احسن الحدیث

خطبه صد و بیست و چهار، بخش دوم

 

 وَایْمَ الله لَئِنْ فَرَرْتُمْ مِنْ سَیْفِ الْعَاجِلَةِ، لاَ تَسْلَمُوا مِنْ سَیْفِ الاْخِرَةِ، وَأَنْتُمْ لَهَامِیمُ الْعَرَبِ، وَالسَّنَامُ الاَْعْظَمُ. إنَّ فِی الْفِرَارِ مَوْجِدَةَ اللهِ، وَالذُّلَّ اللاَّزِمَ، والْعَارَ الْبَاقِیَ. وَإنَّ الْفَارَّ لَغَیْرُ مَزِید فِی عُمُرِهِ، وَلاَ مَحْجُوز بَیْنَهُ وَبَیْنَ یَوْمِهِ. مَنِ الرَّائِحُ إلَى اللهِ کَالظَّمْآنِ یَرِدُ الْمَاءَ ؟ الْجَنَّةُ تَحْتَ أَطْرَافِ الْعَوَالِی ! الْیَوْمَ تُبْلَى الاَْخْبَارُ ! وَاللهِ لاََنَا أَشْوَقُ إلَى لِقَائِهِمْ مِنْهُمْ إلَى دِیَارِهِمْ.

به خدا سوگند ! اگر از شمشير دنيا فرار کنيد از شمشير آخرت در امان نخواهيد بود.
   شما بزرگان و پيشگامان عرب، و شرافتمندان برجسته ايد. به يقين در فرار غضب و خشم الهى، ذلت هميشگى و ننگ جاودان است. فرار کننده چيزى به عمر خود نمى افزايد و ميان خود و مرگش حايلى ايجاد نمى کند. کيست که با سرعت و نشاط (با جهاد خود) به سوى خدا رود همچون تشنه کامى که به آب مى رسد ؟ بهشت در سايه نيزه هاست. امروز اخبار (و اعمال) هر کس آزموده مى شود (و مدعيان راستين و دروغين از هم شناخته مى شوند).
   به خدا سوگند ! من به مبارزه با آنها (شاميان) از آنها به خانه هايشان شايقترم وعاشقانه به سوى ميدان مى روم
.

 

شرح و تفسیر

بهشت در سایه نیزه هاست !

   امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه براى آماده ساختن اصحاب و یاران خود در میدان نبرد، به سه امر متوسّل مى شود : گاه آنها را تهدید نسبت به مسأله فرار از جنگ مى کند و گاه از آنها تعریف و تمجید کرده و نقاط مثبتى را که در آنها مى بیند بازگو مى کند و گاه آنها را به پاداش هاى الهى تشویق مى نماید، بنابراین این بخش از خطبه در سه چیز خلاصه مى شود : تهدید، تشویق و تمجید.

   در قسمت اوّل مى فرماید : «به خدا سوگند اگر از شمشیر دنیا فرار کنید از شمشیر آخرت در امان نخواهید بود !» (وَایْمَ الله لَئِنْ فَرَرْتُمْ مِنْ سَیْفِ الْعَاجِلَةِ، لاَ تَسْلَمُوا مِنْ سَیْفِ الاْخِرَةِ).

   تعبیر به «سیف الآخرة» (شمشیر آخرت)، اشاره به عذابهاى الهى است که دامان فرارکنندگان از میدان جهاد را مى گیرد و بى شک فرار از جهاد از بزرگترین گناهان است چرا که گاه فرار چند نفر سبب شکست لشکر عظیمى مى گردد و تمدن درخشانى به سقوط کشانده مى شود و یا ضربات سنگینى جبران ناپذیرى بر پیکر اسلام وارد مى شود.

   سپس به تمجید آنها پرداخته مى فرماید : «شما بزرگان و پیشگامان عرب و شرافتمندان برجسته اید، به یقین در فرار، غضب و خشم الهى، ذلّت همیشگى و ننگ جاودان است، فرارکننده چیزى به عمر خویش نمى افزاید و میان خود و روز مرگش حایلى ایجاد نمى کند» (وَأَنْتُمْ لَهَامِیمُ(1) الْعَرَبِ، وَالسَّنَامُ(2)الاَْعْظَمُ. إنَّ فِی الْفِرَارِ مَوْجِدَةَ(3) اللهِ وَالذُّلَّ اللاَّزِمَ. والْعَارَ الْبَاقِیَ. وَإنَّ الْفَارَّ لَغَیْرُ مَزِید فِی عُمُرِهِ. وَلاَ مَحْجُوز(4) بَیْنَهُ وَبَیْنَ یَوْمِهِ).

   از یکسو آنها را به عنوان پیشگامان و شخصیتهاى برتر عرب که چشمها به سوى آنها دوخته شده است مى شمرد، و از سوى دیگر آثار نکبت بار فرار را به آنها یادآور مى شود که خشم و غضب الهى و ذلت همیشگى و ننگ جاودانه است و از سوى سوّم این نکته را به آنها یادآور مى شود که اگر هدف از فرار عمر بیشتر و زندگى طولانى تر است این هدف با فرار حاصل نمى شود زیرا آن روزى که براى مرگ در سرنوشت انسان رقم زده شده است قابل تغییر نیست.

   آرى ممکن است انسان تصوّر کند که با فرار عمر طولانى ترى خواهد داشت، به فرض که چنین باشد آیا به این عواقب سه گانه، خشم خدا، ذلّت و ننگ ابدى مى ارزد.

   قرآن مجید، به آنها از شرکت در میدان جهاد نگران بودند که جان آنها در خطر مرگ است مى فرماید : «قُلْ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُیُوتِکُمْ لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمْ الْقَتْلُ إلى مَضاجِعِهِمْ; بگو اگر در خانه هاى خود بودید آنهایى که کشته شدن بر آنها مقرّر شده بود قطعاً به سوى آرامگاه خود مى رفتند و (در همان خانه هایشان) به قتل مى رسیدند(5)».

   امام (علیه السلام) در آخرین جمله از این فراز آنها را با عباراتى کوتاه و پرمعنى تشویق به جهاد با دشمن مى کند :

   نخست مى گوید : «کیست که با سرعت و نشاط (با جهاد خود) به سوى خدا رود، همچون تشنه کامى که به آب مى رسد ؟ !» (مَنِ الرَّائِحُ(6) إلَى اللهِ کَالظَّمْآنِ یَردُ الْمَاءَ).

   سپس مى افزاید : «بهشت در سایه نیزه هاست» (الْجَنَّةُ تَحْتَ أَطْرَافِ الْعَوَالِی)(7).

   و در پایان مى فرماید : «امروز اخبار (و اعمال) هر کس آزموده مى شود (و مدعیان راستین و دروغین از هم شناخته مى شوند) (الْیَوْمَ تُبْلَى الاَْخْبَارُ).

   جمله «مَنِ الرَّائِحُ إلَى اللهِ...» اشاره به کسانى است که از روى اراده و علاقه و عشق به سوى شهادت، گام برمى دارند همچون عشق و علاقه تشنگان به آب زلال و گوارا. شبیه همین معنا را امام (علیه السلام) در وصایاى قبل از شهادت و بعد از ضربت خوردنش بیان فرموده، مى فرماید : «وَمَا کُنْتُ إلاّ کَقَارِب وَرَدَ وَطَالِب وَجَدَ; من نسبت به شهادت، همچون طالب آبى هستم که به چشمه آب مى رسد و جوینده اى هستم که گم شده خودرا پیدا کرده است»(8).

   وجمله «الْیَوْمَ تُبْلَى الاَْخْبَارُ» در واقع برگرفته از آیه 31 سوره محمّد (صلى الله علیه وآله)است که مى فرماید : «وَلَنَبْلُونَّکُمْ حَتّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِیْنَ مِنْکُمْ وَالصّابِرِیْنَ وَنَبْلُوا أَخْبَارَکُمْ; به یقین ما همه شما را آزمایش مى کنیم تا معلوم شود، مجاهدین واقعى و صابران از میان شما کیانند و اخبار شما را بیازماییم».

   تعبیر به «اخبار» یا به معنى «اعمال» است یا به معنى «سخنان و ادّعاها» که همگى در میدان جهاد به آزمون گذاشته مى شوند.

   جمله «الْجَنَّةُ تَحْتَ أَطْرَافِ الْعَوَالِی» شبیه چیزى است که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله)در میدان جنگ «احد» فرمود : «الْجَنَّةُ تَحْتَ ظِلالِ السُّیُوفِ; بهشت در سایه شمشیرهاست».

   جالب این که : یکى از «طایفه انصار» که این سخن را از پیامبر (صلى الله علیه وآله) شنید در حالى که چند خرما به دست داشت و مشغول خوردن آن (براى نیرو گرفتن) بود گفت : به به، میان من و بهشت جز این چند خرما نیست، سپس باقى مانده خرماها را افکند و غلاف شمشیرش را شکست و به لشکر قریش حمله کرد آن قدر جنگید تا کشته شد(9).

   و در آخرین جمله این فراز براى تشویق یارانش به جهاد مى فرماید : «به خدا سوگند ! من به مبارزه با آنها (شامیان) از آنها به خانه هاشان شایق ترم !» (وَاللهِ لاََنَا أَشْوَقُ إلَى لِقَائِهِمْ مِنْهُمْ إلَى دِیَارِهِمْ).

   اشاره به این که آنها انگیزه اى براى جهاد ندارند و علاقه دارند هر چه زودتر به خانه هاشان باز گردند ولى من شوق جهاد با دشمنان حق و عدالت در دل دارم، یعنى شما نیز عاشقانه به میدان جهاد بیایید و بدانید در برابر دشمنان بى انگیزه پیروزى با شماست.

* * *

 

1. «اللهاميم» جمع «لُهموم» (بر وزن حُلقوم) انسانهاى با شخصيت و اسبهاى چابک و پيشتاز است.
2. «سنام» در اصل به معنى کوهان شتر است وبعد به هر چيز برجسته اى اطلاق شده. 
3. «موجده» از مادّه «وَجد» (بر وزن نجد) به معنى خشم وغضب و گاه به معنى اندوه آمده است. و در اين جا به معنى اوّل است.
4. «محجوز» از مادّه «حجز» به معنى منع کردن است.
5. آل عمران آيه 154. 
6. «رائح» از مادّه «رواح» به معنى با سرعت دنبال چيزى رفتن است.
7. «عوالى» جمع «عاليه» در اصل به معنى نوک نيزه است. و گاه به تمام نيزه اطلاق مى شود.
8. «نهج البلاغه» بخش نامه ها، شماره 23. 
9. شرح ابن ابى الحديد، جلد 8 صفحه 6 حديث «الَجَنَّة تَحْتَ ظِلالِ السُّيُوفِ».

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری