• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

بنیاد نخبگان، حافظان و قاریان قرآن را کنار گذاشته

رتبه اول رشته حفظ مسابقات بین‌المللی قرآن و دارنده مدرک

بیشتر...

تدوین نخستین «دایرة‌المعارف موضوعی قرآن» و

غلامحسین حیدری تفرشی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی،

بیشتر...

باید واقفین را به سمت محرومیت‌زدایی سوق دهیم

عبداللهی گفت: اگر مردم را به سمت بحث محرومیت‌زدایی سوق
بیشتر...

عصری با «اسراء»

در یکی از عصرهای زمستانی و در حالی که به ایام عید نوروز

بیشتر...

مشارکت ایرانیان سراسر جهان در جشن میلاد امام

جشن میلاد یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود‌(عج) با

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
60996
63895
86482984
امروز دوشنبه, 18 اسفند 1399
اوقات شرعی

زیانکارترین مردم

شرح آیات 103 تا 108 سوره مبارکه کهف

103قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالاْ َخْسَرِینَ أَعْمالاً

104الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَصُنْعاً

105أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا باِیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِیمُلَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً

106ذلِکَ جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِما کَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آیاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً

107إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً

108خالِدِینَ فِیها لایَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً

 

 

ترجمه:

103 ـ بگو: «آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانى هستند؟

104 ـ آنها که تلاش هایشان در زندگى دنیا گم (و نابود) شده; با این حال، مى پندارند کار نیک انجام مى دهند»!

105 ـ آنها کسانى هستند که به آیات پروردگارشان و لقاى او کافر شدند; به همین جهت، اعمالشان نابود شد! از این رو روز قیامت، میزانى براى آنها برپا نخواهیم کرد!

106 ـ (آرى،) این گونه است! کیفرشان دوزخ است، به خاطر آن که کافر شدند، و آیات من و پیامبرانم را به سخریه گرفتند!

107 ـ اما کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، باغ هاى بهشت برین محل پذیرائى آنان خواهد بود.

108 ـ آنها جاودانه در آن خواهند ماند; و تقاضاى نقل مکان از آنجا نمى کنند!

تفسیر:

زیانکارترین مردم

این آیات، و آیات آینده تا پایان این سوره، در عین این که توضیحى است براى صفات افراد بى ایمان، یک نوع جمع بندى است براى تمام بحث هائى که در این سوره گذشت، مخصوصاً بحث هاى مربوط به داستان اصحاب کهف و موسى و خضر و ذو القرنین و تلاش هاى آنها در برابر مخالفانشان.

نخست، به معرفى زیانکارترین انسان ها و بدبخت ترین افراد بشر، مى پردازد، اما براى تحریک حس کنجکاوى شنوندگان، در چنین مسأله مهمى آن را در شکل یک سؤال مطرح مى کند و به پیامبر، دستور مى دهد: «بگو آیا به شما خبر دهم زیانکارترین مردم کیست»؟! (قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالاْ َخْسَرِینَ أَعْمالاً).

* * *

 

بلافاصله، خود پاسخ مى گوید، تا شنونده مدت زیادى در سرگردانى نماند: «زیانکارترین مردم کسانى هستند که کوشش هایشان در زندگى دنیا گم و نابود شده، با این حال گمان مى کنند کار نیک انجام مى دهند»! (الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَصُنْعاً).

مسلماً، مفهوم خسران تنها این نیست که: انسان منافعى را از دست بدهد بلکه خسران واقعى آن است که، اصل سرمایه را نیز از کف دهد، چه سرمایه اى برتر و بالاتر از عقل، هوش، نیروهاى خداداد، عمر و جوانى و سلامت؟ همین ها که محصولش اعمال انسان است و عمل ما، تبلورى است از نیروها و قدرت هاى ما.

هنگامى که این نیروها تبدیل به اعمال ویرانگر یا بیهوده اى شود، گوئى همه آنها گم و نابود شده اند، درست به این مى ماند که: انسان سرمایه عظیمى همراه خود به بازار ببرد، اما در وسط راه آن را گم کند و دست خالى برگردد.

البته، در صورتى که انسان بداند سرمایه خویش را از دست داده ـ گر چه خسران کرده ـ اما خسران خطرناکى نیست; چرا که این زیان درس هائى براى آینده به او مى آموزد که گاهى این درس ها معادل آن سرمایه یا بیشتر از آن است و به این ترتیب، در واقع چیزى را از دست نداده است.

اما زیان واقعى و خسران مضاعف آنجا است که انسان سرمایه هاى مادى و معنوى خویش را در یک مسیر غلط و انحرافى، از دست دهد و گمان کند کار خوبى کرده است، نه از این کوشش ها نتیجه اى برده، نه از زیانش درسى آموخته، و نه از تکرار این کار در امان است.

جالب این که: در اینجا تعبیر به «أَخْسَرِینَ أَعْمالاً» شده، در حالى که باید «أَخْسَرِینَ عَمَلاً» باشد (چون تمیز معمولاً مفرد است) این تعبیر، ممکن است اشاره به این باشد که: آنها فقط در یک بازار عمل گرفتار زیان و خسران نشده اند

بلکه، جهل مرکبشان، سبب خسران در همه برنامه هاى زندگى و تمام اعمال و کارهایشان شده است.

به تعبیر دیگر، گاه انسان در یک رشته تجارت زیان مى کند، و در یک رشته دیگر سود، و در پایان سال آنها را روى هم محاسبه کرده، مى بیند چندان زیانى نکرده است، ولى بدبختى آن است که انسان در تمام رشته هائى که سرمایه گذارى کرده، زیان کند.

ضمناً، تعبیر به «گم شدن» گویا اشاره به این حقیقت است که اعمال انسان به هر صورت، در عالم نابود نمى شود، همان گونه که ماده و انرژى هاى جهان هر چند دائماً تغییر شکل مى دهند، اما به هر حال از بین نمى روند، ولى گاه گم مى شوند، چون آثار آنها به چشم نمى خورد و هیچ گونه استفاده از آن نمى گردد، همانند سرمایه هاى گم شده اى که از دسترس ما خارج و بلا استفاده است.

درباره این که: چرا انسان گرفتار چنین حالتى از نظر روانى مى شود در نکات بحث خواهیم کرد.

* * *

آیات بعد، به معرفى صفات و معتقدات این گروه زیانکار، مى پردازد و چند صفت که ریشه تمام بدبختى هاى آنها است را، بیان مى دارد:

نخست مى گوید: «آنها کسانى هستند که به آیات پروردگارشان کافر شدند» (أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا باِیاتِ رَبِّهِمْ).

آیاتى که چشم و گوش را بینا و شنوا مى کند، آیاتى که پرده هاى غرور را از هم مى درد، و چهره واقعیت را در برابر انسان مجسم مى سازد، و بالاخره آیاتى که نور است و روشنائى، و آدمى را از ظلمات اوهام و پندارها بیرون آورده به سرزمین حقایق رهنمون مى گردد.

 

دیگر این که: «آنها بعد از فراموش کردن خدا به «معاد» و «لقاء اللّه» کافر گشتند» (وَ لِقائِهِ).

آرى، تا ایمان به «معاد» در کنار ایمان به «مبدأ» قرار نگیرد، و انسان احساس نکند: قدرتى مراقب اعمال او است، و همه را براى یک دادگاه بزرگ، دقیق و سخت گیر حفظ و نگهدارى مى کند، روى اعمال خود حساب صحیحى نخواهد کرد، و اصلاح نخواهد شد.

پس از آن اضافه مى کند: «به خاطر همین کفر به مبدأ و معاد، اعمالشان حبط و نابود شده است» (فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ).

درست، همانند خاکسترى در برابر یک طوفان عظیم.

و چون آنها عملى که قابل سنجش و ارزش باشد ندارند، «لذا روز قیامت وزن و میزانى براى آنان برپا نخواهیم کرد» (فَلا نُقِیمُلَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً).

چرا که توزین و سنجش مربوط به جائى است که، چیزى در بساط باشد، آنها که چیزى در بساط ندارند، چگونه توزین و سنجشى داشته باشند؟!.

* * *

سپس ضمن بیان کیفر آنها، سومین عامل انحراف و بدبختى و زیانشان را بیان کرده مى گوید: «کیفر آنها جهنم است به خاطر آن که کافر شدند و آیات من و پیامبرانم را بباد استهزاء و سخریه گرفتند» (ذلِکَ جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِما کَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آیاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً).(1)

و به این ترتیب آنها سه اصل اساسى معتقدات دینى (مبدأ و معاد و رسالت  انبیاء) را انکار کرده و یا بالاتر از انکار، آن را به باد مسخره گرفته اند.

* * *

مشخصات کفار، و زیانکارترین مردم، و همچنین سرانجام کارشان به خوبى دانسته شد و اکنون به سراغ مؤمنان و سرنوشتشان مى رویم، تا با قرینه مقابله، وضع هر دو طرف، کاملاً مشخص گردد، قرآن در این زمینه مى گوید: «کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند باغ هاى فردوس منزلگاهشان است» (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً).

«فردوس»، به طورى که بعضى از مفسران بزرگ گفته اند: باغى است که همه نعمت ها و تمام مواهب لازم در آن جمع باشد، و به این ترتیب «فردوس» بهترین و برترین باغ هاى بهشت است.

* * *

و از آنجا که کمال یک نعمت در صورتى خواهد بود که دست زوال به دامن آن دراز نشود، بلافاصله اضافه مى کند: «آنها جاودانه در این باغ هاى بهشت خواهند ماند» (خالِدِینَ فِیها).

و با این که: طبع مشکل پسند و تحول طلب انسان، دائماً تقاضاى دگرگونى و تنوع و تحول مى کند «ساکنان فردوس هرگز تقاضاى نقل مکان و تحول از آن نخواهند کرد» (لایَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً).

چرا که: هر چه مى خواهند در آنجا هست، حتى تنوع و تکامل چنان که شرح آن در نکته ها خواهد آمد.

* * *

نکته ها:

1 ـ «أَخْسَرِینَ أَعْمالاً» چه کسانى هستند؟!

 

در زندگى خود و دیگران بسیار دیده ایم: گاه، انسان کار خلافى انجام مى دهد در حالى که فکر مى کند کار خوب و مهمى انجام داده است، این گونه جهل مرکب، ممکن است یک لحظه، و یا یک سال، و یا حتى یک عمر، ادامه یابد، و راستى بدبختى از این بزرگ تر تصور نمى شود.

و اگر مى بینیم قرآن چنین کسان را زیانکارترین مردم نام نهاده، دلیلش روشن است; زیرا: کسانى که مرتکب گناهى مى شوند، اما مى دانند خلاف کارند غالباً حدّ و مرزى براى خلافکارى خود قرار مى دهند، و لااقل چهار اسبه نمى تازند، و بسیار مى شود که به خود مى آیند و براى جبران آن به سراغ توبه و اعمال صالح مى روند.

اما آنها که گنهکارند و در عین حال گناهشان را عبادت، اعمال سوئشان را صالحات و کژى ها را درستى ها مى پندارند، نه تنها در صدد جبران نخواهند بود که با شدت هر چه تمام تر، به کار خود ادامه مى دهند، حتى تمام سرمایه هاى وجود خود را، در این مسیر به کار مى گیرند، و چه تعبیر جالبى قرآن درباره آنها ذکر کرده: (أَخْسَرِینَ أَعْمالاً).

در روایات اسلامى تفسیرهاى گوناگونى براى «أَخْسَرِینَ أَعْمالاً» آمده است که هر یک از آنها اشاره به مصداق روشنى از این مفهوم وسیع است، بى آن که آن را محدود کند.

در حدیثى از «اصبغ بن نباته» مى خوانیم: شخصى از «امیر مؤمنان على»(علیه السلام) از تفسیر این آیه سؤال کرد، امام فرمود: «منظور یهود و نصارى هستند، اینها در آغاز بر حق بودند، سپس بدعت هائى در دین خود گذاردند و این بدعت ها آنها را به راه انحراف کشانید اما گمان مى کردند کار نیکى انجام

مى دهند».(2)

در حدیث دیگرى از همان امام(علیه السلام) مى خوانیم: پس از ذکر گفتار فوق، فرمود: «خوارج نهروان نیز چندان از آنها فاصله نداشتند»!(3)

در حدیث دیگر، مخصوصاً اشاره به «رهبان ها» (مردان و زنان تارک دنیا) و گروه هاى بدعت گذار از مسلمین شده است.(4)

و در بعضى از روایات، به «منکران ولایت امیر مؤمنان على(علیه السلام)» تفسیر گردیده.(5)

راهبانى که یک عمر، در گوشه «دیرها» تن به انواع محرومیت ها مى دهند، از ازدواج چشم مى پوشند، از لباس و غذاى خوب صرف نظر مى کنند، دیرنشینى را بر همه چیز مقدم مى شمرند، و گمان مى کنند این محرومیت ها سبب قرب آنها به خدا است آیا مصداق «أَخْسَرِینَ أَعْمالاً» نیستند؟

آیا هیچ مذهب و آئین الهى ممکن است بر خلاف قانون عقل و فطرت، انسان اجتماعى را به انزوا دعوت کند؟ و این کار را سرچشمه قرب به خدا بداند؟

همچنین آنها که در آئین خدا بدعت گذاردند، تثلیث را به جاى توحید و مسیح بنده خدا را به عنوان فرزند خدا، و خرافاتى دیگر از این قبیل را وارد آئین پاک الهى نمودند، به گمان این که دارند خدمتى مى کنند، آیا این گونه افراد از زیانکارترین مردم نیستند؟!

«خوارج نهروان»، آن جمعیت قشرى بى مغز و نادان که بزرگترین گناهان (همچون کشتن على(علیه السلام) و گروهى از مسلمانان راستین و گل هاى سرسبد اسلام)  را موجب تقرب به خدا مى دانستند، و حتى بهشت را در انحصار خود فرض مى کردند آیا از زیانکارترین مردم نبودند؟!

خلاصه آیه آن چنان مفهوم وسیعى دارد که اقوام زیادى را در گذشته، حال و آینده در برمى گیرد.

اکنون این سؤال پیش مى آید: سرچشمه این حالت انحرافى خطرناک چیست؟

مسلماً تعصب هاى شدید، غرورها، تکبر، خودمحورى، و حبّ ذات از مهمترین عوامل پیدایش این گونه پندارهاى غلط است.

گاه، تملق و چاپلوسى دیگران، و زمانى در گوشه انزوا نشستن و تنها به قاضى رفتن، سبب پیدایش این حالت مى گردد، که تمام اعمال و افکار انحرافى و زشت انسان در نظر او زینت مى دهد، آن چنان که به جاى احساس شرمندگى و ننگ از این زشتى ها، احساس غرور، افتخار و مباهات مى کند، همان گونه که قرآن در جاى دیگر، مى فرماید: أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً: «آیا کسى که اعمال زشتش در نظرش زینت داده شده است و آن را نیکو مى پندارد...».(6) 

در بعضى دیگر از آیات قرآن، عامل این تزیین زشتى ها، شیطان معرفى شده است، و مسلماً ابزار شیطان در وجود انسان همان خلق و خوهاى زشت و انحرافى است، وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النّاسِ وَ إِنِّی جارٌ لَکُمْ: «به خاطر بیاورید هنگامى را که شیطان اعمال مشرکان را در نظرشان زینت داد و به آنها گفت: در این میدان (جنگ بدر) هیچ کس نمى تواند بر شما پیروز شود و من شخصاً در کنار شما در این میدان شرکت

دارم»!.(7)

قرآن پس از ذکر داستان برج معروف فرعون، مى گوید: وَ کَذلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ: «این چنین براى فرعون اعمال زشتش در نظرش تزیین شده» (که دست به این گونه کارهاى احمقانه و مضحک براى مبارزه با خدا مى زند و گمان مى کند کار مهمى انجام داده است).(8)

* * *

2 ـ لقاء اللّه چیست؟

گر چه، بعضى از شبه دانشمندان خرافى از این گونه آیات، چنین استفاده کرده اند که: خدا را در جهان دیگر مى توان دید، و ملاقات را به معنى ملاقات حسى تفسیر نموده اند.

ولى بدیهى است: ملاقات حسى لازمه اش جسمیت، و جسمیت لازمه اش محدود بودن، نیازمند بودن و فنا پذیر بودن است، و هر عاقلى مى داند خداوند نمى تواند داراى چنین صفاتى باشد.

بنابراین، بدون شک منظور از «ملاقات» یا «رؤیت» در آیات مختلف قرآن هنگامى که به خدا نسبت داده مى شود، ملاقات حسّى نیست بلکه، شهود باطنى است.

یعنى انسان در قیامت چون آثار خدا را بیشتر و بهتر از هر زمان مشاهده مى کند او را با چشم دل آشکارا مى بیند، و ایمان او نسبت به خدا یک ایمان شهودى مى شود.

به همین دلیل، طبق آیات قرآن، حتى لجوج ترین منکران خدا در قیامت  زبان به اعتراف مى گشایند; چرا که راهى براى انکار نمى بینند.(9)

گروهى از مفسران نیز مفهوم این تعبیر را مشاهده نعمت ها و پاداش ها، و همچنین عذاب و کیفرهاى الهى دانسته اند، و در حقیقت کلمه نعمت و ثواب و جزا را در تقدیر گرفته اند.

از این دو تفسیر، در عین این که: با هم منافاتى ندارند تفسیر اول روشن تر به نظر مى رسد.

* * *

3 ـ توزین اعمال

نیازى به این نداریم که: مسأله توزین اعمال را در قیامت از طریق تجسم اعمال تفسیر کنیم، و بگوئیم عمل آدمى در آنجا تبدیل به جسم صاحب وزنى مى شود; چرا که توزین، معنى وسیعى دارد و هر گونه سنجش را دربرمى گیرد، مثلاً در مورد افراد بى شخصیت مى گوئیم آدم هاى بىوزنى هستند، و یا سبک مى باشند، در حالى که منظور کمبود شخصیت آنها است نه وزن جسمانى.

جالب این که: در آیات بالا در مورد گروه «أَخْسَرِینَ أَعْمالاً» مى گوید: «براى آنها در قیامت اصلاً ترازوى سنجش برپا نمى سازیم» آیا این با آیاتى که مى گوید: وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذ الْحَقُّ: «وزن در آن روز حق است»(10) منافات دارد؟!

مسلماً نه، زیرا توزین در مورد کسانى است که کار قابل سنجشى انجام داده اند، اما کسى که تمام وجودش و افکار و اعمالش حتى به اندازه بال یک مگس وزن ندارد، چه نیازى به سنجش دارد؟!

لذا در روایت معروفى، از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: إِنَّهُ لَیَأْتِی الرَّجُلُ الْعَظِیْمُ السَّمِیْنُ یَوْمَ الْقِیامَةِ لایَزِنُ جُناحَ بَعُوضَة:

«در روز قیامت مردان فربه بزرگ جثه اى را در دادگاه خدا حاضر مى کنند که وزنشان حتى به اندازه بال مگسى نیست»!(11); چرا که در این جهان اعمالشان، افکارشان و شخصیتشان همه تو خالى و پوک بود.

و از اینجا روشن مى شود، مردم در آنجا چند دسته اند:

1 ـ گروهى به قدرى از نظر حسنات و اعمال صالح پربارند که نیازى به توزین و حساب در کارشان نیست و بى حساب وارد بهشت مى شوند.

2 ـ گروهى دیگر، آن چنان اعمالشان حبط و باطل شده و یا به کلّى فاقد عمل صالح هستند که باز نیازى به توزین ندارند، آنها نیز بى حساب وارد دوزخ مى شوند!.

3 ـ اما گروه سوم، آنهائى هستند که داراى حسنات و سیئات مى باشند، کارشان به وزن و حساب کشیده مى شود، و شاید اکثر مردم داخل در این قسم سوم هستند.

* * *

4 ـ تفسیر جمله «لایَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً»

«حِوَل» (بر وزن ملل) معنى مصدرى دارد و به معنى «تحول» و نقل مکان است، همان گونه که در تفسیر آیات، گفتیم «فردوس»، باغى از بهشت است که بهترین نعمت ها و مواهب الهى در آن جمع است، و به همین دلیل، بهترین نقاط آن جهان مى باشد: و لذا ساکنان آن، هرگز تمناى نقل مکان از آن را نمى کنند.

ممکن است سؤال شود: پس زندگى در آنجا به صورت یکنواخت و راکد خواهد بود و این خود عیب بزرگ آن است.

 

در پاسخ مى گوئیم: هیچ مانعى ندارد که، تحول و تکامل در همان منطقه تداوم داشته باشد، یعنى اسباب تکامل در آنجا جمع است، و انسان ها در پرتو اعمالى که در این جهان انجام داده اند و مواهبى که خدا در آن جهان به آنها عنایت کرده، در مسیر تکامل دائماً پیش مى روند.

به خواست خدا در ذیل آیات مناسب، بحث پیرامون تکامل انسان را حتى در بهشت مشروح تر بیان خواهیم داشت .

* * *

5 ـ فردوس جاى چه کسانى است؟

سؤال دیگرى که در اینجا پیش مى آید این است که: «فردوس» چنان که گفته شد، برترین جاى بهشت است(12) و در آیات فوق خواندیم فردوس منزلگاه افراد با ایمان و صاحبان اعمال صالح است، اگر چنین است، مناطق دیگر بهشت ساکنانى نباید داشته باشد; چرا که غیر مؤمن را در بهشت راهى نیست.

در پاسخ این سؤال، مى توان گفت: آیات فوق به هر فردى که ایمان و عمل صالح دارد، اشاره نمى کند، بلکه، درجه والائى از نظر ایمان و عمل صالح را معیار براى دخول در فردوس قرار داده، هر چند ظاهر آیه مطلق است، اما توجه به مفهوم کلمه «فردوس» آن را مقید مى کند.

لذا، در سوره «مؤمنون» که صفات وارثان فردوس را بیان مى کند، حدّ اعلائى از صفات مؤمنان را ذکر کرده که در همه افراد وجود ندارد، و این خود قرینه اى است بر این که: ساکنان فردوس باید داراى صفات ممتازى علاوه بر ایمان و عمل صالح باشند.

 

و نیز به همین دلیل، در حدیثى که سابقاً از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کردیم، خواندیم که مى فرماید: هر وقت از خدا تقاضاى بهشت را مى کنید مخصوصاً تقاضاى فردوس کنید که جامع ترین و کامل ترین منزلگاه هاى بهشت است.

اشاره به این که: همت افراد با ایمان، باید در همه چیز و در همه حال، عالى باشد، حتى در تمناى بهشت به مراحل پائین تر قناعت نکند، هر چند مراحل پائین تر هم غرق نعمت است.

بدیهى است کسى که، چنین تقاضائى از خدا مى کند، لابد، باید خود را براى رسیدن به چنین مقامى آماده کند، لابد باید حداکثر تلاش و کوشش را براى کسب برترین صفات انسانى و انجام صالح ترین اعمال به خرج دهد.

بنابراین، آنها که مى گویند: خدا کند ما به بهشت راه یابیم، هر چند در پائین ترین مراحل آن باشیم، افرادى هستند که از همت والاى مؤمنان راستین بهره کافى ندارند.

* * *


1 ـ در ترکیب و جمله بندى «ذلِکَ جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ» در میان مفسران گفتگو است:

بعضى «ذلِکَ» را مبتدا و «جَزاؤُهُمْ» را خبر و «جَهَنَّمُ» را بدل از «ذلِک» مى دانند.

در حالى که بعضى دیگر مبتدا را محذوف دانسته و «ذلِکَ» را خبر آن مى دانند و «جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ» نیز مبتدا و خبر دیگرى است که در تقدیر چنین مى شود: «الأَمْرُ ذلِکَ جَزاؤُهُمْ جَهَنَّمُ»، ولى روشن است که بیان اول مناسب تر مى باشد.

2 و 3 و 4 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد سوم، صفحه 312.

5 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 311.

6 ـ فاطر، آیه 8.

7 ـ انفال، آیه 48.

8 ـ مؤمن، آیه 37.

9 ـ به سوره «مؤمنون»، آیه 106 مراجعه فرمائید.

10 ـ اعراف، آیه 18.

11 ـ تفسیر «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث.

12 ـ بعضى گفته اند: این لغت در اصل از زبان «رومى» گرفته شده است و بعضى ریشه آن را از زبان «حبشى» مى دانند که، به زبان عرب انتقال یافته است (تفسیر فخر راز و تفسیر مجمع البیان).

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟