احسن الحدیث

خطبه صد و چهل و نه ، بخش اول

 

أَیُّهَا النَّاسُ، کُلُّ امْرِىء لاَق مَا یَفِرُّ مِنْهُ فِی فِرَارِهِ. الاَْجَلُ مَسَاقُ النَّفْسِ. وَالْهَرَبُ مِنْهُ مُوَافَاتُهُ. کَمْ أَطْرَدْتُ الأَیَّامَ أبْحَثُهَا عَنْ مَکْنُونِ هذَا الأَمْرِ، فَأَبَى اللهُ إلاَّ إخْفَاءَهُ. هَیْهَاتَ ! عِلْمٌ مَخْزُونٌ.

اى مردم ! هر کس از آنچه فرار مى کند، در همان حال فرار به آن مى رسد ! «اجل» سرآمد زندگى و پايان حيات است، و فرار از آن، رسيدن به آن است ! چه روزهايى که من به بحث و کنجکاوى از اسرار و باطن اين امر (پايان زندگى) پرداختم، ولى خداوند جز اخفاى آن را نخواسته است.
هيهات ! اين علمى است پنهان، (و مربوط به ذات پاک خداوند)
.

 

شرح و تفسیر

فرار از مرگ ممکن نیست !

   امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه، بر این امر تأکید مى کند که نه تنها فرار از مرگ ممکن نیست، بلکه انسان در حال فرار، به استقبال مرگ مى رود مى فرماید : «اى مردم ! هر کس از آنچه فرار مى کند، در همان حال فرار به آن مى رسد !، «اجل» سرآمد زندگى و پایان حیات است، و فرار از آن، رسیدن به آن است !» (أَیُّهَا النَّاسُ، کُلُّ امْرِىء لاَق مَا یَفِرُّ مِنْهُ فِی فِرَارِهِ. الاَْجَلُ مَسَاقُ(1)النَّفْسِ. وَالْهَرَبُ مِنْهُ مُوَافَاتُهُ).

   در این که، چگونه فرار از مرگ سبب ملاقات آن مى شود شارحان «نهج البلاغه» تفسیرهایى دارند.

   بعضى مى گویند : منظور از این جمله که : «هر کس از مرگى که فرار مى کند، در همان حال فرار به آن مى رسد» این است : هنگامى که اجل فرا رسد و فرمان حرکت از دنیا از سوى خداوند صادر شود، حتى داروها نتیجه معکوس مى دهند سرکه انگبین، صفرا مى افزاید و آنچه در حال عادى شفابخش بود، سبب مرگ مى شود.

   این احتمال نیز در تفسیر جمله بالا داده شده که، انسان زمانى را که براى درمان در چنین حالات صرف مى کند او را به پایان عمرش نزدیکتر مى سازد(2).

   و به تعبیر دیگر بسیار دیده شده، انسان از همان چیزهایى که مى ترسد، به آن گرفتار مى شود و از چیزى که فرار مى کند، به آن مى رسد و طبق این تفسیر، حکم بالا یک حکم کلى نیست بلکه یک حکم غالبى است.

   سپس مى افزاید : «چه روزهایى که من به بحث و کنجکاوى از اسرار و باطن این امر (پایان زندگى) پرداختم، ولى خداوند جز اخفاى آن را نخواسته است، هیهات ! این علمى است پنهان، (و مربوط به ذات پاک خداوند) » (کَمْ أَطْرَدْتُ(3) الأَیَّامَ أبْحَثُهَا عَنْ مَکْنُونِ هذَا الأَمْرِ، فَأَبَى اللهُ إلاَّ إخْفَاءَهُ. هَیْهَاتَ ! عِلْمٌ مَخْزُونٌ).

* * *

سؤال :

   در این جا سؤالى مطرح شده است و آن این که : طبق اخبار زیادى که از امیرمؤمنان على (علیه السلام) رسیده آن حضرت هم زمان مرگ خودرا به خوبى مى دانست، و هم قاتل خودرا مى شناخت، و در شب شهادت، پیوسته به فرزندانش خبر مى داد، و حتى در اثناى همان ماه «رمضان»، که در آن شهید شد با تعبیرات مختلفى اشاره به زمان شهادت خود کرد، حتى از روایت معروفى که در «کافى» نقل شده، بر مى آید که مرغان خانگى حضرت، نیز خبر دار بودند، با این حال چگونه امام (علیه السلام) مى فرماید : که جز خدا کسى از اجل انسانها با خبر نیست ؟(4).

 

پاسخ :

   بعضى به استناد پاره اى از روایات(5)، معتقدند، حالات معصومین (علیهم السلام) و اولیاء الله مختلف است، گاه به اراده پروردگار همه چیز را مى دانند، و گاه به اراده حق، مسائلى از آنها پنهان مى شود، حتى ممکن است لحظه ها، متفاوت باشد، «یعقوب» پیامبر (صلى الله علیه وآله) بوى پیراهن «یوسف» را از فاصله دور (از مصر) شنید، ولى او را در چاه «کنعان» نزدیک خود، ندید !

این احتمال نیز وجود دارد که آنچه را امام (علیه السلام) در بالا مى فرماید : یک قانون کلى درباره اجل و سرآمد زندگى همه انسانها باشد، ولى این قانون کلى مانند همه قوانین کلى، استثنائاتى دارد، چه مانعى دارد که بعضى از اولیاء الله به فرمان خدا و تعلیم او، لحظه مرگ خود را بدانند.

در این جا نکته سوّمى نیز وجود دارد و آن این که : علوم معصومین (علیهم السلام)نسبت به مسائل آینده بر اساس «لوح محو و اثبات» است که قابل تغییر است و به اصطلاح علم به مقتضیات است، نه علم به علت تامه که قابل تغییر نباشد; زیرا آن قسمت که نامش «لوح محفوظ» است مخصوص خداوند متعال است مثلاً در داستان حضرت مسیح (علیه السلام) آمده است که او خبر از فوت عروسى در شب عروسى داد، ولى این امر واقع نشد چرا که آنها صدقه اى داده بودند و صدقه مانع از تحقق این مصیبت شده بود.

شرح این مطلب را به خواست خدا در جاى خود خواهیم گفت.

* * *

1. «مساق» مصدر ميمى يا اسم مکان از مادّه «سوق» است و به معنى مقصدى است که انسان به آن مى رسد يا به تعبير ديگر پايان راه است. 
2. شرح نهج البلاغه «ابن ميثم بحرانى» و «منهاج البرائه خويى» (رحمه الله).
3. «اطردت» از مادّه «طرد» به معنى کنار زدن است و جمله «اطردت الأيام» مفهومش اين است که روزها را يکى بعد از ديگرى کنار زدم. 
4 و 5. «اصول کافى» جلد اوّل باب «ان الأئمه يعلمون متى يموتون» حديث 4.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری