کنارى ریخته شوند و امّا آب خاموش و بى سروصداى متواضع و مفید و سودمند مى مانَد و اگر روى زمین هم نماند به اعماق زمین نفوذ مى کند و چیزى نمى گذرد که به صورت چشمه سارها، قنات ها و چاه ها سر از زمین برمى دارد. تشنه کامان را سیراب مى کند. درختان را بارور. گل ها را شکفته و میوه ها را رسیده، و به همه چیز سروسامان مى دهد.و در پایان آیه براى تأکید بیشتر و دعوت به مطالعه دقیق تر روى این مثال مى فرماید: «خداوند این چنین مثال مى زند» (کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللهُ الاَْمْثَالَ).

نکته ها:

در این مثال پرمعنى که با الفاظ و عبارات موزونى ادا شده و منظره حقّ و باطل را به عالى ترین صورتى ترسیم کرده، حقایق فراوانى نهفته است که در اینجا به بخشى از آن اشاره مى کنیم.

1. شناخت حقّ و باطل

 

که همان شناخت واقعیّت ها از پندارهاست، گاهى براى انسان چنان مشکل زا مى شود که حتماً باید سراغ نشانه رفت و از نشانه ها، حقایق را از اوهام و حق را از باطل شناخت.

قرآن در مثال بالا این نشانه ها را چنین بیان کرده است:

الف) حق همیشه مفید و سودمند، همچون آب زلال که مایه حیات و زندگى است، امّا باطل، بى فایده و بیهوده است، نه کف هاى روى آب هرگز کسى را سیراب مى کنند و درختى را مى رویانند و نه کف هایى که در کوره هاى ذوب فلزّات ظاهر مى شود مى توان از آنها زینتى یا وسیله اى براى زندگى ساخت، و اگر هم مصرفى داشته باشند مصارف بسیار پست و بى ارزش اند که به حساب نمى آیند، مانند صرف کردن خاشاک براى سوزاندن.باطل، همواره مستکبر، بالانشین، پرسروصدا، پرقال و غوغا، ولى توخالى و بى محتواست، امّا حق متواضع، کم سروصدا، اهل عمل و پرمحتوا و سنگینوزن است.(2)

ب) حق همیشه متّکى به نفس است امّا باطل از آبروى حق مدد مى گیرد و سعى مى کند خود را به لباس او درآورد و از حیثیّت او استفاده کند، همان گونه که هر دروغى از راست فروغ مى گیرد که اگر سخن راستى در جهان نبود هرگز کسى دروغى را باور نمى کرد، و اگر جنس خالصى در جهان نبود کسى فریب جنس قلاّبى را نمى خورد.بنابراین حتّى فروغ زودگذر باطل و آبروى و حیثیّت موقّت او به برکت حقّاست، امّا حق همه جا متّکى به خویشتن است و آبرو و اثر خویش.

 

2. زَبَد چیست؟

«زَبَد» به معنى کف هاى روى آب یا هرگونه کف است و مى دانیم که آب زلال کمتر کف بر روى آن آشکار مى گردد، زیرا کف ها به خاطر آلوده شدن آب به اجسام خارجى است.

از اینجا روشن مى شود که اگر حق به صفا و پاکى اصلى باقى بماند، هرگز کف هاى باطل اطراف آن آشکار نمى گردد، امّا هنگامى که حق بر اثر برخورد با محیط هاى آلوده، رنگ محیط رابه خود گرفت و حقیقت را خرافه و درستى با نادرستى و پاکى با ناپاکى آمیخته شد، کف هاى باطل در کنار آن آشکار مى شوند.

این همان چیزى است که على(علیه السلام) در نهج البلاغة به آن اشاره کرده، آنجا که مى فرماید: فَلَو أنَّ الباطِلَ خَلَصَ مِن مِزاجِ الحَقِّ لَم یَخفَ عَلَى المُرتادینَ وَ لَو أنَّ الحَقَّ خَلَصَ مِن لَبسِ الباطِلِ انقَطَعَت عَنهُ ألسُنُ المُعانِدینَ:اگر باطل از آمیزش با حق خالص شود، بر حق جویان مخفى نخواهد ماند، و اگر حق از آمیزش باطل رهایى یابد، زبان بدگویان از آن قطع خواهد شد».(3)بعضى از مفسّران گفته اند که آیه مورد بحث در حقیقت داراى سه تشبیه است: «نزول آیات قرآن» از آسمان وحى، تشبیه به نزول قطرات حیات بخش باران شده است.«دل هاى انسان ها» تشبیه به زمین ها و درّه ها که هر کدام به اندازه وسعت وجودشان بهره مى گیرند.

«وسوسه هاى شیطانى» به کف هاى آلوده روى آب تشبیه شده است که اینکف ها از آب پیدا نشده بلکه از آلودگى محلّ ریزش آب پیدا مى شود، و به همین دلیل وسوسه هاى نفس و شیطان از تعلیمات الهى نیست بلکه از آلودگى قلب انسان است، امّا سرانجام وسوسه ها از دل مؤمنان برطرف مى گردد و آب زلال وحى که موجب هدایت و حیات انسان هاست باقى مى مانَد.

3. همیشه بهره ها به میزان آمادگى ها و لیاقت هاست

از این آیه ضمناً استفاده مى شود که در مبدأ فیض الهى هیچ گونه بخل، محدودیّت و ممنوعیّت نیست، چنانکه ابرهاى آسمان بى قیدوشرط همه جا باران مى پاشند و این قطعه هاى مختلف زمین و درّه ها هستند که هر کدام به مقدار وسعت وجود خود از آن بهره مى گیرند، زمین کوچک تر بهره اش کمتر و زمین وسیع تر سهمش بیشتر است، و چنین است قلوب و ارواح آدمیان در برابر فیض خدا.

4. باطل به دنبال بازار آشفته مى گردد

هنگامى که سیلاب وارد دشت و صحراى صاف مى گردد و جوش و خروش آب فرو مى نشیند، اجسامى که با آب مخلوط شده بودند تدریجاً ته نشین مى شوند و کف ها از میان مى روند و آب زلال، چهره اصلى خود را آشکار مى سازد، و به همین ترتیب باطل به سراغ بازار آشفته مى رود تا از آن بهره گیرد، امّا هنگامى که آرامش پیدا شد و هر کسى به جاى خویشتن نشست و معیارها و ضابطه ها در جامعه آشکار گشت، باطل جایى براى خود نمى بیند و به سرعت کنار مى رود.

 

5. باطل تنها در یک لباس ظاهر نمى شود

یکى از خصایص باطل این است که هر لمحه به شکلى و هر لحظه به لباس دیگرى درمى آید، تا اگر او را در یک لباس شناختند در لباس دیگر بتواند چهره خود را پنهان سازد. در آیه مورد بحث نیز اشاره ظریفى به این مسأله شده است آنجا که مى گوید: کف ها نه تنها بر آب ظاهر مى گردند، در هر کوره اى و هر بوته اى که فلزّات ذوب مى شوند کف هاى تازه به شکل جدید و در لباس تازه اى آشکار مى شوند.

و به تعبیرى دیگر، حقّ و باطل همه جا وجود دارد، همان گونه که کف ها در هر مایعى به شکل مناسب خود آشکار مى شود.بنابراین باید هرگز فریب تنوّع صورت ها را نخوریم و در هر کجا منتظر باشیم که باطل را با صفات ویژه اش ـ که صفات آنها همه جا یکسان است و در بالا اشاره شد ـ بشناسیم و آنها را کنار بزنیم.

6. بقاى هر موجود بسته به میزان سود رسانى اوست

در آیه مورد بحث مى خوانیم: «امّا آنچه به مردم سود مى رساند باقى و برقرار مى ماند» (وَ أَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِى الاَْرْضِ).

نه تنها آب که مایه حیات است مى ماند و کف ها از میان مى روند، بلکه در فلزّات چه آنها که براى «حِلیَه» و زینت اند، و چه آنها که براى تهیّه «متاع» و وسایل زندگى، در آنجا نیز فلزّ خالص که مفید و سودمند یا شفّاف و زیباست مى ماند و کف ها را به دور مى افکنند.

و به همین ترتیب، انسان ها، گروه ها، مکتب ها و برنامه ها به همان اندازه که سودمندند، حقّ بقا و حیات دارند و اگر مى نگریم انسان یا مکتب باطلى مدّتىسر پا مى مانَد، به خاطر آن مقدار از حقّى است که به آن آمیخته شده که به همان نسبت حقّ حیات پیدا کرده است.

7. چگونه حق، باطل را بیرون مى ریزد

کلمه «جفاء» که به معنى پرتاب شدن و به بیرون پریدن است، نکته لطیفى دربردارد و آن اینکه باطل به جایى مى رسد که قدرت نگهدارى خویش را ندارد و در این لحظه از متن جامعه به خارج پرتاب مى شود و این در همان حال است که حق به جوشش مى آید. هنگامى که حق به خروش افتاد، باطل همچون کف هاى روى دیگ که به خارج پرتاب مى شود بیرون مى افتد و این خود دلیلى است بر اینکه حق همیشه باید بجوشد و بخروشد تا باطل را از خود دور سازد.

8. باطل در بقاى خود مدیون حقّ است

همان گونه که در تفسیر آیه گفتیم، اگر آبى نباشد هرگز کف نمى تواند به حیات خود مستقلاًّ ادامه دهدهمچنین اگر حق نبود باطل فروغى نداشت. اگر افراد ستمکار نبودند کسى تحت تأثیر افراد خائن واقع نمى شد و فریب آنها را نمى خورد; پس همین جولان و فروغ کاذب باطل، مدیون بهره بردارى از فروغ حقّ است (کان دروغ از راست مى گیرد فروغ).

9. مبارزه حقّ و باطل همیشگى است

قرآن در اینجا براى مجسّم ساختن حقّ و باطل، مثالى گفته که مخصوص زمان و مکان معیّنى نیست. صحنه اى است که هر سال در نقاط مختلف جهان در مقابل چشم انسان ها مجسّم مى شود. و این نشان مى دهد که پیکار حقّ و باطل یک پیکار موقّت و موضعى نیست. این رگ، رگ آب شیرین و شور، همواره بر خلایق تا نفخ صور جریان دارد، مگر آن زمانى که جهان و انسان ها به صورت یک جامعه ایده آل (همچون جامعه عصر قیام مهدى(علیه السلام)) درآید که پایان این مبارزه اعلام گردد. لشکر حق پیروز و بساط باطل برچیده شود و بشر وارد مرحله تازه اى از تاریخ خود گردد و تا زمانى که این مرحله تاریخى فرا نرسد، باید همه جا در انتظار برخورد حقّ و باطل بود و موضعگیرى لازم را در این میان در برابر باطل نشان داد.

10. زندگى در پرتو تلاش وجهاد

مثال زیباى فوق این اصل اساسى زندگى انسان ها را نیز روشن مى سازد که حیات بدون جهاد و بقا و سربلندى بدون تلاش ممکن نیست، زیرا مى گوید: آنچه را مردم براى وسایل زندگى (ضروریات زندگى) و یا زینت (رفاه زندگى) به درون کوره ها مى فرستند، همواره زبد و کف هایى دارد و براى به دست آوردن این دو (وسایل ضرورى و وسایل رفاهى ـ ابْتِغَاءَ حِلْیَة أَوْ مَتَاع) باید موادّ اصلى را که در طبیعت به صورت خالص یافت نمى شود و همواره آمیخته با اشیاءِ دیگر است در زیر فشار آتش در کوره قرار داد و آنها را تصفیه و پاک سازى کرد تا فلزّ خالص و پاک از آن بیرون آید و این کار جز در سایه کوشش و مجاهده انجام نمى شود.

اصولاً طبیعت زندگى دنیا این است که در کنار گل ها، خارها و در کنار نوش ها، نیش ها، و پیروزى ها در لابه لاى سختى ها و مشکلات قرار دارد. و از قدیم گفته اند: گنج ها در ویرانه هاست. و در بالاى هر گنجى، اژدهاى خطرناکى خفته است. آیا آن ویرانه و این اژدها چیزى جز همان انبوه مشکلات است که در به دست آوردن هر موفّقیّتى وجود دارد؟

در داستان هاى ایرانى خودمان نیز رستم براى رسیدن به پیروزیش مجبور بود از هفت خان بگذرد که هر کدام اشاره به نوعى از انبوه مشکلات بوده که در مسیر هر فعّالیّت مثبتى است.

به هر حال قرآن این حقیقت را که بدون تحمّل رنج ها انسان به هیچ موفّقیّت نایل نمى شود، بارها به عبارات مختلف بیان داشته است.

در آیه 214 سوره بقره مى خوانیم: أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللهِ أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِیبٌ: «آیا گمان کردید که به همین سادگى داخل بهشت مى شوید در حالى که هنوز نمونه اى از سرنوشت پیشینیان براى شما پیش نیامده است، همانان که در انبوه پریشانى ها و ناراحتى ها گرفتار شدند و آن چنان کارد به استخوانشان رسید و به لرزه افتادند که پیامبرشان و آنها که با او ایمان آورده بودند، صدا زدند: یارى خدا کى خواهد بود؟ در این لحظات بسیار سخت و دردناک، یارى الهى به سراغ آنها آمد و به آنها گفته شد: نصرت الهى نزدیک است».

11. مَثَل هاى قرآن

نقش مثال در توضیح و تفسیر مباحث، نفش انکارناپذیرى است، و به همین دلیل در هیچ علمى بى نیاز از ذکر مثال براى اثبات حقایق و روشن ساختن و نزدیک نمودن آنها به ذهن نداریم. گاه مى شود یک مثال به جا که درست هماهنگ و منطبق با مقصود است، مطلب را از آسمان به زمین مى آورد و براى همه قابل فهم مى سازد.

روى هم رفته مى توان گفت: مثال در مباحث مختلف علمى و تربیتى و اجتماعى و اخلاقى و غیر آن، نقش هاى مؤثّر زیر را دارد:

الف) مثال، مسائل را حسّى مى کند:

 

از آنجا که انس انسان بیشتر با محسوسات است و حقایق پیچیده عقلى از دسترس افکار نسبتاً دورتر است، مثال هاى حسّى آنها را از فاصله دوردست به نزدیک آورده و در آستانه حس قرار مى دهد و درک آن را دلچسب و شیرین و اطمینان بخش مى سازد.

ب) مثال، راه را نزدیک مى کند:

گاه مى شود که براى اثبات یک مسأله عمیق منطقى و عقلانى باید انسان به استدلالات مختلفى متوسّل شود که باز هم ابهام اطراف آن را گرفته است، ولى ذکر یک مثال روشن و کاملاً هماهنگ با مقصود چنان راه را نزدیک مى سازد که تأثیر استدلال ها را افزایش مى دهد و از ضرورت استدلالات متعدّد مى کاهد.

ج) مثال، مسائل را همگانى مى سازد:

بسیارى از مباحث علمى است که در شکل اصلیش تنها براى خواص قابل فهم است و توده مردم استفاده چندانى از آن نمى برند، ولى هنگامى که با مثال آمیخته و به این وسیله قابل فهم شود، مردم در هر حدّ و پایه اى از دانش باشند از آن بهره مى گیرند.

بنابراین مثال ها به عنوان یک وسیله تعمیم علم و فرهنگ، کاربرد غیر قابل انکارى دارند.

د) مثال، درجه اطمینان به مسائل را بالا مى برد:

کلیّات عقلى هر قدر مستدل و منطقى باشند، مادام که در ذهن هستند اطمینان نمى آفرینند چون انسان همواره اطمینان را در عینیّت مى جوید. مثال به مسائل ذهنى عینیّت مى بخشد و کاربرد آنها را در عالم خارج روشن مى سازد، و به همین دلیل در میزان باور و پذیرش و اطمینان نسبت به یک مسأله اثر مى گذارد.

هـ) مثال، لجوجان را خاموش مى کند:

بسیار مى شود که ذکر کلیّات مسائل به صورت مستدل و منطقى براى خاموش کردن یک فرد لجوج کافى نیست و او همچنان دست و پا مى زند، امّا هنگامى که مسأله در قالب مثال ریخته شود راه را چنان بر او مى بندد که دیگر مجال بهانه گیرى براى او باقى نمى مانَد.بد نیست براى همین موضوع مثال هایى مطرح کنیم تا معلوم شود نقش مثال تا چه اندازه مؤثّر است.

در قرآن مجید مى خوانیم: خداوند در برابر کسانى که در مورد آفرینش حضرت عیسى از مادر فقط، ایراد مى کردند که مگر ممکن است انسانى بدون پدر متولّد شود، مى فرماید: إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَاب: «مثَل عیسى در نزد خدا، همانند آدم است که او را از خاک آفرید».(4)

درست دقّت کنید، ما هر قدر بخواهیم در برابر افراد لجوج بگوییم این کار در برابر قدرت بى پایان خدا کار ساده اى است باز ممکن است بهانه گیرى کنند، امّا هنگامى که به آنها بگوییم آیا قبول دارید آدم و انسان نخستین از خاک آفریده شده است؟ خداوندى که چنین قدرتى دارد، چگونه نمى تواند انسان را از بشرى بدون پدر متولّد سازد؟

و در مورد منافقانى که چند صباحى در سایه نفاق خود زندگى ظاهراً آرامىدارند، قرآن مجید مثال زیبایى دارد. آنها را به مسافرى تشبیه مى کند که در یک بیابان تاریک، گرفتار رعد و برق و طوفان و باران شده است. آن چنان سرگردان است که راه به جایى ندارد. تنها هنگامى که برق آسمان ظاهر مى شود، فضاى بیابان چند لحظه روشن مى گردد و او تصمیم مى گیرد به سوئى حرکت کند بلکه راه را بیابد، امّا به سرعت برق خاموش مى شود و او همچنان سرگردان باقى مى ماند.(5)

آیا براى ترسیم حال یک منافق سرگردان که با استفاده از روح نفاق و عمل منافقانه خود مى خواهد به زندگیش ادامه دهد، تعبیرى از این جالب تر مى شود.

یا هنگامى که به افراد مى گوییم در راه خدا انفاق کنید، خداوند انفاق شما را چندین برابر پاداش مى دهد، ممکن است افراد عادى نتوانند کاملاً مفهوم این سخن را درک کنند امّا هنگامى که گفته شود انفاق همانند بذرى است که در زمین افشانده مى شود که از آن هفت خوشه مى روید و در هر خوشه اى ممکن است یکصد دانه بوده باشد، مسأله کاملاً قابل درک مى گردد. مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِى سَبِیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّة أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى کُلِّ سُنْبُلَة مِائَةُ حَبَّة.(6)

غالباً مى گوییم اعمال ریایى بیهوده است و نتیجه اى از آن عاید انسان نمى شود، ممکن است این سخن براى عدّه اى سنگین بیاید که چگونه یک عمل سودمند مانند بناى یک بیمارستان و مدرسه، اگرچه به قصد تظاهر و ریاکارى باشد، در پیشگاه خدا بى ارزش است؟ ولى قرآن با ذکر یک مثال، کاملاً آن را دلچسب و مفهوم مى سازد و مى گوید: فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوَان عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْدًا: «عمل چنین اشخاصى همانند سنگى است که مقدارى خاکروى آن ریخته باشند و در آن بذرى بیفشانند، هنگامى که باران مى بارد به جاى آنکه بذر بارور شود آن را همراه خاک هاى سطحى روى سنگ مى شوید و به کنارى مى ریزد، این چنین است حال اعمال ریایى و بى ریشه».(7)

راه دور نرویم در همین مثال مورد بحث، درباره مبارزه حقّ و باطل، چقدر این مسأله خوب مجسّم شده و به طور دقیق ترسیم یافته است. مقدّمات، نتایج، صفات، ویژگى ها و آثار هر یک از حقّ و باطل در همین مثال منعکس است، آن چنان که براى همگان قابل فهم و اطمینان بخش و براى لجوجان ساکت کننده و از همه گذشته، زحمت بحث هاى طولانى و مفصّل را از دوش برمى دارد.

در یکى از روایات مى خوانیم که یکى از مادّى ها (زنادقه) خدمت امام صادق(علیه السلام)رسید و عرض کرد: خداوند مى فرماید: «هر زمان که پوست تن دوزخیان از شدّت آتش بسوزد، ما پوست دیگرى بر آنها مى پوشانیم تا طعم عذاب را به خوبى بچشند». گناه آن پوست دیگر چیست که آن هم مجازات شود؟

امام فرمود: آن پوست، هم عین پوست اوّل است و هم غیر آن. سؤال کننده قانع نشد و از این جواب نتوانست چیزى بفهمد، ولى امام با ذکر یک مثال گویا آن چنان مسأله را روشن ساخت که جایى براى گفتوگو باقى نمى مانَد. فرمود: «ملاحظه کن یک خشت پوسیده و فرسوده را خرد مى کنى وسپس همان خاک را گِل کرده و در قالب مى ریزى و یک خشت نو از آن مى سازى، این همان خشت اوّل است و از یک نظر غیر آن».(8)

در اینجا ذکر این نکته کاملاً ضرورى است که مثال با همه نقش هاى ارزنده و مؤثّرى که دارد، در صورتى مى تواند نقش اساسى خود را ایفا کند که کاملاً موافق و هماهنگ با مطلبى باشد که مثال براى آن انتخاب شده است، وگرنه گمراه کننده و مخرّب خواهد بود. یعنى به همان نسبت که یک مثال درست و هماهنگ، مفید و مؤثّر است، یک مثال انحرافى، مخرّب و ویرانگر و گمراه کننده است، و به همین دلیل منافقان و بداندیشان همیشه براى گمراه ساختن مردم و اغفال ساده دلان، از مثال هاى انحرافى استفاده مى کنند و براى دروغ خود از فروغ مثال کمک مى گیرند. باید به دقّت مراقب چنین مثَل هاى انحرافى و سوءِاستفاده از مثال باشیم.


1. ترجمه تحت اللّفظى جمله فوق چنین است: «از آنچه آتش بر روى آن روشن مى کنند، براى به دست آوردن زینت یا متاع، کف هایى مانند کف هاى آب حاصل مى شود». این تعبیر اشاره به کوره هایى است براى ذوب فلزّات که هم آتش در زیر موادّ فلزّى وجود دارد و هم در روى آن، به این معنى که یک طبقه آتش در زیر است و سپس روى آن سنگ هایى را که موادّ لازم دارد مى ریزند و باز روى آن آتش مى ریزند، و این بهترین نوع کوره است که از هر طرف آتش، موادّ قابل ذوب را احاطه مى کند. 2 . على (علیه السلام) در وصف خود ودشمنانش، همچون اصحاب جنگ جمل مى فرماید: وَ قَد أرعَدوا وَأبرَقوا وَمَعَ هذَینِ الأمرَینِ الْفَشَلُ وَلَسنا نُرعِدُ حَتَّى نُوقِعَ وَلا نُسیلُ حَتَّى نُمطِرَ: «آنها رعد وبرقى نشان دادند، امّا پایانش جز سستى نبود، ولى ما به عکس تا کارى انجام ندهیم رعد وبرقى نداریم وتا نباریم سیلاب خروشان به راه نمى اندازیم» (برنامه ما عمل است نه سخن). نهج البلاغة، خطبه 9.
3 . نهج البلاغة، خطبه 50.
4 . سوره آل عمران، آیه 59.
5 . سوره بقره، آیه 20.
6 . سوره بقره، آیه 264.
7. شرح این حدیث را در ذیل آیات 56 و 57 سوره نساء که به نقل از مجالس شیخ و احتجاج طبرسى آورده ایم مطالعه فرمایید.
8. سوره بقره، آیه 261.

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟