مطالب برگزیده

  • تــازه ها
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

فلسفه تحریم گوشت های حرام

شرح آیات 172 و 173 سوره مبارکه بقره

172- يَا أَيُّهَا

بیشتر...

سرنوشت صالحان و ناصالحان یهود

شرح آیات 160 لغایت 162 سوره مبارکه النساء

160- فَبِظُلْمٍ

بیشتر...

حکمت 181 نهج البلاغه

ثَمَرَةُ التَّفْرِيطِ النَّدَامَةُ، وَثَمَرَةُ الْحَزْمِ

بیشتر...

بررسی وحدت شیعه و سنی از دیدگاه حضرت امام خمینی و

 اصغر میرشکاری:از جمله آرمانهای بنیادین حضرت امام که ریشه

بیشتر...

اگر ترسیدی محروم میشوی ، آیت الله جوادی آملی

دریافت فایل

حجم: 3 MB

زمان: 7 دقیقه

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
120346
50636
152861326
اوقات شرعی

احسن الحدیث

احسن الحدیث

چهارشنبه, 03 آبان 1402 13:59

شرح آیات 62 و 63 سوره مبارکه آل عمران

62- إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ ۚ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا اللَّهُ ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

63- فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ

62- این همان سرگذشت واقعى (عیسى) است.(و ادعاهایى همچون الوهّیت او،یا فرزند خدا بودنش، بى اساس است.)و هیچ معبودى، جز خداوند یگانه نیست; و به یقین، تنها خداوند تواناو حکیم است.

63- اگر (با این همه شواهد روشن، باز هم از پذیرش حق) روى گردانند، (بدان که طالب حق نیستند; و) خداوند از (اعمال) مفسدان، آگاه است

 

داستان هاى راستین

در آیات فوق، پس از شرح زندگى مسیح(علیه السلام) به عنوان تأکید هر چه بیشتر مى فرماید: «اینها سرگذشت واقعى مسیح است» نه ادعاهائى همچون الوهیت مسیح یا فرزند خدا بودنش (إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ).

نه مدعیان خدائى او سخن حقى مى گفتند، و نه آنهائى که ـ العیاذ باللّه ـ فرزند نامشروعش مى خوانند، حق آن است که تو آوردى و تو گفتى او بنده خدا و پیامبر بود که با یک معجزه الهى از مادرى پاک، بدون پدر تولد یافت.

باز براى تأکید بیشتر مى افزاید: «و هیچ معبودى جز خداوند یگانه نیست» (وَ ما مِنْ إِله إِلاَّ اللّهُ).

«و خداوند یگانه قدرتمند و توانا و حکیم است» و تولد فرزندى بدون پدر در برابر قدرتش مسأله مهمى نیست (وَ إِنَّ اللّهَ لَهُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ).

آرى، چنین کسى سزاوار پرستش است نه غیر او.

واژه «قَصَص» مفرد است و به معنى قصه مى باشد و در اصل از ماده «قَصّ» (بر وزن صف) به معنى جستجوى چیزى کردن گرفته شده، مثلاً در داستان موسى بن عمران(علیه السلام) مى خوانیم: وَ قالَتْ لاِ ُخْتِهِ قُصِّیْهِ: «مادر موسى به خواهرش گفت: به جستجوى موسى بپرداز».(1)

و این که تلافى خون را «قصاص» مى گویند به خاطر آن است که جستجوى حق صاحب خون در آن مى شود سرگذشت ها و تاریخ پیشینیان را که حالات و ماجراهاى زندگى آنها را جستجو مى کند، نیز قصه مى گویند.

از آنچه در بالا گفته شد معلوم شد مشار الیه در «هذا» سرگذشت مسیح(علیه السلام)است نه قرآن مجید یا مجموعه تاریخ انبیاء.

* * *

در آیه بعد، کسانى را که از پذیرش این حقایق سر باز مى زنند، مورد تهدید قرار داده، مى فرماید: «اگر (با این همه دلایل و شواهد روشن باز هم) روى برگردانند (بدان که در جستجوى حق نیستند و فاسد و مفسدند) زیرا خداوند از مفسدان آگاه است» و کاملاً آنها را مى شناسد (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ عَلیمٌ بِالْمُفْسِدینَ).

مسلّم است جمعیتى که پس از آن همه استدلالات منطقى قرآن درباره مسیح، و همچنین عقب نشینى از دعوت به مباهله تسلیم حق نشوند، و باز هم به گفتگوهاى لجوجانه خود ادامه دهند (حق جو) نیستند بلکه (مفسده جویانى) هستند که هدف آنها تخدیر عقاید صحیح مردم است، و مسلماً خداوند آنها را مى شناسد و از نیاتشان با خبر است و به موقع آنان را کیفر خواهد داد.


1 ـ قصص، آیه 11.

.........................

تفسیر نمونه

سه شنبه, 02 آبان 1402 15:47

مدیرکل قرآن، عترت و نماز وزارت آموزش و پرورش از برگزاری دوره توانمندسازی برای ۱۰۰۰ نفر از کارشناسان قرآن، عترت و نماز آموزش وپرورش سراسر کشور به صورت دوسالانه خبر داد.

به گزارش خبرگزاری شبستان، میکائیل باقری در نشست خبری پنجمین دوره توانمندسازی رؤسا، کارشناس مسئولان‌ و کارشناسان ادارات آموزش و پرورش سراسر کشور که به میزبانی اداره کل آموزش و پرورش استان گیلان در اردوگاه میرزاکوچک خان رامسر برگزار می‌شود، گفت: این دوره به صورت دوسالانه برگزار می‌شود و اهمیت این دوره از دوره‌های قبل به این دلیل است که پس از ۴ سال به صورت حضوری و با حضور ۱۰۰۰ نفر از کارشناسان سراسر کشور از تاریخ دوم الی پنجم آبان ماه برگزار خواهد شد آخرین دوره حضوری آن در آبان ماه سال ۱۳۹۸ در اردوگاه میرزاکوچک خان رامسر و یک دوره هم به صورت غیرحضوری در اواخر مهرماه سال ۱۴۰۰ در حرم مطهر امام خمینی (ره) برگزار شد.

وی تصریح کرد: ­ازآنجا که طی این چند سال به واسطه شیوع بیماری کرونا و تجربه فعالیت در فضای مجازی که موجب تغییر ذائقه دانش آموزان و همچنین تغییر عوامل موثر در تربیت ناچاریم در روش‌های برگزاری، اجرا و حتی ماهیت فعالیت‌ها  تغییراتی اعمال کنیم تا بتوانیم به اهداف والای تربیتی خود بیش از پیش دست یابیم.

مدیرکل قرآن، عترت و نماز وزارت آموزش و پرورش خاطر نشان کرد: سال گذشته تغییراتی در فعالیت‌های این اداره کل در سطح مدارس، مناطق و استان‌ها و کشور به صورت آزمایشی انجام شد و با برگزاری جلسات متعدد به تحلیل و بررسی شیوه آزمایشی پرداختیم و پس از جمع بندی، تغییرات موثری در فعالیت‌ها ایجاد و به صورت رسمی به تمام استان‌ها ابلاغ شد بنابراین ضرورت دارد تا همکاران ما که در صف و مناطق آموزش و پرورش فعالیت می‌کنند با شیوه‌های نوین اجرای فعالیت‌ها در مدارس و مناطق آشنا شوند.

وی ادامه داد: با توجه به سیاست‌های معاونت پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش و ابلاغ برنامه فراگیر پرورشی که بر اساس آن ۵ وظیفه تربیتی و۵  فعالیت محوری  برای رسیدن به اهداف ایمان، نشاط، امید، هویت و خردورزی تعریف شده است، این وظایف بر عهده مدیران مدارس سراسر کشور نهاده شده است و بیش از آن را باید از ظرفیت اولیا، دانش آموزان  و... برای رسیدن به اهداف تربیتی استفاده کنند.

باقری یادآور شد: برنامه فراگیر پرورشی مدیران مدارس را از تعددگرایی و کثرت گرایی در انجام امور تربیتی منع می‌کند همچنین در حوزه ستاد نیز از ارسال بخشنامه‌های متعدد که باعث سردرگمی در اجرای برنامه‌های پرورشی و تربیتی در مدارس خواهد شد جلوگیری می‌شود و این مهم نیازمند تببین و روشنگری در میان کارشناسان در سطح مناطق است.

وی افزود: یکی از این ظرفیت‌های دانش آموزی موجود در مدرسه، هیئت‌های مذهبی دانش آموزی است که متولی اصلی آنها همکاران ما در ادارات قرآن، عترت و نماز و کارشناسی‌های قرآن، عترت و نماز در مناطق هستند که به منظور تبیین این برنامه فراگیر پرورشی و استفاده حداکثری از دانش آموزان، معلمان و اولیاء از نظر کیفی سازی فعالیت‌های قرآن، عترت و نماز، نیاز بود که به تبیین فعالیت‌های مدرسه‌ای و تبیین شیوه استفاده از ظرفیت دانش آموزان بپردازیم.

مدیرکل قرآن، عترت و نماز وزارت آموزش و پرورش تصریح کرد: مدتی است که سامانه پرورشی تحت عنوان نورینو در بستر سامانه my medu استقرار پیدا کرده است که این سامانه می‌تواند فعالیت پرورشی و به ویژه فعالیت‌های قرآن، عترت و نماز مدارس را رصد و ارزیابی کند و یک کارنمای تربیتی برای دانش آموزان ایجاد کند و از آنجا که این سامانه جدید التاسیس است و هیچ آموزشی به همکارانمان نداده‌ایم یکی از اهداف دوره آموزش و تبیین سامانه جامع پروشی و ارائه و تبیین قابلیت‌ها، ظرفیت‌ها و نحوه استفاده از این سامانه است.

وی با بیان اینکه مقام معظم رهبری فرمودند فعالیت‌های پرورشی باید جذاب باشد گفت: به منظور جذاب سازی فعالیت‌ها، در حاشیه جلسات عمومی این دوره سه  کارگروه  تخصصی در نظر گرفته شده است که با هم فکری و هم اندیشی کارشناسان مناطق به بحث و بررسی در مورد کیفی سازی فعالیت‌ها خواهند پرداخت.

باقری اضافه کرد: یکی از کارگروه‌ها، شیوه‌های جذاب سازی فعالیت‌ها در مدارس را به بحث و بررسی خواهند نشست تا در نتیجه بتوانیم خروجی این کارگروه را در مدارس سراسر کشور اجرایی کنیم.

وی ادامه داد: یکی دیگر از کارگروه‌های تخصصی در خصوص شناسایی موانع برگزاری نماز جماعت باشکوه در سطح مدارس است و کارگروه دیگر شناسایی کنشگرانی که خارج از آموزش و پرورش می‌توانند برای تقویت نماز دانش آموزان در مدارس کمک کنند همانطور که می‌دانید در طرح پیوند مدرسه، مسجد و منزل، عوامل مدرسه، امام جماعت و هیئت امنای مسجد،کانون فرهنگی هنری مساجد و اولیای دانش آموزان در منزل ارکانی هستند که می‌تواند به این فرآیند کمک کنند، بنابراین ما دراین کار گروه به دنبال شناسایی شیوه‌های تقویت و ارتقای کمی و کیفی طرح پیوند مدرسه، مسجد و منزل  هستیم تا بتوانیم با ایجاد هماهنگی لازم بین سه رکن اصلی طرح آن را باشکوه‌تر از گذشته برقرار کنیم.

وی در خاتمه گفت: یکی از مهمترین اقدامات و اهداف دوره مذکور موضوع تجربه گردانی است، زیرا ما در بین کارشناسان، همکاران خلاق و صاحب ذوق و سلیقه‌ای داریم که در مناطق سراسر کشور در راستای کیفی سازی و ارتقای کمی فعالیت‌های تربیتی در حوزه قرآن، عترت و نماز نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند که این خلاقیت‌ها موجب زودبازده شدن فعالیت‌ها و راهی میانبر برای نیل به اهداف مهم تربیتی است و علاوه بر این برخی خلاقیت‌ها موجب صرفه جویی در هزینه‌ها و قابلیت اجرا با کمترین نیروی انسانی دارد که در این راستا  از حدود یک ماه پیش فراخوانی به تمام کارشناسان‌ مناطق دادیم تا آن‌ها تجربیات موفق خود را که قابلیت اجرا در سراسر کشور را دارد را ارسال کنند و این فرآیند انجام شد و پس از داوری تجربیات ارزشمند و قابل انتقال و اجرا انتخاب شد که در این دوره صاحبان این طرح ها، طرح های خود را ارائه خواهند کرد تا الگویی مناسب برای پیشبرد اهداف تربیتی قرآن، عترت و نماز در سراسر کشور باشد.

سه شنبه, 02 آبان 1402 15:41
اولین نسخه از اپلیکیشن اطلس مؤسسات قرآنی کشور، با هدف راهنمایی مخاطبان برای جست‌و‌جو، شناخت و بهره‌گیری از مؤسسات قرآنی عمومی و تخصصی با رعایت بُعد جغرافیایی(نزدیک‌ترین مؤسسه) توسط اتحادیه کشوری مؤسسات و تشکل‌های قرآن و عترت (ع) طراحی و ارائه شده است.

به گزارش ایکنا به نقل از اتقان، نرم‌افزار اطلس مؤسسات قرآنی برای برقراری ارتباط بین مردم با مؤسسات و مراکز قرآنی بر اساس استان و نوع آموزش‌های مورد نیاز طراحی شده و در حال توسعه است.

در این برنامه می‌توانید مؤسسات مذهبی و قرآنی، خانه‌های قرآن و... را بر اساس استان محل سکونت خود دید.

اپلیکیشن اطلس مؤسسات قرآنی کشور، اولین نسخه از این گروه است که با هدف راهنمایی مخاطبان برای جست‌و‌جو، شناخت و بهره‌گیری از مؤسسات قرآنی عمومی و تخصصی با رعایت بُعد جغرافیایی(نزدیک‌ترین مؤسسه) توسط اتحادیه کشوری مؤسسات و تشکل‌های قرآن و عترت (ع) طراحی و ارائه شده است.

این نرم افزار موبایلی، دارای نسخه تحت وب بوده و در حال حاضر برای گوشی‌های با ورژن اندروید ۱۰ و کمتر از ۱۰ در دسترس است.

از مدیران مؤسسات قرآنی که تاکنون اطلاعاتی در سامانه اطلس موسسات قرآنی، ثبت نکرده‌اند، دعوت می‌شود تا برای ثبت اطلاعات و نشانی مؤسسه در اپلیکیشن اطلس مؤسسات قرآنی (برای دسترسی عموم مردم به مؤسسه) سامانه ثبت نشانی مؤسسه قرآنی مراجعه کنند.

یادآور می‌شود، پیش از ورود به این سامانه، جی پی اس تلفن همراه را روشن کنید و به سایت اجازه دسترسی موقت به GPS موبایل‌تان را برای ثبت لوکیشن مؤسسه بدهید.

شنبه, 29 مهر 1402 14:19

شرح آیه 61 سوره مبارکه آل عمران

61- فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ

61- هر گاه بعد از علم و دانشى که به تو رسیده، (باز) کسانى درباره مسیح با تو به ستیز برخیزند، بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما نیز فرزندان خود را; ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما نیز زنان خود را; ما از نفوس خود (و کسى که همچون جان ماست) دعوت کنیم، شما نیز از نفوس خود; آنگاه مباهله (و نفرین) کنیم; و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»

 

گفته اند: این آیه و آیات قبل از آن درباره هیأت نجرانى مرکب از «عاقب» و «سیّد» و گروهى که با آنها بودند نازل شده است، آنها خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسیده، عرض کردند: آیا هرگز دیده اى فرزندى بدون پدر متولد شود؟ در این هنگام آیه «اِنَّ مَثَلَ عِیْسى عِنْدَ اللّهِ...» نازل شد و هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) آنها را به مباهله(1)

دعوت کرد. آنها تا فرداى آن روز از حضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه، به شخصیت هاى نجران، اسقف (روحانى بزرگشان) به آنها گفت:

«شما فردا به محمّد(صلى الله علیه وآله) نگاه کنید، اگر با فرزندان و خانواده اش براى مباهله آمد، از مباهله با او بترسید، و اگر با یارانش آمد با او مباهله کنید; زیرا چیزى در بساط ندارد».

فردا که شد پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد در حالى که دست على بن ابیطالب(علیه السلام) را گرفته بود و حسن و حسین(علیهما السلام) در پیش روى او راه مى رفتند، و فاطمه(علیها السلام) پشت سرش بود، نصارى نیز بیرون آمدند در حالى که اسقف آنها پیشاپیششان بود، هنگامى که نگاه کرد، دید پیامبر(صلى الله علیه وآله) با آن چند نفر آمدند، درباره آنها سؤال کرد، به او گفتند: «این پسر عمو و داماد او و محبوب ترین خلق خدا نزد او است و این دو پسر، فرزندان دختر او از على(علیه السلام) هستند و آن بانوى جوان دخترش فاطمه(علیها السلام)است که عزیزترین مردم نزد او، و نزدیک ترین افراد به قلب او است...».

«سیّد» به اسقف گفت: «براى مباهله قدم پیش گذار».

گفت: نه، من مردى را مى بینم که نسبت به مباهله با کمال جرأت اقدام مى کند و من مى ترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا یک سال بر ما نمى گذرد که در تمام دنیا یک نصرانى که آب بنوشد وجود نخواهد داشت.

اسقف به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) عرض کرد: «اى ابوالقاسم! ما با تو مباهله نمى کنیم، بلکه مصالحه مى کنیم، با ما مصالحه کن، پیامبر(صلى الله علیه وآله) با آنها مصالحه کرد که دو هزار حُلَّه (یک قواره پارچه خوب لباس) که حداقل قیمت هر حُلّه اى چهل درهم باشد، و عاریت دادن سى دست زره، و سى عدد نیزه، و سى رأس اسب، در صورتى که در سرزمین یمن، توطئه اى براى مسلمانان رخ دهد، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) ضامن این عاریت ها خواهد بود، تا آن را بازگرداند، و عهد نامه اى در این زمینه نوشته شد.

و در روایتى آمده است: اسقف مسیحیان به آنها گفت: «من صورت هائى را مى بینم که اگر از خداوند تقاضا کنند: کوه ها را از جا برکند، چنین خواهد کرد هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد، و یک نصرانى تا روز قیامت بر صفحه زمین نخواهد ماند».(2)

تفسیر:

مباهله با مسیحیان نجران

این آیه، به دنبال آیات قبل و استدلالى که در آنها بر نفى خدا بودن مسیح(علیه السلام)شده بود، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد: «هر گاه بعد از علم و دانش که (درباره مسیح) براى تو آمده (باز) کسانى با تو در آن به محاجّه و ستیز برخاستند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت مى کنیم و شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت مى نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود (کسانى که به منزله ما جان هستند) دعوت مى کنیم، شما هم از نفوس خود دعوت کنید، سپس مباهله مى کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار مى دهیم» (فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبینَ).

ناگفته پیدا است منظور از «مباهله» این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند; زیرا چنین عملى به تنهایى هیچ فایده اى ندارد، بلکه منظور این است: این نفرین مؤثر گردد، و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.

به تعبیر دیگر، گرچه در این آیه، به تأثیر و نتیجه مباهله تصریح نشده اما از آنجا که این کار به عنوان آخرین «حربه»، بعد از اثر نکردن «منطق و استدلال»، مورد استفاده قرار گرفته، دلیل بر این است که: منظور، ظاهر شدن اثر خارجى این نفرین است نه تنها یک نفرین ساده.

* * *

نکته ها:

1 ـ دعوت به مباهله دلیل روشن حقانیت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)

در آیه فوق، خداوند به پیامبر خود دستور مى دهد: هر گاه پس از استدلالات روشن پیشین، کسى درباره عیسى(علیه السلام) با تو گفتگو کند، و به جدال برخیزد، به او پیشنهاد «مباهله» کن که فرزندان و زنان خود را بیاورد و تو هم فرزندان و زنان خود را دعوت کن و دعا کنید تا خداوند دروغگو را رسوا سازد.

مسأله «مباهله» به شکل فوق، شاید تا آن زمان در بین عرب سابقه نداشت، و راهى بود که صد در صد حکایت از ایمان و صدق دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى کرد.

چگونه ممکن است، کسى که به تمام معنى به ارتباط خویش با پروردگار ایمان نداشته باشد، وارد چنین میدانى گردد؟ و از مخالفان خود دعوت کند: بیایید با هم به درگاه خدا برویم و از او بخواهیم تا دروغگو را رسوا سازد، و شما به سرعت نتیجه آن را خواهید دید که چگونه خداوند دروغگویان را مجازات مى کند؟

مسلماً ورود در چنین میدانى بسیار خطرناک است; زیرا اگر دعاى او به اجابت نرسد و اثرى از مجازات مخالفان آشکار نشود، نتیجه اى جز رسوائى دعوت کننده نخواهد داشت.

چگونه ممکن است آدم عاقل و فهمیده اى بدون اطمینان به نتیجه، در چنین مرحله اى گام بگذارد؟

از اینجا است که گفته اند: دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به مباهله، یکى از نشانه هاى صدق دعوت و ایمان قاطع او است، قطع نظر از نتایجى که بعداً از مباهله به دست آمد.

در روایات اسلامى وارد شده هنگامى که پاى مباهله به میان آمد نمایندگان مسیحیان نجران از پیامبر مهلت خواستند، تا در این باره بیندیشند، و با بزرگان خود به شور بنشینند، نتیجه مشاوره آنها که از یک نکته روان شناسى سرچشمه مى گرفت این بود: به نفرات خود دستور دادند: اگر مشاهده کردید محمّد(صلى الله علیه وآله) با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید; زیرا حقیقتى در کار او نیست که متوسل به جار و جنجال شده است.

و اگر با نفرات بسیار محدودى از خاصان نزدیک و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد، بدانید او پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که خطرناک است!

آنها طبق قرار قبلى به میعادگاه رفتند، ناگاه دیدند پیامبر فرزندانش حسن و حسین(علیهما السلام) را در پیش رو دارد، و على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) همراه او هستند و به آنها سفارش مى کند هر گاه من دعا کردم شما «آمین» بگویید.

مسیحیان هنگامى که این صحنه را مشاهده کردند، سخت به وحشت افتادند، و از اقدام به مباهله خوددارى کرده، حاضر به «مصالحه» شدند و به شرایط «ذِمّه» و پرداختن مالیات (جِزْیَه) تن در دادند.

* * *

2 ـ «مباهله» سند زنده اى براى عظمت اهل بیت(علیهم السلام)

غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح کرده اند: آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده است و پیامبر تنها کسانى را که همراه خود به میعادگاه برد، فرزندانش حسن و حسین(علیهما السلام) و دخترش فاطمه(علیها السلام) و على(علیه السلام)بودند.

بنابراین، منظور از «أَبْناءَنا» در آیه، منحصراً حسن و حسین(علیهما السلام) هستند، همان طور که منظور از «نِساءَنا» فاطمه(علیها السلام)، و منظور از «أَنْفُسَنا» تنها على(علیه السلام) بوده است و احادیث فراوانى در این زمینه نقل شده است.(3)

ولى بعضى از مفسران اهل تسنن که کاملاً در اقلیت هستند کوشیده اند: ورود احادیث را در این زمینه انکار کنند.

مثلاً نویسنده تفسیر «المنار» در ذیل آیه مى گوید: «این روایات همگى از طرق شیعه است، و هدف آنها مشخص است، و آنها چنان در نشر و ترویج این احادیث کوشیده اند که موضوع را، حتى بر بسیارى از دانشمندان اهل تسنن مشتبه ساخته اند»!!

اما مراجعه به منابع اصیل اهل تسنن نشان مى دهد: على رغم پندارهاى تعصب آلود نویسنده «المنار» بسیارى از طرق این احادیث به «شیعه و کتب شیعه» هرگز منتهى نمى شود، و اگر بنا باشد ورود این احادیث را از طرق اهل تسنن انکار کنیم، سایر احادیث آنها و کتبشان نیز از درجه اعتبار خواهد افتاد.

براى روشن شدن این حقیقت، قسمتى از روایات آنان را در این باب با ذکر مدارک در اینجا مى آوریم:

«قاضى نور اللّه شوشترى» در جلد سوم از کتاب نفیس «احقاق الحق» طبع جدید، صفحه 46 چنین مى گوید:

«مفسران در این مسأله اتفاق نظر دارند که «أَبْناءَنا» در آیه فوق اشاره به حسن و حسین(علیهما السلام) و «نِساءَنا» اشاره به فاطمه(علیها السلام) و «أَنْفُسَنا» اشاره به على(علیه السلام)است».

و (در پاورقى کتاب مزبور) در حدود شصت نفر از «بزرگان اهل سنت» ذکر شده اند که تصریح نموده اند: آیه مباهله درباره اهل بیت(علیهم السلام) نازل شده است و نام آنها و مشخصات کتب آنها را در همان صفحه 46 تا 76 مشروحاً آورده است.

از جمله شخصیت هاى سرشناسى که این مطلب از آنها نقل شده افراد زیر هستند:

1 ـ «مسلم بن حجاج نیشابورى» صاحب «صحیح» معروف که از کتب شش گانه مورد اعتماد اهل سنت است.(4)

2 ـ «احمد بن حنبل» در کتاب «مسند».(5)

3 ـ تفسیر «طبرى» در تفسیر معروفش در ذیل همین آیه.(6)

4 ـ «حاکم» در کتاب «مستدرک».(7)

5 ـ «حافظ ابو نعیم اصفهانى» در کتاب «دلائل النبوة».(8)

6 ـ «واحدى نیشابورى» در کتاب «اسباب النزول».(9)

7 ـ «فخر رازى» در تفسیر معروفش.(10)

8 ـ «ابن اثیر» در کتاب «جامع الاصول».(11)

9 ـ «ابن جوزى» در «تذکرة الخواص».(12)

10 ـ «قاضى بیضاوى» در تفسیرش.(13)

11 ـ «آلوسى» در تفسیر «روح المعانى».(14)

12 ـ «طنطاوى» مفسر معروف در تفسیر «الجواهر».(15)

13 ـ «زمخشرى» در تفسیر «کشّاف».(16)

14 ـ «حافظ احمد بن حجر عسقلانى» در کتاب «الاصابة».(17)

15 ـ «ابن صباغ» در کتاب «الفصول المهمة».(18)

16 ـ «علامه قرطبى» در تفسیر «الجامع لاحکام القرآن».(19)

در کتاب «غایة المرام» از «صحیح مسلم» در باب «فَضائِلُ عَلِىِّ بْنِ أَبِیْطالِب» نقل شده: روزى «معاویه» به «سعد بن ابى وقاص» گفت: چرا ابو تراب (على(علیه السلام)) را سبّ و دشنام نمى گویى؟!

گفت: «از آن وقت که به یاد سه چیز که پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره على(علیه السلام) فرمود افتادم، از این کار صرف نظر کردم... (یکى از آنها این بود:) هنگامى که آیه مباهله نازل گردید، پیغمبر(صلى الله علیه وآله) تنها از فاطمه و حسن و حسین و على(علیهم السلام) دعوت کرد و سپس فرمود: أَللّهُمَّ هؤُلاءِ أَهْلِى: «خدایا! اینها خاصان نزدیک من اند».(20)

نویسنده تفسیر «کشّاف» که از بزرگان اهل تسنن است در ذیل آیه مى گوید: «این آیه قوى ترین دلیلى است که فضیلت اهل کساء را ثابت مى کند».

مفسران، محدثان و مورخان شیعه نیز عموماً در نزول این آیه درباره اهل بیت(علیهم السلام) اتفاق نظر دارند، در تفسیر «نور الثقلین» روایات فراوانى در این زمینه نقل شده است.(21)

از جمله به نقل از کتاب «عیون اخبار الرضا» درباره مجلس بحثى که «مأمون» در دربار خود تشکیل داده بود، این چنین مى نویسد:

امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) فرمود: «خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است و به پیامبرش چنین دستور داده: «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا...» و به دنبال نزول این آیه، پیامبر، «على» و «فاطمه» و «حسن» و «حسین»(علیهم السلام) را با خود به مباهله برد... این مزیتى است که هیچ کس در آن بر اهل بیت(علیهم السلام) پیشى نگرفته، و فضیلتى است که هیچ انسانى به آن نرسیده، و شرفى است که قبل از آن هیچ کس از آن برخوردار نبوده است».(22)

* * *

3 ـ پاسخ به سؤال

در اینجا سؤال معروفى است که «فخر رازى» و بعضى دیگر درباره نزول آیه در حق اهل بیت(علیهم السلام) ذکر کرده اند:

چگونه ممکن است منظور از «أَبْناءَنا» (فرزندان ما) حسن و حسین(علیهما السلام)باشد؟ در حالى که «أَبْناء» جمع است و جمع بر دو نفر گفته نمى شود؟

و چگونه ممکن است «نِسائَنا» که معنى جمع دارد تنها بر بانوى اسلام فاطمه(علیها السلام) اطلاق گردد؟

و اگر منظور از «أَنْفُسَنا» تنها على(علیه السلام) است، چرا به صیغه جمع آمده است؟!

پاسخ:

اولاً ـ همان طور که قبلاً به طور مشروح ذکر شد، اجماع علماى اسلام و احادیث فراوانى که در بسیارى از منابع معروف و معتبر اسلامى اعم از شیعه و سنى در زمینه ورود این آیه در مورد اهل بیت(علیهم السلام)، به ما رسیده است و در آنها تصریح شده پیغمبر(صلى الله علیه وآله) غیر از على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) و حسن و حسین(علیهما السلام) کسى را براى مباهله نبرد، قرینه آشکارى براى تفسیر آیه خواهد بود; زیرا مى دانیم از جمله قرائنى که آیات قرآن را تفسیر مى کند، سنت و شأن نزول قطعى است.

بنابراین، ایراد مزبور تنها متوجه شیعه نمى شود. بلکه همه دانشمندان اسلام باید به آن پاسخ گویند.

ثانیاً ـ اطلاق «صیغه جمع» بر «مفرد» یا بر «تثنیه» تازگى ندارد، و در قرآن و غیر قرآن از ادبیات عرب و حتى غیر عرب شواهد بسیارى دارد.

توضیح این که:

بسیار مى شود به هنگام بیان یک قانون، یا تنظیم یک عهدنامه، حکم به صورت کلى و به صیغه جمع آورده مى شود، و مثلاً در عهدنامه چنین مى نویسند: مسئول اجراى آن امضاءکنندگان عهدنامه و فرزندان آنها هستند، در حالى که ممکن است یکى از دو طرف تنها یک یا دو فرزند داشته باشد، این موضوع هیچگونه منافاتى با تنظیم قانون یا عهدنامه به صورت «جمع» ندارد.

خلاصه این که: ما دو مرحله داریم، «مرحله قرارداد» و «مرحله اجرا»، در مرحله قرارداد، گاهى الفاظ به صورت جمع ذکر مى شود تا بر همه مصادیق تطبیق کند، ولى در مرحله اجرا، ممکن است مصداق، منحصر به یک فرد باشد، و این انحصار در مصداق، منافات با کلى بودن مسأله ندارد.

به عبارت دیگر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) موظف بود طبق قراردادى که با نصاراى نجران بست، همه فرزندان و زنان خاص خاندانش و تمام کسانى را که به منزله جان او بودند، همراه خود به مباهله ببرد، ولى مصداقى جز دو فرزند و یک زن و یک مرد نداشت (دقت کنید).

اضافه بر این، در آیات قرآن موارد متعددى داریم که عبارت به صورت صیغه جمع آمده اما مصداق آن به جهتى از جهات منحصر به یک فرد بوده است: مثلاً در همین سوره آیه 173 مى خوانیم: الَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ: «کسانى که مردم به آنها گفتند دشمنان (براى حمله به شما) اجتماع کرده اند از آنها بترسید».

که منظور از «النّاسُ» (مردم) طبق تصریح جمعى از مفسران «نعیم بن مسعود» است که از «ابو سفیان» اموالى گرفته بود تا مسلمانان را از قدرت مشرکان بترساند!(23)

و همچنین در آیه 181 مى خوانیم: لَقَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللّهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ: «خداوند گفتار کسانى را که مى گفتند: خدا فقیر است و ما بى نیازیم (و لذا از ما مطالبه زکات کرده است!) شنید».

در حالى که منظور از «الَّذِیْنَ» در آیه، طبق تصریح جمعى از مفسران «حُیى بن اخطب» یا «فِنحاص» است.(24)

گاهى اطلاق کلمه جمع بر مفرد به عنوان بزرگداشت نیز دیده مى شود، همان طور که درباره ابراهیم مى خوانیم: إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلّهِ: «ابراهیم امتى بود خاضع در پیشگاه خدا»(25) در اینجا کلمه «أُمّت» که اسم جمع است بر فرد اطلاق شده است.

* * *

4 ـ نوه هاى دخترى، فرزندان ما هستند

ضمناً از آیه مباهله استفاده مى شود: به فرزندان دختر نیز حقیقتاً «ابن» گفته مى شود، بر خلاف آنچه در جاهلیت مرسوم بود که تنها فرزندان پسر را فرزند خود مى دانستند، و مى گفتند:

بَنُونا بَنُو أَبْنائَنا وَ بَناتُنا *** بَنُوهُنَّ أَبْناءُ الرِّجالِ الأَباعِدِ

یعنى: «فرزندان ما تنها پسرزاده هاى ما هستند اما دخترزاده هاى ما ـ فرزندان مردم بیگانه محسوب مى شوند نه فرزندان ما»!(26)

این طرز تفکر مولود همان سنت غلطى بود که در جاهلیت عرب، دختران و زنان را عضو اصلى جامعه انسانى نمى دانستند و آنها را در حکم ظروفى براى نگاهدارى پسران مى پنداشتند!

چنان که شاعر آنها مى گوید:

وَ اِنَّما أُمَّهاتُ النّاسِ أَوْعِیَةٌ *** مُسْتَوْدَعاتٌ وَ لِلأَنْسابِ آباءٌ

یعنى: «مادران مردم، حکم ظروفى براى پرورش آنها دارند ـ و براى نسب تنها پدران شناخته مى شوند»!(27)

ولى اسلام، این طرز تفکر را به شدت در هم کوبید و احکام فرزند را بر فرزندان پسرى و دخترى یکسان جارى ساخت.

در سوره «انعام» آیات 84 و 85 درباره فرزندان ابراهیم(علیه السلام) مى خوانیم:

وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسى وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ * وَ زَکَرِیّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصّالِحینَ:

«از فرزندان (ابراهیم)، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون بودند و این چنین نیکوکاران را پاداش مى دهیم * و نیز زکریا و یحیى و عیسى و الیاس که همه از صالحان بودند».

در این آیه حضرت مسیح(علیه السلام) از فرزندان ابراهیم شمرده شده، در حالى که فرزند دخترى بود و اصولاً پدرى نداشت.

در روایاتى که از طرق شیعه و سنى درباره امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)وارد شده اطلاق کلمه اِبْنُ رَسُولِ اللّهِ: «فرزند پیغمبر» کراراً دیده مى شود.

در آیات مربوط به زنانى که ازدواج با آنها حرام است مى خوانیم: وَ حَلائِلُ أَبْنائِکُمْ: «یعنى همسران پسران شما»(28) در میان فقهاى اسلام این مسأله مسلّم است که همسران پسرها و نوه ها، چه دخترى باشند و چه پسرى بر شخص حرام است و مشمول آیه فوق مى باشند.

* * *

5 ـ آیا مباهله یک حکم عمومى است؟

شکى نیست آیه فوق یک دستور کلى براى دعوت به مباهله به مسلمانان نمى دهد، بلکه روى سخن در آن، تنها به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است، ولى این موضوع مانع از آن نخواهد بود که مباهله در برابر مخالفان، یک حکم عمومى باشد و افراد با ایمان که از تقوا و خداپرستى کامل برخوردارند به هنگامى که استدلالات آنها در برابر دشمنان بر اثر لجاجت به جائى نرسد از آنها دعوت به مباهله کنند.

از روایاتى که در منابع اسلامى نقل شده نیز، عمومیت این حکم استفاده مى شود: در تفسیر «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 351 حدیثى از امام صادق(علیه السلام)نقل شده که فرمود:

«اگر سخنان حق شما را مخالفان نپذیرفتند آنها را به مباهله دعوت کنید»!

راوى مى گوید: سؤال کردم چگونه مباهله کنم؟

فرمود: «خود را سه روز اصلاح اخلاقى کن»!

و گمان مى کنم فرمود: روزه بگیر و غسل کن، و با کسى که مى خواهى مباهله کنى به صحرا برو، سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیفکن و از خودت آغاز کن و بگو:

خداوندا! تو پروردگار آسمان هاى هفتگانه و زمین هاى هفتگانه اى و آگاه از اسرار نهان هستى، و رحمان و رحیمى، اگر مخالف من حقى را انکار کرده و ادعاى باطلى دارد بلائى از آسمان بر او بفرست، و او را به عذاب دردناکى مبتلا ساز!

و بعد بار دیگر این دعا را تکرار کن و بگو:

اگر این شخص حق را انکار کرده و ادعاى باطلى مى کند بلائى از آسمان بر او بفرست و او را به عذابى مبتلا کن!

سپس فرمود: «چیزى نخواهد گذشت که نتیجه این دعا آشکار خواهد شد، به خدا سوگند! هرگز نیافتم کسى را که حاضر باشد این چنین با من مباهله کند».(29)

ضمناً از این آیه، معلوم مى شود بر خلاف حملات بى رویه افرادى که مى گویند: «اسلام عملاً آئین مردان است و زنان در آن به حساب نیامده اند»، زنان در مواقع حساس به سهم خود در پیشبرد اهداف اسلامى همراه مردان در برابر دشمن مى ایستاده اند، صفحات درخشان زندگى فاطمه بانوى اسلام(علیها السلام) و دخترش زینب کبرى(علیها السلام) و زنان دیگرى که در تاریخ اسلام، گام بر جاى گام هاى آنها نهاده اند، گواه این حقیقت است.


1 ـ «مُباهَله» در اصل از ماده «بَهْل» (بر وزن اهل) به معنى رها کردن و قید و بند را از چیزى برداشتن است، و به همین جهت هنگامى که حیوانى را به حال خود واگذارنند، و پستان آن را در کیسه قرار ندهند، تا نوزادش بتواند به آزادى شیر بنوشد، به آن «باهِل» مى گویند، و «اِبْتِهال» در دعا به معنى تضرع و واگذارى کار به خدا است.

و اگر آن را گاهى به معنى هلاکت و لعن و دورى از خدا گرفته اند نیز به خاطر این است که رها کردن و واگذار کردن بنده به حال خود این نتائج را به دنبال مى آورد، این بود معنى «مباهله» از نظر ریشه لغت.

و از نظر مفهوم متداول که از آیه فوق گرفته شده، به معنى نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است، بدین ترتیب، افرادى که با هم گتفگو درباره یک مسأله مهم مذهبى دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند.

2 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث، با کمى تلخیص. این شأن نزول با تفاوت هاى مختصرى در تفاسیر دیگر مانند «ابوالفتوح رازى» و تفسیر «کبیر» و غیر آن نیز آمده است، و «فخر رازى» ادعا مى کند: این روایت در میان علماى تفسیر و حدیث، مورد اتفاق است. «بحار الانوار»، جلد 21، صفحه 321، 322، 342، 344، 345 و... ـ «ارشاد شیخ مفید»، جلد 1، صفحه 166، 167 و 168، کنگره شیخ مفید، 1413 هـ ق.

3 ـ «بحار الانوار»، جلد 10، صفحه 141 و 350 و جلد 21، صفحه 346 و جلد 25، صفحه 223 و جلد 31، صفحه 439 و جلد 35، صفحه 257 و...

4 ـ جلد 7، صفحه 120، چاپ محمّد على صبیح ـ مصر.

5 ـ جلد 1، صفحه 185، چاپ مصر.

6 ـ جلد سوم، صفحه 192، چاپ میمنیة ـ مصر.

7 ـ جلد سوم، صفحه 150، چاپ حیدر آباد دکن.

8 ـ صفحه 297، چاپ حیدر آباد.

9 ـ صفحه 74، چاپ الهندیة مصر.

10 ـ جلد 8، صفحه 85، چاپ البهیه مصر.

11 ـ جلد 9، صفحه 470، طبع السنة المحمّدیة ـ مصر.

12 ـ صفحه 17، چاپ نجف.

13 ـ جلد 2، صفحه 22، چاپ مصطفى محمّد مصر.

14 ـ جلد سوم، صفحه 167، چاپ منیریه مصر.

15 ـ جلد دوم، صفحه 120، چاپ مصطفى البابى الحلبى ـ مصر.

16 ـ جلد 1، صفحه 193، چاپ مصطفى محمّد ـ مصر.

17 ـ جلد 2، صفحه 503، چاپ مصطفى محمّد ـ مصر.

18 ـ صفحه 108، چاپ نجف.

19 ـ جلد 3، صفحه 104، چاپ مصر، سال 1936.

20 ـ «کشف الغمة»، جلد 1، صفحه 107 و 149، دار الأضواء، بیروت، طبع دوم، 1405 هـ ق ـ «صحیح مسلم»، جلد 7، صفحه 120، دار الفکر بیروت ـ «الغدیر»، جلد 3، صفحه 200 و جلد 6، صفحه 337 وجلد 10، صفحه 257، دار الکتاب العربى، طبع اول، 1397 هـ ق ـ «سنن ترمذى»، جلد 5، صفحه 301، دار الفکر 2 بیروت، 1403 هـ ق و...

21 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 348، 349 و 350، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق.

22 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 349، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ تفسیر «برهان»، جلد 1، صفحه 289 (جلد 1، صفحه 635، بنیاد بعثت، طبع اول، 1415 هـق) ذیل آیه ـ «بحار الانوار»، جلد 25، صفحه 223، چاپ آل البیت ـ «عیون اخبار الرضا(علیه السلام)»، جلد 1، صفحه 229 الى 231.

23 ـ تفسیر «قرطبى»، ذیل آیه 173 سوره «آل عمران» ـ تفسیر «فخر رازى»، ذیل آیه 173 سوره «آل عمران» ـ تفسیر «آلوسى»، ذیل آیه 173 سوره «آل عمران».

24 ـ تفسیر «طبرى»، جلد 4، صفحه 129، ذیل آیه 181 سوره «آل عمران» ـ تفسیر «قرطبى»، ذیل آیه 181 سوره «آل عمران» ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 2، صفحه 155، ذیل آیه 188 سوره «آل عمران».

25 ـ نحل، آیه 120.

26 ـ «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحدید، جلد 11، صفحه 28، کتابخانه آیت اللّه مرعشى نجفى، 1404 هـ ق ـ «فتح البارى»، جلد 12، صفحه 42، دار المعرفة للطباعة و النشر، طبع دوم ـ «المیزان»، جلد 4، صفحه 312 و جلد 7، صفحه 262 و جلد 18، صفحه 44، انتشارات جامعه مدرسین ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 16، صفحه79، مؤسسة التاریخ العربى، 1405 هـ ق، ذیل آیه 28 سوره «زخرف» ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 2، صفحه 160، دار المعرفة، بیروت، 1412 هـ ق.

27 ـ «دیوان على»، صفحه 24، انتشارات پیام اسلام، 1369 هـ ش ـ با این تفاوت که در اینجا «لِلأَحْسابِ» آمده. «مغنى المحتاج»، جلد 4، صفحه 538، با این تفاوت که در اینجا «لِلآباءِ أَبْناءٌ» آمده است، دار احیاء پالتراث العربى، 1377 هـ ق ـ «مبسوط سرخسى»، جلد 7، صفحه 53 و جلد 17، صفحه 159، دار المعرفة بیروت، 1406 هـ ق ـ «المیزان»، جلد 18، صفحه 44 و جلد 4، صفحه 312، انتشارات جامعه مدرسین.

28 ـ نساء، آیه 23.

29 ـ «جواهر الکلام»، جلد 5، صفحه 40، دار الکتب الاسلامیة، چاپخانه خورشید ـ «المیزان»، جلد 4، صفحه 410، انتشارات جامعه مدرسین ـ «کافى»، جلد 2، صفحه 513 و 514، دار الکتب الاسلامیة ـ «وسائل الشیعه»، جلد 7، صفحه 134، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 92، صفحه 349 ـ «عدّة الداعى»، صفحه 214 و 215، دار الکتاب الاسلامى، 1407 هـ ق ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 351، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق.

....................

تفسیر نمونه

پنج شنبه, 27 مهر 1402 09:18

شرح آیات 59 و 60 سوره مبارکه آل عمران

59- إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ

60- الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُن مِّنَ الْمُمْتَرِينَ

59- مَثَل (خلقت) عیسى در نزد خدا، همچون آدم است; که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: «موجود باش!» و (بى درنگ) موجود شد. (بنابراین، ولادت عیسى بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیّت او نیست.)

60- اینها حقیقتى است از جانب پروردگار تو; بنابراین، از تردید کنندگان مباش.

 

همان طور که در آغاز سوره، مشروحاً بیان شد، مقدار زیادى از آیات این سوره در پاسخ گفتگوهاى مسیحیان نجران، نازل شده است، چون آنها در یک هیأت شصت نفرى به اتفاق چند نفر از رؤسا و بزرگان خود به عنوان نمایندگى براى گفتگو با پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) به «مدینه» وارد شده بودند.

از جمله مسائلى که در این گفتگو مطرح شد این بود که: آنها از پیامبر(صلى الله علیه وآله)پرسیدند: ما را به چه چیز دعوت مى کنى؟

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: به سوى خداوند یگانه، و این که از طرف او رسالت خلق را دارم و مسیح(علیه السلام) بنده اى از بندگان او است، و حالات بشرى داشت و مانند دیگران غذا مى خورد.

آنها این سخن را نپذیرفتند و به ولادت عیسى(علیه السلام) بدون پدر اشاره کرده و آن را دلیل بر الوهیت او خواندند، آیات فوق، نازل شد و به آنها پاسخ داد و چون حاضر به قبول پاسخ نشدند، آنها را دعوت به «مباهله» کرد که شرح آن به زودى خواهد آمد.(1)

تفسیر:

نفى الوهیت مسیح(علیه السلام)

همان گونه که در شأن نزول آمد، این آیات، ناظر به کسانى است که ولادت حضرت مسیح(علیه السلام) بدون پدر را، دلیل بر فرزندى او نسبت به خدا، و یا الوهیتش مى گرفتند، آیه نخست مى گوید:

«مَثَل عیسى نزد خدا همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید، سپس به او فرمود: موجود باش، او نیز بلافاصله موجود شد»! (إِنَّ مَثَلَ عیسى عِنْدَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ).

و با این استدلال کوتاه و روشن، به ادعاى آنها پاسخ مى گوید که اگر مسیح (علیه السلام) بدون پدر به دنیا آمد، جاى تعجب نیست، و دلیل بر فرزندى خدا یا عین خدا بودن نمى باشد; زیرا موضوع آفرینش آدم(علیه السلام)، از این هم شگفت انگیزتر بود، او بدون پدر و مادر به دنیا آمد، سپس به غافلان مى فهماند: هر کارى در برابر اراده حق، سهل و آسان است تنها کافى است بفرماید: «موجود باش! آن هم موجود مى شود»!

اصولاً مشکل و آسان نسبت به مخلوقات است که قدرت محدودى دارند و اما آن کس که قدرتش نامحدود است، تقسیم کارها به مشکل و آسان، براى او مفهومى ندارد، براى او آفریدن یک برگ، یا آفرینش یک جنگل در هزاران کیلومتر یکسان است، و آفرینش یک ذره خاک با منظومه شمسى، مساوى است.

* * *

در دومین آیه، براى تأکید آنچه در آیات قبل آمد، مى فرماید: «اینها را (که درباره حضرت مسیح(علیه السلام) و چگونگى ولادت او و مقاماتش) بر تو مى خوانیم حقى است از سوى پروردگارت، و چون حق است، هرگز از تردید کنندگان در آن مباش»! (الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرینَ).

در مورد جمله «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ» مفسران دو احتمال داده اند:

نخست این که: جمله مرکب از مبتدا و خبر باشد (اَلْحَقُّ «مبتدا»، مِنْ رَبِّکَ «خبر») بنابراین معنى آن چنین مى شود: «حق همواره از طرف پروردگار خواهد بود»; زیرا حق به معنى واقعیت است، و واقعیت عین هستى است، و هستى ها همه از وجود او مى جوشد، باطل، عدم و نیستى است و با ذات او بیگانه است.

دیگر این که: جمله مزبور خبر مبتداى محذوفى است که «ذلِکَ الأَخْبارُ» بوده باشد، یعنى: «این خبرهایى که به تو داده شد، همگى حقایقى است از طرف پروردگار» و هر دو معنى با آیه سازگار است.

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 21، صفحه 277، 345 و 348.

....................

تفسیر نمونه

دوشنبه, 24 مهر 1402 10:40

شرح آیات 56 لغایت 58 سوره مبارکه آل عمران

56- فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ

57- وَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ ۗ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ

58- ذَٰلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ

56- امّا کسانى که کافر شدند، (و با شناخت حق، آن را انکار کردند،) آنان را در دنیا و آخرت، با عذاب دردناکى مجازات خواهم کرد; و براى آنها، هیچ یاورى نیست.

57- امّا کسانى که ایمان آوردند، و کارهاى شایسته انجام دادند، خداوند پاداش آنان را بطور کامل خواهد داد;و خداوند، ستمکاران را دوست نمى دارد.»

58- اینها را که بر تو مى خوانیم، از نشانه ها (ى حقّانیّت تو) و یادآورى حکیمانه است.

 

سرنوشت پیروان و مخالفان مسیح(علیه السلام)

آیه اول و دوم دنباله خطاب به حضرت مسیح(علیه السلام) است که در آیه قبل درباره پیروان و مخالفان او آمده بود، و سومین آیه، خطاب به شخص رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) است.

در آیه نخست، مى فرماید: بعد از آن که مردم به سوى خدا بازگشتند و او در میان آنان داورى کرد، صفوف از هم جدا مى شود «اما کسانى که کافر شدند (حق را شناختند و انکار کردند) آنها را مجازات شدیدى در دنیا و آخرت خواهم کرد و یاورانى ندارند» (فَأَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدیداً فِی الدُّنْیا وَ الآْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ).

در این آیه، علاوه بر عذاب آخرت که نتیجه داورى پروردگار در قیامت است، به مجازات شدید آنها در دنیا نیز اشاره شده است که دامنگیر افراد کافر، و مخالفان حق و عدالت خواهد شد، در حالى که هیچ کس توانایى حمایت از آنها را نخواهد داشت.

* * *

آن گاه به گروه دوم اشاره کرده، مى فرماید: «اما کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، خداوند پاداش آنها را به طور کامل خواهد داد» (وَ أَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ).

و باز تأکید مى کند: «خداوند هرگز ستمگران را دوست ندارد» (وَ اللّهُ لایُحِبُّ الظّالِمینَ).

مقدم داشتن سرنوشت کافران بر مؤمنان، به خاطر آن است: کسانى که نسبت به مسیح(علیه السلام) کافر شدند اکثریت را داشتند.

ضمناً از این که در آیه نخست، اشاره به عذاب دنیا نیز شده به خوبى استفاده مى شود که کافران (منظور در اینجا یهود است) گرفتار مجازات هاى دردناکى در همین جهان نیز خواهند شد، و تاریخ ملت یهود شاهد این مدعاست.

جالب این که: در آیه اول تنها تکیه بر کفر شده، ولى در آیه دوم ایمان و عمل صالح هر دو با هم آمده است، اشاره به این که کفر به تنهایى مى تواند منشأ عذاب الهى گردد، ولى ایمان به تنهایى براى بهره کامل از نعمت هاى الهى کافى

نیست، بلکه عمل صالح نیز مى طلبد.

در ضمن جمله «وَ اللّهُ لایُحِبُّ الظّالِمینَ» گویا ناظر به این نکته است که تمام شعب کفر و اعمال سوء، در ظلم به معنى وسیع آن، خلاصه مى شود، و مسلّم است خدایى که ظالمان را دوست ندارد، هرگز در حق بندگان ستم نخواهد کرد و اجر آنها را به طور کامل خواهد داد.

* * *

در آخرین آیه، پس از شرح داستان مسیح(علیه السلام)، و گوشه اى از تاریخ پر ماجراى او، در آیات پیشین، روى سخن را به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) کرده، مى گوید: «اینها را که بر تو مى خوانیم از نشانه هاى حقانیت تو و یادآورى حکیمانه است» که به صورت آیات قرآن بر تو نازل گردیده و خالى از هر گونه باطل و خرافه است (ذلِکَ نَتْلُوهُ عَلَیْکَ مِنَ الآْیاتِ وَ الذِّکْرِ الْحَکیمِ).

این در حالى است که دیگران سرگذشت این پیامبر بزرگ را به هزار گونه افسانه دروغین، خرافات و بدعت ها آلوده اند.

.........................

تفسیر نمونه

دوشنبه, 06 آبان 1404 12:33

وحی قرآنی برای پایان دنیا و آغاز جهانی دیگر، دو موج سهمگین را بیان می کند. این دو موج به نام نفخ صور در آیات قرآنی مطرح شده است. بر اساس آموزه های قرآنی نفخ صور، متعدد است. از آیه 87 سوره نمل بر می آید که دو نفخ صور اتفاق خواهد افتاد: یکی از برای نابودی و اماته و دیگری برای احیا و زندگی است. خداوند در آیه 68 سوره زمر، بر وجود فاصله میان دو نفخ صور تاکید می کند. به این معنا که نفخ صور نخست برای نابودی جهان دنیوی و مرگ همه موجودات هستی است و نفخ صور دوم برای ایجاد جهان اخروی و احیای زندگی موجودات پس از مرگ و رستاخیز آنان است. زمان دمیده شدن نفخ صور با توجه به این که دو نفخ و صیحه است، دو زمان متفاوت است. یکی از این نفخه ها در پایان دنیا و آغاز قیامت و دیگری پس از قیامت برای ایجاد و احیای هستی و زندگی دوباره است.

شناخت آینده هستی و سیر تحولات آن، مساله خردمندان است. انسان به سبب ویژگی و صفت خردمندی نیز تلاش می کند تا نسبت به آینده هستی شناختی به دست آورد، بویژه آن که خود نیز بخشی از این آینده است. نگاه به آینده به دو شکل در انسان نمایان می شود: گاه به آینده خود و دیگر موجودات توجه می یابد که پس از مرگ درچه وضعیتی قرار می گیرند و آیا چیزی به نام زندگی پس از مرگ نیز وجود دارد؟ و گاه دیگر، به آینده خود در ضمن آینده جهانی می نگرد که از آن به دنیا یاد می کند. به این معنا که آیا پایانی برای آن چه به نام دنیا نامیده می شود، وجود دارد؟ و اگر پاسخ مثبت است، وضعیت پس از دنیا چگونه است؟ و آیا جهانی دیگر پس از پایان این دنیا شکل می گیرد؟

این پرسش ها و مانند آن به اشکال گوناگون آدمی را به خود مشغول داشته و شناخت زندگی دنیوی و مسایل آن را مورد توجه قرار داده است. اما مشکل این است که با خردورزی نمی توان برای بسیاری از این پرسش ها پاسخی مناسب یافت. این جاست که وحی به یاری بشر آمده تا پاسخ های مناسبی در اختیار بشر قرار دهد. نویسنده براین اساس، به سراغ آموزه های وحیانی قرآن رفته تا نگرش قرآن را نسبت به آینده و سیر تحولات در هستی ارائه دهد. یکی از مهمترین این مسایل در آموزه های وحیانی، مساله نفخ صور است که بیانگر چگونگی این تحولات می باشد.

هستی شناسی، گامی برای خودشناسی

مساله معرفت نفس به معنای خودشناسی، یکی از موضوعات و مسایل مورد علاقه انسان است. از این رو انسان به شناخت ابعاد گوناگون خود از جمله علم ابدان و علم النفس یا همان پزشکی و روان شناسی علاقه مند است؛ زیرا ابعادی از حقیقت وجودی خودش را به وی نشان می دهد؛ هرچند که این دانش ها، نگاه جامع نسبت به حقیقت وجود انسانی ایجاد نمی کند، ولی این مسایل در کنار مسایل و موضوعات دیگر کمک می کند تا شناخت بهتر و کامل تری از خود و انسان داشته باشد. به سخن دیگر، تلاش های انسان برای شناخت خود و حقیقت وجودی انسان، گوشه ای از حقیقت ناشناخته انسان را به وی می شناساند و همین مقدار نیز برای ساماندهی زندگی خود مفید و سازنده است.

در این میان افزون بر ابزارهای شناخت های معمولی، وحی نیز به یاری بشر آمده و گوشه های بسیار نهان تر از ابعاد پیچیده انسانی را بیان کرده است. خرد و وحی به انسان آموخته است تا برای شناخت خود تنها به معرفت مستقیم از نفس و وجود خود بسنده نکند و افزون بر آیات انفسی به سراغ آیات آفاقی و شناخت بیرونی نیز برود؛ زیرا خود انسان نیز بخشی از هستی است که شناخت آن می تواند در تبیین و توصیف حقیقت وجود انسان به وی کمک رساند. از این رو هستی شناختی، بخشی از خودشناسی انسان تلقی می شود و انسان خردمند نیز از همه ابزارها و منابع شناختی بهره می برد تا به تبیین و توصیفی دقیق تر و کامل تر از خود بپردازد و براساس این تبیین و توصیف حقیقی و دقیق، توصیه هایی را ارایه دهد و براساس آن عمل کند.

مرگ و پایان دنیا، دو مساله اساسی

انسان زندگی را با مفهوم متقابل آن یعنی مرگ درک کرد. زمانی که مرگ زندگانی های دیگر را دید، دانست که زندگی مفهومی است که مرگ، آن را معنا می بخشد. براین اساس در اندیشه درک و فهم مرگ رفت تا با شناخت مرگ، درک درستی از زندگی داشته باشد. هر چند که انسان با نگاهی به پیرامون و محیط زیست خود در طبیعت، تولد دوباره زندگی را در گیاهان مشاهده کرد و از رویش دوباره گیاهان در خاک مرده و سرد، زندگی دوباره و رستاخیز آن را دید؛ ولی کم توانست از این رستاخیز، درک درستی از رستاخیز انسان و جانوران به دست آورد؛ زیرا جانوری را ندید که همچون گیاه برخیزد و رستاخیز و تولدی دوباره داشته باشد. این جا بود که در تفسیر مرگ به معنای پایان مطلق یا پایانی برای زندگی دوباره، واماند.

بنابراین، پرسشی در ذهن انسان شکل گرفت که آیا مرگ، پایان همه چیز برای اوست یا این که زندگی به شکلی دیگر برای او رقم می خورد، چنان که گیاه با ریشه های باقی مانده در خاک و یا دانه هایش، زندگی دوباره را تجربه می کند؟ پرسش دیگری که برای انسان مطرح شد، مسئله جهانی است که در برابرش قرار دارد. آیا این جهان هم مانند گیاهان و جانوران، به پایان می رسد و مرگ را تجربه می کند؟

پاسخ به هر دو مسئله مرگ و پایان دنیا، از طریق خردورزی هر چند امکان پذیر باشد، ولی پاسخ ها نمی تواند از کلیت نفی و اثبات بیرون باشد و درباره چگونگی و یا چرایی، سخن و مطلبی ارایه دهد. این جاست که وحی به عنوان خرد بیرونی، به مدد انسان آمده و او را با حقیقت مرگ و پایان دنیا آشنا می سازد. پاسخ وحی قرآنی به دو مسئله مرگ و پایان دنیا، پاسخی جامع و کامل همراه با چرایی و چگونگی آن است.خداوند در قرآن، مرگ را انتقال از زندگی دنیوی به زندگی دیگر در عالم برزخ و سپس آخرت می داند؛ چنان که پایانی برای دنیا مطرح می سازد که پس از فروپاشی و نابودی آن، سرایی دیگر با کیفیت و اشکال دیگر پدیدار می شود که از آن به جهان اخروی یاد می شود.

نفخ صور، امواج سهمگین نابودی و رستاخیز

وحی قرآنی برای پایان دنیا و آغاز جهانی دیگر، دو موج سهمگین را بیان می کند. این دو موج به نام نفخ صور در آیات قرآنی مطرح شده است. نفخ به معنای دمیدن (مفردات الفاظ القرآن الکریم، ص 816) خارج کردن باد از داخل چیزی به طور محکم است (التبیان، ج 7، ص 95)، صور به معنای شاخی است که در آن دمیده می شود. (مجمع البیان، ج 5 و 6، ص 766)در اصطلاح متکلمان و فلاسفه اسلامی، نفخ صور عبارت از افاضه روح و ایجاد و انشای زندگی و حیات است. افاضه دوم حق است که موجب بعث و حشر اجساد است در نشآت عالی اخروی (فرهنگ معارف اسلامی، ج 2، ص 2021) درباره نفخ صور همچنین گفته شده که آن شاخی است که در آن دمیده می شود و خداوند متعال آن را سبب بازگشت صورت ها و ارواح نسبت به جسم های شان می کند. (مفردات الفاظ القرآن الکریم، ص 498) براساس آموزه های قرآنی، دمیدن در صور، از نشانه های حتمی قیامت است. (دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج 2، ص 1386)

البته این بدان معنا نیست که نفخ صور یکی باشد؛ بلکه بر اساس آموزه های قرآنی نفخ صور، متعدد است. از آیه 87 سوره نمل بر می آید که دو نفخ صور اتفاق خواهد افتاد: یکی از برای نابودی و اماته و دیگری برای احیا و زندگی است.

خداوند در آیه 68 سوره زمر، بر وجود فاصله میان دو نفخ صور تاکید می کند. به این معنا که نفخ صور نخست برای نابودی جهان دنیوی و مرگ همه موجودات هستی است و نفخ صور دوم برای ایجاد جهان اخروی و احیای زندگی موجودات پس از مرگ و رستاخیز آنان است.

از پیامبر اکرم(ص) در معنای آیه 103 سوره انبیاء، پرسیدند. آن حضرت فرمود: یک صیحه بر مردم زده می شود و مرده ای نمی ماند، مگر اینکه زنده می شود و زنده ای نمی ماند مگر که می میرد؛ جز آن چه را که خدا بخواهد. سپس صیحه ای دیگر بر آنان زده می شود. آنان که مرده اند، زنده شده همگی به صف کشیده خواهند شد. (تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 416، حدیث 180)

خداوند در آیاتی از جمله 48 تا 54 سوره یس و 1 تا 14 سوره نازعات از وجود دو نفخ صور به معنای نابودی زمین و مرگ همه موجودات و نفخ قیامت و رستاخیز و ایجاد جهان و زندگی دیگر سخن گفته است. (التفسیر المنیر، ج 30، ص 35 و نیز مجمع البیان، ج 9 و 10، ص 652) خداوند به مسایل دیگری درباره نفخ صور و چرایی و چگونگی آن اشاره می کند و در آیات 20 و 22 سوره ق، جهل و غفلت بشر نسبت به نفخ صور و پیامدهای آن را عاملی در رفتار نادرست بشر در دنیا و حرکت در مسیری برخلاف اهداف آفرینش و آموزه های هدایتی عقل و وحی بر می شمارد.

نفخ صور در هنگام قیامت به صورت یک صیحه و موج سهمگین است که هستی را درهم می پیچید و دوباره می سازد. (همان آیات و نیز ق، آیه 42 و یس، آیات 48 تا 53) از ویژگی های نفخ صور این است که دارای صدای شدید و کر کننده است. (عبس، آیه 33) چرا که صاخه به صیحه و بانگی شدید گفته می شود که گوشخراش می باشد. (تفسیر المیزان، ج 2، ص 210)

زمان دمیده شدن نفخ صور با توجه به این که دو نفخ و صیحه است، دو زمان متفاوت است. یکی از این نفخه ها در پایان دنیا و آغاز قیامت (انعام، آیه 73 و کهف، آیات 98 و 99 و طه؛ آیات 100 و 102) و دیگری پس از قیامت برای ایجاد و احیای هستی و زندگی دوباره است. (همان و نیز یس، آیات 51 و 53) براساس آیه 102 سوره طه، دمیده شدن در صور و حشر در قیامت دو رخداد مرتبط با یکدیگر هستند. بنابراین ارتباط تنگاتنگی میان پایان دنیا و زندگی و رستاخیز و قیامت دوباره هستی و موجودات وجود دارد. از این رو خداوند در آیه فوق حشر را بر نفخ صور عطف کرده تا ارتباط این دو رخداد مهم هستی را با یکدیگر نشان دهد. نفخ صور امری صددرصد یقینی و وقوع یافتنی است. (نازعات، آیات 1 تا 7) و کسی نمی تواند در وقوع آن تردید افکند؛ زیرا امری به دور از هر گونه بطلان و بیهودگی و در مسیر اهداف آفرینش (انعام، آیه 73) و براساس اراده و مشیت مطلق الهی (همان)، مالکیت و خالقیت و علم و حکمت خداست (همان)؛ از این رو خداوند بدان وعده می دهد (انبیاء، آیه 103) چرا که با وقوع آن اهداف آفرینش و خلقت هستی و دنیا و انسان معنا می یابد.

مسئولیت این امر به عهده اسرافیل یکی از بزرگترین فرشتگان مقرب الهی که در ردیف جبرائیل، میکائیل و عزرائیل قرار دارد، انجام می شود. در آیات قرآنی از اسرافیل به عنوان داعی (طه، آیه 108 و نیز مجمع البیان، ج 7 و 8، ص 50) و منادی (ق، آیات 41 و 42 و نیز المیزان، ج 18، ص 361 و مجمع البیان، ج 9 و 10، ص 226) یاد شده است. از آیات 41 و 42 سوره ق همچنین به دست می آید که پیامبر(ص) برای شنیدن صدای منادی نفخ صور از جایگاهی نزدیک گوش به زنگ می باشد. این بدان معناست که پیامبر(ص) از جمله کسانی است که نزدیک به خدا و یا اسرافیل است و از نوعی احاطه و تسلط بر این تغییر و تبدل در جهان هستی برخوردار می باشد.

ایمنی از نفخ صور

از این آیات و آیاتی دیگر به دست می آید که نفخ صور هرچند که از نوعی فراگیری و عمومیت برخوردار است، ولی این گونه نیست که همگان گرفتار نفخ صور و نابودی شوند و نیازمند به احیا و ایجاد دوباره باشند. به عنوان نمونه برخی از موجودات از نفخ صور اول در امان هستند. خداوند در آیه 87 سوره نمل و 68 سوره زمر بیان می دارد که دست کم اسرافیل که خود مسئول دمیدن است، از نفخ صور در امان است. از استثنایی که در این آیه مطرح شده و نیز از برخی روایات به دست می آید که افراد دیگری چون جبرائیل، میکائیل و عزرائیل (مجمع البیان، ج7 و 8، ص 370 و 792؛ و نیز تفسیر کبیر، فخر رازی، ج8، ص574) درامان خواهند بود.

غیر از اینان، حاملان عرش (نمل، آیه 87 و زمر، آیه 68 و نیز انوارالتنزیل، بیضاوی، ج3، ص291)، خزانه داران خدا (همان)، برخی از موجودات زنده و با شعور آسمانی (نمل، آیه 87 و زمر، آیه 68)، برخی از موجودات زمینی (همان)، حورالعین (نمل، آیه 87 نیز انوارالتنزیل، بیضاوی، ج3، ص291)، بهشتیان (انبیاء، آیات 101 و 102)، شهیدان (نمل، آیه 87 و زمر، آیه 68 و نیز مجمع البیان، ج7 و 8، ص 370) و برخورداران از احسان خداوند (انبیاء، آیات 101 و 102) نیز از صیحه نفخ صور و ترس و هراس آن در امان خواهند بود. بی گمان مقام و منزلت پیامبران(ع) بویژه چهارده معصوم(ع) برتر از همه این افراد گفته شده است، پس آنان به یقین از این صیحه ها در امان خواهند ماند. این بدان معناست که آنان در مرتبه ای از هستی قرار می گیرند که نیازی به تبدیل و تغییر از طریق مرگ و نیستی و احیای دوباره ندارند.

به سخن دیگر، تحولات و تغییرات برای کسانی اتفاق می افتد که خود به مرگ اختیاری شرایط زیستی متفاوتی برای خود فراهم نیاورده اند و لازم است تا از طریق دالان نفخ صور به حقیقت دیگری منتقل شوند.

آثار نفخ صور

برای درک این معنا لازم است تا آثار نفخ صور براساس آموزه های قرآنی روشن شود. آنچه از آیات به دست می آید این است که نفخ صور کارکردها و آثار بسیار گوناگون و متعددی دارد که بیش از 60 اثر در قرآن برای آن بیان شده است. البته این آثار برای دو نفخ و صیحه متفاوت است؛ چرا که نفخی برای نابودی و نفخی برای احیاست. از این رو خداوند در آیات 8 و 9 مدثر، لحظه دمیدن و نفخ صور در آستانه قیامت را، آغاز سختی ها و ناگواری ها برای اهل محشر می داند که اکثریت مردم را شامل می شود.

همچنین نفخ صور، آغاز قیامت و رستاخیز انسانهاست که در آیاتی از جمله 73 سوره انعام و 99 سوره کهف و 100 تا 103 سوره مومنون و طه و 51 تا 54 سوره یس به آن توجه داده شده است. از آثار نفخ نخست صور، اختلال در نظام هستی و پاشیدگی آن (حاقه، آیات 13 تا 16)، حرکت کوهها همانند ابرها (نمل، آیات 87 و 88 و نباء، آیات 18 و 20)، ترس و خوف و وحشت همگانی (همان)، فروپاشی آسمان و پیچیده شدن آن چون طومار (انبیاء، آیات 103 و 104) متلاشی شدن کوهها (نمل، آیات 87 و 88)، استقرار فرشتگان در اطراف و حمل عرش الهی از سوی هشت تای آنان به سوی جهان دیگر و نظام دیگر (همان)، بی هوشی موجودات در آسمان و زمین (زمر، آیه 68) از جمله بی هوشی کافران و مشرکان (طور، آیات 42 و 45)، ترس و خوف همگانی و فرار بستگان و خویشان از همدیگر (عبس، آیات 33 تا 35)، غافلگیری همه انسانها (یس، آیات 49 و 50)، پایان عمر بشر و زندگی انسان در زمین (یس، آیات 49 و 50 و جامع البیان، ج12، جزء23، ص17) و مانند آن می باشد. با این نفخ دنیای مادی پایان می یابد و اثری از این دنیای با عظمت و ستارگان و زمین و موجودات آن نمی ماند. پس از این نفخ مدتی سکوت همه جهان را در برمی گیرد.پس از آن است که زندگی دوباره با نفخ صور دوم آغاز می شود و جهانی دیگر از درون این آسمان و زمین متولد می شود.دراین زمان است که همه این آسمان و زمین تولدی دیگر می یابد که با نظام دنیوی کاملامتفاوت است.

در نفخ صور دوم، زمین به واسطه عنایت خاص و نور خداوندی روشن می شود (زمر، آیات 68 و 69 و المیزان، ج 17،ص 295) و همگان ناگهان از قبر بیرون آمده و سراسیمه به سوی محشر می روند و در پیشگاه خداوندی (نمل، آیه 87 و نباء آیه 18 و نازعات، آیات 6 تا 14) حاضر شده تا برای حسابرسی اعمال و پاداش خود را آماده سازند. (همان و نیز زمر، آیات 68 تا 70) این گونه است که زندگی به ظاهر پایان یافته و جهان به ظاهر نابود شده همانند ققنوسی از دل خاکستر بیرون می آید و رستاخیز آغاز و زندگی ابدی انسان درجهانی دیگر شروع می شود. (انبیاء آیات 103 و 104 و ق، آیات 19تا 21 و آیات دیگر)

از آثاری که برای نفخ صور بیان شده، آورده شدن نامه اعمال در صحنه قیامت پس از نفخ دوم صور و احیای مردگان است که درآیات 68 و 69 سوره زمر بیان شده است. درآن زمان نامه اعمال افراد به نام کتاب در دست هر کسی گذاشته می شود تا براساس آن، مجازات و کیفر یابند. (التبیان، ج 9، ص 47) از آثار نفخ دوم، زنده شدن همه انسانها (انبیاء، آیه 103و تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 416 حدیث180)، زنده شدن دوباره موجودات آسمان و زمین پس از مردن به نفخ صور نخست (زمر، آیه 68) گرد آمدن همه انسانها درصحنه قیامت و محشر است. (کهف، آیه 99) خداوند درآیات دیگر، آثار دیگری چون اشتغال همه انسانها به خود و عدم توجه به حال و روز دیگران (عبس، آیات 33 و 34)، انتظار سرنوشت (زمر آیه 68)، بازگشت به سوی خدا (ق، آیات 41تا 43)، پایان دوره تکذیب حق وحقیقت ( یس، آیات 49 و 50) تحقق تهدیدها و وعده ها و وعیدهای خداوند (ق، آیه 20) و بی تاثیری چاره جویی ها (طور، آیات 45 تا 47) و مانند آن را بیان می کند.

به هر حال، داستان انسان و هستی، داستان بی پایانی است که در داستان نفخ صور تنها گوشه ای از این داستان بی پایان بیان شده است. از همین گوشه ای که خداوند نشان داده می توان عظمت مسایل را دانست و برای این فرصت کوتاه عمر ارزشی بسیاردید و براساس اهداف و حکمت آفرینش تصمیم گرفت و زندگی کرد.

.......................

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

دوشنبه, 24 مهر 1402 10:27

دریافت فایل

حجم: 10 MB

زمان: 57 دقیقه

قرآن و قرآن پژوهان،نهج البلاغه و ....

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری