احسن الحدیث

شرح آیات 10 تا 15 سوره مبارکه انشقاق

آیات 10 تا 15

10وَ أَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ

11فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً

12وَ یَصْلى سَعِیراً

13إِنَّهُ کانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً

14إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ

15بَلى إِنَّ رَبَّهُ کانَ بِهِ بَصِیراً

 

ترجمه:

10 ـ و اما کسى که نامه اعمالش به پشت سرش داده شود.

11 ـ به زودى فریادش مى زند اى واى بر من که هلاک شدم!

12 ـ و در شعله هاى سوزان آتش مى سوزد.

13 ـ چرا که او در میان خانواده اش پیوسته (از کفر و گناه خود) مسرور بود!

14 ـ او گمان مى کرد هرگز بازگشت نمى کند.

15 ـ آرى، پروردگارش نسبت به او بینا بود (و اعمالش را براى حساب ثبت کرد)!

 
تفسیر:

آنها که از شرم، نامه اعمال را پشت سر مى گیرند!

به دنبال بحثى که در آیات قبل پیرامون «اصحاب الیمین» (مؤمنانى که نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى شود) گذشت، در این آیات، از کفار، مجرمان و چگونگى نامه اعمال آنها سخن مى گوید، نخست مى فرماید:

«اما کسى که نامه عملش را به پشت سرش داده اند» (وَ أَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ).

* * *

«به زودى فریاد مى زند اى واى بر من که هلاک شدم»! (فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً).

* * *

«و در شعله هاى سوزان آتش دوزخ مى سوزد» (وَ یَصْلى سَعِیراً).

در این که چگونه نامه اعمالشان را به پشت سرشان مى دهند، و چگونه این آیه با آیاتى که مى گوید نامه اعمالشان را به دست چپشان مى دهند، جمع مى شود؟ مفسران تفسیرهاى گوناگونى ذکر کرده اند:

بعضى گفته اند: دست راست آنها را به گردنشان زنجیر مى کنند، و نامه اعمالشان را به دست چپ و از پشت سر مى دهند، که نشانه ذلت، سرافکندگى و شرمسارى است.

بعضى دیگر گفته اند: هر دو دست آنها را مانند اسیران از پشت سر مى بندند، و نامه اعمالشان را به دست چپشان مى دهند.

و بعضى دیگر گفته اند: با توجه به آیه 47 سوره «نساء» که مى گوید: مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها:

«پیش از آن که صورت هائى را محو کنیم و به پشت سر باز گردانیم» این گروه مجرمان صورت هایشان به عقب برگشته، و باید نامه اعمالشان را شخصاً بخوانند، لذا آن را به دست چپ آنها در پشت سر مى دهند.

ولى، مناسب تر این است گفته شود: اصحاب الیمین با سرافرازى و افتخار و مباهات نامه اعمالشان را به دست راست گرفته و صدا مى زنند: هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ: «اى اهل محشر! بیایید و نامه اعمال ما را بگیرید و بخوانید».(1)

اما وقتى مجرمان تبهکار نامه اعمالشان را به دست چپشان مى دهند، آنها از شرمسارى و ذلت دست را پشت سر مى گیرند، تا این سند جرم و فضاحت کمتر دیده شود، ولى چه فایده که در آنجا چیزى پنهان شدنى نیست.

جمله «یَدْعُوا ثُبُوراً»، اشاره به تعبیرى است که عرب به هنگام بروز یک حادثه خطرناک دارد، و فریاد مى زند: «وا ثبورا»! یعنى: اى واى که هلاک شدم (توجه داشته باشد «ثُبُور» به معنى هلاکت است).

ولى این آه و ناله، داد و فریاد به جائى نمى رسد، و به دنبال آن «وَ یَصْلى سَعِیراً» است، یعنى وارد آتش سوزان جهنم مى شود.

* * *

پس از آن، به بیان علت این سرنوشت شوم پرداخته مى فرماید: «این به علت آن است که او در میان اهل و خانواده خود پیوسته (از کفر و گناه خویش) مسرور بود» (إِنَّهُ کانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً).

سرورى آمیخته با غرور، و غرورى آمیخته با غفلت و بى خبرى از خدا، سرورى که نشانه دلبستگى سخت به دنیا و بى اعتنائى به جهان پس از مرگ بود.

بدیهى است، سرور و خوشحالى ذاتاً مذموم و نکوهیده نیست، بلکه مؤمن باید به لطف خدا مسرور و در معاشرت گشاده رو و بشاش باشد، سرورى مذموم است که انسان را از یاد خدا غافل کند و در شهوات غوطهور سازد.

* * *

لذا، در آیه بعد مى افزاید: «این به خاطر آن است که او گمان مى کرد هرگز بازگشت نمى کند و معادى در کار نیست»! (إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ).

در حقیقت، منشأ اصلى بدبختى او، اعتقاد فاسد و گمان باطلش دائر بر نفى معاد بود، و همین اعتقاد باعث غرور و سرور او شد، او را از خدا دور ساخت و در شهوات غوطهور نمود، تا آنجا که دعوت انبیاء را به باد استهزاء گرفت، و وقتى به سراغ خانواده خود مى آمد، از این استهزاء و سخریه شاد و خوشحال بود، همین معنى در آیه 31 سوره «مطففین»: «وَ إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ» نیز آمده.

همچنین در داستان «قارون» آن ثروتمند مغرور و از خدا بى خبر آمده است که: آگاهان «بنى اسرائیل» به او مى گفتند: لاتَفْرَحْ إِنَّ اللّهَ لایُحِبُّ الْفَرِحِینَ:

«این قدر شادى مغرورانه مکن که خداوند شادى کنندگان مغرور را دوست نمى دارد».(2)

«لَنْ یَحُورَ» (هرگز بازگشت نمى کند) از ماده «حور» (بر وزن غور) در اصل، به معنى تردد و رفت و آمد است، خواه این رفت و آمد در عمل بوده باشد، یا تفکر و اندیشه، و لذا به گردش آب در حوض و استخر این کلمه اطلاق مى شود، و «محور» به میله اى مى گویند که چرخ بر دور آن گردش مى کند، «محاوره» به معنى رفت و آمد و رد و بدل کردن بحث است، و «حِوار» نیز به همین معنى است، و گاه به معنى داد و فریادى است که به هنگام مباحثه بلند مى شود.

و «تحیّر» نیز نتیجه رفت و آمد فکر در یک مسأله است، که لازمه آن سرگردانى در عمل است.

بعضى معتقدند: ریشه این کلمه «حبشى» است، و از «ابن عباس» نقل شده که مى گوید: من معنى این جمله را در قرآن نمى دانستم، تا این که از یک عرب

بیابانى شنیدم به دخترک خود گفت: «حُورى»! یعنى بازگرد.(3)

تعبیر به «حَوارى» در مورد نزدیکان حضرت مسیح(علیه السلام) یا نزدیکان هر کس، شاید نیز به همین مناسبت باشد که آنها نزد او رفت و آمد دارند.

بعضى نیز آن را از ماده «حور» به معنى شستن و سفید کردن دانسته اند; چرا که آنها قلوب مردم را از زنگار شرک و گناه پاک مى کردند، و «حوریان» بهشتى را از این رو به این نام نامیده اند که سفیدپوستند و یا سفیدى چشمانشان بسیار شفاف است!.

بعضى نیز گفته اند: اطلاق این کلمه به حوریان بهشتى به خاطر این است که: آنها به قدرى زیبا هستند که چشم از دیدنشان حیران مى شود.

به هر حال، این واژه در آیه مورد بحث به معنى بازگشت و معاد است.

ضمناً، این آیه نشان مى دهد: عدم ایمان به رستاخیز سرچشمه غفلت و غرور و آلودگى به انواع گناهان مى شود.

* * *

و در آخرین آیه مورد بحث، براى نفى عقائد باطل آنها مى فرماید: «آرى پروردگارش نسبت به او بینا بود» (بَلى إِنَّ رَبَّهُ کانَ بِهِ بَصِیراً).

همه اعمال او را ثبت و ضبط نمود، و براى روز حساب در نامه اعمالش منعکس ساخت.

تعبیر این آیه، همانند آیه قبل «یا أَیُّهَا الاِْنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ»، مى تواند به منزله دلیلى بر مسأله معاد محسوب شود، به خصوص این که در هر دو آیه روى عنوان «رَبّ» تکیه شده است; چرا که سیر تکاملى انسان به سوى پروردگار، هرگز نمى تواند با مرگ متوقف گردد، و زندگى دنیا کمتر از آن است که هدف چنین سیرى باشد.

و نیز، بصیر بودن خداوند نسبت به اعمال آدمى، و ثبت و ضبط آنها حتماً باید مقدمه اى براى حساب و جزا باشد، و گرنه بیهوده است.

* * *

 


1 ـ حاقه، آیه 19.

2 ـ قصص، آیه 76.

3 ـ «مفردات راغب»، تفسیر «فخر رازى»، «ابوالفتوح رازى» و کتب دیگر.

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری