• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

سید هاشم بحرانی

سید هاشم بحرانی فرزند سید سلیمان حسینی بحرانی و معروف به

بیشتر...

مفهوم قرآنی در باب حکومت و مدیریت

 

در دو آیه قرآن از شورا نام برده شده است. آیه 159 سوره آل

بیشتر...

مسابقات کشوری و بین‌المللی قرآن به صورت حضوری و

رئیس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف و امور خیریه با
بیشتر...

غنیمت اصلی در این زندگی چیست، استاد دکتر محمدعلی

دریافت فایل

حجم: 1 MB

زمان: 6 دقیقه

بیشتر...

روش و تمرینی در قصه گوئی قرآن

 

از جمله خوراک‌ها و تغذیه فکری که والدین به کودکان و

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
34551
48863
119735343
امروز دوشنبه, 31 خرداد 1400
اوقات شرعی

معاد يا سير تكاملى انسان

اگر ما به جهان آفرينش نظرى بيفكنيم مشاهده مى‏كنيم كه سراسرجهان به طور يك پارچه در حركت است ; حركتى صعودى و تكاملى به ‏سوى هدف. در ميان اين موجودات عالم انسان هم، چنين سيرى را درپيش دارد. اين حركت از آغاز تشكيل نطفه شروع شده و با ملاقات ‏پروردگار به اوج خود مى‏رسد.
خدا در آيه ‏اى از قرآن به اين مطلب اشاره فرموده است: «ياايهاالانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه; اى انسان حقا كه توبه سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى‏ كرد.»
انسان در اين سير به ملاقات خدا مى‏رسد خداى تعالى در جايى‏ مى‏فرمايد: شك و شبهه نكنيد و بدانيد «واعلموا انكم ملاقوه‏»
همه شما انسان‏ها به ملاقات پروردگار نائل مى‏شويد. باز در جاى ‏ديگر مى‏ فرمايد: آن هايى كه ملاقات پروردگار را تكذيب مى‏كنند،آن‏ها راه يافتگان نيستند، راهشان را پيدا نكرده ‏اند. حال اين‏ ملاقات پروردگار چيست؟
آيا معناى ملاقات مرگ است؟ يا اين كه مراد از ملاقات پروردگار،رسيدن به لذايذى است كه خداى تبارك و تعالى براى انسان فراهم‏ كرده: نعمت‏ بهشت، حورالعين، آب حوض كوثر آنى كه «لاعين رات و لااذن سمعت‏» آن چنان نعمت‏هايى كه نه گوش شنيده و نه چشمى ديده ‏است آيا منظور اين است ‏يا مراد از لقاءالله «وجه الله‏» است.
انسان بايد آن قدر سير معنوى كند تا به آن درجه برسد.
حال از اين سه معنا كدام يك مورد نظر است؟
حقيقت اين است كه درك اين مطالب براى انسان مشكل است، چون ما محدوديم، در فلسفه ثابت ‏شده انسان محدود است جلوش باز نيست،اين انسان از مادرى به دنيا آمده و يك روزى هم از دنيا مى‏رود،اين محدوده بشر است. بچه ‏اى كه در شكم مادر است، از عالم دنيا خبر ندارد، آن چه هست در شكم مادر است، غذاى او در آن جا ترتيب ‏داده شده است. دفع سمومات در همان جا انجام مى‏گيرد. وقتى كه پابه دنيا مى‏ نهد يك دنياى ديگرى را مى‏بيند.
ما در اين جهان مانند همان جنين هستيم، از عالم ديگر خبرنداريم، نمى ‏دانيم در عالم برزخ و قيامت چه خبر است، و لذا آن‏چه كه مى‏بينيم همين دنيا است. غير از اين دنيا براى ما جلوه ‏ديگرى ندارد. عالمى كه خداى تبارك و تعالى مى‏فرمايد: «فيهاماتشتهى الانفس و تلذالاعين‏» هر چه كه نفست در آن جا بخواهدبراى شما تهيه كرده‏ ايم، هر لذتى كه شما مى‏خواهيد، براى شما تدارك ديده ‏ايم.
آن‏هايى كه اين معنا را درك كردند توجهى به اين جهان، به ‏لذايذ اين جهان، ننمودند. آن‏ها متوجه عالم ديگر هستند ومى‏دانند كه اين جهان، محسوساتى بيش‏تر نيست.
رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه و آله)مى‏فرمايند: «تنعموابالدنيا» عده‏ اى در اين دنيا فقط به همين خوشى‏ هاى دنيا، به ‏نعمت‏هاى دنيا و لذايذ دنيا خودشان را مشغول كردند، اما ازلذايذ آخرت غافلند، در مقابل آن‏ها دسته ديگرى هستند كه:
«تنعموا بذكرالله‏» آن‏ها به ياد خدا هستند، ياد خدا براى آن‏ها نعمت است، اما انسان‏هاى عادى، انسان‏هاى محدود، به لذايذ دنيا ولذت‏هاى ظاهرى آن توجه مى‏كنند، اما به لذايذ آخرتى توجهى ‏ندارند. پيغمبر مى‏فرمايد: «وافترش الناس بالفراش‏» اما «وافترشوا جباههم و الركب‏» بندگانى كه به اين لذت‏هاى دنيا توجه‏ مى‏كنند در خور و خواب هستند، بر اين فراش رختخوابى بيندازند،تختخوابى داشته باشند در آن به راحتى بخوابند، از آن‏ها بهره‏ ببرند، اما بندگان خالص خدا، آن هايى هستند كه در حركت‏ مى‏ باشند. زانوها را روى زمين مى‏گذارند پيشانى ‏ها را به خاك‏ مى‏سايند. آن ساعتى كه همه در خواب هستند، آن‏ها در راز و نيازمى‏باشند، آن‏ها در يك عالم ديگرى سير مى‏كنند. «لم‏يتكالبوا» ،سخن پيغمبر(صلى‏الله عليه و آله)، دو دسته از مردم را براى مامعرفى مى‏فرمايد: مردم به لذايذ دنيا مشغولند، اما بندگان خالص ‏خدا افتراششان كجا است؟ آن موقعى كه همه در خواب لذت هستندصورت‏ها را به خاك مى‏نهند. «والركب‏» زانوها را به خاك‏ مى‏ سپارند، آن چنانى كه پينه مى‏بندد مثل پينه زانوى شتر. لم‏يتكالبوا پيغمبر مى‏فرمايد: اين بندگان خالص خدا سگ نيستند«كتكالب الكلاب على الجيف‏» همين طورى كه سگ‏ها روى مردارمى‏افتند، چطور هركدام يك تكه‏ اى را مى‏خواهند بردارند، بندگان‏ خالص خدا مثل آن‏ها نيستند، اين طور نيستند كه از اين دنياى‏مردار يك گوشه‏ اى را بگيرند.
رسول گرامى اسلام مى‏فرمايد: «يراهم الناس‏» مردم اين‏ها رامى‏بينند مى‏گويند مثل اين كه اين‏ها عقلشان پاره سنگ برداشته ‏است: «يقولون قد خلطوا» عقل ندارند، اين‏ها ديوانه شده ‏اند،اما اين‏ها ديوانه نيستند اين‏ها اعقل الناس اند، اين‏ها فكردارند، تامل مى‏كنند، دنيا آن‏ها را به خود مشغول نكرده است.
«رجال لاتلهيهم تجاره و لابيع عن ذكرالله; اين مردان را خريد وفروش‏ها، و زندگانى دنيا از ياد خدا بازنمى‏دارد.»
روزى پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم)مشغول خواندن خطبه‏ هاى ‏نمازجمعه بودند، يك وقت صداى دهل مى ‏آيد، مردم كه اين صدا رامى‏شنوند، مى‏بينند تجار آمده و مال التجاره آورده ‏اند. مردم ‏پيغمبر را رها كرده و رفتند. «و اذا راواتجاره او لهوا انفضوااليها و تركوك قائما قل ما عندالله خير من اللهو و من‏التجاره‏» پيغمبر به اين انسان بگو آن چه در پيشگاه خدا است آن‏خير است، آن ارزش دارد.
روزى آقاى رشيد هجرى و آقاى حبيب بن مظاهر اسدى يك ديگر راملاقات مى‏كنند، يك نگاه به صورت قرمز آقاى حبيب بن مظاهر كرد،گفت: مى‏بينم مردى جانش را در حمايت از فرزند پيغمبر فدا مى‏كند،يك خبر غيبى مى‏دهد. حبيب هم نگاهى به صورت او مى‏ اندازد ومى‏گويد: مى‏بينم انسانى را كه در راه حمايت از ولايت و از على بن‏ ابيطالب(عليه السلام)در كنار دار عمروبن حريث‏ به دار مى‏ آويزند.
سومى آمد و از جماعتى كه در آن جا بودند پرسيد چه شده است؟
گفتند دو تا آدم دروغ گو را اين جا ديديم. آن شخص پرسيد آن دونفر چه كسانى بودند؟ گفتند رشيد و حبيب بودند. چه گفتند؟ كلمات‏ آن دو را نقل كردند گفت: اى واى برادرم رشيد فراموش كرد يك‏ جمله‏ اى را بگويد و آن جمله اين بود كه سر حبيب بن مظاهر را درگردن اسب آويزان مى‏كنند و در بازار كوفه مى‏برند و براى گرفتن ‏جايزه بيش‏تر به دربار عبيدالله مى‏روند و پسر حبيب هم در كنارسر پدرش به دنبال آن‏ها راه مى‏افتد. برگشتند گفتند اين سومى كه ‏از او دروغ گوتر بود كيست؟ گفتند ميثم تمار است.
پيغمبر اگر مى‏فرمايد: «افترش الناس بالفراش‏» اما«وافترشوا جباههم والركب‏» . اين‏ها زانوهايشان را بر زمين‏ مى‏گذارند، صورت هايشان را در درگاه خداى تبارك و تعالى به خاك‏ مى‏ سايند.اين افراد به امور زندگى ظاهرى توجه نمى‏ كنند. بشر، تومى‏ توانى به آن مقام برسى، مى‏توانى اوج بگيرى. در روايت آمده‏ است كه در روز قيامت از جانب خداى تعالى نامه ‏اى به دست‏بنده‏مى ‏رسد كه در آن آمده است: «من الحى الذى لايموت الى الحى الذى‏لايموت قد جعلتك ان تقول لشى‏ء كن فيكون‏» بنده من اين نامه ازخدايى است كه حى لايموت است، خداى حى قيوم، خداى زنده، خدايى كه ‏زنده جاويد است. اين نامه از خدا است‏ به تو بنده‏ اى كه تو هم حى ‏لايموتى، ديگر آن جا مرگ ندارى، زندگى ‏ات هميشگى است. اى كسى كه ‏بندگى خدا مى‏كنى، نماز مى‏خوانى، امر به معروف و نهى از منكرانجام مى‏دهى، مغرور به اعمالت نيستى، چيزى تو را فريفته نكرده ‏است. آن وقت‏ خدا مى‏فرمايد: بنده من تو را قرار دادم جعلتك ان‏تقول لشى‏ء كن فيكون; يعنى قدرت، قدرت الهى مى‏شوى اگر به چيزى ‏بگويى بشو مى‏شود اين مال بنده خدا است. بندگى خدا اين چنين‏ است، تا به اين اندازه مى‏رسد، اما در صورتى كه گول شيطان رانخورد.
خداى تبارك و تعالى در باره شيطان مى‏فرمايد: وقتى كه اين ‏شيطان رانده شد عرض كرد خدا من اين دنيا را برايشان اين قدرزينت مى‏دهم، جلوه مى‏دهم كه فقط توجه آنان به دنيا باشد.
«ولاغوينهم اجمعين‏» همه اين بندگانت را اغوا مى‏كنم، من اين‏هارا گمراه مى‏كنم و به ضلالت مى‏كشانم. اى بشر! مى‏دانى چرا تو اين ‏قدرت و كمال را پيدا مى‏كنى، براى اين كه فرشتگان نمى ‏توانند مثل ‏تو بالا بروند، آن‏ها نمى ‏توانند مثل شما كمال پيدا كنند، كمال‏ مال انسان است، تو انسانى كه بين اين دو قدرت و اين دو نيروقرار گرفته‏اى، نيروى رحمانى و نيروى شيطانى، نيروى هوس، نيروى‏ عقل، اين دو تا در جنگ و جدال هستند تا يكى بر ديگرى غالب شوديكى مى‏بينى حبيب بن مظاهر اسدى مى‏شود. حبيب وقتى كه روز هشتم‏به سرزمين كربلا مى‏آيد، دختر كبراى على(عليه السلام)زينب(سلام‏الله عليها)مى‏فرمايد: چه خبر است؟ مى‏گويند حبيب بن مظاهر اسدى ‏براى يارى حسينت آمده است. زينب مى‏نشيند مى‏فرمايد سلامم را به ‏حبيب برسانيد، بگوييد حبيب خوش آمدى. سلام زينب به حبيب رسيد، حبيب روى زمين نشست و شروع كرد گريه كردن، حبيب چرا گريه ‏مى‏كنى؟ گفت: گريه‏ام براى مظلوميت ‏حسين(عليه السلام)است كه يك‏نفر كه براى يارى حسين مى‏آيد، زينب دختر على سلام براى اومى‏فرستد، اين زينب است اين حبيب است، اما آن طرف را ببين.
امام(عليه السلام)عمر بن سعد را خواست ; عمر اگر ديگران مرانمى‏شناسند، تو مرا مى‏شناسى، تو از من با خبرى، پدرم و مادرم رامى‏شناسى. عمر بن سعد گفت چه كنم؟ حسين، من در آن جا خانه وزندگى دارم. امام حسين(عليه السلام) فرمود: خانه و زندگى براى‏ تو فراهم مى‏كنم گفت: املاك دارم فرمود: املاك تحويل تو مى‏دهم،زمينى كه بهترين زمين در اطراف مدينه است و پدرم على(عليه ‏السلام)آن را مهيا كرده، آن زمين را به تو مى‏دهم. گفت: زن وبچه ‏ام در آن جايند. امام حسين (عليه السلام)ديد آمادگى ندارد.
«لاغوينهم اجمعين‏» اغوا نشويد گولمان نزنند، علم، مال،رياست، حب دنيا ما را مغرور نكند و بالاخره شيطان گردن كلفت دركنار ما است، همه جا قدم مى‏زند، بازار، اداره، فيضيه، دانشگاه.
همه جا مى‏تواند بندگان خدا را اغوا كند، آن وقت من فكر نكنم هركارى كه انجام مى‏دهم درست است.
داستانى را ملاى رومى نقل مى‏كند مى‏گويد: شخصى بيمار بود،ناگهان ديد مثل اين كه از قسمت پايين خانه اشان صدايى مى‏ آيد،به پشت ‏بام رفته و نگاهى كرد و گفت: كيستى؟ گفت: من دهل زنم،شيپور مى‏زنم. گفت: شيپور تو چرا صدا ندارد، صدايش خيلى خفيف ‏است. گفت: صدايش فردا در مى ‏آيد. اين مرد كه بود؟ دزد بود. آقاى ‏بيمار آمد كه استراحت‏ بكند، دزد همه چيز را برد، صبح ديدند همه‏ خانه را غارت كرده است، سر و صدا پيچيد فهميد اين دهل زنى كه‏ گفته بود فردا صدا مى‏كند مقصودش چه بوده است. حالا اين دنيا رانگاه بكن، اين شيطان، دين، حقيقت، واقعيت تقوا، ذكر خدا،شخصيت، فضيلت، صلح، صفا، خلوص و همه چيزمان را غارت مى‏كند.
صدا آن روزى بلند مى‏شود كه كار از كار گذشته باشد. باز اين ‏بندگان خدا نگاه مى‏كنند مى‏گويند: خدايا برگردانمان. مابرگرديم، گر چه تا حالا ظلم كرديم، ستم كرديم، باعث ناراحتى ‏ديگران شديم خطاب مى‏رسد: «اخسئوا فلاتكلمون‏» خفه شويد و سخن ‏مگوييد.
«قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا» درست‏به مضمون اين آيه توجه‏ كنيد پيغمبر (صلى الله عليه و آله)به اين مردم بگو آيا مى ‏خواهيد آن كسى را كه از همه بدبخت ‏تر است‏ به شما معرفى كنم؟
آن هايى كه «ضل سعيهم فى الحياه الدنيا» آن هايى كه كارهاى‏ نا به جا كردند، اعمالى كه ذره ‏اى ارزش نداشته و حبط و نابودمى‏شوند. ضل سعيهم فى الحياه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون‏صنعا; خيال مى‏كنند كار خوبى انجام مى‏دهند. حيدرى ‏ها مى‏گويند كارما خوب است، نعمتى ‏ها مى‏گويند كار ما خوب است، هر كسى كار خودرا خوب مى‏پندارد. عرضه بداريد، «و لقد كنت فى غفله من هذا»
خداى تبارك و تعالى ديگر راه را براى ما نشان داده است. بنده ‏من، تو از اين امور غافل بودى. اگر براى خدا كار كنيد، خداى‏ منان هم در روز وانفسا به فريادمان مى‏رسد.
مرحوم مجلسى مى‏گويد: يك عمل باعث نجات من شد. يك روز سوار برحمارم از بازار اصفهان مى‏رفتم، ديدم مردم جمع شده ‏اند و شخصى رامى‏زنند. گفتم چه خبر است؟ گفتند اين آقا بدهكار است. علامه‏ مجلسى فرمود دست نگه داريد، طلب همه شما به عهده من باشد، به‏ خانه من بياييد تا طلب‏هاى شما را پرداخت كنم. آن شخص با وساطت‏ علامه از دست طلب كاران نجات مى‏يابد و علامه تمام بدهى‏ هاى آن شخص ‏را مى‏پردازد.
عده ‏اى هستند كه بيش از درآمدشان خرج مى‏كنند و حساب و كتابى ‏در دخل و خرج زندگى ندارند، اين افراد بعد از مدتى در زندگى‏ مستاصل مى‏شوند.
نقل شده وقتى ناصرالدين شاه براى ديدن ملا هادى سبزوارى به ‏سبزوار مى‏رود حاجى به ديدن او نرفت. ناصر گفت: همه آمدند چراحاج ملا هادى نيامد. گفتند: آقا ملايى است كه فقط به درس و بحث ‏اشتغال دارد. گفت: پس ما به ديدن او مى‏رويم. ناصرالدين شاه به‏ ديدن حاجى مى‏رود، بعد از احوال پرسى، نزديك ظهر، ناصرالدين شاه ‏به حاجى مى‏گويد اجازه مى‏دهيد امروز ناهار خدمت ‏شما باشيم. حاج ى‏سبزوارى مى‏فرمايد: باش. سفره را انداختند ديدند يك كاسه چوبى، مقدارى ماست ‏با مقدارى نان خشكيده آوردند و سه تا قاشق هم ‏كنارش گذاشتند. حاجى، آب و ماست را برداشته در كاسه‏ اى مى‏ريزد ونان خشك را هم داخلش تريت مى‏كند. ناصر هم يك كاسه را برمى‏داردو اين دوغ را داخلش مى‏ريزد و نان خشك را داخل كاسه مى‏ريزدلقمه‏ اى را برمى دارد و نمى‏تواند بخورد. حاج ملاهادى هفتاد ساله،اين پيرمردى كه كتابش، در حوزه ‏هاى علميه تدريس مى‏شود، عارف،مجتهد، فيلسوف، اما غذايش اين چنين است. گفت: آقاى سبزوارى‏ مى‏خواهم از شما ماليات نگيرم. فرمود: نه، ماليات را مى‏دهم چرا؟
فرمود: براى اين كه ماليات را از من نگيرى بايد از بقيه مردم‏ بگيرى، من سبب ظلم كردن بر همه مردم مى‏شوم. اگر صد تومان بدهى‏ من است و تو آن را نگيرى از بقيه مردم مى‏گيرى، اگر ماليات رايك نفر ندهد، اين بر ديگران تحميل مى‏شود. حاجى سبزوارى متوجه‏ است، آقا مى‏خواهيم به شما حواله آرد و گندم و روغن بدهيم.
فرمود: نه من يك مزرعه ‏اى موروثى دارم، از زراعت‏ خرج زن و بچه ‏ام ‏را در مى‏ آورم، همين قدر كفايت مى‏كند.
خدا مى‏فرمايد: در روز قيامت اين پرده را از جلو چشمتان برمى‏داريم. «فبصرك اليوم حديد» اين چشم تان تيزبين مى‏شود، به ‏پرونده نگاه مى‏كند مى‏بيند كوچكى و بزرگى نيست مگر در اين‏ پرونده ثبت و ضبط شده است.
در مناجات شعبانيه اميرالمومنين عرضه مى‏دارد: خدايا! ان‏تركتنى عن بابك فبمن الوذ و ان رددتنى عن جنابك فبمن اعوذ;خدايا! اگر مرا از در خانه ات برانى به كه پناه ببرم؟ انك كادح‏الى ربك كدحا فملاقيه ; سير داريم مى‏كنيم اين مبارزه درونى راداريم اگر اين هواها را كنار گذاشتيم خدايى شديم صبغه الهى ‏گرفتيم نتيجه مى‏گيريم.

....................

پدیدآورعباس محفوظی

نشریه مجله پاسدار اسلام

شماره نشریه220_219

تاریخ انتشار1388/11/21

پرتال جامع معارف قرآن

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟