احسن الحدیث

خطبه صد و شصت، بخش اول

 

أَمْرُهُ قَضَاءٌ وَ حِکْمَةٌ، وَ رِضَاهُ أَمَانٌ وَ رَحْمَةٌ، یَقْضِی بِعِلْم، وَ یَعْفُو بِحِلْم. اللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَى ما تَأْخُذُ وَ تُعْطِی، وَ عَلَى مَا تُعَافِی وَ تَبْتَلِی; حَمْداً یَکُونُ أَرْضَى الْحَمْدِ لَکَ، وَ أَحَبَّ الْحَمْدِ إِلَیْکَ، وَ أَفْضَلَ الْحَمْدِ عِنْدَکَ. حَمْداً یَمْلاَُ مَا خَلَقْتَ، وَ یَبْلُغُ مَا أَرَدْتَ. حَمْداً لاَ یُحْجَبُ عَنْکَ، وَ لاَ یُقْصَرُ دُونَکَ. حَمْداً لاَ یَنْقَطِعُ عَدَدُهُ، وَ لاَ یَفْنَى مَدَدُهُ، فَلَسْنَا نَعْلَمُ کُنْهَ عَظَمَتِکَ إِلاَّ أَنَّا نَعْلَمُ أَنَّکَ «حَیٌّ قَیُّومٌ، لاَ تَأْخُذُکَ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ». لَمْ یَنْتَهِ إِلَیْکَ نَظَرٌ، وَ لَمْ یُدْرِکْکَ بَصَرٌ. أَدْرَکْتَ الاَْبْصَارَ، وَ أَحْصَیْتَ الاَْعْمَالَ، وَ أَخَذْتَ (بِالنَّوَاصِی وَالاَْقْدَامِ). وَ مَا الَّذِی نَرَى مِنْ خَلْقِکَ، وَنَعْجَبُ لَهُ مِنْ قُدْرَتِکَ، وَ نَصِفُهُ مِنْ عَظِیمِ سُلْطَانِکَ، وَ مَا تَغَیَّبَ عَنَّا مِنْهُ، وَ قَصُرَتْ أَبْصَارُنَا عَنْهُ، وَانْتَهَتْ عُقُولُنَا دُونَهُ، وَ حَالَتْ سُتُورُ الْغُیُوبِ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ أَعْظَمُ. فَمَنْ فَرَّغَ قَلْبَهُ، وَ أَعْمَلَ فِکْرَهُ، لِیَعْلَمَ کَیْفَ أَقَمْتَ عَرْشَکَ، وَ کَیْفَ ذَرَأْتَ خَلْقَکَ، وَ کَیْفَ عَلَّقْتَ فِی الْهَوَاءِ سَمَاوَاتِکَ، وَ کَیْفَ مَدَدْتَ عَلَى مَوْرِ الْمَاءِ أَرْضَکَ، رَجَعَ طَرْفُهُ حَسِیراً، وَ عَقْلُهُ مَبْهُوراً، وَ سَمْعُهُ وَالِهَاً، وَ فِکْرُهُ حَائِراً.1. سند خطبه: درباره سند این خطبه چنین گفته شده است: «زمخشرى» متوفاى 538 ق. که تقریباً یک قرن بعد از مرحوم «رضى» مى زیسته است، بخشى از این خطبه را در کتاب خود «ربیع الابرار» با تفاوت هایى نقل کرده که نشان مى دهد آن را از غیر «نهج البلاغه» گرفته است. (مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 373).

فرمان او قطعى و حکیمانه است و رضاى او امان و رحمت. با علم و آگاهى داورى مى کند و با حلم و بردبارى عفو مى نماید. خداوندا سپاس و ستایش مخصوص توست، در برابر آن چه مى گیرى و آن چه عطا مى کنى و بر عافیت و بلایى که مى فرستى; حمد و سپاسى که رضایت بخش ترین حمدها نزد تو باشد; حمدى که محبوب ترین حمدها در پیشگاه توست; حمدى که برترین حمدها نزد تو خواهد بود. حمدى که تمام جهان خلقت را پر کند و تا آن جا که خواسته اى، برسد; حمدى که از تو محجوب و پوشیده نماند و در پیشگاه تو کاستى نداشته باشد; حمدى که عددش پایان نگیرد و در پهنه زمان، فنا در آن راه نیابد. (خداوندا) کنه عظمت تو را هرگز درک نمى کنیم، جز این که مى دانیم تو زنده و قائم به ذات خود و دیگران قائم به تواند. هیچ گاه خواب سبک و سنگین، تو را فرا نمى گیرد (تا از بندگانت غافل شوى). افکار (بلندپرواز) هرگز به تو نمى رسد و چشم ها (ى تیزبین) تو را نمى بیند; ولى تو چشم ها (و حرکات آن ها) را مى بینى و اعمال و کردار (بندگان) را احصا مى کنى و زمام همگان به دست توست. (خداوندا) آن چه از مخلوقات را مشاهده مى کنیم و از قدرتت در شگفتى فرو مى رویم و وصف عظمت سلطنت تو را بیان مى کنیم، چه اهمّیّتى دارد؟! در حالى که آن چه از ما پوشیده و پنهان است و چشمانمان از دیدن آن قاصر و عقل ما در برابر درکشان ناتوان است و پرده هاى غیب میان ما و آن ها فاصله افکنده، بس عظیم تر است. (آرى!) آن کس که قلبش را از همه چیز تهى کند و فکرش را به کار گیرد تا بداند چگونه عرش را برپا ساخته اى و مخلوقاتت را آفریده اى، چگونه کرات آسمان را در هوا معلق کرده اى، زمینت را بر روى امواج آب، گسترده اى، به یقین دیده فهمش وا مى ماند; عقلش مبهوت مى شود; شنوایى اش حیران، و اندیشه اش سرگردان مى ماند.

 

امام(علیه السلام) در بخش اوّل خطبه، نخست به چهار موضوع به صورت بسیار فشرده اشاره مى فرماید: امر خداوند، رضا، داورى و عفو او. مى فرماید:

«فرمان او قطعى و حکیمانه است» (أَمْرُهُ قَضَاءٌ وَ حِکْمَةٌ).

یعنى در عین قاطعیت، آمیخته با حکمت است; نه همچون اوامر مستبدان و قدرتمندان زورگو که فرمان قطعى مى دهند، اما حکمتى در آن وجود ندارد.

«امر» در این جمله، معناى وسیعى دارد; هم اوامر تکوینى را شامل مى شود، مانند «(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ); فرمان او هنگامى که چیزى را اراده کند، مى گوید: موجود باش، آن هم فوراً موجود مى شود!».(1)

و هم اوامر تشریعیه را مانند: «(إِنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِى الْقُرْبَى); خداوند شما را به عدالت و احسان و کمک به خویشان امر مى کند»(2) و در هر حال اوامر او داراى حکمت، و فواید بى شمارى است که عاید بندگان مى شود.

سپس مى افزاید: «و رضاى او امان و رحمت» (وَ رِضَاهُ أَمَانٌ وَ رَحْمَةٌ).

ممکن است کسانى از فردى راضى شوند و به او امان دهند، اما امان آمیخته با وحشت باشد; اما امان الهى چنین نیست; آمیخته با رحمت است.

در جمله سوّم از داورى خدا سخن مى گوید و مى فرماید: «با علم و آگاهى داورى مى کند» (یَقْضِی بِعِلْم).

نه مانند بسیارى از انسان ها که داورى شان ناآگاهانه و آمیخته با جهل است.

و در چهارمین جمله مى فرماید: «و با حلم و بردبارى عفو مى کند» (وَ یَعْفُو بِحِلْم).

آرى، عفو او با حلم او آمیخته است و کسانى را که عفو کرد، مؤاخذه و مجازات نمى کند. نه همچون انسان ها که گاه بر سر لطف مى آیند و عفو مى کنند و گاه بر سر غضب مى نشینند و عفو شدگان را مجازات مى کنند.

سپس امام(علیه السلام)، با ذکر این اوصاف چهارگانه به سراغ حمد و ستایش خدا مى رود; حمدى که هشت بار در این بخش تکرار شده و در هر مرحله، وصف خاصى براى آن شده است. آن گاه امام(علیه السلام) به حمد و ستایش پروردگار مى پردازد; حمد و ستایشى بسیار فصیح و بلیغ و پر مایه. عرض مى کند: «خداوندا سپاس و ستایش مخصوص توست، در برابر آن چه مى گیرى و بر آن چه عطا مى کنى و بر عافیت و بلایى که مى فرستى» (اللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَى مَا تَأْخُذُ وَ تُعْطِی، وَ عَلَى مَا تُعَافِی وَ تَبْتَلِی).

اشاره به این که در همه حال، تو را حمد و ستایش مى کنم; چرا که مى دانم از ناحیه توست خیر و سعادت; اگر نعمتى مى بخشى کرامت است و اگر مى گیرى عنایت. اگر سلامت و عافیت مى دهى، سعادت است و اگر بیمارى و گرفتارى مى دهى، آن نیز داراى مصلحت است. کارى بدون حکمت نمى کنى و هر چه از سوى توست، رحمت است.

سپس به اوصاف این حمد مى پردازد و شش وصف براى آن ذکر مى کند که با وصفى که در عبارت قبل ذکر شد هفت وصف مى شود و آن را حمد و سپاسى جامع از هر نظر مى سازد.

عرض مى کند: «حمد و سپاسى که رضایت بخش ترین حمدها نزد تو باشد; حمدى که محبوب ترین حمدها در پیشگاه توست; حمدى که برترین حمدها نزد توست.

حمدى که تمام جهان خلقت را پر کند و تا آن جا که خواسته اى، برسد; حمدى که از تو محجوب و پوشیده نماند و در پیشگاه تو کاستى نداشته باشد; حمدى که عددش پایان نگیرد و در پهنه زمان، فنا در آن راه نیابد» (حَمْداً یَکُونُ أَرْضَى الْحَمْدِ لَکَ، وَ أَحَبَّ الْحَمْدِ إِلَیْکَ، وَ أَفْضَلَ الْحَمْدِ عِنْدَکَ. حَمْداً یَمْلاَُ مَا خَلَقْتَ، وَ یَبْلُغُ مَا أَرَدْتَ. حَمْداً لاَ یُحْجَبُ عَنْکَ، وَ لاَ یُقْصَرُ دُونَکَ.حَمْداً لاَ یَنْقَطِعُ عَدَدُهُ، وَ لاَ یَفْنَى مَدَدُهُ).

این حمد و سپاس، جامع ترین حمدها است; نه زمان محدودى دارد، نه تعداد معین، نه مکان خاصى دارد و نه قصور و حجابى. سراسر زمان و مکان را پر مى کند و به پیشگاه حق مى رسد و برترین حمدهاست.

اضافه بر این، حمدى است بر عافیت و بلا و گرفتن و اعطا که از این نظر هم جامعیّت دارد. بنابراین حمدى است بر همه چیز، در هر زمان و هر مکان، در هر حال و در هر شکل و در هر صورت.

چرا که خداوند وجودى نامحدود و بى پایان است از هر نظر و موجود محدودى چون بشر، هر کس که باشد، از درک آن نامحدود عاجز و ناتوان است. اما براى این که تصور نشود این سخن به معناى عدم امکان شناخت خدا و تعطیل صفات است بلافاصله به ذکر معرفت اجمالى از طریق بیان هشت وصف از اوصاف ثبوتیه و سلبیه او مى پردازد و مى گوید: (گرچه ما به درک کنه ذات تو قادر نیستیم) «جز این که مى دانیم تو زنده و قائم به ذات خود و دیگران قائم به تواند. هیچ گاه خواب سبک و سنگین، تو را فرا نمى گیرد (تا از بندگانت غافل شوى)» (إِلاَّ أَنَّا نَعْلَمُ أَنَّکَ «حَیٌّ قَیُّومٌ، لاَ تَأْخُذُکَ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ»).

و در ادامه مى افزاید: «افکار (بلندپرواز) هرگز به تو نمى رسد و چشم ها (ى تیزبین) تو را نمى بیند; ولى تو چشم ها (و حرکات آن ها) را مى بینى و اعمال و کردار (بندگان) را احصا مى کنى و زمام همگان به دست توست» (لَمْ یَنْتَهِ إِلَیْکَ نَظَرٌ، وَ لَمْ یُدْرِکْکَ بَصَرٌ. أَدْرَکْتَ الاَْبْصَارَ، وَ أَحْصَیْتَ الاَْعْمَالَ، وَ أَخَذْتَ (بِالنَّوَاصِی وَالاَْقْدَامِ)).

وصف خداوند به «حىّ» نه به معناى حیات ظاهرى و مادى است که آثارش نمو و رشد و تولید مثل و حس و حرکت است; بلکه حیات واقعى است که به معناى «علم» بى پایان و «قدرت» بر همه هستى مى باشد.

«قیوم» کسى است که قائم به ذات و همه چیز قائم به او باشد; زیرا او واجب الوجود است و واجب الوجود به چیزى نیاز ندارد و همگان نیازمند اویند.

جمله «لاَ تَأْخُذُکَ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ» اشاره به این که علم و آگاهى و لطف و عنایت او نسبت به بندگان، دائمى است; چنین نیست که گاهى بیدار باشد و بداند و بندگان را مشمول عنایت فرماید و گاه در خواب فرو رود و از آن ها غافل شود.

جمله «لَمْ یَنْتَهِ إِلَیْکَ نَظَرٌ...» اشاره به این است که نه علم و دانش انسان احاطه به ذات پاک او پیدا مى کند ــ چرا که ذاتش نامحدود است ــ و نه چشم ظاهر او را مى بیند; چرا که نه جسم است و نه جهت دارد و نه رنگ; ولى او گردش چشم ها را مى بیند و کوچک ترین اعمال را حساب مى کند.

منظور از «أَخَذْتَ (بِالنَّوَاصِی وَالاَْقْدَامِ)» ــ با توجه به این که «نواصى» جمع «ناصیة» به معناى موهاى جلوى سر است و «اقدام» جمع «قدم» به معناى پاها است ــ قدرت و غلبه خداوند بر همه کس و همه چیز است; زیرا هر گاه موى پیش سر انسان یا حیوانى را بگیرند و یا پاى کسى را ببندند، قدرت به طور کامل از او سلب مى شود.

سپس امام(علیه السلام) براى اثبات این اوصاف جمال و جلال و معرفى پروردگار متعال به سراغ جهان خلقت مى رود و از عظمت آن، سخن مى گوید; سخنى بسیار عمیق و پرمایه; و نشان مى دهد جهانى را که مى بینیم و درک مى کنیم با تمام عظمتى که دارد در برابر آن چه نمى بینیم و درک نمى کنیم قطره اى در برابر دریاست. مى فرماید: «(خداوندا) آن چه از مخلوقات را مشاهده مى کنیم و از قدرتت در شگفتى فرو مى رویم و وصف عظمت سلطنت تو را بیان مى کنیم، چه اهمّیّتى دارد؟! در حالى که آن چه از ما پوشیده و پنهان است و چشمانمان از دیدن آن قاصر و عقل ما در برابر درکشان ناتوان است و پرده هاى غیب میان ما و آن ها فاصله افکنده، بس عظیم تر است» (وَ مَا الَّذِی نَرَى مِنْ خَلْقِکَ، وَنَعْجَبُ لَهُ مِنْ قُدْرَتِکَ، وَ نَصِفُهُ مِنْ عَظِیمِ سُلْطَانِکَ، وَ مَا تَغَیَّبَ عَنَّا مِنْهُ، وَ قَصُرَتْ أَبْصَارُنَا عَنْهُ، وَانْتَهَتْ عُقُولُنَا دُونَهُ، وَ حَالَتْ سُتُورُ الْغُیُوبِ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ أَعْظَمُ).

آرى، آن چه امروز مى بینیم ـ با آن که علوم و دانش ها در مورد جهان آفرینش فوق العاده گسترش پیدا کرده است ـ در برابر آن چه نمى بینیم و درک نمى کنیم بسیار کوچک است. دانشمندان امروز از عوالمى خبر مى دهند که کره زمین ما در برابر آن مانند نقطه کوچکى است در گوشه کتاب بزرگى از یک کتابخانه عظیم! از کرات بزرگى در آسمان خبر مى دهند که سى میلیارد برابر کره زمین است! از سیاه چاله هاى بزرگى سخن مى گویند که سه میلیارد برابر خورشید ماست (سیاه چاله ها اجرام فوق العاده سنگینى اند که همه چیز را در خود جذب مى کنند; حتى نور را که در برخورد با سایر اجرام بازگشت دارد و به همین دلیل در نظر ما در پهنه آسمان، به صورت چاله هاى سیاهى خودنمایى مى کند).

در همین کره زمین ما که سیاره بسیار کوچکى است، میلیون ها نوع گیاه و حیوان در اعماق دریاها و جنگل ها وجود دارد که هنوز دیده تیزبین دانشمندان امروز آن را شناسایى نکرده است.

آرى، عالم ملک و ملکوت، آن قدر گسترده است که عقول از درک آن، عاجز است و افکار درباره آن حیران و توجّه به این حقیقت ما را به عظمت آفریننده آن آشنا مى سازد و این بزرگ ترین درس توحید و خداشناسى است. در حدیثى از امام سجاد على بن الحسین(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «لَوِاجْتَمَعَ اَهْلُ السَّمَاءِ وَ الاَْرْضِ أَنْ یَصِفُوا اللّهَ بِعَظَمَتِهِ لَمْ یَقْدِرُوا; اگر تمام اهل آسمان و زمین جمع شوند که عظمت خدا را به وصف درآورند، قادر نیستند!».(3)

سپس در تکمیل این سخن مى افزاید: «(آرى!) آن کس که قلبش را از همه چیز تهى کند و فکرش را به کار گیرد تا بداند چگونه عرش را برپا ساخته اى و مخلوقاتت را آفریده اى، چگونه کرات آسمان را در هوا معلّق کرده اى، و زمینت را بر روى امواج آب، گسترده اى، به یقین دیده فهمش وا مى ماند; عقلش مبهوت مى شود; شنوایى اش حیران، و اندیشه اش سرگردان مى ماند!!» (فَمَنْ فَرَّغَ قَلْبَهُ، وَ أَعْمَلَ فِکْرَهُ، لِیَعْلَمَ کَیْفَ أَقَمْتَ عَرْشَکَ، وَ کَیْفَ ذَرَأْتَ(4) خَلْقَکَ، وَ کَیْفَ عَلَّقْتَ فِی الْهَوَاءِ سَمَاوَاتِکَ، وَ کَیْفَ مَدَدْتَ عَلَى مَوْرِ(5) الْمَاءِ أَرْضَکَ، رَجَعَ طَرْفُهُ(6)حَسِیراً(7)، وَ عَقْلُهُ مَبْهُوراً(8)، وَ سَمْعُهُ وَالِهَاً، وَ فِکْرُهُ حَائِراً).

امام(علیه السلام) در این تعبیرات زیبا و پرمعنا انگشت اشارت روى چهار موضوع از عظمت آفرینش نهاده: برپا کردن عرش، آغاز آفرینش، معلّق بودن کرات در آسمان و پیدایش زمین از زیر آب که هر یک از دیگرى شگفت انگیزتر است و به دنبال آن روى چهارگونه از آثار حیرت و سرگردانى تکیه کرده: خستگى چشم، مبهوت شدن عقل، واله شدن گوش، حیران شدن فکر.

درباره تفسیر عرش، سخن بسیار است; اما آن چه از آیة الکرسى استفاده مى شود این است که عرش، عالمى است فوق این آسمان و زمینى که ما مى بینیم; زیرا مى فرماید: «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَواتِ وَ الاَْرْضَ» (توجّه داشته باشید که شاهان سابق داراى دو گونه تخت بودند: تخت کوتاهى که کرسى نامیده مى شد و در روزهاى عادى از آن استفاده مى کردند و تخت بلندپایه اى که عرش نام داشت و در اعیاد و روزهاى رسمى بر فراز آن مى نشستند; سپس این دو تعبیر کنایه اى از درجات مختلف عظمت شد. قرآن آسمان و زمینى را که ما مى بینیم کرسى خدا مى شمارد; بنابراین عرش او مرتبه اى بالاتر از آن است).

ازاین رو ممکن است عرش اشاره به عالم ماوراى طبیعت یعنى عالم فرشتگان و کروبیان باشد و(9) یا عالمى ازجهان ماده،ماوراى آنچه در دسترس ماست.

جمله (وَ کَیْفَ مَدَدْتَ عَلَى مَوْرِ الْمَاءِ أَرْضَکَ) ممکن است اشاره به «دحوالارض» و سربرآوردن خشکى ها از زیر آب ها باشد; زیرا در آغاز تمام کره زمین را آب فراگرفته بود; به تدریج آب ها در خلل و فرج زمین فرو رفت و خشکى ها از زیر آب پیدا شدند.

آرى، به یقین هر چه انسان درباره نظام جهان آفرینش و شگفتى هاى آن، چه در مورد آغاز خلقت و چه در ادامه راه مى اندیشد، حیران تر مى شود; حیرتى آمیخته با عشق آفریننده این دستگاه با عظمت و حیرتى توأم با شناخت و معرفت ذات پاک او.

1. یس، آیه 82.
2. نحل، آیه 90.
3. اصول کافى، جلد 1، صفحه 102.
4. «ذرأت» از ماده «ذرء» (بر وزن زرع) به معناى آفرینش و ایجاد و اظهار است.
5. «مور» (بر وزن قول) در لغت به معانى مختلفى آمده; از جمله به معناى جریان سریع (یا جریان امواج آب) است.
6. «طرف» (بر وزن حرف) به معناى پلک چشم است.
7. «حسیر» از ماده «حسر» (بروزن قصر) به معناى خستگى و ضعف است.
8. «مبهور» از ماده «بهر» (بر وزن قهر) به معناى غلبه کردن و به حیرت افکندن است.
9. شرح این مطلب در تفسیر نمونه در تفسیر آیة الکرسى بیان شده است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری