احسن الحدیث

خطبه صد و پنجاه و یکم، بخش دوم

 

ثُمَّ إِنَّکُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ أَغْرَاضُ بَلاَیَا قَدِ اقْتَرَبَتْ، فَاتَّقُوا سَکَرَاتِ النِّعْمَةِ، وَاحْذَرُوا بَوَائِقَ النِّقْمَةِ، وَ تَثَبَّتُوا فِی قَتَامِ الْعِشْوَةِ، وَاعْوِجَاجِ الْفِتْنَةِ عِنْدَ طُلُوعِ جَنِینِهَا، وَ ظُهُورِ کَمِینِهَا، وَانْتِصَابِ قُطْبِهَا، وَ مَدَارِ رَحَاهَا. تَبْدَأُ فِی مَدَارِجَ خَفِیَّة، وَ تَؤُولُ إِلَى فَظَاعَة جَلِیَّة. شِبَابُهَا کَشِبَابِ الْغُلاَمِ، وَ آثَارُهَا کَآثَارِ السِّلاَمِ، یَتَوَارَثُهَا الظَّلَمَةُ بِالْعُهُودِ! أَوَّلُهُمْ قَائِدٌ لاِخِرِهِمْ، وَ آخِرُهُمْ مُقْتَد بِأَوَّلِهِمْ; یَتَنَافَسُونَ فی دُنْیَا دَنِیَّة، وَ یَتَکَالَبُونَ عَلَى جِیفَة مُرِیحَة. وَ عَنْ قَلِیل یَتَبَرَّأُ التَّابِعُ مِنَ الْمَتْبُوعِ، وَالْقَائِدُ مِنَ الْمَقُودِ، فَیَتَزَایَلُونَ بِالْبَغْضَاءِ، وَ یَتَلاَعَنُونَ عِندَ اللِّقَاءِ.

شما اى گروه عرب در آينده هدف بلاهايى هستيد که نزديک شده است از مستى نعمت بپرهيزيد و از بلاهايى که کيفر اعمال شماست برحذر باشيد و هنگامى که گرد و غبار حوادث ناشناخته بر مى خيزد و پيچيدگى هاى فتنه آشکار مى شود نوزادش تولد مى يابد و باطن آن ظاهر مى گردد، قطب و محورش بر جاى خود قرار مى گيرد و آسياى آن به حرکت در مى آيد (به هوش باشيد و) با احتياط گام برداريد. (آرى) فتنه ها کم کم از مراحل ناپيدا شروع به حرکت مى کنند و سرانجام به صورت خطرناک آشکار مى شوند. رشد آن ها همچون رشد جوانان سريع است و آثارشان (بر پيکر جامعه) همچون آثار سنگ هاى سخت و محکم است (که بر پيکر انسان وارد مى شود) ستمگران آن را طبق پيمان هايى از يکديگر به ارث مى برند، نخستين آن ها رهبر آخرينشان هستند و آخرينشان پيرو نخستين آن ها. (آرى) آن ها، براى به دست آوردن دنياى پست بر يکديگر سبقت مى جويند و همچون سگانى که بر سر مردار گنديده اى ريخته باشند با يکديگر به نزاع بر مى خيزند (گرچه در ظاهر متحدند) ولى به زودى پيروان، از پيشوايان خود برائت مى جويند و رهبران از پيروانشان و سرانجام با بغض و کينه از هم جدا مى شوند و به هنگام ملاقات (در اين جهان و يا در آخرت) يکديگر را لعن و نفرين مى کنند.

 

شرح و تفسیر: فتنه هایى در پیش است، به هوش باشید

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه، مردم را از فتنه هایى که در پیش است با خبر مى کند و برحذر مى دارد و به آن ها آگاهى مى دهد، تا آن جا که ممکن است از ضربات فتنه در امان بمانند و از ضایعات آن بکاهند و جالب این که امام(علیه السلام) در این بخش به سرچشمه هاى فتنه و کیفیت شکل گیرى و مراحل مختلف آن با بیان لطیفى اشاره مى کند و مى فرماید: «شما اى گروه عرب! در آینده هدف بلاهایى هستید که نزدیک شده است; از مستى نعمت بپرهیزید، و از بلاهایى که کیفر اعمال شماست بر حذر باشید» (ثُمَّ إِنَّکُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ أَغْرَاضُ بَلاَیَا قَدِ اقْتَرَبَتْ، فَاتَّقُوا سَکَرَاتِ النِّعْمَةِ، وَاحْذَرُوا بَوَائِقَ(1) النِّقْمَةِ).

امام(علیه السلام) در این عبارت به دو عامل مهم از عوامل فتنه ها اشاره فرموده است که: یکى از آن ها مستى حاصل از نعمت است و دیگرى مجازات اعمال; که نتیجه آن فتنه هایى است که دامان مردم را مى گیرد و آن ها را هدف بلاها قرار مى دهد.

سپس براى کم کردن ضایعات فتنه چنین دستور مى دهد: «هنگامى که گرد و غبار حوادث ناشناخته بر مى خیزد، و پیچیدگى هاى فتنه به هنگام تولّد نوزاد آن آشکار مى شود و باطن آن ظاهر مى گردد، قطب و محور آن بر جاى خود قرار مى گیرد و آسیاى آن به حرکت در مى آید، (به هوش باشید و) با احتیاط گام بردارید» (وَ تَثَبَّتُوا فِی قَتَامِ(2)الْعِشْوَةِ(3)، وَاعْوِجَاجِ الْفِتْنَةِ عِنْدَ طُلُوعِ جَنِینِهَا، وَ ظُهُورِ کَمِینِهَا، وَانْتِصَابِ قُطْبِهَا، وَ مَدَارِ رَحَاهَا).

امام(علیه السلام) در این عبارت گاه، فتنه را به جنینى تشبیه مى کند که به طور پنهانى پرورش پیدا مى کند و ناگهان متولّد مى شود و گاه همانند آسیایى مى شمرد که نخست قطب و محور آن را برپا مى سازند و سپس سنگ آسیا به چرخش در مى آید. تجربیات تاریخى نیز نشان مى دهد که واقعاً فتنه ها چنین اند; مراحل کمونى دارند که بر اثر عوامل مختلف اجتماعى شکل مى گیرد; ناگهان انفجارى رخ مى دهد و آن چه در درون جامعه است، ظاهر مى شود.

در ادامه این سخن، امام(علیه السلام) نشانه هاى دیگرى از شکل گیرى فتنه ها بیان مى کند و مى فرماید: (آرى) «فتنه ها کم کم از مراحل ناپیدا شروع به حرکت مى کنند و سرانجام به صورت خطرناک آشکار مى شوند. رشد آن ها همچون رشد جوانان (سریع است) و آثارشان (بر پیکر جامعه) همچون آثار سنگ هاى سخت و محکم است (که بر پیکر انسان وارد شود)» (تَبْدَأُ فِی مَدَارِجَ خَفِیَّة، وَ تَؤُولُ إِلَى فَظَاعَة جَلِیَّة. شِبَابُهَا کَشِبَابِ(4)الْغُلاَمِ، وَ آثَارُهَا کَآثَارِ السِّلاَمِ(5)).

در این که این فتنه هایى که امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه به آن اشاره فرموده و درباره آن هشدار مى دهد کدام فتنه است؟ در میان شارحان «نهج البلاغه» گفتگوست; ولى ظاهر این است که اشاره به فتنه «بنى امیّه» باشد که از زمان عثمان شروع شد و دوران کمون خود را طى کرد و با قتل «عثمان»، ظهور و بروز پیدا کرد و با حکومت «معاویه و یزید و عبدالملک مروان» و مانند آن ها به اوج خود رسید و به قدرى این فتنه آشکار گشت و به رسوایى کشیده شد که علناً بر منابر، على(علیه السلام) را سبّ مى کردند و دشنام مى دادند و ضرباتى که از این ناحیه بر پیکر اسلام وارد شد مانند ضرباتى بود که در یک زلزله وحشتناک از متلاشى شدن کوه ها و سقوط سنگ ها بر آبادى ها رخ مى دهد.

و در ادامه این بحث به ویژگى هاى دیگرى از این فتنه اشاره مى کند و مى فرماید، سردمداران فتنه چنان با هم متحد و متفقند که: «آن را بر طبق پیمان ها از یکدیگر به ارث مى برند، نخستین آنها رهبر آخرینشان هستند و آخرینشان پیرو نخستین آن ها» (یَتَوَارَثُهَا الظَّلَمَةُ بِالْعُهُودِ! أَوَّلُهُمْ قَائِدٌ لاِخِرِهِمْ، وَ آخِرُهُمْ مُقْتَد بِأَوَّلِهِمْ).

آرى! فتنه انگیزان خطرناک این گونه اند که اسباب فتنه را از یکدیگر به ارث مى برند و همه در خط واحدى سیر مى کنند و در مسیر واحدى گام بر مى دارند و این هماهنگى و توارث از یکدیگر خطر آن ها را افزایش مى دهد و آثار شوم فتنه هاشان را مضاعف مى سازد.

آن گاه به انگیزه هاى اصلى فتنه جویان و ستمگران خودکامه اشاره کرده، مى فرماید: «آن ها براى به دست آوردن دنیاى پست بر یکدیگر سبقت مى جویند و همچون سگانى که بر سر مردار گندیده اى ریخته اند با یکدیگر به نزاع بر مى خیزند» (گرچه در ظاهر متحدند و مسیر واحدى را طى مى کنند، ولى در باطن با یکدیگر در ستیزند و هر یک مى خواهد در رأس فتنه باشد و دیگران پیرو او باشند). (یَتَنَافَسُونَ فی دُنْیَا دَنِیَّة، وَ یَتَکَالَبُونَ عَلَى جِیفَة مُرِیحَة(6)).

سپس در عبارتى کوتاه و گویا به عاقبت کار آن ها اشاره مى کند و مى فرماید: «ولى به زودى پیروان، از پیشوایان خود بیزارى مى جویند و رهبران از پیروانشان; و سرانجام با بغض و کینه از هم جدا مى شوند و به هنگام ملاقات (در این جهان یا در آخرت) یکدیگر را لعن و نفرین مى کنند! (وَ عَنْ قَلِیل یَتَبَرَّأُ التَّابِعُ مِنَ الْمَتْبُوعِ، وَالْقَائِدُ مِنَ الْمَقُودِ، فَیَتَزَایَلُونَ بِالْبَغْضَاءِ، وَ یَتَلاَعَنُونَ عِندَ اللِّقَاءِ).

این قسمت ممکن است اشاره به فتنه جویان «بنى عباس» باشد; گرچه آن ها همان خط نفاق و تکالب بر دنیا و ضربه زدن بر پیکر اهل بیت(علیهم السلام) ـ که رهبران الهى امت بودند ـ همان خط بنى امیه را ادامه مى دادند، ولى در ظاهر به آن ها لعن و نفرین مى فرستادند و از اعمال آن ها بیزارى مى جستند و شعار قیامشان که براى فریب مردم بود «الرضا لآل محمّد» بود، آن ها کشتار عجیبى از بقایاى بنى امیه کردند و سیل خون جارى ساختند و آثارشان را محو و نابود کردند و اموالشان را بر باد دادند.

بعضى از شارحان نهج البلاغه جمله «و یتلاعنون عند اللقاء» را اشاره به «لقاء الله» و روز قیامت مى دانند، همان گونه که در قرآن مى فرماید: «(اِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الاَْسْبَابُ); در آن هنگام رهبران (گمراه و گمراه کننده) از پیروان بیزارى مى جویند و کیفر خدا را مشاهده مى کنند و دستشان از همه جا کوتاه مى شود».(7)

همان گونه که تابعین نیز از پیشوایان خود بیزارى مى جویند; چنان که در قرآن مجید مى خوانیم: «(وَیَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِینَ أَشْرَکُوا أَیْنَ شُرَکَاؤُکُمُ الَّذِینَ کُنتُمْ تَزْعُمُونَ * ثُمَّ لَمْ تَکُنْ فِتْنَتُهُمْ إِلاَّ أَنْ قَالُوا وَاللهِ رَبِّنَا مَا کُنَّا مُشْرِکِینَ); آن روز که همه آن ها را محشور مى کنیم; سپس به مشرکان مى گوییم معبودهایتان که همتاى خدا مى پنداشتید کجایند؟

سپس پاسخ و عذر آن ها چیزى جز این نیست که مى گویند: سوگند به خداوندى که پروردگار ماست که ما مشرک نبودیم».(8)

جمله «یتکالبون على جیفه»، این گروه ستمگر و دنیاپرست را به سگ هایى تشبیه مى کند که به مردار گندیده اى حملهور شده اند و از دست و دهان یکدیگر مى ربایند. چه تشبیه دقیق گویایى!

نکته

ویژگى هاى حاکمان دنیاپرست!

از عبارت یاد شده از کلام امام(علیه السلام) به خوبى استفاده مى شود که ستمگران خودکامه ویژگى هایى دارند که تاریخ بشر نیز گواه و شاهد آن است; از جمله:

1ـ استفاده از بهانه ها و فتنه ها براى پیش بردن اهداف خود، همان گونه که «بنى امیّه» از ماجراى خون خواهى عثمان، حدّاکثر بهره گیرى را کردند.

2ـ هماهنگى نقشه ها در آغاز کار و انسجام در برنامه هاى مخرب و فتنه خیز.

3ـ رقابت شدید به هنگام پیروزى به گونه اى که گویى سگانى اند که بر جیفه اى افتاده اند و هر یک سعى دارند آن را از دیگرى برباید.

4ـ سرانجام، هر فردى دیگرى را لعن و نفرین مى کند و گناهان را به گردن دیگرى مى اندازد.

تاریخ گذشته و معاصر، شاهد و گویاى این گفتار پربار امام(علیه السلام) است.

1. «بوائق» جمع «بائقه» به معناى حادثه مهم و مرگبار است و از ماده «بوق» (بر وزن فوق) به معناى فاسد شدن مى باشد.
2. «قتام» به معناى غبار است.
3. «عشوه» به معناى پرداختن به کارى بدون آگاهى است.
4. «شباب» (به کسر شين) به معناى سرحال بودن اسب و بلند شدن بر روى پاها و «شباب» (به فتح شين) به معناى جوانى و آغاز هر چيزى است; اين واژه در بعضى نسخه هاى نهج البلاغه با کسر و در برخى ديگر با فتح آمده است.
5. «السِّلام» (به کسر سين) جمع «سَلِمَه» (بر وزن کلمه) به معناى سنگ سخت است.
6. «مريح» به معناى بدبو و گنديده است که از ماده ريح به معناى بو گرفته شده است.
7. بقره، آيه 166.
8. انعام، آيات 23-22.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری