احسن الحدیث

خطبه دویست و دوه، بخش چهارم

 

وَ آخَرُ رَابِعٌ، لَمْ یَکْذِبْ عَلَى اللّهِ، وَ لاَ عَلَى رَسُولِهِ، مُبْغِضٌ لِلْکَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللّهِ، وَ تَعْظِیماً لِرَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) وَلَمْ یَهِمْ، بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ، فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ، لَمْ یَزِدْ فِیهِ وَلَمْ یَنْقُصْ مِنْهُ، فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ، وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ عَنْهُ، وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ، وَ الُْمحْکَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ، فَوَضَعَ کُلَّ شَیْء مَوْضِعَهُ.
وَ قَدْ کَانَ یَکُونُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) الْکَلاَمُ لَهُ وَجْهَانِ: فَکَلاَمٌ خَاصٌّ، وَ کَلامٌ عَامٌّ، فَیَسْمَعُهُ مَنْ لاَ یَعْرِفُ مَا عَنَى اللّهُ، سُبْحَانَهُ، بِهِ، وَ لاَ مَا عَنَى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) فَیَحْمِلُهُ السَّامِعُ، وَ یُوَجِّهُهُ عَلَى غَیْرِ مَعْرِفَة بِمَعْنَاهُ، وَ مَا قُصِدَ بِهِ، وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ،وَلَیْسَ کُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ الله(صلى الله علیه وآله) مَنْ کَانَ یَسْأَلُهُ وَیَسْتَفْهِمُهُ، حَتَّى إِنْ کانُوا لَیُحِبُّونَ أَنْ یَجِیءَ الاَْعْرَابِیُّ وَ الطَّارِیءُ، فَیَسْأَلَهُ(علیه السلام)حَتَّى یَسْمَعُوا، وَ کَانَ لاَ یَمُرُّ بِی مِنْ ذلِکَ شَیْءٌ إِلاَّ سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ، فَهذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَیْهِ النَّاسُ فِی اخْتِلاَفِهِمْ، وَ عِلَلِهِمْ فِی رِوَایَاتِهِمْ.

چهارمين شخص (ناقل حديث) کسى است که نه دروغ به خدا بسته، نه بر پيامبرش (و به طور کلى) او همواره دروغ را به سبب خوف از خدا و تعظيم پيامبر(صلى الله عليه وآله) دشمن مى دارد و در آنچه (از پيامبر اکرم) شنيده، اشتباهى (بر اثر سهل انگارى) براى او پيش نيامده است، بلکه آنچه را شنيده است به طور کامل حفظ نموده و همان گونه که شنيده بى کم و کاست آن را نقل کرده است او ناسخ را حفظ کرده و به آن عمل مى کند و از منسوخ آگاه است و از آن دورى مى گزيند، خاص و عام و محکم و متشابه را شناخته و هر کدام را در جايگاه خود قرار داده است (زيرا) گاه سخنى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) صادر مى شد که دو گونه بود; گاه کلامى بود که جنبه خصوصى داشت و گاه کلامى که داراى جنبه عمومى بود، در اين ميان بعضى از کسانى که مقصود خدا و رسول الله(صلى الله عليه وآله) را نمى دانستند آن را مى شنيدند و حفظ مى کردند و بدون توجّه، آن را برخلاف معنا و مقصود و هدف واقعى آن تفسير مى کردند و چنان نبود که همه صحابه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) (پيوسته) از او پرسش کنند و مسائل مختلف را جويا شوند، تا آنجا که عدّه اى دوست مى داشتند مرد عرب يا سؤال کننده تازه واردى بيايد و مطلبى از آن حضرت بپرسد تا آنها جواب آن را بشنوند و فرا گيرند من (اين گونه نبودم، بلکه) هر چه از خاطرم مى گذشت از آن حضرت سؤال مى کردم و حفظ مى نمودم (به همين دليل چيزى از فروع و اصول اسلام بر من مخفى نماند). اين است جهات مختلفى که مردم در احاديث دارند و علل اختلاف رواياتشان.

 

شرح و تفسیر

حافظان واقعى حدیث

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، گروه چهارم از راویان حدیث را عنوان مى کند، کسانى که بر صراط مستقیم راه مى روند و ناقلان آثار و اخبار پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و پیشوایان معصوم(علیه السلام) به طور صحیح و دقیق هستند و گفتارشان مایه اعتماد و روشنى بخش فضاى احکام دین است.

مى فرماید: «چهارمین شخص کسى است که نه دروغ به خدا بسته، نه بر پیامبرش (و به طور کلى) او همواره دروغ را به سبب خوف از خدا و تعظیم پیامبر دشمن مى دارد»; (وَ آخَرُ رَابِعٌ، لَمْ یَکْذِبْ عَلَى اللّهِ، وَ لاَ عَلَى رَسُولِهِ، مُبْغِضٌ لِلْکَذِبِ خَوْفاً مِنَ اللّهِ، وَ تَعْظِیماً لِرَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله)).

به این ترتیب نخستین سرچشمه تضاد اخبار که دروغ عمدى بر خدا و پیامبر و جعل حدیث است، از وجود آنها برچیده شده به گونه اى که پرهیز از دروغ گفتن جزء ذات آنها گشته و خوف خدا و تعظیم پیغمبر(صلى الله علیه وآله) دروغ را در نظرشان منفور و مبغوض ساخته است.

سپس مى افزاید: «و در آنچه (از پیامبر اکرم) شنیده، (بر اثر سهل انگارى) اشتباهى براى او پیش نیامده است، بلکه آنچه را شنیده است به طور کامل حفظ نموده و همان گونه که شنیده بى کم و کاست آن را نقل کرده است»; (وَلَمْ یَهِمْ(2)، بَلْ حَفِظَ مَا سَمِعَ عَلَى وَجْهِهِ، فَجَاءَ بِهِ عَلَى مَا سَمِعَهُ، لَمْ یَزِدْ فِیهِ وَلَمْ یَنْقُصْ مِنْهُ).

به این ترتیب منشأ دیگرى از اختلاف احادیث که همان سهل انگارى راویان است از وجود آنها برچیده، شده است.

سپس حضرت یکى دیگر از ویژگیهاى راویان صادق و آگاه را بیان مى فرماید: «او ناسخ را حفظ کرده و به آن عمل مى کند و از منسوخ آگاه است و از آن دورى مى گزیند، خاص و عام و محکم و متشابه را شناخته و هر یک را در جایگاه خود قرار داده است»; (فَهُوَ حَفِظَ النَّاسِخَ فَعَمِلَ بِهِ، وَ حَفِظَ الْمَنْسُوخَ فَجَنَّبَ(3) عَنْهُ، وَ عَرَفَ الْخَاصَّ وَ الْعَامَّ، وَ الُْمحْکَمَ وَ الْمُتَشَابِهَ، فَوَضَعَ کُلَّ شَیْء مَوْضِعَهُ).

این تعبیر پرمعنا اشاره به این است که راویان صادق داراى احاطه فراوان به اخبار مختلفند; ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه را به خوبى مى شناسند و هر یک را در جایگاه مناسب خود قرار مى دهند تا گرفتار تناقض و خطا نشوند.

این گفتار امام(علیه السلام) درباره بررسى سرچشمه هاى اختلاف احادیث، تنها یک درس خاص مربوط به حدیث نیست، بلکه درسى مهم تر و فراگیرتر به ما مى آموزد و آن اینکه براى برطرف کردن نابسامانیها همیشه باید به سراغ ریشه ها رفت و عوامل تأثیرگذار را شناخت وگرنه هرگونه اصلاحى جنبه سطحى و زودگذر دارد.

سپس امام(علیه السلام) به یکى دیگر از عوامل اختلاف احادیث که در واقع مباحث گذشته را تکمیل مى کند اشاره مى کند و آن اختلاف استعداد اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در فراگیرى احادیث و تفسیر و فهم معناى آنهاست، مى فرماید: «گاه سخنى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)صادر مى شد که دو گونه بود; کلامى که جنبه خصوصى داشت و کلامى که داراى جنبه عمومى، در این میان بعضى از کسانى که مقصود خدا و رسول الله(صلى الله علیه وآله) را نمى دانستند آن را مى شنیدند و حفظ مى کردند و بدون توجّه، آن را برخلاف معنا و مقصود و هدف واقعى آن تفسیر مى کردند»; (وَ قَدْ کَانَ یَکُونُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) الْکَلاَمُ لَهُ وَجْهَانِ: فَکَلاَمٌ خَاصٌّ، وَ کَلاَمٌ عَامٌّ، فَیَسْمَعُهُ مَنْ لاَ یَعْرِفُ مَا عَنَى اللّهُ، سُبْحَانَهُ، بِهِ، وَ لاَ مَا عَنَى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله)فَیَحْمِلُهُ السَّامِعُ، وَ یُوَجِّهُهُ عَلَى غَیْرِ مَعْرِفَة بِمَعْنَاهُ، وَ مَا قُصِدَ بِهِ، وَ مَا خَرَجَ مِنْ أَجْلِهِ).

منظور از خاص و عام در عبارت بالا خاص و عام مصطلح در علم اصول و فقه، نیست، بلکه خاص و عام لغوى مراد است; یعنى حکمى که مخصوص مورد معینى بوده و حکمى که جنبه عمومى داشته مثلا در بعضى از روایات آمده است که مسلمانان بعد از سال «حدیبیه»; یعنى سال هفتم هجرت که مسلمانان طبق قرارداد با مشرکان براى انجام مناسک عمره به مکّه آمدند، پیغمبر(صلى الله علیه وآله) به اصحابش دستور داد هنگام طواف با سرعت دور خانه خدا بگردند (تا مشرکان که ناظران صحنه بودند مرعوب قدرت و چابکى مسلمانان شوند)(4) در حالى که این دستور یک سنّت ثابت و عمومى نبود.

در کلمات قصار نهج البلاغه نیز آمده است که از امام(علیه السلام) درباره این حدیث پیغمبر(صلى الله علیه وآله)سؤال شد که فرموده است: «غَیِّرُوا الشَّیْبَ وَ لا تَشَبَّهُوا بِالْیَهُودِ; محاسن سفید خود را رنگ کنید و شبیه یهود نباشید».

امام فرمود: «(این حکمى خاص است) زمانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) این دستور را داد که مسلمانان در اقلیّت بودند، امّا اکنون که اسلام گسترش یافته مردان مخیرند که محاسن خود را رنگ کنند یا نکنند».(5)

آنگاه امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به یکى دیگر از مشکلات مربوط به نقل احادیث مى پردازد و آن اینکه: «چنان نبود که همه صحابه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از او پرسش کنند و مسائل مختلف را جویا شوند تا آنجا که عدّه اى دوست مى داشتند مرد عرب یا سؤال کننده اى تازه وارد بیاید و مطلبى از آن حضرت بپرسد تا آنها جواب آن را بشنوند و فرا گیرند»; (وَ لَیْسَ کُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) مَنْ کَانَ یَسْأَلُهُ وَ یَسْتَفْهِمُهُ، حَتَّى إِنْ کانُوا لَیُحِبُّونَ أَنْ یَجِیءَ الاَْعْرَابِیُّ وَ الطَّارِیءُ(2)، فَیَسْأَلَهُ(علیه السلام) حَتَّى یَسْمَعُوا).

ظاهر این است که این عبارت اشاره به گروهى از اصحاب دارد که زیاد اهل تحقیق و جستجوگرى نبودند و ابتکار طرح سؤالات مختلف درباره اصول و فروع دین نداشتند و همین سبب مى شد که از ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه و مجمل و مبیّن، سؤال نکنند و از مسائل مختلف به طور شفّاف آگاهى نیابند; ولى اگر تازه واردى پیدا مى شد و مسئله جدیدى طرح مى کرد و پاسخ شایان توجّهى مى شنید از آن استقبال مى کردند.

بعضى از شارحان، جمله بالا را چنین تفسیر کرده اند که گروهى از صحابه به لحاظ ابهّت و عظمت پیامبر و یا اینکه سؤالهاى متعدّد شاید حمل بر بى ادبى شود، از طرح سؤال خوددارى مى کردند(6); ولى این احتمال با جمله هایى که بعد در مورد على(علیه السلام)آمده است سازگار نیست، زیرا امام(علیه السلام) در ادامه سخن چنین مى فرماید: «من (این گونه نبودم، بلکه) هر چه از خاطرم مى گذشت از آن حضرت مى پرسیدم و حفظ مى کردم (به همین دلیل چیزى از فروع و اصول اسلام بر من مخفى نماند)»; (وَ کَانَ لاَ یَمُرُّ بِی مِنْ ذلِکَ شَیْءٌ إِلاَّ سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ).

و اگر مى بینیم امام(علیه السلام) چنان بود که براى هر سؤالى پاسخى آماده داشت افزون بر امدادهاى الهى و الهامات درونى هوش و استعداد فوق العاده خدا داد، ملازمت با پیامبر در سالیان دراز و روح پرسشگرى او از همه چیز سبب احاطه کامل بر تمام مسائل اسلامى بود.

سرانجام در پایان خطبه مى فرماید: «این است جهات مختلفى که مردم در احادیث دارند و علل اختلاف روایاتشان»; (فَهذِهِ وُجُوهُ مَا عَلَیْهِ النَّاسُ فِی اخْتِلاَفِهِمْ، وَ عِلَلِهِمْ فِی رِوَایَاتِهِمْ).

در بعضى از منابع اسلامى از جمله کتاب کافى جمله هاى گویاى دیگرى نیز در ذیل این خطبه آمده، از جمله اینکه امام(علیه السلام) مى فرماید: «وَ قَدْ کُنْتُ أدْخُلُ عَلى رَسُولِ اللهِ کُلَّ یَوْم دَخْلَةً وَ کُلُّ لَیْلَةِ دَخْلَةً فَیُخلّینی فیها أدُورُ مَعَهُ حَیْثُ دارَ وَ قَدْ عَلِمَ أصْحابُ رَسُولِ اللهِ(صلى الله علیه وآله) أنَّهُ لَمْ یَصْنَعْ ذلِکَ بِأَحَد مِنَ النّاسِ غَیْری... فَما نَزَلَتْ عَلى رَسُولِ اللهِ آیةٌ مِنَ الْقُرآنِ إلاّ أقرأنیها وَ أملاها عَلَىّ فَکَتَبتُها بِخَطّی وَ عَلَّمنی تَأویلَها وَ تَفْسیرُها وَ ناسِخَها وَ مَنْسُوخَها وَ مُحْکَمَها وَ مُتَشابَهَها وَ خاصَّها وَ عامَّها وَ دَعا اللهَ أَنْ یُعْطِیَنی فَهْمَها وَ حِفْظَها... وَ ما تَرَکَ شَیْئاً عَلَّمَهُ اللهُ مِنْ حَلال وَ لاحَرام وَلا أمْر وَ لانَهْى کانَ أَوْ یَکُونُ وَلا کِتاب مُنْزَل عَلى أَحَد قَبْلَهُ مِنْ طاعَة أَوْ مَعْصِیَة إلاّ عَلَّمَنیهِ وَ حَفِظْتُهُ فَلَمْ أنسِ حَرْفاً واحِداً ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلى صَدْری وَدعا اللهَ لی أنْ یَمْلأَ قَلْبی عِلْماً وَ فَهْماً وَ حِکْماً وَ نُوراً; من همه روز یک بار بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) وارد مى شدم و همچنین هر شب، و به من اجازه مى داد هر جا باشد همراه او باشم و اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى دانند که او این اجازه را به هیچ کس جز من نمى داد... و لذا هیچ آیه اى از قرآن بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نازل نشد مگر اینکه بر من قرائت کرد و آن را بر من خواند و به من خط خود آن را نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من آموخت و از خدا خواست که قدرت فهم و درک و حفظ آن را به من عطا کند... و چیزى از حلال و حرام و امر و نهى مربوط به گذشته و آینده و دستوراتى که بر انبیاى پیشین درباره اطاعت و معصیت نازل شده بود نبود مگر اینکه همه را به من تعلیم داد و آن را حفظ کردم و حتى یک حرف آن را فراموش ننمودم. سپس دست خود را بر سینه من نهاد و دعا کرد که خداوند قلب مرا پر از علم و فهم و دانش و نور کند».(7)

1. «لم يهم» از ريشه «وهم» به معناى مطلق خيال و گمان و گاه به معناى خيال و گمان باطل و اشتباه است و در جمله بالا به همين معناست. 
2. «جنّب» از باب تفعيل و ريشه «جنب» بر وزن «قلب» گرفته
شده است و به طورى که از منابع لغت استفاده مى شود اين واژه گاه به معناى دور نگه داشتن و گاه به معناى دور شدن (به معناى متعدّى و لازم) آمده است و در عبارت بالا به معناى دوم است. 3. شرح نهج البلاغه تسترى، ج 7، ص 280 . 4. نهج البلاغه، کلمات قصار، 17 . 5. «طارئ» از ريشه «طروء» بر وزن «غروب» به معناى حادث شدن و خروج ناگهانى گرفته شده و لذا «طارئ» به معناى شخص تازه وارد و ديدار کننده اى که سرزده وارد شده، به کار مى رود. 6. البتّه عوامل ديگرى نيز در
کار بود که مانع از طرح سؤال مى شد; پرداختن گروهى به عبادات به گمان اينکه فقط مأمور به عبادتند يا غرق شدن در دنيا که انسان را از همه چيز غافل مى سازد از ديگر عوامل ترک سؤال بود. 7. کافى، ج 1، ص 64، ح 1 .

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟


    • چگونه آیه وضو شکل وضو گرفتن را بیان می کند؟
      دلیل اختلاف وضوی شیعیان و اهل سنت در چیست؟


    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • از آنجا که ساختار صحيفۀ سجاديه و شيوۀ امام زين‌العابدين(ع) در اين کتاب شريف، بر محور دعا

    • مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • پيامبر عظيم‌الشأن اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله نه فوق بشر، بلکه بشرِ برتر است؛ يعني انساني است که خود

    • مروری بر آیات شفاعت

      قیمت:5,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99784-1-0 انتشارات
    • سیمای یتیم در قرآن
      قیمت:8,000
      انتشار:1396
      شابک : 978-600-99744-0-3 انتشارات بیان
    • ممهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است: «هُدىً

    • عید غدیر 1395

      قیمت:3,000
      انتشار:1395
      (1) جلسه
      تصویری
    • شرح دعای 42 صحیفه سجادیه

      قیمت:13,500
      انتشار:1396
      شابک : 978-964-8472-94-3
    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • ...آنچه تا کنون از خُمکدۀ سخنان علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام نوشیدیم نشان می‌هد که در نگاه این

    •  استاد مفسر محمد علی انصاری،شارح این تراث علوی،نزدیک به سی سال از عمربا برکت خود را قرین وحی الهی

    • شخصیت با عظمت امام صادق (ع) در اذهان شیعیان با لقب "رئیس مذهب شیعه" پیوندی همیشگی خورده است.

      این

    • مجموعه «آیه‌ها» تلاشی است برای تبیین و شفاف‌سازی گزاره‌هایی از قرآن که ممکن است در نگاه ساده و

    • اندوه نامه

      خطبه سوم از مشهورترین و با اهمیت‌ترین خطب نهج البلاغه و به نام شقشقیه مشهور است

      80.000

    • فروغ حکمت

      شرح نهج البلاغه، جلد اول (خطبه های 3-1)، بهار 95

      35000 تومان

       

    • تفسیر موضوعی

      سیمای پیامبر(ص) در قرآن، تفسیر آیاتی است که در قرآن کریم درباره پیامبر رحمت آمده و

    • گفتارهای ویژه

      به بیان دیدگاه های حضرت درباره حقوق متقابل مردم و حاکمیت در نهج البلاغه می پردازد.