احسن الحدیث

خطبه صد و نوزده، بخش دوم

 

 وَاللهِ لَوْلاَ رَجَائِی الشَّهَادَةَ عِنْدَ لِقَائِی الْعَدُوَّ ـ وَلَوْ قَدْ حُمَّ لِی لِقَاؤُهُ ـ لَقَرَّبْتُ رِکَابِی ثُمَّ شَخَصْتُ عَنْکُمْ فَلاَ أَطْلُبُکُمْ مَا اخْتَلَفَ جَنُوبٌ وَشَمَالٌ; طَعَّانِینَ عَیَّابِینَ، حَیَّادِینَ رَوَّاغِینَ. إنَّهُ لاَ غَنَاءَ فِی کَثْرَةِ عَدَدِکُمْ مَعَ قِلَّةِ اجْتِمَاعِ قُلُوبِکُمْ. لَقَدْ حَمَلْتُکُمْ عَلَى الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ الَّتی لاَ یَهْلِکُ عَلَیْهَا إلاَّ هَالِکٌ، مَنِ اسْتَقَامَ فَإلَى الْجَنَّةِ، وَمَنْ زَلَّ فَإلَى النَّارِ.

به خدا سوگند ! اگر اميدم به شهادت هنگام برخورد با دشمن نبود ـ هر گاه چنين توفيقى نصيبم شود ـ مرکب خويش را آماده مى کردم و از شما دور مى شدم، ومادام که نسيمهاى جنوب و شمال در حرکتند (هرگز) شما را طلب نمى کردم، چرا که شما بسيار طعنه زن، عيب جو، روى گردان از حق و پر مکر و حيله هستيد.
   کثرت جمعيّت شما با قلّت اجتماع افکارتان، سودى نمى بخشد (من وظيفه خودرا درباره شما انجام دادم) شما را به راه روشنى واداشتم که جز افراد ناپاک در آن هلاک نمى شوند. آن کس که در اين راه استقامت کرد، به بهشت شتافت و آن کس که پايش لغزيد (و از جادّه منحرف شد) به جهنّم واصل شد
.

 

اگر امید شهادت نداشتم...

   امام (علیه السلام) در این بخش که بخش نهایى خطبه است، شدیداً مردم «کوفه» را ملامت و سرزنش مى کند و نقطه هاى ضعف آنها را بر مى شمرد، و از آینده آنها اظهار یأس و نومیدى مى کند، نخست چنین مى فرماید : «به خدا سوگند اگر امیدم به شهادت هنگام برخورد با دشمن، نبود ـ هرگاه چنین توفیقى نصیب من شود ـ مرکب خویش را آماده مى کردم، و از شما دور مى شدم و مادامى که نسیم هاى جنوب و شمال در حرکتند (هرگز) شما را طلب نمى کردم» (وَاللهِ لَوْلاَ رَجَائِی الشَّهَادَةَ عِنْدَ لِقَائِی الْعَدُوَّ ـ وَلَوْ قَدْ حُمَّ(1) لِی لِقَاؤُهُ ـ لَقَرَّبْتُ رِکَابِی ثُمَّ شَخَصْتُ(2) عَنْکُمْ فَلاَ أَطْلُبُکُمْ مَا اخْتَلَفَ جَنُوبٌ وَشَمَالٌ).

   تعبیر به (مَا اخْتَلَفَ جَنُوبٌ وَشَمَالٌ) اشاره به این است که من هرگز به سراغ شما نخواهم آمد. این تعبیر شبیه چیزى است که در یکى دیگر از کلمات آن حضرت آمده است که وقتى به او پیشنهاد تبعیض در تقسیم بیت المال کردند، فرمود : «آیا به من دستور مى دهید که براى پیروزى خود از جور و ستم در حقِ کسانى که بر آنها حکومت مى کنم، استمداد جویم» «وَاللهِ لاَ اَطُوْرُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیْرٌ وَ مَا اَمَّ نَجْمٌ فِی السَّماءِ نَجْماً; به خدا سوگند تا عمر من باقى است و ستارگان آسمان در پى یکدیگر طلوع و غروب دارند دست به چنین کارى نمى زنم»(3).

   در این جا سه سؤال پیش مى آید : نخست این که : چگونه حضرت مى فرماید : من به خاطر امید به شهادت در میان شما مانده ام و گر نه شما را ترک مى گفتم ؟ در حالى که امام (علیه السلام) در چند جمله قبل فرمود : من باید در میان شما بمانم تا تدبیر لشکر کنم و امنیّت منطقه را برقرار سازم، وسرپرستى بیت المال و داورى میان مسلمین و احقاق حقوق کنم. این دو، چگونه با یکدیگر سازگار است ؟

   دیگر این که : حضرت از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) مژده شهادت را شنیده بود، ومى دانست به دست اَشْقَى اْلآخِرینْ (عبدالرحمن ابن ملجم) شهید مى شود، چگونه مى فرماید : من امید شهادت در میدان نبرد دارم ؟

   سوّم این که : امام (علیه السلام) چگونه مى تواند مقام امامت و پیشوایى خودرا رها کند و از میان مردم برود ؟

   در پاسخ سؤال اوّل باید گفت : رسیدن به فیض شهادت، یکى از اهداف والاى آن حضرت براى ماندن در میان آن گروه بود و مانعى ندارد که اهداف دیگرى نیز داشته باشد، و چون اهداف دیگر را قبلاً بیان فرموده بود، نیازى به ذکر آنها ندیده است(4).

   و در پاسخ سؤال دوّم مى گوییم : «لقاء عدوّ»، هر چند در بدو نظر، ملاقات در میدان جنگ را تداعى مى کند، ولى در عین حال، مفهوم گسترده اى دارد که هرگونه برخورد با دشمن را شامل مى شود، ومى دانیم شهادت امام (علیه السلام)نیز یکى از مصداق هاى آن بود.

   و در پاسخ سؤال سوّم مى توان گفت که : بیرون رفتن از میان یک گروه فاسد و غیر قابل اصلاح، مفهومش ترک وظایف امامت نیست بلکه امام (علیه السلام)مى تواند به میان جمعیّت آماده ترى برود، همان گونه که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) مردم «مکه» را رها کرد و به میان مردم «مدینه» رفت.

   در ادامه سخن امام (علیه السلام) به ذکر دلایل ناخشنودى خود از آنان پرداخته و نقاط مهم ضعف آنها را به امید آن که شاید بیدار شوند و به اصلاح خویش پردازند بیان مى کند، مى فرماید : «شما بسیار طعنه زن، عیب جو، روى گردان از حق، و پر مکر و حیله هستید !» (طَعَّانِینَ عَیَّابِینَ، حَیَّادِینَ(5) رَوَّاغِینَ(6)).

   این چهار صفت به قدرى زشت و نامطلوب است که وجود یکى از آنها در انسانى، براى فاصله گرفتن از او کافى است، تا چه رسد که همه آنها در کسى باشد، یعنى تمام توجه او به عیوب و نقایص باشد، بلکه آنها را بیش از آنچه هست بزرگ کند و پیوسته تکرار نماید تا آن جا که مردم مأیوس شوند، هر کجا حق را ببیند از آن روى گردان شود و با مکر وفسون، زندگى او آمیخته گردد. یک انسان صالح چگونه مى تواند در میان چنین گروهى، زندگى کند، تا چه رسد به این که امام معصوم و پیشواى خلق باشد، که جز خون جگر خوردن و رنج کشیدن، نتیجه اى براى او نخواهد داشت، و به همین دلیل امام (علیه السلام) آرزوى جدایى از آنها را مى کند.

   سپس مى فرماید : اضافه بر این عیوب شخصى، یک عیب بزرگ اجتماعى دارید : «کثرت جمعیّت شما با قلت اجتماع افکارتان سودى نمى بخشد» (إنَّهُ لاَ غَنَاءَ فِی کَثْرَةِ عَدَدِکُمْ مَعَ قِلَّةِ اجْتِمَاعِ قُلُوبِکُمْ).

   درست است که جمعیّت شما، به ظاهر بسیار زیاد است ولى چون اتحاد و وحدت قلوب بر شما حاکم نیست، و هر یک براى خود اراده و تصمیمى دارید، کارى از شما ساخته نیست یا به تعبیرى دیگر، شما جمعیّت، تنهایان، واجتماعتان اجتماع مردگان است.

   و در پایان خطبه مى فرماید : من وظیفه خودرا درباره شما انجام دادم : «شما را به راه روشنى واداشتم، که جز افراد ناپاک در آن هلاک نمى شوند، آن کس که در این راه استقامت کرد به بهشت شتافت، و آن کس که پایش لغزید (و از جادّه منحرف شد) به جهنم واصل شد !» (لَقَدْ حَمَلْتُکُمْ عَلَى الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ الَّتی لاَ یَهْلِکُ عَلَیْهَا إلاَّ هَالِکٌ، مَنِ اسْتَقَامَ فَإلَى الْجَنَّةِ، وَمَنْ زَلَّ فَإلَى النَّارِ).

   امام (علیه السلام) با این سخن، این حقیقت را روشن مى سازد که من همه گفتنى ها را گفته ام و اتمام حجت کرده ام و اگر آرزو مى کنم، از میان شما بروم مفهومش این نیست که در انجام وظیفه خود نسبت به شما کوتاهى کرده باشم، ولى افسوس شما افراد شایسته اى نیستید که از برنامه هاى تربیتى یک معلّم دلسوز آسمانى بهره بگیرید.

* * *

نکته

بیدارى دل ها

   مورخ معروف قرن سوّم «ابو اسحاق ثقفى» در کتاب «الغارات» خود در ذیل این خطبه، چنین آورده است :

   هنگامى که امام (علیه السلام) این سخنان را ایراد کرد، «جاریة بن قدامة سعدى» عرض کرد : «یا اَمیْرَالْمُؤْمِنْیِنَ لاَ اَعْدَمَنا اللهُ نفْسَکَ وَلاَ اَرانَا فِرَاقَکَ اَنَا لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ فَسَرِّحْنِی إلَیْهِمْ; اى امیرمؤمنان خدا هرگز تو را از ما نگیرد، و هیچ گاه به فراق تو مبتلا نشویم من آماده مقابله با این گروه غارتگر هستم مرا به سوى آنان بفرست».

   امام (علیه السلام) از این گفته او خوشحال شد و او را ستایش بلیغى کرد.

   از سوى دیگر «وهب بن مسعود خثعمى» نیز از جا برخاست عرض کرد : یا امیرالمؤمنین ! من هم آماده ام.

   امام (علیه السلام) به «جاریه» دستور داد به «بصره» برود و با دو هزار نفر از آن جا حرکت کند و به «خثعمى» نیز دستور داد با دو هزار نفر از «کوفه» حرکت کند و به آنها فرمود به سراغ «بسر بن ابى ارطاة» بروید و هر کجا او را یافتید با او مقابله کنید(7).

   از این بحث تاریخى، اوّلاً، استفاده مى شود که سرانجام، سخنان تند و داغ امام (علیه السلام) در بعضى از دل هاى آماده اثر گذاشت و آماده مقابله با دشمن شدند وثانیاً معلوم مى شود که این خطبه قبل از مرحوم رضى در کلام «الغارات» نیز آمده است.

* * *

1. «حُمَّ» از مادّه «حمّ» (بر وزن غم) به معنى مقدّر ساختن چيزى است بنابراين جمله (قد حمّ لى) مفهومش اين است که اگر چنين امرى براى من مقدر شده باشد يا چنين توفيقى نصيب من شود.
2. «شَخَصْتُ» از مادّه «شخوص» به معنى نقل مکان از محلى به محل ديگر گرفته شده است.
3. نهج البلاغه، خطبه 126. 
4. متأسفانه، شارحان نهج البلاغه تا آن جا که ما ديده ايم وارد اين بحث وجواب گويى از اين سؤالات نشده اند تنها مرحوم «بيهقى» از علماى قرن ششم، به پاسخ سؤال سوّم پرداخته و 
چنين گفته است : که امام (عليه السلام) اين سخن را قطع نظر از مقام امامت بيان فرموده و گر نه مقام امامت ايجاب مى کند که او در هر شرايط در ميان مردم باشد و به تعبيرى ديگر
حضرت مى فرمايد : اگر مقام امامت نبود و من از اين نظر آزاد بودم شما را رها مى ساختم. 5. «حيّادين» از مادّه «حيد» (بر وزن حرف) به معنى انحراف گرفته شده است و «حيّاد» به کسى گفته مى شود که بسيار از جادّه حق منحرف گردد. 6. «روّاغين» از مادّه «روغ» (بر وزن ذوق) به معنى اين طرف و آن طرف رفتن است و کنايه از مکر و حيله مى باشد و لذا اين واژه را درباره روباه به کار مى برند و مى گويند : «راغَ الثَّعْلَبُ». 7. الغارات، جلد 2، صفحه 627.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری