پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هفتاد و هفت

 

فَأَجْمَعَ رَأْیُ مَلَئِکُمْ عَلَى أَنِ اخْتَارُوا رَجُلَیْنِ، فَأَخَذْنَا عَلَیْهِمَا أَنْ یُجَعْجِعَا عِنْدَ الْقُرْآنِ، وَ لاَ یُجَاوِزَاهُ، وَ تَکُونَ أَلْسِنَتُهُما مَعَهُ وَ قُلُوبُهُمَا تَبَعَهُ، فَتَاهَا عَنْهُ، وَ تَرَکَا الْحَقَّ وَ هُمَا یُبْصِرَانِهِ، وَ کَانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا، وَ الاِْعْوِجَاجُ رَأْیَهُمَا. وَ قَدْ سَبَقَ اسْتِثْنَاؤُنَا عَلَیْهِمَا فِی الْحُکْمِ بِالْعَدْلِ وَ الْعَمَلِ بِالْحَقِّ سُوءَ رَأْیِهِمَا وَ جَوْرَ حُکْمِهِمَا. وَالثِّقَةُ فِی أَیْدِینَا لاَِنْفُسِنَا، حِینَ خَالَفَا سَبِیلَ الْحَقِّ، وَ أَتَیَا بِمَا لاَ یُعْرَفُ مِنْ مَعْکُوسِ الْحُکْمِ.

(در ماجراى حکمين) نظر و رأى جمعيّت شما بر اين قرار گرفت که دو نفر را براى حکميّت (در ميان ما و لشکر شام ومعاويه) انتخاب کنند و ما از اين دو، پيمان گرفتيم که در برابر قرآن خاضع باشند و از آن تجاوز نکنند، زبانشان همراه با قرآن و دلهايشان تابع آن باشد ; ولى آن ها گمراه، و از قرآن روى گردان شدند و حق را ترک کردند ; با اين که آشکارا آن را مى ديدند; جور و ستم، خواسته دل آن ها بود و اعوجاج و کژى موافق فکرشان و پيش از اين که آن ها اين رأى نادرست و حکم جائرانه را صادر کنند با آن ها شرط کرده بوديم که به عدالت حکم کنند و به حق عمل نمايند ; بنابراين هنگامى که اين دو نفر از راه حق منحرف شدند و حکم نادرستى بر خلاف حکم خدا صادر کردند ما مى توانيم به استناد دليل محکم براى خود تصميم بگيريم (و حکم آن ها را دور بيفکنيم!).

 

بارها درباره حکمین، ضمن شرح خطبه هاى پیشین به خصوص خطبه 125 و 127 سخن گفته ایم و خلاصه آن، چنین بود که هنگامى که آثار شکست در لشکر معاویه آشکار شد، عمروبن عاص دست به نیرنگى زد و دستور داد قرآن ها را بر سر نیزه ها بلند کنند و بگویند ما و شما هر دو تابع قرآنیم ; هر چه قرآن قضاوت کند از آن پیروى خواهیم کرد. ولى امام(علیه السلام) به آن ها هشدار داد که این نیرنگى بیش نیست و آن ها هرگز از قرآن تبعیت نمى کنند پیش بروید و کار را تمام کنید ; ولى غافلان نادان به اتفاق عمّال نفوذى معاویه بر پذیرش آتش بس اصرار کردند و به دنبال آن بر امام(علیه السلام) فشار آوردند که براى استنباط حکم قرآن درباره این اختلاف تن به حکمیّت بدهد. امام(علیه السلام) که مى دانست این نیرنگ دیگرى است قبول نفرمود ; ولى آن ها پیوسته بر فشار خود مى افزودند تا این که امام(علیه السلام)براى پیشگیرى از اختلاف و شکاف بیش تر ناچار به قبول حکمیّت شد.

در این جا باز همان افراد اصرار کردند که نماینده لشکر امام(علیه السلام) ابوموسى اشعرى باشد. امام(علیه السلام) که از حماقت و ایمان ضعیف این مرد با خبر بود اصرار فرمود ابن عباس را انتخاب کنید که مردى هوشیار و عاقل و دانشمند است و تحت تأثیر نیرنگ هاى عمروبن عاص قرار نمى گیرد; ولى آن ها نپذیرفتند و براى سوّمین بار امام(علیه السلام) را تحت فشار قرار دادند که حکمیّت را به ابوموسى مخبّط واگذار کند. در این جا نیز امام(علیه السلام) براى پیشگیرى از پراکندگى لشکر مجبور به پذیرش آن شد; ولى شرایطى براى آن ها بیان کرد ; از جمله این که از مسیر حق و عدالت هرگز خارج نشوند.

هنگامى که عمروبن عاص بعد از مذاکرات بسیار طولانى که ماه ها به طول کشید ابوموسى را فریب داد و گفت: بیا من معاویه را از حکومت خلع مى کنم و تو على(علیه السلام) را از حکومت خلع کن تا نزاع برچیده شود و مسلمانان فرد سوّمى را براى خلافت برگزیدند، ابوموسى نادان و فریب خورده در حضور جمع اعلام کرد که من على(علیه السلام) را از حکومت خلع کردم و بلافاصله عمروبن عاص گفت: من معاویه را به خلافت نصب کردم. این نیرنگ غوغایى به پا کرد و سبب اعتراض لشکریان على(علیه السلام) شد و طرفداران آتش بس و حکمیّت و انتخاب ابوموسى که خود را سخت در انزوا مى دیدند طلبکارانه به سراغ امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمدند و زبان به اعتراض گشودند که چرا حکمیّت را پذیرفتى؟!

با توجّه به آن چه گفته شد به تفسیر خطبه مى پردازیم:

امام(علیه السلام) مى فرماید: «نظر و رأى جمعیّت شما بر این قرار گرفت که دو نفر را براى حکمیّت (در میان ما و لشکر شام ومعاویه) انتخاب کنند و ما از این دو، پیمان گرفتیم که در برابر قرآن خاضع باشند و از آن تجاوز نکنند، زبانشان همراه با قرآن و دلهایشان تابع آن باشد» (فَأَجْمَعَ رَأْیُ مَلَئِکُمْ(1) عَلَى أَنِ اخْتَارُوا رَجُلَیْنِ، فَأَخَذْنَا عَلَیْهِمَا أَنْ یُجَعْجِعَا(2) عِنْدَ الْقُرْآنِ، وَ لاَ یُجَاوِزَاهُ، وَ تَکُونَ أَلْسِنَتُهُما مَعَهُ وَ قُلُوبُهُمَا تَبَعَهُ).

به این ترتیب روشن مى کند که پذیرش حکمیّت هر چند تحت فشار صورت گرفت مشروط بود، نه مطلق و بى قید و شرط که آن ها مطابق هواى نفس خود هر چه مى خواهند انجام دهند و دیگران باید آن را بپذیرند. آن ها موظف بودند تابع قرآن باشند و گوش جان به پیام آن بسپارند و زبان و قلبشان پیرو قرآن باشد; ولى در پایان کار چیزى که سخن از آن در میان نبود قرآن بود و فریب کارى، آدم احمق و نادانى را بازیچه دست سیاست خود کرد و سخنى برخلاف حق و عدالت و قرآن بر زبان او جارى ساخت.

لذا امام(علیه السلام) در ادامه سخن مى فرماید: «(مع الاسف) آن ها گمراه شدند و از قرآن روى گردان گشتند و حق را ترک کردند ; با این که آشکارا آن را مى دیدند; جور و ستم، خواسته دل آن ها بود و اعوجاج و کژى موافق فکرشان» (فَتَاهَا(3) عَنْهُ، وَ تَرَکَا الْحَقَّ وَ هُمَا یُبْصِرَانِهِ، وَ کَانَ الْجَوْرُ هَوَاهُمَا، وَ الاِْعْوِجَاجُ رَأْیَهُمَا).

سپس امام یادآورى و تأکید مجدّدى بر مشروط بودن حکمیت آن ها مى کند و مى فرماید: «پیش از این که آن ها این رأى نادرست را و این حکم جائرانه را صادر کنند با آن ها شرط کرده بودیم که به عدالت حکم کنند و به حق عمل نمایند» (وَ قَدْ سَبَقَ اسْتِثْنَاؤُنَا عَلَیْهِمَا فِی الْحُکْمِ بِالْعَدْلِ وَ الْعَمَلِ بِالْحَقِّ سُوءَ رَأْیِهِمَا وَ جَوْرَ حُکْمِهِمَا).

کدام آیه از آیات قرآن مى گوید بزرگوارى همچون على(علیه السلام) که اسلام با مجاهدت هاى او رونق گرفت و همواره در محضر پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود و در دامان قرآن تربیت یافت و مظهر حق و عدالت است از خلافت، خلع شود و نیز کدام آیه قرآن مى گوید: کسى که بازمانده دوران جاهلیّت و کفر است و مظالم و ستم ها و حیله گرى هاى او بر هیچ کس پنهان نیست و تمام افراد منفور و منافق را دور خود جمع کرده، به خلافت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)منصوب گردد؟!

آن گاه چنین نتیجه مى گیرد: «بنابراین هنگامى که این دو نفر از راه حق منحرف شدند و حکم نادرستى بر خلاف حکم خداوند صادر کردند ما مى توانیم به استناد دلیل محکم براى خود تصمیم بگیریم (و حکم آن ها را دور بیفکنیم!)» (وَالثِّقَةُ فِی أَیْدِینَا لاَِنْفُسِنَا، حِینَ خَالَفَا سَبِیلَ الْحَقِّ، وَ أَتَیَا بِمَا لاَ یُعْرَفُ مِنْ مَعْکُوسِ الْحُکْمِ).

به این ترتیب، امام(علیه السلام) به خورده گیران پاسخ دندان شکنى مى دهد که اوّلا پذیرش حکمیّت از شما بود و ثانیاً آن ها در کار حکمیت، مطلق العنان و رها نبودند ; بلکه موظّف بودند همراه و همگام قرآن حرکت کنند و به میل خود سخنى نگویند. حال که آن ها به شرط خود عمل نکردند، حکم شان از درجه اعتبار به کلى ساقط است. جالب این که آن ها در حکم خود نیز با یکدیگر توافق نداشتند و یکى بر سر دیگرى کلاه مى گذارد و او را در برابر کار انجام شده قرار مى دهد; به گونه اى که داد و فریادش بلند مى شود; در حالى که در حکمیّت توافق حکمین شرط است. آیا چنین حکمیّتى پشیزى ارزش دارد؟!

نکته

حکمین پشت به قرآن کردند

اگر امام(علیه السلام) در این خطبه با صراحت مى فرماید: حکمین قرآن را نادیده گرفتند و با این که حق را مى دیدند به آن پشت کردند و هواى نفس را بر حقیقت مقدّم داشتند، دلیلش روشن است ; زیرا اگر آن ها به آیات مختلفى که در قرآن یا مستقیماً در فضیلت على(علیه السلام) نازل شده و یا یک اصل کلى را بیان مى سازد ـ که طبق روایات رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، على(علیه السلام) نمونه بارز آن بوده است ـ مى اندیشیدند ترجیح آن حضرت بر شخصى همچون معاویه که فرزند دشمن شماره یک اسلام و پیامبر(صلى الله علیه وآله) یعنى ابوسفیان بود و در میسر پدر خود گام بر مى داشت تردید به خود راه نمى دادند.

آیا قرآن مجید نمى گوید: «(إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ)(4) ; آیا آن کس که در رکوع، انگشتر به سائل بخشید و آیه در شأنش نازل شد، کسى جز على(علیه السلام) بود؟ با این که ابن عباس، عماریاسر، جابربن عبدالله انصارى، ابوذر غفارى، انس بن مالک، عبدالله بن سلام، مسلمة بن کهیل، عبدالله بن غالب، عقبة بن حکیم و عبدالله بن ابىّ (این ده نفر) از صحابه همگى این حدیث را نقل کرده اند و شرح آن در تفاسیر اهل تسنن نیز نقل شده است.

آیا کسى که در جاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) در لیلة المبیت مى خوابد و جان خود را آماده نثار کردن در راه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى کند و صبحگاهان آیه (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللهِ وَاللهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ)(5) در حق او نازل مى شود، دیگرى با او مى تواند برابرى کند؟!(6)

آیا مقدّم داشتن کسى که قرآن او را بهترین مخلوقات (بعد از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)) شمرده و آیه «(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ); کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترین مخلوق خدایند»(7) در شأن او نازل شده، جاى شک و تردید است؟

آیا باید چند ماه، وقت امت اسلامى را بگیرند تا ببینند او برتر است یا معاویه؟! به راستى شگفت آور است اساساً این مقایسه، جفاى بزرگى به امیرمؤمنان على(علیه السلام)محسوب مى شود که بخواهند او را در برابر معاویه قرار دهند و برترى آن حضرت را ثابت کنند ; خاک کجا و آفتاب کجا؟!

هنگامى که آیه مزبور نازل شد، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود: «مصداق این آیه تو و شیعیان تواند». (به شواهد التنزیل و الصواعق المحرقة و درالمنثور و نورالابصار و تفسیر طبرى و غیر آن مراجعه کنید ـ براى شرح بیش تر درباره این گونه آیات به کتاب آیات ولایت در قرآن مراجعه کنید).

 

* * *

1. «ملأ» در لغت به معناى چيزى است که چشم را پر مى کند و تعجّب بيننده را بر مى انگيزد ; از همين رو به جمعيّت زيادى که رأى و عقيده واحدى دارند و اجتماع آن ها چشم ها را پر مى کند، «ملأ» گفته مى شود. 
اين واژه با واژه «مملوّ» از يک ريشه گرفته شده است. 2. «يجعجع» از ماده «جعجعه» در اصل در مورد خواباندن شتر بر زمين اطلاق مى شود سپس به معناى خضوع و تسليم در برابر چيزى بکار رفته است. 3. «تاه» از ماده «تيه» به معناى تحيّر و سرگردانى و گمراهى گرفته شده است. 4. بقره، آيه 207. 5. مائده، آيه 55. 6. از جمله کسانى که اين شأن نزول را نقل کرده اند، طبرى، ابن هشام، حلبى و يعقوبى، احمد بن حنبل، ابن جوزى و ابن صباغ مالکى اند. (به جلد دوّم الغدير، صفحه 48 و 49 مراجعه فرماييد). 7. بينه، آيه 7.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری