پیامبر اکرم (ص) : خانه های خویش را با تلاوت قرآن نورانی کنید.

احسن الحدیث

گوشه اى از آیات عظمت خدا

شرح آیات 5 و 6 سوره مبارکه یونس

5هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُواعَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ ما خَلَقَ اللّهُ ذلِکَ إِلاّ بِالْحَقِّ یُفَصِّلُ الآْیاتِلِقَوْم یَعْلَمُونَ

6إِنَّ فی اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ فِی السَّماواتِ وَ الأَرْضِلآَیات لِقَوْم یَتَّقُونَ

 

ترجمه:

5 ـ او کسى است که خورشید را روشنائى، و ماه را نور قرار داد; و براى آن منزلگاه هائى مقدّر کرد، تا عدد سال ها و حساب (کارها) را بدانید; خداوند این را جز به حق نیافریده; او آیات (خود را) براى گروهى که اهل دانشند، شرح مى دهد!

6 ـ مسلماً در آمد و شدِ شب و روز، و آنچه خداوند در آسمان ها و زمین آفریده، آیات (و نشانه هائى) است بر گروهى که پرهیزگارند (و حقایق را مى بینند).

 

تفسیر:

گوشه اى از آیات عظمت خدا

در آیات گذشته، اشاره کوتاهى به مسأله مبدأ و معاد شده بود، ولى از این آیات به بعد، این دو مسأله اصولى، که مهم ترین پایه دعوت انبیاء بوده است، به طور مشروح مورد بحث قرار مى گیرد، و به تعبیر دیگر: آیات آینده نسبت به گذشته، از قبیل تفصیل و اجمال است.

نخستین آیه مورد بحث، اشاره به قسمت هائى از آیات عظمت خدا در جهان آفرینش کرده مى فرماید: «او کسى است که خورشید را ضیاء و روشنى، و قمر را نور قرار داد» (هُوَ الَّذی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً).

«خورشید» با نور عالم گیرش، نه تنها بستر موجودات را گرم و روشن مى سازد، که در تربیت گیاهان و پرورش حیوانات سهم عمده و اساسى دارد، و اصولاً هر حرکت و جنبشى در کره زمین وجود دارد، حتى حرکت بادها، امواج دریاها و جریان رودها و آبشارها ـ اگر درست دقت کنیم ـ از برکت نور آفتاب است، و اگر روزى این اشعه حیات بخش از کره خاکى ما قطع شود، در فاصله کوتاهى تاریکى، سکوت و مرگ، همه جا را فرا خواهد گرفت.

«ماه» با نور زیبایش، چراغ شب هاى تار ما است، نه تنها شبروان را در بیابان ها رهبرى مى کند، بلکه روشنائى ملایمش، براى همه ساکنان زمین مایه آرامش و نشاط است.

پس از آن، به یکى دیگر از آثار مفید وجود «ماه» اشاره کرده مى فرماید: «خداوند براى آن منزلگاه هائى مقدّر کرد، تا شماره سال ها و حساب زندگى و کار خویش را بدانید» (وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُواعَدَدَ السِّنینَ وَ الْحِسابَ).

اگر مى بینید «ماه» از نخستین شب که هلال باریکى بیش نیست، رو به افزایش مى رود تا حدود نیمه «ماه» که کامل شود،و از آن پس تدریجاً نقصان مى یابد تا یکى دو روز مانده به «ماه» بعد، در تاریکى محاق فرو مى رود، و بار دیگر به شکل هلال ظاهر مى گردد، و همان منزلگاه هاى پیشین را طى مى کند، این دگرگونى عبث و بیهوده نیست، بلکه یک تقویم بسیار دقیق و زنده طبیعى است، که عالم و جاهل مى توانند آن را بخوانند، و حساب تاریخ کارها و امور زندگى خود را نگه دارند، و این اضافه بر نورى است که «ماه» به ما مى بخشد.(1)

سپس اضافه مى کند: این آفرینش و این گردش «مهر» و «ماه»، سرسرى و از بهر بازیگرى نیست «خداوند آن را جز به حق نیافریده» (ما خَلَقَ اللّهُ ذلِکَ إِلاّ بِالْحَقِّ).

و در پایان آیه تأکید مى کند که: «خدا آیات و نشانه هاى خود را براى آنها که مى فهمند و درک مى کنند شرح مى دهد» (یُفَصِّلُ الآْیاتِلِقَوْم یَعْلَمُونَ).

اما بى خبران بى بصر، چه بسیار از کنار همه این آیات و نشانه هاى پروردگار مى گذرند، و کمترین چیزى از آن درک نمى کنند.

* * *

در آیه دوم، به قسمتى دیگر از نشانه ها و دلائل وجود پروردگار در آسمان و زمین پرداخته مى فرماید: «در آمد و شدِ شب و روز، و آنچه خداوند در آسمان و زمین آفریده است، نشانه هائى است براى گروهى که مى خواهند پرهیزکار باشند» (إِنَّ فی اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ فِی السَّماواتِ وَ الأَرْضِلآَیات لِقَوْم یَتَّقُونَ).

نه تنها خود آسمان ها و زمین از آیات خدا است، بلکه تمام ذرات موجوداتى که در آنها وجود دارد، هر یک آیتى و نشانه اى محسوب مى شود، اما تنها کسانى آنها را درک مى کنند که، در پرتو تقوا و پرهیز از گناه، صفاى روح و روشن بینى یافته، و مى توانند چهره حقیقت و جمال یار را ببینند.

* * *

نکته ها:

1 ـ تفاوت معنى «ضیاء» و «نور»

در این که میان «ضیاء» و «نور» چه تفاوتى است، مفسران گفتگوى فراوان دارند.

بعضى هر دو را مترادف و به یک معنى دانسته اند.

بعضى گفته اند: «ضیاء» که در مورد نور «خورشید» در آیه فوق به کار رفته، همان نور قوى است، اما کلمه «نور» که درباره «ماه» به کار رفته، نور ضعیف تر است.

سومین نظر در این باره این است که: «ضیاء» به معنى نور ذاتى است، ولى «نور» مفهوم اعمى دارد، که ذاتى و عرضى هر دو را شامل مى شود.

بنابراین: تفاوت تعبیر در آیه فوق، اشاره به این نکته است که: خداوند «خورشید» را منبع جوشش نور قرار داد، در حالى که نور «ماه»، جنبه اکتسابى دارد، و از «خورشید» سرچشمه مى گیرد.

این تفاوت با توجه به پاره اى از آیات قرآن، صحیح تر به نظر مى رسد; زیرا در سوره «نوح» مى خوانیم: وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً: «و ماه را در میان آسمان ها مایه روشنائى، و خورشید را چراغ فروزانى قرار داده است»؟!(2)

و در سوره «فرقان» مى خوانیم: وَ جَعَلَ فیها سِراجاً وَ قَمَراً مُنیراً: «و در میان آن، چراغ روشن و ماه تابانى آفرید»!(3)

با توجه به این که «سراج» (چراغ)، نور از خودش پخش مى کند، و منبع و سرچشمه نور است، و خورشید در دو آیه فوق تشبیه به «سراج» شده است، روشن مى شود در آیات مورد بحث نیز، این تفاوت بسیار متناسب است.

* * *

2 ـ «ضیاء» جمع است یا مفرد؟

در این که آیا «ضیاء» جمع است یا مفرد، در میان اهل ادب و نویسندگان لغت، گفتگو است.

بعضى مانند نویسنده کتاب «قاموس»، آن را مفرد دانسته اند.

ولى بعضى دیگر مانند «زجّاج»، «ضیاء» را جمع «ضوء» مى دانند.

نویسنده تفسیر «المنار» و تفسیر «قرطبى» نیز، این معنى را پذیرفته اند، و مخصوصاً «المنار» بر اساس آن، استفاده خاصى از آیه کرده مى گوید: ذکر «ضیاء» به صورت جمع در قرآن در مورد نور آفتاب، اشاره به چیزى است که علم امروز پس از قرن ها آن را اثبات کرده است، و آن این که:

نور آفتاب مرکّب از هفت نور، و یا به تعبیر دیگر: هفت رنگ است، همان رنگ هائى که در رنگین کمان، به هنگام عبور نور از منشورهاى بلورین دیده مى شود.(4)

ولى جاى این سؤال باقى مى ماند: مگر نور «ماه» ـ هر چند ضعیف تر است ـ مرکّب از رنگ هاى مختلف نیست؟

* * *

 

3 ـ مرجع ضمیر «قَدَّرَهُ مَنازِلَ»

در این که مرجع ضمیر «قَدَّرَهُ مَنازِلَ» (براى آن منزلگاه هائى قرار داد) تنها «ماه» است، و یا «ماه» و «خورشید» هر دو را شامل مى شود، باز در میان مفسران گفتگو است:

بعضى معتقدند این ضمیر گر چه مفرد است، اما به هر دو بازمى گردد، و نظیر آن در ادبیات عرب کم نیست.

انتخاب این نظر به خاطر آن است که: نه تنها «ماه»، بلکه «خورشید» هم منزلگاه هائى دارد، و هر وقت در برج مخصوصى است، و همین اختلاف برج ها، مبدأ پیدایش تاریخ و ماه هاى شمسى است.

ولى انصاف این است: ظاهر آیه نشان مى دهد: این ضمیر مفرد، تنها به «قمر» که نزدیک آن است باز مى گردد، و این خود نکته اى دارد; زیرا:

اوّلاً ـ ماه هائى که در اسلام و قرآن به رسمیت شناخته شده، ماه هاى قمرى است.

ثانیاً ـ «ماه» کره اى است متحرک، و منزلگاه هائى دارد، اما «خورشید» در وسط «منظومه شمسى» قرار گرفته، و حرکتى در مجموع این منظومه ندارد، و این اختلاف برج ها و سیر خورشید در صور فلکى دوازده گانه، که از «حَمَل» شروع مى شود و به «حوت» ختم مى گردد; به خاطر حرکت «خورشید» نیست بلکه; به خاطر حرکت زمین به دور «خورشید» است، و این گردش زمین سبب مى شود که، «خورشید» را هر «ماه»، روبروى یکى از صور فلکى دوازده گانه ببینیم.

بنابراین: «خورشید» منزلگاه هاى مختلف ندارد، بلکه تنها «ماه» داراى منزلگاه ها است (دقت کنید).

آیه فوق در حقیقت، اشاره به یکى از مسائل علمى مربوط به کرات آسمانى مى کند، که در آن زمان، از نظر علم و دانش بشر پوشیده بود، و آن این که: «ماه» داراى حرکت است، اما «خورشید» حرکتى ندارد.

* * *

4 ـ نشانه هاى خدا

در آیات فوق آمد و شدِ شب و روز، یکى از نشانه هاى وجود خدا شمرده شده است، و این به خاطر آن است که; اگر نور آفتاب یکنواخت و به طور مداوم بر زمین مى تابید، مسلماً درجه حرارت در زمین به قدرى بالا مى رفت که، قابل زندگى نبود، (مانند حرارت سوزان در روزهاى طولانى ماه، که به اندازه 15 شبانه روز زمین طولانى است).

همچنین اگر شب به طور مستمر ادامه مى یافت، همه چیز از شدت سرما مى خشکید، (همانند شب هاى طولانى «ماه»).

ولى خداوند این دو را پشت سر یکدیگر قرار داده، تا بستر حیات و زندگى را در کره زمین آماده و مهیّا سازد.(5)

نقش عدد، حساب، تاریخ، سال و ماه در نظام زندگى بشر، و پیوندهاى اجتماعى و کسب و کار، بر همه کس روشن و آشکار است.

* * *

5 ـ مسأله عدد و حساب

مسأله عدد و حساب که در آیات فوق به آن اشاره شده، در واقع یکى از مهم ترین مسائل زندگى بشر در تمام زمینه ها است.

مى دانیم اهمیتِ یک موهبت، هنگامى آشکار مى شود که، زندگى را بدون آن مورد مطالعه و بررسى قرار دهیم، روى این حساب، فکر کنید اگر یک روز، تاریخ (امتیاز روزها، ماه ها و سال ها)، از زندگى بشر برداشته شود، و مثلاً نه روزهاى هفته روشن باشد، نه روزهاى ماه و نه شماره ماه ها و سال ها، تمام برنامه هاى تجارى، اقتصادى، سیاسى و هر گونه قرار داد و برنامه زمان بندى شده، به هم مى ریزد، و هیچ کارى نظم و انضباط به خود نخواهد گرفت، حتى وضع کشاورزى، دامدارى و صنایع تولیدى نیز دچار هرج و مرج مى شود.

اما از آنجا که خداوند، انسان را براى یک زندگى سعادت بخش، و توأم با نظام آفریده، وسائل آن را نیز در اختیارش گذاشته است.

درست است که انسان با یک تاریخ قرار دادى مى تواند کارهاى خود را تا حدودى منظم سازد، ولى اگر بر پایه یک میزان طبیعى استوار نباشد، نه عمومیت پیدا مى کند، و نه چندان قابل اعتماد است.

گردش «ماه» و «خورشید» (یا صحیح تر زمین به دور خورشید)، و منزلگاه هائى که دارند، یک تقویم طبیعى را پى ریزى مى کند، که همه جا و براى همه کس روشن و قابل اعتماد است.

همان طور که مقدار شبانه روز، که یک واحد کوچک تاریخى است، بر اثر یک عامل طبیعى یعنى: حرکت زمین به دور خود به وجود مى آید، ماه و سال نیز باید متکى به یک گردش طبیعى باشد، و به این ترتیب، حرکت «ماه» به دور «کره زمین» یک واحد بزرگ تر (ماه که تقریباً مساوى 30 روز است)، و حرکت زمین به دور آفتاب، واحد عظیم ترى یعنى: سال را تشکیل مى دهد.

گفتیم: تقویم اسلامى بر اساس تقویم قمرى و گردش «ماه» است، درست است که گردش «خورشید» در برج هاى دوازده گانه نیز وسیله خوبى براى تعیین ماه هاى شمسى است، ولى این تقویم با این که طبیعى است، به درد همه کس نمى خورد، و تنها دانشمندان نجوم از طریق رصدهاى نجومى مى توانند، بودن خورشید را در فلان برج تشخیص دهند، به همین دلیل، دیگران مجبورند به تقویم هائى که به وسیله همان منجمان تنظیم شده مراجعه کنند.

ولى گردش منظم «ماه» به دور زمین، تقویم روشنى به دست مى دهد، که حتى افراد بى سواد و بیابان گرد نیز، قادر به خواندن خطوط و نقوش آن هستند.

توضیح این که:

قیافه «ماه» هر شب در آسمان، به گونه خاصى غیر از شب قبل و بعد است، به طورى که در شب در تمام ماه، وضع و شکل «ماه» در آسمان، یکسان نیست، و اگر کمى در وضع «ماه» هر شب دقت کنیم، کم کم عادت خواهیم کرد که با دقت تعیین کنیم آن شب، چندمین شب ماه است.

ممکن است بعضى تصور کنند، از نیمه دوم ماه به بعد، منظره هاى نیمه اول ماه عیناً تکرار مى شود، و مثلاً چهره «ماه» در شب بیست و یکم، درست مانند شب هفتم است، ولى این یک اشتباه بزرگ است; زیرا قسمت ناقص «ماه» در نیمه اول، طرف بالا است، در حالى که قسمت ناقص در نیمه دوم، طرف پائین است.

و به تعبیر دیگر: نوک هاى هلال در آغاز ماه به سمت «شرق» است، در حالى که نوک هاى ماه در اواخر ماه به سمت «غرب» مى باشد.

به علاوه «ماه» در اوائل ماه، در سمت «غرب» دیده مى شود، ولى در اواخر، بیشتر در سمت «شرق» و بسیار دیرتر طلوع مى کند.

به این ترتیب، مى توان از شکل «ماه»، با تغییرات تدریجى اش به عنوان یک روز شمار، استفاده کرد، و با دقت روزهاى ماه را از شکل «ماه» به دست آورد.

به هر حال، ما در این موهبت که نامش را «نظام تاریخى» مى نامیم، مدیون این آفرینش الهى هستیم، و اگر حرکات «ماه»، «خورشید» و «زمین» نبود، چنان هرج و مرج و ناراحتى در زندگى براى ما پدید مى آمد که، حسابى براى آن متصوّر نبود.

زندانیانى که در سلول هاى انفرادى و تاریک گرفتار شده اند، و زمان را گم کرده اند، این سرگردانى و بلاتکلیفى را کاملاً احساس نموده اند.

یکى از زندانیانى که در عصر ما، حدود یک ماه در سلول تاریک انفرادى عُمّال استبداد گرفتار شده بود نقل مى کرد:

من براى تشخیص وقت نماز، هیچ وسیله اى نداشتم جز این که، به هنگامى که نهار مى آوردند نماز ظهر و عصر مى خواندم، و به هنگامى که شام مى آوردند، نماز مغرب و عشا، و نماز صبح را نیز معمولاً همراه آوردن صبحانه مى خواندم!

براى این که روزها را بشمرم، حساب وعده هاى غذا را در نظر مى گرفتم، هر سه وعده غذا را یک روز حساب مى کردم! اما نمى دانم چه شد، هنگامى که از زندان بیرون آمدم، حساب من با حساب مردم در خارج تفاوت پیدا کرده بود؟!

* * *


1 ـ در مورد این که «ماه» یک تقویم طبیعى است، و مى توان از حالات مختلفش روزهاى ماه را دقیقاً تعیین کرد، در جلد دوم تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 189 سوره «بقره» بحث کرده ایم.

2 ـ نوح، آیه 16.

3 ـ فرقان، آیه 61.

4 ـ تفسیر «المنار»، ذیل آیه مورد بحث.

5 ـ در جلد اول تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 164 سوره «بقره»، و جلد 3، ذیل آیه 190 سوره «آل عمران» نیز، در این باره توضیحات دیگرى داده ایم.

.............................

تفسیر نمونه

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری