احسن الحدیث

خطبه صد و پنجاه و سه، بخش چهارم

 

إِنَّ مِنْ عَزَائِمِ اللّهِ فِی الذِّکْرِ الْحَکِیمِ، الَّتِی عَلَیْهَا یُثِیبُ وَ یُعَاقِبُ، وَ لَهَا یَرْضَى وَ یَسْخَطُ، إِنَّهُ لاَ یَنْفَعُ عَبْداً ـ وَ إِنْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ، وَ أَخْلَصَ فِعْلَهُ ـ أَنْ یَخْرُجَ مِنَ الدُّنْیَا، لاَقِیاً رَبَّهُ بِخَصْلَة مِنْ هذِهِ الْخِصَال لَمْ یَتُبْ مِنْهَا: أَنْ یُشْرِکَ بِاللّهِ فِیمَا افْتَرَضَ عَلَیْهِ مِنْ عِبَادَتِهِ، أَوْ یَشْفِیَ غَیْظَهُ بِهَلاَکِ نَفْس، أَوْ یَعُرَّ بِأَمْر فَعَلَهُ غَیْرُهُ، أَوْ یَسْتَنْجِحَ حَاجَةً إِلَى النَّاسِ بِإِظْهَارِ بِدْعَة فِی دِینِهِ، أَوْ یَلْقَى النَّاسَ بِوَجْهَیْنِ، أَوْ یَمْشِیَ فِیهِمْ بِلِسَانَیْنِ. اعْقِلْ ذلِکَ فَإِنَّ الْمِثْلَ دَلِیلٌ عَلَى شِبْهِهِ.
إِنَّ الْبَهَائِمَ هَمُّهَا بُطُونُهَا; وَ إِنَّ السِّبَاعَ هَمُّهَا الْعُدْوَانُ عَلَى غَیْرِهَا; وَ إِنَّ النِّسَاءَ هَمُّهُنَّ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ الْفَسَادُ فِیهَا; إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُسْتَکِینُونَ. إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُشْفِقُونَ. إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ خَائِفُونَ
.

از امور قطعى و مسلّم الهى در کتاب حکيم و استور او (قرآن مجيد) که خداوند به آن پاداش و کيفر مى دهد، و براى آن خشنود مى شود يا خشم مى گيرد، اين است که هر گاه انسان با يکى از اين خصلت ها بدون توبه از دنيا برود و پروردگار خود را با آن ملاقات کند، اعمالش سودى براى او نخواهد داشت; هر چند خود را به زحمت افکند و عملش را خالص گرداند.
(نخست) اين که همتايى براى خدا در عبادتى که بر او فرض کرده قرار دهد يا خشم خود را با کشتن بى گناهى فرو نشاند يا کسى را به سبب عملى که ديگرى انجام داده نکوهش کند. (و او را متّهم سازد).
يا براى به دست آوردن حاجتى که به مردم دارد بدعتى در دين خدا بگذارد يا مردم را با دو چهره ملاقات کند و در ميان آنان با دو زبان سخن بگويد (و نفاق و دورويى پيشه کند) در آن چه گفتم بينديش; (و بقيه را بر آن قياس کن) چرا که هر چيز را با مثل و مانندش مى توان شناخت.
(بدان) چهارپايان تمام همّتشان شکم هاى شان است و درّندگان تمام همّتشان تجاوز و تعدى به ديگران است و زنان (هوسباز) تمام فکرشان زينت زندگى و فساد در آن است; در حالى که مؤمنان، خاضع و متواضعند و نسبت به ديگران بيمناکند (مبادا آسيبى به آن ها برسد). و (در برابر مسئوليت هاى شان در پيشگاه خدا) خائف و ترسانند
.

 

شرح و تفسیر: از این سه خوى زشت بپرهیز

به دنبال بخش پیشین این خطبه که امام(علیه السلام) مخاطبان خود را به شدّت هشدار مى دهد تا از خواب غفلت به درآیند و به تلاش و کوشش بپردازند، در این بخش، انگشت روى پنج گناه کبیره و خطرناک مى گذارد و تصریح مى کند: هر کس بدون توبه از این گناهان از دنیا برود هیچ عملى از او مقبول نیست; مى فرماید:

«از امور قطعى و مسلّم الهى در کتاب حکیم و استور او (قرآن مجید) که خداوند به آن پاداش و کیفر مى دهد، و براى آن خرسند مى شود یا خشم مى گیرد، این است که هر گاه انسان با یکى از این خصلت ها بدون توبه از دنیا برود و پروردگار خود را با آن ملاقات کند، اعمالش سودى براى او نخواهد داشت; هر چند خود (براى انجام دادن کارهاى خیر) را به زحمت افکند و عملش را خالص گرداند» (إِنَّ مِنْ عَزَائِمِ اللّهِ فِی الذِّکْرِ الْحَکِیمِ، الَّتِی عَلَیْهَا یُثِیبُ وَ یُعَاقِبُ، وَ لَهَا یَرْضَى وَ یَسْخَطُ، إِنَّهُ لاَ یَنْفَعُ عَبْداً ـ وَ إِنْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ، وَ أَخْلَصَ فِعْلَهُ(1) ـ أَنْ یَخْرُجَ مِنَ الدُّنْیَا، لاَقِیاً رَبَّهُ بِخَصْلَة مِنْ هذِهِ الْخِصَال لَمْ یَتُبْ مِنْهَا).

سپس امام(علیه السلام) به شرح این خصلت ها که عبارتند از: شرک، قتل نفس، تهمت، بدعت و نفاق پرداخته و هر یک از این امور پنج گانه را در عبارت کوتاهى بیان مى کند و مى فرماید:

«همتایى براى خدا در عبادتى که بر او فرض کرده قرار دهد یا خشم خود را با کشتن بیگناهى فرو نشاند یا کسى را به سبب عملى که دیگرى انجام داده نکوهش کند. (و او را متّهم سازد).

یا براى به دست آوردن حاجتى که به مردم دارد بدعتى در دین خدا بگذارد یا مردم را با دو چهره ملاقات کند و در میان آنان با دو زبان سخن بگوید (و نفاق و دورویى پیشه کند) در آن چه گفتم بیندیش; (و بقیه را بر آن قیاس کن) چرا که هر چیز را با مثل و مانندش مى توان شناخت» (أَنْ یُشْرِکَ بِاللّهِ فِیمَا افْتَرَضَ عَلَیْهِ مِنْ عِبَادَتِهِ، أَوْ یَشْفِیَ غَیْظَهُ بِهَلاَکِ نَفْس، أَوْ یَعُرَّ(2) بِأَمْر فَعَلَهُ غَیْرُهُ، أَوْ یَسْتَنْجِحَ حَاجَةً إِلَى النَّاسِ بِإِظْهَارِ بِدْعَة فِی دِینِهِ، أَوْ یَلْقَى النَّاسَ بِوَجْهَیْنِ، أَوْ یَمْشِیَ فِیهِمْ بِلِسَانَیْنِ. اعْقِلْ ذلِکَ فَإِنَّ الْمِثْلَ دَلِیلٌ عَلَى شِبْهِهِ).

به این ترتیب; نخستین گناه بسیار خطرناک، شرک در عبودیّت پروردگار است; کارى که اگر انسان از آن توبه نکند هرگز مشمول عفو الهى نخواهد شد: «(إِنَّ اللهَ لاَ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ); خداوند هرگز شرک را نمى بخشد و کمتر از آن را براى هر کس بخواهد وشایسته بداند مى بخشد».(3)

دیگر این که انسان با ریختن خون دیگرى خشم خود را فرو نشاند همان گونه که قرآن مى فرماید: «(وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُّتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا); هر کس انسان با ایمانى را به قتل برساند کیفر او جهنم است که جاودانه در آن خواهد ماند»(4).

بعضى از شارحان نهج البلاغه این جمله را شامل انتحار و خودکشى نیز دانسته اند ولى ظاهر عبارت همان معناى اوّل است و به هر حال بعضى آیه فوق را دلیل بر این مى دانند که قتل بى گناهان سبب مى شود قاتل بى ایمان از دنیا برود; چرا که خلود و جاودانگى مخصوص افراد بى ایمان است.

در مورد سوّمین وصف که متّهم ساختن افراد به اعمالى است که انجام نداده اند و در واقع، کشتن شخصیت و ریختن آبروى آن هاست. در روایات اسلامى مى خوانیم که اهمیّت آبروى انسان به اندازه اهمیّت خون اوست.

درباره چهارمین وصف یعنى بدعت گزارى در دین خدا براى رسیدن به مال و مقام دنیا همین بس که از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «اَهْلُ الْبِدَعِ شَرُّ الْخَلْقِ وَ الْخَلِیقَةِ، اَهْلُ الْبِدَعِ کِلاَبُ اَهْلِ النَّارِ; بدعت گزاران، بدترین خلق خدا هستند، اهل بدعت سگان دوزخیانند!»(5)

و در مورد وصف پنجم یعنى نفاق و دورویى و دوگویى همین بس که قرآن مجید درباره منافقان مى فرماید: «(وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ ءَامَنُوا قَالُوا ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَیَاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ); و هنگامى که افراد با ایمان را ملاقات مى کنند مى گویند: ما ایمان آورده ایم (ولى) هنگامى که با شیطان هاى خود خلوت مى کنند مى گویند: ما با شماییم ما فقط (آن ها) را مسخره مى کنیم».(6)

و در آیات بعد از آن تصریح شده است که اعمال آن ها سودى به حالشان ندارد و مشمول هدایت هاى الهى واقع نمى شوند.

به راستى اگر جامعه بشرى از آلودگى به این صفات پنج گانه پاک شود، چه آرامش و امنیّتى بر آن حاکم خواهد شد! جان و مال و آبروى مردم محفوظ مى ماند; مردم با صفا و صمیمیّت با هم گفتگو مى کنند. شرک و بدعت رخت بر مى بندد و از نظر جنبه هاى معنوى نیز رشد و نمو کافى پیدا مى کنند.

بعضى از شارحان نهج البلاغه جمله «او یلقى الناس بوجهین» را اشاره به معنایى دانسته اند و جمله «او یمشى فیهم بلسانین» را اشاره به معناى دیگرى; اوّلى دورویى خود شخص را بیان مى کند و دوّمى دوگویى نسبت به دیگران را; به همین دلیل اوصاف یاد شده را شش صفت شمرده اند; ولى بدیهى است هر دو از آثار نفاق است: یکى با زبان و دیگرى با چهره; لذا بهتر است که هر دو را با یک عنوان مطرح کنیم.

از نکات قابل ملاحظه این که به گفته بعضى از شارحان نهج البلاغه با توجه به این که این خطبه قبل از جنگ جمل ایراد شده، اشاره به این است که اوصاف مزبور در آتش افروزان جنگ جمل وجود داشت; زیرا از یک سو آن ها هواى نفس خویش را به جاى مقدّس خدا پرستیدند و از سوى دیگر خشمشان را نسبت به على(علیه السلام) با ریختن خون بى گناهان فرو نشاندند و از سویى قتل عثمان که به دست دیگران و با تحریک آنان واقع شده بود به على(علیه السلام) نسبت دادند و از طرف چهارم مسأله امامت و جانشینى على(علیه السلام)را نسبت به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) انکار کردند و بدعت در دین خدا گذاشتند و از سوى پنجم از یک طرف مردم را از قتل عثمان باز مى داشتند و از طرف دیگر به طور پنهانى بر ضدّ او تحریک مى کردند و جمله «اعقل ذلک» (در آن چه گفته ام بیندیش) را اشاره به همین نکته دانسته اند.(7)

امام(علیه السلام) به دنبال این تذکّرات پر معنا مى فرماید: «آن چه گفته ام بیندیش و امثال و مانند آن را درک کن و به تعبیر دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل».

بعضى از شارحان نهج البلاغه جمله «اعقل ذلک» را اشاره به مطالبى که در جمله هاى بعد آمده است مى دانند; ولى این خلاف ظاهر تعبیر «ذلک» مى باشد.

به هر حال، امام(علیه السلام) در پایان این خطبه به چند نکته مهم دیگر که بى ارتباط به مسأله جنگ جمل نیست اشاره مى کند و مى فرماید: «چهارپایان تمام همّتشان شکم هاى شان است و درّندگان تمام همّتشان تجاوز و تعدى به دیگران است و زنان (هوسباز) تمام فکرشان زینت زندگى و فساد در آن است; در حالى که مؤمنان، خاضع و متواضعند و مؤمنان نسبت به دیگران بیمناکند (مبادا آسیبى به آن ها برسد). و (در برابر مسئولیت هاى شان در پیشگاه خدا) خائف و ترسانند» (إِنَّ الْبَهَائِمَ هَمُّهَا بُطُونُهَا; وَ إِنَّ السِّبَاعَ هَمُّهَا الْعُدْوَانُ عَلَى غَیْرِهَا; وَ إِنَّ النِّسَاءَ هَمُّهُنَّ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ الْفَسَادُ فِیهَا; إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُسْتَکِینُونَ(8). إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُشْفِقُونَ. إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ خَائِفُونَ).

آرى! مؤمنان صالح و درستکار و وظیفه شناس هم در برابر خالق خائفند و هم در برابر خلق خدا. در برابر خالق به دلیل وظایف سنگینى که بر عهده دارند و در برابر خلق به علت این که مبادا حقى از حقوق کسى را پایمال کنند; به عکس انسان هاى درنده خو و هوسباز و شکم پرور که جز اسطبل و علف نشناسند و غیر از غارت و چپاول دیگران کارى ندارند.

در واقع، امام(علیه السلام) مظاهر دنیوى را در سه چیز خلاصه کرده: شکم پرورى، درنده خویى و بهره گیرى از تجملات و زینت ها. یکى را برنامه چهارپایان ذکر کرده و یکى را حیوانات درنده و دیگرى را زنان هوسباز.

این تعبیرات ممکن است اشاره به سردمداران جنگ جمل باشد که با همین انگیزه ها آتش آن جنگ را برافروختند و گروه زیادى را به کشتن دادند و خودشان نیز ناکام شدند. (توجه داشته باشید که طبق بعضى از روایات امام(علیه السلام)این خطبه را در آستانه جنگ جمل ایراد فرمود).

1. تعبير به اخلاص در عمل ـ با اين که کسى که داراى اين صفات پنج گانه است نمى تواند عمل خالص داشته باشد ـ ظاهراً اشاره به اخلاص هاى مقطعى و موردى است که در يک لحظه همه زشتى ها را فراموش مى کند و
مثلا صدقه اى در راه خدا مى دهد و به درمانده اى کمک مى کند، ولى اين خلوص نيّت ديرى نمى پايد که جاى خود را به شرک و نفاق و بدعت مى سپارد. 2. «يعرّ» از ماده «عَرّ» (بر وزن شر) يا «عُرّ» (بر وزن حرّ) در اصل به معناى بيمارى جرب که يک نوع عارضه شديد پوستى است; سپس به هر گونه ضرر و عيبى که به انسان مى رسد، اطلاق شده است و در جمله
بالا به معناى عيب جويى و تهمت است. 3. نساء، آيه 48. 4. نساء، آيه 93. 5. کنزالعمال، حديث 1095 و 1126. 6. بقره، آيه 14. 7. اقتباس از: شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 162.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری