پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و پنجاه و نه

 

وَ لَقَدْ أَحْسَنْتُ جِوَارَکُمْ، وَ أَحَطْتُ بِجُهْدِی مِنْ وَرَائِکُمْ. وَ أَعْتَقْتُکُمْ مِنْ رِبَقِ الذُّلِّ، وَ حَلَقِ الضَّیْمِ، شُکْراً مِنِّی لِلْبِرِّ الْقَلِیلِ وَ إِطْرَاقاً عَمَّا أَدْرَکَهُ الْبَصَرُ، وَ شَهِدَهُ الْبَدَنُ، مِنَ الْمُنْکَرِ الْکَثِیرِ.

به يقين، وظيفه حسن جوار را درمورد شما انجام دادم. من در پشت سر نيز به پاسدارى از شما پرداختم و شما را از بند ذلّت و حلقه هاى زنجير ستم آزاد کردم. همه اين ها به منظور سپاس فراوان من در برابر نيکى اندکى از سوى شما و چشم پوشى از بدى هاى فراوانى بود که نسبت به من انجام داديد; بدى هاى آشکارى که چشم، آن را مى ديد و بدن، آن را لمس مى کرد.

 

شرح و تفسیر: حمایت همه جانبه

امام(علیه السلام) در این سخن کوتاه به گوشه اى از خدماتش به مسلمین و کسانى که تحت حکومت او مى زیستند اشاره مى کند و آن را در چهار جمله بیان مى دارد و مى فرماید: «به یقین، وظیفه حسن جوار را درمورد شما به کار بستم» (وَ لَقَدْ أَحْسَنْتُ جِوَارَکُمْ).

منظور از حسن جوار این است که انسان، در برابر معاشران و دوستان همزیستى مسالمت آمیز و توأم با ادب و احترام و خوش رفتارى و تحمل ناملایمات داشته باشد; به گونه اى که از حضور او در جمعشان احساس آرامش و خوشوقتى کنند.

بررسى تاریخ زندگانى امام(علیه السلام) به خصوص در دوران حکومت، نشان مى دهد که در همه جا با مهر و محبّت با مردم رفتار مى کرد; حتى خانه هاى یتیمان و بیوه زنان را شبانه سرکشى مى نمود و با دست خود، آن ها را تغذیه مى کرد; یتیمان را نوازش مى داد; بیوه زنان را تسلیت مى گفت; با رنجوران همدردى مى کرد; با مخالفان مدارا مى نمود و با دوستان، نهایت محبّت را مبذول مى داشت.

به عکسِ دوران حکومت عثمان که با نهایت خشونت با مردم رفتار مى کردند; حتى بر بزرگان اسلام، همچون ابوذر، عمار یاسر و عبدالله بن مسعود رحم نکردند و همان گونه که مى دانیم ابوذر را با خشونت زیاد به منطقه بسیار بد آب و هواى ربذه تبعید کردند و در آن جا از دنیا رفت و اطرافیان خلیفه یا خود او عماریاسر را به علت انتقاد مختصرى از نابسامانى هاى موجود در زمان عثمان چنان زدند که به فتق مبتلا شد و یکى از دنده هایش شکست و عبدالله بن مسعود، قارى و حافظ معروف قرآن را نیز چنان بر زمین کوبیدند که بدنش ناقص شد و بعضى گفته اند: همین امر باعث مرگ او شد.

اگر امام(علیه السلام) حتى برادرش عقیل را با دیگران در سهم بیت المال کاملا یکسان مى شمرد، اطرافیان عثمان، چنان بر اموال بیت المال چنگ انداخته بودند که مردم، عراق را بستان قریش و بنى امیّه مى نامیدند.(1)

در دوّمین خدمت خود به مردم مى فرماید: «من در پشت سر نیز به پاسدارى از شما پرداختم» (وَ أَحَطْتُ بِجُهْدِی مِنْ وَرَائِکُمْ).

اشاره به این که شما را در مسیر اطاعت و بندگى خدا از وسوسه هاى شیاطین جن و انس حفظ کردم و در برابر گزند دشمن از شما نگهدارى نمودم.

و در سوّمین و چهارمین خدمت به آزاد ساختن مردم از بند ذلّت و زنجیرهاى ظلم و اسارت اشاره مى فرماید: «و شما را از بند ذلّت و حلقه هاى زنجیر ستم آزاد کردم» (وَ أَعْتَقْتُکُمْ مِنْ رِبَقِ(2) الذُّلِّ، وَ حَلَقِ(3) الضَّیْمِ(4)).

چرا که در دوران حکومت عثمان و سیطره بنى امیّه و بنى مروان بر حکومت اسلامى، دامنه ظلم و ستم در همه جا گسترده بود و کسى جز آن گروهِ خودکامه، ارزش و نفوذى در جامعه نداشت; امیرمؤمنان على(علیه السلام) آن ها را از این حکومتِ خودکامه فامیلى و قبیلگى که به دست افرادى شرور همچون بنى مروان و بنى امیّه اداره مى شد، رهایى بخشید.

و در پایان این سخن به نکته لطیفى اشاره مى کند که این خدمات خالصانه نه به جهت حق شناسى و قدردانى شایسته شما در برابر من است، بلکه «همه این ها براى سپاس فراوان من در برابر نیکى اندکى از سوى شما و چشم پوشى از بدى هاى فراوانى بود که نسبت به من انجام دادید; بدى هاى آشکارى که چشم، آن را مى دید و بدن، آن را لمس مى کرد» (شُکْراً مِنِّی لِلْبِرِّ الْقَلِیلِ وَ إِطْرَاقاً(5) عَمَّا أَدْرَکَهُ الْبَصَرُ، وَ شَهِدَهُ الْبَدَنُ، مِنَ الْمُنْکَرِ الْکَثِیرِ).

در حقیقت، منظور امام این است که شما خدمتى به من نکردید که خدمات من براى شکرگزارى آن باشد; بلکه مشکلات و دردسرهایى که براى من آفریدید بسیار زیاد است; اگر من خدمتى به شما کردم براى خدا و اداى وظیفه الهى بوده است.

مطابق این تفسیر، «الْمُنْکَرِ الْکَثِیرِ» در این عبارت، اشاره به نافرمانى ها و سرپیچى ها و بىوفایى هاى مردم در برابر امام است; ولى جمعى از شارحان نهج البلاغه آن را به معناى منکرات و اعمال زشت و گناهان تفسیر کرده اند و بعد گرفتار این مشکل شده اند که چگونه ممکن است چنین منکرات گسترده اى در زمان امام باشد و ایشان از آنان نهى نکند؟ و در جواب آن گفته اند: امام(علیه السلام)توان جلوگیرى از بعضى منکرات ریشه دار را نداشت یا اگر مى خواست جلوگیرى کند، به مفسده عظیم ترى منتهى مى شد.

ولى همان گونه که گفته شد، منظور از منکر، چیزى نیست که این جمع از شارحان از آن برداشت کرده اند تا اشکالى متوجّه شود و نیاز به پاسخى داشته باشد. منظور، بدى ها و نافرمانى ها و بىوفایى هاى در حق امام است; به قرینه «البرّ القلیل» که در جمله قبل بیان شده است.

شبیه همین معنا در خطبه هاى دیگر نهج البلاغه به چشم مى خورد. در خطبه 97 مى فرماید: «وَ لَقَدْ أَصْبَحْتُ الاُْمَمِ تَخافُ ظُلْمَ رُعاتِها وَ أَصْبَحْتُ أَخافُ ظُلْمَ رَعِیَّتِی; همواره امت ها از ظلم زمامدارشان در وحشت بوده اند; ولى من از ظلم پیروانم بیمناکم».

1. شرح ابن ابى الحديد، جلد 2، صفحه 129; از قول «سعيد بن عاص» فرماندار کوفه از جانب عثمان.
2. «ربق» جمع «ربقة» (بر وزن فتنه) به معناى طناب است که با آن شخص يا چيزى را مى بندند. بعضى آن را به معناى طنابى که دستگيره هاى متعدد داشته باشد، تفسير کرده اند.
3. «حلق» جمع «حلقه» است; همان چيزى که در فارسى نيز به کار مى رود.
4. «ضيم» به معناى ظلم و ستم است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری