احسن الحدیث

خطبه صد و هفتاد و یک

 

اللَّهُمَّ رَبَّ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ، وَالْجَوِّ الْمَکْفُوفِ، الَّذِی جَعَلْتَهُ مَغِیضاً لِلَّیْلِ وَ النَّهَارِ، وَ مَجْرىً لِلشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ، وَ مُخْتَلَفاً لِلنُّجُومِ السَّیَّارَةِ ; وَ جَعَلْتَ سُکَّانَهُ سِبْطاً مِنْ مَلاَئِکَتِکَ، لاَ یَسْأَمُونَ مِنْ عِبَادَتِکَ ; وَ رَبِّ هذِهِ الاَْرْضِ الَّتِی جَعَلْتَهَا قَرَاراً لِلاَْنَامِ، وَ مَدْرَجاً لِلْهَوَامِّ وَ الاَْنْعَامِ، وَ مَا لاَ یُحْصَى مِمَّا یُرَى وَ مَا لاَ یُرَى ; وَ رَبَّ الْجِبَالِ الرَّوَاسِی الَّتِى جَعَلْتَهَا لِلاَْرْضِ أَوْتَاداً، وَ لِلْخَلْقِ اعْتِمَاداً، إِنْ أَظْهَرْتَنَا عَلَى عَدُوِّنَا، فَجَنِّبْنَا الْبَغْیَ وَ سَدِّدْنَا لِلْحَقِّ ; وَ إِنْ أَظْهَرْتَهُمْ عَلَیْنَا فَارْزُقْنَا الشَّهَادَةَ، وَاعْصِمْنَا مِنَ الْفِتْنَةِ.
أَیْنَ الْمَانِعُ لِلذِّمَارِ، وَالْغَائِرُ عِنْدَ نُزُولِ الْحَقَائِقِ مِنْ أَهْلِ الْحِفَاظِ! العَارُ وَرَاءَکُمْ وَالْجَنَّةُ أَمَامَکُمْ
.

بارخدايا، اى پروردگار اين سقف برافراشته و اين جوّ و فضاى نگاه داشته، که آن را مرکز پيدايش اين شب و روز و سير خورشيد و ماه و محل رفت و آمد ستارگان و مسکن گروهى از فرشتگانت برگزيدى ; همان فرشتگانى که از پرستش تو هرگز خسته و ملول نمى شوند!
و اى پروردگار اين زمين که آن را قرارگاه انسان ها و جاى رفت و آمد حشرات و چهارپايان و آن چه به شمار نمى آيد از جانورانى که به چشم مى آيند و آن ها که ديده نمى شوند، قراردادى.
و اى پروردگار کوه هاى محکم و استوار که آن ها را براى زمين به منزله ميخ هاى محکم و براى خلق، تکيه گاه مطمئنى ساختى. اگر ما را بر دشمن پيروز ساختى از ستمگرى بر کنار دار و بر راه حق استوار فرما و اگر آن ها را بر ما غلبه دادى، شهادت را نصيب ما کن و از فتنه، دورمان دار.
* * *
کجايند آن ها که در برابر دشمن و حوادث سخت مى ايستند و افتخاراتشان را حفظ مى کنند و کجايند آن مردان غيورى که به هنگام نزول مشکلات به پاسدارى (از عقيده و آب و خاک خود) مى پردازند؟ (بدانيد) ننگ و عار پشت سر شماست و بهشت پيش رويتان!»
.

 

شرح و تفسیر: بهشت پیش شماست!

همان گونه که در آغاز خطبه آمد، امام(علیه السلام) در بخش اوّل این سخن، دعاى بسیار پرمعنایى در پیشگاه پروردگار عرضه مى دارد تا خود و یارانش را آماده نبرد با دشمن سازد و از آن جا که به هنگام دعا معمولا خدا را با صفاتى مى ستایند تا دل و جان آمادگى بیشتر پیدا کند، امام(علیه السلام) هم در این دعا گاه خدا را به نام پروردگار آسمان ها و گاه به اسم پروردگار زمین و سرانجام به نام پروردگار کوه ها ستایش مى کند.

نخست عرضه مى دارد: «بارخدایا، اى پروردگار این سقف برافراشته و این جوّ و فضاى نگاه داشته، که آن را مرکز پیدایش این شب و روز و مسیر خورشید و ماه و محل رفت و آمد ستارگان و مسکن گروهى از فرشتگانت برگزیدى ; همان فرشتگانى که از پرستش تو هرگز خسته و ملول نمى شوند!» (اللَّهُمَّ رَبَّ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ، وَالْجَوِّ(1)الْمَکْفُوفِ(2)، الَّذِی جَعَلْتَهُ مَغِیضاً(3) لِلَّیْلِ وَ النَّهَارِ، وَ مَجْرىً لِلشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ، وَ مُخْتَلَفاً لِلنُّجُومِ السَّیَّارَةِ ; وَ جَعَلْتَ سُکَّانَهُ سِبْطاً(4) مِنْ مَلاَئِکَتِکَ، لاَ یَسْأَمُونَ(5) مِنْ عِبَادَتِکَ).

تعبیر «سقف مرفوع» یا اشاره به محلّ ستارگانى است که در آسمان به صورت سقفى دیده مى شود ـ که از شرق و غرب و از شمال به جنوب کشیده شده است ـ و یا اشاره به جوّ زمین است ; یعنى لایه هوایى که به قطر حدود دویست کیلومتر گرداگرد زمین را گرفته و همچون سقفى آن را در برابر اشعه مرگبار کیهانى و سنگ هاى سرگردان آسمانى حفظ مى کند.(6)

ولى تفسیر اوّل، مناسب تر است ; بنابراین «سقف مرفوع» محلّ ستارگان عالم بالاست که از پایین به صورت سقفى در نظر زمینیان مجسّم مى شود و مفهوم «مجرى الشمس و القمر...» به همین معناست.

و «جوّ مکفوف» قشر هواى محیط بر زمین است که محل پیدایش شب و روز مى باشد (شب که سایه زمین است در همین «جوّ مکفوف» ظاهر مى شود و همچنین روز که محلّ تابش آفتاب است).

تعبیر به «مختلفاً للنجوم السیّارة» ممکن است اشاره به تمام ستارگان آسمان باشد که در این فضاى بى کران در رفت و آمدند ; هر شب از افق مشرق طلوع و در افق مغرب غروب مى کنند ; ولى اگر «النجوم السیّارة» اشاره به همان سیارات پنج گانه معروف منظومه شمسى باشد تعبیر به «مختلفاً» اشاره به حرکت مخصوص آن ها در آسمان است ; گویا این گونه به نظر مى رسد که مقدارى پیش مى روند، کمى بر مى گردند و دوباره پیش مى روند (هر چند در واقع چنین نیست).

ضمناً کلام مزبور همچنین تعبیرات قرآن مجید با دانش ستاره شناسى امروز هماهنگ است و هیئت بطلیموس را نفى مى کند ; چرا که مجراى شمس و قمر بودن به این معناست که این دو کره، مستقلا در آسمان در حرکتند و همچنین ستارگان ; نه این که در افلاک بلورین میخکوب شده و همراه فلک مى چرخند.

سپس به زمین و موجودات زنده آن اشاره کرده، مى فرماید: «اى پروردگار این زمین که آن را قرارگاه انسان ها و جاى رفت و آمد حشرات و چهارپایان و آن چه به شمار در نمى آید از جانورانى که به چشم مى آیند و آن ها که دیده نمى شوند، قراردادى» (وَ رَبِّ هذِهِ الاَْرْضِ الَّتِی جَعَلْتَهَا قَرَاراً لِلاَْنَامِ، وَ مَدْرَجاً(7) لِلْهَوَامِّ(8) وَ الاَْنْعَامِ، وَ مَا لاَ یُحْصَى مِمَّا یُرَى وَ مَا لاَ یُرَى).

این عبارات، نشانه احاطه علمى امام(علیه السلام) به تمام جانداران روى زمین است که شامل انسان ها و انواع حیوانات اهلى و غیر اهلى و حتى جاندارانى است که به علت کوچکى اندام به چشم نمى آیند ; ماند انواع میکرب ها و ویروس ها.

جمعى از شارحان نهج البلاغه «ما لا یرى» را اشاره به جانورانى دانسته اند که در حال عادى در بیابان ها پراکنده اند و کمتر کسى آن ها را مى بیند و گفته اند: اگر در شب تاریک، آتشى در بیابان روشن شود در گرداگرد آن، جانورانى اجتماع مى کنند که انسان آن ها را ندیده است ; ولى با توجه با کشفیّات جدید درباره جانداران ذرّه بینى که با چشم غیر مسلّح دیده نمى شود به این گونه تفسیرها نیاز نیست; زیرا گروهى از جانداران هستند که هیچوقت به چشم نمى آیند. این بیان، یکى از کرامات مولا(علیه السلام) است که پرده از روى حقیقتى که در آن زمان از همگان مخفى بوده، برداشته است.

در مورد انسان، تعبیر به قرار (محل استقرار و اقامت) شده و در مورد حیوانات، تعبیر «مدرج» (محل سیر آرام وتدریجى) آمده است ; این تفاوت تعبیر، ممکن است اشاره به این باشد که جنب و جوش و حرکت در حیوانات، بیش از انسان هاست.

امام(علیه السلام) در سوّمین ویژگى ذات پاک خدا در این دعاى پر معنا عرضه دارد: «و اى پروردگار کوه هاى محکم و استوار که آن ها را براى زمین به منزله میخ هاى محکم و براى خلق، تکیه گاه مطمئنى ساختى» (وَ رَبَّ الْجِبَالِ الرَّوَاسِی(9) الَّتِى جَعَلْتَهَا لِلاَْرْضِ أَوْتَاداً(10)، وَ لِلْخَلْقِ اعْتِمَاداً).

این بیان که کوه ها میخ هاى زمین اند، از قرآن مجید اقتباس شده که در مورد کوه ها مى فرماید: (وَالْجِبَالَ اَوْتَاداً).(11)

اما این که مى فرماید: «تکیه گاه مطمئنى براى خلق خدا مى باشد» به دلیل این است که کوه ها بادهاى سخت و عظیم را درهم مى شکند و مانع توفان هاى شن و سیلاب هاى خطرناک مى شود ; افزون بر آن بسیارى ازچشمه ها و رودخانه ها از کوه ها سرازیر مى شود و مرکز بسیارى از معادن مفید و سودمند است و نیز گاه، قلعه ها و خانه هاى محکم در آن ساخته مى شود. در مناطقى که در معرض جریان سیل است، غالباً خانه ها را روى کوه ها مى سازند تا از خطر در امان بماند.

اکنون ببینیم این مقدمه دعا و ثنا به کجا منتهى مى شود و امام(علیه السلام) از خدا در ذیل آن چه مى طلبد؟ عرضه مى دارد: «(بارالها!)اگر ما را بر دشمن پیروز ساختى از ستمگرى بر کنار دار و بر راه حق استوار فرما و اگر آن ها را بر ما غلبه دادى، شهادت را نصیب ما کن و از فتنه، دورمان دار» (إِنْ أَظْهَرْتَنَا عَلَى عَدُوِّنَا، فَجَنِّبْنَا الْبَغْیَ وَ سَدِّدْنَا لِلْحَقِّ ; وَ إِنْ أَظْهَرْتَهُمْ عَلَیْنَا فَارْزُقْنَا الشَّهَادَةَ، وَاعْصِمْنَا مِنَ الْفِتْنَةِ).

امام(علیه السلام) در این دعاى پرمعنا نخست به این حقیقت اشاره مى کند که در میدان نبرد، در فرض پیروزى بسیارى اند که از مسیر عدالت خارج مى شوند و ظلم و ستم هاى ناروا بر دشمن روا مى دارند ; از این رو از خدا مى خواهد که در صورت پیروزى از این کار خلاف دور بماند; ثانیاً بسیارند کسانى که پیروزى را براى خودکامگى و هوس رانى و سلطه بر خلق مى خواهند. امام(علیه السلام) عرضه مى دارد: خداوندا، به ما توفیق ده که پیروزى را براى اقامه حق و عدل بخواهیم ; ثالثاً در فرض غلبه دشمن، از خدا شهادت مى طلبد و برکنار ماندن از فتنه را.

واژه «فتنه» در این جا ممکن است اشاره به موضوع امتحان باشد; چرا که میدان نبرد یکى از میدان هاى بزرگ امتحان است و انسان باید از خدا بخواهد در این میدان پایش نلغزد ; زیرا آن کس که به حقانیت خویش معتقد است، هرگاه گرفتار شکستى شود ممکن است بر بخت و اقبال خود خشمگین گردد و در برابر پروردگار زبان به شکوه بگشاید و این شکستى دیگر است درمیدان امتحان.

* * *

سپس امام(علیه السلام) به دنبال دعاهاى پرمعناى خود اصحاب و یارانش را با عباراتى مهیج و پرنفوذ به مقابله با دشمن دعوت مى کند، مى فرماید: «کجایند آن ها که در برابر دشمن و حوادث سخت مى ایستند و افتخاراتشان را حفظ مى کنند و کجایند آن مردان غیورى که به هنگام نزول مشکلات به پاسدارى (از عقیده و کشور خود) مى پردازند؟» (أَیْنَ الْمَانِعُ لِلذِّمَارِ(12)، وَالْغَائِرُ(13) عِنْدَ نُزُولِ الْحَقَائِقِ(14) مِنْ أَهْلِ الْحِفَاظِ!(15)).

و سرانجام پیشتازان را با این عبارت تشویق و فرارکنندگان را توبیخ و تهدید مى کند; مى فرماید: «(بدانید) ننگ و عار پشت سر شماست و بهشت پیش رویتان!» (العَارُ وَرَاءَکُمْ وَالْجَنَّةُ أَمَامَکُمْ!).

اشاره به این که اگر عقب نشینى و فرار کنید، ننگ دامان شما را خواهد گرفت و اگر به پیش تازید بهشت جاویدان پاداش شما خواهد بود.

نکته

در تاریخ بشر، جنگ هاى فراوانى به وقوع پیوسته ; اعم از جنگ هاى منطقه اى یا جهانى; ولى هدف آن ها غالباً برترى جویى و فزون طلبى و گاه انتقام گیرى و ماجراجویى بوده است ; به همین دلیل به هنگام پیروزى یک طرف، جنایات هولناکى به وقوع پیوسته است ; چرا که هدف مقدّسى در کار نبوده است.

تنها جنگ هاى انبیا و اولیاء الله از این اصل کلى مستثنا بوده است. اسلام، جنگ را براى خاموش کردن آتش فتنه (وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ(16)) و نیز براى دفاع در مقابل مهاجم (فَإِنْ قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ(17)) مجاز مى شمرد. به همین دلیل هم در اثناى جنگ و هم بعد از پایان آن، اصول انسانى را رعایت مى کردند. امیرمؤمنان على(علیه السلام)در توصیه خود به سربازان اسلام مى فرمود: «هنگامى که دشمن شکست خورد و فرار کرد، فرارى ها را نکشید و زخمى ها را به قتل نرسانید و زنان را آزار ندهید ; هر چند به شما دشنام دهند و آبروى شما را بریزند و به بزرگانتان بدگویى کنند».(18)

در خطبه مورد بحث نیز مى بینیم که امام(علیه السلام) در دعایى که قبل از جنگ صفّین مى فرماید، از خداوند تقاضا مى کند که در صورت پیروزى ما را از تعدّى و ستم برکنار دار و بر راه حق استوار بنما. این است تفاوت جنگ طلبان دنیاپرست و خداپرستان حق جو.

 

* * *

1. «جوّ» به معناى آسمان، فضا و هوا آمده است.
2. «مکفوف» به معناى متراکم و نيز به معناى بازداشته شده آمده است و از ماده «کف» به معناى جمع يا منع است.
3. «مغيض» به معناى محل فرو رفتن آب است ; گويا فضا نيز مانند زمين است که شب و روز را در سينه خود فرو مى برد اين واژه از ماده «غيض» (بر وزن فيض) به معناى فرو نشستن آب در عمق زمين است.
4. «سبط» به معناى قبيله و طايفه است و در اصل به معناى توسعه و گسترش چيزى به آسانى مى باشد و از آن جا که طوايف، گسترش مى يابند، اين واژه بر آن ها اطلاق شده است.
5. «يسأمون» از ماده «سئامة» به معناى خستگى از ادامه کار گرفته شده است.
6. شرح اين مطلب را در تفسير نمونه، جلد 13، ذيل آيه 32 سوره انبيا نوشته ايم.
7. «مدرج» از ماده «دروج» به معناى پيمودن راه است و مدرج به محل پيمودن راه گفته مى شود.
8. «هوام» جمع «هامّة» به معناى حشرات و حيوانات کوچک، همچون موش و مار آمده است.
9. «رواسى» جمع «راسية» به معناى استوار و پابرجاست.
10. «اوتاد» جمع «وتد» (بر وزن نمد) به معناى ميخ است و از ماده «وَتْد» (بر وزن وقت)   به معناى ثابت ساختن چيزى گرفته شده است.
11. نبأ، آيه 7.
12. «ذمار» به معناى چيزى است که حفظ آن بر انسان لازم است ; مانند خانواده و نواميس و وطن، از ماده «ذمر» (بر وزن رمل) به معناى برانگيختن همراه با سرزنش گرفته شده است و از آن جا که اگر در حفظ ناموس و خانواده و وطن 
کوتاهى شود، انسان مستحقّ هرگونه سرزنش و ملامت است، واژه ذمار در آن معنا که گفتيم به کار گرفته است. 13. «غائر» به معناى غيرتمند است. 14. «حقايق» جمع «حقيقت» در اين جا اشاره به حوادث سختى است که به انسان يا کشور و جامعه روى مى آورد. 15. «حفاظ» از ماده «حفظ» در اين جا به معناى وفادارى و نگهدارى عهد و پيمان است. 16. بقره، آيه 193. 17. بقره، آيه 191. 18. نهج البلاغه، نامه 14.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری