به گزارش کانون خبرنگاران نبأ وابسته به خبرگزاری ایکنا، چشمهای این نوجوانان در انتظار دنیایی دیگر است؛ گویا در پشت این دیوارها، اجتماعی انتظار آنها را میکشد که تا کنون با آن بیگانه بودهاند؛ سرسختی و مقاومتشان در برقراری ارتباط، خبر از دنیای بیگانهشان دارد؛ خود را سوای دیگران میدانند؛ شاید نوع زندگی و نوع حضور آنها در زندگی خانوادگی که تجربه کردهاند، این جو را برایشان متصور ساخته است که باید در ارتباط با دیگران کمی محتاط و حتی شاید بیاعتماد باشند.
این زبان حال بچههای مرکز بهزیستی شهید باهنر است، نوجوانان 12 تا 15 سالهای که در گذر روزگار بیسرپرست یا بدسرپرست شدهاند و به اجبار زندگی را بهگونهای دیگر تجربه میکنند، نوجوانانی که از حمایت والدین خود محروم هستند و نیازهای مادی و معنویشان به جای پدر، تنها توسط سازمانهای بهزیستی تأمین میشود، اما آیا به راستی این سازمانها و نهادها میتواند تمامی نیازها و خواستههای حقیقی دنیای این نوجوانان را فراهم کنند؟! آیا این مراکز میتوانند تربیت صحیحی نسبت به نوجوانانی که تحت پوشش آنها قرار گرفتهاند، داشته باشند، آیا این شبه خانوادهها، میتوانند این افراد را با قرآن و آموزههای نورانی و آرامبخش دین اسلام آشنا سازند؟

بنا به گفته مولیالموحدین امامعلی(ع) مهمترین وظیفه پدر در قبال فرزندش، آموختن قرآن به اوست؛ از آنجا که افراد در اجتماعی کوچکتر به نام خانواده اولین گامهای تربیتی را فرا گرفته و سپس در اجتماع دیگری به نام مدرسه به آموزههای خود میافزایند، لزوم توجه مراکز نگهداری از کودکان بیسرپرست و بدسرپرست در این زمینه مشهودتر خواهد بود، چرا که اکثر خردسالان، نوجوانان و جوانانی که در این مراکز تحت سرپرستی قرار میگیرند، طبیعتا به دلیل تجربه متفاوتی از محیط خانواده، وجود پدر و مادر را به گونهای دیگر لمس خواهند کرد و همین امر، ضرورت توجه به آموزش این افراد را برای حضور در جامعهای بزرگتر آشکار میسازد؛ به همین دلیل در این گزارش بر آن شدیم تا با حضور در یکی از این مراکز از نزدیک شاهد ادای این حق ضروری به فرزندانی باشیم که جبر زمانه آنها را در خانوادهای متفاوت و در کنار پدر و برادرانی از جنس خودشان قرار داده است.
سکوت؛ صدای اعتراض یا هراس از مواجه با اجتماع!
با ورود به مرکز بهزیستی شهید باهنر، وارد یک ساختمان میشویم که بنا به گفته مدیر سازمان، خوابگاه بچههاست؛ بر خلاف ذهنیتی که هر کدام از ما در خصوص چنین فضاهایی داشتهایم، شاید تصویر مطلوبی از پرورشگاهها در خاطراتمان به ثبت نرسیده باشد اما با ورود به این مرکز، با یک مکان تقریبا زیبا، بزرگ و با چینش منظم از اسباب و وسایل رفاهی و سرگرمی روبرو میشویم که به وسیله تابلوهای منقوش به اذکار متبرکه و نقوشی از طبیعت مزین شده است.

بخش مربوط به فعالیتهای اداری در ساختمانی مجزا و کوچک قرار دارد، وقتی از بخش مربوط به زندگی این نوجوانان میپرسیم پس از عبور از حیاط سرسبزی که با باغچه کوچک و ساده و زیبایی مزین شده است، به خوابگاه میرسیم؛ از در ورودی خوابگاه که عبور میکنیم، با سالن نسبتا بزرگی مواجه میشویم که رحلهای چیده شده قرآن، در وسط سالن تصویر زیبایی از جلوههای معنوی در این خوابگاه نمایان میسازد؛ نوجوانان هر کدام به کاری مشغولند، گروهی در اتاق انتهای خوابگاه، سرگرم بازیهای رایانهای هستند و گروهی دیگر نیز در اتاقهای بزرگشان که چند تخت در آن جای گرفته است به گفتوگو و بحث میپردازند و منتظر ورود معلم قرآن هستند تا جلسه هفتگیشان آغاز شود.

با ورود ما گویی که جو آرامشان به هم خورده باشد، با دلخوری مختصری به ما مینگرند و زمزمهکنان به یکدیگر چیزی میگویند، تمام تلاششمان را به کار میگیریم که ارتباط دوستانهای با این نوجوانان برقرار کنیم اما در مقابل با سردی و سرسختی آنان روبهرو میشویم؛ حاضر به مصاحبه و گفتوگو نمیشوند؛ برایشان سخت است که از نحوه زندگی و ورودشان در این مکان حرفی زده شود، شاید برایشان تداعیکننده بسیاری از تفاوتها در میان قشر هم سن و سالانشان است.
دفتر علی پازوکی، مدیر سازمان بهزیستی شهید باهنر در ساختمان مجاور خوابگاه بچهها قرار دارد، آقای پازوکی مردی میان سال است که بیش از 20 سال از عمر خویش را با چنین نوجوانانی گذرانده است؛ نگاه بچهها به آقای پازوکی، نگاهی متفاوت و گرم و گیراست و متقابلا آقای پازوکی همه تلاشش را میکند که با حضور تیم خبری، بچهها ذرهای احساس نا امنی و ترس و نگرانی به خود راه ندهند.

پرورشگاه خیر؛ شبه خانواده آری
وی در گفتوگو با کانون خبرنگاران نبأ ضمن توضیح مختصری در خصوص پیشینه این مرکز، ارائه و اظهار میکند: اینکه ما چنین جایگاهی را پرورشگاه بنامیم، سخن صحیحی نیست و استفاده از این لفظ منسوخ شده است، هماکنون کلماتی مانند شبهخانواده و مرکز شبانهروزی برای کاهش بار معنایی منفی این کلمه جایگزین شده است، این شبه خانواده اکنون 20 سال است که در این فضا شکل گرفته است؛ نوجوانان پذیرششده در این مکان یا بیسرپرست هستند یا بدسرپرست که گروهی از آنان، از کودکی وارد چنین محیطهایی شدهاند و گروهی دیگر نیز از سنهای مختلف، پا به این سازمانها گذاشتهاند؛ پذیرش نوجوانان در این مکان از رده سنی 12 تا 15 صورت میگیرد و همچنین پس از سن 15 سالگی، نوجوانان بیسرپرست وارد مراکز دیگری میشوند که شرط پذیرش آن، رده سنی بالاتر است.
تلخی جدایی پس از سه سال ارتباط عاطفی
پازوکی در پاسخ به پرسش خبرنگار نبأ در رابطه با شکلگیری فضای عاطفی عمیق در این سه سال و نحوه جدایی نوجوانان پس از سن 15 سالگی از این سازمان، تصریح میکند: از آنجا که بچهها از بدو ورود میدانند که پس از سن 15 سالگی در این جا حضور ندارند و به مراکز بزرگسالان منتقل میشوند از این رو توقع ندارند که بیشتر از این زمان، در این محیط بمانند و یا دلبستگی خاصی برایشان در سازمان ایجاد شود، هر چند که برخی از این نوجوانان زمانی که به مراکز دیگری منتقل میشوند تمایل دارند که بار دیگر به این محیط بازگردند اما به جهت اینکه اگر خروجی نباشد نمیتوانیم از نوجوانان دیگر، ورودی داشته باشیم در نتیجه آنان در همان مراکز که متناسب با رده سنیشان در نظر گرفته شده است، میمانند.
تاثیر تربیت دینی در اصلاح معضلات رفتاری
پازوکی، مدیر این مرکز در تبیین تأثیر فعالیتهای قرآنی بر روی نوجوانان بیسرپرست و بدسرپرست در این مرکز اظهار میکند: فعالیتهای قرآنی چه در نهاد خانواده وچه در چنین سازمانهایی، مطمئنا بر روی فرزندان تأثیرگذار است، زیرا نوجوانان اگر به سمت مذهبی شدن پیش بروند، از لحاظ تربیتی چه در حیطه اخلاقی و چه در مسیر رشد تحصیلی با وضعیت مطلوبتری روبرو خواهند شد، علیالخصوص در مکانهایی که در آن افراد به صورت گروهی با یکدیگر زندگی میکنند و در کنار آن با یک سری مشکلات مثل نبود پدرو مادر نیز مواجه هستند که این موارد تأثیر بهسزایی در نوع رفتار، اخلاق و تحصیل این افراد دارد.

افتخارات بچههای بهزیستی شهید باهنر
پازوکی در رابطه با سطح علمی و تحصیلی افراد تحث پوشش و زمینه فعالیتهای این سازمان در جهت نخبهپروری اظهار میکند: ما نوجوانانی را که در سطح بالاتری در حیطه تحصیلی هستند در مدارس غیر انتفاعی و مدارسی با سطح علمی بالاتر ثبتنام میکنیم اما اینکه بخواهیم مستقیما نخبهپروری کنیم به جهت اینکه نوجوانان این مجموعه سه سال بیشتر در این سازمان حضور ندارند این کار میسر نیست، هر چند که نوجوانان تحت پوشش این مرکز، در عرصههای ورزشی و عرصههای تحصلی افتخاراتی کسب کردهاند، به عنوان مثال در عرصه تحصیلی در مدارس، رتبههایی توسط فرزندان این مجموعه کسب شده است افزون بر اینکه در هر سال، بهزیستی مسابقاتی به نام جشن مهر برگزار میکند که مسابقاتی ورزشی است و بچههایمان در این زمینه مقاماتی کسب کردند.

از آنجا که هدف اصلی پرداختن به این گزارش بررسی نحوه دینی و آموزش قرآن به افرادی است که از نعمت داشتن پدر و مادر محروم هستند، برگزاری جلسه آمنوزش قرائت قرآن به صورت مستمر و مداوم که حدود چند سالی است با روندی منظم و برنامه ریزی شده تحت نظر یکی از اساتید و قاریان ممتاز قرآن کریم در این مرکز، ما را بر آن داشت تا از نزدیک با نحجوه تربیت دینی در این مرکز حمایت از نوجوان بیسرپرست و بدسرپرست آشنا شده و با این معلم قرآن نیز گفتوگویی داشته باشیم.
معلمی که در حال حاضر 2 سال از حضورش در این مرکز میگذرد و این کار را به صورت مخفیانه و بدون آگاهی دوستان و آشنایان و حتی شاگردان جلسات مختلف خویش انجام میدهد، امروز یکی از معلمان و دوستان نزدیک این نوجوانان به شمار میآید که گوش شنوای درددلهای آنها بوده و همچون برادری بزرگتر سعی در رفع مشکلات آنها دارد.
برای روشنتر شدن نگاه دین به مقوله تربیت دینی و جایگاه آموزش قرآن به آیات و روایاتی به صورت مختصر اشاره میکنیم که تأکید بسیاری بر این امر داشته و رسیدن به کمال انسانی را در گروی بهرهمندی از معارف ناب اسلامی جهت پرورش فکری و روحی افراد میداند.

حقوق فرزندان بر والدین از منظر اسلام
بنا برآیات و روایات مرتبط، حقوق فرزندان بر والدین مصادیق بسیاری دارد؛ همانند حق حیات، حق مالی، گذاشتن نام نیکو بر فرزند، تربیت خوب و در آخر آموختن قرآن به فرزندان. یکی از مهمترین شئون تربیتی در شکلدهی شخصیت فرزندان، آموختن قرآن به آنهاست؛ زیرا تربیت فرزندان بر مبنای سبک دینی از سوی والدین محقق نمیگردد مگر اینکه آنها قرآن را به فرزندانشان بیاموزند و آنان را در مسیر خداشناسی و اطاعت از فرامین الهی یاری دهند، از این رو امام علی(ع) سه حق را بر پدر در قبال فرزندانش ضروری میداند که یکی از این حقوق(و یعلّمه القرآن)، آموختن قرآن توسط پدر به فرزند است. همچنانکه آن بزرگوار به فرزندش امام حسن(ع) خطاب میکند و میفرماید: «در اولین قدم برای تربیت تو، از تعلیم کتاب خدا و تأویل آن شروع کردم».
آموختن قرآن به فرزندان، آنچنان در دین اسلام بدان توصیه شده است که پیامبر اکرم (ص) پاداش پدری را که به فرزندش قرآن بیاموزد، چنین میداند: «هیچ مردی فرزند خود را قرآن نیاموزد مگر این که خداوند پدر و مادر کودک را در روز قیامت تاج پادشاهی عطا کند و دو لباس بهشتی به آنان بپوشاند که هرگز مردم مانند آن را ندیده باشند».

در اسلام پدر، نه تنها میبایست نیازهای فرزندان خود را در حیطه مادی و مالی تامین نماید بلکه در کنار آن موظف است که نیازهای معنوی اطفال خود را نادیده نگیرد و در جهت رشد و تکامل معنوی آنان بکوشد، کودکان بیسرپرست نیز همانند اطفال دیگر، در کنار تامین نیازهای اولیه خود، به اشخاص یا نهادهایی نیازمند هستند که در جایگاه سرپرست، در حیطه اخلاقی و رشد معنوی، آنان را یاری دهند.
محمد مجدی: داوطلبانه مربی قرآن نوجوانان بیسرپرست شدم
محمد مجدی، مربی قرآن و یکی از قاریان ممتازی است که به صورت داوطلبانه از دو سال پیش، جلسات قرآن در این مرکز حمایت از کودکان بیسرپرست را آغاز کرده است، در گفتوگو با خبرنگار نبأ درباره نحوه آشناییاش با مرکز بهزیستی شهید باهنر میگوید: با طرح بزرگوارانی، چون آقای پازوکی بود که توفیق خدمت در این مرکز نصیب بنده شد، پیش از این، جلسات قرآن زیادی داشتم که یکی از دوستان به من پیشنهاد حضور در این مرکز را داد و من هم سریع استقبال کردم؛ همیشه آرزویم این بود که جایی بروم و کاری انجام بدهم که قبلا نکردهام زیرا کار کردن و روند آموزش به این بچهها کاملا با جلساتی که بیرون از اینجا داشتهام، متفاوت است.

وی میافزاید: اوایل گمان میکردم که در تدریس قرآن خیلی تبحر دارم اما پس از آن که وارد این مکان شدم فهمیدم که نه! زیاد تبحر ندارم، فکر می کنم که شرایط و محیط فرهنگی که بچهها در درون آن حضور دارند، بسیار بر روی آنان تأثیر گذاشته است، به نظر بنده کمبودهایی که در این بچهها به دلیل نبود حضور پدر و مادر، وجود دارد و هیچ کس هم نمیتواند آن را جبران کند؛ تمامی این موارد تأثیر زیادی بر روند رفتاری این بچهها گذاشته است حالا شاید قرآن بتواند بخشی از این کمبودها را جبران کند، من فکر میکنم که قرآن میتواند جای پدر، مادر و خانواده بچهها را بگیرد، واقعا این توانایی در وجود قرآن هست، خدا آن را در قرآن گذاشته است، شعار نیست، خودم به عینه آن را دیده و لمس کردهام.
مجدی در ادامه اظهار میدارد: واقعا اگر انسان به وسیله قرآن که اصل است، به معنویت واقعی وصل شود، میتواند کمبودها را جبران کند، در این محیطها فرهنگسازی قرآنی زیاد زمان میبرد البته در محیطهای بیرون هم نیاز به فرهنگسازی در زمینه کارهای قرآنی وجود دارد اما در اینجا به خاطر این کمبودها نیاز است که خیلی تلاش شود و خیلی باید آستانه تحمل را بالا برود، اکنون بچهها، تا حد زیادی متوجه شدهاند که چرا پشت رحل مینشینند و این خود حاصل زحمات مربیان و دلسوزانی است که با بنده در این راستا همکاری کردند.

شما را هم فراری میدهیم!
مجدی در رابطه با عدم استقبال بچههای این مرکز در روزهای آغاز این جلسات میگوید: استقبال بچهها از فعالیتهای قرآنی اوایل اصلا خوب نبود، خود بچهها همان ابتدای کار حرف جالبی به من زده بودند و میگفتند که شما را هم فراری میدهیم، همان طور که چند نفر قبل از شما را هم فراری دادهایم؛ البته مربی قبلی، کارش بسیار خوب بود و کارشناستر از بنده بودند ولی کار کردن با این بچهها نیازمند آستانه تحمل بالاست و خیلی ربطی به توانایی و دانش قرآنی ندارد؛ از ابتدا که اینجا آمدم پذیرش بچهها برایم سخت بود و چیزهایی میگفتند که من در تمام عمرم هیچ جا نشنیده بودم، من از خداوند مدد خواستم، بنده پیش از این، وقتی وارد جلسات قرآن میشدم با احترام شاگردان روبرو میشدم زیرا معتقد بودند که مدرس قرآن احترام دارد و این برایم عادت شده بود و اتفاقا عادت بدی هم هست، و این عادت یک غرور بود اما بعد فهمیدم که نباید انتظار احترام داشت و اگر من اینجا که چیزی را نمیپذیرند برخی از مسائل را بفهمانم هنر است و هنر این نیست که وارد مسجدی شوم که دائما خادم مسجد برایم چای میریزد، تمامی هیئت امنا، حامی ما هستند و از امکانات خوبی بهرهمند است.
گوش شنوایی برای درددلهای صادقانه
این مربی قرآن، در تبیین نحوه علاقهمندی درس توسط استاد گفت: علاقه باید به خود درس باشد نه به خود استاد که بعضی از افراد از روی خودشیفتگی آن را انجام میدهند؛ اگر استاد ایجاد علاقه کند ۸۰ درصد راه را رفته است و ۲۰ درصد بقیه آن به عهده خود قرآنآموز است. من به جرأت میتوانم بگویم که در جلسات بیرون بسیار سختگیر هستم اما در اینجا ۵۰ درصد سختگیری من کم میشود، گاهی این سختگیری نیاز است مثلا گاهی شما فرزندی دارید که به سمت سماور میرود که جوش است، آیا شما میگذارید که به سمت سماور رود اگر گریه هم کند اجازه نمیدهید که بدان سمت رود، چون دلتان میسوزد.

مجدی در رابطه با صمیمیت ایجاد شده میان خود و شاگردانش در این مرکز بیان میکند: این صمیمیت وجود دارد و همیشه بچهها صحبتهایشان را با من مطرح میکنند، به گونهای که وقتی کلاس تمام میشود نمیگذارند بیرون بیایم و برای لحظاتی کنارم مینشینند در مورد دعاها سؤال میپرسند و یا مشکلاتشان را مطرح میکنند، البته مشکلاتشان بدین نحو است که میگویند من فلان کار اشتباه را انجام دادهام و بیشتر جنبه اعتراف به گناه دارد؛ خیلی بچههای معنوی و دوست داشتنی هستند و من فکر نمیکردم این درجه از معنویت را در اینجا ببینم که البته به خاطر شرایط خاص اینجاست، و من تا به حال یک بار هم از بچهها سؤال نکردم که چه مشکلاتی دارند و کدامشان پدر دارد یا ندارد؟ ولی خودشان صحبت میکنند ولی من در ذهنم صحبتهایشان را ذخیره نمیکنم، بین بچهها هیچ فرقی نمیگذارم، البته این را هم اضافه کنم که من بیرون از اینجا جلسات شادتری دارم هر چند که سختگیری هم کنار آن هست، ولی در اینجا مجبورم که شادی این جلسات را کم کنم بدین علت که بچهها در اینجا خاص هستند، و شاید پس از یکسال دیگر، جلسات شادتری داشته باشیم.
وی در خصوص توجه به مفاهیم قرآنی در کنار تجوید اظهار میدارد: من هر دو سه جلسه یکبار با بچهها معنا کار میکنم و بر آن تأکید دارم، به خصوص من در آخر جلسه، جمعخوانی میکنم و من آیاتی را میخوانم و بچهها تکرار میکنند، عموما با اشتباه تکرار میکنند مهم هم نیست ولی من معنی را به آنها میگویم و تلاش میکنم معنای قرآن را تا آنجا که امکان داشته باشد به بچهها بفهمانم، اگر بچهها بیایند و رشد کنند، برنامههای قرآنی بسیاری برایشان دارم.
لزوم حمایت مادی از فعالیتهای قرآنی مراکز حمایت از کودکان بیسرپرست
محمد مجدی از عدم حمایت مالی بر روی آموزش قرآنی این نوجوانان ابراز ناخرسندی کرد و گفت: مساجد بانی مالی دارند اما متأسفانه در این محیط، بانی مالی قرآنی کم است، اینجا آنقدر برخی از مسائل دیگر اولویت دارد که مثلا خود من از اینکه درخواست خرید جایزه برای این نوجوانان کنم، شرمنده میشوم، هر چند بچهها در حال آماده شدن برای مسابقات هستند و مطمئنا با حضور در این مسابقات جایزه میگیرند، اما این جوایز متناسب با جوایز دیگر جلسات بیرون از این مرکز، نیست، مسئولان اینجا زحمت میکشند و بدون هیچ چشمداشتی کار انجام میدهند و تنها هدفشان این است که بچهها قرآن بیاموزند.

وی ادامه میدهد: اکثر جلساتی که بنده به عنوان استاد در آنها حضور دارم، خصوصی است و به آنها بنا بر سطحی که داشته باشند، تعلیمات قرآنی میآموزم اما در محیطهای بیرون کمتر اتفاق میافتد که پشنهادی دهند و من آن را بپذیرم، آنقدر برایشان شرط میگذارم که پشیمان میشوند و به آنها میگویم که نمیخواهم اعتبار قرآن زیر سؤال برود و این شرایط حتما باید محقق شود در غیر این صورت مثل جلسات قبلی میشود که شخص میآید و جلسه برگزار میکند ولی یک سال بعد جلسه تعطیل میشود، اما در اینجا اصلا انتظار وجود این شرایط را نداشتم، الان کمکی که دوستان کردند و جوایزی که در نظر گرفتند از حد و انتظار من فراتر بود.
وی در رابطه با کمکاری خود در تشویق برخی از افراد یا نهادها در حمایت مالی از این مجموعه گفت: متاسفانه این نقص کار من بوده است، زیرا خیلی گرفتار بودهام اما باید این کار را انجام دهم، من همیشه هراس داشتهام که نام خودم برده شود، البته با واسطه گفتم اما خودم مستقیما در این زمینه اقدام نکردهام، چون میدانستند که من جلسات قرآن دارم و سوال بعدی آنان این بود که خودت آنجایی؟ که نمیخواستم بدانند که در این مجموعه فعالیت میکنم، اما به هر حال این نقص است و من باید بیشتر تلاش میکردم.

مجدی، در تبیین روند کند قرآنی در تعلیمدهی به بچههای این مرکز گفت: من بچهها را برای مسابقات آماده کردهام اما روند آموزش در اینجا خیلی کند است، یکی از علتها همان بحث کمبودهاست و دلیل دیگر به خاطر تعویض بچههاست، مثلا ممکن است که از این مؤسسه وارد مؤسسه دیگری شوند و یا مثلا مرخصی باشند، ما بچهها را به دو دسته تقسیم کردهایم گروهی حرفهایها هستند و گروه دیگر افراد جدیدتر، که هر دو هفته یکبار برای هر گروه، کلاسی برگزار میشود، که همین امر، موجب میشود که زمان آموختن قرآن طولانیتر شود؛ دیگر اینکه من به طور معمول در جلسات بیرون از شاگردم میخواهم که یک صفحه کار کند اما در اینجا از بچهها تنها دو آیه میخواهم، با این روش جلو رفتیم تا خسته نشوند و برایشان جذاب باشد، اتفاقا در اینجا استعدادهای خوبی وجود دارد و ما استعدادهای خاص را جدا کردیم و بر آنان تمرکز کردیم، واقعیت امر این است که من نمیتوانم ادعا کنم که به آنها آموزش دادهام، من تنها بستر و شرایط را فراهم کردهام که بفهمند پای چه چیزی نشستهاند، به نظر من بزرگترین وظیفه یک استاد، انتقال و درس دادن نیست بلکه ایجاد علاقه، وظیفه اوست حال میخواهد در هر رشتهای باشد.
پرتوی: خلائی که هرگز پر نمیشود
در ادامه گزارش دقایقی با یکی از مربیان این مرکز همراه میشویم؛ پرتوی، یکی از مربیان مرکز با هنر است که به صورت شبانهروزی با این نوجوانان همراه است؛ وی که همانند یک برادر با نوجوانان همراه بوده و در طی سالها فعالیت در این مرکز روزهای تلخ و شیرین بسیاری را در کنار این افراد تجربه کرده است در گفتوگوی کوتاهی با خبرنگار ایکنا، از دنیای متفاوتی که در کنار این افراد تجربه کرده است میگوید.
پرتوی مربی سازمان بهزیستی شهید باهنر نیز در این رابطه وظایف و رویکردهای عملی این سازمان در تعلیمدهی قرآن را بسیار مؤثر دانسته و در این زمینه تصریح میکند: نمیشود گفت که ما میتوانیم نقش پدر و مادر را برای این نوجوانان ایفا کرده و این جای خالی را پر کنیم، با وجود اینکه مربیان و مدیر این مرکز با دلسوزی تمام در این زمینه فعالیت میکنند اما نمیتوانند این خلأ روحی و عاطفی را پر کنند.

وی میافزاید: مادر یک حس ویژهای به فرزند خود دارد و حضورش نیز طبیعتا میتواند آثار روانی مثبیتی در روند شکلگیری شخصیت فرزندان داشته باشد؛ در این زمینه باید تلاش کردکه حس ترحم نسبت به این نوجوانان ایجاد نشود و آنان نیز متاقبلا حس نکنند که در معرض ترحم مربیان خود قرار دارند، فرد، میفهمد که مورد ترحم واقع شده است و این ترحم را نمیپذیرد؛ من همیشه میگویم که ما باید با رفتارمان الگوی این بچهها باشیم و کمبودهایی را که دارند به صورت نامحسوس برایشان فراهم کنیم، به گونهای که به چشم نیاید، تا بدین وسیله یک محیط آرام و بیتنش برایشان فراهم شود که آن را درک میکنند، ترحم آنان را خوشحال نمیکند و برایشان خوشایند نیست.
پرتوی تصریح میکند: نحوه رفتار با این نوجوانان نیازمند تجربه، دقت، دلسوزی و توانی است که مدیر این مرکز با همت و مسئولیتپذیری خود شرایط را برای ایجاد فضای مطلوب در حد توان، برای این نوجوانان فراهم میکند؛ در این میان حضور یک مربی قرآن، شاید در نگاه اول از نظر این نوجوانان کمی سنگین و غیرملموس به نظر برسد، شاید در اولین برخوردها، جبهه گرفته و به سختی خود را برای حضور در جسلات مستمر آموزش قرائت قرآن، متقاعد کرده باشند، شاید و هزاران شاید دیگر در این زمینه در ذهن متواتر میشود که در گفتوگو با این مربی دلسوز که این روزها نقشی پررنگ و ماندگار در ذهن و خاطرات این نوجوانان از خود بر جای گذاشته است، به بخشی از این ابهامات پاسخ داده میشود.
مربیانی که خود شاگردند
پرتوی در ادامه در پاسخ به این سؤال که چه خاطرات به یادماندنی از سالها حضور در کنار این نوجوانان دارید، میگوید: ما گمان میکنیم که اگر با بچهها هستیم پس طبیعتا ما بدانها چیزی میآموزیم حال این که واقعیت چنین نیست و من به شخصه از آنها بخشش و یکرنگی را آموختم؛ خاطرات تلخ و شیرین هر دو اتفاق میافتد، ما وضعیت بچهها را میبینیم، کمی ناراحت کننده است؛ اما اگر بتوانیم کاری انجام دهیم که شاد شوند شیرینترین لحظه برای ماست؛ ما به عنوان کار به این حرفه نگاه نمیکنیم با آنکه آموزش و تربیت بچهها سخت و سنگین است ولی در کنار آن لذتهای خودش را هم دارد، خستگیهای خودش را هم دارد؛ تا زمانی که از در، خارج میشوی تازه میفهمی چقدر خستهای، ولیکن وقتی داخل مرکزهستی خیر، متوجه نمیشوی.

وی ادامه میدهد: اینجا اگر با یکی از بچهها رابطه عاطفی برقرار کنیم هرگز این علاقه را بروز نمیدهیم، ما اصلا قبول نداریم که بچه به مربی خود وابسته شود زیرا ضربات جبران ناپذیری به او وارد میشود؛ با وجود اینکه همیشه کنار بچهها هستیم اما باید از بروز و ایجاد علاقه و وابستگی میان خودمان و بچهها بپرهیزیم.
پرتوی، در رابطه با نحوه وابستگی در سه سال سکونت بچهها در این سازمان و تلخی جدایی آنان از این محیط، میگوید: مددجو، از همان ابتدا پذیرفته است که تنها تا یک سن مشخص میتواند در اینجا بماند و پس از سن پانزده سالگی به خودش بقبولاند که باید به مرکز دیگری رفته و بودن در یک محیط دیگر را تجربه کند، همان طور که خود ما نیز پس از دوران راهنمایی وارد دبیرستان میشویم و به خودمان میقبولانیم که باید از دوستانمان دل بکنیم و وارد یک محیط جدید شویم؛ هر چند جنس این دلبستگیها متفاوت است چرا که اینجا یک محیط شبهخانواده بوده و گاهی دیده میشود برخی از نوجوانان پس از خروجشان از این مکان باز هم با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند.

وی در پایان خاطرنشان میکند: برخی از این نوجوانان، وارد مراکز دیگری میشوند که تا ۱۸ سالگی آنان را تحت پوشش قرار میدهد و پس از آن، هر کدام از این افراد در صورت تمایل، این امکان برایشان فراهم میشود که وارد دانشگاه شوند و گروهی دیگر نیزکه علاقهمند به حضور در بازار کار دارند، مشغول انجام فعالیتی به صورت حرفهای شوند، که در این صورت نیز سازمان بهزیستی از آنان حمایت میکند؛ در حال حاضر و در این سنین، نوجوانان تنها به آموختن و یادگیری دروس میپردازند ولی با ورود در مقطع اول دبیرستان، آنان را به آموزشگاههای فنی و حرفهای میفرستیم که حرفهای را نیز فرا گیرند.
اینجا دلنشینترین صوت قرآن شنیده میشود
سپری کردن لحظاتی هر چند کوتاه در کنار افرادی که نوعی متفاوت از زندگی را تجربه کرده و آزمودند، برای کسانی که هرگز نمیتوانند درکی از نبود پدر و مادر و زندگی در فضایی خارج از خانواده را لمس کنند، کمی سخت و دشوار است؛ نگاههای غریب، نگرانیهایی که گاهگاهی از میان نگاهها فریاد میزنند، نوجوانی که به محض دیدن دوربین خود را پشت دیگران پنهان میکند تا صورتش در عکس مشخص نباشد، نوجوانانی که صورتهای خود را بارها و بارها برای دیده نشدن در عکس خبرنگار میپوشانند، همه و همه از دردی میگوید که جبر روزگار برای این نوجوانان رقم زده است.

آری، جبر روزگار آنان را به اینجا کشانده، گرچه در این محیط شبهخانواده، روزها و شبها و لحظات برایشان رنگی از لطافت و سادگی و صداقتی وصفنشدنی دارد، گرچه بودن در کنار دیگر برادرانشان را با تمام وجود دوست داشته و این عشق به یکدیگر را میتوانی بارها و بارها از میان سردترین رفتارهایشان نیز حس کنی، اما خلائی که هرگز برای این نوجوانان پر نمیشود، گرمی دست مردانه پدر و دامن پر مهر مادری است که نبودش را در ثانیه ثانیههای زندگیشان لمس میکنند.
مرکز بهزیستی شهید باهنر، با تمام توان خویش برای کاستن دردی از دردهای این نوجوانان که سالهای کوتاهی است با جبر زندگی آشنا شدهاند، تلاش خود را به کار بسته و در این راستا از آیات روحبخش خداوندی مدد میگیرد، که رازق است و روزی و سرنوشت و قضا و قدر هر کدام از این دلهای پاک در دستان اوست؛ اینجا آیات خداوند و شنیدن زمزمههای قرائت قرآن این نوجوانان حلاوتی دیگر دارد؛ وقتی به صورت جمعخوانی آیات قرآن را با صوتی که زیباست و دلنشین تلاوت میکنند، با خود میاندیشم صوتی زیباتر از این تا کنون شنیده نشده و به دل ننشسته است.
و قرآن باز با ذره ذره روحانیت و معنویتی که در خود دارد، ورقی دیگر از زندگی افرادی دیگر را با نور خود به روشنایی کشیده است تا باز هم هر بینندهای بتواند با تار و پود وجودی خود لمس کند، قرآن سراسر نور است.
سمیه عسکری














