پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

خطبه صد و هشتاد و یک

 

وَ قَدْ أَرْسَلَ رَجُلا مِنْ أَصْحابِهِ، یَعْلَمُ لَهُ عِلْمُ أَحْوالِ قَوْم مِنْ جُنْدِ الْکُوفَةِ، قَد هَمُّوا بِاللِّحاقِ بِالْخَوارِجِ، وَ کانُوا عَلى خَوْف مِنْهُ(علیه السلام)، فَلَمّا عادِ إِلَیْهِ الرَّجُلُ قالَ لَهُ: «أأمِنُوا فَقَطَنُوا(2)، أم جبنوا فَظَعَنُوا(3)؟» فَقالَ الرَّجُلُ: بَلْ ظَعَنُوا یا أَمیرَالْمُؤمنینَ. فَقالَ(علیه السلام) :بُعْداً لَهُمْ (کَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ)! أَمَا لَوْ أُشْرِعَتِ الاَْسِنَّةُ إِلَیْهِمْ، وَ صُبَّتِ السُّیُوفُ عَلَى هَامَاتِهمْ، لَقَدْ نَدِمُوا عَلَى مَا کَانَ مِنْهُمْ. إِنَّ الشَّیْطَانَ الْیَوْمَ قَدِ اسْتَفَلَّهُمْ، وَ هُوَ غَداً مُتَبَرِّىءٌ مِنْهُمْ، وَ مُتَخَلٍّ عَنْهُمْ. فَحَسْبُهُمْ بِخُرُوجِهِمْ مِنَ الْهُدَى، وَارْتِکَاسِهِمْ فِی الضَّلاَل وَالْعَمَى، وَ صَدِّهِمْ عَنِ الْحَقِّ، وَ جِمَاحِهمْ فِی التِّیهِ.

(اين فراريان) از رحمت خدا به دور باشند همانگونه که قوم ثمود از رحمتش دور شدند، آگاه باشيد آنها (افراد غافل و بى خبرى هستند که) اگر نوک نيزه ها به سوى آنان متوجه شود و شمشيرها بر فرقشان ببارد از گذشته خود پشيمان خواهند شد (آرى!) شيطان امروز از آنها درخواستِ تفرقه و جدايى کرده; ولى فرداى قيامت از آنها بيزارى مى جويد و خود را کنار خواهد کشيد. آنها را همين بس که از طريق هدايت خارج شدند و به گمراهى و کورى بازگشتند. راه حق را سدّ کردند و در وادى جهل وضلالت گام نهادند.

 

شرح و تفسیر

سرنوشت خرده گیران لجوج

همانگونه که در شأن ورود این کلام گذشت، سخن از گروه کوچک نادان و متعصّبى است که به امام(علیه السلام) خرده مى گرفتند که چرا به حکمیّت در برابر قرآن تن دادى؟! حال آنکه آنها و امثالشان بودند که براى پذیرش این امر در ماجراى صفین امام را تحت فشار قرار دادند و بدتر از آن اینکه به دنبال این اعتراض از امام(علیه السلام) که کانون هدایت بود بریدند و به خوارج، سرچشمه تعصّب و ضلالت پیوستند.

امام(علیه السلام) در این سخن عوامل بدبختى و تیره روزى این گروه گمراه را تشریح مى کند تا دیگران در این دام نیفتند، مى فرماید: «از رحمت خدا به دور باشند همانگونه که قوم ثمود از رحمتش دور شدند»; (بُعْداً(1) لَهُمْ (کَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ)!).

این تعبیر ممکن است اشاره به همان تعبیرى باشد که در قرآن مجید درباره قوم ثمود آمده، مى فرماید: (أَلاَ بُعْداً لِّمَدْیَنَ کَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ)(2) که نفرینى است براى قوم سرکش و بت پرست شعیب و نیز مى تواند اشاره به جهات مشترکى باشد که بین این قوم گمراه و قوم شعیب و قوم صالح وجود داشت ; آنها مردم بسیار متکبّر و خودخواه و لجوجى بودند که داستانشان در قرآن مجید در سوره هاى متعدد از جمله سوره هود آمده است.

سپس مى افزاید: «آگاه باشید آنها (افراد غافل و بى خبرى هستند که) اگر نوک نیزه ها به سوى آنان متوجه شود و شمشیرها بر فرقشان ببارد از گذشته خود پشیمان خواهند شد (آرى!) شیطان امروز از آنها درخواست تفرقه و جدایى کرده، ولى فرداى قیامت از آنها بیزارى مى جوید و خود را کنار خواهد کشید»; (أَمَا لَوْ أُشْرِعَتِ(3) الاَْسِنَّةُ إِلَیْهِمْ، وَ صُبَّتِ السُّیُوفُ عَلَى هَامَاتِهمْ(4)، لَقَدْ نَدِمُوا عَلَى مَا کَانَ مِنْهُمْ. إِنَّ الشَّیْطَانَ الْیَوْمَ قَدِ اسْتَفَلَّهُمْ(5)، وَ هُوَ غَداً مُتَبَرِّىءٌ مِنْهُمْ، وَ مُتَخَلٍّ عَنْهُمْ).

این سخن در حقیقت اشاره به همان چیزى است که در قرآن مجید بارها درباره طاغیان غافل آمده است که وقتى سوار کشتى مى شوند و میان امواج خروشان دریا گرفتار مى گردند پرده هاى غفلتشان کنار مى رود و به خدا متوجّه مى شوند ولى هنگامى که به ساحل نجات مى رسند باز در همان خواب غفلت فرو مى روند.(6)

نیز اشاره به چیزى است که قرآن کراراً بیان فرموده که در روز قیامت شیطان(7) و پیشوایان گمراه(8) از پیروان خود بیزارى مى جویند.

و در ادامه این سخن مى فرماید: «آنها را همین بس که از طریق هدایت خارج شدند و به گمراهى و کورى بازگشتند. راه حق را سدّ کردند و در وادى جهل وضلالت گام نهادند» (فَحَسْبُهُمْ بِخُرُوجِهِمْ مِنَ الْهُدَى، وَارْتِکَاسِهِمْ(9) فِی الضَّلاَل وَالْعَمَى، وَ صَدِّهِمْ عَنِ الْحَقِّ، وَ جِمَاحِهمْ(10) فِی التِّیهِ).

اشاره به اینکه نتیجه آن لجاجت و خیره سرى سرگردانى در وادى ضلالت و دورشدن از مسیر هدایت است و این عاقبت شومى است که هر انسان لجوج و خیره سر و جاهل و بى خبر براى خود فراهم مى سازد.

قابل توجه است که از این کلام و از مقدّمه تاریخى که براى آن ذکر شد به خوبى استفاده مى شود که امام حتّى نسبت به افراد لجوج و متعصّب و بدزبان نیز مهربان بود و تا مى توانست در اصلاح آنان مى کوشید و هرگاه مواعظ سودمند، مؤثّر واقع نمى شد آن ها را با سخنانى کمى خشن تر سرزنش مى کرد و سرانجام کارشان را در دنیا و آخرت به آنان نشان مى داد شاید به راه حق بازگردند.

1. «بُعداً» مفعول مطلق براى فعل محذوف و براى تأکيد آمده است و در تقدير چنين است: «أبْعَدَهُمُ اللهُ بُعْداً».
2. هود، آيه 95.
3. «أشرعت» از ماده «شرع» در اصل به معناى رفتن به آبگاه يا گشودن راهى به سوى آب است و هرگاه اين واژه در مورد «رماح» (نيزه ها) رود به معناى متوجّه ساختن و نشانه گيرى کردن است.
4. «هامات» جمع «هام» به معناى سر است.
5. «استفلّ» از ريشه «فلّ» بر وزن «شلّ» به معناى شکسته يا پراکنده شدن است.
6. عنکبوت، آيه 65.
7. حشر، آيه 16.
8. بقره، آيات 166-167.
9. «ارتکاس» از ريشه «رَکس» بر وزن «مکث» به معناى وارونه شدن و برگشتن چيزى است.
10. «جماح» و «جموح» به معناى سرکشى و چموشى است.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری