احسن الحدیث

برخیز و جهانیان را انذار کن!

شرح آیات 1 تا 10 سوره مبارکه المدثر

1یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ

2قُمْ فَأَنْذِرْ

3وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ

4وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ

5وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ

6وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ

7وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ

8فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ

9فَذلِکَ یَوْمَئِذ یَوْمٌ عَسِیرٌ

10عَلَى الْکافِرِینَ غَیْرُ یَسِیر

 

ترجمه:

به نام خداوند بخشنده بخشایگر

1 ـ اى جامه خواب به خود پیچیده (و در بستر آرمیده)!

2 ـ برخیز و انذار کن.

3 ـ و پروردگارت را بزرگ بشمار.

4 ـ و لباست را پاک کن.

5 ـ و از پلیدى دورى کن.

6 ـ و منت مگذار و فزونى مطلب.

7 ـ و به خاطر پروردگارت شکیبائى کن!

8 ـ هنگامى که در «صور» دمیده شود.

9 ـ آن روز، روز سختى است.

10 ـ و براى کافران آسان نیست!

تفسیر:

برخیز و جهانیان را انذار کن!

بدون شک، مخاطب در این آیات، شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، هر چند در آن تصریحى به این عنوان نشده، ولى، قرائن موجود در این آیات، بیانگر این واقعیت است.

نخست، مى فرماید: «اى در بستر خواب آرمیده، و جامه خواب به سر کشیده»! (یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ).

* * *

«برخیز و انذار کن، و عالمیان را بیم ده» (قُمْ فَأَنْذِرْ).

که وقت خواب و استراحت گذشته، و زمان قیام و تبلیغ فرا رسیده است.

تکیه بر خصوص «انذار» با این که پیامبر(صلى الله علیه وآله) هم «بشیر» است و هم «نذیر» به خاطر آن است که: «انذار» مخصوصاً در آغاز کار، تأثیر عمیق ترى در بیدار کردن ارواح خفته دارد.

در این که: چرا پیامبر(صلى الله علیه وآله) در بستر آرمیده بود که این خطاب او را به قیام دعوت کرد؟ مفسران احتمالاًت زیادى داده اند:

1 ـ مشرکان عرب در آستانه موسم حج، جمع شدند، و سران آنها مانند «ابوجهل»، «ابو سفیان»، «ولید بن مغیره»، «نضر بن حارث»، و... به مشورت پرداختند که در برابر سؤالات مردمى که از خارج به «مکّه» مى آیند، و جسته گریخته مطالبى درباره ظهور پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) شنیده اند، چه بگویند؟

اگر هر کدام بخواهند جواب جداگانه اى بدهند، یکى کاهنش خواند، دیگرى مجنون، و دیگرى ساحر، این تشتّت آراء، اثر منفى خواهد گذاشت، باید با وحدت کلمه، به مبارزه تبلیغاتى بر ضد پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر خیزند! بعد از گفتگو به اینجا رسیدند، بهتر از همه این است که: بگویند «ساحر» است; زیرا یکى از آثار پدیده «سحر» جدائى افکندن میان دو همسر، و پدر و فرزند است، و پیامبر با عرضه آئین اسلام، چنین کارى را انجام داده بود!

این سخن به گوش پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسیده، سخت ناراحت شده، بیمار گونه، غمگین به خانه آمد و در بستر آرمید که آیات فوق نازل شده و او را دعوت به قیام و مبارزه کرد.

2 ـ این آیات، از نخستین آیاتى بود که بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نازل شد; زیرا از «جابر بن عبداللّه» از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده فرمود: من بر کوه حرا بودم که صدائى برخاست گفت: اى محمّد! «تو رسول خدائى»! به راست و چپ نگاه کردم، چیزى ندیدم، به بالاى سر نگاه کردم، فرشته اى را بر عرش در میان آسمان و زمین دیدم، ترسیدم، به سوى «خدیجه» بازگشتم، و گفتم: مرا بپوشانید! مرا بپوشانید! و آب سرد، بر من بریزید، در این هنگام بود که: جبرئیل نازل شد و «یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّر» را آورد.

ولى با توجه به این که: آیات سوره بیانگر دعوت آشکار است، مسلّم مى شود: این آیات، حداقل بعد از سه سال دعوت پنهانى نازل شده، و این با آنچه در روایت فوق آمده است، سازگار نیست، مگر این که گفته شود: چند آیه آغاز این سوره، در آغاز دعوت نازل شده، و آیات بعد مربوط به چند سال بعد است!

3 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حال خواب بود، و جامه بر خود افکنده بود، جبرئیل نازل شده، او را بیدار کرد و این آیات را بر او خواند که بر خیز و بستر و خواب را کنار بگذار و به انجام رسالت پرداز.

4 ـ منظور از پوشیدن جامه، جامه ظاهرى نیست بلکه لباس نبوت و رسالت است، همانطور که درباره پرهیزگارى «لباس تقوا» گفته شده است.

5 ـ منظور از «مدثر» کسى است که در گوشه عزلت قرار گرفته، و در انزوا و تنهائى به سر مى برند، بنابراین، آیه مى گوید: از انزوا و عزلت به در آى، و به انذار خلق و هدایت بندگان خدا پرداز.(1)

تفسیر اول از همه این تفسیرهاى پنجگانه مناسب تر به نظر مى رسد.

قابل توجه این که: جمله فَانْذِر: «انذار کن» بیان نمى کند، درباره چه چیز؟ و چه موضوع انذار کند؟ و این در حقیقت براى بیان عمومیت است، یعنى درباره بت پرستى، شرک، کفر، ظلم، بیدارگرى و فساد، درباره عذاب الهى و حساب محشر و... به مردم هشدار ده (و به اصطلاح حذف متعلق دلالت بر عموم دارد) در ضمن، هم شامل عذاب دنیا مى شود، هم عذاب آخرت و هم نتائج سوء اعمال انسان که دامنگیر او خواهد شد.

* * *

و به دنبال دعوت به قیام و انذار، پنج دستور مهم به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)مى دهد که سرمشقى است براى دیگران، نخستین دستور درباره توحید است، مى فرماید: «تنها پروردگارت را بزرگ بشمار» (وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ).(2)

همان خدائى که مالک و مربى تو است، و هر چه دارى از او دارى.

غیر او را در بوته فراموشى بیفکن، خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغین درکش، و هرگونه آثار شرک و بت پرستى را محو کن.

تکیه روى کلمه «ربّ» و مقدم داشتن آن بر «کَبِّر» که دلیل بر انحصار است، مسأله توحید را با ذکر دلیل در این عبارت کوتاه مطرح مى کند، چه جالب و پر محتوا است، تعبیرات قرآن که در یک عبارت کوتاه این همه معنى بیان شده است.

منظور از جمله «فَکَبِّرْ» تنها گفتن «اللّه اکبر» نیست، هر چند گفتن «اللّه اکبر» یکى از مصداق هاى آن است که در روایات نیز به آن اشاره شده، بلکه منظور این است: خداى خود را بزرگ بشمار، هم از نظر اعتقاد، هم عمل، و هم در سخن، و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هر گونه نقص و عیب بدان، بلکه او را از این که در توصیف بگنجد برتر بدان، همان گونه که در روایات اهلبیت(علیهم السلام) آمده است که معنى «اللّه اکبر» این است که خدا برتر از آن است که توصیف شود، و در فکر انسان بگنجد، بنابراین «تکبیر» مفهومى گسترده تر از «تسبیح» دارد که فقط تنزیه از هر گونه عیب و نقص را شامل مى شود.

* * *

و به دنبال مسأله توحید، دومین دستور را درباره پاکیزگى از آلودگى ها داده، مى افزاید: «و لباست را پاک کن» (وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ).

تعبیر به «لباس» ممکن است کنایه از عمل انسان باشد; چرا که اعمال هر کس به منزله لباس او است، و ظاهر او بیانگر باطن او است.

بعضى نیز گفته اند: منظور از لباس در اینجا قلب و روح و جان است، یعنى قلبت را از هر گونه آلودگى پاک کن، جائى که باید لباس تطهیر شود، صاحب لباس اولویت دارد.

بعضى نیز آن را به همان لباس ظاهر تفسیر کرده اند; چرا که پاکیزگى لباس ظاهر از مهمترین نشانه هاى شخصیت، تربیت و فرهنگ انسان است، مخصوصاً در عصر جاهلیت، کمتر از آلودگى ها اجتناب مى نمودند و لباس هائى بسیار آلوده داشتند، به خصوص معمول بود (همان گونه که در میان گرفتاران جاهلیت عصر اخیر نیز معمول است) دامان لباس را بسیار بلند مى کردند، به گونه اى که روى زمین کشیده، و آلوده مى شد، و این که در بعضى از روایات از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: معنى آیه این است: ثِیابَکَ فَقَصِّر: «لباست را کوتاه کن»(3) نیز ناظر به همین معنى است.

بعضى نیز آن را به همسران تفسیر کرده اند; چرا که قرآن مى گوید: «شما لباس همسران خود هستید، و آنها را نیز لباس شما» (چرا که حفظ آبروى یکدیگر مى کنید، و زینت یکدیگرید) (هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ).(4)

جمع میان این معانى نیز ممکن است.

در حقیقت، آیه، اشاره به این نکته نیز دارد که رهبران الهى هنگامى مى توانند نفوذ کلمه داشته باشند که: دامانشان از هر گونه آلودگى پاک باشد و تقوا و پرهیزکاریشان از هر نظر مسلّم گردد، و لذا به دنبال فرمان قیام و انذار، فرمان پاکدامنى مى دهد.

* * *

در سومین دستور مى فرماید: «از پلیدى ها و آنچه موجب عذاب الهى است بپرهیز» (وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ).

گسترش مفهوم «رجز» (پلیدى) سبب شده است تفسیرهاى گوناگونى براى آن ذکر کنند.

گاه، آن را به بت ها، گاه، به هر گونه معصیت، گاه، به اخلاق زشت و ناپسند، گاه، به حب دنیا که سرآغاز هر خطیئه و گناه است، گاه، به عذاب الهى که نتیجه شرک و معصیت است و گاه، به معنى هر چیزى که انسان را از خدا غافل مى کند.

نکته اصلى این است که: «رجز» در اصل به معنى اضطراب و تزلزل است(5)سپس به هر گونه گناهِ شرک، بت پرستى، وسوسه هاى شیطانى، اخلاق ذمیمه و عذاب الهى که مایه اضطراب انسان مى گردد و او را از مسیر صحیح منحرف مى کند، اطلاق شده است.

در حالى که بعضى معنى این لغت را «عذاب» مى دانند،(6) و از آنجا که شرک، گناه، اخلاق سوء و حب دنیا جلب عذاب الهى مى کند به آنها نیز «رجز» اطلاق شده است.

این، نیز لازم به یاد آورى است که: در قرآن مجید واژه «رجز» (بر وزن شرک) غالباً به معنى عذاب آمده است.(7)

بعضى نیز معتقدند: «رجز» و «رجس» که به معنى «پلیدى» است مترادفند.(8)

این معانى سه گانه گرچه با هم متفاوتند، ولى در عین حال، ارتباط نزدیکى با یکدیگر دارند، به هر حال، آیه مفهوم جامعى دارد که هر گونه انحراف، عمل زشت و پلید، و هر کارى را که موجب خشم و عذاب الهى در دنیا و آخرت مى گردد، شامل مى شود.

مسلّم است پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) حتى قبل از نبوت از این امور، پرهیز و هجران داشت، و تاریخ زندگى او که دوست و دشمن به آن معترفند نیز گواه بر این معنى است، ولى در اینجا به عنوان یک اصل اساسى در مسیر دعوت الى اللّه، و نیز به عنوان یک الگو و اسوه براى همگان، روى آن تکیه شده است.

* * *

و در چهارمین دستور مى فرماید: «منت مگذار و فزونى مطلب» (وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ).(9)

در این که نهى از منت و فزونى طلبیدن در چه مواردى است باز در اینجا مفهوم آیه کلى و گسترده است، و هر گونه منت گذاردن بر خالق و خلق را شامل مى شود، نه بر پروردگارت منت بگذار که براى او جهاد و تلاش مى کنى; چرا که او بر تو منت گذارده که این مقام منیع را به تو ارزانى داشته است.

همچنین عبادت و اطاعت و اعمال صالحت را بسیار مشمر، بلکه همیشه خود را در سرحدّ «قصور» و «تقصیر» بدان، و عبادت را یک نوع توفیق بزرگ الهى براى خودت بشمار.

به تعبیر دیگر، نباید قیام و انذار تو، و نشر توحید و بیان عظمت پروردگار، و تطهیر ثیاب، و پرهیز از هر گونه گناه را مایه منت بر خداوند بشمرى، یا آنها را بزرگ بدانى، بلکه باید اینها را هدایاى گران بهائى از سوى پروردگارت بدانى و به خاطر آن ممنون باشى، و آن چنان در عشق و محبت او غرق شوى که این کارهاى مهم را بسیار ناچیز حساب کنى.

و نیز اگر خدمتى به خلق مى کنى، چه در جهات معنوى باشد مانند تبلیغ و هدایت، و چه در جهات مادى، مانند انفاق و بخشش، هیچکدام را نباید با منت یا انتظار جبران، آن هم جبرانى فزونتر توأم نمائى چرا که منت، اعمال نیک را باطل و بى اثر مى کند: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الأَذى».(10)

«لا تَمْنُنْ» از ماده «منّت» در این گونه موارد به معنى سخن و گفتارى است که بیانگر اهمیت نعمتى است که انسان به دیگرى داده است، و از اینجا رابطه آن با مسأله «استکثار» (طلب فزونى) روشن مى شود; چرا که اگر انسان خدمتش را ناچیز بشمرد انتظار پاداشى ندارد، چه رسد به این که فزونى بطلبد، و به این ترتیب، منت گذاردن همیشه سرچشمه «استکثار» است، عملى که ارزش نعمت را به کلى از بین مى برد.

و این که: در بعضى از روایات آمده است: معنى آیه این است: لا تُعْطِ تَلْتَمِسُ أَکْثَرَ مِنْها: «چیزى را به دیگرى عطا مکن که انتظار بیشتر از آن را داشته باشى»(11) در حقیقت بیان یکى از شاخه هاى مفهوم کلى آیه شریفه است.

همان گونه که در حدیث دیگرى آمده است: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه فرمود: لا تَسْتَکْثِرْ مَا عَمِلْتَ مِنْ خَیْر لِلَّهِ: «کار نیکى را که براى خدا انجام مى دهى هرگز زیاد مشمر»3 این هم شاخه دیگرى از آن مفهوم کلى است.

* * *

در آیه بعد، به آخرین دستور در این زمینه اشاره کرده، مى گوید: «و به خاطر پروردگارت، صبر و شکیبائى پیشه کن» (وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ).

باز در اینجا با مفهوم گسترده اى از صبر و استقامت و شکیبائى برخورد مى کنیم که همه چیز را شامل مى شود.

یعنى در طریق اداى این رسالت بزرگ، شکیبائى کن، و در برابر آزار مشرکان و دشمنان جاهل و نادان، صابر باش! در طریق عبودیت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در میدان جهاد با دشمن شکیبا باش!

مسلّم است صبر و شکیبائى، اساس و ضامن اجراى همه برنامه هاى گذشته است، اصولاً مهمترین سرمایه راه تبلیغ و هدایت، همین صبر و شکیبائى است، و لذا بارها در قرآن مجید، روى آن تکیه شده است، و به همین دلیل، در گفتار امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم الصَّبْرُ مِنَ الإِیمَانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ: «صبر و

استقامت در برابر ایمان، همچون سر است در برابر تن»!.(12)

و نیز، به همین دلیل، یکى از مهمترین برنامه هاى انبیاء و مردان خدا همین برنامه صبر و استقامت بوده است، هر قدر حوادث سخت تر و سنگین تر بر آنها فرو مى ریخت شکیبائى آنها بیشتر مى شد.

در حدیثى از پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: در مورد اجر صابران مى گوید: قالَ اللّهُ تَعالى: إِذَا وَجَّهْتُ إِلَى عَبْد مِنْ عَبِیدِی مُصِیبَةً فِی بَدَنِهِ أَوْ مَالِهِ أَوْ وَلَدِهِ، ثُمَّ اسْتَقْبَلَ ذَلِکَ بِصَبْر جَمِیل، اسْتَحْیَیْتُ مِنْهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَنْ أَنْصِبَ لَهُ مِیزَاناً أَوْ أَنْشُرَ لَهُ دِیوَاناً:

«خداوند مى فرماید: هنگامى که مصیبتى متوجه یکى از بندگانم در بدن، یا مال، یا فرزندش مى کنم، و او با صبر جمیل از آن استقبال مى کند، حیا مى کنم که در قیامت میزان سنجش اعمال براى او نصب کنم، و یا نامه عمل او را بگشایم»!.(13)

* * *

در تعقیب دستورى که در زمینه قیام و انذار در آیات قبل آمده، در آیات مورد بحث، انذار را با بیانى بسیار مؤکد و رسا شروع مى کند، و مى فرماید: «هنگامى که در صور دمیده مى شود» (فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ).

* * *

«آن روز روز سختى است» (فَذلِکَ یَوْمَئِذ یَوْمٌ عَسِیرٌ).(14)

* * *

«روزى است بسیار پرمشقت که براى کافران آسان نیست» (عَلَى الْکافِرِینَ غَیْرُ یَسِیر).

قابل توجه این که: «ناقُور» در اصل، از ماده «نقر» به معنى کوبیدنى است که منتهى به سوراخ کردن شود، و «منقارِ» پرندگان که وسیله کوبیدن و سوراخ کردن اشیاء است، نیز از همین معنى گرفته شده، به همین جهت به شیپورى که صداى آن گوئى گوش انسان را سوراخ مى کند، و در مغز فرو مى رود «ناقور» گفته مى شود.

از آیات قرآن، به خوبى استفاده مى شود که: در پایان دنیا و آغاز رستاخیز دو بار در صور دمیده مى شود، یعنى دو صداى فوق العاده وحشت انگیز و تکان دهنده که اولى صداى مرگ است، و دومى صداى بیدارى و حیات است، سراسر جهان را فرا مى گیرد، که از آن تعبیر به «نفخه صور اول» و «نفخه صور دوم» مى شود، و آیه مورد بحث، اشاره به «نفخه دوم» است که رستاخیز با آن بر پا مى گردد، و روز سخت و سنگینى بر کافران است.(15)

به هر حال، آیات فوق بیانگر این واقعیت است که در نفخه رستاخیز مشکلات کافران یکى بعد از دیگرى نمایان مى گردد، روزى است بسیار دردناک، مصیبت بار و طاقت فرسا که نیرومندترین انسان ها را به زانو در مى آورد.

* * *


1 ـ «فخر رازى»، این تفسیرهاى پنجگانه را به اضافه بعضى از احتمالات دیگر در تفسیر «کبیر» خود آورده است.

و بعضى دیگر از مفسران از او اقتباس کرده اند (تفسیر فخر رازى، جلد 30، صفحات 189 و 190).

2 ـ «فاء» در «فَکَبِّرْ» به عقیده بعضى «زائده» و براى تأکید است، و به عقیده جمعى براى افاده معنى «شرط» است، و معنى جمله چنین است: هر جریان و حادثه اى واقع شود، بزرگداشت خدا را فراموش مکن (درباره آیات بعد نیز همین گفتگو است).

3 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 385.

4 ـ بقره، آیه 187.

5 ـ «مفردات راغب».

6 ـ «المیزان» و «فى ظلال القرآن»، ذیل آیات مورد بحث.

7 ـ به آیات 134 و 135 «اعراف»، 5 «سبأ»، 11 «جاثیه»، 59 «بقره»، 162 «اعراف» و 34 «عنکبوت» مراجعه شود.

8 ـ در تفسیر «فخر رازى» این معنى به صورت یک احتمال ذکر شده (جلد 30، صفحه 193).

9 ـ توجه داشته باشید: «تَسْتَکْثِرُ» در اینجا حال است نه جواب نهى (زیرا به صورت مرفوع آمده است) بنابراین، مفهوم آیه چنین مى شود: «منت مگذار در حالى که فزونى مى طلبى و یا عملت را بزرگ مى شمرى».

10 ـ بقره، آیه 264.

11  ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 454

12 ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، کلمه 82.

13 ـ تفسیر «روح المعانى»، جلد 29، صفحه 120.

14 ـ در ترکیب این جمله احتمالات متعددى داده شده، از همه بهتر چیزى است که در کتاب «البیان فى غریب اعراب القرآن» آمده که مى گوید: «ذلک» مبتدا و «یومئذ» بدل و «یَوْمٌ عَسِیرٌ» خبر آن است.

15 ـ درباره «صور» و «نفخه صور» بحث مشروحى ذیل آیه 68 سوره «زمر»، جلد 9، صفحات 534 تا 542 داشته ایم.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری