احسن الحدیث

خطبه صد و پنجاه و سه، بخش سوم

 

فَأَفِقْ أَیُّهَا السَّامِعُ مِنْ سَکْرَتِکَ، وَاسْتَیْقِظْ مَنْ غَفْلَتِکَ، وَاخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِکَ، وَ أَنْعِمِ الْفِکْرَ فِیمَا جَاءَکَ عَلَى لِسَانِ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ ـ مِمَّا لاَبُدَّ مِنْهُ وَ لاَ مَحِیصَ عَنْهُ; وَ خَالِفْ مَنْ خَالَفَ ذلِکَ إِلَى غَیْرِهِ، وَدَعْهُ وَ مَا رَضِىَ لِنَفْسِهِ; وَضَعْ فَخْرَکَ، وَاحْطُطْ کِبْرَکَ، وَاذْکُرْ قَبْرَکَ، فَإِنَّ عَلَیْهِ مَمَرَّکَ، وَ کَمَا تَدِینُ تُدَانُ، وَ کَمَا تَزْرَعُ تَحْصُدُ، وَ مَا قَدَّمْتَ الْیَوْمَ تَقْدَمُ عَلَیْهِ غَداً، فَامْهَدْ لِقَدَمِکَ، وَ قَدِّمْ لِیَوْمِکَ. فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ! وَالْجِدَّ الْجِدَّ أَیُّهَا الْغَافِلُ! (وَ لاَ یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیر).

اى شنونده! از مستى خود به هوش آى! و از غفلت بيدار شو! واز عجله و شتاب خود (در امر دنيا) بکاه. در آن چه از زبان پيامبر امّى(صلى الله عليه وآله) به تو رسيده و راه گريزى از آن نيست درست بينديش (و دستوراتش را به کار بند). با کسى که از اين دستورات سرپيچى مى کند همراه مشو. و او را به آن چه براى خود راضى شده واگذار. فخرفروشى را کنار بگذار و از مرکب تکبر به زير آى! و به ياد قبرت باش که گذرگاهت به سوى عالم آخرت است. (بدان!) همان گونه که جزا مى دهى جزا داده خواهى شد و همان چيز را که زراعت مى کنى درو خواهى کرد و آن چه امروز از پيش مى فرستى فردا بر آن وارد خواهى شد. پس براى ورود خود در سراى ديگر جايى فراهم ساز! و براى آن روزت چيزى از پيش بفرست. به هوش باش، به هوش باش اى شنونده! و کوشش و تلاش کن اى غافل و (بدان) هيچ کس مانند شخص آگاه تو را از حقايق امور با خبر نمى سازد.

 

شرح و تفسیر: به هوش باش!

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه بعد از هشدارهایى که در بخش قبل آمد، به موعظه ونصیحت شنوندگان پرداخته و اندرزهاى بسیارسودمندى با عبارات کوتاه و پرمعنایى بیان مى دارد. شنونده خود را مخاطب ساخته، مى فرماید: «اى شنونده! از مستى خود به هوش آى و از غفلت بیدار شو و از عجله و شتاب خود (در امر دنیا) بکاه» (فَأَفِقْ(1) أَیُّهَا السَّامِعُ مِنْ سَکْرَتِکَ، وَاسْتَیْقِظْ مَنْ غَفْلَتِکَ، وَاخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِکَ).

اشاره به این که زرق و برق دنیا و مال و مقام و شهوت انسان را مست مى کند و در خواب غفلت، فرو مى برد و او را بدون مطالعه به شتاب وا مى دارد و این امور سه گانه موجب انواع اشتباهات و خطاها و گناهان است. از آدم مست و خواب و شتابزده چه انتظارى جز اشتباه و خطا مى توان داشت؟!

سپس مى افزاید: «در آن چه از زبان پیامبر امى(صلى الله علیه وآله) به تو رسیده و راه فرارى از آن نیست، درست بیندیش (و دستورات آن بزرگوار را به کار بند) و با کسى که نسبت به این دستورات مخالفت کند همراه مشو و او را به آن چه براى خود راضى شده واگذار!» (وَ أَنْعِمِ الْفِکْرَ فِیمَا جَاءَکَ عَلَى لِسَانِ النَّبِىِّ الاُْمِّىِّ(2) ـ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ ـ مِمَّا لاَبُدَّ مِنْهُ وَ لاَ مَحِیصَ عَنْهُ; وَ خَالِفْ مَنْ خَالَفَ ذلِکَ إِلَى غَیْرِهِ، وَدَعْهُ وَ مَا رَضِىَ لِنَفْسِهِ).

دراین سه دستور نیز نخست به پیروى بى قید و شرط از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)دعوت مى کند; چرا که آن چه را او فرموده وحى الهى و سبب سعادت دنیا و آخرت و نجات انسان هاست و بعد مى گوید: اگر کسانى با این روش مخالفت کنند، هر چند گروه زیادى از مردم باشند، مخالفت کن و در پیروى از حق تردید به خود راه مده! و آن ها را به حال خود واگذار.

و در ادامه این نصایح مى فرماید: فخرفروشى را کنار بگذار، و از مرکب تکبر به زیر آى و به یاد قبرت باش که گذرگاهت به سوى عالم آخرت است» (وَضَعْ فَخْرَکَ، وَاحْطُطْ(3)کِبْرَکَ، وَاذْکُرْ قَبْرَکَ).

در این سه دستور امام نخست به خمیر مایه شرّ وفساد یعنى فخر فروشى و تکبر اشاره مى کند که تا انسان آن را کنار نگذارد روى سعادت نخواهد دید و به همان سرنوشتى گرفتار خواهد شد که شیطان متکبّر و فخرفروش گرفتار شد، سپس به یادآورى مرگ و قبر اشاره مى فرماید که فراموش کردن آن موجب «طول امل» و غرق شدن در زرق و برق دنیاست; همان قبرى که سهمیه ثروتمند و درویش در آن یکسان است و چنان در کنار هم مى خوابند که گویى همیشه با هم بوده اند. نه درویش بى کفن مى میرد و نه ثروتمند یک کفن دارد بیش. عین این سه جمله در کلمات قصار (حکمت 398) آمده است و نشان مى دهد که مرحوم «سیّد رضى» کلمات قصار را گاه از خطبه هاى طولانى بر مى گزیده است.

و در ادامه این بحث، سه اندرز دیگر که هماهنگ با هم است بیان مى کند و مى فرماید: (بدان) «همان گونه که جزا مى دهى جزا داده خواهى شد و همان چیز که زراعت مى کنى درو خواهى کرد و آن چه امروز از پیش مى فرستى فردا بر آن وارد خواهى شد; پس براى قدوم خود در سراى دیگر جایى فراهم ساز و براى آن روزت چیزى از پیش بفرست» (کَمَا تَدِینُ تُدَانُ، وَ کَمَا تَزْرَعُ تَحْصُدُ، وَ مَا قَدَّمْتَ الْیَوْمَ تَقْدَمُ عَلَیْهِ غَداً، فَامْهَدْ(4)لِقَدَمِکَ، وَ قَدِّمْ لِیَوْمِکَ).

چگونه انسان مى تواند به دیگران ظلم و ستم کند و جزاى نیکى را به بدى بدهد ولى از خداوند انتظار داشته باشد جزاى اعمال بد او را به نیکى بدهد؟ و چگونه انسان مى تواند بذر خام بپاشد و انتظار داشته باشد گل درو کند و به گفته شاعر:

تخم گل کاشتى آخر گل شد *** بر سرش نغمه سرا بلبل شد

خار کشتى ثمرت خار دهد *** خار جز خار کجا بار دهد؟

در زمین دل خود کشتى خار *** خار بار آمد و دادت آزار!

در واقع این اندرزها از آیات قرآنى و روایات نبوى مایه مى گیرد; آن جا که خدا را «مالک یوم الدین» و دنیا را «مزرعه آخرت» مى شمریم و در سوره «حشر» مى فرماید: «(وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَد); هر کس باید بنگرد که براى فردایش چه چیز از پیش فرستاده».(5) و در سوره «بقره» مى خوانیم: «(وَمَا تُقَدِّمُوا لاَِنفُسِکُمْ مِنْ خَیْر تَجِدُوهُ عِنْدَ اللهِ); و هر کار خیرى را براى خود از پیش مى فرستید، آن را نزد خدا (در سراى دیگر) خواهید یافت».(6)

و امام(علیه السلام) در پایان این بخش به همان مطلبى که در آغاز از آن شروع کرد باز مى گرداند و مخاطبان خویش را از خواب غفلت بیدار مى کند و به جدّ و جهد وا مى دارد و مى فرماید: «به هوش باش، به هوش باش اى شنونده! و کوشش و تلاش کن اى غافل و (بدان) هیچ کس مانند شخص آگاه تو را از حقایق امور با خبر نمى سازد!» (فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ! وَالْجِدَّ الْجِدَّ أَیُّهَا الْغَافِلُ! (وَ لاَ یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیر)).

جمله اخیر که اقتباس از آیه 14 سوره «فاطر» است اشاره به این است که هیچ کس همچون گوینده این سخنان نمى تواند، حقیقت مرگ و زندگى و امروز و فرداى آدمى و سرنوشت او رادر این جهان بیان کند و به گفته یکى از شارحان نهج البلاغه، کسى که در خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)دقت کند به یقین مى داند کسى با این دقت و ظرافت درباره دنیا و ماهیّت آن و آغاز و انجامش سخن نگفته، سخنى تکان دهنده و بیدارگر.

شاعر عرب در زمینه نصایح اخیر چنین مى گوید:

«هِىَ الدُّنْیَا تَقُولُ بِمَلاَِ فِیهَا *** حَذَارِ! حَذَارِ! مِنْ بَطْشِی وَفَتْکِی

فَلاَ یَغْرُرْکُمُ حُسْنُ ابْتِسامِی *** فَقُولِی مُضْحِکٌ وَ الْفِعْلُ مُبْکِی

این دنیا پیوسته با تمام دهان مى گوید: از جملات و کشتارهاى غافلگیرانه من برحذر باشید، برحذر!

تبسّم زیباى من شما را نفریبد; چرا که سخنانم شیرین و خنده آفرین است; ولى کار من گریه آور است».(7)

1. «افق» از ماده «افاقه» به معناى به هوش آمدن است.
2. «امى» منسوب به «ام» يعنى مادر به معناى درس نخوانده است. گويى به همان حالتى که ازمادر متولّد شده باقى مانده و مکتب استاد را نديده. بديهى است درس نخواندن پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله)به اين معناست که علوم و
دانش هاى آن حضرت همه الهى بود و به وسيله انسانى تعليم نيافته بود و به گفته شاعر: نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت *** به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد در تفسير اين واژه ديدگاه هاى ديگرى هست که شرح آن را در «تفسير نمونه»، جلد 6، ذيل آيه 157 سوره اعراف، مطالعه فرماييد. 3. «احطط» از ماده «حط» (بر وزن خط) به معناى پايين آمدن و پايين آوردن (لازم ومتعدى) هر دو آمده است و در خطبه مزبور به معناى دوّم است. 4. «فامهد» از ماده «مهد» (بر وزن عهد) در اصل به معناى گاهواره يا محلى است که براى کودک آماده مى کنند، سپس به معناى آماده سازى به کار رفته است که در خطبه ياد شده نيز به همين معناست. 5. حشر، آيه 18. 6. بقره، آيه 110. 7. اشعار بالا از «ابوالفرج ساوى» است. (شرح ابن ابى الحديد، جلد 3، صفحه 335).

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری