• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

نگاهی به فعالیت کمیته فنی ششمین مسابقات

سید‌علی سرابی گزارشی از فعالیت کمیته فنی ششمین دوره مسابقات

بیشتر...

کتاب «خانواده» را بشنوید

شرح آیه 40 سوره مبارکه هود

 

حَتَّىٰ إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ

بیشتر...

پایان ماجراى اصحاب کهف

شرح آیات 21 تا 24 سوره مبارکه کهف

21وَ کَذلِکَ أَعْثَرْنا

بیشتر...

الحاق عنوان مساجد به سازمان اوقاف منوط به کسب نظر

گروه سیاسی: شنیده‌ها حاکیست، کمیسیون‌ فرهنگی

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
53038
57018
86294578
امروز شنبه, 16 اسفند 1399
اوقات شرعی

آیه

آیه

آيه از جهت ريشه از اَىَّ (شىء واضح و روشن) يا از تَاَيَّى (ثابت شدن و قوام يافتن) اشتقاق يافته است (المفردات ، ص 34) و از جهت وزن و بنا ، بر وزن «فَعَلَةٌ» يا «فَعْلَةٌ» يا فاعِلَةٌ بنا شده است (العين ، ج4 ، ص 441 ; النهايه ، ج1 ، ص 88 ; لسان العرب ، ج14 ، ص 61) كه صحيح ترين قول همان قول اول است (المفردات ، ج1 ، ص 34).
آيه در قرآن كريم و كتب لغت در معانى: علامت (بقره:248) ، عبرت (يونس:92) ، معجزه (بقره:12) ، امر عجيب و شگفت (مؤمنون:50) ، برهان و دليل (روم:22) ، جماعت و طايفه به كار رفته است (المعجم الوسيط ، ج1 ، ص 25 ; مناهل العرفان فى علوم القرآن ، ج1 ، ص 338 ; البرهان فى علوم القرآن ، ج1 ، ص 266).
آيه در اصطلاح عبارت است از: دسته و گروهى از حروف و كلمات در قرآن (النهايه ، ج1 ، ص 87 و 88) يا محدوده اى مشخص و مركب از جمله ها و داراى ابتدا و انتها در داخل سوره ، يا يك واحد از اجزاى سوره ، يا حروف مقطعه قرآن ، (البرهان فى علوم القرآن ، ج1 ، ص 261 ; الصراط المستقيم ، ج2 ، ص 155ـ 156) يا اجزاى كتاب الهى و كلام خداوند (الميزان ، ج1 ، ص 27) .
معانى ياد شده ، اصطلاح خاص و ويژه آيات قرآنى بوده و در اكثر مواردى كه آيه يا آيات در قرآن به كار رفته است ، مراد همان آيات قرآن است ، لكن براى آيه معناى عامى نيز بيان شده و آن اين كه آيات الهى امورى هستند كه به وجود آفريدگار ، قدرت ، حكمت ، عظمت و ساير صفات علياى او گواهى مى دهند. از اين رو ، در مورد همه آفريدگان به كار مى رود. قرآن كريم در موارد زيادى پس از ذكر پديده هاى جهان آفرينش مى فرمايد: (إِنَّ فى ذلك لآيات) ; «به راستى كه در آن (پديده هاى شگفت انگيز جهان) نشانه هايى ] براى خدا و صفات او [ است (قرآن شناسى ، ج1 ، ص 33).
وجه تناسب بين معناى اصطلاحى و لغوى آيه روشن است ، چرا كه آيات قرآنى از يك سو معجزه است ، چون كسى نمى تواند همانند آن را بياورد و از جهتى علامت صدق آورنده آن ، مايه عبرت براى اهل ذكر ، حاوى برهان و دليل بر محتواى خود كه هدايت و علم براى انسان ها ، و نيز بيان گر قدرت ، علم ، حكمت و ساير صفات الهى است (مناهل العرفان في علوم القرآن ، ج1 ، ص 339).
نكته قابل توجه اين كه در قرآن كلمه «معجزه» استعمال نشده است و به جاى آن اصطلاح «آيه» و «بينه» به كار رفته است (مجموعه آثار ، ج2 ، ص 161 ; راه شناسى ، ص 82) و اصطلاح «معجزه» را غالباً متكلمان به كار برده اند.. (مجموعه آثار ، ج2 ، ص 161 ; ايضاح المراد ، ص 381 ، پاورقى).
معرفت آيات قرآنى ، توقيفى بوده (غرائب القرآن ورغائب الفرقان ، ج1 ، ص 66) و شناخت آن ، جز با علم الهى ممكن نيست ، چرا كه بعضى از حروف و كلمات مانند «المص» آيه است ، لكن برخى ديگر مثل «المر» آيه نيست (مناهل العرفان ، ج1 ، ص 339).
آيه بودن چيزى به اعتبارها و جهات گوناگون فرق كرده و قابل شدت و ضعف است ; مثلاً بخشى از قرآن به اعتبار عجز بشر از آوردن مثل آن ، آيه خداست. احكام و تكاليف الهى به اعتبار حصول تقوا و تقرّب به سبب آنها ، آيات خداوند هستند. موجودات عينى به اعتبار اين كه وجود و خصوصيات وجودى شان ، به وجود و خصوصيات وجودى خداوند دلالت مى كند ، آيات خداوند مى باشند. انبيا و اولياى الهى به جهت اين كه در قول و عمل ، مردم را به خدا دعوت مى كنند باز از آيات الهى هستند ; چنان كه از امام باقر (عليه السلام) درباره آيه (كَذَّبُوا بِآياتِنا كُلّها) (قمر:42) وارد شده كه مراد از «آياتنا» همه «اوصيا» مى باشند. همچنين از امام صادق و امام رضا (عليهما السلام درباره آيه: (وَعلامات وبِالنَّجمِ هُمْ يَهْتَدُون) سؤال شده كه فرمود: مراد از «نجم» رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم و مراد از «علامات» ائمه (عليهم السلام) مى باشند (اصول كافى ، ج1 ، ص 207 ; الميزان ، ج1 ، ص 250). امور خارق العاده و معجزات انبيا نيز به خصوص «آيات» ناميده مى شوند ، زيرا هم دلالت روشن ترى به قدرت و عظمت الهى دارند و هم نشانه صدق انبيا در دعوى نبوت هستند (قرآن شناسى ، ج1 ، ص 33).
آيات الهى را ابتدا مى توان به دو بخش «تشريعى» و «تكوينى» تقسيم كرد ; آيات تشريعى عمدتاً ، قرآن كريم و ديگر كتاب هاى آسمانى است (همان ، ج1 ، ص 34).البته برخى از آيات قرآنى بيانگر آيات تكوينى نيز هستند. و برخى دربردارنده معارف اعتقادى ، احكام عملى و يا اخلاقيات بوده كه مايه تقرب به سوى خداست (الميزان ، ج18 ، ص 159). آيات تكوينى خداوند امور عينى و خارجى هستند كه به وجود خارجى شان ، بر وحدت خداوند در خلق و اتصاف او به صفات كمال و تنزّه از نقص و نياز دلالت مى كنند (همان ،ج18 ، ص 158) كه اين دسته از آيات الهى باز به دو دسته تقسيم مى شود: عادى و خارق العاده. آيات تكوينى عادى شامل همه پديده هاى جهان مى شود ، ولى خارق العاده دربردارنده امور خارج از عادات و معجزات پيامبران است (قرآن شناسى ، ج1 ، ص 34).
براى شناخت خداوند معمولاً دو راه وجود دارد: يكى مطالعه در نشانه هاى خدا كه جسم و جان انسان است و به آن ، آيات انفسى مى گويند ، و ديگرى مطالعه در آياتى كه در بيرون وجود او قرار دارد و به آن ، آيات آفاقى گفته مى شود (تفسير نمونه ، ج18 ، ص 328). در قرآن و روايات ، به مطالعه وتدبّر در آيات آفاقى ، بهويژه آيات انفسى تأكيد فراوان شده است ; چنان كه خداى سبحان مى فرمايد: (سَنُريهِمْ آياتِنا فِى الآفاقِ وَفِى أَنْفُسِهِمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ) ; «به زودى نشانه هاى قدرت و حكمت خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان روشن مى گردانيم ، تا ظاهر و آشكار شود كه ] خدا و آيات حكمت ، قيامت و رسالتش همه [ بر حق است» (فصلت:53).
درباره موارد و مصاديق آيات آفاقى و انفسى ، ديدگاه هاى مختلفى مطرح شده است: برخى ، مراد از آيات آفاقى را موارد ذيل دانسته اند : ماه ، خورشيد ، ستارگان ، گياهان ، درختان ، كوه ها (كشف الاسرار وعدة الابرار ، ج8 ، ص 542 ; منهج الصادقين ، ج8 ، ص 199 ; صافى ، ج4 ، ص 364) ، طلوع خورشيد از مغرب (مجمع البحرين ، ج4 ، ص 140ـ 142) ، واقعه ها و غزوات پيامبر در اطراف مكه (جامع البيان ، ج11 ، ص 4 ; مجمع البيان ، ج9 ، ص 29) ،اخبار پيامبر از حوادثى نظير شق القمر (مجمع البيان ، ج9 ، ص 138) ، عذاب هايى كه بر امت هاى پيشين و منكران دين خدا و رسولان الهى وارد شده است (منهج الصادقين ، ج8 ، ص 199) ، ظهور و پيروزى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بر جهانيان كه بيانگر نصرت الهى بر اوست (جامع البيان ، ج11 ، ص 4 ; مجمع البيان ، ج9 ، ص 29 ; الميزان ، ج17 ، ص 405).
از همه موارد فوق آنچه به حقيقت نزديك تر است قول اخير يعنى برترى دين پيامبر (ظهور دين او) بر همه اديان عليرغم كراهت مشركان مى باشد (جامع البيان ، ج11 ، ص 4). چنان كه از آيه پنجاه و پنجم سوره نور استفاده مى شود كه خداوند دينش را بر تمامى دين ها غالب مى گرداند ; به گونه اى كه غير از خدا عبادت نمى شود و چتر سعادت بر همه عالم انسانى سايه گستر خواهد شد كه اين ، غايت آفرينش انسان هاست. (الميزان ، ج17 ، ص 404). البته اين سيطره به طور كامل و تمام در موقع ظهور حضرت ولى عصر (عج) تحقق خواهد يافت ، از اين رو ، برخى مراد از آيات آفاقى را ظهور حضرتش و غلبه بر جهان و گسترش عدالت در سراسر عالم دانسته اند (منهج الصادقين ، ج8 ،ص 199). كه قول اخير نيز به همين ديدگاه برمى گردد.
در مورد آيات انفسى نيز اقوال متفاوتى ارائه شده است ، لكن آنچه در ميان آنها مهم مى نمايد اين است كه مراد از آيات انفسى مطالعه در انسان و چگونگى آفرينش او از نطفه ، سپس علقه و مضغه و مراحل بعدى خلقت او ، ظرايف و دقايقى كه در آفرينش انسان به كار رفته و از همه مهم تر دميده شدن روح الهى در وجود انسان و مطالعه در حالات و اوصاف اين روح و نحوه ارتباط آن با بدن است ، كه از مهم ترين دلايل الهى بر توحيد مى باشد (مجمع البيان ، ج5 ، ص 19 ; التبيان ، ج9 ، ص 138 ; نمونه ، ج20 ، ص 329).
آيه ديگرى كه انسان ها را به مطالعه و عبرت گيرى از آيات آفاقى و انفسى دعوت مى كند ، آيه بيست و يك سوره ذاريات است: (وفَى الأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنينَ*) وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلا تُبْصِرُونَ) ; «در زمين نشانه هايى براى اهل يقين وجود دارد و در وجود خود شما ] نيز آياتى است [ ، آيا نمى بينيد؟» علامه طباطبايى در ذيل آيه فوق مى نويسد: آيات و نشانه هايى كه در نفوس بشر قرار دارد چند قسم است: برخى از آيات موجود در خلقت انسان مربوط به تركيب بندى اعضاى بدن ، و قسمت هاى مختلف اجزاى آن اعضا و اجزاى اجزاست تا به عناصر بسيط آن برسد ، و نيز آياتى در افعال و آثار آن اعضا هست كه در همه آن اجزا با همه كثرتش اتحاد دارد ، و در عين اتحادش احوال مختلفى در بدن پديد مى آورد. آياتى ديگر درباره تعلق روح به بدن است كه يكى از آن آيات پديد آمدن حواس پنج گانه بينايى ، شنوايى ، چشايى ، لامسه و بويايى بوده و نخستين رابطه اى است كه انسان را به محيط خارج آگاه مى سازد. در هر يك از اين حواس پنج گانه ، نظامى حيرت انگيز و گسترده قرار داده كه ذاتاً هيچ ربطى به نظام ديگرى ندارد ; مثلاً چشم هيچ خبرى از گوش و طرز عمل او ندارد ، و گوش هيچ اطلاعى از نظام موجود در چشم و طرز عمل او ندارد ، و همچنين ساير حواس ، با اين كه همه حواس پنج گانه تحت يك تدبير اداره مى شوند و آن ، مديريت نفس است ، و خداى متعال در وراى نفس ، محيط به آن وعملكرد آن است. از آيات ديگر در نفس ، وجود قواى نفسانى است كه در بدن پخش شده است ، مانند قوّه غضبيه و شهويه و فروعات آنها ، اينها نيز هر يك با ديگرى طبق نظامى كه دارد ، جداست در عين اين كه هر دو قوا تحت يك تدبير اداره مى شود. اين نظام و تدبير براى هر يك از قوا ، از همان روزى كه وجود يافته ، بدون كوچك ترين فاصله اى موجود بوده است ، و چنين نبوده كه در آغاز وجودش فاقد نظام بوده و بعداً با خودش فكر كرده باشد كه چگونه خود و قوايش را اداره كند.
بدين ترتيب يقين حاصل مى شود كه نظام تدبير هر يك از اين قوا ، همانند خود آن قوا ، از صنع صانع او بوده و نظام عام او و تدبيرش اقتضا مى كرده ، كه چنين نظامى به اين قوا بدهد (الميزان ، ج18 ، ص 405).
در روايات نيز به اهميت معرفت آفاقى و به ويژه انفسى توجه و تأكيد بيشترى شده است. پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است:«من عرف نفسه فقد عرف ربه ; هر كس خود را شناخت خدايش را شناخته است» (بحارالانوار ، ج2 ، ص 32 ; غرر الحكم ، ص 232) ، «اعرفكم بنفسه أعرفكم بربّه ; آگاه ترين شما به نفس خود ، عارف ترينتان به خداى خود است» (جامع الاخبار ، ص 4 ; متشابه القرآن ، ج1 ، ص 44). در نحوه تلازم بين دو معرفت ، تفاسير متعدّدى بيان شده كه به مهم ترين آنها اشاره مى شود:
وجه اول ، هر كس به واحد بودن نفس خود عارف باشد ، و اين كه اگر نفس متعدّد بود امكان تعارض و تمانع و فساد در بدن وجود داشت ، از اين رهگذر كشف مى كند كه خداى عالم نيز واحد است ، چرا كه در صورت متعدّد بودن ، تعارض و فساد رخ مى دهد (مصابيح الانوار ، ج1 ، ص 204).برگشت اين تفسير ، به اثبات توحيد در ربوبيّت است (الالهيات فى مدرسة أهل البيت (عليهم السلام) ، ص 36).
وجه دوم ، همچنان كه حالات بدن بر نفس مخفى نيست و نفس بر تمام شئون بدن احاطه دارد ، كشف مى شود كه خداى جهان آفرين نيز بر ذرّات هستى علم و احاطه داشته ، چيزى از اخبار و وقايع زمين و آسمان بر او پنهان نيست. اين وجه نيز علم محيط خدا بر عالم را اثبات مى كند.
وجه سوم ، هر كس بداند كه نسبت نفس به بدن و اجزاى آن ، (به لحاظ قرب و بعد) ، مساوى است ، از اين جا متوجه مى شود كه نسبت اجزاى هستى به علم و قدرت خداوند مساوى است (همان ، ص 204).
وجه چهارم ، هر كس نفس خود را به صفات نقص بشناسد ، به ناچار خداوند را به صفات كمال مى شناسد ، چرا كه نقص دلالت بر حدوث مى كند و اين ملازم با كمال قديمى خواهد بود (مصابيح الانوار ، ج1 ، ص 205).
وجه پنجم ، انسان عالم صغير مجمل است و غير او عالم كبير مفصل ، عالم شدن به حقيقت عالم صغير مستلزم علم به جميع ماسواى اوست ، و آن مستلزم معرفت حق تعالى است (منهج الصادقين ، ج8 ، ص 200 ; اثنى عشرى ، ج11 ، ص 390). از باب نمونه آدمى در هنگام بلاها و سختى ها دچار بى تابو و نااميدى مى شود و هنگامى كه خيرات و منافع به او روى مى آورد توازن و تعادلش را از دست داده ، دچار منع شده و بخل مىورزد ; چنان كه خداوند مى فرمايد: (إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزوعاً* وَإِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً) ; «هنگامى كه بدى به او مى رسد ، بى تابو مى كند و هنگامى كه خوبى به او مى رسد مانع ديگران مى شود ] و بخل مىورزد [ » (معارج:20). بنابراين حالات گوناگون و متغير نفس گواه آن است كه نفس مخلوق و تحت تدبير خداست (من هدى القرآن ، ج12 ، ص 251).
امام على (عليه السلام) نيز در بيان نورانى ديگرى به معرفت آفاقى و انفسى اشاره كرده ، معرفت انفسى را مورد تأكيد ويژه قرار داده است:«إنّ المَعرِفَة بِالنَّفس اَنْفَعُ الْمَعْرِفَتَين ، وَاِنّها أَفْضَلُ الْمَعرفَةِ ; همانا معرفت نفس پرسودترين دو تا شناخت است و معرفت نفس افضل معرفت هاست». (غرر الحكم ودرر الكلم ، ص 232
ظاهر اين است كه مراد از دو تا معرفت ، معرفت به آيات انفسى و آفاقى است ، و هر دو معرفت ملازم با شناخت خداى سبحان ، اسما ، صفات و افعالش خواهد بود و انسان را به تمسك به دين الهى و شريعت حق و ايمان و تقوا فرا خواهد خواند ، لكن معرفت به آيات انفسى در اين زمينه ، نافع تر از آيات آفاقى بيان شده است. به دليل اين كه دقت در آيات انفسى ، همراه با وقوف به ذات نفس ، قواى آن و ابزارهاى روحى و بدنى بوده و آدمى را با حالات نفس و آنچه كه مايه اعتدال و طغيان آن ، يا آنچه كه مايه فضيلت و رذيلت آن است آگاه مى سازد.از همين رو انسان از نزديك درد و درمان را شناخته و به اصلاح نفس خويش مى پردازد ، به خلاف آيات آفاقى كه هر چند آن نيز در اين جهت مشترك و مؤثر است لكن اثرگذارى او از دور بوده و به اندازه معرفت آيات انفسى نيست.
البته بيان دقيق ترى براى روايت نيز ذكر شده و آن اين كه معرفت به آيات آفاقى ، معرفت نظرى و علم حصولى است ، و علم حصولى در تحققش به نظم قياس ها و استعمال برهان نيازمند است و تأثير آن در گرو علم و توجه انسان به مقدمات برهان و عدم اشتغال به غير آن است و در نهايت معرفت حاصل از آن در قالب مفاهيم و صورت هاى ذهنى بوده و خداوند بزرگ تر از آن است كه در ذهن بگنجد و يا ذات مقدس مساوى با صورتى باشد كه مخلوقى آن را در نفس خود آفريده و منقش ساخته است ، به خلاف معرفت به آيات انفسى كه در آن درك نفس ، قوا و حالات آن به صورت حضورى و شهودى صورت مى گيرد ، و در اين معرفت وقتى آدمى ، خود را در تمام حالات زندگى نيازمند خدا مى بيند ، امر شگفت آورى را مشاهده كرده و متوجه مى شود كه نفس او در وجود ، حيات ، علم ، قدرت ، سمع و بصر ، اراده و ساير صفات و افعالش متعلّق و متصّل به ساحت عظمت و مقدسى است كه به لحاظ تمامى صفات كمال و جلال بى نهايت است. در اين حالت آدمى با آن كه در دنيا و با اشيا در ارتباط است ، لكن به لحاظ واقع ، از همه آنها منقطع و در محضر خداى خويش بوده و هيچ مانع و حائلى بين خود و خدا وجود ندارد ، و اين است همان حق معرفتى كه براى آدميان قرار داده شده و شايسته است چنين معرفتى را «معرفت خدا به خدا»نام نهاد. (الميزان ، ج6 ، ص 170ـ172).
علاوه بر موارد كلى كه در روايات به كسب معرفت آفاقى و انفسى تأكيد شده است ، امامان (عليهم السلام) نيز به خداشناسى از اين طريق استدلال كرده اند ; چنان كه از اميرمؤمنان (عليه السلام) سؤال شد خدايت را به چه چيز شناختى؟ حضرت در پاسخ فرمودند:«بفسخ العزم ونقض الهمم لما ان هممت فحال بينى و بين همى وعزمت فخالف القضاء عزمى علمت ان المدبر غيرى ; به سست شدن تصميم ها و از بين رفتن همّت ها ، وقتى بر كارى همت مى گمارم او بين من و همّتم حائل مى شود ، تصميم مى گيرم ، لكن خواست او عزم مرا بر هم مى زند ، در چنين صورتى معلوم مى شود كه مدبّر غير از من است». (بحارالانوار ، ج3 ، ص 42 ; ارشاد القلوب ، ج1 ، ص 168).
امام على (عليه السلام) در بيانى ديگر از طريق آيات آفاقى به وجود خدا ، دليل اقامه كرده است:«پس انديشه كن در آفتاب و ماه ، و درخت و گياه ، و آب و سنگ ، و اختلاف شب و روز ، و جوشش درياها ، و فراوانى كوه ها ، و بلنداى قلّه ها ، و گوناگونى لغت ها ، و تفاوت زبان ها ، كه نشانه هاى روشن پروردگارند.پس واى بر آن كس كه تقدير كننده را نپذيرد ، و تدبير كننده را انكار كند! گمان كردند كه آنها چون گياهانند و زارعى ندارند ، و اختلاف صورت هايشان را سازنده اى نيست ، بر آنچه ادعا مى كنند حجت و دليلى ندارند ، آيا ممكن است ساختمانى بدون سازنده باشد» (نهج البلاغه ، خطبه 185).
توجه و تمسك به آيات آفاقى و انفسى در فلسفه و عرفان نيز مورد بحث واقع شده است كه در اين جا به ديدگاه حكيم متألّه ملاصدرا (رحمه الله اكتفا مى شود:«صحيفه وجود عالم عقلى و فعلى آفرينش ، كتاب خداوند متعال بوده و آيات آن ، اعيان موجودات و صورت هاى خارجى است ; چنان كه خداوند فرمود: (إِنَّ فى اخْتلافِ اللَّيْلِ وَمَا خَلَقَ اللّه فِى السَّماواتِ وَالأَرْض لآيات لِقَوم يَتَّقُونَ) (الأسفار الأربعه ، ج7 ، ص 14 ; اسرار الآيات ، ص 16)و اين آيات روشن آفرينش در عالم آفاق در قالب موادّ جسمانى تحقق يافته اند ، تا صاحبان خرد آنها را تلاوت كرده و در آنها تدبر نموده و از طريق آن به آيات امرى عقلى كه در عالم انفس و عقول ثابت است ، متوجه شده و از محسوس به معقول و از عالم شهادت به عالم غيب و از دنيا به آخرت منتقل شده و با خداى سبحان محشور شوند ; چنان كه خداوند فرمود: (سَنُريهِمْ آياتِنا فِى الآفاقِ وَفِى أَنْفُسِهمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ أَنّهُ الْحَقُّ) . (الأسفار الأربعه ، ج7 ،ص 14).
اختلاف صورت هاى موجودات و تباين صفات و تضاد حالاتشان شواهد بزرگى بر معرفت بطون قرآن و انوار جمالش و پرتوهاى آياتش و اسرار كلماتش بوده و بدان جهت است كه اسماى حسنا و صفات والاى خداوند را بشناسى ، چرا كه كتاب فعلى مخلوقات در قبال كتاب قولى عقلى بوده و آن هم در قبال اسما و صفات الهى است ، لكن ] تفاوتش در اين است كه [ در اينجا (در مقام اسما و صفات) به صورت وحدت و اجمال است ، ولى در آن جا (در عالم خلق و تكوين) به صورت كثرت و تفصيل ; چنان كه خداى سبحان فرمود: (كَذلِكَ نُفَصِّلُ الآياتِ لِقَوْم يَعْقِلُونَ) ; «ما چنين مفصل و روشن آيات خود را براى مردم با عقل و هوش بيان مى كنيم (روم:28) و (كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيم خَبير) ; ] اين قرآن [ كتابو است ] با دلايل [ محكم از جانب خداى حكيم و آگاه بر حقايق عالم بسيار روشن بيان گرديده است (هود:1). همچنان كه صورت هاى موجودات زمين و آسمان ها و موجودات بين آنها تفصيل موجوداتى است كه در عالم عقل كه همان عالم امر است مى باشد. اين چنين است تمامى موجوداتى كه در هر دو عالم (عالم خلق و امر) بوده همگى كتاب تفصيلى موجوداتى است كه در عالم الهى اسما و صفات خداوندمى باشد ; چنان كه خداوند مى فرمايد: (وَللّهِ الأسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها) ; براى خدا نام هاى نيك است ، خدا را به آن ] نام ها [ بخوانيد (اعراف:180).
طبق اين آيه خداوند بر انسان علم حكمت ، توحيد و شناخت (عالم) امر و خلق و معرفت آفاق (كرانه ها) و انفس (شناخت زواياى وجود خود) را واجب كرده است ، چرا كه دانستن اسم هاى خداوند كه همان ارباب صورت هاى انواع است بدون تدبر در مخلوقات و پروردگان موجودات در آسمان ها و زمين به دست نمى آيد ، و بدين دليل خداوند در آيات خودش انسان ها را به انديشيدن در آنها و احوال و آثارشان امر فرموده است (الأسفار الأربعه ، ج7 ، ص 33). كتاب تكوينى مانند كتاب تدوينى است كه آياتش ابتدا به صورت اجمال و به وجود واحد جمعى در كتاب انفسى تحقق يافته و سپس در كتاب آفاقى شرح و بسط پيدا كرده است. بنابراين انسان مانند متن بوده و عالم همچون شرح اوست ، و اين كتاب تكوينى انفسى سرشار از علوم ربّانى است ، و در معرفت نفس آدمى و قرائت اين كتاب به مقصود و مطلوب نهايى كه شناخت خداست ، نايل خواهى گشت (الشواهد الربوبيه ، ج2 ، ص964ـ 697).
احمدشجاعى

منابع

ارشاد القلوب ، ديلمى ، حسن بن ابوالحسن (م/841ق) ، انتشارات شريف رضوى ، ، 1412ق ; اسرار الآيات ، صدرالمتألهين ، مصحّح: محمد خواجوى ، انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران ، تهران ، 1360 ; اصول كافى ، كلينى رازى ، محمد بن يعقوب ; تصحيح و تعليق: على اكبر غفارى ، دارالتعارف ، بيروت لبنان ، 1401 ; الاسفار الأربعة ، صدرالمتألهين شيرازى ، محمد بن ابراهيم ، مكتبة المصطفوى ، قم ، 1368ش ; الالهيات فى مدرسة أهل البيت (عليهم السلام) ; ربانى گلپايگانى ، على ، سپهر ، لوح محفوظ ، ايران ، طهران ، 1420هـ ، ; ايضاح المراد فى شرح كشف المراد ، ربانى گلپايگانى ، على ، انتشارات مركز مديريت حوزه علميه قم ، قم ; بحارالانوار ، علاّمه مجلسى (م/1110ق) ; مؤسسه الوفا ، بيروت لبنان ، 1404ق ; البرهان فى علوم القرآن ، زركشى ، محمد بن عبداللّه (م/794) ; تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم ، دار المعنقه ، بيروت لبنان ، بى تا ; التبيان فى تفسير القرآن ، طوسى ، ابوجعفر محمد بن حسن (م/460هـ) ; تحقيق و تصحيح: احمد حبيب قصير عاملى ، دار احياء التراث العربى ، بيروت ، بى تا ; تفسير اثنى عشرى ، حسينى ، حسين بن احمد ; (م/1384ق) انتشارات ميقات ، 1364ش ، ; تفسير الصافى ، فيض كاشانى ، ملامحسن (م/1091ق) ; دار المرتضى ، مشهد ، ; تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين ; كاشانى ، ملافتح اللّه (م/988ـ 977ق) ، كتابفروشى اسلاميه ، تهران ، 1344ش ; تفسير نمونه ، مكارم شيرازى ، ناصر ; دارالكتب الاسلاميه ، تهران ; جامع الاخبار ، شعيرى ، تاج الدين (ولادت قرن ششم) ، انتشارات رضى ، قم ، 1363ش ; جامع البيان في تفسير القرآن ، طبرى ، محمد بن جرير (م/310هـ) ; دار المعرفة ، بيروت لبنان ; راه شناسى ، مصباح يزدى ، محمدتقى ، ناشر: انتشارات مؤسّسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (رحمه الله) ، چاپ صدف ، 1383 ; غرائب القرآن ورغائب الفرقان ; قمى ، نيشابورى ، حسن بن محمد (م718) ; تحقيق و تعليق: شيخ عبد الحضو و ديگران ، المكتبة القسيمة ، قاهره ، بى تا ; الشواهد الربوبيّه ، صدرالمتألهين شيرازى ، محمد بن ابراهيم ، با حواشى ملاهادى سبزوارى ، تعليق و تصحيح: سيد جلال الدين آشتيانى ، مؤسسه مطبوعات دينى ، قم 1382هـ.ش ; الصراط المستقيم ، بروجردى ، سيد حسين ; تحقيق: شيخ غلام رضا مولانا بروجردى ، مؤسسة المعارف الإسلامية ; العين ، الفراهيدى ، خليل بن محمد (م/175هـ) ; تحقيق: مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى ; دارالهجرة ، ايران قم 1405 ; غرر الحكم ودرر الكلم ، تميمى آمدى ، عبدالواحد بن محمد (م/550ق) ; انتشارات دفتر تبليغات اسلامى ، قم ، 1366ش ; قرآن شناسى ، مصباح يزدى ، محمدتقى ، تحقيق: محمود رجبى ; كشف الأسرار وعدة الأبرار ، رشيد الدين ميبدى ، ابوالفضل ، انتشارات اميركبير ، تهران ، 1382 ; لسان العرب ; ابن منظور ، جمال الدين محمّد بن مكرم)م/728) ; دار صادر ، بيروت ، بى تا ; متشابه القرآن ، ابن شهر آشوب مازندرانى (م/588ق) ; انتشارات بيدار ، 1328ش ; مجمع البحرين ، الطريحى ، فخرالدين (م/1085) تحقيق: محمود عادل ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ; مجمع البيان فى تفسير القرآن ، طبرسى ، فضل بن حسن ; تصحيح و تعليق: سيد هاشم رسولى ; مجموعه آثار ، مطهرى ، مرتضى ; انتشارات صدرا ، قم ; مصابيح الانوار ، شبّر ، سيد عبداللّه (م/1242) ; انتشارات كتابفروشى بصيرتى ، قم ; المعجم الوسيط ، مصطفى ، ابراهيم و ديگران ; دار الدعوة ، استانبول تركيه ، 1986م ; المفردات فى غرايب القرآن ، راغب اصفهانى ، حسين بن محمد (م/502هـ) ; تحقيق: محمد سيد گيلانى ، المكتبة الرضوية ، طهران ، بى تا ; مناهل العرفان فى علوم القرآن ، زرقانى ، محمد عبد العظيم ; تحقيق: احمد شمس الدين ، دار الكتب العلمية ، بيروت لبنان ; من هدى القرآن ، مدرسى سيد محمدتقى ; دار المهدى ، 1406 ، ; الميزان فى تفسير القرآن ، علامه طباطبايى ، محمد حسين ، مؤسسة الاعلمى ، بيروت لبنان ، بى تا ; النهاية في غريب الحديث والأثر ، ابن اثير جزرى ، محمد (م/606هـ) ؛ تحقيق: طاهر احمد الزاوي ، محمود محمّد الضاجي ، مؤسسه اسماعيليان ، ايران قم1364.

------------

منبع: معارف قرآن کریم

احمد شجاعی
محتوای بیشتر در این بخش: « انبيا انفطار »

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟