احسن الحدیث

خطبه صد و پانزده، بخش دوم

 

 اللَّهُمَّ سُقْیَا مِنْکَ مُحْیِیَةً مُرْوِیَةً، تَامَّةً عَامَّةً، طَیِّبَةً مُبَارَکَةً، هَنِیئَةً مَرِیعَةً، زَاکِیاً نَبْتُهَا، ثَامِراً فَرْعُهَا، نَاضِراً وَرَقُهَا، تُنْعِشُ بِهَا الضَّعِیفَ مِنْ عِبَادِکَ، وَتُحْیِی بِهَا الْمَیِّتَ مِنْ بَلاَدِکَ !
اللَّهُمَّ سُقْیَا مِنْکَ تُعْشِبُ بِهَا نِجَادُنَا، وَتَجْرِی بِهَا وِهَادُنَا، وَیُخْصِبُ بِهَا جَنَابُنَا، وَتُقْبِلُ بِهَا ثِمَارُنَا، وَتَعِیشُ بِهَا مَوَاشِینَا، وَتَنْدَى بِهَا أَقَاصِینَا، وَتَسْتَعِینُ بِهَا ضَوَاحِینَا; مِنْ بَرَکَاتِکَ الْوَاسِعَةِ، وَعَطَایَاکَ الْجَزِیلَةِ، عَلَى بَریَّتِکَ الْمُرْمِلَةِ، وَوَحْشِکَ الْمُهْمَلَةِ. وَأَنْزِلْ عَلَیْنَا سَمَاءً مُخْضِلَةً، مِدْرَاراً هَاطِلَةً، یُدَافِعُ الْوَدْقُ مِنْهَا الْوَدْقَ، وَیَحْفِزُ الْقَطْرُ مِنْهَا الْقَطْرَ، غَیْرَ خُلَّب بَرْقُهَا، وَلاَ جَهَام عَارِضُهَا، وَلاَ قَزَع رَبَابُهَا، وَلاَ شَفَّان ذِهَابُهَا، حَتَّى یُخْصِبَ لإمْرَاعِهَا الْمُجْدِبُونَ، وَیَحْیَا بِبَرَکَتِهَا المُسْنِتُونَ، فَإنَّکَ (تُنْزِلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا، وَتَنْشُرُ رَحْمَتَکَ وَأَنْتَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ)
.

بارالها ! بارانى حيات بخش، سيراب کننده، کامل، همگانى پاکيزه، پربرکت، گوارا و خرّمى بخش از ناحيه خودت بر ما نازل فرما !، بارانى که گياهان پربرکت با شاخه هايى پر ثمر و برگهايى سرسبز و پر طراوت بروياند، آن گونه که بندگان ضعيفت را با آن توان بخشى وسرزمينهاى مرده را با آن زنده کنى.
   خداوندا ! بارانى ده ! که تپّه ها و کوههاى بلند ما را پر گياه سازد، در دامنه ها و دشتها جارى گردد، و به تمامى سرزمين ما نعمت فراوان بخشد، ميوه ها با آن به ما روى آورد، چهارپايان ما با آن زندگى کنند، سرزمينهاى دورتر از ما نيز از آن بهره مند شوند، و روستاهاى ما از آن مدد گيرند (همه اينها را) از برکات وسيع و گسترده و عطاياى فراوان خويش بر بندگان فقير و حيوانات وحش بيابان عنايت فرما !
   (خداوندا !) آسمانى مرطوب و پرباران، بارانى دانه درشت و پى درپى که قطرات آن بر اثر کثرت و شدّت، يکديگر را به پيش رانند و از خود دور سازند، نه رعد و برق بى باران و ابر بى ثمر، و نه ابرهاى کوچک پراکنده و نه دانه هاى ريز همراه بادهاى سرد.
   (بارانى مرحمت کن که) قحطى زده گان به نعمت فراوان رسند و از برکت آن گرفتاران خشکسالى زنده گردند، زيرا تويى که بعد از نوميدى آنها باران را فرو مى فرستى و رحمتت را گسترش مى دهى وتو سرپرستى هستى شايسته ستايش
.

 

شرح و تفسیر

پروردگارا ! بارانى با این ویژگیها بر ما فرست

   امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه، خواسته اصلى خودش و همراهانش را که نزول باران پر برکت است بیان کرده و بارانى از خدا مى خواهد که براى آن صفات بیست گانه اى بیان فرمورده است که هر یک از این اوصاف، اشاره به نکته دقیقى است و چه جالب و شگفت انگیز است که امام (علیه السلام) براى باران مطلوب، این همه اوصاف بیان مى کند، اوصافى که انسان را در برابر عظمت خالق، خاضع مى سازد و به شنوندگان مى فهماند که این قطرات باران چه برکات و آثارى مى تواند داشته باشد، عرضه مى دارد :

   «بارالها ! بارانى حیات بخش، سیراب کننده، کامل، همگانى، پاکیزه، پربرکت، گوارا و خرّمى بخش از ناحیه خودت بر ما نازل فرما ! بارانى که گیاهانى پربرکت با شاخه هاى پر ثمر و برگهاى سرسبز و پرطراوات برویاند، آن گونه که بندگان ضعیفت را با آن توان بخشى و سرزمینهاى مرده را با آن زنده کنى !» (اللَّهُمَّ سُقْیَا مِنْکَ مُحْیِیَةً مُرْوِیَةً، تَامَّةً عَامَّةً، طَیِّبَةً مُبَارَکَةً، هَنِیئَةً مَرِیعَةً(1)، زَاکِیاً نَبْتُهَا، ثَامِراً(2) فَرْعُهَا، نَاضِراً(3) وَرَقُهَا، تُنْعِشُبِهَا الضَّعِیفَ مِنْ عِبَادِک، وَتُحْیِی بِهَا الْمَیِّتَ مِنْ بَلاَدِکَ).

   در واقع (علیه السلام) امام از پیشگاهِ حق تقاضاى بارانى مى کند که شرائط در آن جمع باشد و موانع از آن دور، زیرا بسیار دیده شده که بارانهاى سیل آسا مى بارد ولى همه چیز را ویران مى کند، یا در نقطه خاصّى متمرکز مى شود و نفع آن عام نیست و یا همراه با سردى شدید هوا و یخبندان مى شود که آثار منفى بجا مى گذارد و یا موانعى همچون بادهاى گرم، طوفانهاى شدید، آفات گیاهى ملخ و حشرات موذّى و امثال آن، آثار باران را از میان مى برد، امام (علیه السلام) تمام این جوانب را در نظر مى گیرد و جمع همه شرایط و دفع همه موانع را از خدا مى طلبد.

 

* * *

   ودر ادامه این دعا هفت وصف دیگر، بیان مى کند که با اوصاف سیزده گانه قبل، عدد بیست را کامل مى سازد، عرضه مى دارد «خداوندا ! بارانى ده ! که تپّه ها و کوههاى بلند ما را پر گیاه سازد و در دامنه ها و دشتها جارى گردد، به تمامى سرزمین ما نعمت فراوان بخشد، میوه ها با آن به ماروى آورند، چهارپایانما با آن زندگى کنند و سرزمینهاى دورتر از ما نیز از آن بهره مند شوند، و روستاهاى ما از آن مدد گیرند (همه اینها را) از برکات واسع و عطایاى فراوان خویش بر بندگان فقیر و حیوانات وحش بیابان عنایت فرما !» (اللَّهُمَّ سُقْیَا مِنْکَ تُعْشِبُ(4) بِهَا نِجَادُنَا(5)، وَتَجْرِی بِهَا وِهَادُنَا(6)، وَیُخْصِبُ(7) بِهَا جَنَابُنَا(8)، وَتُقْبِلُ بِهَا ثِمَارُنَا، وَتَعِیشُ بِهَا مَوَاشِینَا، وَتَنْدَى(9) بِهَا أَقَاصِینَا(10)، وَتَسْتَعِینُ بِهَا ضَوَاحِینَا(12); مِنْ بَرَکَاتِکَ الْوَاسِعَةِ، وَعَطَایَاکَ الْجَزِیلَةِ، عَلَى بَریَّتِکَ الْمَرْمِلَةِ(13)، وَوَحْشِکَ الْمُهْمَلَةِ).

   امام (علیه السلام) سعه صدر و وسعت نظر و رحمت عام خودرا در این دعا نشان مى دهد، چرا که مناطق دور و نزدیک را در نظر گرفته، چهارپایان و حتى حیوانات وحشى بیابان را از نظر دور نمى دارد، دعاى او همگان را شامل مى شود و تقاضاى او همه را در بر مى گیرد و این است معنى لطف و مرحمت عام امام (علیه السلام)پیشواى بزرگ اسلام !

* * *

 

   سپس امام (علیه السلام) در ادامه تقاضاهاى خود در مورد نزول بارانهاى پربرکت چنین عرضه مى دارد (خداوندا !) آسمانى مرطوب و پرباران، بارانى دانه درشت و پى درپى که قطراتش (بر اثر کثرت و شدّت) یکدیگر را به پیش رانند، و از خود دور سازند» (وَأَنْزِلْ عَلَیْنَا سَمَاءً مُخْضِلَةً(14)، مِدْرَاراً هَاطِلَةً(15)، یُدَافِعُ الْوَدْقُ مِنْهَا الْوَدْقَ(16)، وَیَحْفِزُ(17) الْقَطْرُ مِنْهَا الْقَطْرَ).

   و در توصیف بیشتر مى افزاید : «نه رعد و برق بى باران و ابر بى ثمر، و نه ابرهاى کوچک پراکنده، و نه دانه هاى ریز، همراه بادهاى سرد» (غَیْرَ خُلَّب(18)بَرْقُهَا، وَلاَ جَهَام(19) عَارِضُهَا، وَلاَ قَزَع(20) رَبَابُهَا(21)، وَلاَ شَفَّان(22) ذِهَابُهَا(23)).

   «(بارانى مرحمت کن که) قحطى زدگان، به نعمت فراوان رسند و از برکت آن گرفتاران خشکسالى، زنده گردند، زیرا توئى که بعد از نومیدى آنها، باران را فرو مى فرستى و رحمتت را گسترش مى دهى وتو سرپرستى هستى شایسته ستایش»(24) (حَتَّى یُخْصِبَ لإمْرَاعِهَا(25) الْمُجْدِبُونَ(26)، وَیَحْیَا بِبَرَکَتِهَا المُسْنِتُونَ(27)، فَإنَّکَ (تُنْزِلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا، وَتَنْشُرُ رَحْمَتَکَ وَأَنْتَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ)).

   امام (علیه السلام) در این قسمت از خطبه، اوصاف نه گانه دیگرى، براى بارانهاى مفید و سودمند و پربرکت بیان فرموده که به ضمیمه اوصاف گذشته، بالغ بر 29 وصف مى شود، راستى عجیب است تقاضاى باران که معمولاً تقاضاکنندگان حدّ اکثر، آن را به یک یا دو وصف توصیف مى کنند و عرضه مى دارند : «خداوندا ! بارانى پربرکت به ما مرحمت کن»، امام (علیه السلام) آن را با این همه اوصاف دقیق و ریزه کاریهاى لطیف و تعبیراتى شیرین و بسیار متنوّع، به صورت 29 وصف بیان مى کند که انسان در آن حیران مى ماند.

   امام(علیه السلام) نهایت فصاحت و بلاغت بى نظیر خودرا در این خطبه بیان کرده و تقاضاى خویش را در محضر پروردگار، آن چنان شرح داده که مردم را به الطاف الهى آشنا سازد، و به آنها بگوید در مسیر نعمت، موانع زیادى است که اگر لطف خداوند شامل حال آنها نگردد هرگز به کمال مطلوب نمى رسند و به یقین چنین بیانى از کسى که «مؤید من عندالله» نیست وروح القدس اورا یارى نمى دهد امکان پذیر نمى باشد.

* * *

تفسیر ما فی هذه الخطبة من الغریب تفسیر و توضیح بعضى از لغات پیچیده این خطبه

   در پایان این خطبه چنین مى خوانیم :

   قَالَ السَّیِدُ الشَّریِفَ رِضىَ اللهُ عَنْهُ; قُولِهِ (علیه السلام) : (انْصَاحَتْ جبِاَلُنَا) أی تَشَقّقَتْ مِنَ المُحُولِ، یُقَالُ : انْصَاحَ الثّوبُ إِذَا انْشَقَّ ویُقَالُ أیْضاً : انْصَاحَ النَّبْتُ وَ صَاحَ وَصَوّحَ إذَا جَفّ وَیَبِسَ کُلّهُ بِمَعْنىً وَقَولُهُ : (وَهَامَتْ دَوَابّنَا) أی عَطِشَتْ وَالهُیَامُ : العَطَشُ. وَقَولُهُ (حَدَابِیرُ السّنِینَ) جمع حِدبار، وَهِی الناقَة الَّتِی اَنضاهَا السّیرُ، فَشبَّهَ بِهَا السنة الَّتِی فشا فِیهَا الجَدبُ، قَالَ ذو الرّمّةِ :

حَدابَیِرُ مَا تَنْفَکُّ إلاّ مُنَاخَةً عَلَى الخَسفِ أو نَرمِى بِهَا بَلَداً فَقْرا

   وَقَولُهُ : (وَلاَ قَزَع رَبَابُهَا)، القَزَعُ : القِطَعُ الصّغَارُ المُتَفَرّقَةُ من السّحَابِ.

   وَقَولُهُ : (وَلاَ شَفَّان ذِهَابُهَا) فَانَّ تَقْدیَرهُ : وَلاَ ذَاتَ شَفّان ذَهِابُهَا. والشَّفّانُ : الرّیحُ البَارِدَةُ، وَالذّهِابُ : الامْطَارُ اللّیّنَةُ. فَحَذَفَ (ذَاتَ) لِعلْمِ السّامِعِ بِهِ.

 

ترجمه

   سیّد شریف رضى (رحمه الله) در پایان این خطبه چنین مى گوید : جمله امام (علیه السلام)«إنْصاحَتْ جِبَالُنا» یعنى «کوه ها از شدت خشکسالى از هم شکافته است» زیرا تعبیر : «إنْصَاحَ الثَّوبْ» زمانى گفته مى شود که لباس از هم شکافته شده باشد. «إنْصَاحَ النَّبْتُ وَصَاحَ وَصَوَّحَ» هنگامى گفته مى شود که گیاه خشک گردد و این چند واژه همه به یک معنى است و جمله «وَهَامَتْ دَوابُّنَا» از ماده«هُیَام» (بر وزن غلام) به معنى عطش است(28) و «حَدابِیرُ السِّنِیْنَ» جمع «حدبار» (بر وزن معیار) به معنى شترى است که بر اثر راه رفتن لاغر و تکیده شده در واقع امام (علیه السلام)سال هاى قحطى را به چنین شترى تشبیه کرده است. شاعر معروف «ذوالرمة» مى گوید : شتران لاغرى که هیچ گاه از هم جدا نمى گردند جز در خوابگاه هاى خالى از علف یا این که آنها را در سرزمین بى آب و علفى قرار دهیم.

   وجمله «وَلاَ قَزَع رُبَابُها» یعنى از قطعات کوچک و پراکنده ابر نباشد (بلکه ابرهایى باشد متراکم و پرباران) و جمله «وَلاَ شَفَان ذَهَابُها» در تقدیر «وَلاَ ذاتَ شَفان ذِهَابُها» است و «شَفَان» به معنى باد سرد و «ذِهَاب» به معنى باران هاى نرم است و کلمه «ذات» به خاطر روشن بودن براى شنونده، حذف شده است (و معنى جمله در مجموع چنین است : خداوندا باران هاى ملایم و آمیخته با بادهاى سرد که آثار آن را ممکن است از بین ببرد براى ما مفرست بلکه بارانى درشت دانه در هوایى ملایم نصیب بفرما).

* * *

نکته ها

1 ـ نماز باران (صلاة الاستسقاء)

   از دستورات جالب در اسلام نماز «استسقاء» است که همه فقهاى اسلام، اعم از شیعه و اهل سنت آن را در کتب فقهى خود آورده اند.

   طبق آنچه در منابع پیروان اهل بیت (علیهم السلام) آمده است یکى از آداب آن، این است که مردم سه روز روزه بگیرند و در روز سوّم در حالى که همه روزه دارند به بیرون شهر مى روند و دو رکعت نماز همانند نماز «عید فطر وقربان» به جا مى آورند که در رکعت اوّل، پنج قنوت دارد و در رکعت دوّم چهار قنوت ودر قنوت ها به جاى دعایى که در قنوت نماز «عید» خوانده مى شود دعاهایى در زمینه باران و طلب رحمت از پروردگار مى خوانند و قبل از هر دعا درود بر محمّد وآل محمّد (صلى الله علیه وآله) مى فرستند و هنگامى که امام (علیه السلام) از نماز فراغت یافت، عباى خودرا به امید نزول باران پشت و رو مى کند و رو به قبله کرده یکصد بار با صداى بلند تکبیر مى گوید (ومردم نیز با او تکبیر مى گویند) پس از آن به طرف مردم رو کرده به سوى راست متوجه مى شود و صدبار با صداى بلند سبحان الله مى گوید آن گاه به سمت چپ رو کرده ویک صد بار با صداى بلند لا إله إلاّ الله مى گوید، سپس رو به مردم کرده یکصد بار با صداى بلند حمد خدا مى گوید و مردم هم چنین مى کنند، آن گاه امام دست به سوى آسمان بلند کرده به اتفاق مردم دعا مى کند و تضرع وزارى نموده از خدا تقاضاى رحمت مى کنند و مردم دعاى امام را آمین مى گویند.

   در بعضى از روایات آمده است که پیرمردان و پیرزنان و کودکان و حتى حیوانات تشنه و گرسنه را با خود به بیابان آورند و بچه ها را از مادران جدا کنند تا گریه آنها دل هاى همگان را تکان دهد و توجه آنها به خدا بیشتر شود(29).

   و در صورتى که نتوانند تمام این مراسم را انجام دهند از گناهان خویش توبه مى کنند و دست به دعا برمى دارند و به صورت دسته جمعى دعا مى کنند.

   این مراسم اثر عجیبى دارد و به راستى حالت تضرع و دعا در همه ایجاد مى کند حالتى که انسان ها را به ذات بى مثال خداوند رحمان و رحیم مرتبط مى سازد و سبب نزول رحمت او مى شود.

   این نماز آثار جنبى خوبى در تربیت نفوس و توبه از گناه و بازگشت به پاکى ها و نیکى ها دارد که گاه اثر جنبى آن از نزول باران بیشتر و پربرکت تر است.

   از روایات اسلامى استفاده مى شود که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) هنگامى که مردم از خشکسالى شدید به حضرتش شکایت کردند نماز و دعاى باران خواند، و چنان بارانى نازل شد که مردم به زحمت افتادند و خواستار پایان باران شدند(30).

   قرائن نشان مى دهد که امام امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز خطبه بالا را بعد از نماز باران خوانده است زیرا در بعضى از روایات که این خطبه را به طور کاملترى نقل مى کند جمله : «اللَّهُمَّ إنّا خَرَجْنَا إلَیْکَ» آمده است که نشان مى دهد حضرت به اتفاق مردم به بیابان رفته اند، و این کار معمولاً براى خواندن نماز باران است و در بعضى از روایات آمده است که على (علیه السلام) در آخر این خطبه گریه کرد و با عباراتى بسیار سوزناک از خداوند متعال تقاضاى باران نمود.

   در زمینه نماز استسقا در خطبه 143 نهج البلاغه نیز مطالبى خواهد آمد.

* * *

2 ـ گناه و برچیده شدن برکات

   درباره فلسفه «آفات و بلاها» بحثهاى زیادى در کتب فلسفى و کلامى و تفسیرى آمده است از قرآن مجید، به خوبى استفاده مى شود که همراه ظهور پیامبران الهى خداوند، مشکلاتى براى امّتها فراهم مى کرد تا آنها را بیدار کند.

قرآن مجید مى فرماید : « (وَمَا اَرْسَلْنَا فِی قَرْیَة مِنْ نَبِیٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا اَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالَضَّرَّاءِ لَعَلّهُمْ یَضَّرَّعُون); در هیچ شهر و آبادى پیامبرى نفرستادیم مگر این که اهل آن را به سختى و رنج گرفتار کردیم، شاید به سوى خدا بازگردند و تضرّع کنند»(31).

   این تعبیر نشان مى دهد که این یک قانون عمومى و همیشگى بوده است و هدف آمادگى براى پذیرش دعوت انبیا بوده است.

   حوادث دردناک در طول تاریخ امّتها و هنگام بروز غفلتها از سوى خداوند پیش مى آمده، تا پرده هاى غفلت را کنار بزند و امتها بیدار شوند.

   و گاه این حوادث سخت و دردناک نتیجه گناهان مردم بوده که باز هدف را توبه و انابه و بازگشت به سوى خداوند تشکیل مى داده است، آن گونه که در آیه دیگرى از قرآن مى خوانیم : « (ظَهَرَ الفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ لِیُذْیِقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجعُونَ); فساد در خشکى و دریا به خاطر کارهایى که مردم انجام داده اند آشکار شده است خدا مى خواهد نتیجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند شاید (به سوى حق) بازگردند»(32).

   به این ترتیب به خوبى روشن مى شود که یکى از طرق تربیت الهى همین حوادث ناگوار طبیعى یا اجتماعى است، مسأله خشکسالى نیز مى تواند یکى از آنها بوده باشد، همان گونه که در خطبه بالا به آن اشاره شده است امام (علیه السلام) در این خطبه مى فرماید : «نَدْعُوکَ حِینَ قَنَطَ الاَْنَامُ، وَمُنِعَ الْغَمَامُ، وَهَلَکَ السَّوَامُ، أَلاَّ تُؤَاخِذَنَا بِأَعْمَالِنَا، وَلاَ تَأْخُذَنَا بِذُنُوبِنَا; در این هنگام که یأس و  نومیدى بر مردم چیره گشته و ابرها از باریدن بازداشته شده اند و حیواناتبیابان رو به هلاکت گذارده اند تو را مى خوانیم که ما را به اعمالمان مؤاخذه مکنى و به گناهانمان مگیرى».

   در خطبه 143 همین مطلب، با بیان روشن ترى آمده است که به هنگام خشکسالى به مردم هشدار داد که از گناهانشان توبه کنند و از خطا باز ایستند و متذکّر شوند و به سوى خدا بازگردند سپس به آیات سوره «نوح» در این زمینه استدلال فرمود که شرح آن إن شاء الله خواهد آمد.

   این سخن را با حدیثى از امام صادق (علیه السلام) پایان مى دهیم (هر چند ناگفته ها در این زمینه بسیار است) فرمود : «إذا فَشَتْ أَرْبَعَةٌ ظَهَرَتْ أَرْبَعَةٌ إذا فَشَتْ الزِّنَا ظَهَرتْ الزَّلاَزِلُ وَإذا اَمْسَکَتِ الزَّکاةُ هَلَکَتِ الْمَاشِیَةُ وَإذا جَارَ الْحُکّامُ فِی الْقَضَاء أَمْسَکَ الْقَطْرُ مِنَ السَّماءِ وَإذا خَفَرتَ الذَمّةُ نَضَرَ المُشْرِکُونَ عَلَى الْمُسْلِمینَ; هنگامى که چهار گناه شایع بشود چهار بلا دامنگیر مردم مى شود هنگامى که «زنا» شایع شود زلزله ها آشکار مى گردد و هنگامى که مردم از دادن زکات امساک کنند مرگ و میر در چهاپایان مى افتد و هنگامى که حاکمان در قضا ستم کنند آسمان از باریدن باران باز مى ایستد و هنگامى که پیمانها شکسته شود مشرکان بر مسلمین پیروز مى شوند»(33).

   در حدیث معتبر و معروف «ابو ولاّد» نیز مى خوانیم : هنگامى که امام صادق (علیه السلام) فتواى نادرست «ابو حنیفه» را در بعضى از مسائل قضایى شنید فرمود : «فِی مِثْلِ هَذاَ الْقَضَاءِ وَشِبْهِهِ تَحْبِسُ السَّماءُ ماءَها وَتَمْنَعُ الاَْرْضُ بَرَکَتها; به جهت این گونه قضاوتها و مانند آن آسمان آب خودرا حبس مى کند و زمین برکت خودرا منع مى نماید»(34).

 

1. «مريع» از مادّه «مرع» (بر وزن فرح) به معنى پرگياه شدن گرفته شده است.
2. «ثامر» به معنى «ذو ثمر» و داراى ميوه مى باشد.
3. «ناضر» به معنى «ذو نضره» يعنى داراى خرمى و طراوت است.
4. «تنعش» از مادّه «نعش» (بر وزن فرش) به معنى برانگيختن و برپاداشتن گرفته شده است. 
5. «تعشب» از مادّه «عشب» (بر وزن شرف) به معنى رويش گياه گرفته شده است.
6. «نجاد» از مادّه «نجود» (بر وزن سجود) به معنى مرتفع شدن است و عرب سرزمين مرتفع را «نجد» مى گويد.
7. «وهاد» جمع «وهدة» (بر وزن غفلة) به معنى زمين منخفض و پست است.
8. «يخصب» از ريشه «خصب» (بر وزن فکر) به معنى پر گياه شدن گرفته شده است.
9. «جناب» به معنى اطراف خانه يا محله يا شهر است.
10. «تندى» از مادّه «نداوة» به معنى رطوبت گرفته شده و معمولاً در اين گونه موارد کنايه از جود و سخاوت است.
11. «اقاصى» جمع «أقصى» به معنى نقطه دور دست است.
12. «ضواحى» جمع «ضاحيه» به معنى منطقه خارج از شهر است.
13. «مرمله» از مادّه «ارمال» به معنى تمام شدن زاد و توشه و فقير شدن، گرفته شده است و مرمله به معنى فقير و ارامل نيز به افراد فقير گفته مى شود. 
14. «مخضله» از مادّه «خضل» (بر وزن عمل) به معنى رطوبت گرفته شده است و به عنوان کنايه از سالهاى پرباران و پربرکت بکار مى رود.
15. «هاطله» از مادّه «هطل» (بر وزن سطل) به معنى سيلان گرفته شده و در مورد بارانهاى دانه درشت بکار مى رود.
16. «ودق» به معنى دانه باران است و گاه به ذرّات بسيار کوچک آب که به صورت غبار هنگام نزول باران در فضا پراکنده مى شود نيز گفته شده است و در اين جا مناسب معنى اوّل است.
17. «يحفز» از مادّه «حفز» (بر وزن نبض) به معنى پيش راندن به شدّت است.
18. «خلّب» به معنى فريبنده، از مادّه «خلابه» به معنى فريبندگى گرفته شده است و در اين جا اشاره به ابرى است که رعد و برق از آن ظاهر مى شود ولى نمى بارد.
19. «جهام» به ابرى گفته مى شود که آبى در آن نيست (ابر پوششى) و در اصل از مادّه «جهامة» به معنى قيافه در هم کشيدن گرفته شده است.
20. «قزع» به هر چيز پراکنده گفته مى شود و در اين جا منظور ابرهاى پراکنده است.
21. «رباب» به معنى ابر سفيد رنگى است (که باران ندارد).
22. «شفّان» به معنى بادهاى سرد يا هواى سرد توأم با رطوبت است (لسان العرب و دهخدا) ريشه اصلى آن «شفون» (بر وزن فنون) به معنى نگاه کردن با گوشه چشم يا نگاه کردن
اعتراض آميز است و اطلاق اين واژه بر بادهاى سرد شايد به خاطر آن است که سبب ناراحتى طرف مقابل مى شود. 23. «ذهاب» جمع «ذَهْبَه» به معنى باران کم پشت است. 24. اقتباس از آيه شريفه (وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَليُّ الْحَمِيْدُ) (شورى، آيه 28). 25. «امراع» به معنى پربرکت بودن است. 26. «مجدب» از مادّه «جدب» به معنى خشک شدن به جهت قطع آب است و به کسى که گرفتار خشکسالى شده است مجدب گفته مى شود. 27. «مسنت» به کسى گفته مى شود که گرفتار خشکسالى شده است. 28. بعضى از ارباب لغت «هيام» را به معنى بيمارى عطش که به شتر عارض مى شود (که گويى بر اثر آن حال جنون به او دست مى دهد) تفسير کرده اند. اين تعبير در مورد
عشق هاى سوزان و عاشق هاى بى قرار هم به کار مى رود. 29. آداب نماز باران در بسيارى از منابع فقهى و حديثى از جمله «جواهر الکلام» جلد 12، صفحه 127 و «تحرير الوسيله» امام خمينى (قدس سره) جلد اوّل و «وسائل الشيعه»
جلد پنجم، صفحه 162 آمده است. 30. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد 7، صفحه 272 و بحار الانوار، جلد 88، صفحه 329. 31. اعراف، آيه 94. 32. روم، آيه 41. 33. بحار الانوار، جلد 76، صفحه 21، حديث 13. 34. وسائل الشيعه، جلد 13، صفحه 256.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری