• تـازه هـا
  • آموزش قرآن
  • پربازدید

شرح دعای ابوحمزه ثمالی ، حجت الاسلام فاطمی نیا

خوانش قرآنی ـ تاریخی از محل ولادت حضرت عیسی(ع)

روایات و نظرات مختلفی در اسلام و مسیحیت درباره مکان ولادت

بیشتر...

تحلیلی بر تاریخی‌ترین تصمیم در امور قرآنی کشور

سرانجام و پس از گذشت سال‌ها شاهد برگزاری مسابقات بین‌المللی

بیشتر...

گردهمایی ۱۰۰۰ مدیر و کارشناس قرآنی آموزش و پرورش

گردهمایی ۷۵۰ مدیر دارالقرآن‌های آموزش و پرورش و ۲۵۰
بیشتر...

برگزاری دوره‌های تفسیر عمومی قرآن در جامعة

کارشناس مسئول اداره قرآن و حدیث جامعة الزهراء(س) از برگزاری

بیشتر...

آمار بازدید

-
بازدید امروز
بازدید دیروز
کل بازدیدها
37752
37401
115763544
امروز جمعه, 17 ارديبهشت 1400
اوقات شرعی

خطبه هفتاد و نه، بخش دوم

 

أَیُّهَا النَّاسُ، إِیَّاکُمْ وَ تَعَلُّمَ النُّجُومِ، إِلاَّ مَا یُهْتَدَى بِهِ فِی بَرٍّ أَوْ بَحْر، فَإِنَّهَا تَدْعُو إِلَى الْکَهَانَةِ، وَالْمُنَجِّمُ کَالْکَاهِنِ، وَالْکَاهِنُ کَالسَّاحِرِ، وَالسَّاحِرُ کَالْکَافِرِ! وَالْکَافِرُ فِی النَّارِ! سِیرُوا عَلَى اسْمِ اللهِ.

اى مردم! از فرا گرفتن علم نجوم (آنچه مربوط به پيشگويى به وسيله ستارگان است) بپرهيزيد! جز به آن مقدار که در خشکى، يا دريا به وسيله آن هدايت حاصل مى شود; چرا که نجوم به کهانت دعوت مى کند و منجّم همچون کاهن است و کاهن همچون ساحر و ساحر همچون کافر است و کافر در آتش دوزخ است! حال که چنين است، به نام خدا به سوى مقصد حرکت کنيد.

 

شرح و تفسیر

 

از پیشگویى هاى منجّمان بپرهیزید

در این بخش از خطبه، امام(علیه السلام) روى سخن را به عموم مردم متوجّه مى کند و درباره فراگیرى علم نجوم هشدار مى دهد و در واقع حساب «احوال نجوم» را از «احکام نجوم» جدا مى فرماید و به پیامدهاى سوء آن بخش از نجوم که اساس و پایه اى ندارد، اشاره پرمحتوایى مى کند، مى فرماید: «اى مردم! از فرا گرفتن علم نجوم (آنچه مربوط به پیشگویى به وسیله ستارگان است) بر حذر باشید! جز به آن مقدار که در خشکى و دریا به وسیله آن هدایت حاصل مى شود (و راه خود را از بیراهه باز مى یابید)» (أَیُّهَا النَّاسُ، إِیَّاکُمْ وَ تَعَلُّمَ النُّجُومِ، إِلاَّ مَا یُهْتَدَى بِهِ فِی بَرٍّ أَوْ بَحْر).

بنابراین، ستاره شناسى و استفاده از وضع ستارگان در آسمان، براى پیدا کردن جادّه ها در دریا و صحرا و همچنین امور دیگرى از این قبیل که بر واقعیت هاى اوضاع ستارگان بنا شده است، نه تنها ممنوع نیست، بلکه گاه جزء علوم «لازم التّعلیم» محسوب مى شود; چرا که با نظام جامعه انسانى سر و کار دارد.

قرآن مجید نیز به این موضوع به عنوان یک نعمت مهمّ الهى و یکى از نشانه هاى توحید اشاره کرده مى فرماید: «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ; و به وسیله ستارگان (به هنگام شب) هدایت مى شوند.»(1)

و در جایى دیگر مى فرماید: «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الاْیَاتِ لِقَوْم یَعْلَمُونَ; او کسى است که ستارگان را براى شما قرار داد، تا در تاریکى هاى خشکى و دریا به وسیله آنها راهنمایى شوید. ما نشانه ها(ى خود) را براى کسانى که آگاهند بیان داشتیم.»(2)

این تعبیرات نشان مى دهد که قرآن انسانها را براى فرا گرفتن این بخش از علم نجوم تشویق مى کند. آنچه ممنوع است همان چیزى است که به عنوان «احکام نجوم» معروف شده; یعنى از اوضاع کواکب و چگونگى تقارن و تباعد (دورى و نزدیکى) آنها مسایلى را کشف مى کنند و پیشگویى هایى نسبت به حال اشخاص، گروهها و جامعه بشرى مى نمایند که بخشى از آن، کلّى گویى هایى است که هر کس توانایى آن را دارد، بى آن که نگاهى در اوضاع کواکب کرده باشد; یا بیان جزئیّاتى است که با حدس و گمان همراه است و در بسیارى از مواقع خلاف آن ثابت مى شود همان گونه که در شأن ورود خطبه بالا، بیان شد.

به همین دلیل امام(علیه السلام) در ذیل کلامش مى فرماید: «(این که شما را از فراگیرى علم نجوم نهى کردم به خاطر این است که) نجوم به کهانت دعوت مى کند، و منجّم همچون کاهن است، و کاهن همچون ساحر، و ساحر همچون کافر است، و کافر در آتش دوزخ است! (بنابراین به پیشگویى این منجّم که گفت اگر در این ساعت حرکت کنى به مقصود نخواهى رسید، اعتناء نکنید) و به نام خدا به سوى مقصد حرکت کنید!» (فَإِنَّهَا تَدْعُو إِلَى الْکَهَانَةِ، وَالْمُنَجِّمُ کَالْکَاهِنِ، وَالْکَاهِنُ کَالسَّاحِرِ، وَالسَّاحِرُ کَالْکَافِرِ! وَالْکَافِرُ فِی النَّارِ! سِیرُوا عَلَى اسْمِ اللّهِ.)

منظور از «کهانت» خبر دادن از امور پنهانى و پیشگویى درباره مسایل آینده و ادّعاى آگاهى بر اسرار پنهان است و در لغت عرب «کاهن» به کسى گفته مى شود که مدّعى این امور باشد، و در عصر جاهلیّت افرادى بودند که چنین ادعاهایى را داشتند; مانند «شقّ» و «سطیح» و در میان کاهنان معمول بود که سخنان باطل و بى اساس خود را با سجع و قافیه مى آمیختند و با الفاظى جذّاب و پر طمطراق ادا مى کردند تا در دلها مؤثّرتر واقع شود و اگر مى بینیم پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را، مشرکانِ ناآگاهِ عرب، «کاهن» مى خواندند، به خاطر این بود که از طریق وحى پیشگویى مى کرد; به علاوه، آیات قرآن را که در نهایت فصاحت و بلاغت بود، بر آنها تلاوت مى فرمود و چون آنها نمى خواستند «حقیقت را ببینند، ره افسانه مى زدند.»

بنابراین، علم نجوم (منظور علم احکام نجوم است) سر از کهانت در مى آورد و کارهاى کاهنان، شباهت زیادى به ساحران دارد; چرا که هر دو از طریق نیرنگ و تقلّب، به اغفالِ مردمِ ساده اندیش، دست مى زنند و ساحر همچون کافر است، چرا که بر خدا توکّل نمى کند و تکیه گاه او امور دیگرى است. خدا را عملاً منشأ تأثیر در سرنوشت خود نمى داند، بلکه تأثیر را در امور دیگرى که سحر و جادو است، مى طلبد و سرنوشت همه این منحرفان آتش دوزخ است.

 

نکته ها

 

1- علم نجوم چیست؟ و چه بخشى از آن ممنوع است؟

نخستین سؤالى که در اینجا پیش مى آید این است: منظور از «علم نجوم» که در این خطبه شریفه، مورد نکوهشِ شدیدِ امیرمؤمنان على(علیه السلام) قرار گرفته و در نهایت، معادل با کفر شمرده شده و مردم از آن نهى شدید شده اند، چیست؟

به یقین منظور از آن، علم به «احوال نجوم» و حرکات و نزدیکى و دورى آنها از یکدیگر و آگاهى بر اوضاع و احوال آنها نیست. زیرا همان گونه که قبلاً نیز اشاره شد حرکات نجوم و اوضاع آنها در آسمان ها از آیات الهى شمرده شده و مردم براى بهره گیرى از آنها جهت پیدا کردن راهها در شب هاى ظلمانى، در دریا و صحرا تشویق شده اند و در ذیل همین خطبه نیز، اشاره کوتاهى به این مسأله شده است.

اصولاً آگاهى بر اسرار عالم آفرینش و تفکّر در خلقت آسمانها و زمین، چیزى نیست که مورد مذمّت قرار گیرد; بلکه یکى از برنامه هاى «اولى الالباب» و صاحبان خرد و اندیشه است (إِنَّ فِی خَلْقِ السَّموَاتِ وَ الاَْرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ لاَیَاتُ لاُِولِی الاَْلْبَابِ(3)).

بنابراین، آنچه با آن شدّت، مورد نهى و مذمّت قرار گرفته حتماً چیز دیگر است و آن عبارت است از: «علم به احکام نجوم». یعنى مجموعه پندارها و خیالاتى که زندگى و سرنوشت انسانها را در این کره خاکى با اوضاع و احوال ستارگان پیوند مى داد و بوسیله اوضاع فلکى پیشگویى هایى نسبت به آینده، نه تنها در مسایل عمومى و اجتماعى، بلکه در مسایل شخصى و جزیى داشتند; به همین دلیل «سلاطین» و شاهان غالباً در دربار خود، براى دستیابى به حوادث آینده، «منجّمانى» استخدام مى کردند و بسیارى از آنها اوضاع کواکب را، مطابق آنچه میل سلطان بود پیش بینى مى نمودند و حتّى تا این اواخر در تقویم ها، هنگامى که منجّمانِ سنّتى، مى خواستند اوضاع کواکب را پیش بینى کنند، نخستین پیش بینى آنها این بود که: «اوضاع کواکب دلالت دارد بر سلامتى ذات اقدسِ ملوکانه، قَدَر قدرت و قوى شوکت» سپس به ذکر کلّیاتى مى پرداختند که بدون مطالعه اوضاع کواکب نیز براى همه قابل پیش بینى بود، مانند: «از دست رفتن بعضى از بزرگان، اختلاف در بعضى از اصقاع عالم و گرانى بعضى از اشیا، آفت در بعضى از اشجار، سرد شدن هوا در زمستان و گرم شدن آن در تابستان، عزّت لحوم و دسوم در زمستان» و امثال آن. البتّه گاه انگشت روى موارد جزیى مى گذاشتند که در پاره اى از مواقع درست از آب در مى آمد و در پاره اى از مواقع غلط.

آنچه در روایات اسلامى و در خطبه بالا از آن نهى شده، همین پیشگویى ها و ارتباطات است.

* * *

 

2- چرا در ردیف کفر؟

اکنون سؤال دیگرى پیش مى آید و آن اینکه درست است که پندارِ ارتباط میان زندگى ما و ستارگان اساس و پایه اى ندارد و بر هیچ منطقى استوار نیست; ولى آن همه مذمّت و قراردادن آن در ردیف کفر، از کجا سرچشمه مى گیرد؟

براى روشن شدن پاسخ این سؤال، باید به این نکته توجّه داشت که طرفداران نظریه ارتباط به چند گروه تقسیم مى شدند:

1-کسانى که اعتقاد به ازلیّت و الوهیّت ستارگان داشتند و آنها را مؤثّر در عالم هستى و حیات بشر و حوادث زمینى مى دانستند.

2- آنها که معتقد بودند ستارگان موجوداتى مدیر و مدبّر عالم هستى هستند، هر چند این کار به «اذن اللّه» و نه از روى استقلال، صورت مى گیرد.

3- کسانى که معتقد بودند آنها تأثیرات طبیعى در کره زمین دارند و همانگونه که حرارت آفتاب سبب رویش درختان و برگ و بار آنها مى شود، اوضاع کواکب نیز تأثیراتى در سایر شؤون زندگى بشر دارد که قسمتى از آن براى ما کشف شده و بخشى در پرده ابهام است.

4- گروه دیگرى معتقد بودند که آنها تأثیرى در زندگى بشر ندارند، ولى مى توانند از حوادث حال و گذشته خبر دهند و به تعبیر دیگر: آنها امارات و نشانه هایى بر حوادثند نه علل و اسباب.

گروه اوّل بى شکّ، در زمره کفّارند حتّى اگر اعتقاد به خدا نیز داشته باشند; چراکه آنها مشرکند و غیر از خداوند متعال، قایل به الوهیّت کواکب آسمان نیز مى باشند.

گروه دوم، گرچه در زمره کفّار نیستند، ولى از دو نظر در اشتباهند، نخست اینکه: ادّعاى آنها بر تأثیر کواکب در زندگى انسانها سخنى است بدون دلیل، و قولى است بدون علم و ادّعایى است بدون مدرک.

دیگر اینکه: این سخن مخالف ظواهر آیات قرآن و روایات قطعى اسلامى است که هیچ یک از این آثار - مخصوصاً شعور و حیات و تدبیر آفرینش را- به آنها نسبت نمى دهد; بلکه آفرینش و مرگ و رزق و تدبیر عالم را به خداوند متعال نسبت مى دهد و اگر سخنى از اجرام سماوى و نجوم و خورشید و ماه مى گوید، تنها به این عنوان است که آنها آیات و نشانه هاى حق است. اگر واقعاً آنها داراى علم و حیات و قدرت و تدبیر و تصرّف در عالم بودند، حداقّل مى بایست اشاره اى به آن در این همه آیات و روایات مى شد. آرى آنها مسخّر فرمان حقّ اند و هر کدام وظیفه خاص خود را انجام مى دهند، خورشید نور افشانى مى کند، ماه چراغ شب هاى تاریک است و... .

گروه سوم، که معتقدند کواکب آسمان از طریق آثار طبیعى در اوضاع زمین تأثیر دارند، به یقین این سخنى بر خلاف واقع نیست و امّا محدوده این تأثیر کجا است؟ و تا چه حدّ است؟ دقیقاً بر ما روشن نیست. ما مى دانیم تابش خورشید در همه چیز مؤثّر است، کره ماه در جزر و مدّ تأثیر دارد، نور ستارگان نیز بى اثر نیست، امّا آیا اینها در حوادث زندگى ما نیز مؤثرند یا نه؟ آیا مثلاً آتشفشان هاى خورشید در هیجانات فکرى انسانها که در روى زمین زندگى مى کنند و در نتیجه در بروز جنگ ها و نزاع ها مؤثّر است یا نه؟ و مسایلى دیگر از این قبیل; آنها بر ما پوشیده است و حکم قطعى در این باره، از قبیل قول به غیر علم است و سخن بدون دلیل; بنابراین چنین سخنى شرعاً مجاز نیست، مگر این که با دلایل علمى و قطعى، این تأثیرات و مانند آن ثابت شود.

به تعبیرى دیگر: آنچه از تأثیرات طبیعى اوضاع فلکى در زمین و زندگى انسانها ثابت شده اِخبار از آن مانعى ندارد و آنچه مشکوک است تنها به صورت احتمال مى توان از آنها سخن گفت و حکم قطعى جایز نیست و در هر حال اعتقاد به چنین تأثیرى به صورت اجمالى نه کفر است و نه خلاف شرع و روایاتِ نهى از فرا گرفتنِ علم نجوم، هرگز ناظر به آن نیست و منجّمین پیشین نیز، در احکامشان ناظر به این امور نبودند.

از کلمات منجّمین پیشین استفاده مى شود که آنها براى ستارگان طبایعى قایل بودند; بعضى داراى طبیعت گرم، بعضى داراى طبیعت سرد و مانند اینها. بى شک قایل شدن به وجود این طبایع براى ستارگان ناشى از استحسانات و پندارها بود ولى بر اساس آن احکامى صادر مى کردند و مى گفتند چون در این ماه، فلان ستاره، با فلان ستاره نزدیک شده و طبیعت این دو، چنین اقتضاء مى کند، پس فلان حوادث درروى زمین هماهنگ با آن طبایع، ظهور و بروز خواهد کرد که چون بر پایه پندار و استحسان بود، به هیچ وجه نمى توانست دلیلى بر حکم قطعى در این امور شود و شاید به همین دلیل «منجّمین اسلامى» در غالب این موارد تکیه بر احتمال مى کردند و مى گفتند: «احتمال بروز چنین حوادثى وجود دارد.»

گروه چهارم، که حالات کواکب و ستارگان را نشانه ها و علاماتى براى حوادث آینده مى دانستند، یا این که مى گفتند سنّت الهى بر این جارى شده که به هنگام ظهور کیفیّات فلکى و تغییرات ستارگان، فلان حادثه در کره زمین رخ دهد بى آن که قایل به تأثیر یا الوهیّت و ربوبیّت براى کواکب آسمان باشند، اعتقادشان موجب کفر نبود; امّا چون سخنى بدون دلیل و قولى بدون علم داشتند و بر استنباط هاى ظنّى یا وهمى تکیه مى کردند، کارشان حرام بود; زیرا مى دانیم در اسلام هر سخنى که بدون علم و یقین و بدون حجّت شرعیّه از انسان صادر شود، حرام و گناه است. قرآن مجید مى فرماید: «وَ لاَتَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ; از آنچه علم به آن ندارى پیروى نکن.(4)» و نیز به عنوان نکوهش مى فرماید: «أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَتَعْلَمُونَ; آیا درباره خدا چیزى مى گویید که نمى دانید.»(5) در جاى دیگر درباره گروهى از کفّار مى فرماید: «وَ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْم إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لاَیُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً; آنها هرگز به این سخنى که مى گویند علم ندارند تنها از گمانِ (بى پایه) پیروى مى کنند و گمان، هرگز انسان را از حقّ بى نیاز نمى کند(6)».

از سوى دیگر مى دانیم علم غیب، مخصوص به خدا است، او است که مى داند هر کسى سرانجام به سوى کدام مسیر حرکت مى کند و آینده او چگونه است، در چه زمان و زمینى از جهان چشم مى پوشد و در جوامع انسانى چه حوادثى روى مى دهد. البتّه «اولیاء اللّه» با تعلیم الهى به قسمتى از این امور آگاهى دارند، ولى از بعضى حوادث مانند «قیام قیامت» یا «ظهور مصلح جهانى» آگاه نیستند; ولى غیر از معصومین(علیهم السلام) هر کس ادّعاى علم غیب کند قابل قبول نیست، خواه این ادّعا از طریق علم نجوم باشد یا ارتباط با ارواح یا اخبار جنّ و یا غیر آنها.

از آنچه در بالا گفته شد به خوبى روشن مى شود که چرا امام(علیه السلام) در این خطبه شریفه، علم نجوم را سرچشمه کهانت و منجّم را به منزله کاهن و کاهن را بمنزله ساحر و ساحر را همانند کافر شمرده است و نیز روشن مى شود چگونه تصدیق منجّمان سبب تکذیب قرآن است و چگونه تکیه بر سخن آنان سبب بى نیاز شمردن خویشتن از توکلّ بر خدا و استعانت به ذات پاک او است.

در واقع سخن امام(علیه السلام) ناظر به گروههاى مختلفى از منجّمان است که یا اعتقاد به تأثیر استقلالى نجوم داشتند، یا به دلالت و حکایتِ اوضاعِ نجوم، از حوادث زمین معتقد بودند و یا مانند آن.

اسلام بر این بخش از علم نجوم، که پایه و مایه اى نداشت و متّکى بر اوهام و پندارها بود، خط بطلان کشید، ولى علم نجوم به معناى: «آگاهى بر آثار و اسرار ستارگان» را محترم شمرد و مسلمانان رابه فراگیرى آن دعوت کرد.

* * *

 

3- چگونگى پیدایش پیش گویى هاى نجومى

در اینکه انگیزه پیدایش علم نجوم به معناى خرافى آن - نه به معناى علمى آن- چه بوده؟ دقیقاً روشن نیست; ولى امورى را مى توان به عنوان احتمال قابل ملاحظه، در این مسأله مؤثّر دانست:

1- تقارنِ اتّفاقىِ بعضى از حوادث زمینى با اوضاع فلکى.

2- استحسانات و تخیّلاتى که در بسیارى از مسایل اجتماعى پایه تحلیل ها قرار مى گیرند.

3- اصرار بشر - مخصوصاً سلاطین و صاحبان قدرت - براى دانستن حوادث آینده و آن چه مربوط به آنها بود.

4- استفاده از آن براى توجیه مکتب جبر; به این گونه که بگویند: حوادثِ زندگىِ ما، معلول اوضاع افلاک است، چه بخواهیم یا نخواهیم این حوادث صورت مى گیرد.

5- توجیه مسایل سیاسىِ موردِ نظر، از طریق اینکه اوضاع افلاک چنین دلالت مى کند و کسى نمى تواند با آن مقابله نماید، براى کوبیدن افکار مخالفان سیاسى.

در اینجا سؤال دیگرى مطرح است و آن اینکه در بعضى از روایات اسلامى درباره پرهیز از عقد ازدواج در هنگامى که قمر در عقرب است (ماه مقابل صورت فلکى عقرب قرار گرفته است) دستوراتى وارد شده، آیا این دلیل بر آن نیست که اوضاع افلاک در زندگى انسانها تأثیر طبیعى دارد؟

پاسخ این سؤال، چندان پیچیده نیست. زیرا ما تأثیر طبیعى اوضاع فلکى را در زندگى انسانها انکار نکردیم; چرا که تمام اجزاى جهان، یک واحد به هم پیوسته است و در یکدیگر تأثیر دارد. آنچه ما گفتیم این بود که اثبات تأثیر طبیعى اوضاع افلاک در زندگى انسانها در هر مورد و بدون استثنا، نیاز به دلیل و برهان دارد و با خیال و پندار و استحسان نمى توان چیزى را اثبات کرد; حال اگر از طریق معصومین(علیهم السلام) مطلبى در این زمینه ثابت شود، به همان مقدار که ثابت شده قابل قبول و مورد پذیرش است.

بنابراین روایات «قمر در عقرب» ناقض بحث هاى بالا نیست.

 

1. سوره نحل، آيه 16.
2. سوره انعام، آيه 97. 
3. سوره آل عمران، آيه 190.
4. سوره اسراء، آيه 36.
5. سوره يونس، آيه 68.
6. سوره نجم آيه 28.
-----------------------------
شرح نهج البلاغه، آیت الله مکارم شیرازی

احسن الحدیث در شبکه های اجتماعی    aparat telegram instagram whatsapp 300x300 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فروشگاه و معرفی آثار استاد دکترمحمد علی انصاری

  • تفسیر مشکات(1)

    مهم ترین ویژگی این تفسیر، کوشش در تبیین بعد هدایتی قرآن، یعنی هدف اصلی نزول است:

  • پیامبر مکرم اسلام (ص) فرمودند:
    «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ»
    با فضیلت‌ترین عبادت،

  • گفتارهایی درباره امامت امام علی علیه السلام

    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1398
    • شابک:
  • نگاهی به ارتباط فرزندان با پدر و مادر

  • نهج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • نج‌البلاغه تبلور اندیشۀ بزرگ‌انسان الهی، برترین الگوی تربیت‌یافتۀ مکتب وحی و توحید و انسانِ کامل

  • مجموعه شماره یک

    زن از منظر قرآن-زن از منظر قرآن کریم

    زن و مرد- بررسی جایگاه و ارتباطات زن و مرد

  • مجموعه بیان3 حاوی 144 DVD در 6 آلبوم، دور سوم تفسیر کامل قرآن کریم است که به‌صورت تصویری به‌همراه

  • پرتویی از روایات غدیر


    • اثر مکتوب
    • انتشار: 1397
    • شابک:
      978-600-99784-7-2

      انتشارات:
  • آیه‌ای که محرمات الهی را بیان می کند چه ارتباطی با ولایت دارد؟
    اکمال دین و اتمام نعمت چه

  • چگونه مسئله ولایت از آیه تبلیغ فهمیده می شود؟
    چه نکته ای هم سنگ تمام رسالت پیامبر (ص) است


  • ولی در آیه ولایت به چه معناست؟ / دادن انگشتر در نماز به حضور قلب چه سازگاری‌ای دارد؟