• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

توپ بودجه قرآنی در زمین خزانه

رئیس کمیته تخصیص اعتبار صندوق مشارکت توسعه فرهنگ قرآنی با

بیشتر...

اجرای طرح قرآنی «چهل روز کتابت تا شب قدر»

سبحان مهرداد محمدپور، مبدع نقاشی‌خط «هوالجمیل» و سرپرست

بیشتر...

مسؤلیت در قبال قرآن، آیت الله العظمی مظاهری

دریافت فایل

حجم: 6 MB

زمان: 14 دقیقه

بیشتر...

خبررسانی برای خیررسانی/ سوره‌ای که منشور

حجت‌الاسلام والمسلمین حمید محمدی، دبیر شورای توسعه فرهنگ

بیشتر...

بودجه قرآنی سال ۹۴ اختصاص نیافته، بازگشت خورد/

این روزها که بودجه فعالیت‌های قرآنی سال ۹۴ به طور کامل از

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
45628
48863
119857190
امروز دوشنبه, 31 خرداد 1400
اوقات شرعی

خطبه هفتاد

 

مَلَکَتْنِی عَیْنِی وَ أَنَا جَالِسٌ، فَسَنَحَ لِی رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللّهِ! مَاذَا لَقِیتُ مِنْ أُمَّتِکَ مِنَ الاَْوَدِ وَ اللَّدَدِ؟ فَقَالَ: «ادْعُ عَلَیْهِمْ» فَقُلْتُ: أَبْدَلَنِی اللّهُ بِهِمْ خَیْراً مِنْهُمْ، وَ أَبْدَلَهُمْ بِی شَرّاً لَهُمْ مِنِّی.

در حالى که نشسته بودم، خواب چشمان مرا فراگرفت; ناگهان رسول خدا(صلى الله عليه وآله)بر من ظاهر شد; عرض کردم: اى رسول خدا! چه کژى ها و عداوتها که از امّتت ديدم؟ فرمود: آنها را نفرين کن! عرض کردم: خداوند بهتر از آنان را به من دهد و به جاى من، شخص بدى را بر آنها مسلّط کند.

 

شرح و تفسیر

 

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را در خواب دیدم!«المغتالین» از «ابوعبدالرّحمان سلمى» نقل مى کند: «در آن هنگام که امیر مؤمنان على(علیه السلام) در بستر شهادت افتاده بود، از او عیادت کردم; فرمود: نزدیک بیا (گویا امام نمى خواست صداى او را دیگران بشنوند) این در حالى بود که زنان گریه مى کردند; من نزدیک امام(علیه السلام) آمدم، فرمود: «دیشب مى خواستم خانواده ام را بیدار کنم که خواب چشمانم را فراگرفت، در حالى که نشسته بودم». سپس آنچه را در خواب دیده و در متن سخن بالا آمده است، براى او نقل فرمود.

«محمّد بن حبیب بغدادى» در کتاب

به هر حال، این سخن از شدّت ناراحتى امام(علیه السلام) از کارشکنى هاى گروهى از امّت و آزارهایى که در صحنه هاى مختلف به آن حضرت داده اند، پرده بر مى دارد و این نخستین بار نیست که امام(علیه السلام) از مردم شکایت مى کند، بلکه در خطبه هاى متعدّدى از «نهج البلاغه» نظیر این معنا با عبارات دیگرى دیده مى شود که همگى حکایت مى کند، گروهى از اصحاب آن حضرت، نه تنها مقامش را نشناختند و حرمتش را پاس نداشتند، بلکه از انواع اذیّت ها و آزارها فروگذار ننمودند.

امام(ع) در آغاز این سخن مى فرماید: «در حالى که نشسته بودم، خواب چشمان مرا فراگرفت» (مَلَکَتْنِی عَیْنِی وَ أَنَا جَالِسٌ).

جمله (مَلَکَتْنِی عَیْنِی) (چشمم مالک من شد و بر من مسلّط گشت) کنایه اى است از خواب; زیرا چشم نخستین عضوى است که خواب در آن ظاهر و آشکار مى شود و به همین دلیل، به صورت کنایه در مفهوم خواب بکار مى رود.

سپس اضافه فرمود: «در خواب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بر من ظاهر شد، عرض کردم: اى رسول خدا! چه کژى ها و عداوتها که از امّتت دیدم؟!» (فَسَنَحَ(1)اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، فَقُلْتُ: یا رَسُولَ اللّهِ! مَاذَا لَقِیتُ مِنْ أُمَّتِکَ مِنَ الاَْوَدِ وَ اللَّدَدِ؟). لِی رَسُولُ اللّهِ صَلَّى

شاید کمتر در طول تاریخ بتوانیم برگزیده اى از «اولیاءاللّه» را پیدا کنیم که در مدّت کوتاه حکومتش، با این همه خصومت، دشمنى، کارشکنى، سرکشى و آزار و نامهربانى، رو به رو شده باشد.

هم در آن مدّت طولانى بیست و پنج سالى که امام(علیه السلام) خانه نشین بود، و هم در دوران کوتاه حکومتش، دائماً بر ضدّ او کارشکنى مى کردند و به طور روزافزونى حضرتش را آزار مى دادند; چراکه در دوران خلفا - مخصوصاً خلیفه سوم - به انحرافاتى، از جمله حیف و میل در بیت المال و سپردن مقامات بدست نااهلان، عادت کرده بودند و امام(علیه السلام) مى خواست آنها را به مسیر اسلام و راه و رسم پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)و اجراى حق و عدالت بازگرداند; ولى این داروى شفابخش، چنان در کام آنها تلخ بود که گاه نزدیکترین آنها نیز تحمّلش را نداشتند و لذا مى توان گفت: دوران حکومت امام(علیه السلام)، مملوّ از طوفانها و حوادث تلخ و پى در پى بود.

بنابراین، تعجّب نیست امامى که آن همه صبر و حوصله داشت که خاشاک را در چشم و استخوان را در گلو تحمّل مى کرد، در عالم خواب و رؤیا، شکایت امّت به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) برد.

اکنون ببینیم پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جواب امام(علیه السلام) چه مى فرماید; «فرمود: آن ها را نفرین کن!» (فَقَالَ: «ادْعُ عَلَیْهِمْ»)

امام(علیه السلام) مى گوید: «عرض کردم: خداوند بهتر از آنان را به من دهد، و به جاى من شخص بدى را بر آنان مسلّط کند» (فَقُلْتُ: أَبْدَلَنِی اللّهُ بِهِمْ خَیْراً مِنْهُمْ، وَ أَبْدَلَهُمْ بِی شَرّاً لَهُمْ مِنَّی).

چرا در این مکاشفه روحانى، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دستور نفرین مى دهد، در حالى که آن حضرت، «رحمةٌ للعالَمین» بود؟

این به خاطر آن است که گاه ناسپاسى و طغیانگرى گروهى از مردم، به جایى مى رسد که تمام روزنه هاى رحمت را به روى خود مى بندند و جایى جز براى عذاب و سلب نعمت باقى نمى ماند. در چنین مواردى، نفرین، عین حکمت است. به همین دلیل در تاریخ انبیا مى خوانیم که با تمام صبر و شکیبایى و لطف و رحمتى که داشتند، گاه راه را منحصر به نفرین مى دیدند; همان گونه که نوح پیامبر(صلى الله علیه وآله) بعد از «نهصد و پنجاه سال!» تبلیغ و روشنگرى و هدایت، چاره اى جز نفرین ندید و عرض کرد: «رَبِّ لاَ تَذَرْ عَلَى الاَْرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّاراً; خداوندا! احدى از کافران را بر صفحه زمین زنده نگذار!»(2) و طوفان آمد و همه را از بین برد.

به هر حال، قابل توجّه است که امام(علیه السلام) با این که همیشه به اصحاب و یاران خود توصیه مى کرد، با دشمنان مدارا کنند و نسبت به زیردستان مهربان باشند و حتّى در فرمان معروف «مالک اشتر» تأکید مى کند که نسبت به تمام مردم مصر، اعمّ از مسلمان و کافر، لطف و محبّت کند و مى فرماید: «آنها یا برادر دینى تواَند و یا انسانى همانند تو»، باید دید تا چه حد او را آزار دادند که خودش راضى به نفرین کردن شد; ولى ادب امام(علیه السلام) در برابر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شایان دقّت است که پیش از اجازه آن حضرت، اقدام به نفرین نکرد.

محتواى نفرین امام(علیه السلام) نیز در خور دقّت مى باشد; چراکه نخست براى نجات خویشتن از دست افراد ناسپاس و قدرنشناس دعا مى کند، سپس از خدا مى خواهد که امام(علیه السلام) را از آنها بگیرد و حاکم ظالمى را بر سر آنان مسلّط کند، تا طعم تلخ اعمال زشت خود را بچشند.

جمله (أَبْدَلَهُمْ بِی شَرّاً لَهُمْ مِنِّی) (خداوند بدتر از من را بر آنها مسلّط کند) مفهومش آن نیست که امام(علیه السلام) - العیاذ باللّه - بد بوده و حضرت شخص بدترى را در نفرین خود، براى حکومت بر آنها تقاضا مى کند; بلکه در ادبیّات عرب، جمله خیر و شرّ که به معناى «صفت تفضیلى» به کار مى رود، الزاماً این مفهوم را القا نمى کند که صفت مورد در نظر در هر دو طرف مقایسه، وجود دارد و در یکى بیشتر است; بلکه گاه در طرف مفضول، اصلاً وجود ندارد; همان گونه که در جمله اوّل امام(علیه السلام) نیز این معنا دیده مى شود، مى فرماید: «خداوند خوبتر از آنها را به من بدهد» در حالى که آنها خوب نبودند، بلکه یک پارچه نفاق و آزار و شرارت بودند.

شاهد این سخن در آیات متعدّدى از قرآن مجید نیز دیده مى شود; از جمله در آیه 15 سوره فرقان مى خوانیم: «قُلْ أَذلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ; آیا این، (اشاره به دوزخ و عذابهاى دوزخى است) بهتر است یا بهشت جاویدان؟!»

و در آیه 62 سوره صافّات مى خوانیم: «أَذلِکَ خَیْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّوم; آیا این (نعمتهاى جاویدان بهشتى) بهتر است، یا درخت زقّوم (همان درختى که از قعر جهنّم مى روید)؟!»

به هر حال، نفرین امام(علیه السلام) در این مکاشفه روحانى به اجابت رسید و پس از چند ساعت، امام(علیه السلام) در محراب شهادت به بزرگترین افتخار نایل آمد و در جوار رحمت خدا و در کنار پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در بهشت قرار گرفت و بعد از او «معاویه» و سپس «یزید» و «حجّاج» بر سر مردم ناسپاس عراق مسلّط شدند و دمار از روزگار آنها درآوردند، که در تاریخ بى سابقه بود.

«سیّد رضى» در پایان این خطبه، به تفسیر دو واژه از واژه هاى مربوط به این خطبه پرداخته، مى گوید: «یَعْنِى بِالاَْوَدِ: الاِْعْوِجَاجَ، وَ بِاللَّدَدِ: الْخِصَامَ. وَ هذَا مِنْ أَفْصَحِ الْکَلاَمِ; منظور از «اَوَد» همان اعوجاج و کجى است و «لَدَد» به معناى خصومت است و این تعبیر از فصیح ترین تعبیرات است.»

سخن سیّد رضى - رضوان اللّه علیه - ممکن است اشاره به این باشد که در جمله کوتاه «مَاذَا لَقِیتُ مِنْ أُمَّتِکَ مِنَ الاَْوَدِ وَ اللَّدَدِ» مفاهیم گسترده و دقیقى نهفته شده است چراکه «اَوَد» در اصل به معناى خم شدن چیزى است که ممکن است، بر اثر بار سنگینى حاصل شود و «لَدَد» به معناى خصومت هاى شدیدى است که از سوى افراد کینه توز و بى منطق، نسبت به کسى پیدا مى شود. در واقع نادانى و حماقت گروهى از امّت، بارهایى از مشکلات و غم و اندوه بر دوش امام(علیه السلام) نهاد; بارهایى که مى توانست کمر هر انسانى را بشکند. و عداوت و کینه توزى گروه دیگرى که آگاهانه - به خاطر این که امام(علیه السلام) تسلیم هوا و هوسها و خواسته هاى نامشروع آنها نشده بود - به دشمنى دامن زدند، مشکلات بیشترى را براى امام(علیه السلام) فراهم ساخت.

نتیجه کار این دو گروه به آنجا رسید که امام(علیه السلام) آرزو مى کرد هرچه زودتر از میان آنها برود و در جوار صدّیقین و شهدا و اولیاء اللّه، قرار گیرد.

 

نکته ها

 

1- یاران على(علیه السلام)

در اینکه یاران على(علیه السلام) از سه گروه تشکیل مى شدند، شکّى نیست. گروهى از آنان مخلصان و مؤمنان حقیقى و فداکار و جان برکف بودند که همچون پروانگان، گِرد شمع وجودش مى گشتند و چشم بر امر و گوش بر فرمان داشتند; مانند «مالک اشتر»ها و «عمّار یاسر»ها و «رُشید هَجَرى»ها و «میثم تمّار»ها و «کمیل بن زیاد»ها; که در میان یاران امام(علیه السلام) بسیار ممتازند!

گروه دیگرى نادان بودند، که نه مقام امام(علیه السلام) را درک مى کردند و نه شرایط زمان و مکان را در نظر مى گرفتند; نه از خطرات «معاویه» و حکومت او در «شام» آگاه بودند و نه به هنگام نبرد به میدان مى آمدند; افرادى بهانه جو، کوته فکر، دهن بین، متلوّن و دم دمى مزاج، که در هیچ امرى از امور اجتماعى، قابل اعتماد نبودند.

و گروهى کینه توزِ لجوج، که به حیف و میل اموال مسلمین در عصر «عثمان» خو گرفته بودند و از على(علیه السلام) نیز همان را مى خواستند و جز به مقام و مال و ثروت - از هر طریقى که باشد- نمى اندیشیدند و در همه جا کارشکنى مى کردند و بسیارى از آنها جاسوسان معاویه و عوامل خودفروخته او در کوفه بودند.

با این که على(علیه السلام) تا آنجا که امکان داشت، به خاطر حفظ مسایل جامعه اسلامى با آنها مدارا مى کرد، ولى گاه که قلب او را شدیداً به درد مى آوردند، زبان به انتقاد از آنها مى گشود و گوشه اى از سوز درونى خود را در قالبِ الفاظ، بیرون مى ریخت; شاید به خود آیند و به راه راست بازگردند.

نمونه هایى از این گله ها را مى توان در خطبه هاى زیر مشاهده کرد:

1- در خطبه بیست و پنج مى فرماید: «وَ إِنِّی وَ اللّهِ لاََظُنُّ أَنَّ هؤُلاَءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْکُمْ بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ... اللّهُمَّ إِنِّی قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِی وَ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونِی; سوگند به خدا! مى دانستم اینها به زودى بر شما مسلّط خواهند شد; زیرا آنان در یارى از باطلشان متّحدند و شما در راه حق متفرّقید... بارخداوندا! (از بس نصیحت کردم) آنها را خسته و ناراحت ساختم و آنها نیز مرا خسته کردند. من آنها را ملول و آنها نیز مرا ملول ساختند».

2- در خطبه بیست و هفتم مى فرماید: «فَیَا عَجَباً عَجَباً! - وَ اللّهِ - یُمِیتُ الْقَلْبَ وَ یَجْلِبُ الْهَمَّ مِنِ اجْتِماعِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ! فَقُبْحاً لَکُمْ وَ تَرَحَاً... یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لاَ رِجَالَ! حُلُومُ الاَْطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّی لَمْ أرَکُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْکُمْ; شگفتا! شگفتا! - به خدا سوگند! - این حقیقت قلب انسان را مى میراند و غم و اندوه مى آفریند، که آنها در مسیر باطل این چنین متّحدند و شما در راه حق این چنین پراکنده. روى شما زشت، و همواره غم و غصّه قرینتان باد!... اى کسانى که به مرد مى مانید ولى مرد نیستید! اى کودک صفتانِ بى خرد و عروسان حجله نشین! اى کاش هرگز شما را نمى دیدم و نمى شناختم».

3- در خطبه بیست و نهم مى خوانیم: «أَیُّهَا النَّاسُ! الْمُجْتَمِعَةُ أَبْدَانُهُمْ، الْمُخْتَلِفَةُ أَهْوَاؤُهُمْ، کَلاَمُکُمْ یُوهِی الصُّمَّ الصِّلاَبَ، وَ فِعْلُکُمْ یُطْمِعُ فِیکُمُ الاَْعْدَاءَ! تَقُولُونَ فِی الْمَجَالِسِ: کَیْتَ وَ کَیْتَ، فَإِذَا جَاءَ الْقِتَالُ قُلْتُمْ: حِیدِی حَیَادِ!; اى مردمى که بدنهایتان جمع و افکار و خواسته هاى شما پراکنده است; سخنان داغ شما، سنگ هاى سخت را درهم مى شکند ولى اَعمالِ سستِ شما، دشمنانتان را به طمع مى اندازد; در مجالس و محافل مى گویید: «چنین و چنان خواهیم کرد.» امّا هنگام جنگ، فریاد مى زنید: «اى جنگ از ما دور شو!»».

4- در خطبه شصت و نهم مى فرماید: «کَمْ أُدَارِیکُمْ کَمَا تُدَارَى الْبِکَارُ الْعَمِدَةُ، وَ الثِّیَابُ الْمُتَدَاعِیَةُ! کُلَّمَا حِیصَتْ مِنْ جَانِب تَهَتَّکَتْ مِنْ آخَرَ; چه قدر با شما مدارا کنم! همچون مدارا کردن با شتران تازه کار که از سنگینى بار، پشتشان مجروح مى شود و همچون جامه کهنه و فرسوده اى که هرگاه گوشه اى از آن را بدوزند، از سوى دیگر پاره مى شود».

5- در خطبه نود و هفتم آمده: «أَیُّهَا الْقَوْمُ الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ، الْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ، الْمُخْتَلِفَةُ أَهْوَاؤُهُمْ المُبْتَلَى بِهِمْ أُمَرَاؤُهُمْ... یَا أَهْلَ الْکُوفَةِ! مُنِیتُ مِنْکُم بِثَلاَث وَ اثْنَتَیْنِ: صُمٌّ ذَوُو أَسْمَاع وَ بُکْمٌ ذَوُو کَلاَم وَ عُمْىٌ ذَوُو أَبْصَار، لاَ أَحْرَارُ صِدْق عِنْدَ اللِّقَاءِ، وَ لاَ إِخْوَانُ ثِقَة عِنْدَ الْبَلاَءِ!; اى کسانى که بدنهایتان حاضر است و عقلهاى شما پنهان، و خواسته هایتان متفاوت و اى کسانى که زمامدارانتان به شما مبتلا شده اند،... اى اهل کوفه! من به سه چیز (که در شما هست) و دو چیز (که در شما نیست) مبتلا شده ام: گوش دارید امّا کَرید، سخن مى گویید امّا گُنگید، چشم دارید، امّا کورید. نه هنگام نبرد آزادمردانِ صادقید و نه به هنگام آزمایش، برادرانِ قابل اعتماد!».

6- در خطبه یکصد و نوزدهم آمده است: «مَا بَالُکُمْ أَمُخْرَسُونَ أَنْتُمْ؟!... مَا بَالُکُمْ لاَ سُدِّدْتُمْ لِرُشْد وَ لاَ هُدِیتُمْ لِقَصْد; شما را چه مى شود؟ مگر لالید (چرا سخن نمى گویید؟)... چرا چنین هستید؟ هرگز به راه راست موفّق نشوید! و هیچ گاه در راه حق قدم مگذارید!»

7- در خطبه یکصد و بیست و یکم مى خوانیم: «أُرِیدُ أَنْ أُدَاوِىَ بِکُمْ وَ أَنْتُمْ دَائِی کَنَاقِشِ الشَّوْکَةِ بِالشَّوْکَةِ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا مَعَهَا! الّلهُمَّ قَدْ مَلَّتْ أَطِبَّاءُ هذَا الدَّاءِ الدَّوِىِّ; من مى خواهم به وسیله شما بیمارى ها را مداوا کنم، امّا شما خود درد منید! من به کسى مى مانم که بخواهد خار را به وسیله خار بیرون آورد، با اینکه مى داند خار همانند خار است. بار خداوندا! طبیبان این درد جانگداز خسته شده اند!»

8- در خطبه یکصد و بیست و سه مى فرماید: «وَ کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَیْکُمْ تَکِشُّونَ کَشِیشَ الضِّبَابِ لاَ تَأْخُذُونَ حَقّاً وَ لاَ تَمْنَعُونَ ضَیْماً; گویا مى بینم که به هنگام (فرار) همهمه مى کنید، همچون صدایى که از سوسماران به هنگام ازدحامشان به وجود مى آید، نه قادر به گرفتن حقّى هستید و نه به جلوگیرى از ظلم و ستمى».

9- در خطبه یکصد و بیست و پنج آمده: «أُفٍّ لَکُمْ! لَقَدْ لَقِیتُ مِنْکُمْ بَرْحاً، یَوْماً أُنَادِیکُمْ وَ یَوْماً أُنَاجِیکُمْ، فَلاَ أَحْرَارُ صِدْق عِنْدَ النِّذَاءِ وَ لاَ إِخْوَانُ ثِقَة عِنْدَ النَّجَاءِ; اف بر شما باد! چه قدر ناراحتى از شما دیدم، یک روز با صداى رسا و آشکارا با شما سخن مى گویم و روز دیگر مخفیانه و به گونه آهسته و نجوا، ولى نه آزادمردان راستگویى به هنگام فریادید، و نه برادران مطمئن و رازدارى به هنگام نجوا!».

10- و در خطبه یکصد و سى و یک آمده: «أَیَّتُهَا النُّفُوسُ الْمُخْتَلِفَةُ وَ الْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ، الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ، وَ الْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ، أَظْأَرُکُمْ عَلَى الْحَقِّ وَ أَنْتُمْ تَنْفِرُونَ عَنْهُ نُفُورَ الْمِعْزَى مِنْ وَعْوَعَةِ الاَْسَدِ; اى روحهاى پراختلاف! و اى قلبهاى پراکنده! شما که بدنهایتان حاضر و قلب هایتان پنهان است; من شما را به سوى حق مى کشانم ولى همچون گوسفندانى که از غرّش شیر فرار کنند، مى گریزید.»

* * *

 

2- چه کسانى مستحقّ نفرینند؟

همانگونه که در شرح خطبه، اشاره شد، پیامبران و اولیاء اللّه همواره با روح امید، به دعوت اقوام منحرف مى پرداختند و با پشتکار و حوصله عجیب، تمام ناراحتى را در این طریق تحمّل مى کردند; امّا گاه که تمام درها به روى آنها بسته مى شد و به طور کامل از هدایت قوم یا گروهى مأیوس مى شدند، به آنها نفرین مى کردند; نفرینى که گاه سبب مى شد آن گروه فاسد و مفسد، ریشه کن گردند و نسل دیگرى جایگزین آنها شود.

در زندگى «پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)» که کانون رحمت براى همه جهانیان بود نیز نمونه هایى از این نفرین ها دیده مى شود; از جمله:

1- در حدیثى مى خوانیم که: «حکم بن عاص» عموى «عثمان» که ازمخالفان سرسخت «پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله)» بود پیوسته آن حضرت را استهزاء مى کرد و به اصطلاح با حرکاتش، راه رفتن پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به باد تمسخر مى گرفت، شانه هایش را تکان مى داد و دستهایش را خم مى کرد و پشت سر پیامبر(صلى الله علیه وآله) راه مى رفت، روزى پیامبر به او نفرین کرد و فرمود: «همین گونه باش!» و او بعد از آن به هنگام راه رفتن، دائماً شانه هایش مى لرزید و دستهایش جمع مى شد; سپس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) او را از مدینه تبعید کرد، و وى را مورد لعن قرار داد.(3)

2- «ابن مسعود» مى گوید: «ما با پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بودیم و در سایه کعبه نماز مى خواندیم، گروهى از «قریش» و «ابوجهل» شترى را در گوشه اى از مکّه نحر کردند و بچّه دان آلوده آن را آوردند و بر پشت پیامبر در حال سجده گذاشتند. فاطمه(علیها السلام)آمد و آن را به کنار زد، هنگامى که نماز تمام شد، پیامبر درباره قریش و مخصوصاً «ابوجهل» و «عتبه» و «شیبه» و «ولید» و «امیّه» و «عقبة بن ابى معیط» نفرین کرد.» «عبداللّه مسعود» مى گوید: «چندان نگذشت که کشته همه آنها را در چاه بدر دیدم.»(4)

3- پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به طائفه «مُضَر» نفرین کرد (قبیله «مضر» همان قبیله اى بودند که پیامبر را آزار فراوان دادند) و عرضه داشت: «أَللّهُمَّ اشْدُدْ وَطْأَتَکَ عَلَى مُضَر وَ اجْعَلْهَا عَلَیْهِمْ کَسِنِی یُوسُفَ; خداوندا! مجازاتت را بر قبیله مُضَر شدّت بخش و سالهایى همچون سالهاى قحط زمان یوسف(علیه السلام) بر آنها قرار ده!»(5) نفرین پیامبر درباره آنها تحقّق یافت و خشکسالى و قحطى آنها را فراگرفت. بعد از مدّتى مردى از آن قبیله آمد و وضع پریشان آن قبیله را براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرد و استمداد نمود. پیامبر(صلى الله علیه وآله) آنها را بخشید و براى آنها دعاى باران کرد و باران فراوانى بارید.(6)

4- در حدیث دیگرى آمده است که: پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از محلّى عبور مى کرد به «عمرو بن عاص» و «ولید بن عقبه» برخورد کرد که مشغول شرب خمر و غنا بودند و شعرى را که در آن ابراز خوشحالى از شهادت «حمزة بن عبدالمطّلب» شده بود مى خواندند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر آنها نفرین کرد و عرضه داشت: «اَللّهُمَّ الْعَنْهُمَا وَ ارْکُسْهُمَا فِی الْفِتْنَةِ رَکْساً و دُعَّهُمَا فِى النَّارِ دَعّاً; خداوندا! آن دو را لعنت کن و با سر، در اعماق فتنه فروبر و در آتش دوزخ بیفکن!»(7)

5- در حدیث معروفى مى خوانیم که: پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در روز جنگ «بدر کبرا» مشتى سنگریزه برداشت و به سوى لشکر قریش پاشید و گفت: «شَاهَتِ الوُجُوهُ; چهره شما زشت باد!» چیزى نگذشت که بادهاى شدیدى به سوى لشکر قریش وزیدن گرفت و چهره آنها در هم فرو رفت و سبب هزیمت آنها شد. پیامبر(صلى الله علیه وآله)عرضه داشت: «أَللّهُمَّ لاَ یَفْلِتُنَّ فِرْعَوْنُ هذِهِ الاُْمَّةِ أَبُوجَهْلِ بْنِ هِشَام; خداوندا! فرعون این امّت، ابوجهل موفق به فرار نشود!» (چیزى نگذشت که ابوجهل به دست سربازان اسلام کشته شد).(8)

البتّه موارد نفرین پیامبر(صلى الله علیه وآله) منحصر به اینها نیست و این نشان مى دهد که «اولیاءاللّه» با اینکه در مقابل دشمنان خود نهایت تحمّل را داشتند، گاه که درهاى هدایت به روى مخالفان بسته مى شد و بى شرمى را به آخرین درجه مى رساندند، به آنها نفرین مى کردند و نفرین على(علیه السلام) در خطبه مورد بحث نیز، از این قبیل است.

* * *

 

1. «سَنَح» از مادّه «سُنُوح» (بر وزن حضور) به معناى «عبور سريع چيزى از مقابل انسان» است و به معناى «عرضه شدن چيزى بر انسان» نيز آمده است. جمعى از ارباب لغت گفته اند که «سانح» به چيزى گفته مى شود
که از سمت چپ، به طرف راست از جلو انسان عبور مى کند و معمولاً آن را به فال نيک مى گيرند و نقطه مقابل آن «بارح» است که از سمت راست، به چپ حرکت مى کند و آن را نامبارک مى شمارند. 2. سوره نوح، آيه 26. 3. بحارالانوار، جلد 18، صفحه 59. 4. بحارالانوار، جلد 18، صفحه 57. 5. بحارالانوار، جلد 17، صفحه 230. 6. بحارالانوار، جلد17، صفحه 230. 7. بحارالانوار، جلد 20، صفحه 76. 8. بحارالانوار، جلد 19، صفحه 257.
محتوای بیشتر در این بخش: « خطبه شصت و نه خطبه هفتاد و یک »

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟