احسن الحدیث

خطبه صد و چهل و نه ، بخش سوم

 

إنْ تَثْبُتِ الْوَطْأَةُ فِی هذِهِ الْمَزَلَّةِ فَذَاکَ، وَإنْ تَدْحَضِ الْقَدَمُ فَإنَّا کُنَّا فِی أَفْیَاءِ أَغْصَان، وَمَهَابِّ رِیَاح، وَتَحْتَ ظِلِّ غَمَام، اضْمَحَلَّ فِی الْجَوِّ مُتَلَفَّقُهَا، وَعَفَا فِی الأَرْضِ مُخَطُّهَا. وَإنَّمَا کُنْتُ جَاراً جَاوَرَکُمْ بَدَنِی أَیَّاماً، وَسَتُعْقَبُونَ مِنِّی جُثَّةً خَلاَءً : سَاکِنَةً بَعْدَ حَرَاک، وَصَامِتَةً بَعْدَ نُطْق. لِیَعِظْکُمْ هُدُوِّی، وَخُفُوتُ إطْرَاقِی، وَسُکُونُ أَطْرَافِی ، فَإنَّهُ أَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرِینَ مِنَ الْمَنْطِقِ الْبَلِیغِ وَالْقَوْلِ الْمَسْمُوعِ. وَدَاعِی لَکُمْ وَدَاعُ امْرِىء مُرْصِد لِلتَّلاَقِی ! غَداً تَرَوْنَ أَیَّامِی، وَیُکْشَفُ لَکُمْ عَنْ سَرَائِرِی، وَتَعْرِفُونَنِی بَعْدَ خُلُوِّ مَکَانِی وَقِیَامِ غَیْرِی مَقَامِی.

اگر گام (من) در اين لغزشگاه، ثابت بماند (و از اين ضربت خطرناک رهايئى يابم) اين همان مطلوب ماست، و اگر گام بلغزد (و از اين جهان رخت بربندم جاى تعجّب نيست زيرا) ما در سايه شاخه ها، و مسير وزش بادها و زير سايه ابرهاى متراکمى بوديم که در آسمان پراکنده شدند و آثارشان روى زمين محو شد (ما نيز خواهيم رفت).
من همسايه اى بودم که چند روزى در کنار شما زيستم و به زودى از من تنها جسدى بى روح و بى حرکت، بعد از آن همه حرکتها، و خاموش، بعد از آن همه گفتارها، باقى خواهيد يافت. از حرکت ايستادن من، و از کار افتادن چشمهايم، و بى حرکتى اعضاى پيکرم بايد شما را پند و اندرز دهد، چرا که پند و اندرز آن براى عبرت گيرندگان از هر منطق رسا و گفتار شنيدنى مؤثّرتر است. وداع من با شما، وداع کسى است که آماده ملاقات (پروردگار) است و فردا ارزش زندگى با من را خواهيد دانست و باطن من براى شما آشکار خواهد شد و آن زمان که جاى خالى مرا ببينيد و ديگرى بر جاى من نشيند، مرا خواهيد شناخت
.

 

شرح و تفسیر

آن زمان که رفتم مرا خواهید شناخت !

   امام (علیه السلام) در این بخش از خطبه، سرنوشت آینده خودرا در آن بستر شهادت، شرح مى دهد و وضع مسلمین را بعد از خود نیز تبیین مى کند نخست مى فرماید : «اگر گام من در این لغزشگاه ثابت بماند (و از این ضربت خطرناک رهایى یابم) این همان مطلوب ماست (تصمیم درباره ضاربم یا عفو او بر عهده خود من خواهد بود) و اگر گام بلغزد (و از این جهان رخت بره بندم جاى تعجب نیست زیرا) ما در سایه شاخه ها و مسیر وزش بادها و زیر سایه ابرهاى متراکمى بودیم که در آسمان پراکنده شدند و آثارشان روى زمین محو شد». (إنْ تَثْبُتِ الْوَطْأَةُ(1) فِی هذِهِ الْمَزَلَّةِ(2) فَذَاکَ، وَإنْ تَدْحَضِ(3) الْقَدَمُ فَإنَّا کُنَّا فِی أَفْیَاءِ(4)  أَغْصَان، وَمَهَابِّ(5) رِیَاح، وَتَحْتَ ظِلِّ غَمَام، اضْمَحَلَّ فِی الْجَوِّ مُتَلَفَّقُهَا(5)، وَعَفَا(7) فِی الأَرْضِ مَخَطُّهَا(8)).

   این تشبیهات زیبا، و تعبیرهاى گویا، اشاره به این حقیقت است که :

زادن و کشتن و پنهان کردن چرخ را رسم و ره دیرین است

   یا به گفته شاعر نکته سنج دیگر :

این سیل متفق بکَنَد روزى این درخت وین باد مختلف بکُشد روزى این چراغ !

   تاریخ بشر و تجربیات روزمره همه ما، نیز این حقیقت را بر ملا ساخته است که زندگى ها همچون سایه هاى درختان و قدرتها، همچون سایه هاى ابرهاست به سرعت مى گذرند و آثارشان براى همیشه برچیده مى شود ولى عجب است که انسان با دیدن این همه نمونه ها، پند نمى گیرد، و گویى خودرا از شمول این قانون برکنار مى بیند.

   این بزرگ معلّم آسمانى، به دنبال این سخن، با توجه به این که مى داند به زودى از این جهان رخت برمى بندد درس هاى عبرتى از مرگ و شهادت خود براى دیگران بیان مى کند و از آن برنامه اى مى سازد که سبب بیدارى همه انسانها باشد مى فرماید : «من همسایه اى بودم که چند روزى بدنم در کنار شما زیست، و به زودى از من تنها جسدى بى روح، و بى حرکت بعد از آن همه حرکت ها، و خاموش بعد از آن همه گفتارها، باقى خواهید یافت» (وَإنَّمَا کُنْتُ جَاراً جَاوَرَکُمْ بَدَنِی أَیَّاماً، وَسَتُعْقَبُونَ مِنِّی جُثَّةً خَلاَءً(9) سَاکِنَةً بَعْدَ حَرَاک(10)، وَصَامِتَةً بَعْدَ نُطْق).

   بلا فاصله از آن نتیجه گیرى کرده مى افزاید : «از حرکت ایستادن من و از کارافتادن چشمهایم، و بى حرکتى اعضاى پیکرم باید شما را پند و اندرز دهد، چرا که پند و اندرز آن براى عبرت گیرندگان، از هر منطق رسا و گفتار شنیدنى، مؤثرتر است». (لِیَعِظْکُمْ هُدُوِّی(11)، وَخُفُوتُ(12) إطْرَاقِی(13)، وَسُکُونُ أَطْرَافِی(14) ، فَإنَّهُ أَوْعَظُ لِلْمُعْتَبِرِینَ مِنَ الْمَنْطِقِ الْبَلِیغَِ وَالْقَوْلِ الْمَسْمُوعِ).

   راستى هم، چنین است چرا که گویندگان هر چند فصیح و بلیغ و نکته سنج باشند، و شنوندگان هر قدر آماده شنیدن، ولى شنیدن کى بود مانند دیدن، هنگامى که انسان مى بیند در یک لحظه مرد شجاع و نیرومندى که آوازه او همه جا را پر کرده بود، به جسم بى جانى تبدیل مى شود که حتى پلکهاى چشم او از گردش باز مى ایستد، و لبهایش کمترین حرکتى ندارد، بزرگترین درس عبرت را فرا مى گیرد و پایان زندگى و افول قوتها و قدرتها را با چشم خود مشاهده مى کند، تکان مى خورد و در فکر عمیقى فرو مى رود، کدام واعظ توان یک چنین تأثیرگذارى را دارد ؟

   سرانجام در پایان این خطبه با مردم وداع مى گوید و خدا حافظى مى کند اما وداعى سوزناک و پر معنا مى فرماید : «وداع من با شما، وداع کسى است که آماده ملاقات (پروردگار) است و فردا ارزش ایّام زندگى با من را خواهید دانست، و باطن من، براى شما آشکار خواهد شد. و آن زمان که جاى خالى مرا ببینید، و دیگرى برجاى من نشیند، مرا خواهید شناخت !» (وَدَاعِی لَکُمْ وَدَاعُ امْرِىء مُرْصِد(15) لِلتَّلاَقِی ! غَداً تَرَوْنَ أَیَّامِی، وَیُکْشَفُ لَکُمْ عَنْ سَرَائِرِی، وَتَعْرِفُونَنِی بَعْدَ خُلُوِّ مَکَانِی وَقِیَامِ غَیْرِی مَقَامِی).

   آرى هنگامى که آن مظهر عدالت، از میان مردم رخت بر بست و آن رهبر دلسوز و مهربان جاى خودرا به دیگران سپرد، هنگامى که آن مخزن علوم الهى که به هنگام خواندن این خطبه ها، علم و دانش از زبانش فرو مى ریخت، از میان مردم رفت و ظالمان و جباران بنى امیه که جز هوسهاى شیطانى و غرایز حیوانى چیزى را به رسمیّت نمى شناختند بر جاى او نشستند وسیل خون بى گناهان را جارى ساختند، مسلمانان فهمیدند، چه کسى را از دست داده اند، و چه خسارت عظیمى دامان آنها را گرفته است.

   بنابراین تعبیر به «غداً» (فردا) همان گونه که ظاهر عبارت است نه اشاره به عالم برزخ است، نه قیامت، (آن گونه که بعضى از شارحان پنداشته اند) بلکه اشاره به همان ایّام شوم و تلخ و تاریکى است که بعد از شهادت امیرمؤمنان (علیه السلام)بر مسلمانان گذشت.

   جمله «مُرْصِد لِلتَّلاَقِی» (کسى که آماده و منتظر ملاقات است) خواه به معنى ملاقات با فرشته مرگ باشد، یا پروردگار، نشان مى دهد که روح مقدّس على (علیه السلام)پیوندى با این جهان مادى و زودگذر نداشت، بلکه پیوندش، با عالم بالا، با فرشتگان خدا و با ذات پاک پروردگار بود، و ضربت «ابن ملجم» را مقدمه اى براى این فوز عظیم و لقاى پروردگار «کعبه» مى دانست و جمله «فُزْتُ وَرَبِّ الْکَعْبَةِ» شاهد گویاى آن است.

   و اگر چند روزى بر طبق حکمت پروردگار روح پاکش در این قفس تن، زندانى بود، و در کنار مردم دنیا مى زیست، هنگامى که این قفس شکسته شد، پر و بال گشود و به هواى کوى دوست پرواز نمود.

خنک آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هواى سرکویش پروبالى بزنم !

* * *

1. «وطأه» به معنى جاى پا و محلّ قدم است و گاه به صورت کنايى به معنى فشار شديد بکار مى رود.
2. «مزلّه» از مادّه «زلل» (بر وزن ضرر) به معنى لغزش گرفته شده، و «مزلّه» يعنى لغزشگاه.
3. «تدحض» از «دَحْض» (بر وزن محض) نيز به معنى لغزش است.
4. «افياء» جمع «فىْء» (بر وزن شىء) به معنى سايه است.
5. «مهابّ» از مادّه «هبوب» به معنى وزش باد گرفته شده و «مهابّ» جمع «مهبّ» به معنى محل وزش بادهاست. 
6. «متلفّق» به معنى قطعات به هم پيوسته است از مادّه «لفق» (بر وزن لفظ) به معنى به هم پيوستن قطعات چيزى است (قطعات پارچه، قطعات ابرها و مانند آن).
7. «عفا» از مادّه «عفو» به معنى رها ساختن و ترک نمودن، گرفته شده و از آن جا که رها ساختن چيزى سبب فرسودگى و پوسيدگى و اندراس مى شود در خطبه بالا و مانند آن به همين معنا (اندراس) آمده است.
8. «مخطّ» از مادّه «خطّ» به معنى محلّ خطوط است.
9. «خلاء» به معنى خالى بودن است. 
10. «حراک» و حرکت به يک معناست.
11. «هدوّ» بر وزن «غلوّ» به معنى سکون و آرامش و يا عدم قدرت بر حرکت است.
12. «خفوت» به معنى سکون و باز ايستادن از حرکت است.
13. «اطراق» به معنى پايين انداختن چشم، به جهت ضعف پلکهاست.
14. «اطراف» جمع طرف (بر وزن شرف) به معنى اعضاى بدن است. 
15. «مرصد» از مادّه «ارصاد» به معنى آماده و منتظر شدن گرفته شده است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری