پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

توجه به‌ صحيفه در‌ گذشته

محور اول: توجه به‌ صحيفه در‌ گذشته
اينکه آيا اين حرکت مبارکي که آغاز شده قبلا هم در‌ ايران اسلامي ‌و‌ يا‌ در‌ جهان اسلام فصل خوبي برايش ديده شده بود يا‌ خير؟ (از اين نظر اين مطلب را‌ لازم مي‌ دانم يادآوري کنم که اگر در‌ مقطعي صحيفه سجاديه مطرح شده باشد، بي ترديد قلم هاي زيادي مشغول تأليف ‌و‌ تصنيف ‌و‌ تحقيق شده است. وظيفه ماست که جستجو کنيم ‌و‌ پيدا کنيم ‌و‌ استفاده کنيم).
پاسخ اين پرسش کاملا مثبت است. يعني صحيفه در‌ مقاطعي از‌ تاريخ به‌ طور گسترده در‌ جامعه مطرح بوده است. مجلسي اول علت استقبال مردم از‌ صحيفه را‌ چنين گزارش مي‌ دهد که در‌ خواب به‌ مولا عرض کردم که من‌ نمي توانم هميشه خدمت شما شرفياب شوم، به‌ من‌ کتابي مرحمت کنيد تا‌ هميشه از‌ ‌آن بهره گيرم. مولا صحيفه را‌ راهنمايي مي‌ کند ‌و‌ مي‌ گويد ‌آن کتاب نزد مولا تاجاست. [1] .
داستان [2]  مفصل است تا‌ عاقبت کتاب را‌ نزد «حسن تاجا» به‌ دست مي‌ آورد. بعد شروع مي‌ کند به‌ مقابله ‌و‌ با‌ نسخه شيخ بهايي ‌آن را‌ مقابله مي‌ کند. مي‌ گويد:
«بعد ان‌ فرغت من‌ مقابلته شرع الناس في‌ المقابلة عندي ‌و‌ ببرکة اعطاء الحجة سارت الصحيفة الکاملة في‌ جميع البلاد کالشمس طالعة في‌ کل بيت سيما في‌ اصفهان فان اکثر الناس لهم الصحيفة المتعددة» [3]
پس از‌ فراغت از‌ مقابله، مردم به‌ مقابله با‌ نسخه موجود نزد من‌ آغاز کردند ‌و‌ به‌ برکت کتابي که وجود مبارک امام زمان (عج) به‌ من‌ عطا کرد صحيفه کامله در‌ همه شهرها همانند خورشيد در‌ هر‌ خانه اي‌ درخشيد مخصوصا در‌ اصفهان، بيشتر مردم در‌ اصفهان داران چند صحيفه بودند.
سپس نسبت به‌ نقش صحيفه در‌ تربيت انسان ها مي‌ گويد:
«و صار اکثرهم صلحاء ‌و‌ اهل الدعا ‌و‌ کثير منهم مستجابوا الدعوة ‌و‌ هذه الآثار معجزة من‌ الصاحب (ع) ‌و‌ الذي اعطاني الله تعالي من‌ العلوم بسبب الصحيفة لا‌ احصيها» [4] .
به برکت ارتباط با‌ صحيفه سجاديه بيشتر مردم انسان ها صالح ‌و‌ اهل دعا گشته ‌و‌ بسياري از‌ آنها مستجاب الدعوة شدند ‌و‌ اين آثار معجزه اي‌ است از‌ وجود مبارک صاحب الزمان ‌و‌ علومي که خداوند از‌ ناحيه صحيفه سجاديه به‌ من‌ عطا کرد قابل شماره نيست.
از اين سند به‌ دست مي‌ آيد که در‌ مقطعي صحيفه به‌ صورت گسترده در‌ جامعه اسلامي شيعي مطرح بوده است ‌و‌ اين ضعف آگاهي ماست که از‌ تاريخ حضور صحيفه در‌ متن جامعه شيعي ناآگاهيم.
سند ديگري که حکايت از‌ حضور صحيفه سجاديه در‌ بين مردم دارد، سخني است که عزالدين جزائري در‌ مقدمه شرح صحيفه سجاديه که به‌ طور خلاصه شرحي مختصر بر‌ صحيفه نگاشته است، گفته:
«ان الصحيفة لا‌ تزال من‌ کتب الدراسية في‌ بعض مناطق الهند يدرسها اعلامهم» [5] .
صحيفه سجاديه پيوسته در‌ بعضي مناطق هندوستان از‌ کتاب هاي درسي که تدريس ‌آن را‌ بزرگان علمي ‌آن سامان به‌ عهده داشتند، بود.
نکته جالب اينکه به‌ تصريح آقاي جزائري بزرگان عهده دار تدريس ‌آن بوده اند.
ياد ‌آن روزها به‌ خير که متون ارزنده به‌ وسيله کبار از‌ علماء تدريس مي‌ شد. به‌ نظر مي‌ آيد ما‌ از‌ غافله عقب هستيم. به‌ گفته مجلسي اول صحيفه در‌ بعضي از‌ دوره ها در‌ تمام خانه ها بوده است. به‌ نظر من‌ عزيزاني که روي صحيفه کار مي‌ کنند بايد بگردند ‌و‌ شروحي را‌ که بر‌ صحيفه سجاديه نگاشته شده پيدا کنند.
بنابراين، اين کار قبلا انجام شده منتها متوقف شد. [6]  اسناد نشان مي‌ دهد که اين حرکت سابقه تاريخي دارد ‌آن چنان که در‌ اصفهان در‌ هر‌ خانه اي‌ چند نسخه از‌ ‌آن وجود داشته. اين تعبير مجلسي اول است، عالمي که بي تحقيق سخن نمي گويد.
حال بايد بررسي کنيم که چرا بعد از‌ اين ظهور اين گونه افول کرده ‌و‌ قطعا بايد ببينيم که چه شرح هايي بر‌ ‌آن نوشته اند. هندي ها بر‌ ‌آن چه شروحي نوشته اند؟ چون از‌ کتب درسي بوده است. بنياد صحيفه سجاديه بايد حرکت کند ‌و‌ اين جستجو را‌ انجام دهد.
اما اين حرکتي که امروز آغاز شده ‌و‌ من‌ اين را‌ به‌ شوراي سياستگذاري تبريک مي‌ گويم که اين حرکت را‌ آغاز کرده است، در‌ يکي از‌ ظرف زماني خاص شروع شده است ‌و‌ شايد اراده خدا اين بوده که اين کار در‌ اين مقطع شروع شود.
امام راحل فضاي عرفاني عالي را‌ در‌ جامعه به‌ وجود آورد ولي ما‌ به‌ اين نياز پاسخ نگفتيم. امام حتي از‌ گورباچف دعوت کرد که بيا در‌ قم ‌و‌ با‌ عرفان اسلامي در‌ قم آشنا شو. يعني عرفان را‌ فراتر از‌ سطح ايران در‌ دنيا مطرح کرد. ولي ما‌ چه جوابي داديم؟ لذا اکنون عارف نماهاي هندي ‌و‌ معتقد به‌ تناسخ آثارشان به‌ عنوان عارفان بزرگ در‌ دست جوانان ما‌ توزيع مي‌ شود. البته جلوي برخي از‌ کتاب هاي ناسالم را‌ گرفته اند ولي هنوز در‌ جامعه ‌و‌ در‌ دست مردم مشاهده مي‌ شود.
ما که کتاب هاي به‌ اين خوبي داريم چرا به‌ جوان هايمان ندهيم که در‌ راه انحرافي حرکت نکنند. آقاي اوشو به‌ عنوان عارف بزرگ ‌و‌ اين تناسخي بزرگ ‌و‌ محکم ‌و‌ پا برجا در‌ عقائد انحرافي کتاب هايش در‌ سطحي گسترده در‌ ميان جوانان ما‌ مطرح گردد.
چندي قبل ديدم که يکي از‌ جوانان در‌ حال خواندن کتابي است ‌و‌ پشت ‌آن را‌ روزنامه گرفته که ديده نشود. در‌ ميان صحبت به‌ او‌ گفتم اين چه کتابي است؟ گفت کتاب آقاي اوشو است که کتاب هايش ممنوع است. ‌و‌ با‌ يک نشاطي مي‌ خواند ‌و‌ تحت تأثير قرار گرفته بود. کتاب را‌ از‌ دستش گرفتم ‌و‌ پس‌ از‌ مطالعه کوتاه به‌ او‌ گفتم بيا ‌و‌ ضعف هاي ‌آن را‌ ببين. گفت عجب اين کتاب هم ضعف دارد؟! اما اگر صحيفه را‌ با‌ انتخاب تيترهاي بسيار جالب ‌و‌ عرفاني در‌ اختيار جوانان قرار دهيم در‌ اين مقطع پاسخ بسيار مناسبي است به‌ نيازي که نسل جوان دارد ‌و‌ مانع از‌ افتادن نسل ما‌ به‌ ورطه عرفان هاي انحرافي خواهد شد.

جايگاه صحيفه سجاديه  
محور دوم: جايگاه صحيفه سجاديه
سخن آقاي طنطاوي را‌ دو‌ عزيز نقل کردند ولي من‌ مي‌ خواهم روي بخشي از‌ ‌آن توجه بيشتري شود. طنطاوي مفسر معروفي است. کسي که عمده بحث هاي جديد علمي را‌ در‌ تفسيرش آورده است. او‌ مي‌ گويد کتاب را‌ با‌ دست تکريم گرفتم. ‌آن را‌ کتابي يگانه يافتم که مشتمل بر‌ علوم ‌و‌ معارف ‌و‌ حکمت هايي است که در‌ غير ‌آن يافت نمي شود.
بايد ببينيم که در‌ صحيفه چه چيزي است؟ يکي آدمي که علوم عصر خود را‌ با‌ قرآن منطبق کرده است اين چنين به‌ قضاوت مي‌ نشيند. او‌ در‌ صحيفه چه چيزي يافته است؟
امروز اين برادر عزيز راجع به‌ حرکت ماه از‌ کلمه الدائب مي‌ توان فهميد اشارتي کردند. طنطاوي اين دسته مسائل را‌ در‌ صحيفه ديده ‌و‌ اين چنين قضاوت مي‌ کند يا‌ آنجا که مي‌ فرمايد:
«و امزج مياههم بالوباء ‌و‌ اطعمتهم بالأدواء» [7] .
خدايا آب هاي آنان را‌ به‌ وبا آلوده کن ‌و‌ غذاهاي آنان را‌ با‌ درد مخلوط کن.
يادم هست که مرحوم حسين عمازاده در‌ يکي از‌ آثارش ذکر کرده بود که آقاي پاستور ميکروب را‌ با‌ همين عبارت صحيفه سجاديه شناخته است.
وبا در‌ شهر محل سکونت پاستور آمد ‌و‌ هرچه گشت عامل از‌ ‌آن را‌ پيدا نکرد. عاقبت اين جمله که خدايا آب کفار را‌ به‌ وبا آلوده کن نظرش را‌ جلب کرد. مي‌ گويد رفتم ‌و‌ يافتم که هرچه هست اينجاست. ببينيد از‌ اين عبارت آقاي پاستور ميکروب را‌ کشف کنيد.
مرحوم صاحب رياض السالکين هم مي‌ گويد:
«و اما بلاغة بيانها ‌و‌ براعة تبيانها فعندها تسجد سحرة الکلام ‌و‌ تزعل بالعجز مدارة الاعلام ‌و‌ تعترف بان النبوة غير الکهانة ‌و‌ لا‌ يستوي الحق ‌و‌ الباطل مکانة» [8] .
بلاغت بيان صحيفه سجاديه اينجاست که ساحران سخن در‌ مقابل ‌آن تسليم مي‌ شوند. بعد داستاني نقل مي‌ کند از‌ ابن شهر آشوب در‌ مناقب که مي‌ گويد:
«و ذکر فصاحة الصحيفة الکاملة عند بليغ في‌ البصرة فقال خذوا عني حتي املي عليکم ‌و‌ اخذ القلم ‌و‌ اطرق رأسه فما رفعه حتي مات» [9] .
از فصاحت صحيفه نزد يکي از‌ بلغاي بصره به‌ ميان آمد ‌و‌ گفت آنچه من‌ املا مي‌ کنم بنويسيد، خواست بگويد اين کار از‌ من‌ هم ساخته است. سرش را‌ به‌ زير افکند هرچه خواست سخن بگويد نتوانست. غرق درياي صحيفه ‌و‌ عظمت ‌آن شد ‌و‌ آنچنان به‌ دليل ناتواني ‌و‌ ادعاي واهي خود شرمنده شد که سربلند نکرد تا‌ جان به‌ جان آفرين تسليم کرد.
مرحوم صاحب رياض السالکين پس‌ از‌ نقل اين داستان مي‌ گويد:
«لقد دام شطعا فنال سخطا»
قسم به‌ جانم از‌ حد ‌و‌ مرز خود خارج ‌و‌ کاري ظالمانه را‌ قصد کرد ‌و‌ غضب حق او‌ را‌ فراگرفت.
مرحوم محمد جواد مغنيه که اديب فاضلي است مي‌ گويد:
«من الصعب علي اي‌ کاتب ان‌ يصفه علي حقيقته او‌ يصف البعد الذي يترکه في‌ نفس القارة ‌و‌ بحسبي ان‌ اقول ان‌ ارواح الملائکة المقربين ‌و‌ انبياء الله اجمعين تتجلي مجسدة في‌ ادعية الامام زين العابدين» [10] .
يعني اگر بخواهيم براي ملائکه جسدي قائل شويم باالگوي صحيفه مي‌ توانيم اين کار را‌ بکنيم.
ابن جوزي مطلبي دارد که مي‌ گويد:
«لولا علي بن‌ الحسين (ع) لم يعلم المسلمون کيف يتکلموا معه سبحانه في‌ حوائجهم فان هذا الامام (ع) علمهم بأنهم متي استغفرت فقل کذا ‌و‌ متي استسقيت فقل کذا ‌و‌ متي خفت فقل کذا» [11] .
اگر امام سجاد نبود صحبت کردن با‌ خدا را‌ نمي دانستند. ‌و‌ امام سجاد به‌ ‌آن ها آموخت که هنگامي که خواستند استغفار کنند چگونه از‌ حضرت حق غفران بخواهند ‌و‌ هنگامي که باران مي‌ خواهند با‌ چه کلماتي ‌و‌ چگونه باران را‌ طلب کنند ‌و‌ به‌ هنگام ترس از‌ دشمن چه بگويند!


چند پيشنهاد
محور سوم: چند پيشنهاد
صحيفه سجاديه ‌و‌ قرآن کريم ‌و‌ نهج البلاغه کار يک نفر ‌و‌ يک مرکز نيست. همه مراکز علمي اعم از‌ حوزوي ‌و‌ دانشگاهي بايد جمع شوند. ابعاد مختلف نهج البلاغه ‌و‌ صحيفه را‌ بنگرند يعني واژه هايي که مربوط به‌ علوم زيستي است کساني که علوم را‌ مي‌ دانند تحقيق کنند. بحث هاي روانشناسي را‌ افرادي که روان شناسي مي‌ دانند کار کنند. بحث هاي فقهي را‌ فقها و... اصلا خود صحيفه سجاديه ‌و‌ نهج البلاغه مي‌ شود بهترين وسيله ارتباط حوزه ‌و‌ دانشگاه. يک تعامل علمي سالم، ‌و‌ صحيح ‌و‌ با‌ محوريت قرآن، نهج البلاغه ‌و‌ صحيفه.
يادم هست که يکي از‌ اساتيد بزرگوار فيزيک از‌ دانشگاه اصفهان آمده بود به‌ بندرعباس. من‌ راجع به‌ کلمه «صمد» چند حديث خواندم [12]  که صمد يعني چيزي که تهي نيست. از‌ اين کلمه مبارک به‌ دست مي‌ آيد که جهان ماده تهي ‌و‌ تو‌ خالي است ‌و‌ حضرت حق در‌ اين سوره با‌ کلمه «صمد» مهم ترين ويژگي ماده را‌ از‌ خود نفي مي‌ کند. خدا تهي نيست يعني ماده نيست. با‌ نفي مهم ترين ويژگي ماده ما‌ را‌ به‌ آنچه درباره حق بايد بينديشيم راهنمايي مي‌ کند. بزرگ ترين اصل با‌ شگفتي از‌ آنچه در‌ قرآن است گفت در‌ فيزيک معاصر اين است که جهان تهي است. اين مطلب را‌ فقط يک فيزيکدان مي‌ فهمد من‌ نمي فهمم. من‌ مي‌ فهمم صمد يعني چيزي که تهي نيست، اما من‌ نمي دانم که اين به‌ عنوان يکي از‌ اساسي ترين اصول در‌ فيزيک مطرح است ‌و‌ بزرگترين ويژگي ماده تهي بودن ‌آن است. اين فهم، نياز به‌ دانش فيزيک دارد.


مطلب آخر
عرض کردم ‌آن مقطعي را‌ که صحيفه در‌ ميان جامعه مطرح بود جستجو کنيم ‌و‌ کارهاي صورت گرفته را‌ بررسي کنيم. روي صحيفه سجاديه زيدي ها کار کرده اند، ببينيم آنها چه کرده اند؟ در‌ يک تعامل با‌ شيعيان زيدي، شناخت خودمان را‌ از‌ اين ذخاير بزرگ غني ‌و‌ غني تر کنيم.
اين را‌ نسبت به‌ قرآن هم قبلا عرض کردم؛ اينکه صحيفه را‌ که پنجاه ‌و‌ دو‌ بخش است را‌ به‌ پنجاه ‌و‌ دو‌ نفر از‌ ائمه محترم جمعه بدهيم ‌و‌ دو‌ سال هم فرصت تحقيق بدهيم، بعد يک کار بسيار عظيم گردآوري مي‌ شود که قابل ارائه در‌ سطوح علمي مختلف خواهد بود.

نامه جناب طنطاوي  
به دليل اهميت نامه طنطاوي عين نامه را‌ که در‌ پايان شرح صحيفه صدر بلاغي [13]  آمده است نقل مي‌ نمائيم اين نامه خطاب به‌ مرحوم آيت الله نجفي مرعشي است.
حضرت استاد علامه حجت ابوالمعالي نقيب الاشراف سيد شهاب الدين مرعشي نجفي نسابه خاندان رسول خدا صلي الله عليه ‌و‌ آله را‌ که خداوند او‌ را‌ محفوظ دارد.
نامه گرامي مدتي پيش به‌ ضميمه کتاب صحيفه از‌ کلمات امام زاهد اسلام علي زين العابدين ابن امام حسين شهيد ‌و‌ ريحانه مصطفي رسيد. کتاب را‌ با‌ دست تکريم گرفتم ‌و‌ ‌آن را‌ کتابي يگانه يافتم که مشتمل بر‌ علوم ‌و‌ معارف ‌و‌ حکمت هايي است که در‌ غير ‌آن يافت نمي شود. حقا از‌ بدبختي است که ما‌ تاکنون به‌ اين اثر گرانبهاي جاويد که از‌ ميراثهاي نبوت ‌و‌ اهل بيت است، دست نيافته ايم. من‌ هرچه در‌ ‌آن مطالعه ‌و‌ دقت مي‌ کنم مي‌ بينم که ‌آن بالاتر از‌ کلام مخلوق ‌و‌ دون کلام خالق است. راستي چه کتاب کريمي است. خداي شما را‌ در‌ برابر اين هديه بهترين پاداش بخشد ‌و‌ به‌ نشر علم ‌و‌ هدايت موفق ‌و‌ مؤيد دارد ‌و‌ شما سزاوار اين کاريد.


داستان علامه مجلسي در‌ خصوص صحيفه سجاديه  
در دوران بلوغم در‌ جستجوي بدست آوردن رضاي حق بودم در‌ اين راه از‌ هيچ تلاشي فروگذار نمي کردم ‌و‌ تنها آرامش من‌ ياد خدا بود شبي ولي عصر را‌ در‌ خواب ديدم که در‌ مسجد قديم اصفهان نزديک دربي که الان محل تدريس من‌ است ايستاده، به‌ حضور مبارکش سلام کرده ‌و‌ رفتم که پاي حضرتش را‌ ببوسم، مانع شد. دستش را‌ بوسيدم ‌و‌ از‌ مسائلي چند که حل ‌آن برايم دشوار شده بود سؤال نمودم. يکي از‌ مسائلي که از‌ حضرت پرسيدم راجع به‌ نمازم بود. چون در‌ نمازهايم مبتلا به‌ وسواسي شده بودم که آيا آنچه انجام مي‌ دهم به‌ وظيفه خود عمل کردم ‌و‌ با‌ توجه به‌ اينکه در‌ نمازهاي واجب خود بر‌ اين باورم که تکليف خود را‌ انجام نداده ام مي‌ توانم نماز شب را‌ که يک تکليف مستحبي است انجام دهم.
قبلا در‌ اين مورد با‌ شيخ بهائي صحبت کرده بودم ‌و‌ شيخ به‌ من‌ گفته بود که نمازهاي ظهر ‌و‌ عصر ‌و‌ مغرب را‌ به‌ قصد قضا بخوانم ‌و‌ سپس نماز شب را‌ به‌ همين ترتيب عمل مي‌ کردم در‌ خواب از‌ حضرت حکم همين مسأله را‌ پرسيدم فرمود: کاري که تاکنون انجام مي‌ دادي رها کن ‌و‌ نماز شب را‌ بخوان. البته مسائل ديگري هم از‌ حضرت سؤال کردم که به‌ خاطرم نيست.
به آقا عرض کردم با‌ توجه به‌ اينکه اين توفيق هميشه در‌ اختيارم نيست که به‌ حضور شما مشرف شوم، تقاضا دارم که کتابي به‌ من‌ لطف کنيد تا‌ نسخه دائمي زندگيم باشد. فرمود: کتابي به‌ مولانا محمد تاج دادم. ‌آن کتاب همان است که مي‌ خواهي، برو ‌و‌ از‌ او‌ بگير ‌و‌ در‌ عالم خواب او‌ را‌ شناختم ‌و‌ براي گرفتن کتاب حرکت کردم ‌و‌ از‌ درب مسجد که مقابل ولي عصر بود خارج شدم ‌و‌ به‌ طرف محله خربزه فروشان که يکي از‌ محلات اصفهان است رفتم. به‌ محض ديدن من‌ محمد تاج گفت ولي عصر تو‌ را‌ فرستاده؟ پاسخ داد: آري. از‌ بغل خود کتابي بيرون آورد تا‌ گشودم فهميدم که اين کتاب از‌ کتب ادعيه است. با‌ گرفتن کتاب ‌آن را‌ بر‌ روي ديدگان قرار داده ‌و‌ به‌ طرف بقية الله الاعظم حرکت کردم که در‌ همين حال از‌ خواب برخواستم ‌و‌ ديدم از‌ کتاب خبري نيست.
تا طلوع صبح به‌ تضرع ‌و‌ گريه پرداختم. پس‌ از‌ نماز صبح ‌و‌ تعقيب به‌ ذهنم رسيد که منظور حضرت از‌ مولانا محمد همان شيخ بهائي است ‌و‌ اينکه حضرت فرموده است مولا محمد تاج به‌ دليل جايگاه شيخ در‌ بين عالمان است. لذا به‌ طرف مدرسه شيخ حرکت کرده ‌و‌ ديدم که شيخ بهائي به‌ مقابله صحيفه سجاديه مشغول است. خوابم را‌ براي او‌ نقل کردم ‌و‌ چنين تأويل نمود: «مژده که خواب حکايت از‌ افاضه علوم الهي ‌و‌ معارف يقيني دارد ‌و‌ با‌ توجه هدفي که داري ‌و‌ در‌ پي‌ ‌آن هستي، خواهي رسيد.»
ولکن با‌ اين تعبير دلم آرام نگرفت ‌و‌ به‌ سوي يافتن گمشده خود بودم به‌ ذهنم رسيد که به‌ همان نقطه اي‌ که در‌ خواب ديدم بروم (بازار خربزه فروش ها) بدان سو حرکت کردم ‌و‌ تا‌ رسيدن به‌ ‌آن محل يکي از‌ صالحان ‌و‌ نيکان را‌ که اسمش «حسن» ‌و‌ ملقب به‌ «تاجا» بود ديدم. به‌ جانبش رفتم ‌و‌ بر‌ او‌ سلام کردم. بدون اينکه من‌ سخن بگويم گفت فلاني نزد من‌ کتاب هاي وقفي وجود دارد. طلاب از‌ من‌ مي‌ گيرند ولکن به‌ شرائط وقف عمل نمي کنند. با‌ شناختي که از‌ تو‌ دارم، تو‌ به‌ شرائط وقف توجه داشته ‌و‌ عمل خواهي کرد، با‌ هم برويم کتاب ها را‌ ببين ‌و‌ هرچه نياز داري بردار. با‌ هم به‌ کتابخانه رفتيم. اولين کتابي که به‌ من‌ داد همان کتابي بود که ‌آن را‌ در‌ خواب ديده بودم با‌ ديدن کتاب شروع به‌ گريه ‌و‌ ناله کردم ‌و‌ گفتم همين يک کتاب مرا بس است.
الآن يادم نيست که آيا خوابم را‌ براي او‌ تعريف کردم يا‌ نه به‌ هر‌ حال نزد شيخ بهائي رفتم ‌و‌ صحيفه خود را‌ ‌و‌ با‌ نسخه اي‌ که از‌ جد شيخ در‌ اختيارش بود که ‌آن نسخه از‌ نسخه شهيد نوشته بود ‌و‌ شهيد هم نسخه خود را‌ از‌ نسخه عميدالروساء ‌و‌ ابن السکون نوشته بود ‌و‌ ‌آن نسخه با‌ نسخه با‌ واسطه ‌و‌ يا‌ بي واسطه ابن ادريس مقابله شده بود، مقابله کردم ‌و‌ جالب اين است که نسخه اي‌ که به‌ هدايت ولي عصر در‌ اختيار من‌ قرار گرفت نسخه اي‌ بود که به‌ خط‌ شهيد نوشته شده بود ‌و‌ اين نسخه از‌ تمام جهات حتي با‌ آنچه که در‌ حاشيه نسخه ها بود، کاملا مطابقه داشت. با‌ مقابله نسخه، کار مقابله نسخه ها با‌ نسخه من‌ آغاز شد ‌و‌ به‌ برکت نسخه اعطائي ولي عصر (عج) صحيفه سجاديه همانند خورشيد در‌ همه شهرها ‌و‌ همه خانه ها درخشيد به‌ ويژه در‌ اصفهان که بيشتر مردم به‌ يک اکتفا نکرده ‌و‌ چند نسخه از‌ صحيفه را‌ در‌ خانه ها داشتند ‌و‌ به‌ برکت صحيفه سجاديه بيشتر آنها از‌ صالحان ‌و‌ اهل دعا شده ‌و‌ بسياري از‌ آنها مستجاب الدعوة شدند ‌و‌ همه اين آثار از‌ برکت معجزه ولي عصر بود ‌و‌ علوم ‌و‌ دانش هائي که به‌ برکت از‌ صحيفه به‌ من‌ عطا شده قابل احصاء نيست ‌و‌ اين از‌ فضل خدا بر‌ ما‌ ‌و‌ بر‌ مردم است. [14] .


حجت الاسلام غلامعلي نعيم آبادي  / سخنراني در‌ سمينار ائمه جمعه کشور



پاورقي:
[1] روضة المتقين / ج 14 / ص 418.
[2] به‌ دليل اهميت داستان که منشأ تحولي در‌ مقطعي از‌ تاريخ شده عين داستان در‌ انتهاي مقاله نقل مي‌ گردد.
[3] به‌ گفته مرحوم مدرسي چهاردهي در‌ مقدمه اش بر‌ شرحي که بر‌ صحيفه سجاديه نگاشته است، مجلسي اول چهل سال در‌ راه ترويج صحيفه کوشش کرد.
[4] بحارالانوار / ج 53 / ص 278.
[5] عزالدين جزائري؛ شرح الصحيفة السجادية / ص 19.
[6] ‌و‌ حالا به‌ برکت اشارات مقام معظم رهبري به‌ عنوان نمونه که چند سال قبل که اينجانب هم افتخار حضور داشت به‌ آقاي طباطبايي (حافظ قرآن) فرمودند غير از‌ قرآن چه چيزي را‌ حفظ کرده اي؟ گفت نهج البلاغه. آقا فرمود صحيفه را‌ هم حفظ کن! همانگونه که يادآور شدم اين به‌ عنوان نمونه است والا مقام معظم رهبري به‌ مناسبت هاي فراواني اهميت صحيفه را‌ يادآور شدند.
 [7] صحيفه سجاديه / دعاء 27 (دعئه لاهل الثغور).
[8] رياض السالکين / ج 1 / ص 51 ‌و‌ 52.
[9] مناقب / ج 4 / ص 137.
[10] في‌ ضلال الصحيفة السجادية / ص 11.
[11] به‌ نقل عزالدين جزائري در‌ شرح الصحيفة السجادية / ص 23.
 [12] قال سمعت اباالحسن ‌و‌ سئل عن الصمد فقال الصمد الذي لا‌ جوف له در‌ روايت ديگر از‌ صمد سوال مي‌ کند: فقال الذي ليس بمجوف. چند حديث ديگر به‌ همين مضمون ‌و‌ يا‌ با‌ همين عبارات نقل شد به‌ تفسير نورالثقلين / ج 5 / ص 713 رجوع فرمائيد.
[13] شرح صحيفه صدر بلاغي / ص 24-25.
 [14] روضة المتقين / ج 14 / ص 419-422.
..........................
منبع

 

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری