احسن الحدیث

خطبه صد و شصت، بخش دوم

 

منها: یَدَّعِی بِزَعْمِهِ أَنَّهُ یَرْجُو اللّهَ، کَذَبَ وَالْعَظِیمِ! مَا بَالُهُ لاَ یَتَبَیَّنُ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ؟ فَکُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ. وَ کُلُّ رَجَاء ـ إِلاَّ رَجَاءَ اللّهِ تَعَالَى ـ فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ وَ کُلُّ خَوْف مُحَقَّقٌ، إِلاَّ خَوْفَ اللّهِ فَإِنَّهُ مَعْلُولٌ یَرْجُو اللّهَ فِی الْکَبِیرِ، وَ یَرْجُو الْعِبَادَ فِی الصَّغِیرِ، فَیُعْطِی الْعَبْدَ مَا لاَ یُعْطِی الرَّبَّ! فَمَا بَالُ اللّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا یُصْنَعُ بِهِ لِعِبَادِهِ؟ أَتَخَافُ أَنْ تَکُونَ فِی رَجَائِکَ لَهُ کَاذِباً؟ أَوْ تَکُونَ لاَ تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً؟ وَ کَذلِکَ إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبِیدِهِ، أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لاَ یُعْطِی رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَادِ نَقْداً، وَ خَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِماراً وَ وَعْداً. وَ کَذلِکَ مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ، وَ کَبُرَ مَوْقِعُهَا مِنْ قَلْبِهِ، آثَرَهَا عَلَى اللّهِ تَعَالَى، فَانْقَطَعَ إِلَیْهَا، وَ صَارَ عَبْداً لَهَا.

او گمان مى برد، به خدا امیدوار است; اما سوگند به خدا دروغ مى گوید (اگر راست مى گوید) چرا این امیدوارى در عملش دیده نمى شود؟ زیرا هر کس به چیزى امید دارد، در عملش مشاهده مى شود (همه باید بدانند) هر امیدى جز امید به خداى متعال نابجا، و هر ترس جز ترس از (مخالفت با) خدا نادرست است. (این مدعى دروغین) در مسائل مهم به خدا امید دارد و در مسائل کوچک به بندگان خدا; در حالى که تواضع و احترامش در برابر بندگان (براى همان مسائل کوچک) بیش از خداست. چه شده است که تواضع واحترام او براى خداوند متعال کم تر از بندگان است؟ آیا مى ترسى در اظهار امید به خدا دروغگو باشى؟ یا او را شایسته امید نمى دانى؟ (که این هر دو خیالى است باطل) همچنین اگر او از یکى از بندگان خدا بترسد به سبب این خوف، براى او اهمّیّتى قائل مى شود که براى خدا قائل نیست; در واقع خوف از بندگان را نقد مى شمرد و خوف از پروردگار خویش را وعده اى دور از انتظار! (آرى) کسى که دنیا در چشم او بزرگ جلوه کند و جایگاه آن در قلبش مهم باشد، آن را بر خداى متعال مقدّم مى دارد. از همه چیز مى بُرَد و به دنیا مى پیوندد و برده آن مى شود.

 

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه بعد از بیان عظمت پروردگار و حمد و سپاس او و نشانه هاى ذات پاکش در جهان هستى ـ که در بخش پیشین گذشت ـ به پند و اندرز غافلان مى پردازد و به سراغ یکى از مهم ترین مسائل یعنى موضوع خوف و رجا مى رود; حقیقت آن را مى شکافد و نشانه هاى آن را شرح مى دهد و مدعیان دروغینش را رسوا مى سازد; مى فرماید: «او گمان مى برد، به خدا امیدوار است; اما سوگند به خدا دروغ مى گوید» (یَدَّعِی بِزَعْمِهِ أَنَّهُ یَرْجُو اللّهَ، کَذَبَ وَالْعَظِیمِ!).(1)

سپس به ذکر دلیل مى پردازد و مى فرماید: «(اگر راست مى گوید) چرا این امیدوارى در عملش دیده نمى شود؟ زیرا هر کس به چیزى امید دارد، در عملش مشاهده مى شود» (مَا بَالُهُ لاَ یَتَبَیَّنُ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ؟ فَکُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِی عَمَلِهِ).

این دلیل بسیار روشنى است. کشاورزى و باغبانى که به گرفتن محصول از زمین و باغش امید دارد به آبیارى مرتب و دفع آفات و فراهم کردن تمام مقدمات و وسایل نمو و پرورش محصول مى پردازد. اگر باغبان و کشاورزى ادّعاى چنین امیدى را کرد، ولى در خانه اش نشست و دست به کارى نزد، همه مى دانند این یک امید کاذب است; خیال امید است، نه امید. امید به لطف پروردگار، هنگامى امید راستین است که همگام با اطاعت فرمان او و قدم گذاشتن در مسیر رضاى او باشد.

در حدیثى نیز از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «خدمتش عرض کردند: گروهى به سراغ گناه مى روند و مى گویند: به لطف خدا امید داریم. امام(علیه السلام)فرمود: «کَذَّبُوا لَیْسُوا بِرَاجِینَ إِنَّ مَنْ رَجَا شَیْئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خَافَ شَیْئاً هَرَبَ مِنْهُ; آن ها دروغ مى گویند; داراى رجا و امید نیستند. کسى که به چیزى امید دارد، به دنبال آن مى رود و کسى که از چیزى مى ترسد از آن مى گریزد».(2)

و بعد در ادامه این سخن به بیان کسى که مبدأ اصلى خوف و رجاست پرداخته، مى فرماید: «هر امیدى جز امید به خداوند متعال نابجا، و هر ترس واقعى جز ترس از (مخالفت با) خدا نادرست است» (وَ کُلُّ رَجَاء ـ إِلاَّ رَجَاءَ اللّهِ تَعَالَى ـ فَإِنَّهُ مَدْخُولٌ(3) وَ کُلُّ خَوْف مُحَقَّقٌ(4) إِلاَّ خَوْفَ اللّهِ).

دلیل آن روشن است; زیرا هیچ مبدأ خیرى جز خدا وجود ندارد، و هر کسى جز او بتواند خیرى انجام دهد به کمک اوست (لاَ مُؤَثِّرَ فِی الْوُجُودِ إِلاَّ الله).

بنابراین باید تنها دل به او ببندیم و به او امیدوار باشیم. کسى که مى تواند زیانى برساند و کیفر دهد و مجازات کند، فقط اوست و از دیگران، بى اراده او کارى ساخته نیست; همان گونه که قرآن مجید مى گوید: «(وَمَا هُمْ بِضَارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَد إِلاَّ بِإِذْنِ اللهِ); ولى هیچ گاه نمى توانند بدون اجازه خداوند به کسى ضررى برسانند».(5) درست است که خداوند به بندگان، آزادى عمل داده، ولى این آزادى هرگز از ذات پاک او سلب قدرت نمى کند.

بنابراین تنها باید به ذات پاک او امیدوار و فقط از مخالفت فرمان او بیمناک باشیم.

سپس اشاره به نکته مهمّى مى فرماید و آن تضادّى است که در اعمال مردم در خصوص موضوع خوف و رجا وجود دارد. هر گاه در یک مسأله جزئى به بنده اى امید داشته باشند هزار گونه خضوع و خشوع در مقابل او مى کنند و هر گاه از موضوع کوچکى بترسند خود را جمع و جور مى کنند; در حالى که نه در مورد امید به خدا در امور مهمّه و ترس از او در مسائل بزرگ هرگز واکنش مناسبى نشان نمى دهند; مى فرماید: «این مدعى کاذب در مسائل مهمّ به خدا امید دارد و در مسائل کوچک به بندگان خدا; در حالى که تواضع و احترامش در برابر بندگان (براى همان مسائل کوچک) بیش از خداست» (فَإِنَّهُ مَعْلُولٌ یَرْجُو اللّهَ فِی الْکَبِیرِ، وَ یَرْجُو الْعِبَادَ فِی الصَّغِیرِ، فَیُعْطِی الْعَبْدَ مَا لاَ یُعْطِی الرَّبَّ!).

در ادامه این سخن به علت این موضوع پرداخته، مى فرماید: «چه شده است که تواضع واحترام او براى خداوند متعال کمتر از بندگان است؟ آیا مى ترسى در اظهار امید به خدا دروغگو باشى؟ یا او را شایسته امید نمى دانى؟ (که این هر دو خیالى است باطل)» (فَمَا بَالُ اللّهُ جَلَّ ثَنَاؤُهُ یُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا یُصْنَعُ بِهِ لِعِبَادِهِ؟ أَتَخَافُ أَنْ تَکُونَ فِی رَجَائِکَ لَهُ کَاذِباً؟ أَوْ تَکُونَ لاَ تَرَاهُ لِلرَّجَاءِ مَوْضِعاً؟).

به یقین، کسى که به خدا اعتقاد دارد و او را بر هر چیز قادر مى شمرد، به رحمانیّت و رحیمیّت وجود و کرمش نیز ایمان دارد. امکان ندارد امیدش به خدا امید کاذبى باشد و یا این که او را شایسته امید نداند. اگر درست در این گونه افکار بیندیشیم، انحراف از اصل توحید و خداشناسى را در آن به وضوح در مى یابیم.

در حقیقت عصاره کلام مولا این است که ما افرادى را مى بینیم که به امید عطاى کوچکى در خانه کسى مى روند، همه گونه خضوع و احترام مراسم ثنا و تکریم به جا مى آورند و خود را مطیع فرمانش مى شمرند، حال آن که هنگامى که براى بزرگ ترین حاجات خود در خانه خدا مى آیند آن اظهارات و احترامات و فرمان بردارى ها از آن ها مشاهده نمى شود و این نیست، جز بر اثر ضعف و ناتوانى در معرفة الله و شناخت صفات جلال و جمال او.

سپس امام(علیه السلام) از رجا به خوف منتقل مى شود و همین مقایسه را در مورد خوف بیان مى دارد; مى فرماید: «همچنین اگر او از یکى از بندگان خدا بترسد به سبب این خوف، براى او اهمّیّتى قائل مى شود که براى خدا قائل نیست; در واقع خوف از بندگان را نقد مى شمرد و خوف از پروردگار خویش را (نسیه و) وعده اى دور از انتظار!» (وَ کَذلِکَ إِنْ هُوَ خَافَ عَبْداً مِنْ عَبِیدِهِ، أَعْطَاهُ مِنْ خَوْفِهِ مَا لاَ یُعْطِی رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبَادِ نَقْداً، وَ خَوْفَهُ مِنْ خَالِقِهِ ضِماراً(6) وَ وَعْداً).

به طور مسلّم این برخورد دوگانه، ناشى از ضعف ایمان است; چرا که بندگان ضعیف، قدرتى ناچیز دارند که قابل مقایسه با قدرت خدا نیست. اگر تمام قدرت آن ها را به اندازه جرقه اى فرض کنیم، قدرت عظیم پروردگار از دریاها آتش سوزان، برتر است. چگونه ممکن است انسانى به چگونگى این دو مبدأ خوف آشنا باشد، ولى از جرقه بترسد و از دریاى آتش نهراسد؟! البتّه ممکن است منشأ این تفاوت، امید بیش از حد به کَرَم و لطف خدا باشد که آن نیز ناشى از غفلت است; زیرا او ارحم الراحمین است در موضع عفو و رحمت و اشدّ المعاقبین است در موضع عذاب و نقمت.

از آن جا که این برخورد دوگانه با خدا و خلق، ناشى از ضعف شناخت و کوته بینى است، امام(علیه السلام) در پایان این بخش از سخنان و دلنشینش به برخورد دو گانه این گونه افراد با دنیا و آخرت مى پردازد; مى فرماید: «همچنین کسى که دنیا در چشم او بزرگ جلوه کند و جایگاه آن در قلبش مهمّ باشد، آن را بر خداوند متعال مقدّم مى دارد. از همه چیز مى بُرَد و به دنیا مى پیوندد و برده آن مى شود!» (وَ کَذلِکَ مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ، وَ کَبُرَ مَوْقِعُهَا مِنْ قَلْبِهِ، آثَرَهَا عَلَى اللّهِ تَعَالَى، فَانْقَطَعَ إِلَیْهَا، وَ صَارَ عَبْداً لَهَا).

آرى، این هوا پرستان بى معرفت، متاع ناچیز و فانى دنیا را نقد و مواهب عظیم و جاویدان آخرت را نسیه مى پندارند و همین سبب مى شود که دنیا را بر آخرت ترجیح دهند و رضاى خلق را بر رضاى خالق مقدّم بشمرند.

درست، عکس پرهیزگاران با ایمان که امام(علیه السلام) در خطبه متقین درباره آن ها فرموده است: (عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ) خدا در نظر آنان با عظمت جلوه کرده در نتیجه، غیر خدا هر چه هست در نظر آن ها کوچک است.

جمله (فَانْقَطَعَ إِلَیْهَا، وَ صَارَ عَبْداً لَهَا) اشاره به این حقیقت است که این دنیاپرستان، سرانجام کارشان به جایى مى رسد که از عبودیت پروردگار خارج مى شوند و به عبودیت دنیا و هواى نفس و شیطان در مى آیند. از توحید و خداپرستى عملا کنار مى روند و به شرک و دنیاپرستى روى مى آورند.

کار آن ها به جایى مى رسد که همچون عُمَر سعد بر این عقیده پافشارى مى کنند که رها کردن ملک رى به جهت ترس از عذاب قیامت و متنعم شدن به نعمت هاى بهشتى، نقد را با نسیه معامله کردن است و هیچ عاقلى تن به این معامله نمى دهد:

«اَلاَ إِنَّمَا الدُّنْیَا لِخَیْرٌ مُعَجَّلٌ *** فَمَا عَاقِلٌ باعَ الْوُجُودُ بِدَیْن»(7)

1. تعبیر به «والعظیم» به جاى «والله العظیم» به دلیل این است که گاهى حذف موصوف و تکیه بر صفت، تأکید بیشترى نشان مى دهد; یعنى آن قدر این وصفِ عظمت براى ذات پاک او ثابت و مسلّم است که گویى نامى از نام هاى اوست.
2. اصول کافى، جلد 2، صفحه 68.
3. «مدخول» از ماده «دخل» (بر وزن اَجَل) به معناى فساد کردن گرفته شده; بنابراین مدخول یعنى چیزى که فاسد یا غش در آن است.
4. «محقق» به معناى معلوم و قطعى در جمله بالا صفت براى خوف است ـ و باید مجرور باشد ـ اشاره به این که ترس واقعى تنها از خداست; چرا که اوست که بدکاران را کیفر مى دهد; بنابراین اگر از خدا بترسیم و نافرمانى او نکنیم از هیچ چیز و
هیچ کس نخواهیم ترسید; ولى بسیارى از شارحان و مترجمان «محقق» را خبر «کل خوف» گرفته اند و در مرجع ضمیر «فانه» و همچنین استثنا و مفهوم مجموع جمله گرفتار مشکلات زیادى شده اند; حال آن که اگر «محقق» را صفت خوف بگیرند،
مفهوم این جمله کاملا واضح است. قابل توجه این که جمله قبل که درباره رجا صحبت مى کند، قرینه خوبى بر معنایى است که بیان شد. به تعبیر دیگر، امام(علیه السلام) مى فرماید: هر امیدى جزامید به خدا باطل و هر خوفى جز خوف از خدا نادرست است. 5. بقره، آیه 102. 6. «ضمار» به معناى وعده دور و دراز است. این واژه به معناى مخفى و پنهان و چیزى که امید چندانى به آن نیست به کار مى رود.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری