احسن الحدیث

خطبه نود و نه، بخش چهارم

 

أَلاَ فَاذْکُرُوا هَاذِمَ اللَّذَّاتِ، وَ مُنَغِّصَ الشَّهَوَاتِ، وَ قَاطِعَ الاُْمْنِیَاتِ، عِنْدَ الْمُسَاوَرَةِ لِلأَعْمَالِ الْقَبِیحَةِ; وَ اسْتَعِینُوا اللهَ عَلَى أَدَاءِ وَاجِبِ حَقِّهِ، وَ مَا لاَ یُحْصَى مِنْ أَعْدَادِ نِعَمِهِ وَ إِحْسَانِهِ.

به هوش باشيد! در آن هنگام که با شتاب به سراغ اعمال زشت مى رويد، نابود کننده لذّات و برهم زننده خواسته ها و قطع کننده آرزوها را به ياد آوريد; و براى اداى حقّ واجب خداوند، و نعمت هاى بى شمار و احسان هاى بى پايانش، از او يارى بطلبيد.

 

شرح و تفسیر

درهم کوبنده لذّات

امام(علیه السلام) در پایان این خطبه بلیغ و فصیح و نافذ، اشاره به دونکته مى فرماید که بحثهاى گذشته را کامل و جامع مى سازد:نخست، اشاره به مرگ است که یادآورى آن از عوامل بسیار مهم بیدارى انسانهاست. مى فرماید: «به هوش باشید! در آن زمان که با شتاب به سراغ اعمال قبیح مى روید نابود کننده لذّات و برهم زننده خواسته ها و قطع کننده آروزها را به یاد آورید! (أَلاَ فَاذْکُرُوا هَاذِمَ اللَّذَّاتِ، وَ مُنَغِّصَ(1)الْمُسَاوَرَةِ(2)). لِلأَعْمَالِ الْقَبِیحَةِ الشَّهَواتِ، وَ قَاطِعَ الأُمْنِیَاتِ، عِنْدَ

در این جا، امام(علیه السلام) از مرگ به سه عنوان یاد کرده است: نخست «نابود کننده لذّتها;» چرا که بسیارى از مردم، یک عمر زحمت مى کشند تا وسایل زندگى و عیش و نوش و لذّت را ازهر جهت فراهم سازند و درست این در زمانى است که نشانه هاى مرگ به صورت انواع بیماریها ظاهر شده است. اضافه بر این، بسیار دیده شده که مجالس عیش و نوش، در یک لحظه، با یک حادثه به مجلس عزا مبدّل گشته است و عجب اینکه هیچ تضمینى درباره هیچ کس درباره این خطرها وجود ندارد.

دیگر: «گلوگیر کننده شهوات و خواستها»; چرا که مرگ - همان مرگى که تاریخ و زمان معیّنى ندارد و به هیچ وجه قابل پیش بینى نیست - در آن لحظه که انسان جرعه شهوات و کامیابى ها را سر مى کشد، گلویش را مى فشارد و به همه چیز پایان مى دهد.

سوّم: «قطع کننده آرزوها»; چرا که آروزهاى انسان به قدرى دامنه دار است که هرگز پایان نمى پذیرد; بلکه گاه با گذشت عمر - همانند سایه هایى که نزدیکى غروب آفتاب گسترده تر مى شود - دامنه دارتر مى گردد و تنها چیزى که آروزها را قطع مى کند، مرگ است و مرگ!

این تعبیرات به قدر کوبنده و هشدار دهنده است که هر انسانى را تحت تأثیر قرار مى دهد و جالب اینکه مى فرماید: «از مرگ زمانى یاد کنید که به اعمال قبیح حملهور مى شوید» (زیرا کلمه «مُساوره» از مادّه «سور» (بر وزن غور) به معناى پریدن و حمله کردن است) اشاره به اینکه بسیار مى شود که زشتى ها آن چنان زرق و برق دارد و هواى نفس آن را تزیین مى کند که انسان مانند جانور درنده اى که به صید خود حمله مى کند و بر آن مى پرد به سراغ آن مى رود و در این لحظه یاد مرگ مى تواند عامل بازدارنده اى باشد.

و در دومین نکته، همگان را توصیه مى کند که به یاد نعمت هاى خدا باشند که آن، عامل بازدارنده دیگرى است در برابر گناه; مى فرماید: «براى اداى حقّ واجب خداوند و نعمت هاى بى شمار و احسان هاى بى پایانش، از او یارى بطلبید!» (وَ اسْتَعِینُوا اللهَ عَلَى أَدَاءِ وَاجِبِ حَقِّهِ، وَ مَا لاَ یُحْصَى مِنْ أَعْدَادِ نِعَمِهِ وَ إِحْسَانِهِ).

شکر مُنعم (سپاسگزارى در برابر بخشنده نعمت ها) نه تنها انسان را به معرفة الله رهنمون مى شود; بلکه در اداى واجبات و ترک محرّمات نیز، عامل مؤثّرى است.

 

نکته ها

1- دنیا آن قدر هم فریبنده نیست

بسیارى از مردم مى گویند زرق و برق دنیا فریبنده است و در تعبیرات آیات قرآن و روایات، اشاراتى به این معنا شده. ولى اگر خوب بیندیشیم این فریبندگى براى ساده اندیشان و کودک صفتان است و اگر کمى دقّت کنیم کمتر چیزى از دنیا در نظر ما فریبنده خواهد بود و این همان چیزى است که امام(علیه السلام) در خطبه بالا به آن اشاره کرده است، چرا که در هر گوشه و کنارى از دنیا، صدها و هزارها نشانه بیوفایى دنیا و ناپایدارى و بى محتوایى آن به چشم مى خورد.

مردگانى که مردم براى آنها اشک مى ریزند; نه تنها پیران، بلکه جوانان و کودکان نیز به دلائل گوناگون رهسپار دار آخرت مى شوند. بیمارانى که در خانه ها یا در بسترها، یا بیمارستانها خفته اند و آنها که در اطاق هاى عمل تحت سخت ترین جرّاحى ها قرار دارند.

آنها که تمام زندگى خود را در حوادث ناگهانى، یا ورشکستگى هاى تجارى به کلّى از دست داده اند، آنها که یک روز، عزیزترین مردم بودند و الان ذلیل ترین آنها هستند; همه اینها، نشانه هاى ناپایدارى و بىوفایى دنیا است.

آیا دنیایى که این همه صحنه هاى دردناک در هر زمان و هر مکان آن دیده مى شود، فریبنده است؟

لذا امیرمؤمنان على(علیه السلام) در «کلمات قصار» به کسى که از فریبندگى دنیا مى گفت فرمود: «اى کسى که دنیا را مذمّت مى کنى و گمان مى کنى فریبنده است; کجاى دنیا فریبنده است؟ آیا قبرهاى پدرانت در دل خاک، یا خوابگاه مادرانت در زیر زمین تو را فریب داده؟ فراموش کرده اید که بارها در کنار بستر بیماران نشسته بودید و شفاى آنها را طلب مى کردید و از طبیبان براى آنها دارو طلب نمى نمودید؟ در آن لحظاتى که نه دارو براى آنها اثرى داشت و نه گریه تو داراى فایده بود... دنیا خود را با این وضع براى تو مجسّم ساخته و با قربانگاه هاى دیگران، قربانگاه تو را نشان داده است».(3)

چه زیبا است که دنیا در روایات اسلامى به مار خوش خط و خال تشبیه شده.(4)چه کسى فریب مار خوش خط و خال را مى خورد، جز کودکان، به یقین انسان ها از مار مى گریزند، چه خوش خط و خال باشد، یا نه و به گفته شاعر نکته دان:

زندگى نقطه مرموزى نیست غیر تبدیل شب و روزى نیست

تلخ و شورى که به نام «عمر» است راستى آش دهن سوزى نیست!

2- هوشیارترین مردم!

در بعضى از احادیث اسلامى مى خوانیم که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پرسیدند: «هوشیارترین مؤمنان کیست؟» فرمود: «أَکْیَسُ الْمُؤْمِنینَ أَکْثَرُهُمْ ذِکْراً لِلْمَوْتِ، وَ أشَدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْدَاداً; هوشیارترین مردم کسى است که از همه بیشتر به یاد مرگ باشد و براى آن خود را مهیّا کند».(5)

در حدیث دیگرى از همان حضرت این روایت به عنوان: «أَکْیَسُ النَّاسِ وَ أَحْزَمُهُمْ; هوشیارترین مردم و دوراندیش ترین آنها» یاد شده و در آخر همین روایت آمده: «أُولئِکَ الأَکْیاسُ ذَهَبُوا بِشَرفِ الدُّنْیَا وَ کَرَاهَةِ الآخِرَةِ; هوشیاران واقعى آنها هستند که هم شرف دنیا را براى خود فراهم کرده اند و هم کرامت آخرت را».(6)

دلیل آن هم روشن است; زیرا یاد مرگ و پایان زندگى، عامل بازدارنده مهمّى در برابر گناهان - که معمولا از حبّ دنیا سرچشمه مى گیرد و تلاشهاى بیهوده آمیخته با حرص و طمع که معمولا از فراموشى مرگ حاصل مى گردد- محسوب مى شود.

بگذریم از آن گروهى که به مضمون آیه شریفه: «فَاذَارَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُاللهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إذَا هُمْ یُشْرِکُونَ;(7) هنگامى که گرفتار طوفانهاى بلا مى شوند به یاد قیامت مى افتند، همین که طوفان نشست همه چیز را فراموش مى کنند». این گروه یقیناً نابخردترین مردم دنیا هستند

از جمله امورى که در اسلام به مسلمانها دستور داده شده، زیارت اهل قبور است که از یک سو، احترامى است به ارواح گذشتگان از مؤمنان و از سوى دیگر، یکى از عوامل مهم بیدارى است، چرا که هر کس در آنجا با زبانحال این شعر را زمزمه مى کند:

هر که باشى و به هر جا برسى آخرین منزل هستى این است.

 

1. «مُنغّص» از مادّه «نغص» (بر وزن نقص) به معناى ناگوار بودن است و نيز به معناى گلوگير شدن آب آمده است; سپس به زندگى ناگوار و ناراحت کننده و مانند آن اطلاق شده است. 
2. «مُساورة» از مادّه «سور» (بر وزن غور) به معناى پريدن بر چيزى و حمله کردن است. اين واژه در مورد کسى که خشمگين مى شود نيز به کار مى رود و به کار رفتن آن در جمله بالا به خاطر آن است که افراد هواپرست، هنگامى که به سراغ کارهاى زشت مى روند، سر از پا نمى شناسندو همچون حيوان درنده اى که بر شکار خود مى پرد، به آن حمله مى کنند. 
3. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 131.
4- همان مدرک، شماره 119. 
5. ميزان الحکمه، جلد 3، حديث 18013.
6. همان مدرک، شماره 18014.
7. سوره عنکبوت، آيه 65.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری