احسن الحدیث

خطبه صد و یازده، بخش پنجم

 

فَاعْلَمُوا ـ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ـ بِأَنَّکُمْ تَارِکُوهَا وَظَاعِنُونَ عَنْهَا، وَاتَّعِظُوا فِیهَا بِالَّذِینَ قَالُوا : (مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً) : حُمِلُوا إلَى قُبُورِهِمْ فَلاَ یُدْعَوْنَ رُکْبَاناً، وَأُنْزِلُوا الاَْجْدَاثَ فَلاَ یُدْعَوْنَ ضِیفَاناً، وَجُعِلَ لَهُمْ مِنَ الصَّفِیحِ أَجْنَانٌ، وَمِنَ التُّرَابِ أَکْفَانٌ، وَمِنَ الرُّفَاتِ جِیرَانٌ، فَهُمْ جِیرَةٌ لاَ یُجِیبُونَ دَاعِیاً، وَلاَ یَمْنَعُونَ ضَیْماً، وَلاَ یُبَالُونَ مَنْدَبَةً. إِنْ جِیدُوا لَمْ یَفْرَحُوا، وَإِنْ قُحِطُوا لَمْ یَقْنَطُوا. جَمِیعٌ وَهُمْ آحَادٌ، وَجِیرَةٌ وَهُمْ أَبْعَادٌ. مُتَدَانُونَ لاَ یَتَزَاوَرُونَ، وَقَرِیبُونَ لاَ یَتَقَارَبُونَ. حُلَمَاءُ قَدْ ذَهَبَتْ أَضْغَانُهُمْ، وَجُهَلاءُ قَدْ مَاتَتْ أَحْقَادُهُم. لاَ یُخْشَى فَجْعُهُمْ، وَلاَ یُرْجَى دَفْعُهُمْ، اسْتَبْدَلُوا بِظَهْرِ الاَْرْضِ بَطْناً، وَبِالسَّعَةِ ضِیقاً، وَبِالاَْهْلِ غُرْبَةً، وَبِالنُّورِ ظُلْمَةً، فَجَاؤُوهَا کَمَا فَارَقُوهَا، حُفَاةً عُرَاةً، قَدْ ظَعَنُوا عَنْهَا بِأَعْمَالِهِمْ إلَى الْحَیَاةِ الدَّائِمَةِ وَالدَّارِ الْبَاقِیَةِ، کَمَا قَالَ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى : (کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْق نُّعِیدُهُ، وَعْداً عَلَیْنَا، إنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ).

بدانيد ! ـ وبه يقين مى دانيد ـ که سرانجام، همه شما دنيا را ترک مى گوييد و از آن کوچ مى کنيد، از کسانى که (پيش از شما در دنيا بودند و) مى گفتند : «چه کسى از ما نيرومندتر است»، پند گيريد (آرى) آنها را به سوى قبرشان بردند، در حالى که اختيارى از خود نداشتند، و در درون قبرهايشان جاى دادند، در حالى که مهمان نبودند در دل سنگهاى گسترده، خانه هاى قبر براى آنان ساخته شد، و از خاک کفنهايى، و از استخوانهاى پوسيده همسايگانى داشتند، همسايگانىکه هيچ ندايى را پاسخ نمى گويند و در برابر هجوم ستمگران کمکى به همسايه خود نمى کنند و به گريه ها اعتنايى ندارند، نه از بارش باران خوشحال مى شوند، نه از قحطى مأيوس و ناراحت، همه گِرد هم هستند ولى تنهايند همسايگان نزديکند ولى از هم دورند، در کنار همند ولى هيچ گاه به ديدار هم نمى روند نزديکند امّا با هم تماس نمى گيرند. عاقلانى هستند که دشمنى ها از دل آنها رخت بربسته، و جاهلانى که آتش کينه در دل آنها فرو مرده، نه از زيان آنها ترسى است و نه به دفاع آنها اميدى، برون زمين را به درون آن تبديل کرده اند، و خانه تنگ و تاريک را به جاى خانه هاى وسيع، غربت را به جاى ديدار اهل و عيال و ظلمت را به جاى نور، پذيرفته اند (آرى در قيامت) آنها به سوى زمين باز مى گردند، همان گونه که در آغاز از زمين (وخاک) جدا شدند. اين در حالى است که همگى پا برهنه و عريانند آنها از روى زمين با اعمال خويش به سوى حيات ابدى و سراى جاودانى کوچ کرده اند، آن گونه که خداوند فرموده : «همان طور که آفرينش را آغاز کرديم، آن را باز مى گردانيم، اين وعده اى است قطعى که آن را انجام مى دهيم».

 

شرح و تفسیر

سرى به وادى خاموشان بزنید !

امام (علیه السلام) در این بخش از این خطبه بیدارگر که آخرین بخش خطبه است بار دیگر یاران خود را مخاطب ساخته و آخرین اندرزها را درباره بىوفایى دنیا و سرنوشت انسانها در آن، بیان مى کند، مى فرماید : «بدانید ! ـ و به یقین مى دانید ـ که سرانجام همگى دنیا را ترک مى گویید و از آن کوچ مى کنید» (فَاعْلَمُوا ـ وَاَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ـ بِأَنَّکُمْ تارِکُوها وَظاعِنُونَ(1) عَنْها).

آرى !« (کُلُّ نَفْس ذائِقَةُ الْمَوْتِ)، هر انسانى طعم مرگ را مى چشد»(2) وَ (کُلُّ مَنْ عَلَیْها فان وَیَبْقى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَاَلاِْکْرامِ); «تمام آنها که روى زمین زندگى مى کنند سرانجام فانى مى شوند و جز ذات پاک خدا باقى نمى ماند»(3) و در هر چیز، انسان شک کند در مرگ، جاى شکّ و تردید نیست: (وَاْعْبُدْ رَبَّکَ حَتّى یَأْتِیَکَ الْیَقِیْنُ)(4)».

و در ادامه سخن مى افزاید : «از کسانى که (پیش از شما در دنیا بودند و) مى گفتند : «چه کسى از ما نیرومندتر است» پند گیرید، (آرى) آنها را به سوى قبرشان بردند در حالى که اختیارى از خود نداشتند و در درون قبرهایشان وارد ساختند در حالى که مهمان نبودند» (وَاتَّعِظُوا فِیها بِالَّذِیْنَ قالوُا : (مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوِّةً)(5)، حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ فَلا یُدْعَوْنَ رُکْباناً(6)، وَأُنْزِلوُا الاَْجْداثَ(7)فَلا یُدْعَوْنَ ضَیْفاناً).

این سخن اشاره به آیه 15 سوره «فصّلت» است که مى فرماید : « (فَاَمَّا عَادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الاَْرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَقالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنّا قُوَّةً); قوم عاد به ناحق در زمین تکبّر ورزیدند و گفتند : چه کسى از ما نیرومندتر است ؟» (زیرا آنها داراى جثّه هاى قوى و پولادین و خانه و کاخها در دل کوهها بودند و همین آنها را سخت مغرور کرده بود ولى به هنگامى که فرمان عذاب صادر شد تندبادهاى سخت، جثّه هاى آنها را مانند پرِ کاه با خود برد و به هر سو پراکنده کرد).

این که مى فرماید : «به آنها راکب نمى گویند»، به خاطر این است که آنها را بى اختیار بر دوشها مى برند، و این که مى فرماید : «در قبر به آنها مهمان گفته نمى شود»، به خاطر آن است مهمان کسى است که با میل و اراده خود به جایى که از او پذیرایى مى کنند وارد شود.

شبیه همین معنا را امام در خطبه 188 فرموده : «حُمِلُوا إلى قُبوُرِهِمْ غَیْرَ راکِبِیْنَ وَاُنْزِلوُا فِیْها غَیْرَ نازِلِیْنَ».

و در ادامه این سخن مى فرماید : «در دل سنگهاى گسترده خانه هاى قبر براى آنان ساخته شد و از خاک کفنهایى و از استخوانهاى پوسیده همسایگانى داشتند !» (وَجُعِلَ لَهُمْ مِنَ الصَّفِیْحِ(8) اَجْنانٌ(9)، وِمِنَ التُّرابِ اَکْفانٌ وَمِنَ الرُّفاتِ(10) جِیْرانٌ).

اشاره به این که، خانه قبر نه بنایى دارد نه سقف و ستونى و نه درها و پنجره ها، بلکه چیزى جز یک مشت سنگ و خاک گسترده نیست، وتعبیر به کفن در مورد خاکها به خاطر آن است که همچون کفن بدن را مى پوشاند، به علاوه کفن موقّتى است و به زودى مى پوسد، آنچه به صورت کفن در دراز مدّت باقى مى ماند همان خاکهاست.

جالب این که : امام در ادامه بحث به شرح حال این همسایگان یعنى استخوانهاى پوسیده مى پردازد و با تعبیرات بسیار ظریف و آموزنده اى آن را توضیح مى دهد.

مى فرماید : «آنها همسایگانى هستند که هیچ صدایى را پاسخ نمى گویند و در برابر هجوم ستمگران کمکى براى نجات همسایه خود نمى کنند; و به گریه ها اعتنا ندارند !» (فَهُمْ جِیْرَةٌ لا یُجِیْبُونَ داعِیاً وَلا یَمْنَعُونَ ضَیْماً(11) وَلا یُبالُونَ مَنْدَبَةً(12) ).

اضافه بر این چنان نسبت به همه چیز بى تفاوتند که «نه از بارش باران خوشحال مى شوند، نه از قحطى مأیوس و ناراحت، همه گرد هم اند ولى تنهایند; همسایگان نزدیکند ولى از هم دورند، در کنار هم اند ولى هیچ گاه به دیدار هم نمى روند; نزدیکند، اما با هم تماس نمى گیرند» (إنْ جِیْدُوا(13) لَمْ یَفْرَحُوا وَاِنْ قُحِطُوا لَمْ یَقْنَطُوا جَمِیْعٌ وَهُمْ آحادٌ، وَجِیْرَةٌ(14) وَهُمْ اَبْعادٌ، مُتَدانُونَ لا یَتَزاوَرُونَ، وَقَرِیْبُونَ لا یَتَقارَبوُنَ).

به راستى وضع آنها عبرت انگیز است، همه چیز آنها با مردم دنیا متفاوت است; تا دیروز با هم بودند و به کمک هم بر مى خاستند و به استقبال سالهاى پر نعمت مى رفتند و از خشکسالى در وحشت بودند و از راه هاى دور و نزدیک به دیدار هم مى شتافتند ولى امروز خبرى نیست. در کنار هم اند اما کمترین خبرى از یکدیگر ندارند، قبرهاى آنها به هم چسبیده، اما گویى فاصله ها از مشرق تا به مغرب است. آنها که در عذاب برزخى هستند اگر شب و روز ناله و فریاد سر دهند، همسایه دیوار به دیوارشان، نه ناله آنها را مى شنود و نه در صورت شنیدن، کمکى از او برخاسته است.

در همین زمینه اشعارى که امام سجاد (علیه السلام) به هنگام گریه زمزمه مى کردند، جلب توجه مى کند که در واقع شرحى براى کلام مولاست آن جا که مى فرماید :

وَاَضْحَوا رَمِیْماً فِی التُّرابِ وَاَقْفَرَتْ مَجالِسُ مِنْهُمْ عُطِّلَتْ وَمَقاصِرُ

وَحَلّوُا بِدار لا تَزاوُرَ بَیْنَهُمْ وَأَنّى لِسُکّانِ الْقُبُورِ تَزاوُرٌ

فَما اَنْ تَرى إلاّ جُثىً قَدْ تَوَوْا بِها مُسَنَّمَةً تَسفى عَلَیْهِ اْلاَعاصِرُ :

«آنها در دل خاک به صورت استخوان هاى پوسیده اى درآمدند و مجالس و قصرهاى آنها خالى و بى صاحب ماند.

و در خانه اى فرود آمدند که هیچ دیدارى در میان ساکنان آنان نیست مگر صاحبان قبرها مى توانند از یکدیگر دیدار کنند !

آرى در آن جا چیزى جز بدن هاى بى جانى که در قبر جاى گرفته اند دیده نمى شود همان قبرهاى خاموش و برجسته اى که پیوسته بادها بر آن مىوزد»(15).

در ادامه این سخن در جمله هاى تکان دهنده دیگرى مى فرماید : «آنها عاقلانى هستند که دشمنى ها از دل آنان رخت بربسته، وبى خبرانى هستند که آتش کینه در دل آنها فرو مرده، نه از زیان آنها ترسى است و نه به دفاع آنها امیدى، برون زمین را به درون آن تبدیل کرده اند و خانه تنگ و تاریک را بهجاى خانه هاى وسیع، غربت را به جاى دیدار اهل و عیال و ظلمت را به جاى نور پذیرفته اند» (حُلَماءُ قَدْ ذَهَبَتْ اَضْغانُهُمْ وَجُهَلاءُ قَدْ ماتَتْ اَحْقَادُهُمْ. لا یُخْشَى فَجْعُهُمْ وَلا یُرْجَى دَفْعُهُمْ إسْتَبْدَلُوا بِظَهْرِ الاَْرْضِ بَطْناً، وَبِالسَّعَةِ ضِیْقاً، وَبِالاْهْلِ غُرْبَةً وَبِالنُّورِ ظُلْمَةً).

عجب این که در یک جمله، آنها را به عنوان عاقلان توصیف مى کند و در جمله بعد به عنوان جاهلان، در واقع، جثّه هاى بى جانى هستند که نه عالمند و نه جاهل; بلکه وضع حال آنها در یکجا شباهت به عاقلان دارد، چرا که عداوتى در میان آنها نیست و در جاى دیگر به جاهلان بى خبرى شباهت دارد که آتش حسد در آنها فرو مرده است; همه چیز آنها در یک لحظه دگرگون شده، از روى زمین به درون زمین خزیده اند; خانه وسیع و نورانى و پر از اهل و عیال را به گور تنگ و تاریک و ظلمانى، و خاموش و تنها مبدّل ساخته اند.

و در پایان این سخن مى فرماید : «آنها (انسانها) به سوى زمین باز مى گردند همان گونه که در آغاز از زمین جدا شدند این در حالى است که همگى پا برهنه و عریانند !» (فَجاءؤُوها کَما فَارَقُوها حُفاةً عُراةً)(16).

این سخن اشاره به همان چیزى است که قرآن مجید بیان فرموده که :  « (مِنْها خَلَقْناکُمْ وَفِیْها نُعِیْدُکُمْ وَمِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَةً اُخْرَى); ما شما را از مین آفریدیم و به زمین باز مى گردانیم و بار دیگر شما را از آن (در قیامت)  بیرون مى آوریم»(17).

آرى ! همان گونه که آدم هنگامى که از خاک آفریده شد همچنین فرزندان او به هنگام تولّد پا برهنه و عریانند به هنگام بازگشت به زمین نیز چنین خواهندبود و اگر کفنى با خود مى برند این کفن، کفش و لباسى محسوب نمى شود به علاوه به زودى مى پوسد و از میان مى رود و سرانجام انسان با تمام اموالى که گرد آورده و کاخها و باغها و مرکبها و زینتها و امکانات دیگر، وداع مى گوید وتهى دست و عریان و پا برهنه در گودال تنگ و تاریکى که نامش قبر است مى خزد. تنها چیزى که با خود مى برد اعمال اوست که گاه بزرگترین بلاى جان او مى شود همان گونه که امام (علیه السلام) مى فرماید : «آنها از روى زمین با اعمال خویش به سوى حیات ابدى و سراى جاودانى کوچ کردند» آن گونه که خداوند متعال مى فرماید : «همان طورى که آفرینش را آغاز کردیم آن را باز مى گردانیم، این وعده اى است قطعى که به یقین آن را انجام مى دهیم !»(18) (قَدْ ظَعَنوُا عَنْها بِأَعْمالِهِمْ إلى الْحَیاةِ الدَّائمَةِ والدَّارِ الْباقِیَةِ، کَمَا قالَ سُبْحانَهُ وَتَعَالَى : (کَما بَدَاْنا أَوَّلَ خَلْق نُّعِیْدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلِیْنَ).

در حقیقت امام (علیه السلام) در پایان این خطبه به دو نکته اشاره مى کند : یکى به مسأله بازگشت انسان به زمین همان گونه که از زمین آفریده شد، و دیگر به مسأله حیات نوین در قیامت، آن گونه که حیات نخستین به او عنایت فرمود، و براى این که هیچ شک و تردیدى باقى نماند مى فرماید : «آن کس که حیات نخستین داد و انسان را از خاک آفرید بار دیگر او را از خاک مبعوث مى کند و حیات جاویدان به او مى بخشد و او مى ماند و پاداش و کیفر اعمالش.

* * *

نکته ها

1 ـ راههاى ستیز با دنیاپرستى

   از آن جا که «حبّ دنیا» سرچشمه همه یا غالب گناهان است، و از آن جا که «دنیاپرستى» و فریفته زرق و برق دنیاى مادى شدن، انسان را از خدا و روز رستاخیز غافل مى کند و این غفلت عامل مهمّ دیگرى براى فرو غلطیدن در بستر گناه است و از آن جا که مخصوصاً در عصر امام امیرمؤمنان على (علیه السلام)فراوانى و مال و ثروت به خاطر پیشرفت سریع اسلام و غنائم جنگى و غیر آن، توجّه گروه عظیمى از مسلمین به دنیا زیاد شده بود که یک نمونه آن فساد عظیم مالى عصر «عثمان» بود، امام (علیه السلام) در جاى جاى خطبه هاى «نهج البلاغه» داد سخن را در نکوهش دنیاى غافل کننده و گناه آلود، مى دهد وبا بیانى صریح و گویا و تکان دهنده که بالاتر از آن تصوّر نمى شود، به نکوهش شدید دنیا مى پردازد، مخصوصاً در خطبه بالا که گویى آنچه را قرآن در مذّمت دنیا دارد امام (علیه السلام) همه را در این خطبه گردآورى فرموده و معجونى ساخته که هر غافلى را بیدار و هر مستى را هشیار مى کند.

   امام (علیه السلام) براى بیان این مقصود از طرق مختلفى، این موضوع را دنبال فرمود :

   1 ـ «نخست» از «بى وفایى وناپایدارى دنیا» سخن مى گوید که چگونه همه را به خود مشغول مى کند، ناگهان آنها را رها کرده و در کام بدبختى ها فرو مى برد.

   2 ـ گاه از «دگرگونى سریع دنیا» سخن مى گوید که یک شَبِه قدرتها جا به جا مى شوند و پیروزیها به شکست، مى انجامد، سلامتى جاى خود را به بیمارى و غنا و ثروت، جاى خود را به فقر و بدبختى مى دهد.

   3 ـ گاه از آمیخته بودن همه این مواهب به درد و رنجها، نوشها با نیشها و گلها در کنار خارها و گنجها در کنار افعى ها، خبر مى دهد، تا کسى دل بر آن نبندد و دورنماى دل انگیزش او را نفریبد.

   4 ـ گاه دست یاران خود را گرفته ونمونه عینى این بىوفایى و ناپایدارى وبى اعتبارى را بر جاى جاى تاریخ بشر را، به آنها نشان مى دهد و مى فرماید : ببینید دنیا بر سر کسانى که از شما قدرتمندتر و ثروتمندتر و داراى جمعیّتهائى فزونتر و لشکریانى انبوه تر بودند چه آورد، تا چه کند با تو دگر روزگار.

   5 ـ گاه همچون نقّاشى چیره دست، قلم به دست گرفته و حالات هول انگیز انسان را در آستانه مرگ و جدایى از دوستان و بستگان، اموال و ثروتها و مقامات مورد علاقه اش، در یک تابلوى گویا، ترسیم مى کند و در برابر دیدگان آنها مى گذارد تا همه چیز را با چشم خود ببینند و عبرت بگیرند.

   6 ـ گاه ترسیم گویاى دیگرى از قبرهاى تنگ و تاریک، که آخرین منزلگاه هستى دنیا، این است، از تنهایى انسان، همسایگان خاموش، که هرگز به دیدار هم نمى آیند و از یکدیگر خبر نمى گیرند و جدایى از زن و فرزند، برهنگى و درماندگى انسان، نشان مى دهد.

   و جالب این که : در تمام این مباحث در سایه آیات قرآن حرکت مى کند، گاه صریحاً به آیات اشاره مى فرماید، و گاه تعبیراتى است برگرفته از آیات قرآن، و این امر، نورانیّت و روحانیّت و جاذبه بیشترى به کلام امام (علیه السلام) مى دهد و تأثیر آن را فزونتر مى سازد.

   اى کاش ! دنیاپرستانِ مغرور، و فریفته شدگان این دارِ تزویر و غرور، حدّ اقل براى یک بار در عمرشان، این خطبه بیدار کننده را مى خواندند و در جمله ؟ جمله آن تأمّل و دقّت مى کردند و چه خوب است همه ما گهگاه، به سراغ این خطبه و مانند آن در «نهج البلاغه» بیاییم و از آن شناخت بیشترى درباره دنیا و روح تازه اى براى اطاعت فرمان حق و پرهیز از گناه پیدا کنیم.

   بسیارى از سخن پردازان و شعراى ما نیز در سایه این آیات و روایات حرکت کرده و اشعار نغز و هشداردهنده اى سروده اند، از جمله شاعر توانا و بى نظیر «حافظ شیرازى» در باره سرعت زوال نعمتها مى گوید :

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم جرس، فریاد مى دارد که بربندید محملها !

   ونیز درباره بى وفایى دنیا چنین مى سراید :

برو از خانه گردون به در، و نان مطلب کاین سیه کاسه، در آخر بکشد مهمان را !

هرکه را خوابگه آخر به دو مشتى خاک است گو چه حاجت که به افلاکِ کشى ایوان را

   ونیز درباره آمیخته بودن راحتى ها با درد و رنجها مى گوید :

که شنیدى که در این بزم دمى خوش بنشست ؟ که نه در آخر صحبت،به ندامت برخاست ؟

   و سرانجام درباره دگرگونیهاى سریع و ناگهانى دنیا چنین مى سراید :

بیدار شواى دیده که ایمن نتوان بود زین سیل دمادم که دراین منزل خواب است !

سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سرِآبى که جهان جمله سراب است !

* * *

2 ـ پاسخ به یک سؤال

   هنگامى که کلام امام (علیه السلام) را در این خطبه، پیرامون «اهل قبور» مى خوانیم که آنها همسایگانى هستند که از یکدیگر با خبر نیستند و به سراغ هم نمى روند این سؤال مطرح مى شود که در روایات متعدّدى آمده که «اهل قبور» گاه دور هم جمع مى شوند و از حال یکدیگر آگاه مى گردند. و براى خود مجالسى دارند. از جمله در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم که :

   وادى السلام در پشت کوفه است «کَأَنِّی بِهِمْ حِلَقٌ حِلَقٌ قُعُودٌ یَتَحَدَّثوُنَ، گویا آنها را مى بینم گروه گروه، حلقه زده نشسته اند و با هم سخن مى گویند»(19).

   این روایات با آنچه در خطبه بالا آمده چگونه سازگار است ؟

   ولى توجّه به این نکته که روایات مزبور درباره مؤمنان و صاحبان اعمال صالح است و آنچه در خطبه بالا آمده درباره دنیاپرستان غافل و بى خبر مى باشد، پاسخ این سؤال را روشن مى سازد.

* * *

1. «ظاعنون» از مادّه «ظعن» (بر وزن دفن) به معناى کوچ کردن است. 
2. عنکبوت، آيه 57.
3. رحمن، آيه 27 و 28.
4. حجر، آيه 99.
5. فصّلت، آيه 15.
6. «رکبانا» بعضى از شارحان «نهج البلاغه» گفته اند که عادت عرب بر اين بوده، کسانى را که سوار بر مرکب مى شدند، رکبان (سواران) مى ناميدند و هنگامى که
پياده مى شدند «ضيفان» (مهمانان). ولى مردگانى را که به سوى قبرهايشان مى برند و سپس وارد قبر مى شوند، نه رکبانند و نه ضيفان. 7. «اجداث»، جمع «جدث» (بر وزن قفس) به معناى قبر است. 8. «صفيح» در اين جا به معناى «صفحه» زمين است. از مادّه «صفح» (بر وزن مدح) گرفته شده است. 9. «اجنان» جمع «جنن» (بر وزن کفن) به معنى قبر است و ريشه اصلى آن به معنى پوشانيدن است و چون قبر بدن آدمى را مى پوشاند به آن «جنن» گفته مى شود. 10. «رفات» به معنى هر چيز کهنه و پوسيده و متلاشى شده است و به استخوانهاى پوسيده و پراکنده «رفات» گفته مى شود. 11. «ضيم» مفهوم مصدرى و اسم مصدرى دارد و به معنى ظلم است. 12. «مندبه» از مادّه «ندبه» به معنى گريه است. 13. «جيدوا» از مادّه «جود» (بر وزن قوم) به معنى ريزش فراوان باران است. 14. «جيره» جمع «جار» به معنى همسايه است و غالباً به «جيران» جمع بسته مى شود. 15. «منهاج البراعه»، جلد 8، صفحه 25. در پاورقى «بحار الأنوار»، اين اشعار از «البداية والنهاية» «ابن کثير» شامى، به عنوان مناجاتى از امام سجاد (عليه السلام) نقل شده است.
(بحار الأنوار، جلد 46، صفحه 84). 16. در تفسير اين قسمت از کلام امام (عليه السلام) شارحان نهج البلاغه احتمالات متعدد داده اند ولى آنچه ما در بالا آورديم از همه متناسب تر به نظر مى رسد. 17. طه، آيه 55. 18. انبياء، آيه 104. 19. بحار الأنوار، جلد 6، صفحه 268.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری