• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

تفسیر سوره مبارکه ص ، بخش اول ، حجت الاسلام قرائتی

شرح آیات 1 لغایت 29 سوره مبارکه ص

جلسه 1

جلسه 2

جلسه 3

بیشتر...

خطبه صد و سه، بخش اول

 

أَیُّهَا النَّاسُ! انْظُرُوا إِلى الدُّنْیَا نَظَرَ

بیشتر...

آیا ما و پدرانمان زنده مى شویم؟

شرح آیات 16 تا 23 سوره مبارکه صافات

16أَ إِذا مِتْنا وَ

بیشتر...

تفسیر سوره مبارکه مومنون - جلسه چهاردهم

مریم (س) بانوى برگزیده الهى

شرح آیات 42 و 43 سوره مبارکه آب عمران

42- وَإِذْ قَالَتِ

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
10106
15341
141235716
امروز چهارشنبه, 09 اسفند 1402
اوقات شرعی

آیت الله العظمی سید محمد هادی حسینی میلانی

آیت الله العظمی سید محمد هادی حسینی میلانی از فقهای نامدار شیعه در روز هشتم محرم سال ۱۳۱۳ ه.ق در خاندان علم و تقوا درنجف به دنیا آمد، جد اعلایش شریف سید علی اکبر با ۲۶ نسب به “علی اصغر” فرزند امام علی بن حسین (ع) می رسد.

سرانجام این مرجع بزرگ شیعه بعد از حدود یک ماه بیماری، در بیست و نهم رجب سال ۱۳۹۵ هجری قمری برابر با هفدهم مرداد سال ۱۳۵۴ شمسی در سن هشتاد و دو سالگی در مشهد مقدس از دنیا رفت و بعد از تشییع باشکوهی پیکر پاکش در حرم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به خاک سپرده شد.

 

آیت الله العظمی سید محمد هادی میلانی

زندگینامه :

آیت الله العظمی سید محمد هادی حسینی میلانی از فقهای نامدار شیعه در روز هشتم محرم سال ۱۳۱۳ ه.ق در خاندان علم و تقوا درنجف به دنیا آمد، جد اعلایش شریف سید علی اکبر با ۲۶ سال نسب به “علی اصغر” فرزند امام علی بن حسین (ع) می رسد. او به درخواست مردم مؤمن “اسکوچای” و “میلان” و موافقت نقیب سادات حسینی مدینه به آنجا هجرت کرد.

مرحوم آیت الله میلانی، مقدمات را نزد شیخ ابراهیم همدانی و آخوند ملاحسن تبریزی خواند و مطول را از محضر آیت الله شیخ ابراهیم سالیانی و سید جعفری اردبیلی و میرزا علی ایروانی و شیخ ابوالقاسم مامقانی فراگرفت و در دوره خارج فقه و اصول از محضر آیت الله شیخ الشریعه اصفهانی، آیت الله شیخ آقا ضیاء عراق، آیت الله میرزا حسین نائینی، و آیت الله شیخ محمدحسین اصفهانی بهره جست و به مقام رفیع اجتهاد نایل شد. فلسفه را از سید حسین بادکوبه ای و شیخ محمد حسین اصفهانی، کلام و مناظره و تفسیر را از آیت الله شیخ محمد جواد بلاغی و اخلاق را از سید میرزا علی قاضی و سید عبدالغفار مازندرانی و ریاضیات را از سید ابوالقاسم خوانساری آموخت و در طول حیات علمی خود بیش از ۱۵۰۰ اجازه روایی از علمای برجسته دریافت کرد و با همکاری علامه طباطبایی، آیت الله سید صدرالدین جزایری و شیخ علی قمی طی ۸ سال وسائل الشیعه راتصحیح کرد.

آیت الله میلانی در سال ۱۳۵۹ ه.ق به سوریه و لبنان سفر کرد و در این سفر با آیت الله سید عبدالحسین شرف الدین، آیت الله سید محسن امین، آیت الله شیخ حبیب آل ابراهیم‌، آیت الله میرزا حسن لواسانی و حجت الاسلام شیخ محمد تقی صادق در شهرهای صور، دمشق، بعلبک‌، غازیه و نبطیه ملاقات کرد و از اندوخته های علمی آنان بهره برد.

آیت الله میلانی فعالیت سیاسی خود را از دوران جوانی در عراق آغاز کرد. وی در جریان جنگ مردم مسلمان عراق علیه حضور انگلیس در این کشور که به رهبری مراجع دینی صورت گرفت، همراه میرزا مهدی فرزند آخوند خراسانی،شیخ جواد جواهری پسر صاحب جواه، آیت الله سید علی داماد و برخی دیگر از هم دوره های خود، در این رویداد بزرگ اجتماعی شرکت جست. وی در سال ۱۳۳۲ ه.ش جهت زیارت قبر پاک امام هشتم (ع) به مشهد مشرف شده و به درخواست مردم و برخی از علمای آن روز خراسان در مشهد و از زمان اقامت تا آخرین سال حیات پر بار خود، به تدریس خارج فقه و اصول مشغول بود و صدها چهره برجسته در محضر ایشان تلمذ کردند.

ورود آیت الله میلانی به مشهد پس از نهضت ملی نفت بود.

آیت الله میلانی با گردانندگان پیشین این نهضت در مشهد رابطه نزدیک است و در جریان ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ از پیشگامان نهضت روحانیت بود.

در جریان کاپیتولاسیون نیز که در دولت حسنعلی منصور و به منظور تضمنی امنیتی برای مستشاران آمریکایی پیش بینی هایی شده بود، آیت الله میلانی با امام خمینی قدس سره همراهی کرد.

و در خرداد ۱۳۴۶ با انتشار اعلامیه ای در ربطه با جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل، با اعراب مسلمان اظهار همدردی کرد و به همین دلیل از سوی تیمسار نصیری تهدید شد. و در همین سال در جریان جشن تاجگذاری به خاطر نگفتن تبریک به شاه، گذرنامه ایشان صادر و دستور خروج وی از ایران داده شد، ولی به خاطر ملاحظه نفوذ معنوی ایشان در بین توده های مردم و جایگاه بلندی که میان روحانیت و مراجع تقلید داشت، رژیم از تصمیم خود منصرف شد.

آیت الله میلانی دو روز پس از شهادت آیت الله سعیدی، در ۲۴ خرداد ۱۳۴۹، به منظور تجلیل از شخصیت روحانی ایشان، درس خود را تعطیل کرد و در ۲۴ تیرماه همین سال محمد الفهام و رئیس دانشگاه الازهر که از سوی دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه، از قاهره به ایران آمده بود، با وی دیدار کرد.

آیت الله میلانی سالهای پایان عمر خود را مصروف تأسیس مدارس دینی و پرورش طلاب مستعد کرد: مدرسه عالی حسینی، مدرسه امام صادق و مدرسه میلانی از آن جمله است که با برنامه دقیق اداره می شد و اساتید بلند پایه ای، تدریس علوم دینی را از دوره مقدماتی تا خارج در آنها به عهده داشتند.

آیت الله میلانی روز جمعه ۲۹ رجب ۱۳۹۵ ه.ق / ۱۷ مرداد ۱۳۵۴ در مشهد چشم از جهان فروبست و در روضه رضوی مدفون گردید، روح بلند، ایمان پایدار، سیمای ملکوتی و اخلاق الهی ایشان در طول بیش از نیم قرن راهیان راه عشق و ایثار و حق و عدالت را سیراب کرد، او نه تنها یکی از برجسته ترین فقهای شیعه در طول قرن حاضر بود، بلکه در ادای جهاد، و عدالت خواهی نیز کم نظیر بود و هزاران انسان مؤمن را به دور خود جمع کرد و از خوان معرفت خود خوشه چین ساخت .

http://www.basiratnews.com/fa/2009/09/111.php

 

 

آیت‏الله العظمی سید محمدهادی میلانی

 

مرجع بزرگ شیعیان «مرحوم آیت‏الله العظمی سید محمدهادی میلانی» در هفتم محرم الحرام سال ۱۳۱۳ هجری قمری در نجف اشرف به دنیا آمد. اجداد این مرد بزرگ همه از سادات حسنی شهر مدینه منوره بودند

 

مقام علمی

 

آیت الله میلانی از کودکی مشغول تحصیل علوم دینی شد و در نجف مقدمات علوم را نزد بزرگانی همچون «آقا میرزا ابراهیم همدانی» و «آخوند ملامحسن تبریزی» فرا گرفت. سپس مرحله بعدی و سطوح عالی را نزد «آقا شیخ غلامعلی قمی» و «آقا شیخ ابوالقاسم مامقانی» آموخت و سپس به درس خارج «آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی»، «آیت الله نائینی» و «آیت الله آقا ضیاءالدین عراقی» وارد شد.

 

ایشان حدود بیست و سه سال مشغول تحصیل علوم دینی بود و بعد از آنکه به مقام اجتهاد رسید مشغول تدریس در نجف اشرف و کربلای معلی شد، جلسات درس ایشان در حوزه بسیار با شکوه بود. ایشان حدود هیجده سال در کربلا به تدریس پرداخت و در این مدت شاگردان فراوانی را تربیت کرد، از جمله شاگردان ایشان عبارتند از: حاج شیخ حسین وحید خراسانی، سید ابراهیم علم الهدی سبزواری، سید عباس صدر، حاج سید حسین شمس، حاج شیخ محمد رضا مهدوی دامغانی، شیخ محمد تقی جعفری، مهدی نوقانی، محمود کلباسی، کاظم مدیرشانه‏چی ، سید نورالدین میلانی، سید محمد شیرازی، شیخ محمد تقی عندلیب سبزواری، سید محمد باقر حجت طباطبایی، محمد علی علمی، سید ابراهیم مهاجرین و بسیاری دیگر.

 

آثار علمی

 

مرحوم آیت الله میلانی در کتابت نیز ید طولایی داشتند و آنچه امروزه از آنها به عنوان آثار ایشان نام برده می‏شود یادداشتهای پراکنده و تقریرات درسهای پربار ایشان است که به همت شاگردان و فرزندان گرامیش جمع آوری شده است که عبارتند از:

 

۱ – محاضرات فی الفقه الامامیه : مرحوم میلانی در این مجموعه ده جلدی فروعات فقهی اعم از عبادات و معاملات را مورد بررسی قرار داده است و نظرات عالمانه و مستدلانه خود را بیان کرده است.

 

۲ – قادتنا کیف نعرفهم : ایشان به ائمه اطهار(ع) بسیار عشق می‏ورزید و نسبت به حضرت ولی عصر(عج) نیز ارادت ویژه‏ای داشت، علاقه وافر ایشان در جای جای نوشته‏ها و مکاتباتش عیان است. به همین منظور کتاب “قادتنا کیف نعرفهم” را به رشته تحریر درآورد تا خوانندگان را با حقیقت وجودی عترت طاهره و ولایت این بزرگوران بر تمامی هستی، آشنا سازد.

 

۳ ـ تفسیر سوره تغابن و جمعه : آیت الله میلانی در کربلا برای برخی مشتاقان معارف قرآنی، تفسیر سوره‏های تغابن و جمعه را تدریس و تشریح کرده که این مجموعه درسی در کتابی به همین نام به چاپ رسیده است.

 

۴ ـ توضیح المسائل : این مرجع عالیقدر در سال ۱۳۸۸ هجری قمری، رساله عملیه خود را  با بیش دو هزار و هشتصد مساله فقهی به چاپ رسانده است.

 

۵ ـ دیدگاه‏های علمی : این کتاب شامل صدها استفتاء و پاسخ آنها در مسائل فقهی، عرفانی، اخلاقی، فلسفی، کلامی، تاریخی، رجالی، قرآنی، حدیثی و… می‏باشد.

 

از دیگر کتب ایشان که به ذکر نام آنها بسنده می‏کنیم موارد زیر می‏باشد: حاشیه بر مکاسب، قواعد فقهیه و اصولیه، مختصر الاحکام، حاشیه بر وسیلة النجاة، یکصد و ده پرسش (در زمینه ائمه اطهار)، تعلیفات بر عروة الوثقی، تعلیقات بر الهدی الی دین المصطفی، مناسک حج، رسالة فی التامین و الیانصیب (در باب بیمه و بلیط‏های بخت‏آزمایی)، رسالة فی المزارعة و المساقاة، رسالة فی منجزات المریض، رسالة فی الاجارة، رسالة فی صلاة الجمعة، رسالة فی احکام الجلود.

 

در مشهد مقدس

 

آیت الله العظمی میلانی در سال ۱۳۷۳ قمری جهت زیارت امام علی بن موسی الرضا(ع) به  مشهد مقدس سفر کرد و بعد از مدت کوتاهی به اصرار علما و بزرگان در این شهر اقامت گزید و تا آخر عمر در آنجا سکونت کرد.

 

نخستین گام آیت الله میلانی در حوزه علمیه مشهد سامان بخشیدن به دروس حوزوی بود که بعدها اثرات آن در مراکز دینی و فرهنگی دیگر نیز نمایان گردید.  همچنین درس خارج اصول و فقه ایشان که در مسجد گوهرشاد دایر می‏شد در شکوفایی دروس حوزه نقش بسزایی داشت و به مرور زمان علماء را در این شهر تمرکز می‏بخشید.

 

از دیگر فعالیتهای ایشان در مشهد مقدس در جریان زلزله سال ۱۳۴۷ در جنوب خراسان بود که مردم را برای بازسازی و کمک به آورگان بسیج کرد و بارها طلاب را برای کمک به مردم به این شهر اعزام داشت. ایشان برای مردم بی‏خانمان خانه‏ها ساخت و آن‏ها را با سند به مردم آواره واگذار کرد.  همچنین ایشان همواره در بازسازی مدارس علمی مشهد، مدرسه حقانی قم، و نیز کمک به ایجاد چندین مدرسه دینی در شهرستان‏ها و ده‏ها کار خیر برای مسلمانان ایران و سایر کشورهای اسلامی فعّال بود.

 

فعالیت‏های بین‏المللی

 

برخی از مکاتبات و پیامهای این مرجع مجاهد به برخی سران و انجمنهای کشورهای خارجی، عبارتند از:

 

۱ ـ مکاتبه با «جانسون» معاون اول رییس جمهور آمریکا در جهت افشای سیاستهای استعماری و ضد دینی حاکمان ایران و دولت شاه.

 

۲ ـ مکاتبه با انجمن برتراند راسل برای اعلام حمایت آن انجمن از زندانیان سیاسی ایران.

 

۳ ـ مصاحبه با خبرنگاران خارجی و مجامع بین المللی در افشاگری نسبت به هیات حاکمه ایران.

 

۴ ـ مکاتبه و ارسال پیام به شیخ محمود شلتوت رئیس دانشگاه الازهر مصر در خصوص آتش زدن مسجد الاقصی در فلسطین.

 

۵ – مکاتبه، ارسال پیام و همچنین اعطای وجوه نقدی به مرکز اسلامی هامبورگ زیر نظر آیت‏الله دکتر بهشتی.

 

۶ -  ارسال پیام به کنگره انجمن اسلامی دانشجویان اروپا.

 

۷ ـ ارسال پیام و نماینده جهت شرکت در کنگره بزرگداشت مقام آیت الله نورالله شوشتری در هندوستان.

 

وفات

 

سرانجام این مرجع بزرگ شیعه بعد از حدود یک ماه بیماری، در بیست و نهم رجب سال ۱۳۹۵ هجری قمری برابر با هفدهم مرداد سال ۱۳۵۴ شمسی در سن هشتاد و دو سالگی در مشهد مقدس از دنیا رفت و بعد از تشییع باشکوهی پیکر پاکش در حرم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به خاک سپرده شد.

 

منابع :

ــ علم و جهاد ، محمدعلی میلانی، انتشارات لسان الصدق، قم.

ـ حضرت آیت الله العظمی حاج سید محمدهادی میلانی به روایت اسناد ساواک ، وزارت اطلاعات، مرکز بررسی اسناد تاریخی، سال ۱۳۸۰، جلد دوم

ــ مجله گلبرگ، شماره پنجاه و سوم.

نویسنده: سید محمد ناظم‏زاده قمی

http://www.fetrat.com/WFM_Leader.aspx?FLD_ID=72

 

 

ولادت

 

در شامگاه هفتم محرم سال ۱۳۱۳ ق. در نجف در خانواده ‎ای اهل علم و معنویت کودکی پا به عرصة هستی نهاد که او را «محمد هادی» نامیدند.

 

اجداد او همه از سادات حسینی شهر مدینه منوره و از فرزندان امام علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ بودند که به جهت شرافت علمی و معنوی از بزرگان مدینه به شمار می ‎رفتند محلة قدیمی «بنی هاشم» محل سکونت این خاندان بود و همواره بزرگانی از قبیله ‎های عرب و دانشوران اسلامی بدآنجا رفت و آمد داشته ‎اند.

 

هجرت آنان در اواخر قرن یازدهم ق. از مدینه به آذربایجان ایران در پی دعوتی بود که از جانب شیعیان این دیار انجام گرفت. به دنبال این دعوت سید حسین (جد محمد هادی) و برادرش علی اکبر که هر دو از جوانان فرزانه مدینه بودند به همراه زایرین خانة خدا وارد آذربایجان شدند و در منطقه «اسکوچای» اقامت گزیدند و سید حسین هم چنان در میلان باقی ماند و از همان جا ازدواج کرد وی تا آخر عمر در میان دوستداران اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در منطقه آذربایجان به تبلیغ و ترویج احکام اسلام پرداخت با رحلت سید حسین فرزندان وی و بعدها نوادگانش این رسالت عظیم را در منطقه آذربایجان دنبال کردند.

 

نیای مادری آیة الله میلانی آیة الله شیخ محمد حسین مامقانی (متوفی به سال ۱۲۲۳ ق.) شاگردان شیخ مرتضی انصاری و شیخ مهدی آل کاشف الغطا است که خود از فقهای بزرگ اوایل قرن چهاردهم ق. به شمار می ‎رفت و در دوران زندگی به زهد و پارسایی شهرت داشت.

 

دوران تحصیل

 

اولین مکتب تربیتی سید محمد هادی دامان مادری از خاندان علم و فضیلت و پدر فرزانه و عالم وی بود. اساتید علوم مقدماتی وی بزرگانی چون آقا میرزا ابراهیم همدانی و آخوند ملا محسن تبریزی، و در دروس سطح نیز استادانی چون آقا شیخ ابراهیم سالیانی و آقا سید جعفر اردبیلی و حاج شیخ میرزا علی ایروانی و آقا شیخ غلامعلی قمی و آقا شیخ ابو القاسم مامقانی (دائی) او بودند. او هم چنین از محضر اساتید بزرگی چون آیة الله ابو الحسن اصفهانی، آیة الله نائینی و آیة الله آقا ضیاء الدین عراقی بهره ‎های وافر برده و پایه ‎های علمی خود را در فقه و اصول استحکام بخشیده و در طول ۲۳ سال حضور در دروس و محافل علمی این بزرگان توانسته بود بر آراء و نظرات قوی ‎ترین اساتید مسلط گردد. وی در علوم عقلی نیز مهارت فراوان داشت و چندین سال ازعمر خود را در محضر اساتید فلسفه گذرانده و در این خصوص از شاگردان شیخ محمد حسین اصفهانی به شمار می ‎رفت.

 

آقای میلانی از جمله علومی که دیگر در آن تبحر یافت و به استادی رسید، دانش تفسیر و علوم قرانی بود که از ایام تحصیل خود در نجف این دانش را نزد استاد بزرگ شیخ محمد جواد بلاغی فرا گرفته بود و بعدها نیز همواره با اساتید تفسیر به ویژه با مفسر بزرگ علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان مباحثه و مناظره داشت. وی تفسیر را در کنار فقه و اصول تدریس می ‎کرد و محصلین علوم دینی را با قرآن، این منبع جوشان فیض الهی آشنا می ‎ساخت. و این روش را که نشانه ‎ای از عشق ایشان به قرآن بود همواره در زندگیش حفظ کرده بود.

 

ایشان هشت سال نیز در علوم حدیث با آیة الله شیخ علی قمی مباحثه و مذاکره داشت و نسخة کتاب وسایل الشیعة خود را با نسخه ‎ای که به خط شیخ حر عاملی بود، مقابله کرده است.

 

تدریس

 

رسیدن به مقام اجتهاد، تحمل رنجهای طاقت فرسایی را می ‎طلبد. طالبان علوم اسلامی برای دست یافتن بدین منزلت علمی، راههای بسیار سخت و دشواری را طی می ‎کنند. رنج سفرهای سخت را به جان می ‎خرند. و سالیان دراز از عمر خود را در محضر بزرگان دانش و معارف به تحصیل علوم مختلفی چون: ادبیات عرب (تجزیه و ترکیب، معانی و بیان و بدیع) منطق، حدیث شناسی، رجال، علوم قرآن، اصول و فقه و… صرف می ‎کنند. و در این میان پای بندی به معنویات خود عامل در رسیدن به این مقام و منزلت است چنان چه آیة الله میلانی بارها می ‎گفت:

 

«استادم مرحوم نایینی می ‎فرمود: نماز شب شرط اجتهاد نیست و لکن بی ‎دخالت هم نیست»

 

جلسات درس ایشان در حوزة بزرگ نجف بسیار با شکوه و به امتیازاتی چون داشتن دقت عقلی و عرفی ایشان در تبیین مسائل، و تسلط به مبانی فقهی و اصولی شهرت داشت. آیة الله میلانی هیجده سال در کربلا اقامت داشت و در این مدت شاگردان فراوانی را تربیت کرده است. بزرگانی چون آیات و حجج اسلام: حاج شیخ حسین وحید خراسانی، سید ابراهیم علم الهدی سبزواری، سید عباس صدر، حاج سید حسین شمس، حاج شیخ محمد رضا مهدوی دامغانی، شیخ محمد تقی جعفری، مهدی نوقانی، محمود کلباسی، کاظم مدیر شانه چی، سید نور الدین میلانی، سید محمد شیرازی، شیخ محمد تقی عندلیب سبزواری، سید محمد باقر حجت طباطبایی، محمد علی علمی، سید ابراهیم مهاجریان طبسی از شاگردان بر جسته ایشان هستند که بعضی اجازة روایتی از ایشان نیز داشته ‎اند.

 

آثار علمی

 

آن چه امروزه از آنها به عنوان آثار ایشان نام می ‎بریم، یاد داشتهای پراکنده و تقریرات درسهای پربار ایشان است که به همت شاگردان پرکار و فرزندان گرامیش جمع آوری شده و پس از تنظیم در عناوین و موضوعات مختلف به چاپ رسیده است و عبارتند از:

 

۱٫ محاضرات فی الفقه الامامیه: در ده جلد است که در موضوعات مختلف فقهی به بحث و بررسی عمیق پرداخته است که نمایانگر وسعت فکری ایشان در زمینه ‎های مختلف فقهی است.

 

۲٫ قادتنا کیف نعرفهم؟: در ۹ مجلد به زندگانی چهارده معصوم ـ علیهم السلام ـ و فضایل آنها با استفاده از مدارک شیعه و سنّی پرداخته است.

 

۳٫ تفسیر سورة جمعه و تغابن

 

۴٫ مختصر الاحکام

 

۵٫ مناسک حج

 

۶٫ حاشیه بر قسمتی از عروة الوثقی

 

۷٫ نخبة المسائل: رسالة عملیه ایشان در احکام اسلامی

 

۸٫ ده پرسش: با پاورقیهای آقای سید محمد علی میلانی، در مباحث مختلف تفسیری

 

۹٫ حاشیة المکاسب

 

۱۰٫ قواعد فقهیه و اصولیه

 

۱۱٫ رساله ‎ای در بیعه و مسائل بانکی

 

۱۲٫ کتابی استدلالی در مزارعه و مساقات

 

۱۳٫ کتابی استدلالی در اجاره

 

۱۴٫ شرح استدلالی مباحثی از کتاب الصلوة «شرایع»

 

۱۵٫ رساله ‎ای در منجزات مریض.

 

شخصیت جهانی

 

در طول مرجعیت آیة الله میلانی به ویژه در سالهای اقامتش در مشهد مقدس شخصیتهای بزرگ از کشورهای مختلف اسلامی به دیدار ایشان شتافته ‎اند شخصیت جهانی این فقیه بزرگ موجب گردیده بود که علمای شیعه و بزرگان اهل تسنن نیز برای گفتگو و مشاوره در مسائل مهم مذهبی رهسپار ایران شده و از نزدیک از نظرات ایشان آگاهی یابند.

 

در سال ۱۳۸۰ ق. ۱۳۳۹ ش. بوی از دار التقریب بین المذاهب الاسلامی در قاهره شیخ محمد تقی از جامع الازهر با آیة الله میلانی دیدار کرد و لوحی نیز که در آن فتوای علامه شیخ محمود شلتوت در رابطه با جواز عمل به مذهب تشیع نوشته شده بود تقدیم ایشان نمود.

 

دکتر شیخ محمد ضحّام با جمعی از اساتید علوم اسلامی جامع الازهر و شیخ خلیل حصیری قاری قران به همراه سفیر وقت مصر در ایران در سال ۱۳۵۰ ق. از مشهد دیدن کرده و در این سفر به دیدار آیة الله میلانی نیز نایل آمدند.

 

در سال ۱۳۸۲ ق. شیخ علامه شیخ محمد جواد مغنیه ضمن سفر به مشهد با آیة الله میلانی نیز ملاقاتی داشت.

 

در سال ۱۳۸۲ کاردار سفارت روسیه (ویکتور اسیولینکوف) به نیابت از آقا ضیاء الدین خان، رئیس ادارة دینیة مسلمانان آسیای میانه و قزاقستان با آیة الله میلانی ملاقات کرد و ضمن دعوت ازایشان برای دیدار از کشورهای اسلامی واقع در آسیای میانه، نظر شرع مقدس را در مورد خدمت در ادارات روسیه که مشروط بر قبول مدام کمونیسم بود خواستار شده است.

 

علامه شیخ محمد جواد الشری در سال ۱۳۸۱ ق. به زیارت مرقد مطهر امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ نایل شد و در ضمن با آیة الله میلانی نیز دیدار کرد در این ملاقات علامه الشری از وضعیت شیعیان و مسلمانان کشورهای اسلامی به ویژه شیعیان آمریکا گزارشی تقدیم آیة الله میلانی کرد.

 

 نهضت اسلامی ایران

 

انقلاب اسلامی ایران بزرگترین حرکتی است که علی رغم توطئه ‎های استکبار و استعمارگران به رهبری امام خمینی شکل گرفت و در بهمن سال ۱۳۵۷ با پایان بخشیدن به حکومت ۲۵۰۰ سالة شاهنشاهی به پیروزی خود رسید، و از آن پس نیز همواره چون آذرخشی بر پیکر استعمار فرود آمد.

 

این انقلاب شکوهمند به آسانی به دست نیامد. بلکه از جرقة اولیة آن در سال ۱۳۴۱ تا به ثمر نشستن در سال ۵۷ ملت ایران عزیزان بسیاری را تقدیم اسلام عزیز نمود و در این میان فرزانگان و بزرگان نیز در مسیر به بار نشستن خون شهدا، آسایش و آرامش را بر خود حرام کرده و مردانه در مقابل نظام ستم شاهی قامت بستند آیة الله میلانی از جملة این رادمردان خط مقدم مبارزه بود که در شکل گیری نهضت بزرگ نقش بسیار مؤثر و اساسی داشت. وی که در آن سالها از مراجع بزرگ تشیع بود، با پیامها، نامه ‎ها و اعلامیه ‎هایی که خطاب به دولت وقت و ملت ایران صادر می ‎کرد، در هدایت و حرکتهای مردمی علیه رژیم شاه نقش عمده ‎ای به عهده داشت در این مختصر به نقش ایشان در شکل گیری انقلاب اسلامی اشاره می ‎شود.

 

ایشان در برابر لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی به شدت مقابله کرد، در این خصوص در قسمتی از نامة ایشان آمده است:

 

وظیفه خود می ‎دانم با استمداد حضرت بقیة الله ـ ارواحنا فداه ـ برای سومین بار صریحاً اعلام بدارم تصویب نامة دولت شما در مورد انجمن ‎های ایالتی و ولایتی با عدم رعایت شرط اسلام در انتخاب شوندگان، و تبدیل قسم قرآن مجید، به قسم به کتاب آسمانی، ملت مسلمان ایران و خاصه علمای اعلام را بی ‎نهایت خشمگین ساخته است… تذکر می ‎دهم، به حکم موزاین شرعی و احترام به افکار و معتقدات ملت مسلمان ایران لازم است هر چه زودتر تصویب نامة مزبور را لغو و برای اطلاع عموم اعلام نماید.

 

هم چنین در قسمتی از نامة دیگر ایشان که در نوزده سال ۴۱ ش. انتشار یافته می ‎خوانیم:

 

هم اکنون جمعی از علما و رجال متدین و استادان و دانشجویان دانشگاههای مملکت در زندان به سر می ‎برند. از هر طرف ابتلا و فقر و گرسنگی ملت ما را تهدید می ‎کند. بیکاری و فساد و تجاوز عمال حکومت به حقوق انسانی افراد، نقطه ‎ای را خالی نگذاشته. تنها چیزی که مورد توجه نیست حقوق ملت و مصالح آنهاست! معلوم نیست تا کی مهلت پیدا کنند و عاقبت کار به کجا برسید.!

 

پس از هجوم وحشیانه مزدوران یهودی به مدرسه فیضیه آیة الله میلانی در پیامی پرده از چهره کریه حاکمان وقت ایران برداشت،‌ او در ضمن پیام خود چنین نوشت:

 

… ما از حمله و یورش چنگیزانه، به ساحت حوزة علمیة قم گذشتیم! از حبس و زجر رجال دینی و ملی گذشتیم! از حمله به دانشگاه و مراکز علمی ملت و سلب هر نوع آزادی فردی و اجتماعی چشم پوشیدیم! از دزدی و فساد و تباهی و تجاوز به مردمان صالح و تقویت دزدان و خیانتکاران گذشتیم! از برادر کشی ‎هایی که در نقاط مملکت ترتیب داده ‎اند، صرف نظر کردیم! این ننگ را کجا ببریم که مملکت اسلامی ما را دارند پایگاه اسرائیل و صهیونیست می ‎کنند، و نیز افرادی را که با آنها هم دست ‎اند، در رأس کارها قرار می ‎دهند…

 

آیة الله میلانی در سفری به تهران، ماهیت نهضت علماء و مردم را چنین بیان می ‎کند.

 

… من در این مسافرت به جدّ خود حضرت سید الشهداء ـ علیه السلام ـ تأسی کرده از جوار امن ثامن الحجج ـ علیه السلام ـ به تهران آمدم. تا به دنیا اعلام کنم این قیام و نهضت به هیچ وجه صورت ارتجاعی ندارد بلکه نهضتی است که ملتی مسلمان برای مقابله حکومت ‎های جابرانه، با پیشوایی مقامات عالیة روحانی تعقیب می ‎کند. هدف ملت مسلمان ایران این است که بیش از این به مصالح دنیایی و دینی آنان تجاوز نشود. باید حکومت مردم را به مردم سپرد و حق مردم را باید به خودشان واگذار کرد.

 

ارادت به امام خمینی

 

اخلاص و ارادت آیة الله میلانی به امام خمینی بر کسی پوشیده نبود چنان چه در نامه ‎اش خطاب به امام خمینی در دوران تبعید امام در ترکیه می ‎گوید: «خوشا به سعادت آن سرزمین که حضرت عالی در آن تشریف دارید» اما در کنار این آن چه بیشتر جالب توجه است ایشان اخلاص و ارادتش با انگیزه و جهت دار بوده و به جهت مصالح مسلمین از ایشان همواره پشتیبانی کرده است. در این خصوص به خاطرة شهید سعیدی گوش می ‎سپاریم:

 

… روزی آیة الله میلانی هنگامی که نزدشان نام امام خمینی برده شد فرمودند: ـ سلام الله علیه ـ … پس عده ‎ای به آیة الله اعتراض کردند. ایشان فرمودند: ساکت باشید فلانی! این جا مسئله تقلید در بین نیست که گفته شود فلانی اعلم است یا من؟ این جا بحث رهبری است و چنین نیست که هر مجتهدی لیاقت رهبری داشته باشد، لیاقت رهبری را تنها فقیه سیاستمداری داراست که عالم به زمان خویش باشد و در راه خدا از ملامت ملامتگران هراس نداشته باشد و اکنون این مشخصات در کسی جز آیة الله خمینی نیست…

 

خدمات ماندگار

 

آیة الله میلانی با همة اشتغالات خود در مسند مرجعیت و زعامت حوزه هیچ گاه از مشکلات مردم غافل نشده است: به بعضی از تلاشهای ایشان تنها اشارة مختصری می ‎شود.

 

۱٫ او پس از زلزلة سال ۱۳۴۷ ش. در جنوب خراسان (منطقه کاخک) مردم را برای بازسازی و کمک به آوارگان بسیج کرد و بارها طلاب را جهت کمک به مردم به این شهر اعزام داشت. می ‎گویند برای مردم بی ‎خانمان خانه ‎ها ساخت و حتی سند به آنها نوشت.

 

۲٫ در بازسازی مسجد هامبورگ آلمان نقش بسیار مؤثری را ایفا کرد و در اعزام آیة الله شهید بهشتی به آن جا تلاش زیادی کرد. ایشان علاوه بر کمک به مسجد امام علی هامبورگ به مسلمانان و اندیشمندان اروپا کمک می ‎کرد تا در نشر اسلام جدی باشند.

 

۳٫ بازسازی مدارس علمی مشهد و مدرسة حقانی قم و کمک به ایجاد چندین مدرسة دینی در شهرستانها و دهها کار خیر برای مسلمانان ایران و سایر کشورهای اسلامی.

 

وفات

 

جمعه هفدهم مرداد سال ۱۳۵۴ هجری شمسی این اسوة فضیلت و پاکی چشم از جهان فانی فرو بست و به خانة بقاء شتافت و روح بلندش به عالم ملکوت پیوست. و پیکر مطهرش در روز شنبه هیجده مرداد پس از یک تشییع بی ‎نظیر، و با حضور شخصیتهای بزرگ علمی و مذهبی (داخل و خارج) کشور و هزاران مؤمن عزادار در جوار مرقد مطهر امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ به خاک سپرده شد.

 

منبع: سایت اندیشه قم

 

تهیه و تنظیم: فریادرس گروه حوزه علمیه

http://www.tebyan.net/Hawzah/Scholars_Clerics/TopClerics/2009/7/23/97192.html

 

سید محمدهادی میلانی

 

سید محمدهادی میلانی

 

شناسنامه

نام کامل

سید محمدهادی میلانی

لقب

آیت‌الله

تاریخ تولد

۱۲۷۳

زادگاه

نجف،عراق

محل تحصیل

نجف،مشهد

محل زندگی

مشهد

تاریخ وفات

۱۳۵۴

محل وفات

مشهد،ایران

مدفن

حرمعلی بن موسی الرضا

اطلاعات علمی

اساتید


میرزا ابراهیم همدانی
ملامحسن تبریزی
غلامعلی قمی
ابوالقاسم مامقانی
و

شاگردان


حسین وحید خراسانی
سید علی میلانی
مجتبی بروجردی
سید عباس صدر
سید حسین شمس
و

تالیفات


محاضرات فی الفقه الامامیة
قادتنا کیف نعرفهم؟
تفسیر سوره جمعه و تغابن
مختصر الاحکام
مناسک حج
و

 


سید محمدهادی میلانی (زادهٔ ۱۲۷۳ در نجف و درگذشتهٔ ۱۳۵۴ در مشهد) از مراجع تقلید شیعه ایرانی است.

ولادت

وی در هفتم محرم سال ۱۲۷۳ در نجف به دنیا آمد. اجداد او همه از سادات حسنی شهر مدینه منوره و از فرزندان علی بن الحسین[۱] بودند که به جهت شرافت علمی ‌و معنوی از بزرگان مدینه به شمار می‌رفتند. جد اعلایش شریف سید علی‌اکبر با ۲۶ سال نسب به «علی اصغر» فرزند علی بن حسین می‌رسد. هجرت آنان در اواخر قرن یازدهم هجری قمری از مدینه به آذربایجان ایران در پی دعوتی بود که از جانب شیعیان این دیار انجام گرفت. به دنبال این دعوت سید حسین (جد محمدهادی) و برادرش علی‌اکبر که هر دو از جوانان مدینه بودند، به همراه زایرین خانه خدا وارد آذربایجان شدند و در منطقه «اسکوچای» اقامت گزیدند و سید حسین همچنان در «میلان»[۲] باقی ماند.

دوران تحصیل

اولین مکتب تربیتی سید محمدهادی دامان مادری از خاندان علوم و فضیلت و پدر فرزانه و عالم وی بود. اساتید علوم مقدماتی وی، آقا میرزا ابراهیم همدانی و آخوند ملامحسن تبریزی و در دروس سطح نیز غلامعلی قمی ‌و ابوالقاسم مامقانی (دائی) استادان او بودند. او همچنین از محضر اساتیدی چون سید ابوالحسن اصفهانی، آیت‌الله نائینی و آقا ضیاءالدین عراقی استفاده برده و پایه‌های علمی ‌خود را در فقه و اصول استحکام بخشیده و در طول ۲۳ سال حضور در دروس و محافل علمی توانسته بود بر آراء و نظرات قوی‌ترین اساتید مسلط گردد. وی در علوم عقلی نیز مهارت فراوان داشت و چندین سال از عمر خود را محضر اساتید فلسفه گذرانده و در این خصوص از شاگردان محمدحسین اصفهانی به شمار می‌رفت.[۳]

از جمله علومی دیگری ‌که در آن تبحر یافت و به استادی رسید، دانش تفسیر و علوم قرآنی بود که از ایام تحصیل خود در نجف این دانش را نزد محمدجواد بلاغی فراگرفته بود و بعدها نیز همواره با اساتید تفسیر بویژه با علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان مباحثه و مناظره داشت. هشت سال نیز در علوم حدیث با علی قمی ‌مباحثه و مذاکره داشت و نسخه کتاب وسایل الشیعة خود را با نسخه‌ای که به خط شیخ حر عاملی بود، مقابله کرده است.[۴]

شاگردان

جلسات درسش در حوزه نجف بسیار با شکوه و به امتیازاتی چون داشتن دقت عقلی و عرفی ایشان در تبیین مسائل و تسلط به مبانی فقهی و اصولی شهرت داشت. هیجده سال در کربلا اقامت داشت و در این مدت شاگردان فراوانی را تربیت کرده است. بزرگانی چون:

حسین وحید خراسانی

سید ابراهیم علم‌الهدی سبزواری

سید عباس صدر

سید حسین شمس

محمد‌رضا مهدوی دامغانی

محمدتقی جعفری

مهدی نوقانی

محمود کلباسی

کاظم مدیر شانه‌چی

سید نورالدین میلانی

مجتبی بروجردی

محمدتقی عندلیب سبزواری

سید محمدباقر حجت طباطبایی

محمدعلی علمی

سید ابراهیم مهاجرین طبسی

سید فاضل حسینی میلانی

آثار علمی

آنچه امروزه از آنها به عنوان آثارش نام ‌برده می‌شود، یادداشت‌های پراکنده و تقریرات درس‌هایش است که به همت شاگردان و فرزندانش جمع‌آوری شده و پس از تنظیم در عناوین و موضوعات مختلف به چاپ رسیده است و عبارتند از:

محاضرات فی الفقه الامامیة[۵]

قادتنا کیف نعرفهم؟[۶]

تفسیر سوره جمعه و تغابن

مختصر الاحکام

مناسک حج

حاشیه بر قسمتی از عروة الوثقی

نخبة المسائل[۷]

ده پرسش[۸]

حاشیة المکاسب

قواعد فقهیه و اصولیه

رساله‌ای در بیعه و مسائل بانکی

کتابی استدلالی در مزارعه و مساقات

کتابی استدلالی در اجاره

شرح استدلالی مباحثی از کتاب الصلوة «شرایع»

رساله‌ای در منجزات مریض

احیای حوزه علمیه مشهد

نهم ذیحجه سال ۱۳۷۳ ـ ۱۳۳۴ جهت زیارت علی بن موسی الرضا (ع) وارد شهر مشهد شد و در خانه علی‌اکبر نوغانی[۹] اقامت گزید.

در آن زمان حوزه‌های علمیه مشهد آنگونه که باید رونق نداشتند. از سال ۱۳۱۴ به دنبال مبارزات روحانیون مشهد با حکومت رضاشاه، این حوزه نیز مانند دیگر حوزه‌های علمیه سراسر کشور مورد تهاجم قرار گرفته بود و پس از حادثه قیام مسجد گوهرشاد روحانیانی چون حسین قمی ‌تبعید و میرزا محمد آقازاده پس از زندانی شدن به اسارت رسیده بود و بسیاری از علمای معروف دیگر این شهر دستگیر و یا تبعید شده بودند.میگویند هنگامی که آن بزرگوار به مشهد مقدس آمدند،نزدیکان و آشنایان برای ایشان منزل جستجو می کردند و ایشان برای بازدید منازل می آمدند و هنگامی که وارد برخی از منازل می شدند، می فرمودند این خانه مناسب حال من نیست !زیرا اهل این خانه در آن گناهانی را مرتکب شده اند! اصلاح وضع حوزه علمیه مشهد و شکوفایی بخشیدن به دروس مدارس ‍ دینی و علمی ‌در این شهر چیزی است که با اقامت او انجام گرفت.

سید علی خامنه‌ای در این باره می‌گوید:

ما دیدیم که مرحوم آیت‌الله میلانی از کربلا که نزدیکی نجف بود آمدند تا مشهد و یک حوزه علمیه بزرگی را بوجود آوردند … این یک واقعیت است… از برکت الهی برای حوزه علمیه مشهد وجود آیت‌الله میلانی بود[۱۰]

نخستین گام اصلاحی میلانی در حوزه علمیه، سامان بخشیدن به دروس بود که بعدها اثرات آن در مراکز دینی و فرهنگی دیگر نیز نمایان گردید. وی چون دریافته بود که منشاء پراکندگی علمای این شهر در طول سالهای گذشته در فقدان اساتید پرمایه در این سامان نهفته است. بدان جهت نیز ابتدا اساتید پرکار و شایسته را جلب این حوزه نمود و خود نیز بر کرسی تدریس نشست. درس خارج اصول و فقه او که در مسجد گوهرشاد دایر می‌شد، در شکوفایی دروس حوزه نقش بسزایی داشت و به مرور زمان علماء را در این شهر تمرکز می‌بخشید. وی تحول شگرفی نیز در خصوص روش آموزشی دروس پدید آورد که اساسی ترین آن طرحی بود که به نابسامانی و بی‌نظمی‌ حاکم بر مدارس دینی پایان داد و به حوزه علمیه مشهد جان تازه‌ای بخشید. وی طلاب متعهد را یاری می‌نمود و در همه این مراحل، امتحانات ماهانه و سالانه و ارتقاء رتبه و حضور و غیاب و کنترل کیفیت دروس نیز با جدید پیگیری می‌شد.

خدمات ماندگار

وی با همه اشتغالات خود در مسند مرجعیت و زعامت حوزه، هیچگاه از مشکلات مردم غافل نشده است: بعضی از تلاش‌هایش عبارتند از:

پس از زلزله سال ۱۳۴۷ در جنوب استان خراسان (منطقه کاخک) مردم را برای بازسازی و کمک به آوارگان بسیج کرد و بارها طلاب را جهت کمک به مردم به این شهر اعزام داشت. می‌گویند برای مردم بی‌خانمان خانه‌ها ساخت و حتی سند به آنها نوشت.

در بازسازی مسجد هامبورگ آلمان نقش بسیار مؤثری را ایفاء کرد و در اعزام شهید بهشتی به آنجا تلاش زیادی کرد.

بازسازی مدارس علمیه مشهد و مدرسه حقانی قم و کمک به ایجاد چندین مدرسه دینی در شهرستان‌ها.

وفات

میلانی به علت ابتلا به سرطان در روز جمعه ۱۷ مرداد سال ۱۳۵۴ در سن ۸۳ سالگی، درگذشت و در جوار مرقد علی بن موسی الرضا به خاک سپرده شد.

پانویس

مقدمه محاضرات فی الفقه الامامیة، سید فاضل حسینی، ج ۱، ص ۶.

میلان از آباد بخش اسکو در نزدیک شهرستان تبریز قرار دارد. این روستا از پرجمعیت‌ترین و از جمله روستاهای آباد اسکوچای یا دره اسکو می‌باشد.

مکتب تفکیک، ویژه‌نامه بنیاد تاریخ و فرهنگ معاصر، ش ۱، ص ۲۰۸.

حیات آیت‌الله میلانی، خطی، عربی.

در ده جلد است که در موضوعات مختلف فقهی به بحث و بررسی عمیق پرداخته است.

در ۹ جلد به زندگانی چهارده معصوم و فضایل آنها با استفاده از مدارک شیعه و سنی پرداخته است.

رساله عملیه او در احکام اسلامی.

با پاورقی‌های آقای سید محمدعلی میلانی، در مباحث مختلف تفسیری.

از علمای بزرگ مشهد.

روزنامه رسالت، ۲۹ شهریور ۱۳۷۳ (ربیع‌الثانی ۱۴۱۵ ه.ق)؛ جلوه آفتاب، ص ۱۶.

منابع

شبکه اطلاع رسانی اجتهاد

«مرجع بیدار؛ آیت‌الله محمدهادی میلانی» (فارسی). باشگاه اندیشه. بازبینی‌شده در ۲ خرداد ۱۳۸۷.

«میلانی، سید محمدهادی» (فارسی). دانشنامهٔ حوزهٔ علمیه. بازبینی‌شده در ۲ خرداد ۱۳۸۷.

جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم. گلشن ابرار. ج ۲، چ ۳، نشر معروف، قم: ۱۳۸۵.

| زندگینامه آیت الله العظمی سید محمد هادی حسینی میلانی | http://almilani.org

رده‌های صفحه:

اهالی مشهد

خاندان حسینی

درگذشتگان ۱۳۵۴

روحانیان شیعه اهل ایران

روحانیان شیعه اهل مشهد

فقهای شیعه

فقهای شیعه اهل مشهد

مدفونان در حرم امام هشتم شیعیان

مراجع تقلید (درگذشته)

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C

 

پروفسور برلون پس از جراحی آیت الله میلانی شهادتین گفت

دین – حوزه نیوز نوشت:

 

مرحوم آیت الله سید محمد‌هادی میلانی‌(ره) دچار بیماری معده شدند و پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند و پس از یک عمل سه ساعته و زمانی که ایشان در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به هوش آمدن می‌گویند را برایش ترجمه کند، مرحوم میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت می‌کردند و پس از این مساله پروفسور برلون، گفت؛ کلمه شهادتین را به من بیاموزید؛ زیرا از این لحظه می‌خواهم روی به اسلام بیاورم و پیرو مکتب این روحانی باشم.

 

وقتی دلیل این کار را جویا شدند، پروفسور برلون گفت؛ تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می‌دهد، در حالت به هوش آمدن است و بنده دیدم که این آقا، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم و دیدم که او ترانه‌های کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه می‌کند، در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است و بعد از آن هم وصیت کرد که وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کرده اند به خاک بسپارند که هم این که قبر این پروفسور مسلمان شده در خواجه ربیع، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کرده‌اند.

http://www.khabaronline.ir/news-171885.aspx

 

نامه علامه طباطبائی به آیت الله میلانی در باره دارالتبلیغ آیت الله شریعتمداری

 

زمانی که فکر تأسیس دارالتبلیغ توسط آیت الله شریعتمداری مطرح شد، بلافاصله امام خمینی و به پیروی از ایشان، طلاب و روحانیون انقلابی، با آن به مخالفت برخاستند. ما شرحی مفصل در این باره در کتاب جریان ها و سازمان های مذهبی سیاسی ایران آورده ایم. به اجمال عرض می کنیم، دلیل این مخالفت آن بود بود که روحانیون انقلابی با دولت درگیر بوده و به دلیل رویه ای که از آقای شریعتمداری می شناختند، و اخباری که در باره ایجاد یک دانشگاه اسلامی مستقل از حوزه از طرف دولت شنیده می شد، احتمالات مختلفی را در این باره مطرح کرده و آن را اقدامی ناصواب در آن شرایط می دانستند. این اختلاف به شدت بالا گرفت و برای مدتها مطرح بود تا آن که حل نهایی آن به صورت حذف صورت مسأله، یعنی تبعید امام به ترکیه و از آنجا به نجف، به انجام رسید. این نامه در چهارم آبان سال نوشته شده و ۱۳ آبان همان سال امام تبعید گردید.

 

دارالتبلیغ تأسیس شد و در حوالی سالهای ۴۷ – ۴۸ آیت الله گلپایگانی به مخالفت با آن برخاست. در این زمینه دهها سند در پرونده آیت الله گلپایگانی در ساواک که به صورت یک کتاب سه جلدی چاپ شده وجود دارد. بحران بر سر دارالتبلیغ چندان ادامه یافت که به انقلاب رسید و پس از آن هم با خلع آیت الله شریعتمداری از مرجعیت و تصرف دارالتبلیغ توسط نیروهای انقلابی خاتمه یافت. این داستان موضوع یک پژوهش بسیار جدی است. این تحقیق بدون انتشار کامل اسناد پرونده آیت الله شریعتمداری ممکن نیست که امیدواریم چنین شود.

 

یکی از افرادی که در این ماجرا درگیر بود، علامه طباطبائی بود که روابط مناسبی با آیت الله شریعتمداری داشت و در ضمن با امام خمینی هم بی ارتباط نبود. آیت الله میلانی، آیت الله انگجی و بسیاری دیگر هم درگیر این ماجرا شده بودند. متن نامه علامه حاوی پیشنهادهایی است که بتواند این مشکل را حل کند. علامه از ده ماده پیشنهاد سخن می گوید اما در این نامه پنج مورد آن آمده است. مقایسه این نامه با آنچه مرحوم آیت الله مجاهد ربانی شیرازی برای آیت الله میلانی نوشته نشان می دهد که مرحوم ربانی و مرحوم علامه با یکدیگر در ارتباط بوده اند. نامه مرحوم ربانی حاوی ده پیشنهاد در کتاب آیت الله العظمی میلانی به روایت اسناد ساواک ج ۲، ص ۱۹۶ -۱۹۷ درج شده است.

 

سند زیر که نامه ای است که مرحوم علامه طباطبائی در باره مسائل اختلافی مربوط به دارالتبلیغ برای آیت الله میلانی نوشته است. اخیرا به همت آقازاده آیت الله میلانی، مجموعه ای از اسناد و نامه هایی که افراد مختلف برای آیت الله میلانی نوشتند و یا ایشان برای دیگران، در این مجموعه چاپ شده است. در میان آن دهها نام از امام به آیت الله میلانی است که بسیار ارجمند است. این اسناد با عنوان علم و جهاد در دو جلد، در قم منتشر شده است.

 

ما نامه زیر را از میان آن نامه ها انتخاب کرده خدمت دوستداران تقدیم می کنیم. از آقای اباذری که نام را از روی خط علامه خوانده و تحریر کردند سپاسگزاری می کنم. این نامه در صفحات ۴۳ – ۴۷ مجلد دوم کتاب علم و جهاد به چاپ رسیده است.

 

رسول جعفریان

 

مشهد مقدس

 

محضر مقدس حضرت آیت الله العظمی آقای میلانی متع الله المسلمین بطول بقائه

 

۲۰ج ۲، ۴۳ (چهارم آبان ماه ۱۳۴۳)

 

السلام علیکم و اسعد الله ایامکم

 

درست سی و هفت روزاست که با سلام تودیع از حضور مبارک مرخص شدیم و نظر به این که می خواستم در اولین نامه محصّلی از اوضاع این سامان و نتیجه تلاش هایی که برای رفع اختلافات فعلی به عرض رسانیده باشم، نتوانسته ام مصدّع گردیده، عرض اخلاص بنمایم.

 

امید دارم پیوسته وجود مقدس عالی مغمور تأییدات ظاهره و باطنه خداوندی – عزّ اسمه – و توجهات خاصّه صاحب این عصر (عج) بوده، ملال و کلالی در کار نباشد.

 

مربوط به پاره ای از مطالب که در آخرین ملاقات مذاکره شده بود:

 

۱- راجع به حجة الاسلام آقای حاج آقا عزّ الدین زنجانی وانتقال به تهران با حضرت آقای جزائری صحبت شد. از قرار معلوم فعلا زمینه تمام مساعدی که یکی از مقدمات آن مسجدی مناسب حال ایشان باشد، وجود ندارد و در هر صورت اگر بنای انتقال شان باشد، باید مدتی همین طور در تهران بسر برند تا تدریجاً در شرائط مساعدی که پیش می آید برای پیشرفت کارشان استفاده شود.

 

۲- در موضوع آقای قاضی و این که به عنون زیارت مشرف شده در مشهد مدتی توقف کند، فردای روزی که به تهران وارد شدیم، در بیمارستان مهر به ملاقات معظم له رفته و به مناسبتی همان مطلب را با خودش در میان گذاشتم، معلوم شد بر خلاف آنچه ما در مشهد تصوّر می کردیم ایشان در بیمارستان نیز تحت توقیف است و اجازه خروج ندارد وتا کنون هم که بیستم شهر ج ۲ می باشد در بیمارستان و تحت توقیف می باشد.

 

۳- در خصوص اختلافات مربوط به دارالتبلیغ باید عرض کرد که این مسئله یکی از مسائل بغرنج این حوزه قرار گرفته و تا کنون راه حلی حقیقی برایش پیدا نشده است و کسان زیادی که به منظور جمع کلمه با آقایان وارد مذاکره شده اند با شکست مواجه گشته اند و اغلب واردین صورةً هم اگر نباشد معنا با آقای شریعتمداری موافقند و حجت آقای خمینی را قانع کننده نمی دانند. هفته گذشته آقای انگجی قم مشرف شده، با هر دو آقا ملاقات کرد که در بعضی از آنها بنده نیز شرکت داشتم؛ به جائی نرسید و ناچار تا کنون به عرض عالی رسانیده اند.این مدت که بنده مراجعت کرده ام جز یک مباحثه به هیچ کاری نرسیده ام، به طور مداوم منزل ما تردد است. چند مرتبه تا کنون با آقایان ملاقات و مذاکره کرده ام، نتیجه ای نبخشید.

 

طرحهای اصلاحی که به آقایان پیشنهاد شده، مورد موافقت قرار نگرفته. آقای شریعتمداری با هرگونه طرح اصلاحی موافق است به شرط شیء (وجود دارالتبلیغ) و آقای خمینی به شرط لا (عدم دارالتبلیغ) دو طرح نیز بنده پیشنهاد کرده بودم که از ناحیه آقای خمینی رد شد.

 

اخیرا یکی از طرح های بنده که گویا با تغییراتی آقای خمینی پذیرفته و به بنده ابلاغ کرده بود همین امشب ۲۲ ج ۲ با آقای شریعتمداری ملاقات و مذاکره کردم. اول رد کردند و پس از کشمکش زیاد بنا گذاشته شد که فکر کنند، طرح مزبور که در ده ماده تنظیم شده بود و کمی تغییر داده شده محصلش این بود که آقایان معاً دست به اصلاح کلی حوزه بزنند و طبعا دارالتبلیغ نیز نیز در حوزه ادغام شود و در زمینه این منظور

 

اولاً دفتری مشتمل بر احصاء محصلین و نام و نشان و مشخصات آنان تنظیم شود

 

و ثانیاً محصلین به فقها و مبلغین و غیر ایشان تقسیم وطبقه بندی و برای هر طبقه برنامه تحصیلی خاص و امتحانی مناسب بوده باشد

 

و ثالثاً برای هر رشته استادان آزاد معین شود و کسی مجبور به تعلّم از استاد معین نباشد

 

و رابعاً آقای شریعتمداری حق دارد که از هر طبقه بخواهد عده ای در مدرسه خود جای دهد به شرط این که این مدرسه تشکیلات خاصی مغایر تشکیلات عمومی حوزه نداشته باشد

 

و خامساً آقای شریعتمداری اسم مدرسه خود را دارالتبلیغ نگذارد بلکه اسم دیگری که مفهم این معنی نباشد انتخاب کند.

 

این بود خلاصة‌ طرح بنده.

 

فکر می کنم بالاخره بین آقایان التیام داده می شود. کثرت مراجعه و اصرار که البته اکثر آن متوجه آقای خمینی است تأثیر خود را خواهد کرد، ولی در سر اصلاحات باز شاخسانی بند خواهد شد.

 

دلم مطلب (!) این است که عده ای از هواخواهان هر یک از آقایان می خواهند مرجع خود را رئیس منحصر به فرد قرار دهند و در این راه از هیچ گونه تحریک و دسیسه و ایجاد اختلاف فروگذاری نمی کنند.

 

فعلا زمینه همین است و سر کار می توانید در خصوص تشریف فرمائی موقت تان در مطالب فوق تأمل فرموده، تصمیم مقتضی بگیرید.

 

فقط آنچه تذکرش را لازم می دانم این است که در صورت تصمیم مثبت اگر خواستید تشریف بیاورید دو نکته را مورد توجه قرار دهید. اول این که خروج از مشهد به طور سرّی انجام داده، طول راه از مشهد تا قم را متنکراً طی فرمائید و با ماشین نه طیّاره (تا می توانید)

 

و ثانیا چند روز پیش از حرکت به بنده یا به سائر علاقه مندان اطلاع دهید که منزل مناسب و سایر تدارکات لازمه قبلا تهیه شود و به منزل خودتان وارد شوید نه منزل یکی از آقایان. البته منزل این بنده نیز منزل خودتان است.

 

در خاتمه وعده ای را (یاکالوعد) که راجع به آقای ربانی شیرازی به بنده، فرموده بودید تذکر می دهم. بنا بود هر ماه چیزی به آقای نامبرده بفرستید، اگر به طور نامرتب هم باشد،‌ خیال می کنم بی میل نباشد.

 

خدمت آقازاده خودم، آقای حاج سید محمد علی – سلمه الله و ایده و سدده – سلام مشتاقانه دارم.

 

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 

محمد حسین طباطبائی

http://www.historylib.com/site/sviewdocument.aspx?docid=801&rt=list

 

نکاتی از زندگانی

 

مرحوم آیة الله العظمی میلانی (قدس الله روحه الزکیة)

 

روز یکشنبه ۹ / ۳ / ۸۹ اول بحث

 

مرحوم آقای شیخ مرتضی حائری فرزند مرحوم آقای شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم فرمود: وضع زندگیم خوب نبود. آمدم مشهد. از حضرت کمک خواستم ولی هیچ جوابی نیامد. رفتم سوار قطار شدم تا  به قم برگردم. لحظاتی که قطار می­خواست حرکت کند دیدم آقا سید علی میلانی فرزند مرحوم آقای میلانی به ایستگاه قطار آمده و دنبال کسی است. من از پشت شیشه دست بلند کردم، مرا دید. داخل قطار شد و پاکتی به من داد. باز کردم دیدم مبلغ سیصد و خورده­ای پول است. آقا سید علی میلانی گفت این پاکت را پدرم دادند تا به شما برسانم. مرحوم آقای میلانی در کاغذی چنین نوشته بودند: امر شده­ام که این مبلغ را به شما بدهم.

 

رفتم قم. درشکه گرفتم و تا رسیدن به منزل مقداری از آن مبلغ خرج شده بود. دیدم به همان مقدار حاجتم که از امام رضا (علیه السلام) خواسته بودم پول باقی مانده است. (حضرت استاد مروی این جریان را از خود مرحوم شیخ مرتضی حائری شنیده بودند.)

 

آقای سید احمد دعایی از فضلای یزدی است. یک وقتی برای سخنرانی در جمع روحانیون حج به یزد رفته بودم. در جلسه­ای از خود ایشان شنیدم که گفت: زمانی با مرحوم آقای دکتر پاک­نژاد صاحب کتاب «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)» و مرحوم دکتر رمضان­خانی سه نفری به مشهد رفته بودیم. با هم خدمت مرحوم آقای میلانی رفتیم. مرحوم پاک­نژاد به  مرحوم آقای میلانی گفت: من خواسته­ای دارم دعا کنید اجابت شود. ایشان گفت: دیدیم مرحوم آقای میلانی سرش را نزدیک گوش آقای پاک­نژاد بردند و چیزی­هایی گفتند. موقعی که آقای پاک­نژاد از محضر آقای میلانی مرخص شدند یک حالتی به ایشان دست داده بود که دیگر راهش را پیدا نمی­کرد. می­گفت کجا باید برویم. گفتم چرا اینطور هستید؟ گفت حالا نمی­توانم بگویم. مرا برسانید همانجایی که بودیم. با ایشان رفتیم همان مکانی که بودیم و زمانی که حالش جا آمد گفت: بله من دیشب حرم بودم و از امام هشتم (علیه السلام) خواستم که حضرت توفیق بدهند تا کتابی راجع به مظلومیت حضرت امیر (علیه السلام) بنویسم و این مطلب بین خودم و امام هشتم (علیه السلام) بود. صبح که رفتیم پیش آقای میلانی و به ایشان گفتم که من یک خواسته­ای دارم، شما دعا کنید که این خواسته­ی من اجابت شود، آقای میلانی سرشان را نزدیک گوش من آوردند و فرمودند: آن خواسته­ای که دیشب از امام هشتم (علیه السلام) خواسته­ای که یک  کتابی راجع به مظلومیت حضرت امیر (علیه السلام) بنویسی موفق خواهی شد.

 

مرحوم آقای پاک­نژاد کتابی راجع به مظلومیت حضرت امیر (علیه السلام) و سقیفه  نوشته به نام “مظلومی گمشده در سقیفه” که کتاب جالبی هم هست.

 

بله؛ ایشان آدم عجیب و هوا کشته­ای  بود که بله؛ من نکات زیادی از ایشان دارم. حالا بماند. آه ….

 

روز دوشنبه ۱۰ / ۳ / ۸۹ اول بحث اصول

 

شب­های شنبه منزل ابوی ما گعده­ای بود که آقایان می­آمدند می­نشستند.  از جمله دو برادر بودند که از موجهین و متدینین مشهد بودند آنجا زیاد می­آمدند. ایشان تعریف کرد اوائلی که مرحوم آقای میلانی مشهد آمده بودند دنبال منزلی می­گشتند که بیرونی و اندرونی داشته باشد. خیلی ما گشتیم، خانه­های زیادی را دیدیم ولی آن خصوصیات را نداشتند. مرحوم میلانی برای خرید خانه پول هم کم داشتند. فهمیدیم یکی از تجار مشهد می­خواهد خانه­اش را بفروشد. رفتیم خانه را دیدیم. تقریبا همان خصوصیات مورد نظر مرحوم آقای میلانی را داشت. من هم می­دانم آن خانه کجاست و الآن دست کیست. گفتند ما خوشحال شدیم و فردا صبحش آمدیم خدمت مرحوم آقای میلانی. به ایشان گفتیم چنین خانه­ای با این مشخصات هست و برای پولش هم صاحبش گفته اگر فلانی بخواهد من هر چه بخواهد صبر می­کنم. ما با مرحوم آقای میلانی برای بازدید از خانه رفتیم. زنگ زدیم. درب باز شد. طرف آمد به استقبال.  مرحوم آقای میلانی تا پایشان را داخل خانه گذاشتند یک نگاهی کردند و برگشتند. فرمودند نمی­خواهم.

 

ایشان گفت: گفتم چرا هیچی نگفتند. آمدیم در مسیر عصبانی شدم. گفتم: آقا ما را مسخره کرده­اید. مثلا یک ماهه، چقدر است دنبال خانه می­گردیم. همه­ی شرائط شما را هم دارد، نمی­خواهم یعنی چه؟ فرمودند: «عزیزم در این منزل گناه زیاد شده است.»

 

ایشان گفت: ما آمدیم پیگیری کردیم تا ببینیم آن تاجر این خانه را از چه کسی خریده است. رسیدیم به اینجا که این خانه منزل سرکنسول روسیه در مشهد بوده و مرکز عیش و نوش.

 

این یک نگاه است؛ نگاه ما هم وقتی وارد خانه­ای می­شویم یک نگاه است که رنگش چطور است؟ لعابش چطور است؟ تزئیناتش چطور است؟ …

 

حضرت امام (قدس الله روحه الزکیه) که خودشان اهل این حرفها بودند در یکی از توصیه­هایشان می­فرمایند: کسی که نرسیده به این مراتب مبادا این مقامات بزرگان را انکار کند.

 

البته نه هر کسی که مغازه­ی دو نبش باز می­کند و ادعا می­کند. این را هم داشته باشید؛ اینها بعضی­ها مغازه­ی دو نبش باز می­کنند، ادعاهایی دارند و حرفهایی که آنها نه. اینها را باید تکذیب هم کرد اما کسانی که اهل این ادعاها نیستند و زندگیشان زندگانی آن چنانی است ….

 

حاج آقای رضازاده تعریف می­کردند و می­فرمودند: اولین گروهی را که آقای میلانی به عنوان مبلغ تربیت کردند تا به عنوان مبلغ بفرستند به شهرستانهای مختلف ایران من هم جزء آنها بودم. از طرف ایشان رفتم شیراز به مسجد اخوی بزرگ آقای حائری شیرازی آقا صدر الدین. الآن ایشان فوت کرده است. او هم آدم چشم باز عجیب و غریبی بود، مکاشفاتی در زندان و جاهای دیگر برایش اتفاق افتاده بود. من از نزدیک مرحوم آقا صدر الدین را می­شناختم. آقای رضا زاده فرموده بودند: مرحوم آقای میلانی قبل از سفر آمدند برای ما صحبت کردند. هوا کشتگی و نفس کشتگی را ببینید. فرمودند: دارید می­روید، به هر محلی که رفتید مبادا نامی از سید محمد هادی میلانی ببرید. راضی نیستم. از مردم بپرسید مقلد چه کسی هستند. رساله آن مرجع را بگیرید و از روی آن رساله برای مردم مساله بگویید.

 

کسی که وقتی در منزل آقای سلیمی نیشابوری یک نفر در زمان زنده بودن آقای خویی و حضرت امام از علامه­ی طباطبایی پرسید: آقا به نظر شما اعلم چه کسیست؟ گفت آقای سید محمد هادی میلانی. من خودم حضور داشتم و مستقیما این مطلب را شنیدم. کسی که علامه­ی طباطبایی او را اعلم می­داند؛ می­گوید در تقلید مردم خدشه نکنید. مقلد هر کسی هستند رساله­ی مرجع­اش را بگیرید و از روی آن بخوانید.

http://www.ostazona.blogfa.com/post-132.aspx

 

زندگی نامه مرحوم آیت الله سید محمد هادی میلانی

 

 

آیت‌الله العظمی سید محمد هادی حسینی میلانی از مراجع تقلید در هفتم محرم ۱۳۱۳ ه‍.ق (۹/۴/۱۲۷۴ ش) در خاندان بزرگ علمی در نجف به دنیا آمد. پدرش آیت‌الله سید جعفر میلانی شاگرد و داماد آیت‌الله محمد حسن ممقانی بود.

 

 آیت‌الله میلانی در سنین کودکی پدرش را از دست داد. ایشان تا ۱۲ سالگی مقدمات معارف دینی را نزد میرزا ابراهیم همدانی و ملا حسن تبریزی و دیگران خواند. دوره سطح را نزد شیخ ابراهیم سالیانی، سید جعفر اردبیلی، حاج میرزا علی ایروانی و شیخ ابوالقاسم ممقانی فرا گرفت. آن‌گاه به درس خارج و فقه و اصول آیات عظام شریعت اصفهانی، نائینی، محمد حسین اصفهانی و آقای ضیاء‌الدین عراقی حاضر گردید و به مرتبه اجتهاد نایل آمد. هم‌چنین فلسفه و کلام را از محضر محمد حسین اصفهانی و شیخ جواد بلاغی آموخت.

 

از جمله مشایخ اجازه روایت آیت‌الله میلانی، آیات سید حسن صدر، سید عبدالحسین شرف‌الدین، شیخ عباس قمی و آقا بزرگ تهرانی می‌باشند. ایشان سال‌های متمادی در حوزه‌های علمیه نجف و کربلا به تدریس پرداخت. در ۱۳۷۳ ه‍.ق (۱۳۳۳ ش) به قصد زیارت مرقد حضرت امام رضا (ع) به مشهد سفر کرد و بر اثر درخواست مردم و روحانیان خراسانی در این شهر اقامت گزید و حوزه درس خود را دایر کرد و تا زمان رحلت هزاران نفر از طلاب علوم دینی از محضر ایشان بهره‌مند شدند و به تدریج به مرتبه مرجعیت رسید.

 

 مبارزه سیاسی آیت‌الله میلانی با مخالفت با لوایح شش‌گانه شروع شد و در ماجرای قیام ۱۵ خرداد به اوج خود رسید. ایشان با انتشار اعلامیة تندی رژیم را سبب کشتار مردم در روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ دانست و دستگیری حضرت امام (ره) را مورد انتقاد قرار داد و به رغم محدودیت‌هایی که رژیم برای ایشان ایجاد کرده بود جهت آزادی امام (ره) به تهران سفر کرد سفر آیت‌الله میلانی و دیگر مراجع و علمای بزرگ به تهران در اعتراض به حبس و حصر حضرت آیت‌الله خمینی موجی از شور و مبارزه را علیه رژیم ایجاد نموده بود.

 

شاه که این حوادث و جریانات را معلول حضور مراجع و علما در تهران می‌دید دستور داد آقایان را با زور سرنیزه مجبور به بازگشت به شهرهایشان بکنند. پس از صدور فرمان، دژخیمان شاه و مأموران ساواک در پانزده مهر ماه ۱۳۴۲ یعنی چهار ماه پس از اقامت علماء در تهران، آنان را مجبور به ترک تهران کردند؛ حتی بعضی از مراجع را تحت‌الحفظ به شهرستانشان منتقل کردند.

 

 مرحوم آیت‌الله میلانی از جمله مراجعی بود که او را با زور سرنیزه از خانه خارج کردند و همراه با مأموران شاه به مشهد مقدس فرستادند. آیت‌الله میلانی در همان روز ورودشان ـ ۱۵/۷/۴۲ ـ به مشهد بیانیه‌ای صادر کردند و در آن نوشتند: «… همان‌طوری که اطلاع دارید پس از آن که متولیان ظلم و جنایت برخلاف تمام قوانین انسانی خانه‌ام را در تهران محاصره کردند و مرا در خانه زندانی ساختند، روز هیجدهم این ماه (ربیع‌الثانی) به طور ناگهانی مجبورم نمودند تا تهران را ترک کنم و حتی یک روز مهلت توقف ندادند تا با زندانیان حکومت جور، حضرت مستطاب آیت‌الله خمینی و آیت‌الله قمی ملاقات و تودیع نمایم …»

 

آیت‌الله میلانی سرانجام پس از پنج ماه بیماری روز جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۵۴ در مشهد دارفانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت.

 

منبع : پایگاههای انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک – مساجد – مسجد ارک تهران ، صفحه  ۲۰۶ ، مرکز بررسی اسناد تاریخی ، چاپ اول سال۱۳۹۰

 

(استفاده از این مطلب بدون ذکر نشانی سایت جایز نیست)

http://www.hankh.ir/?p=4892

 

مهاجرت آیت الله میلانی به تهران؛ فصلی نو در حیات سیاسی ایشان

نویسنده: حسن شمس آبادی

 

مقدمه

 

پس از قیام پانزده خرداد رژیم عده زیادی از روحانیون را بازداشت کرد.از جمله‏ بازداشت‏شدگان امام و آیت اللّه سید حسن طباطبایی قمی بودند.دستگیری و زندانی کردن علما باعث شد تا شور و هیجان عجیبی بر مردم و حوزه‏های علمیه سراسر کشور از جمله مشهد حکمفرما گردد. این حادثه نه تنها نیروهای انقلابی را به واکنش واداشت بلکه علمایی را که به‏ نوعی با دربار ارتباط داشتند نیز به تحرک وادار کرد.چناچه میرزا احمد کفایی و فقیه سبزواری‏ طی ملاقات با عزیزی استاندار خراسان و نایب التولیه آستان قدس رضوی در باغ ملک آباد مشهد از ایشان خواستند تا اقدامات لازم را برای آزادی علمای بازداشت شده فراهم سازد.

 

در میان علمای مشهد نقش آیت اللّه سید محمد هادی میلانی از دیگران پر رنگ تر بود.ایشان‏ طی اعلامیه‏ای به سید جلال الدین تهرانی،که رابطه نسبتا خوبی با رژیم داشت از او خواست تا ضمن نظارت بیشتر علما بر قوانین،از هر کوششی برای آزادی علما و دیگر زندانیان،از اهل علم‏ و محترمین،دریغ نکند.

 

آیت اللّه میلانی تنها به صدور اعلامیه اکتفا نکرد،بلکه جهت اثربخشی اقداماتش تصمیم‏ کرفت به تهران مسافرت و در مشورت با دیگر علمای شهرستانها که در آنجا گرد هم آمده بودند، درخواستهای خود را به سمع و نظر رژیم و شخص شاه برسانند.

 

رژیم که از حضور ایشان در تهران احساس خطر کرده بود،ایشان را از میانه راه بازگرداند. این مسئله باعث ناامیدی وی در راهی که در پیش گرفته بود،نشد.ایشان باری دیگر به همراه‏ فرزندشان در نهم تیر ماه به تهران عزیمت کرد.هدف آیت اللّه میلانی از سفر به تهران چناچه خود ذکر کرده عبارت بود از:آزاد ساختن امام و دیگرعلمای بازداشت شده،اعتراض به کشتار مردم‏ در سراسر کشور و تصویب قوانین خلاف شرع توسط رژیم.

 

سفر آیت اللّه میلانی به تهران یکی از مهم‏ترین برهه‏های حیات سیاسی او را تشکیل می‏دهد. ساواک قصد داشت با اقامت او در باغ ملک آباد و اقع در شهر ری ایشان را تحت مراقبت قرار دهد اما دور اندیشی ایشان مانع از تحقق هدف ساواک گردید.ایشان در منزل آقای پور قدیری در امیریه اسکان گزید.

 

ملاقات سه هزار نفر از اقشار مختلف مردم در روزهای اولیه با آیت اللّه میلانی حاکی از جایگاه او دارد.این مسئله زمانی ملموس‏تر می‏گردد که بدانیم بنا بر اسناد ساواک حضور او در بین اجتماع کنندگان باعث تقویت روحیه آنها و برگزاری جلسات متعدد شده است.

 

در این جلسات،مجمع روحانیون مهاجر تصمیم گرفت از میان خود چهار تن عبارت بودند از: آیات عظام شریعتمداری،مرعشی نجفی،میلانی و میرزا هاشم آملی.علاوه بر این،علمای‏ مهاجر تصمیم گرفتند آیت اللّه میلانی را به عنوان سخنگو نماینده خود به مقامات کشور معرفی‏ نمایند.

 

رژیم در ابتدا سعی داشت با بی‏اعتنایی به حضور علما در تهران،جایگاه آنها را تنزل بخشیده، از اهمیت این مسئله بکاهد.با گذشت مدتی،شاه و دولت تعلل بیش از آن را روا نداشته، تصمیم به مذاکره گرفتند.در این راستا اسد اللّه علم سعی کرد با علما تماس بگیرد اما علما در جلسه مشورتی با یکدیگر تصمیم گرفتند از پذیرفتن علم سرباز زنند چرا که دولت او را مسبب‏ ریختن خون افراد بی‏گناه بسیاری می‏دانستند.علما همچنین پیشنهاد حسین علاء مبنی بر ملاقات‏ و مذاکره با شاه در حرم شاه‏ عبد العظیم حسنی را رد کردند.پس از مدتی پاکروان رئیس ساواک‏ تصمیم به مذاکره با علمای مهاجر گرفته،تلفنی موضوع را با آنها در میان گذاشت.مجمع علمای‏ مهاجر در مشورت با یکدیگر صلاح دیدند طی ملاقات با او خواسته‏های خود را به مقامات‏ کشور برسانند.خواسته‏های آنها عبارت بود از:مشخص شدن تکلیف مردم با سلطنت فردی‏ (شاه)،برکنادی دولت اسد اللّه علم،خودداری رژیم از شکنجه و آزار زندانیان.

 

پاکروان چندین جلسه با علما ملاقات کرد.در این جلسات که معمولا ریاست آن را آیت اللّه‏ میلانی برعهده داشت پیرامون اجرای کامل قانون اساسی،تأمین آزادی کامل انتخابات،مسکوت گذاردن قوانینی که با قوانین مذهبی مطابقت ندارد و همچنین ارتباط سیاسی دولت با اسرائیل‏ مذاکره شد.در پایان این مذاکرات پاکروان با تهدید از علما خواست تا به شهرهای خویش‏ بازگردند.پایداری و صلابت آیت اللّه میلانی باعث شد پاکروان به موضع انفعالی کشانده شود. علما نیز تصمیم گرفتند تا آزادی بدون قید و شرط امام و دیگر بازداشت‏شدگان،در تهران اقامت‏ کنند.

 

در طول زمانی که علما و از آن جمله آیت اللّه میلانی در تهران بودند اقداماتی صورت‏ گرفت:

 

۱-صدور اعلامیه و فتوا در مناسبتهای مختلف.میلانی به همراه شریعتمداری درچهلم شهدای‏ پانزده خرداد با صدور اعلامیه‏ای یاد و خاطره شهدای این روز را گرامی داشتند.میلانی همچنین‏ با صدور دو اعلامیه تحت عناوین«ملت مسلمان ایران»در تاریخ ۱۴/۴/۴۲ و«ملت مسلمان و ستم دیده ایران»در تاریخ ۳/۵/۴۲ که به اعلامیه‏های شماره یک و دو معروف شد،نقش مهمی را در آگاه ساختن توده‏های مردمی ایفا کرد.

 

۲-تأیید مرجعیت امام.با شایع شدن اعدام امام و علمای بازداشت شده،آیت اللّه میلانی‏ به همراه آیات عظام مرعشی نجفی،شریعتمداری و شیخ محمد تقی آملی با انتشار اعلامیه‏ای‏ مشترک،مرجعیت امام را تأیید کردند.آنها امام را دارای مقلدین بسیار دانسته و بیان کردند که‏ طبق قانون اساس مملکت مراجع مصونیت قضایی داشته،آنها نمی‏توانند کوچکترین آسیبی به‏ امام برسانند.انتشار این خبر از التهابات موجود در جامعه کاست.در همین راستا آیت اللّه میلانی‏ طی سفری به قم با خانواده امام ملاقات و آنها را مورد تفقد قرار داد. میلانی حتی با فراخواندن‏ پاکروان،تهدید کرد که اگر مویی از سر امام کم شود،فتوایی صادر می‏کند تا ملت اصل و فرع‏ رژیم را براندازند.مجموعه این اقدامات مانع از هرگونه حادثه‏ای برای بازداشت‏شدگان،به ویژه‏ امام خمینی گردید.

 

۳-تحریم انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی.دولت قصد داشت با هیاهوی زیاد این دوره از انتخابات را آزاد معرفی نماید که در فضای باز سیاسی و در عین دموکراسی برگزار خواهد شد.آیت اللّه میلانی انتخابات را امری مهم توصیف کرده در استفائاتی که از سراسر کشور از ایشان در مورد شرکت در این انتخابات شد،با برشمردن دلایلی از جمله وجود جوّ خفقان‏ در جامعه،زندانی شدن علما و جمعی از محترمین و اهل علم و…شرکت در انتخابات را شرعا و عقلا جایز ندانست.

 

آیت اللّه میلانی پس از یک صد روز توقف در تهران با اجبار ساواک به مشهد بازگشت و به‏ این ترتیب مهاجرت او با نتایج اساسی که در پی داشت به پایان رسید.

 

بازداشت امام و سید حسن طباطبایی قمی پس از قیام پانزده خرداد

 

یورش کماندوهای رژیم به مدرسه فیضیه قم که منجر به ضرب‏وشتم طلاب گردید واکنشهای‏ زیادی به همراه داشت.عصر روز سیزده خرداد مصادف با عصر عاشورا جمعیت بسیاری برای‏ شنیدن سخنرانی امام در مدرسه فیضیه تجلیل کردند.با ورود امام،شور و هیجان عجیبی مردم را فراگرفت.امام در سخنانی از شهدای فیضیه تجلیل و علیه رژیم و شخص شاه سخن گفت.۱

 

در نیمه شب پانزده خرداد کماندوهای رژیم با یورش به منزل ایشان در قم او را دستگیر و پس از انتقال به تهران،در پادگان عشرت آباد بازداشت کردند.انتشار خبر بازداشت امام باعث اعتراضات‏ عمومی در سراسر کشور شد.

 

در مشهد سخنان آیت اللّه سید حسن طباطبایی قمی در مخالفت با اقدامات شاه و در حمایت‏ از مراجع قم،در روزهای تاسوعاو عاشورا به اوج خود رسید.از تمام شهرهای استان،دسته‏های‏ مختلف مردم جهت حمایت از ایشان و آیت اللّه سید محمد هادی میلانی به مشهد آمده بودند.این‏ اوضاع احتمال بازداشت قمی توسط رژیم را دو چندان کرد.روز دوازدهم محرم که قمی برای‏ زیارت مرقد امام هشتم به حرم رفته بود شهر را پر از قوای انتظامی و بازار را تعطیل یافت.پس از بازگشت از حرم سربازان قصد داشتند وی را بازداشت کنند اما بین نیروهای رژیم و مردم درگیری‏ پیش آمد.به هرحال مأمورین پس از محاصره منزل آیت اللّه قمی،ایشان را دستگیر و با تعدادی‏ مأمور به تهران اعزام کردند.۲

 

محمد رضا فاکر که خود هنگام هجوم مأموران در منزل قمی بود،درباره چگونگی ورود مأموران به خانه قمی چنین می‏گوید:«ما در منزل آقای قمی بودیم که ایشان برای نماز رفت و دیگر بازنگشت.یک مرتبه دیدیم که خانه را محاصره کردند و صدای تیراندازی بلند شد.البته ما هیچ خبری‏ از اوضاع قم و تهران نداشتیم.خلاصه در خانه را بستند و به دنبال آن،تیراندازی مفصلی شد.ما حدود سی و پنج نفر بودیم که در خانه محصور شده بودیم.بعد از تیراندازی،مأموران در خانه را با لگد شکستند و داخل شدند…اینجا بود که یک مرتبه مأموران توی خانه ریختند و با مسلسل شروع به‏ تیراندازی کردند.آنها بدون هیچ نشانه‏گیری،همه خانه را به رگبار بستند به طوری که دود گلوله‏ها تمام‏ فضای خانه را پر کرده بود.»۳

 

با انعکاس خبر دستگیری قمی،روزنامه آفتاب شرق گذرا و مبهم علت دستگیری او را اخلال‏ در نظم عمومی بیان کرد.این روزنامه افزود که توقیف او در کمال آرامش و بدون آسیب رسیدن‏ به کسی صورت گرفته است.۴

 

واقعیت این است که رژیم از قبل،تصمیم گرفته بود آیت اللّه قمی را بازداشت کند.در همین‏ راستا روز قبل از پانزده خرداد،صد و پنجاه نفر از مبارزین و انقلابیون مشهد را دستگیر کرده بود براساس مذاکرات موجود در هیأت‏ دولت،شهر مقدس مشهد از جایگاه‏ خاصی چون قم برخوردار بوده،اتحاد این دو شهر می‏توانسته برای رژیم بسیار خطرناک باشد.اسد اللّه علم،در جلسه‏ هیأت دولت که ساعت پنج بعد از ظهر روز ۱۵/۳/۴۲ در کاخ نخست‏وزیری برپا گردید،درجمع کابینه می‏گوید:«قصدما این بود که قبل از عاشورا کسی را نگیریم.» در جلسه فوق علم منشأ قیام پازده خرداد را پولهای خارجی دولتهای عراق و مصر و گردانندگان اصلی آن را در ایران، خمینی و قمی در شهرهای قم و مشهد معرفی کرده،می‏افزاید:«روز تاسوعا دو هزار نفر شعار زنده باد خمینی و مرگ بر دشمنان وی سرمی‏دادند و روز عاشورا هم‏ این شعارها را تکرار کردند و اگر ما قصد متفرق کردن مردم را داشتیم عده زیادی زیر دست و پا می‏رفتند.پس تصمیم ما بر این بود که روز شنبه‏ خمینی را در قم و قمی را در مشهد بگیریم ولی اتفاقی افتاد که باعث شد زودتر بگیریم.دو چیز اتفاق‏ افتاد:۱-خمینی در قم بر منبر رفت و هتاکی زیاد به اعلیحضرت کرد.۲-خبر دیگر آنکه قم و مشهد با هم هم‏صدا بشوند و کار خیلی سخت بشود،لذا دیشب چهار بعد از نیمه شب خمینی را گرفتیم و امروز صبح در مشهد قمی را گرفتیم.»۵

 

در جریان پانزده خرداد به جز امام علمای دیگری هم بازداشت شدند از جمله:سید عبد الکریم‏ هاشمی نژاد در مشهد که مدت چهل و یک روز در زندان بود،۶بهاء الدین محلاتی،مجد الدین‏ محلاتی و سید عبد الحسین دستغیب در شیراز و…۷

 

واکنش علمای مشهد به بازداشت امام و آیت اللّه قمی

 

حادثه پانزده خرداد کشور را متأثر ساخت.این حادثه در مشهد دارای بازتاب وسیعی بود. حوزه علمیه مشهد و از جمله آیت اللّه سید محمد هادی میلانی که خانه ایشان مأمن نیروهای انقلابی بود از وقوع چنین حوادثی درکشور اظهار ناراحتی کردند.آیت اللّه خامنه‏ای که جهت‏ سفر تبلیغی و آگاه ساختن مردم از حوادث اخیر به بیرجند رفته و پس از انجام سخنرانی پیرامون‏ جنایات شاه در قم،توسط شهربانی دستگیر و به زندان مشهد منتقل شده بود،پس از آزاد شدن در مشهد با آیت اللّه میلانی ملاقات و درباره حوادث پانزده خرداد با ایشان مذاکره کرد.ایشان می‏گوید که آیت اللّه میلانی از حوادث پانزده خرداد بسیار ناراحت و متأثر و افسرده بودند،چرا که اعتقاد داشتند،در این حوادث انقلابیون ضرر کرده‏اند؛بدین مضمون که مهم‏ترین نسل‏ها،جوانان و در بین آنهاشایسته‏ترین‏شان،متدین‏ترین آنها هستند و در میان آنها کسانی که جرأت و شجاعت اقدام‏ داشتند در این حادثه کشته شده‏اند.۸

 

پس از دستگیری امام و قمی،مردم مشهد در اعتراض به این قضایا بازار را تعطیل و دست به‏ اعتصاب زدند.در این راستا ائمه جماعات مسجد گوهرشاد هم از اقامه نماز جماعت خودداری‏ کردند.در این حادثه حتی علمای مدافع دربار هم که تا این زمان سکوت کرده بودند،به حمایت‏ از علمای دستگیر شده پرداختند.میرزا احمد کفایی و فقیه سبزواری با عزیزی استاندار خراسان‏ در باغ ملک آباد مشهد ملاقات و از او می‏خواهند درخصوص علمای بازداشت شده از جمله‏ آیت اللّه قمی اقدامات لازم را انجام دهد.۹

 

تمهیدات رژیم جهت سرپوش گذاشتن بر قیام پانزده خرداد

 

حکومت شاه که پی به حساسیت موضوع برده بود با درج شایعه‏ای در مطبوعات از قول‏ آیت اللّه میلانی اعلام کرد که ایشان با هرگونه خونریزی مخالف است.آنها همچنین جهت مبرا ساختن خود از کشتار پانزده خرداد دست به اقداماتی زدند.اول اینکه در یک اقدام زیرکانه دست‏ به تظاهر مذهبی زدند چنانچه قبل از حادثه پانزده خرداد درشب عاشورا مراسم خطبه در صحن‏ عتیق با حضور تیمسار سپهبد عزیزی،استاندار خراسان و نیابت تولیت آستان قدس رضوی و همچنین تیمسار سرلشکر مین باشیان فرمانده لشکر ۱۲ خراسان و آقای سرهنگ افتخار،رئیس‏ شهربانی خراسان در حالی که شمع در دست داشتند،برگزار شد.(۱۰)

 

اسد اللّه علم نیز جهت معکوس جلوه دادن وقایع،طی نطقی رادیویی اعلام کرد که نقشه‏ توطئه‏های اخیر فاش شده و ارتباط آنها با اشرار فارس و پول‏هایی که از خارج می‏رسیده، مشخص و توطئه‏گران توقیف شده‏اند.نقشه آنها این بوده که با پول‏های رسیده از طریق وعاظ احساسات مردم را بر ضد دولت بشورانند.(۱۱)

 

سازمان اطلاعات و امنیت کشور با صدور اعلامیه‏ای در بیست و پنجم خرداد ماه،حادثه‏ پانزده خرداد را به توطئه‏گران و افراد ناراضی از انقلاب اصلاحی شاه نسبت داد که با حمایت‏های مادی و معنوی دشمنان خارجی ایران موفق به این کار شده‏اند.این اعلامیه همچنین از شخصی‏ با نام«محمد توفیق القیسی»نام می‏برد که پول‏ها را جهت عملیات تخریبی وارد ایران کرده و به‏ خرابکاران سپرده است.(۱۲)

 

در این راستا شاه در همدان هنگام اعطای اسناد مالکیت کشاورزان با اشاره به اصول ششگانه‏ و اصطلاحات،از عاملین واقعه پانزده خرداد ۱۳۴۲ با عنوان مرتجعین سیاه نام برد:«در چهار شنبه‏ پانزده خرداد ارتجاع سیاه چه کرد؟کتابخانه پارک شهر را آتش زد.یعنی هر چه که مطابق علم و سواد و احتیاجات امروز باشد به درد او نمی‏خورد.و دانشگاه را آتش زده،وسیله عبور و مرور،باجه‏های‏ بلیت فروشی،اتوبوس آتش زده شد.برای اینکه لا بد فکر می‏کند در این قرن که دنیا به سمت تسخیر فضا می‏رود او باید سوار الاغ و قاطر بشود…»و بدین‏گونه آنها را مشتی کهنه‏پرست و متحجر جلوه‏ داد.(۱۳)تبلیغات مطبوعات و رسانه‏ها کارساز نشد.در قیام پانزده خرداد ۴۲،به تدریج تمام علمای‏ مشهد به حمایت امام پرداختند و پیش‏نمازان مشهد اعلام کردند تا آزادی امام و قمی از اقامه‏ نماز جماعت خودداری خواهند کرد.میلانی در نامه‏ای به سید جلال الدین تهرانی از او خواست‏ اقدامات ذیل را انجام دهد:«۱-دقت در قوانینی که اخیرا تصویب آنها مطرح شده و مذاکره با علمای‏ مرکز دراین‏باره و نظارت علما بر قوانین،چرا که تصویب قوانین مخالف احکام اسلام در یک مملکت‏ مذهبی شایسته نیست.۲-تلاش جهت آزاد نمودن آیت اللّه خمینی و قمی.۳-آزادی بعضی از زندانیان‏ از جمله اهل علم و محترمین.»(۱۴)آیت اللّه میلانی خود به این اکتفا نکرد و خود عازم تهران شد؛اما رژیم که حضور او را در تهران‏ خطرناک می‏دانست،از میانه راه به مشهد بازگرداند.میلانی بیستم خرداد ۱۳۴۲ در تلگرافی به امام‏ از بازداشت ایشان و دیگر علما ابراز تأسف شدید نموده،حرکت آنها را به حرکت سید الشهدا تشبیه نمود.او در این اعلامیه به اقدام رژیم در بازگرداندن خویش اشاره می‏کند: «خواستم به تهران‏ آیم و ازنزدیک پشتیبانی و هماهنگی خود را اعلام کنم و بگویم آنچه شما گفته‏اید همه روحانیون بلکه‏ گفته اولیای خدا و ائمه اطهار علیهم السلام است.هواپیما را از بین راه برگردانیدند…»(۱۵)

 

ایشان همچنین‏ در نامه‏ای به نجف وقایع اتفاق افتاده در پانزده خرداد را به آگاهی علما و مراجع نجف از جمله‏ آیت اللّه خویی رساند.آیت اللّه خویی هم با فرستادن تلگرافی به مشهد از وصول تلگراف میلانی‏ خبر داد و ضمن تشکر از اقدامات وی،پیروزی ایشان را خواستار گردید.در مجالس سوگواری‏ هم که به مناسبت ایام محرم و صفر در منزل ایشان برگزار می‏شد،متن تلگراف او به علمای‏ توقیف شده قرائت و حتی تهدید کرد که اگر علمای بازداشت شده آزاد نگردند آنها به تهران‏ مسافرت خواهند کرد.(۱۶)

 

مهاجرت آیت اللّه میلانی به تهران

 

پس از دستگیری امام و چند تن از علما،آیت اللّه میلانی جهت استخلاص آنها به تهران سفر کرد.سفر ایشان به تهران مهم‏ترین برهه حیات سیاسی وی محسوب می‏گردد.ایشان بار اول‏ موفق به ورود به تهران نگردید،چرا که به دستور رژیم هواپیما را از میانه راه،بازگرداندند.اما ایشان ناامید نشده و بار دوم به اتفاق پسرش محمد علی میلانی در ۹/۴/۴۲ به تهران عزیمت کرد. ساواک که قادر نبود برای دومین بار از ورود آیت اللّه میلانی و پسرش به تهران جلوگیری کند و از استقبال پرشور مردم از ایشان به هراس افتاده بود،تمهیداتی برای بهره‏برداری از وجود ایشان‏ در تهران اتخاذ نموده،سعی کرد ورود ایشان مخفیانه و بدون آگاهی مردم صورت گیرد.پس از ورود آیت اللّه میلانی به تهران،ساواک قصد داشت جهت مراقبت بیشتر اوضاع،ایشان را در باغ‏ ملک آباد واقع در شهر ری،اسکان دهد اما میلانی از اقامت در آنجا اجتناب و در منزل شخصی به‏ نام پورقدیری در خیابان امیریه اقامت گزید.(۱۷)

 

با اقامت آیت اللّه میلانی در تهران و اطلاع یافتن مردم،سیل جمعیت جهت ملاقات ایشان به‏ سوی منزلش روانه گردید.همچنین روحانیان تهران و بازاریان با او دیدار کردند.اعضای جبهه‏ ملی و بعضی از سران آزاد شده آن هم در ملاقات با میلانی به تبادل نظر پرداختند.در روزهای اولیه‏ اقامت ایشان در تهران تعداد ملاقات‏کنندگان چندان زیاد بود که ساواک در گزارش خود تعداد آنها را تا روز ۱۳/۴/۴۲(طی چهار روز اقامت)،سه هزار نفر اعلام می‏کند.(۱۸)

 

هدف از عزیمت آیت اللّه میلانی به تهران چنانچه درگزارش ساواک و اسناد منعکس گردیده، عبارت بود از:۱-آزاد ساختن امام و دیگر آیات عظام و وعاظ.۲-اعتراض به کشتار مردم در تهران‏ و سایر شهرستانها.۳-اعتراض به تصویب قوانین خلاف شرع و قانون اساسی توسط رژیم شاه.(۱۹)

 

جدای از آیت اللّه میلانی،علمای دیگر شهرستانها هم به تهران مهاجرت کردند؛از جمله:حاج‏ شیخ علی اصغر کرمانی از کرمان،آخوند ملا علی همدانی و آیت اللّه بنی صدر از همدان،آیت اللّه‏ ضیابری از رشت،آیات عظام شریعتمداری،نجفی مرعشی و شیخ مرتضی حائری از قم،آیت اللّه‏ صدوقی از یزد،آیت اللّه منتظری و شیخ ابراهیم امینی از نجف آباد،عبد الجواد اصفهانی و خادمی‏ از اصفهان،سید علی بهبهانی،سید مصطفی علم الهدی،حاج سید مرتضی موسوی علم الهدی از اهواز،آیت اللّه سید عز الدین حسینی از زنجان،حاج آقا روح اللّه کمالوند و حاج سید یحیی جزایری‏ از خرم آباد،سید مرتضی پسندیده از خمین و…بعضی از منابع شیخ مجتبی قزوینی را هم جزو علمای مهاجری که از مشهد به تهران عزیمت کرده،ذکر کرده‏اند.(۲۰)

 

در میان علمای مهاجر به تهران،آیت اللّه میلانی از جایگاه ویژه‏ای برخوردار بود به طوری‏ که حضور او گرمابخش جلسات شده،مهاجرین را در اجابت خواسته‏هایشان مصمم‏تر ساخت.

 

«از روزی که آقای میلانی به تهران آمده روحانیون مرتبا جلسات تشکیل می‏دهند و در تماس دائم با یکدیگر می‏باشند.»(۲۱)

 

بنابر نقلی هجرت علما به تهران از مشهد آغاز شده و آیت اللّه میلانی،دیگر علما از جمله‏ شریعتمداری را به اقامت در تهران و چاره‏جویی در برابر اوضاع و وقایع پیش آمده تشویق کرده‏ است.(۲۲)

 

به روایتی دیگر،صدر الدین حائری جهت عزیمت شریعتمداری به تهران از طریق آیت اللّه‏ میلانی اقدام کرد و در این باره چندین بار به مشهد مسافرت و پیامهای ایشیان را به شریعتمداری‏ می‏رسانده است.بنابراین نقل و حتی علمای دیگر شهرستانها جهت ملاقات با آیت اللّه میلانی به‏ تهران آمدند.(۲۳)

 

محل اقامت آیت اللّه میلانی در تهران،پایگاه انقلاب و مأمن مردم شد.مرم شبها خدمت ایشان‏ رسیده نماز جماعت را به امامت او برپا می‏کردند.منزلی که ایشان در آنجا اقامت گزیده بودند،حیاتی‏ بزرگ و چندین اتاق داشت که محل میلانی هم روزها آنجا بوده،مردم و احزاب دائما در رفت و آمد بودند.(۲۴)با حضور ایشان در تهران،علما جلسات متعددی با یکدیگر جهت مشورت و چاره‏جویی‏ تشکیل داده،بیشتر ازقات این جلسات در منزل میلانی برگزار می‏شد.ساواک در گزارشهای خود به‏ برگزاری متعدد این جلسات اشاره دارد:«اخیرا روحانیون شهرستانها(روحانیون معروف)از شهرستانها هجوم آورده وقصد دارند که اینجا جلساتی تشکیل داده و پس از مشاوره تصمیماتی بگیرند…»(۲۵)در این‏ جلسات،مجمع روحانیون مهاجر تصمیم می‏گیرند ازمیان خود،چهار تن را انتخاب و رأی نهایی در تصمیمات اتخاذ شده،توسط آنها صادر گردد.(۲۶)در این مجممع همچنین آنها تصمیم گرفتند،آیت اللّه‏ میلانی را به عنوان سخنگو و نماینده خود به مقامات معرفی کنند ولی آنها اعلام قطعی این تصمیم‏ را موکول به آمدن روحانیون اصفهان،همدان و یکی دو شهرستان دیگر کردند.(۲۷)

 

در یکی از همین جلسات میلانی از امام به عنوان مرجع مسلم یاد و مرجعیت ایشان را جهانی‏ اعلام کرد.ایشان در این جلسه از امام به عنوان«آقای روح اللّه روحی له الفداء»تعبیر می‏کند.

 

واکنش رژیم نسبت به مهاجرت علما به تهران

 

با گذشت مدتی از مهاجرت علما به تهران،دولت که قصد داشت با بی‏اعتنایی به حضور آنها در پایتخت،جایگاه آنها را تنزل بخشد،تعلل بیشتر را صلاح ندانست،تصمیم به مذاکره با آنها گرفت.علمای مهاجر به ویژه چهار تن مذکور،مذاکره را منوط به حضور امام و آزادی دیگر علمای بازداشت شده کردند.(۲۸)دولت علم بر این کار اصرار ورزیده و در چندین تماس با علمما، علت تجمع آنها را در تهران جویا شد.اما علما بر این تصمیم متفق گردیدند که علم و دولت او را به دلیل آغشته بودن دستهای آنها به خونهای بیگناهان به حضور نپذیرند،لذا این تصمیم را به اطلاع‏ دولت رسیاندند.پس از مدتی حسین علاء وزیر دربار در تماس تلفنی با علما،از آنها خواست‏ با شاه درحرم شاه عبد العظیم ملاقات و مذاکره نمایند،تا بدین وسیله هدف از مهاجرت روشن‏ گشته،در ضمن درخواستهای خود را به گوش شاه برسانند.آنان در یک جلسه مشورتی پیشنهاد علم را نپذیرفته چرا که معتقد بودند،حضور آنها درجلسه‏ای که شاه تمام قدرت را در دست دارد، ضمانت اجرایی ندارد،چرا که ممکن بود شاه ابتدا شرایط و پیشنهادات علما را پذیرفته و سپس‏ آنها رامنکر گردد.پس از گذشت مدتی حسن پاکروان،رئیس ساواک وقتی به علما تلفن زده و آمادگی خود را جهت مذاکره با آنان اعلام کرد روحانیان مهاجر بدین نتیجه رسیدند که بالاخره‏ باید اهداف خود را به گوش مقامات برسانند،لذا مذاکره با پاکروان را پذیرفتند.(۲۹)

 

بر اساس اسناد موجود،بین پاکروان و علمای مهاجر چندین بار ملاقات و مذاکره صورت گرفت.در ملاقاتی‏ بین پاکروان و آیت اللّه میلانی که دو ساعت هم به طول انجامید،پس از گفتگو و تهدیدات متقابل‏ درخواستهای علما به شرح ذیل مطرح گردید:۱-مشخص شدن تکلیف مردم با حکومت چرا که‏ دیگر مردم تحمل حکومت فردی را ندارد.۲-برکناری دولت علم به علت فراهم آمدن زمینه‏های‏ بهتر مذاکرات.۳-خودداری رژیم از شکنجه و آزار زندانیان بیگناه.(۳۰)

 

در مورخه ۲۸/۴/۴۲ پاکروان ملاقاتی دیگر با آیت اللّه میلانی داشت که نتیجه اقداماتش جهت‏ آزادی روحانیون بازداشت شده را به اطلاع او رساند.او در این جلسه بیان کرد که به غیر از آیت اللّه‏ طالقانی که پرونده ایشان در ساواک مفتوح می‏باشد،آزادی امام،قمی و محلاتی مشروط به این‏ است که آنها به شهرهای خود بازنگردند.پس از گفتگوهای طولانی آنها تصمیم گرفتند فردای آن‏ روز با حضور تمام علما و پاکروان مباحث بار دیگر مورد بررسی قرار گیرد.

 

در جلسه مورد نظر،مذاکرات دیروز بین پاکروان و آیت اللّه میلانی دوباره مطرح گردی.تصمیم‏ دولت مبنی بر آزادی مشروط سه تن از آیات عظام(خمینی،قمی و محلاتی)مورد اعتراض‏ علما قرار گرفت ولی پاکروان در جواب اعتراض آنها،آزادی بدون قید و شرط علما را منوط به‏ درخواست از شخص شاه نموده،این اقدام را از حیطه کاری خود خارج دانست.در این جلسه‏ همچنین پیرامون اجرای کامل قانون اساس،تأمین آزادی کامل انتخابات،مسکوت گذراندن قوانینی‏ که با قوانین مذهبی مطابقت ندارد و همچنین ارتباط سیاسی دولت با اسرائیل مذاکره شد.

 

در پایان جلسه،پاکروان با لحنی همراه با تهدید بیان کرد که علما بایست هرچه زودتر وضعیت خود را مشخص کرده،به شهرهای خود بازگردند.با رفتن پاکروان،علما به جلسه خود ادامه داده،تصمیم گرفتند تا تأمین آزادی تمام زندانیان،تهران را ترک نکرده و قبل از عزیمت به‏ طور دسته جمعی،مسئله انتخابات آتی را مورد بررسی قرار دهند.آنها همچنین متفقا اعلام کردند با صدور اعلامیه مشترکی تکلیف مسلمانان را مبنی بر شرکت یا عدم شرکت در انتخابات بیست‏ و یکمین دوره مجلس شورا و اینکه درصورت شرکت بایست به چه کسانی رأی دهند روشن‏ سازند.در این جلسه همچنین درباره این مسئله که آیا باید درباره آزادی علمای بازداشت شده‏ با شاه مذاکره نمایند یا خیر،پس از مذاکرات طولانی بر این تصمیم متفق گردیدند که لین اقدام‏ به مصلحت نیست.آنها در پایان تأکید کردند اتهامات زندانیان باید به‏طور واضح و آشکار بیان‏ گردیده و در یک دادگاه واجد شرایط و بدون غرض‏ورزی به اتهامات انها پرداخته شود،در غیر این صورت باید بدون قید و شرطی کلیه آنها آزاد گردند.(۳۱)

 

این حلسات اغلب توسط آیت اللّه میلانی اداره می‏شد.صلابت ایشان باعث شد تا پاکروان به‏ موضع انفعالی کشانده شود.پس از آنکه پاکروان با علما ملاقات و آنها را از جانب سلامتی امام‏ خاطر جمع ساخت،بعضی از علما تسلیم شده و بعضی دیگر بر آزادی امام تأکید کردند اما اکثر آنها انگیزه اصلی و قوی جهت درگیری با دربار و مقاومت تا رسیدن به نتیجه قطعی را نداشته و تنها میلانی بود که معتقد به سرنگونی رژیم بود.(۳۲)

 

آیت اللّه میلانی نه تنها بر عدم خروج علما از تهران پس از آزادی امام و قمی تأکید کرد که‏ حتی دایره فعالیت خود را به خارج از ایران منتقل ساخت تا موضوع جنبه بین المللی پیدا کند.(۳۳) در همین راستا ایشان در مصاحبه و گفتگو با رسانه‏های جمعی و گروهی داخل و خارج از کشور این امر را محقق ساخت.این مسئله در گزارشهای ساواک هم منعکس شد.به عنوان مثال،آیت اللّه‏ میلانی در مصاحبه با یک خبرنگار آلمانی تمام جریانات و اعمالی که رژیم نسبت به روحانیون‏ مرتکب شده بود به سمع او رساند.میلانی حتی زمانی که اطلاع یافت که به علت سانسور شدید خبر،اطلاعات او مجعول و غلط جلوه داده می‏شود،پس از مشورت با دیگر علما تصمیم می‏گیرد با اعزام چند مبلغ از سوی مراجع به اروپا اقدام به بیان حقایق کند.(۳۴)

 

فعالیت‏های علما مهاجر در تهران‏ الف:صدور اعلامیه در مناسبت‏های مختلف

 

صدور فتوا و اعلامیه به مناسبت‏های مختلف از کارهای مثبت و تأثیر گذار آیت اللّه میلانی‏ و دیگر علما در این برهه بود.از جمله اعلامیه‏هایی که توسط انها صادر شد و تأثیر بسزایی در تقویت روحیه مردم داشت اعلامیه‏ای جهت برگزاری اربعین شهدای پانزده خرداد بود.آیات‏ میلانی و شریعتمداری یکشنبه ۲۲ صفر برابر با ۲۲ تیر ماه ۱۳۴۲ را به مناسبت چهلمین روز شهدای پانزده خرداد و همچنین در حمایت از امام و اعتراض به اقدامات شاه،تعطیل عمومی‏ اعلام کردند.(۳۵)به دنبال این اعلامیه،جوش و خروشی در میان مردم پدید آمده،باری دیگر یاد و خاطده شهدای پانزده خرداد گرامی داشته شد.حتی افرادی که به اقامتگاه میلانی رفت و آمد داشتند،اظهار کردند که اگر تا روز اربعین این شهدا قضایا فیصله نیابد در آن روز از مکانهای‏ مختلف دستجاتی به راه انداخته و در حالی که پیشاپیش هر دسته یکی از مراجع تقلید حرکت‏ خواهد کرد،پس از ملحق شدن به یکدیگر،کار را یکسره خواهند کرد.در میان جوانان بازاری هم‏ که به منزل میلانی رفت و آمد می‏کردند،گفتگوهایی پیرامون تشکیل گروه انتقام شنیده می‏شد.(۳۶)

 

میلانی و شریعتمداری در ملاقاتی که با آیت اللّه سید محمد بهبهانی داشتند پس از گفتگو راجع‏ به اوضاع کشور،تصمیمات ذیل را اتخاذ کردند:۱-محاکمه و تنبیه عاملین اصلی واقعه مدرسه‏ فیضیه قم.۲-آزادی کلیه دستگیرشدگان و احترام به روحانیت و صدور اعلامیه‏ای مبنی بر تبری‏ جستن از اعمالی که رژیم در حادثه فیضیه و پانزده خرداد مرتکب گشته است.۳-افتتاح مجلسین و صورت گرفتن کارها از طریق مجلس،تا بدین وسیله اقدامات شاه محدود گشته،پس از این علما با مجلس گفتگو نمایند.(۳۷)میلانی با انتشار اعلامیه‏ای تحت عنوان«ملت مسلمان ایران»مورخه‏ ۱۴/۴/۴۲ که به اعلامیه شماره یک معروف شد،دولت را مورد حمله شدید قرار دادند.ایشان در این اعلامیه از اسراف بیت المال در راه اغراض خصوصی،انتصابات ناشایست،رشوه‏خواری،ظلم‏ و کشتارهای بیرحمانه،عدم امنیت،بیکاری،خفقان و عدم آزادی،انتقاد و علت مسافرت خود را به تهران اجرای امر به معروف و نهی از منکر اعلام کردند.(۳۸)

 

او طی اعلامیه دیگری در تاریخ ۲/۵/۴۲ با عنوان«ملت مسلمان و ستمدیده ایران»که به‏ اعلامیه شماره دو معروف شد،با لحن بسیار تندی اقدام جائرانه حکومت از قبیل کشتار،شکنجه، ضرب و شتم و ایجاد محدودیتها حتی برای جامعه دانشگاهی را مورد انتقاد قرار داده،سه نکته‏ اساسی را متذکر می‏گردند:«۱-ملت ایران به هیچ‏وجه باتبعید شخصیتی مثل آیت اللّه خمینی و دیگر علمای بزرگ موافقت نخواهد کرد و اجازه چنین تجاوزی را نمی‏دهد.۲-برای ملت ایران ادامه توقیف‏ و شکنجه رجال و افراد صالح دیگر قابل تحمل نبوده و باید به این جنایات خاتمه دهند.۳-ملت‏ مسلمان در مقابل صندوق‏بازی و انتصابات قلابی مقاومت خواهد کرد و اجازه نخواهد داد حقی که‏ سالها از او سلب کرده‏اند باز در اختیار دیگران قرار گیرد.»در پایان هم با شکایت بردن به خداوند، از تمام مسلمین جهان و انسان‏های با شرافت دنیا می‏خواهد تا به داد ملت مظلوم ایران رسیده و به ملت توصیه می‏کند که به خانواده‏هایی که سرپرستشان کشته شده و یا زندانی می‏باشند توجه‏ و دستگیری تمایند.(۳۹)

 

ب:تأیید مرجعیت امام

 

با دستگیری امام و دیگر علما شایع شد که رژیم قصد اعدام آنها را دارد.آیت اللّه میلانی که بین ایشان و امام از نظر عاطفی علاقه دو طرفه وجود داشت و به دنبال نام امام دعای«سلام اللّه علیه»را آورده و دست روی چشمشان می‏نهادند،با تلاش و کوشش سه تن از دیگر علما که عبارت بودند از:مرعشی نجفی،شیخ محمد تقی آملی«ساکن تهران»و شریعتمداری اعلامیه‏ای صادر کرد.در این اعلامیه آنها مرجعیت امام را تأیید کرده،بیان کردند که ایشان دارای مقلد بسیار بوده و بر طبق قانون اساسی مملکت مصونیت داشتته و نمی‏توان کوچکترین آسیبی به او رساند.با انتشار این اعلامیه در سطح شهر و فضای خاصی که به وجود آمد،اعدام امام و دیگر علما منتفی شد.۴۰

 

علاوه بر آن میلانی چندین‏بار پاکروان،رئیس ساواک را فراخوانده به او هشدار داد که اگر یک‏ تار مو از سر امام کم گردد،حکمی صادر خواهد کرد که ملت اصل و فرع آنها را براندازد.۴۱

 

در همین راستا آیت اللّه میلانی جهت دلجویی و تفقد از خانواده امام روز ۷/۵/۴۲ به همراه دو تن از فرزندانش به قم سفر کرد.ایشان پس از زیارت حرم حضرت معصومه(س)به مسجد اعظم‏ بر سر قبر آیت اللّه بروجردی حاضر گردید.طلاب قم که از ورود ایشان اطلاع پیدا کرده بودند، اطراف او تجمع کردند.میلانی آن گاه به همراه طلاب دیگر و در حالی که آیت اللّه گلپایگانی و سید صادق روحانی او را مشایعت می‏کردند به منزل امام رفته و با خانواده ایشان ملاقات و جویای احوال ایشان شدند.۴۲

 

این مسئله برای رژیم سعی داشت تا امام را از دیگر مراجع جدا کرده،وانمود کند که دیگر مراجع حامی و همراه امام نیستند.

 

البته در باب تأیید مرجعیت امام و جلوگیری از هرگونه سوء قصدی به جان ایشان،تمام گروه‏های‏ سیاسی و تعدادی از علما نظر موافق نداشتند،چنانچه بعضی از افراد نه تنها هیچ کوششی در آزاد ساختن امام و دیگر علمای بازداشت شده نکردند،بلکه در این قضیه به توطئه و شایعه‏پراکنی هم‏ پرداختند.ازجمله این افراد می‏توان به دکتر مظفر بقایی و یارانش اشاره کرد.حجت الاسلام محمد هاشمیان از علمای رفسنجان که خود جزو علمای مهاجری بوده که به همراه آقای صالحی کرمانی‏ از کرمان و آیت اللّه محمد صدوقی از یزد به تهران عزیمت کرده،در بیان خاطراتش،از توطئه‏های‏ مظفر بقائی پرده برمی‏دارد.ایشان نقل می‏کند؛در همان روزهای اول مهاجرت،علما اولین جلسه‏ سری را با بیش از ۷۵ تن از علمای بلاد در حسین آباد شهر ری تشکیل دادند تا پیرامون حوادث و اوضاع سیاسی کشور و راه‏حلهای ممکن جهت آزاد ساختن علما به گفتگو و تبادل نظر بپردازند.

 

در جلسه فوق الذکر پس از سخنرانی آیت اللّه میلانی در عظمت شخصیت حضرت امام و معطوف ساختن علما به تلاش جهت آزادی ایشان و همچنین تحریم انتخابات آتی مجلس شورای‏ ملی،علمای حاضر تصمیم می‏گیرند چهار نفر آیات عظام(میلانی،نجفی مرعشی،شریعتمداری‏ و سید محمد تقی آملی)را مسئول استخلاص امام سازند و آنها هر پانزده روز طی جلسه‏ای در منزل یکی از علمای مهاجر،گزارشی از عملکرد خود را بازگویند.هاشمیان اضافه می‏کند که پس‏ از گذشت پانزده روز که قرار بود،جلسه در منزل آیت اللّه میلانی برگزار گردد،در بین الطلوعین آن‏ روز در حالی که در منزل فرزند آقای صالحی کرمانی به سر می‏برده،آقای مظفر بقائی و غلامرضا آگاه،از فئودالهای منتسب به رژیم پهلوی به منزل ایشان آمده و پیرامون رد تأیید مرجعیت امام و حضور در انتخابات سخنانی بین آنها و آقای صالحی ردوبدل شده که حاکی از توطئه‏ای عظیم‏ داشته است.روایت چنین است:

 

…اما بین الطلوعین روز پانزدهم در منزل پسر آقای صالحی کرمانی بودم که دیدم که پسر آقای صالحی آمد و به پدرش گفت الآن آقای دکتر مظفر بقایی و غلامرضا آگاه…می‏خواهند به حضور شما برساند.من همان لحظه به ذهنم الهام شد که اینها در این موقع و بین الطلوعین‏ که هوا تاریک بود حتما یک کار سیاسی و در رابطه با انقلاب و دستگیری امام دارند. فکرد کردم که اگر من اینجا باشم و آنها بیایند حرفشان را به من نمی‏زنندو به نحوی مرا از مجلس خودشان بیرون می‏کنند و مطلب از دست من بیرون می‏رود.پیشدستی کردم و به آقای‏ صالحی گفتم چون من با آقای آگاه،دعوای ملکی دارم و با اینها قهرم و این شخص میزبان شاه‏ بوده است من نمی‏توانم در جلسه‏ای که آگاه باشد.بمانم آقای صالحی گفتند شما باید بمانید که من شما را آشتی بدهم ولی من قبول نکردم و بلند شدم و از راه بام که یک درب آن هم‏ به اطاق راهرو باز می‏شد آمدم پشت پرده که آن طرف این جلسه منعقد بود نشستم و گوش‏ فرا دادم که آیا اینها در رابطه با انقلاب و دستگیری آمدند یا کار دیگری دارند.البته پشت‏ پرده خیلی می‏ترسیدم که مبادا پرده کنار برود و اینها مرا ببینند که قصه جور دیگری می‏شد. من حرفهای اینها را خوب گوش کردم…ایشان(مظفر بقایی)خطاب به آقای صالحی اظهار کرد که آقای صالحی چون شما از علمای موجه مهاجرین هستید و حرفتان بسیار مورد قبول‏ دیگران است امروز من آمدم حضور شما که وقتی به منزل آیت اللّه میلانی می‏روید و آقایان‏ جمع می‏شوند شما سه نظریه را به عنوان شخص خودتان اعلام کنید و روی آنها هم ایستادگی‏ بنمایید که مصلحت اسلام و مسلمانان و این مملکت همین است و آقای بقایی مرتب به آقای‏ صالحی سفارش می‏کرد که کسی نفهمد که این نظریه‏ها را من به شما اعلام کرده‏ام و از قول‏ من چیزی نگویید بلکه شخصا خودتان اظهار نظر کنید.نظر اولش این بود که شاه می‏خواهد خمینی را اعدام کند و روحانیت که در اینجا گرد هم آمده‏اند و در رأسشان حضرت آیت اللّه‏ شریعتمداری است هیچ به صلاحشان نیست که درباره اعدام خمینی حرفی بزنند و باید در مقابل کار شاه سکوت کنند زیرا خمینی به منزلهء یک فرش کهنه‏ای است که ما اگر بخواهیم‏ این فرش کهنه را در مقابل سفته‏های کلان گرو برداریم درست نیست و روحانیت اهدافی دارد که آن اهدافش عالی‏تر از هزاران خمینی‏هاست و همه باید فدای آن اهداف بشوند و صلاح‏ روحانیت به این است که در این قضیه سکوت محض کنند تا اگر خواسته‏هایشان را به شاهنشاه‏ گفتند،شاه به‏خاطر سکوت اینها اهداف آنها را عملی کند؛این نظر اول.اما نظر دوم اینکه‏ تحریم انتخابات پانزده روز قبل صحیح نبوده و به صلاح روحانیت و مملکت نیست و شما اگر چند نماینده را به مجلس ملی بفرستید کم‏کم کارها اصلاح می‏شود.نظر سوم هم این است که‏ این مهاجرین که اینجا دور هم جمع شدند اغلب بی‏شعورند و عده‏ای هم مخلص!شما اینها را از اطراف خودتان پراکنده کنید.حال که اختیار تام به آیت اللّه میلانی و شریعتمداری مظفر بقایی بود و در بین‏ حرفهایشان این صحبت را نیز مطرح کرد که حضرت آیت اللّه شریعتمداری هم از این جریان‏ اطلاع دارند که اگر آقایان موافقت کنند ایشان هم تأیید می‏کنند.تمام حرفهایشان تا آخر روی‏ این سه موضوع بود.با اصرار آقای بقائی که به هیچ‏عنوان افشاء نشود که این سه نظریه از من‏ بوده است،جلسه با این مسائل تمام شد و اینها رفتند…۴۳

 

هاشمیان در ادامه خاطرات خود بیان می‏کند که به همراه صالحی کرمانی همان روز در جلسه‏ علما که در منزل آیت اللّه میلانی تشکیل شد،شرکت کردند.در آن جلسه،آیت اللّه شریعتمداری غایب بود.آیت اللّه میلانی سخنانی بر زبان راند که با مواضع‏اش در جلسه پیشین متفاوت بود، لذا ضمن ملاقات خصوصی با میلانی،ایشان را از توطئه صورت گرفته توسط مظفر بقایی آگاه‏ ساخته است.لذا آیت اللّه میلانی،وی را مأمور می‏کند تا در ملاقات با دیگر علما مشخض گردد که اولا چرا عاما در آن جلسه در برابر سخنانش ساکت بوده‏اند و ثانیا آیا بقائی با آنها هم در این‏ باب گفتگو کرده یا خیر؟هاشمیان طی ملاقات با چند تن از علمای مهاجر متوجه می گردد که‏ بقایی در این باب با آنها هم گفتگو کرده است.لذا طی تماس تلفنی با آیت اللّه میلانی،ایشان را از وقایع آگاه می‏سازد.در نتیجه«فوری آیت اللّه میلانی جلسه فوق العاده‏ای تشکیل دادند و نگذاشتند برای‏ تشکیل جلسه پانزده روز طول بکشد و از همه دعوت کردند.در این جلسه هم که قرار بود شریعتمداری‏ باشد،نیامد.آقای میلانی در سخنرانی فرمودند که بنا بود که ما در این قضیه اشتباه عظیمی را مرتکب‏ بشویم ولی خداوند ما را مدد کرد و ما فهمیدیم که اشتباه است و باید سعی و کوشش خود را در استخلاص حضرت آقای خمینی بکار بریم و تحریم انتخابات را بیخود شکستیم و باید به مردم اعلام‏ کنیم که کارتهای الکترال را نگیرد و اگر هم گرفتند به کسی رأی ندهند…»۴۴

 

با لو رفتن توطئه و آگاه شدن بقائی از این مسئله،وی اعلامیه‏ای در حمایت از امام صادر کرد تا خود را مبرّا جلوه دهد.

 

ج:تحریم انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی

 

شاه جهت مشروع جلوه دادن اقداماتش پس از دو سال از پایان مجلس دوره بیستم درصدد برآمد انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی را برگزار کند.به گمان شاه این انتخابات‏ با دوره‏های قبل متفاوت بود چرا که در فضایی دمکراتیک برگزار شده،برای اول بار در رأی‏گیری‏ از کارتهای الکترال استفاده می‏شد و نامزدها از میان زنان و مردانی بودند که آزادانه در آن شرکت‏ می‏کردند؛حال آنکه«در این انتخابات در میان نامزدهای نمایندگی مجلس،مالکان عمده حضور نداشتند و همه رهبران اپوزیسیون در زندانها و یا تحت نظر ساواک بودند،دانشگاه در اشتغال نیروهای‏ انتظامی قرار داشت و روزنامه‏ها،رادیو و تلویزیون در اختیار دولت بود.»۴۵

 

این انتخابات نه تنها از سوی علما و روحانیون و مخالفین شاه مورد اعتراض واقع شد،که حتی‏ افرادی چون علی امینی و دوستانش هم بر وجود تقلب و مکرو حیله رژیم در انتخابات اعتراف‏ کرده،حتی شرکت در آن را تحریم کردند.امینی و دوستانش،نور الدین الموتی وزیر دادگستری سابق، غلامعلی فریور وزیر صنایع و معادن سابق و محمد درخشش،وزیر فرهنگ سابق علیه برگزاری‏ انتخابات اعلامیه‏ای صادر کردند.آنها در این اعلامیه انتخابات این دوره را سرپوش دستگاه حاکمه‏ روی بحران اجتماعی و اقتصادی ایران ذکر کرده،اعلام کردند به علت فقدان شرایط مساعد اجتماعی از شرکت در انتخابات خودداری خواهند کرد.در قسمتی از این اعلامیه اصول آیین نامه مصوب در این انتخابات برخلاف اصول مسلم قانون اساسی و قوانین مصوب مجلس شورای ملی دانسته شده، دلایلی بر این امر ذکر گردیده بود:«۱-سلب وظیفه اصلی انجمن نظار و تفویض آن به مأموران توزیع‏ کارت انتخاباتی.۲-دخالت مسلم دولت در انتخابات و تهیه لیست کاندیده.۳-جمع‏آوری کارگران‏ کارگاه‏های دولتی و خصوصی و دهقانان در جهت تظاهرات اجباری به نفع انتخابات.»در پایان اعلامیه‏ اشاره شده بود که دولت حتی آیین نامه انتخاباتی خود را هم زیر پا گذارده،در حالی که تاریخ اخذ رأی را در آیین نامه انتخابات حداق پانزده روز پس از توزیع کارت الکترال تعیین کرده،بر اثر عدم‏ استقبال مردم از گرفتن کارت در روز اخذ رأی،یک هفته این مدت را تمدید کرده،تا با ارعاب و تهدید و توقیف حقوق و اخراج کارگران،آنها را به پای صندوقهای توزیع کارت بکشانند و چون باز هم با عدم استقبال مردم روبه‏رو گشته،از اواسط کار شماره‏های کارتها را حذف تا بدین وسیله بتوانند در آمار خود راجع به تعداد کارتهای توزیع شده دخل و تصرف کنند.۴۶

 

از مهم‏ترین و اساسی‏ترین اقدامات علمای مهاجر،تحریم و غیر قانونی اعلام کردن این دوره از انتخابات بود.در این زمان استفتائاتی از سراسر کشور از جمله از سوی اصفهان،نمایندگان‏ اصناف تهران و اهالی تویسرکان از آیت اللّه میلانی مبنی بر جواز شرکت در انتخابات صورت‏ گرفت.ایشان در جواب آنها،شرکت در انتخابات را غیرقانونی دانسته،آن راشرعاو عقلا جایز ندانست.چنانچه درباره علل عدم جواز شرکت در انتخابات در پاسخ استفتاء اهالی همدان چنین‏ می‏گویند:«در شرایط حاضر که خفقان و اختناق از حیث قلم و لسان فراگیر است و آزاری اجتماعات‏ اختیار انتخابات نیست و جمعی از رجال متدین و دانشمند در زندان به سر می‏برند و منازل عده‏ای از علمای عظام محصور و مردم از ملاقات و مراجعه در امور دینی محرومند،شرکت در انتخابات شرعا و عقلا جایز نیست و مطالبه حکومت مشروع قانونی وظیفه می‏باشد.»۴۷

 

میلانی درباره اهمیت این مجلس تأکید نمود:«مادام که کار با حکومت حل نشود و مملکت‏ مسئول پیدا نکند،نمی گذاریم انتخابات بکنند ولو آنکه کشته بدهیم و یا کشته شویم و به احدی هم‏ اجازه نمی‏دهیم با دادن لیست و صندوق‏سازی و غیره وکلای قلابی را به مردم تحمیل کنند زیرا این‏ مجلس،مجلسی است که باید برای همیشه به حکومت فردی و بی‏دینی در ایران خاتمه دهد.»۴۸

 

آیات عظام میلانی،نجفی مرعشی،شریعتمداری و جمعی از علمای تهران در همین زمان طی‏ عیادت از بهبهانی تصمیم می‏گیرند با مراجعت علمای مهاجر به مراکز خود،مردم را وادار کنند، علیه انتخابات مجلس شورای ملی و غیرقانونی بودن آن به مقامات عالی کشور تلگراف و اعتراض‏ کنند و دیگر آنکه روحانیون اعلامیه‏ای صادر کنند مبنی بر اینکه چون انتخابات مجلس در زمان‏ حکومت نظامی صورت گرفته و برخلاف مقررات اسلام،زنها در آن شرکت کرده‏اند،مصوبات آنها غیرقانونی است.در نتیجه هرلایحه و قانونی که به تصویب مجلس برسد طبق ماده دوم قانون‏ اساسی که دلالت دارد براینکه کلیه مصوبات مجلس باید به گواهی و امضای پنج نفر از علمای‏ طراز اول منتخب از سوی مراجع تقلید برسد و علما در حال حاضر از آزادی و اظهار نظر محروم‏ هستند،پش این مصوبات مورد قبول جامعه روحابیت نبوده،در نتیجه هیچ‏ضمانت اجرایی برای‏ ملت مسلمان ایران نخواهد داشت.۴۹

 

آنها در تماس با امام،ایشان را از تصمیمات خود آگاه ساختند.امام بازگشت علما به ویژه آیات‏ عظام میلانی،نجفی مرعشی و شریعتمداری به مشهد و قم را صلاح ندانسته،از آنها خواست تا در تهران بمانند.با منتفی شدن برگشت علما به شهرستان‏های خود،میلانی و شریعتمداری در تاریخ‏ ۲۵/۶/۴۲ طی پیامی مشترک به ملت مسلمان ایران درباره حوادث و اوضاع مملکت و وضعیت‏ بد معیشتی مردم،به حادثه فیضیه و ضرب و شتم طلاب،کشتار پانزده خرداد و عدم شرکت آزاد در انتخابات اشاره و این اقدامات را ناشی از اختناق موجود در کشور معرفی کردند.آنها در این‏ اعلامیه بیان کردند که با توجه به اقدام ضد انسانی رژیم درباره شرکت مردم در انتخابات از جمله‏ تهدید و تطمیع در ادارات،منوط کردن انجام کار ارباب الرجوع به داشتن کارت،مجلس غیر قانونی‏ و مصوبات آن بی‏ارزش و افراد شرکت‏کننده در آن متجاوز به حقوق ملت هستند.۵۰

 

با تمام تلاش‏هایی که از سوی علما در تحریم این دوره از انتخابات صورت گرفت انتخابات‏ برگزار گردید.در این مرحله نیز میلانی دست به ابتکاری جدید زد.ایشان ضمن صدور اعلامیه‏ای‏ از مردم خواست روز سیزدهم مهر،روز قبل از افتتاح مجلس اعتصاب عمومی صورت گرفته‏ و مردم از خانه‏های خود خارج نگردند و ضمنا اصناف مختلف هم با صدور اعلامیه‏هایی از غیرقانونی بودن مجلس اظهار انزجار کنند.۵۱

 

در روز افتتاح مجلس،میلانی خود تصمیم گرفت در اجتماع اعتراض‏آمیز مردم تهران در مسجد امام(شاه سابق)شرکت و مخالفت خودشان را با این مجلس و غیرقانونی بودن آن اعلام کند.آن‏ روز مأموران دولتی و ساواک اقامتگاه ایشان را محاضره،از خروج ایشان از منزل جلوگیری به عمل‏ آوردند.آنها با مردمی که در جلوی منزل میلانی تجمع کرده بودند درگیر و قصد متفرق کردن آنها را نمودند.لذا آن اجتماع عظیم تبدیل به راهپیمایی و درگیریهای پراکنده در خیابانها شد.

 

در پی این درگیریها دهها نفر دستگیر و زندانی شدند.در این راهپیمایی افراد وابسته به‏ نهضت آزادی شعارهایی چون«انتخابات قلابی،آزادی خمینی و ابطال انتخابات»سردادند.در پی این اقدامات،اصناف تهران با صدور اعلامیه‏ای،اقدامات رژیم را در توقیف امام و سایر علما و همچنین محاصره منزل میلانی محکوم کردند.این اعتصابات و تظاهرات باعث شد رژیم از حضور علما و مراجع در تهران بیشتر احساس خطر کرده و به فکر روانه کردن هرچه سریع‏تر آنها به شهرهای خود بیافتد.

 

مشهد در زمان مهاجرت آیت اللّه میلانی به تهران

 

با مهاجرت میلانی به تهران در چهاردهم تیر ۱۳۴۲،منزل ایشان در مشهد تحت مراقبت شدید مأموران شهربانی و ساواک قرار گرفت.در این زمان منبریها و وعاظ در مشهد مجالس پرشوری‏ برپا کردند.از جمله سخنرانان این مجالس سید عبد الکریم هاشمی نژاد بود.در زمانی که میلانی در مشهد حضور نداشتند مردم یا مستقیما با ایشان در تهران در تماس بوده و یا اینکه با مراجعه به‏ شیخ مجتبی قزوینی و علمای دیگر رهبری می‏شدند.در این زمان عباس واعظ طبسی که پس از سخنرانی پانزده خرداد زندگی مخفیانه‏ای را شروع کرده بود.دوباره در محافل مذهبی حضوری‏ فعال یافته،با سخنرانیهای خود به افشاگری علیه رژیم پرداخت.در همین ارتباط ساواک در ۲۳ تیر بدو تذکر داد که تنها مجاز است در منابر خود،ذکر مصیبت بخواند.

 

در این مدت رابطه میلانی هم با مشهد قطع نگردید چنانچه گاه نمایندگان مردم مشهد به‏ حضور او در تهران می‏رسیدند و یا محمد علی میلانی فرزند ایشان به مشهد آمده دستورات لازم‏ را به مردم مشهد می‏رساند.چنانچه در ۷/۶/۴۲ در مسافرتی به مشهد و تماس با افراد جبهه ملی‏ و نهضت آزادی و سایر روحانیون پیام میلانی مبنی بر ادامه مبارزه توسط آنها و همچنین آگاهی‏ بخشیدن به مردم را ابلاغ کرده،پس از چند روز توقف در ۱۳/۶/۴۲ به تهران بازگشت.در حین‏ بازگشت تعدادی از وعاظ از او خواستند از پدرش درخواست کند تا روز آخر آراء،به همراه دیگر مراجع فتوایی صادر نمایند که مردم در سراسر مملکت علیه انتخابات دست به اعتصاب بزنند.۵۳

 

الف:مسافرت آیت اللّه مرعشی نجفی به مشهد

 

درمدتی که آیت اللّه میلانی در تهران به سر می‏بردند آیت اللّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی‏ جهت زیارت به مشهد سفر کرد.ایشان از جمله علمای مهاجر بودند که جهت استخلاص علمای‏ بازداشت شده به تهران مراجعت کرده بودند.با اطلاع یافتن علمای مشهد از این موضوع،با اعلامیه‏ای در روز چهارشنبه ۲۷/۶/۴۲ این خبر به اطلاع عموم رسانده شد.لذا ایشان با استقبال پرشور تمام طبقات به مشهد وارد و در منزل میلانی اقامت گزید.۵۴

 

با اقامت آیت اللّه مرعشی نجفی در منزل میلانی،بیت آیت اللّه میلانی مورد محاصره و حفاظت‏ کامل نیروهای ساواک قرار گرفت.در روز ۲۹/۶/۴۲ جمعی از دانشجویان وابسته به جبهه ملی‏ و نهضت آزادی با آیت اللّه نجفی مرعشی ملاقات و مذاکره کردند.در این دیدار آیت اللّه نجفی‏ مرعشی به آنها پیشنهاد کرد تا یکی دو نفر از آنها به عنوان پیک به تهران مسافرت،دستورات علما را به مشهد منتقل کنند.۵۵

 

اقامت ایشان زیاد به طول نینجامید.ایشان اعلامیه‏ای در ۳۰/۶/۴۲ خطاب‏ به اهالی مسلمان خراسان صادر و به جهت حمایت آنها از روحانیت تشکر و قدردانی نموده،بر لزوم ادامه مبارزه تا آزادی امام،قمی و محلاتی تأکید کرد.۵۶

 

آمدن ایشان به مشهد قوت قلبی برای روحانیت مبارز مشهد و همچنین بهانه‏ای شد تا آنها حرکت جدیدی را آغاز کرده،بر فعالیتهای خود بیفزایند.پس از دیدار علماو وعاظ مشهد با ایشان و مذاکرات صورت گرفته،آنها اعلامیه‏ای منتشر کردند که در آن از امام و حرکت ایشان‏ حمایت شده بود.

 

ب:دریافت کارتهای الکترال توسط مردم مشهد

 

جدای از صدور این اعلامیه،در مشهد دو اقدام مهم و اساسی صورت پذیرفت.با پیش آمدن‏ انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی،علمای مهاجر در تهران به تمام شهرها از جمله‏ مشهد پیغام دادند تا مردم کارتهای الکترال دریافت کنند.نقشه این بود که با گرفتن این کارتها، آنها را به علما تحویل داده و روز برگزاری انتخابات پای صندوقهای رأی حاضر نگردند.علما هم‏ با نشان دادن این کارتها به مقامات اعلام کنند که مردم در انتخابات شرکت نکرده و دلیل آن هم‏ وجود این کارتها در دست آنهاست.

 

این اقدام ضربه محکمی به مشروعین و رسمیت انتخابات وارد می‏ساخت.مردم مشهد از این‏ قضیه بسیار خوب استقبال کردند،چنانچه آن دسته از مردمی هم که هیچ‏گاه در انتخابات شرکت‏ نکرده و به دنبال مسائل سیاسی نبودند،به واسطه دستور علما و مراجع این کارتها را گرفتند.۵۷

 

از جمله کارهای دیگر که در مشهد صورت گرفت این بود که علمای مهاجر از جمله آیت اللّه‏ میلانی دستور داده بودند تا مردم با نگاشتن نام و نشانه دقیق خود بر روی برگه‏هایی،حمایت‏ خود را از علما اعلام دارند.در این زمینه هم اقدامات وسیعی در مشهد صورت گرفت و حدود هشتاد هزار برگه جمع‏آوری شد.چنانچه کاسب،تاجر،بازاری و…بر روی برگه‏هایی نوشته بودند: اینجانب فلانی…حمایت خود را از آیت اللّه خمینی و میلانی و…اعلام می‏داریم و سپس آن را امضا کرده بودند.۵۸

 

بازگشت آیت اللّه میلانی به مشهد

 

میلانی پس از یکصد روز توقف در تهران توسط ساواک مجبور به بازگشت به مشهد شد، لذا در تاریخ ۱۵/۷/۴۲ به مشهد بازگشت.۵۹با اطلاع یافتن طلاب و روحانیون از ورود میلانی به‏ مشهد،اجتماعی در اطراف حرم جهت استقبال از ایشان شکل گرفت.در این اجتماع که از کلیه طبقات و اقشار مردم حضور داشتند،میلانی پس از تشکر از حضور آنها،در جواب سئوالی مبنی‏ براینکه چرا زمان ورود خود به مشهد را از قبل خبر نداده‏اند،بیان کرد که خود نیز از این قضیه‏ بی‏اطلاع بوده و بالاجبار به مشهد بازگشته است.

 

این سفر بر جایگاه و مقام ایشان در نزد مردم افزود.«پس آز آمدن آقای میلانی به مشهد که به طور مخفیانه ازسوی رژیم صورت گرفت،وجههء ایشان در مشهد خیلی بالا گرفت و این سفر و درخشیدنش‏ در این سفر بر وجهه مردمی او افزود.میلانی در تهران برترین شخصیتی بود که وجود داشت دربین علمای‏ مهاجر،هم عقلا و هم از لحاظ متانت و از لحاظ گسترش فکری با دیگران تمایز زیادی داشت.»۶۰

 

میلانی پس از بازگشت به مشهد همجنان در رأس انقلاب مشهد باقی ماند و جلساتی را که از مدتها قبل شبهای پنجشنبه درمنزل تشکیل می‏داد،از سرگرفت.در این جلسات آقایان سید علی‏ خامنه‏ای،عباس واعظ طبسی و سید عبد الکریم هاشمی‏نژاد،سید حسن ابطحی و اقای مجتهدی‏ حضور می‏یافتند.۶۱

 

ایشان همچنین اعلامیه‏ای در تاریخ ۱۵/۷/۴۲ خطاب به ملت مسلمان ایران صادر کرد.میلانی در این اعلامیه بر محاصره شدن خانه‏اش در تهران،اجبار ایشان به ترک تهران و اجازه نداندن به او جهت‏ ملاقات با امام و قمی اشاره،اقداماتش را در این تشریخ و از کلیه مبارزین تشکر کرد.۶۲

 

پایان سخن

 

آیت اللّه سید محمد هادی میلانی از جمله مراجع و اعاظم مشهد بودند که به همراه آیت اللّه‏ سید حسن طباطبایی قمی نقش مهمی را در گسترش نهضت امام در مشهد ایفا کردند.پس از قیام‏ پانزده خرداد،رژیم امام و تعدادی از علما را بازداشت کرد.این اقدام باعث صدور اعلامیه‏هایی از سوی علما و به ویژه میلانی گردید.

 

میلانی جهت آزاد ساختن امام و دیگر علما،به تهران مسافرت کرده و در جمع علمای مهاجر حضور یافت.حضور او بر رونق جلسات آنه افزود.میلانی به زودی جایگاه خود را در بین‏ علمای مهاجر یافت و به همراه سه تم دیگر از علما به عنوان مرجع تصمیم گیرنده و همچنین‏ سخنگو به مقامات کشور معرفی شد.

 

فعالیتهای علمای مهاجر در آن برهه از اهمیت زیادی برخوردار بود.فعالیتهای آنها در تأیید مرجعیت امام و دیگر فعالیتهای سیاسی از اهمیت بسیاری برخوردار است.صدور اعلامیه‏های علما در مناسبتهای مختلف در زمانی که رهبر نهضت در زندان بسر می‏برد نقش مهمی در آگاه ساختن‏ و روشنگری مردم داشت.تحریم انتخابات بیست و یکم شورای ملی از سوی علمای مهاجر مشروعیت رژیم را که مدعی انتخاباتی آزاد و در محیطی پر از دموکراسی بود زیر سئوال برد.

 

پانوشتها

 

(۱)-ر.ک:صحیفهء امام،ج ۱،مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،چاپ سوم،تهران،۱۳۷۹،ص ۲۴۳٫

 

(۲)-حسینیان،روح اللّه،سه سال ستیز مرجعیت شیعه(۴۳-۴۱)،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چاپ اول،تهران،۱۳۸۲، ص ۳۱۲٫

 

(۳)-فصلنامه یاد،س ۶،شمـ ۲۴،ص ۵۸٫

 

(۴)-روزنامه آفتاب شرق،س ۳۹،شمـ ۵۶،ص ۱٫

 

(۵)-متن کامل مذاکرات هیأت دولت در پانزده خرداد ۱۳۴۲(اسناد فاش نشده از قیام پانزده خرداد)،تنظیم دفتر هیأت‏ دولت و روابط عمومی نخست‏وزیری،بی‏نا،بی‏تا.

 

(۶)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۳۸۵،سند شمـ ۲۰۴٫

 

(۷)-روزنامه آزادی،شمـ ۳۶۶۵،ص ۴٫

 

(۸)-مصاحبه با سید علی خامنه‏ای موجود در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،نوار شماره ۳۳۰۶٫

 

(۹)-تقویم تاریخ خراسان از مشروطه تا انقلاب اسلامی،به کوشش غلامرضا جلالی و همکاری حسین طاهری وحدتی، عباسعلی قلی‏زاده،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چاپ اول،تهران،۱۳۷۷،ص ۱۸۵٫

 

(۱۰)-روزنامه خراسان،شمـ ۴۰۲۶،ص ۱٫

 

(۱۱)-روزنامه نبرد خراسان،س ۱۲،شمـ ۲۷،ص ۱٫

 

(۱۲)-روزنامه نبرد ما،س ۱۴،شمـ مسلسل ۶۸۵،صص ۱ و ۳٫

 

(۱۳)-روزنامه خراسان،شمـ ۴۰۳۰،ص ۸٫

 

(۱۴)-آرشیو مرکز آستان قدس رضوی،سند شمـ ۴۵۱۶۵٫

 

(۱۵)-اسناد انقلاب اسلامی،ج ۱،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،تهران،۱۳۷۴،صص ۱۳۱ و ۱۳۲٫

 

(۱۶)-آیت اللّه العظمی سید محمد هادی میلانی،ج ۱،مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات،چ اول،تهران،۱۳۸۰، صص ۱۱۳ و ۱۱۵ و ۱۲۳٫

 

(۱۷)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۴۹،سند شمـ ۴٫

 

(۱۸)-آیت اللّه العظمی سید محمد هادی میلانی،ص ۱۵۸٫

 

(۱۹)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۸۲،سند شمـ ۵۱ شماره بازیابی ۹۴۹،سند شمـ ۶،شماره بازیابی‏ ۱۱۶،سند شمـ ۸۱٫

 

(۲۰)-انقلاب اسلامی به روایت خاطره،گروه تدوین خاطرات و تاریخ شفاهی،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چ اول،تهران، ۱۳۸۲،ص ۱۷۳٫

 

(۲۱)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۱۱۶،اسناد شمـ ۸۱ و ۸۲٫

 

(۲۲)-خاطرات پانزده خرداد،دفتر پنجم و ششم،به کوشش علی باقری،سازمان تبلیغات اسلامی،چ اول،تهران،۱۳۷۶، ص ۳۵۶٫

 

(۲۳)-خاطرات علی جنتی،به کوشش سعید فخرزاده،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چ اول،تهران،۱۳۸۱،ص ۵۴٫

 

(۲۴)-خاطرا آیت اللّه طاهری خرم آبادی،به کوشش محمد رضا احمدی،ج ۱،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چ اول،تهران، ۱۳۷۷،ص ۲۴۷٫

 

(۲۵)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۱۱۶،سند شمـ ۶۰٫

 

(۲۶)-این چهار نفر عبارت بودند از:میلانی،شریعتمداری،نجفی مرجشی و میرزا هاشم آملی؛بعضی از منابع نفر چهارم‏ را آقای بهبهانی ذکر کرده‏اند.

 

(۲۷)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۴۹،سند شمـ ۲۹٫

 

(۲۸)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۱۲۲،ج ۱،سند شمـ ۸۳٫

 

(۲۹)-مصاحبه با حاج آقا محمد علی روحانی(گلابگیر)،آرشیو آستان قدس رضوی،جلسه دوم،۶/۳/۸۳٫

 

(۳۰)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی،۹۴۹،سند شمـ ۱۸٫

 

(۳۱)-همان،شماره بازیابی ۹۴۹،اسناد شمـ ۴۶ و ۴۷٫

 

(۳۲)-خاطرات آیت اللّه مسعودی خمینی،به کوشش جواد امامی،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چ اول،تهران،۱۳۸۱،صص‏ ۲۷۴-۲۷۲٫

 

(۳۳)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی،۱۲۲،ج ۱،سند شمـ ۷٫

 

(۳۴)-آیت اللّه العظمی سید محمد میلانی،صص ۳۳۵ و ۳۳۶ و ۳۷۲ و ۳۷۴٫

 

(۳۵)-قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک،ج ۳،مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات،چ اول،تهران،۱۳۸۲، ص ۴۵۳٫

 

(۳۶)-قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک،ج ۳،ص ۴۲۱٫

 

(۳۷)-همان،صص ۴۹۹،۵۹۹٫

 

(۳۸)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۴۹،سند شمـ ۸۶٫

 

(۳۹)-همان آرشیو،شماره بازیابی ۹۴۵،شمـ ۱۰۴٫

 

(۴۰)-خاطرات حضرت آیت اللّه احمد میانجی،به کوشش عبد الرحیم اباذری،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چ اول،تهران، ۱۳۸۰،ص ۱۲۶؛خاطرات حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسین انصاریان،به کوشش محمد رضا دهقانی‏ اشکذری،حمید کرمی‏پور و عبد الرحیم نیکبخت،مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چ اول،تهران،۱۳۸۲،ص ۹۸٫

 

(۴۱)-خاطرات حجت الاسلام و المسلمین حاج شیخ حسین انصاریان،ص ۹۹٫

 

(۴۲)-آرشیو مرکز انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۵۰،سند شمـ ۲٫

 

(۴۳)-روزنامه اطلاعات،شمـ ۱۷۸۰۷،مورخه ۱۵/۱۱/۱۳۶۴،ص ۹٫

 

(۴۴)-همان.

 

(۴۵)-نجاتی،غلامرضا،ماجرای کودتای سرلشکر قرنی،مؤسسه خدمات فرهنگی رسا،چ دوم،بی‏جا،۱۳۷۷،ص ۲۹۴٫

 

(۴۶)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۸۶،اسناد شمـ ۱۷،۱۸،۱۹٫

 

(۴۷)-اسناد انقلاب اسلامی،ج ۱،ص ۱۹۱،جهت جوابیه میلانی به سئوالات مردم اصفهان،نمایندگان اصناف تهران، مقلدین ایشان از تبریز و اهالی تویسرکان،ر.ک:همان،صص ۱۷۱،۱۷۵،۱۷۹،۱۸۴٫

 

(۴۸)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۴۹،سند شمـ ۶۰٫

 

(۴۹)-قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک(حصر)،ج ۴،ص ۱۳۰٫

 

(۵۰)-آرشیو مرکز انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۸۱،سند شمـ ۱۱٫

 

(۵۱)-اسناد انقلاب اسلامی،ج پ،ص ۱۹۴٫

 

(۵۲)-خاطرات حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر محتشمی‏پور،حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی،چ اول،تهران، ۱۳۷۶،صص ۲۹۵ و ۲۹۶؛فصلنامه یاد،س هفتم،شمـ ۲۵٫

 

(۵۳)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۱۲۲،ج ۱،اسناد شمـ ۸۴،۸۵٫

 

(۵۴)-همان،شماره بازیابی ۹۸۶،سند شمـ ۳٫

 

(۵۵)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۱۲۲،ج ۱،اسناد شمـ ۵٫

 

(۵۶)-همان،شماره بازیابی ۹۸۶،اسناد شمـ ۵ و ۶٫

 

(۵۷)-مصاحبه به سید علی خامنه‏ای،موجود در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۱۲۳۳،جلسه نهم،صص‏ ۳ و ۴٫

 

(۵۸)-همان،صص ۵ و ۶٫

 

(۵۹)-آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی،شماره بازیابی ۹۸۲،سند شمـ ۵۲٫

 

(۶۰)-مصاحبه با سید علی خامنه‏ای،ص ۶٫

 

(۶۱)-سه سال ستیز مرجعیت شیعه(۴۳-۴۱)،ص ۳۵۱٫

 

(۶۲)-اسناد انقلاب اسلامی،ج ۱،صص ۲۰۲-۲۰۰٫

 

منبع: فصلنامه مطالعات تاریخی » تابستان ۱۳۸۷ – شماره ۲۱ (از صفحه ۳۳ تا ۵۶)

http://15khordad42.ir/show.php?page=article&id=151

 

العنوان: مرجع الطائفة آیة الله العظمى السید محمد هادی الحسینی المیلانی

الإسم: السید محمد هادی

اللقب: الحسینی المیلانی

الأولاد: آیة الله السید نور الدین الحسینی المیلانی، آیة الله السید محمد علی الحسینی المیلانی، آیة الله السید عباس الحسینی المیلانی،

تاریخ الولادة: ۱۸۹۵/۰۶/۳۰

تاریخ الوفاة: ۱۹۷۵/۰۸/۰۷

قائمة المحتویات

ترجمة حیاة فقیه أهل البیت علیهم السلام مرجع الطائفة سماحة آیة الله العظمى السیّد محمّد هادی الحسینی المیلانی رضوان الله تعإلى علیه

ترجمة حیاة فقیه أهل البیت علیهم السلام مرجع الطائفة سماحة آیة الله العظمى السیّد محمّد هادی الحسینی المیلانی رضوان الله تعإلى علیه

بسم الله الرحمن الرحیم

ترجمة حیاة فقیه أهل البیت علیهم السلام مرجع الطائفة سماحة آیة الله العظمى

السیّد محمّد هادی الحسینی المیلانی رضوان الله تعإلى علیه

الفصل الأول: الولادة، النسب، الأسرة

بقلم حفیده الخطیب الحسینی العلّامة السیّد علی الحسینی ا لمیلانی

ولادته ونشأته:

ولد سیّدنا آیة الله العظمى المیلانی فی الیوم الثامن من محرّم الحرام عام ۱۳۱۳ هجریّة فی النجف الأشرف فی أسرة هی من خیر الأسر، فقهاً وشرفاً ونزاهة، یضرب بها المثل فی التقى والورع والجلالة…

فهو سلیل سادة شرفاء ینتمون إلى سیّد الشهداء الإمام الحسین بن علی علیهما السلام، ونشأ فی حجر أبوین عریقین فی الفضیلة والکرامة فی بیت یرأسه جدّه الذی ترجم فی سیرته وسلوکه طریقةَ أئمّة الهدى وأولیاء الله سبحانه وتعإلى، ودرس المراحل الدراسیّة وبحث الخارج على أکابر العلم والتقى، ثم تربّى فی الأخلاق والمعارف لدى أئمّة عصره…

نسبه:

إنّه فرع من شجرة أصلها ثابت وفرعها فی السماء، إنّه من ذریّة رسول الله صلّى الله علیه وآله، ومن ولد الحسین السبط الشهید علیه الصلاة والسلام، وإلیکم الشجرة التی ینتمی إلیها:

إنّه السیّد (عمید الدین) محمّد هادی بن السیّد جعفر بن السیّد أحمد بن السیّد مرتضى بن السیّد علی الأکبر بن السیّد أسد الله بن السیّد أبوالقاسم إبن الشریف حسین المدنی. (للمزید راجع شجرة نسب آل الحسینی المیلانی)

والسیّد حسین من شرفاء المدینة المنورة الذین ینتهى نسبهم إلى سیّدنا علی الأصغر (المدفون فی “ینبع”) إبن الإمام السجاد علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام، نزح من المدینة المنورّة إلى ایران فی قضیّة نذکرها.

سبب الهجرة من المدینة المنورة:

إنّ أسباب هجرة آل الرسول صلى الله علیه وآله من مدینة جدّهم إلى مختلف البلاد کثیرة لا تخفى على من له إلمام بحوادث القرون الأولى من تاریخ الإسلام.

لکن نزوح «الشریف حسین» من مدینة الرسول صلى الله علیه وآله إلى ایران لم یکن على أثر الإضطهاد الذی طالما لاقاه أهل البیت، وحملهم على مغادرة وطنهم، ولا طلباً للمال واکتساب المعیشة… بل کان نزوحه نزولاً عند رغبة قوم من أهل الولاء لآل الرسول علیهم السلام، شعروا بخلوّ منطقتهم من ذریّة العترة الطاهرة فلم یصبروا على ذلک، وذاک مصداق قول الإمام السجاد علیه السلام فی ما روی عنه: «إنّ الله أخذ میثاق من یحبّنا وهم فی أصلاب آبائهم، فلا یقدرون على ترک ولایتنا، لأنّ الله عزّ وجلّ جَبَلهم على ذلک».

حتّى اذا حضر موسم الحج وتوجّهت القوافل لأداء الفریضة إلى الدیار المقدسة طلبوا من الحجّاج أن یوجّهوا الدعوة إلى نقیب شرفاء المدینة بزیارة بلاد آذربایجان ایران حتّى تتسنّى فرصة البلوغ إلى أمنیّتهم.

قصد الحجاج الدیار المقدسة وبعد ما فرغوا من المناسک والزیارة توجهوا إلى بیت نقیب الشرفاء ودعوه لزیارة بلادهم، فقبل السیّد الدعوة، ولکن اعتذر من السفر بنفسه لشیخوخته، فطلبوا منه أن یبعث بالنّیابة عنه بعض الشرفاء الحسینیّین فأجابهم إلى ذلک وأرسل معهم السیّدین الشریفین «السیّد حسین والسیّد على الأکبر» فخرج السیّدان الأخوان بکلّ إعزاز واحترام مع الحجّاج إلى ایران.

وکانت عودة الحجّاج یوماً مشهوداً فی منطقة «أُسکوچای» القریبة من تبریز فقد استقبلتهم عامّة الناس، وتجمّع أهالی القرى من کلّ مکان لزیارة الشریفین، وألحّ أهإلى قریة إسمها «شنبه غازان» على السیّد علی الأکبر بالتوجّه الیهم فلم یسعه إلاّ القبول.

أعقاب الشریف حسین فی میلان:

واحتضنت «میلان» ـ وهی الأخرى من قرى المنطقة، تبعد عن تبریز مسافة أربعة فراسخ ـ السیّد حسین بکلّ حفاوة وتکریم، ونالت بذلک الفخر والشرف على سائر أرجاء المنطقة، واستعدّت لاستقبال من یؤمّ إلیها لتقدیم التهنئة على هذا التوفیق، والسلام على نجل الرسول الکریم.

وتزوّج السیّد حسین بکریمة أحد شخصیات میلان، وأصبح صاحبَ الکلمة النافذة، مبجّلاً مکرّماً فی المنطقة، حتّى توفّی عن عمر طبیعی ودفن هناک، ولا یزال قبره مزاراً للمؤمنین.

الشریف أبوالقاسم:

وأنجبَ السیّد حسین عدّة أولاد، أکبرهم: السیّد أبوالقاسم الذی خلَفَ والده فی القیام برعایة شؤون المؤمنین وإدارة أمورهم الدینیّة والإجتماعیّة بکلّ حکمةٍ وحَنَکة. وأنجب السیّد أبوالقاسم ولَده السیّد أسد الله وکان على غرار أبیه فی الفضل والتقى والشرف.

وقد خلف السیّد أسدالله ولداً وهو السیّد على الأکبر وقد أرسله والده إلى الحوزة العلمیّة فی تبریز، لتحصیل العلوم الدینیّة، فدرس حتّى بلغ مرتبة سامیةً من العلم والفضل وعاد إلى میلان بعد وفاة والده، فکان هادیاً ومرشداً للنّاس فی عقائدهم وأصول الدین وفی الأحکام، وکان یوم وفاته مشهداً حزیناً فی تلک المنطقة، ودفن فی جوار مرقد والده رضوان الله علیهما.

الشریف المرتضى:

وأعقبَ السیّد علی الأکبر أولاداً، منهم السیّد المرتضى الذی تلمّذ على ید والده فی میلان، وبعد ما فرغ من المقدّمات والمراحل الأخرى وبلغ مرتبة من العلم، أرسله والده إلى تبریز، وقد کان طیلة بقائه فی الحوزة مثالاً للطّالب المجدّ والباحث المتعطّش إلى الحقّ، فکان عالماً عاملاً جامعاً بین العلم والتقى، ولما توفّی والدُه عاد إلى مسقط رأسه «میلان» بطلب من أهالیها، لیقوم بوظائف الدعوة إلى سبیل الله وتوجیه المؤمنین وتعلیم الأحکام الشرعیّة کآبائه الکرام، وقد ترک السیّد المرتضى فی المنطقة آثاراً، منها: المسجد الجامع فی میلان الذی ما زال الناس یسمّونه بـ «مسجد السیّد المرتضى».

صلاة الإستسقاء:

وفی سنة من السنین، لم تمطر السماء وغارت الأنهار وأجدبت الأرض واشتدّ الأمر على الناس فهرعوا إلى السیّد المرتضى طالبین منه أن یخرج بهم إلى صلاة الإستسقاء، فأمر السیّد أن یصوموا ثلاثة أیام ویکون خروجهم فی الیوم الثالث إلى الصحراء حفاة ًعلى سکینة ووقار، وأن یُخرجوا معهم الشیوخ والأطفال والعجائز وأهل الصلاح والورع، وأن یفرّقوا بین الأطفال وأمهاتهم.

ثم خرج السیّد إلى الصحراء وصلّى بهم صلاة الإستسقاء وخطب ودعا بدعاء جدّه علی بن الحسین علیهما السلام الوارد فی الصحیفة السّجّادیة:

«بسم الله الرحمن الرحیم

أللهمّ اسقنا الغیثَ وانشر علینا رحمتک بغیثک الـمُغدقِ من السحاب المنساق لنبات أرضک المونق فی جمیع الآفاق، وامنُن على عبادک بإیناع الثمرة وأحیِ بلادک ببلوغ الزهرة، واشهد ملائکتک الکرام السفَرة بسقی منک نافع، دائم غُزرُه، واسع دَرُّه، وابلٌ سریعٌ عاجل، تُحیی به ما قد مات، وتردُّ به ما قد فات، وتخرج به ما هو آتٍ، وتوسع به فی الأقوات، سحاباً متراکماً هنیئاً مریئاً طبقاً مجلجلاً غیر ملثٍّ ودقُه ولاخُلّبٍ بَرقُه.

اللهمّ اسقنا غیثاً مغیثاً مریعاً مُمرعاً عریضاً واسعاً غزیراً تردّ به النهیض وتجبر به المهیض.

اللهمّ اسقنا سقیاً تسیل منه الظِراب وتملأ منه الجِباب وتفجّر به الأنهار وتنبت به الأشجار وترخص به الأسعار فی جمیع الأمصار، وتنعش به البهائم والخلق، وتکمل لنا به طیّبات الرزق، وتنبت لنا به الزرع، وتُدرّ به الضرع، وتزیدنا به قُوّة إلى قُوّتنا.

اللهمّ لا تجعل ظِلّه علینا سموماً ولا تجعل ماءه علینا أُجاجاً.

اللهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد، وارزقنا من برکات السماوات والأرض، إنّک على کلّ شیء قدیر».

وکان ذلک الیوم صاحیاً لیس فی السماء شیء من السحب، فما عادوا إلّا وقد انتشر الغمام فی السماء وأمطر الناس مطراً أحیى الزرع والضرع، وجرى الماء فی الأنهار والقنوات.

وسافر سماحته إلى الحجّ ولزیارة المدینة المنورة والإجتماع بأبناء عمّه وعشیرته. وکان فی صحبته ثلَّةٌ من المؤمنین، وبعدما فرغ من مناسکه قصد المدینة المنورّة ونزل بین أحضان أبناء عمّه حیث سرّوا بمقدمهم وقاموا بمراسم الترحیب بهم.

رجع السیّد المرتضى إلى ایران وکان فی طیلة سفره یوجّه المؤمنین ویرشدهم وکانوا یأتمّون به فی جمیع أوقات الصلاة، وکان السیّد المرتضى على درجة کبیرة فی التقوى، ونقلت عنه کرامات کثیرة.

وبعد سفره المیمون أصبحت الریاسة والمرجعیّة له حتّى توفّی، فلَبست آذربایجان کلُّها الحداد علیه مدّة أربعین یوماً، ونقل جثمانه الطاهر إلى النجف الأشرف ودفن فی وادی السلام، وخلف أنجالاً کراماً منهم:

السیّد أحمد:

وهو جدّ السیّد المیلانی، ولقد کانت کافّة الوسائل والأسباب مهیّئةً للسیّد أحمد لبلوغ المراحل العالیة من الدراسة والتخصّص فی العلوم الدینیّة إذ تلمّذ على ید والده وفحول من أقطاب العلم فی تبریز، ولمّا استوفى حظّه من الثقافة الإسلامیّة العالیة، استأذن والده فی السفر إلى باب مدینة علم النبیّ صلّى الله علیه وآله، وبعد وصوله إلى النجف الأشرف، حضر دروس فقیه عصره الشیخ محمّد حسن النجفی صاحب الجواهر المتوفّى سنة ۱۲۶۶ هجریّة.

وکان مجلس بحوث الشیخ، ملتقى النوابغ والمجتهدین من الطلّاب، فتخَّرج على یدیه جماعة کبیرة من أعلام الفقه، انتشر أکثرهم فی البلاد حتّى قیل أنه لم تبق بلدة شیعیّة لیس فیها مرجع للناس من تلامیذ الشّیخ صاحب الجواهر.

وبلغ السیّد أحمد مرتبة الإجتهاد ونال إجازة من الأستاذ، ولم یزل یَعُبُّ من ذلک المنهل الصافی، حتّى دعاه والده رحمه الله إلى العودة إلى البلاد، للحاجة الملحّة إلى وجوده لکونه مجتهداً جامعاً بین الفقاهة والتقوى، لیقوم بوظائفه فی تبریز وحوالیها، من التدریس وإصلاح المجتمع وإرشاد الناس، ولم یسع الولد إلّا الطاعة وامتثال الأمر، فعاد إلى تبریز والتزم شؤون الفتیا والقضاء ورجع المؤمنون الیه فی التقلید، فکتب لهم رسالة عملیّة فی الصلاة والصوم، وعندنا منها نسخة بخطّ أخیه السیّد إسماعیل بن السیّد مرتضى بتاریخ یوم السبت رابع جمادى الأولى سنة ۱۲۷۱ هجریّة.

وفوجئ السیّد بعد فترة من بقائه فی تبریز بانتشار أصداء فرقة ضالّة فشمّرَ عن ساعده لاقتلاع جذور الفتنة وإطفاء نار البدعة، عملاً بالحدیث الشریف «إذا ظهرت البدع فعلى العالم أن یظهر علمه وإلّا فعلیه لعنة الله» وصمَّم جلاوزةُ هذه الفرقة الضالّة على القضاء علیه باغتیاله، ولکن العنایة الإلهیّةَ منعت من تحقیق تلک الخِطّة المشؤومة.

وتوفّی السیّد أحمد وأعقبَ خمسة أولاد، وهم: السیّد باقر والسیّد مهدی والسیّد علی والسیّد مرتضى (المعروف بالسیّد حاج آقا) والسیّد جعفر وقد کان کلّ واحد منهم مفخرة من المفاخر.

أمّا السیّد باقر والسیّد مهدی فقد انصرفا إلى الکسب والتجارة، وصارا من وجهاء تجّار تبریز ورجالها، یلوذ بهما الضعفاء والفقراء، ویراجعهما أهل الخیر فی مشاریعهم الخیریّة.

واعتزل السیّد علی أمور الزعامة ففوّضها إلى أخیه الحجّة السیّد مرتضى (السیّد حاج آقا) وتفرّغ للعبادة حتّى نال مرتبة سامیة من التقوى والمَلَکات العالیة، وقد کان متفانیاً فی الولاء لأهل البیت علیهم السلام، وله شعر کثیر فی حقّ أهل الببیت علیهم السلام مدحاً ورثاءً، ولکن ما یبعث على الأسف هو ضیاع مجموعة شعره، غیر أنه بقی بعضه فی أذهان أهل الفضل والأدب. ینقل الشیخ إسماعیل التبریزی الملقّب بـ« التائب» أن السیّد علی قال مخاطباً أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیهما السلام:

از شوق رُخَت رَخت زدنیا بردیم

وز حسرت دیدار تو جان بسپردیم

دیدار تو را وعده به مردن دادند

مردیم در آرزوى مردن مردیم

أشار إلى ما قاله الإمام أمیر المؤمنین علیه السلام للحارث الهمدانی، ونظم ذلک السیّد الحمیری بقوله:

«یا حار همدان من یمت یرنی».

وأما السیّد حاج آقا فقد جمع بین العلم والفضل من جانب والتصدی لأمور الناس وحلّ مشاکلهم من جانب آخر، وله مشاریع دینیّة، وأخلص له بعض التجّار وآزروه فی مشاریعه الخیریّة حتّى توفّاه الله سنة ۱۳۵۲ هجریّة.

السیّد جعفر:

وأمّا السیّد جعفر والد المترجَم له، فقد عزم على الهجرة إلى النجف الأشرف بعد بلوغه المراتب السامیة من العلم فی تبریز لنیل درجة الإجتهاد، و وصل إلى الحوزة العلمیة فی النجف الأشرف للحضور على أساطین الفقه والأصول بها، ومن أشهرهم:

الشیخ محمّد حسن المامقانی، المتوفّى سنة ۱۳۲۰ هجریّة

والسیّد محمّد کاظم الطباطبائی الیزدی، المتوفّى سنة ۱۳۳۷ هجریّة

والشیخ محمّد کاظم الخراسانى، المتوفّى سنة ۱۳۲۹ هجریّة

والشیخ آقا رضا الهمدانی، المتوفّى سنة ۱۳۲۲ هجریّة

والشیخ عبدالله المازندرانی، المتوفّى سنة ۱۳۳۰ هجریّة

والشیخ میرزا حبیب الله الرشتی، المتوفّى سنة ۱۳۱۲ هجریّة

والشیخ میرزا حسین المیرزا خلیل الطهرانی، المتوفّى سنة ۱۳۲۶ هجریّة

والشیخ محمّد الشربیانی، المتوفّى سنة ۱۳۲۲ هجریّة

فحضر السیّد جعفر فی الفقه والأصول على آیة الله العظمى الشیخ محمّد حسن المامقانی واختصّ به، وقد شمله الأستاذ بکلّ معانی الرعایة والتربیة والإعداد، وشجّعه فی سبیل التفّوق العلمی، وتوثّقت الصلة أکثر عندما خطب السیّد جعفر ابنة أستاذه فوافق على ذلک وتزوّج من کریمته التی انجبت له سیّدنا المترجَم له وسائر إخوانه.

وقد أهدى الشیخ المامقانی لصهره من مؤلّفاته دورة من «ذرائع الأحلام» وأخرى «بشرى الوصول» وهما دورتان خطّیتان فی الفقه والأصول، لشدّة علاقته به، ولِما وجد فیه من کفاءة علمیّة، وقد أقرّ بذلک نجله الشیخ عبد الله ووشّح بعض الأجزاء بخطّه، والدّورتان سُلّمتا إلى خالنا المعظم آیة الله الشیخ محیی الدین المامقانی (قدّس سرّه).

وقبل أن تستفید الأمّة من ثمرات وجود آیة الله السیّد جعفر ـ الذی بلغ مرتبة الإجتهاد ـ أُصیب بالحصاة فی المثانة فنقل إلى بغداد وأُجریت له عملیّة جراحیّة، توفّی على أثرها، ودُفن فی الرواق الشمالی من روضة الإمامین موسى بن جعفر ومحمّد بن علی الجواد علیهم السلام، وکان ذلک فی ۱۱ رجب ۱۳۲۹ هجریّة.

لکنّه ـ مع ذلک ـ کان مشتهراً بالفضل والورع والتّقى، ومن هنا فقد وصفه العلّامة الشیخ المامقانی بـ «السیّد الفاضل التقیّ النّقی العدل الثقة الأمین على الدنیا والدین، السیّد میرزا جعفر ابن السیّد الجلیل العابد العالم السیّد أحمد المیلانی».

وأرّخ سیّدنا المیلانی وفاة والده الطاهر بقوله:

«وَمُذ إلى جوار ربّه سکن أتاه فی التاریخ (تاریخٌ حسن) »

ومن آثاره کتاب أخلاقی ألفه فی الوصیة لولده سیّدنا المترجَم له على غرار کتاب (مرآة الرشاد) للعلّامة المامقانی، إلّا إنّا لم نوفّق للعثور على نسخته الکاملة.

والدته:

فذاک والده… وأمّا والدته، فقد عرفت فی الأوساط العلمیّة والأسر النّجفیة بالتّقى والأدب والوقار، واشتهرت بالجلالة والحشمة والسؤدد، واتّصفت بالملکات النفسانیة الکریمة التی قلّما تجمّعت فی ربّات الخدور، وناهیک بها کریمة أولدها وربّاها وأدبّها فقیهٌ ورعٌ تقیّ، لم یلحقه مَن جاء بعده فی صفاته وحالاته، ولذا قال أخوها الشیخ عبدالله: «هی من خیر نساء عصرنا وأنجبهنّ وأعقلهنّ».

جدّه لأمّه:

وأمّا الشیخ المامقانی، جدّه العظیم، فقد ذکره المترجمون له بکلِّ إکبار وتعظیم وتجلیل… مؤکّدین على مقامه فی العلم والقدس والورع، نذکر فی ما یلی بعض الکلمات فی حقّه:

۱- قال السیّد محسن الأمین: «هو أحد مشاهیر علماء النجف فی عصره، وأحد المدرّسین المقلَّدین عند الترک والعجم، وکان أصولیّاً فقیهاً زاهداً ورِعاً، حلو النادرة ظریف العشرة، على خلاف ما یظهر من بعض حالاته من الحدّة والغضب حتّى أنّه کان ینسب إلى حدّة الطبع، والحقیقة أنّه کان على جانب عظیم من سجاحة الطبع وکرم الأخلاق، وإنّما کان یستعمل ذلک فی مقام الردع والزجر حیث تقتضیه المصلحة… وکان فی أول أمره فقیراً، فلمّا درّت علیه الأموال الغزیرة کان یصرفها على الطلّاب والمحتاجین ویرضى بمعاش الزاهدین ویلبس ما تقلّ قیمته من الثیاب على عادة الکثیرین من رؤساء العلماء فی العراق.

اجتمعت به فی النجف فی عدّة مجالس، فکان لطیف العشرة جدّاً وکان لیّن العریکة سهل الجانب، زاهداً فی حطام الدنیا وزخارفها، جامعاً بین رتبتی العلم والعمل، مشفقاً على الفقراء والضعفاء، خشناً فی ذات الله، حتّى أنّه کان ینسب إلى حدّة الطبع ولیس کذلک کما مرّ… » (أعیان الشیعة ۲۲/۱۶۱)

۲- وقال الشیخ محمّد حرزالدین: «عالم ثقة جلیل القدر ورفیع المنزلة، صار مرجعاً للتّقلید فی بعض نواحی ایران، وکان مدرّساً قدیراً له الباع الطویل فی تدریس علم الأصول، وکانت أصوله خیراً من فقهه، یدرّس فی مسجد صاحب الجواهر، یرقى المنبر للتّدریس وکنّا نحضر درس الفقه صباحاً وبحث الأصول عصراً، تحضره العلماء وجماهیر أهل الفضل والعلم… » (معارف الرجال ۱/۲۴۳)

۳- وقال الشیخ المدرّس التبریزی، وهو یصف قدس الشیخ المامقانی وورعه وتقواه: «إنّه کان مصداقاً للحدیث الشریف: حافظاً لدینه، صائناً لنفسه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه» (ریحانة الأدب ۵/۱۵۹)

هذا، وتوجد کلمات الثناء وجمل المدح والإطراء على الشیخ المامقانی الکبیر على غِرار ما تقدّم فی غیر ما ذکر من کتب التراجم والرجال کـ (أعلام الشیعة) و(الکنى والألقاب) و(ماضى النجف وحاضرها) و(مع علماء النجف الأشرف) و… (تنقیح المقال) لنجله آیة الله العظمى الشیخ عبدالله، الذی أفرد أیضاً کتاباً بترجمته أسماه: «مخزن المعانی فی ترجمة العلّامة المامقانی» لم نتعرّض لها اختصاراً…

وتوفّی رحمه الله فی النجف الأشرف سنة ۱۳۲۰ وعمره ۸۵ سنة.

خاله:

ومن أعلام الأسرة: آیة الله العظمى الشیخ عبد الله المامقانی (م ۱۳۵۱) وهو خال السیّد المیلانی وأبو زوجته الأولى، الذی خلف والده فی زعامة الأسرة والعنایة الخاصة بسیّدنا الفقید قدّس سرّه.

وکان فقیهاً ورعاً جامعاً بین العلوم العقلیّة والنقلیّة:

۱- قال الشیخ آغا بزرگ فی ترجمته له: «کان أحد العلماء الأجلّاء والفقهاء الأفاضل، ورجال الصلاح والتقوى، جمع إلى غزارة الفضل والمعرفة ورعاً موصوفاً وزهداً معروفاً، وإلى سموّ المکانة تواضعاً جمّاً وحسن أخلاق، فقد کان مترسّلاً فی سیرته وسائر مرافق حیاته کما کان حسن المعاشرة سلیم الذات، حاز شهرة واسعة ومقاماً رفیعاً، وتصدّى للتّدریس فکان یحضر بحثه طلّاب العلم ولا سیّما فضلاء الأتراک، ورجع الیه فی التقلید بعض أهالی آذربایجان والعراق وغیرها… » (نقباء البشر ج۱/ق۳/ص۱۱۹۶/الرقم۱۷۲۳)

۲- وقال الشیخ المدرّس: «من أکابر فحول علماء الإمامیّة فی العصر الحاضر، کان عالماً فقیهاً کاملاً أصولیّاً رجالیّاً محدّثاً أدیباً حاویا للفروع والأصول، صاحب الکمالات النفسانیّة والأخلاق الفاضلة، یرجع الیه فی التقلید جمع وافر من الشیعة… » (ریحانة الأدب ۵/۱۵۶)

هذا، وللسیّد المیلانی خال آخر وهو آیة الله الشیخ أبوالقاسم المامقانی، وقد کان أستاذ السیّد المیلانی فی بعض دروس السطوح کما سیأتی.

الأخوة والأخوات:

أنجب المرحوم السیّد جعفر ثلاثة أولاد، وهم:

۱- سیّدنا آیة الله العظمى السیّد محمّد هادی الحسینی المیلانی

۲- السیّد موسى، کان من تجّار النجف الأشرف، عرف بین الناس بالصلاح والتقوى.

۳- السیّد کاظم، وکان أیضاً من کسبة النجف الأشرف، سیّد مبجّل فی المجتمع، وهو صهر آیة الله العظمى الشیخ محمّد حسین الإصفهانی.

کما أعقب رحمه الله ثلاث بنات:

إحداهنّ: تزوّج بها آیة الله العظمى الحاج میرزا علی الإیروانی، وهو من أساتید السیّد قدّس سرّه فی السطوح کما سیأتی، وتوفّیت فی المخاض لا عقب لها.

والثانیة: زوجة الورع التقیّ آیة الله المیرزا محمّد علی الأردوبادی، وسنذکره فی ما سیأتی.

وللمیرزا الأردوبادی صهران، أحدهما: آیة الله العظمى السیّد محمّد جواد الطباطبائی التبریزی، کان من الفقهاء الأعلام فی النجف الأشرف، توفی سنة ۱۳۸۷ هجریّة.

والآخر، العلّامة الجلیل السیّد میرزا محمّد نجل حجة الإسلام والمسلمین السیّد جعفر نجل آیة الله السیّد محمّد نجل آیة الله العظمى المیرزا المجدّد الشیرازی.

والثالثة: تزوّج بها ابن عمّتها السیّد مصطفى ابن السیّد باقر المیلانی.

زوجتاه:

وتزوج سیّدنا المترجَم له قدّس سرّه من ابنة خاله آیة الله العظمى الشیخ عبد الله المامقانی، وقد کانت لها علاقة کبیرة بوطنها النجف الأشرف، وبالحضرة العلویة، فبقیت فی العتبات المقدسة، وتوفّیت سنة ۱۳۸۹ هجریّة ودفنت فی مقبرة والدها فی النجف الأشرف.

ثم تزوّج بکریمة آیة الله السیّد حسن نجل آیة الله السیّد میر محمّد علی الموسوی الجزائری التستری، من أحفاد المحدّث الشهیر السیّد نعمة الله الجزائری، وقد کان ـ کوالده ـ من رجال الفضل وأعلام الفقه ومن علماء الدین المرموقین فی طهران، وله إخوة علماء أجلّاء وقد ترجم الشیخ آغا بزرگ الطهرانی للسیّد محمّد علی المذکور وأنجاله فی طبقات أعلام الشیعة. (نقباء البشر ق ۱/۴۱۹ وق۴/۱۴۷۲)

وتوفّیت زوجته هذه بمشهد الإمام الرضا علیه السلام فی رجب سنة ۱۳۹۴ هجریّة.

أنجاله:

وترک رحمه الله أنجالاً ثلاثة، اثنین من زوجته الأولى، وهما:

۱- آیة الله المرحوم السیّد نورالدین المولود سنة ۱۳۳۵ هجریّة، وهو من أعلام کربلاء المقدّسة وبقی فیها بعد هجرة والده إلى مشهد، وکان یؤمّ المؤمنین فی الروضة الحسینیة المطهّرة، ویدرّس فی الحوزة العلمیة، وله آثار فیها، منها: تأسیس «مکتبة سیّد الشهداء علیه السلام العامّة» حتّى استولى علیها جلاوزة النظام البعثی ولم یُعرف مصیرها، وله مؤلّفات لا زالت مخطوطة، توفّی فی ۱۶ صفر ۱۴۲۵هجریّة. له أبناء: السیّد حسن والسیّد علی الأکبر والسیّد علی ـ وهو أحد أساتذة الحوزة العلمیة فی قم، له مؤلفات کثیرة قیّمة فی الفقه والأصول والعقائد ـ والسیّد محمّد منیر من علماء لبنان والسیّد محمّد أمین.

۲- آیة الله المرحوم السیّد عبّاس الحسینی المیلانی، من علماء النجف الأشرف وأساتذتها، وأئمّة الجماعة فیها، عانى فی الآونة الأخیرة من حیاته معاناة شدیدة من النظام الغاشم فی العراق حتّى توفّی إلى رحمة الله ورضوانه یوم ۲۹ جمادى الثانیة ۱۴۰۳هجریّة.

وأبناؤه: المفکّر الإسلامی الکبیر آیة الله الدکتور السیّد فاضل، له آثار قیّمة وطبعت بعض مؤلفاته مرّات، وهو الآن أستاذ الدراسات العلیا على الصعیدین الحوزوی والجامعی، والسیّد محمّد أحد علماء مشهد الإمام الرضا علیه السلام، والسیّد علی (کاتب هذه السطور)، والعلّامة الجلیل السیّد مکّی والتاجر الثقة السیّد أحمد وحجّة الإسلام والمسلمین السیّد محمود وهو من فضلاء النجف الأشرف وصهر سماحة آیة الله العظمى السیّد أبوالقاسم الخوئی، الذی استشهد مع الأعلام والفقهاء الذین اعتقلهم النظام البعثی فی العراق بعد دخول الجیش والقوّات إلى النجف الأشرف ولم یسلّموا جنائزهم إلى ذویهم ولم یعرف أین دفنوا ضمن المقابر الجماعیّة سنة ۱۴۱۱ هجریّة، وحجّة الإسلام السیّد محسن وحجّة الإسلام السیّد حسین، وکانا من فضلاء النجف الأشرف استشهدا على أیدی جلاوزة النظام البعثی فی سنة ۱۴۰۷هجریّة وهما یناهزان العشرین من عمرهما وقد صمدا أمام تحدّیات النظام المقبور حتّى الشهادة.

۳- وولداً من زوجته الثانیة، وهو: آیة الله السیّد محمّد علی المولود فی النجف الأشرف سنة ۱۳۴۸هجریّة وکان الساعد الأیمن لوالده المرحوم، وله ابنان: السیّد مهدی والسیّد محمود وکلاهما من خیرة الشباب وهما خرّیجا کلّیة الهندسة.

وللسیّد المیلانی بنت واحدة من زوجته الأولى.

———————————————————–

(*) کان هذا فی ما یخصّ ولادته، نسبه وأسرته، وسنضیف قریباً إن شاء الله الفصول الأخرى من ترجمته والتی تتکوّن من:

- الفصل الثانی: الدراسة، التبحّر فی العلوم والآثار العلمیّة

- الفصل الثالث: الملکات النفسانیّة والکرامات الباهرة

- الفصل الرابع: التدریس فی الحوزات العلمیّة

- الفصل الخامس: أسفاره

- الفصل السادس: المرجعیّة الدینیّة وزعامة الحوزات العلمیّة فی خراسان

- الفصل السابع: خطابات وتوجیهات

-الفصل الثامن: لقاءاته مع الشخصیّات الوافده

-الفصل التاسع: فی إجازات روایة الحدیث، المذکّرات، والنوادر والکلمات الحکمیّة

تفصیل سیرة حیاته قدّس سرّه، تجده فی کتاب «علم و جهاد» مطبوع فی مجّلدین، وسیتمّ إنزاله بالکامل على الموقع قریباً إن شاء الله.

السیّد علی ابن السیّد عبّاس الحسینی المیلانی

۱۰ جمادى الأولى ۱۴۲۹هجریّة

http://almilani.org/%D8%B9%D8%B1%D8%A8%D9%8A/%D8%A7%D9%84%D8%A3%D8%B4%D8%AE%D8%A7%D8%B5/79_%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%B7%D8%A7%D8%A6%D9%81%D8%A9-%D8%A2%D9%8A%D8%A9-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B8%D9%85%D9%89-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%8A%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%8A-%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86%D9%8A-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%8A%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%8A

 

فرزندان آیت الله العظمی سید محمد هادی میلانی

آیت الله سید عباس میلانی   آیت الله سید نورالدین میلانی   آیت الله سید محمد علی میلانی رحمهم الله

ترجمه مرحوم سید نورالدین قبلا از نظرتان گذشت. شرح زندگانی مرحوم سید عباس و سید محمد علی میلانی هم در آینده می آید ان شاء الله.

بعضی از آثار مرحوم آیت الله میلانی که توسط  فرزندشان مرحوم سید محمد علی منتشر شده است:

۱ تفسیر سوره جمعة و تغابن. حاصل درسهای تفسیر آن بزرگوار در ایام اقامت در کربلای معلی است.

۲ صد و ده پرسش (۱۱۰ سؤال و جواب) در سه جلد که قبلا در قسمت مقالات معرفی شد.

۳ رسائل فی الفقه و الأصول و غیره.

۴ علم و جهاد زندگی نامه، نامه های علما به ایشان و… . این کتاب هم قبلا معرفی شد

aparat aparat telegram instagram این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید instagram instagram

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری